505
کانال رسمی دکتر سیّد حسین حسینی This channel belongs to Dr. Sayyed Hossein Hosseini, lecturer and university professor http://instagram.com/dr.hossein.hosseini 📌استفاده از مطالب، با ذکر منبع و آدرس کانال ارتباط با دکتر حسینی: @drshhs44
@drshhs
سیاستمداری که حرف جدیدی ندارد خریدار هم ندارد!
سیاستمدار را به چه بشناسیم؟ سیاستمدار باید حرف جدید داشته باشد والا به تکرار و انفعال و انزوا و شعارهای بیثمر میافتد.
یعنی؛
یا ۱. باید تحلیلهای عمیق و تخصصی در سطح عالی ارائه دهد که از عهده دیگران خارج باشد بنحوی که مثلاً عامه مردم در برابر سطح عمق نظر وی زبان به کام گیرند و تسلیم قوت و قدرت استدلال او شوند.
یا ۲.قدرت پیشبینی و آیندهنگری دقیقی داشته باشد.
یا ۳.با دسترسی به منابع اطلاعاتی قوی و درست، اخبار و دادههایی را رو کند که دیگران از آن برخوردار نیستند و اینگونه دست برتر خود را نشان دهد.
وقتی هیچکدام از اینها نیست، برای چه مانند غالب این کارشناسهای ص.س. حرف بزند؟!
سیاستمداری که متاع درخوری ندارد و مشابه حرفهای او را هر روزه در اسنپ یا نزد مداحان هم میتوان یافت، چه ارزش شنیدن دارد؟
البته این امر کار سادهای هم نیست و ما نشستیم و میگوییم لنگش کن!
مطالعات سنگین و فشرده و دقیق لازم دارد، سواد تخصصی، تسلط بر زبان، هوش، خلاقیت، نبوغ و مهمتر از همه شجاعت نقد سیاستهای کلان و حتی نقد افکار و آرمانهای خود را میطلبد که از هر کسی برنمیآید و همچنین انواع مشاوران اندیشمند و صد البته ناقدان قوی لازم دارد و نه پاچهخواران و کاسهلیسان درباری.
فقط بعنوان یک نمونه کتاب کسینجر را بنگرید تا سطح و عمق تحلیلهای برآمده از فلسفه تاریخ تا دامنه فلسفه سیاسی و تا جهان سیاست را دریابید.
(نقد و تحلیل بنده به بخشهایی از آن کتاب هم قابل توجه است)
این فقط یک نمونه است و اگرچه بیش از یک دهه از زمان انتشارش میگذرد و مسایل سیاسی جهان هم تغییر کرده ولی هنوز هم خواندنی است و حتی گفته شده هر رئیسجمهوری در آمریکا ملزم به خواندن آن است...!
🔻
t.me/drshhs/3063
📌📌
@drshhs
۴۰۵
🔻🔻🔻
بمناسبت چاپ مقاله
تحلیل نسبت نقد و نبوغ در قلمرو مطالعات علوم انسانی
مجله پژوهشی پژوهشهای عقلی نوین.شماره 19. 404
🔻
چکیده
تحلیل نسبت نقد با نبوغ در حوزۀ علوم انسانی از جملۀ مسائل قابلتوجه در مجموعۀ مطالعات نقدپژوهی است که تاکنون مدنظر قرار نگرفته است. پرسش اصلی مقالۀ پیشرو این است که چه فعالیتها یا رفتارهایی، آن هم ناظر به امر نقد، میتواند به تقویت نبوغ در حوزۀ مطالعات علوم انسانی منجر شود؟ و آیا میتوان از نبوغ، مسیری به سمت نقد در قلمرو علوم انسانی باز نمود و راهبرد و راهکارهای نقد علمی در این حوزه را ارتقا بخشید؟ مقاله در اینجا از مفهومی با عنوان «نبوغ انتقادی» یاد میکند و برای این منظور، پس از گذر بر مفهوم نقد و نبوغ و ارائۀ وجوهی از تحلیل فلسفی و مؤلفههای پیرامونی آنها، از یازده راهکار یا بستر علمی– اجتماعی یاد شده است: نقش مواجهۀ انتقادی، پرسشگری، قدرت حدس، ذهن تجریدی کلنگر، رویکرد روشمند، نظم منطقی و ذهنی، تغییر زاویه نگاه به مسئله، منبع الهام، خروج از سنتهای علمی رایج، اتکا بر خود، و نیز فضای اجتماعی. تحول در علوم انسانی بدون برقراری نسبت خلاق میان نقد با نبوغ، شدنی نیست...
@drshhs
۴۰۴
بمناسبت برگزاری کارگاه متد نقد...
@drshhs
۴۰۴
نقد و بررسی کتاب مهم ژاک ماریتن...
فلسفه تاریخ
بزودی
@drshhs
۴۰۴
بمناسبت مصاحبه وضعیت فلسفه...
مهر ۴۰۴
🔻🔻🔻
@drshhs
۴۰۴
فلسفه برای سرگرمی یا سرگرمی برای فلسفه؟!
دکتر سیّد حسین حسینی
استاد حوزه و دانشگاه
روزنامه همدلی
9مهر99
چندی پیش صوت جلسۀ مذاکرهای فلسفی بین یکی از استادان مسلط فلسفه با تنی چند از مستشکلین بحّاث را میشنیدم؛ با موضوع نظریۀ وحدت وجود که البته به مباحثی مانند قاعدۀ «بسیطه الحقیقه کلّ الاشیاء و لیس بشی منها» و نیز اختلاف در امکان یا عدم امکان فهم ذات و نسبت حکم دربارۀ آن نیز ادامه پیدا میکرد.
با وجود این که مباحثهای چالشی و گرم درگرفته بود و آن استاد محترم هم با صبر و حوصله و بسیار آرام، مدام به پرسشها، پاسخ میداد و بر رأی و نظر خود اصرار داشت امّا، پاسخهای او توان حل و تحلیل منطقی مسأله را نداشتند و از همینرو، به ابهام و تناقض میل پیدا میکرد. اگرچه خود به هیچوجه چنین اعتقادی نداشت امّا محتوای نظریۀ وی که دفاع از سنّت مشهور فلسفی صدرایی بود، تاب پاسخ به پرسشها را نداشت و به همین دلیل بحث در جای خود، متوقف میشد.
جدای از این امر که البته برای نویسندۀ این سطور ناآشنا نبود و پیشتر در جلسات درسی بسیار با آن روبرو بودهام امّا آنچه بهعنوان یک ناظر سوم برای بنده جلب توجه میکرد این که نسبت و سنجۀ این دست مباحث و مطالعات فلسفی و بهویژه اصطلاحات تخصصی و ادبیات بکار رفته در آنها، با مسایل و چالشهای امروز جامعه ما و جامعه جهانی و هرآینه، معضلات انسان معاصر چیست؟
پس از چندین ساعت مذاکره و مباحثه و رد و بدل شدن اصطلاحات فنی متفاوت، نتیجه آن است که از بکارگیری شکلی از مفاهیم و واژهها، بهصورت و شکل دیگری از واژهها منتقل میشویم و لاغیر و در نهایت نیز به هیچ پرسش روشنی پاسخ داده نشده و دریچه و منظری کارگشا و امیدبخش برای حل مسایل خود و جامعه خودمان نمییابیم! آنگاه میتوان پرسش کرد پس فلسفۀ این فلسفه بافیها چیست؟! آیا هدف از فلسفه، صرفاً نوعی بازی ذهنی و سرگرمی مفهومی برای لذت و عیش نفسانی یا حظّ و بهرۀ معنوی است تا مثلاً به احساس لذت دلکش و غرق شدن در پیچیدگی و تاروپود شیرین اصطلاحات فلسفی دست یابیم؟ یا فلسفه و مطالعات فلسفی را بایستی مقدمهای برای ضرب در نیازهای روز و گرهگشایی از چالشهای امروز انسان معاصر، خود کنونی، و جامعۀ معاصر قرار داد؟ غرض از مطالعات فلسفی چون حل جدول سودوکو یا پازل، سرگرمی فکری و تقویت توان ذهنی است یا فلسفه باید به درمان نظری و عقلانی برای علاجی از سنخ اندیشه¬ورزی برای جهان معاصر اقدام کند؟
ویتگنشتاین در جایی میگفت وظیفۀ فیلسوف، گشودن گرههای بسیار است؛ و اگر نمیخواهی مسایل فلسفی را حل کنی، چرا از پرداختن به آنها دست نمیکشی چون حل کردن آنها یعنی تغییر دادن موضع، و شیوه تفکر سابق و اگر این را نمیخواهی، باید مسایل را حل ناشدنی تلقی کنی (ر.ک: حسینی، مالک، ویتگنشتاین و حکمت، تهران، هرمس، ص 91 و 232).
امروزه، ورود به مطالعات فلسفی، دو پیش فرض مهم دارد که در یادداشت بعدی به آن می¬پردازیم/
🔻🔻🔻