669
اگر می خواهی بهتر بنویسی، خلاق تر فکر کنی و نوشته هات تأثیر گذار باشن، اینجا جای توست. فاطمه داداشی ✔️ پایگاهی برای محتوا نویسی ✔️ تلفن تماس جهت مشاوره 0922 711 0189 ↙️نویسنده چهار جلد کتاب ارتباط : @ensane20 🌍 وب سایت : www.ensan20.ir
این زندگی چیزهای زیادی به من بدهکار است، اما مهمترینش یک جوانیِ بدون رنج و نگرانی در یک سرزمین آرام است.
✍عباس معروفی
📕سال بلوا
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
🔳🔺چرا بعد از بحران برگشتن و نوشتن و یاد گرفتن عاقلانه است.
بعضی تجربههای سخت، اگرچه دردناکاند، اما میتوانند ما را به فهمهایی برسانند که قبلش نداشتیم. نه چون قویتر شدهایم؛
بلکه چون مجبور شدهایم دقیقتر به مسائل نگاه کنیم و این رشد اتفاقی نیست.
درد بهتنهایی آدم را رشد نمیدهد. آنچه تفاوت ایجاد میکند، یاد گرفتن است؛
خواندن، شنیدن تجربه دیگران، نوشتن از آنچه بر ما گذشته است
وقتی مسیر یادگیری و رشد دیگران را میبینیم، ذهنمان آرامآرام از «گیر افتادن» بیرون میآید و به این فکر میافتد که:
«شاید من هم بتوانم از این نقطه عبور کنم.» نه برای مقایسه کردن بلکه برای امیدِ قابلباور.
آدمهایی که بعد از سختیها رشد میکنند، معمولاً کار عجیبی نمیکنند. فقط تصمیم میگیرند شاگرد بمانند. یاد بگیرند از تجربهشان فرار نکنند، آن را درک کنند.
یادگیری، درد را پاک نمیکند. اما کمک میکند درد بیمعنا نماند. در روان شناسی به آن رشد بعد از سانحه می گویند.
یعنی ما زخمهایمان را پنهان نمی کنیم بلکه از آنها یاد می گیریم چرا که ادامه زندگی را انسانیتر می کند.
در دنیایی که همهچیز زود مصرف و یا زود فراموش میشود، چسبیدن به چیزهای ماندگار مانند خواندن، نوشتن، فکر کردن، یاد گرفتن یک انتخاب عاقلانه است.
با عشق و احترام 💙
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
این روزها ذهن شلوغ است و چند دقیقه وقت بگذار به این موسیقی گوش کن.
اجازه بده آرامش رو تجربه کنی
ما نیاز داریم استراحت کنیم و احساسات را تنها نگذاریم.
⚡️بیایید در کنار هم لحظات سخت را پشت سر بگذاریم.
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
باده نی در هر سری شر می کند
آنچنان را آنچنان تر می کند
✍مولوی
۱ ۰ یادگیری و اندیشیدن امری توقف ناپذیر است و مداومت در آن روح و جسم را جلا می بخشد.
۲ ۰در جمع که هستیم چه از نوع فیزیکی و چه از نوع مجازی اش انرژی مان بیشتر می شود و بازدهی مان دو چندان شده و این همان معجزه ای است که قادر است زندگی مان را تغییر دهد.
۳. بپذیریم که شیوهی کنش و واکنش افراد در پدیدههای اجتماعی گوناگون است. اگر کسی مطابق با شیوهی آشنا یا موردانتظار ما عمل نکرد، پیشداوری نکنیم. برای «درک حضور دیگری» بکوشیم.
۴. به کسانی که برای حفظ جریان زندگی تقلا میکنند انگ بیخبری و بیاعتنایی نزنیم.
۵. با کوشش برای رشد خود هر چند اندک، در عین مصائب و شدائد فراوان به حفظ روحیهی اطرافیانمان یاری میرسانیم.
۶. من برای توسعه فردی کار میکنم و برای هر کسی که کودک درونش را زنده نگه داشته است و برای آن می کوشد.
۷.در این بازه زمانی آنچه ما را رشد می دهد تا به زندگی نگاه جدی تر و بهتری داشته باشیم همدلی و مداومت در مطالعه و فکر کردن و مراقبت از خود است.
✅بنا بر این مطالعه و نوشتن اگر در شرایط بحرانی کنار گذاشته شوند. تعطیلِ آموختن و اندیشیدن یعنی تداوم جهل و نادانی.
با عشق و احترام💙
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
چگونه زندگی بعد از بحران دوباره تنظیم کنیم.
قانون اقدام ۱۰ دقیقهای
وقتی مغز قفل میکند، تصمیمهای بزرگ جواب نمیدهند. در این لحظه فقط به مدت ۱۰ دقیقه خودتان را درگیر یک کار ساده کنید:
⚡️مرتبکردن یک گوشه از خانه،
⚡️تماس کوتاه با یک نفر،
✍نوشتن سه کار ضروری امروز،
⚡️یا پیگیری یک کار اداری عقبافتاده.
این کارها کوچکاند، اما پیام درونی بزرگی دارند:
«من هنوز کارآمدم. هنوز میتوانم اثر بگذارم.»
✅ساخت لنگرگاههای زمانی
در دل فروپاشی ذهن، زمان از هم میپاشد. برای همین مغز به نشانههای ثابت نیاز دارد. چند رفتار ساده را در ساعتهای مشخص نگه دارید؛
مثلاً هر روز ساعت ۹ صبح چای بنوشید،
یا هر شب ساعت ۱۰ مسواک بزنید.
همین نظمهای میکروسکوپی به مغز میگویند:
«دنیا هنوز کاملاً بیقاعده نشده.»
و همین، حس امنیت را آرامآرام بالا میبرد.
اهمیت ارتباط؛ تنها نمانید.
بعد از بحران، وصل ماندن به آدمها یک عامل حفاظتی جدی است. ارتباط انسانی یکی از ستونهای سلامت روان است، نه یک گزینهی لوکس.
تمرینهای کاربردی:
✅درخواست کمکِ دقیق:
بهجای «حالم بده»، بگویید:
«میتونی ۱۰ دقیقه با من حرف بزنی؟»
یا «میتونی فردا برای فلان کار همراهم بیای؟»
🔺ایفای نقشِ بازماندهی سالم:
کمک کردن به دیگران حتی اگر کوچک
باشد حس معنا و کارآمدی را زنده میکند و از انزوا میکاهد.
امیدِ واقعبینانه
امید، خیالپردازی نیست.
امید یعنی جهت داشتن، حتی وسط درد.
✅تمرین:
– بهجای فکر کردن به ماهها و سالهای آینده، «امید ۷۲ ساعته» بسازید.
– فقط سه هدف کوچک برای ۷۲ ساعت آینده مشخص کنید.
– به خودتان یادآوری کنید:
«ممکن است شرایط سخت بماند، اما من میتوانم قدمهای کوچک را درست بردارم.»
– انزوا و قطع ارتباط:
گاهی برای فرار از فشار، خودمان را کنار میکشیم؛ اما اگر طولانی شود، معمولاً اوضاع را بدتر میکند.
جایگزین: هر روز یک تماس کوتاه و منظم با یک نفر امن.
– بیحسی و خاموش کردن احساسات:
در کوتاهمدت محافظ است، اما اگر مزمن شود، انگیزه را میکشد.
جایگزین: هر روز یک قدم کوچک برای دیدن و بیان احساسات.
– غرق شدن در اخبار:
خبر زیاد، مغز را دائماً در حالت هشدار نگه میدارد.
جایگزین: زمانبندی مشخص + منابع محدود و معتبر.
– قهرمانبازی بیمرز:
کمک کردن ارزشمند است، اما بدون مرز به فرسودگی میرسد.
جایگزین: کمکهای کوچک، پایدار و در حد توان.
وقتی رنج دیگران را میبینیم، گاهی به خودمان اجازه آرامش نمیدهیم.
جایگزین: به یاد داشته باشید رنج کشیدن شما، رنج دیگران را کم نمیکند. مراقبت از خود یعنی توان بیشتر برای کمک واقعی.
چه زمانی باید کمک تخصصی گرفت؟
اگر علائم با گذشت زمان بهتر نشد یا زندگی روزمره تان را مختل کرد، کمک حرفهای ضروری است.
نشانهها میتواند شامل کابوس و فلشبک، اجتناب شدید، بیخوابی و وحشتزدگی مکرر، یا افکار آسیب به خود باشد.
همان مغز و بدنی که برای زندهماندن جنگیده، میتواند دوباره برای زندگیکردن تنظیم شود.
ذهنیت بازمانده قرار نیست درد را انکار کند یا ما را قهرمان نشان دهد؛
فقط کمک میکند، یک قدم امن برداریم،
یک نفس عمیق بکشیم،
ارتباطها و امید را در اندازهی واقعیاش زنده نگه داریم.
فاطمه داداشی
💪انسان20
🆔 @donyaye_nevisandegi
سلام دوستان
امیدوارم زنده و سالم باشید❤️
روزهای سختی بر ما گذشت و الان هم شانسی وصل شدم که فقط سلام و آرزوی سلامتی کنم براتون.
نه تو می مانی
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه، نه، آیینه به تو خیره شده است
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض
آه از آیینه ی دنیا که چه ها خواهد کرد
گنجه ی دیروزت
پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!
بسته های فردا، همه ای کاش ای کاش...
ظرف این لحظه ولیکن خالیست
ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
غم که از راه رسید
در این سینه بر او باز مکن
تا خدا یک رگ گردن باقیست
تا خدا هست،
به غم وعده این خانه مده
سهراب سپهری
فاطمه داداشی
🆔 @donyyenevisandegi
ما به امیدوار بودن معتاد شدهایم.
صبح که بیدار میشویم،
مثل کلاه، پیراهن و کروات،
امیدمان را میپوشیم.
✍ هوشنگ گلشیری – نیمهی تاریک ما
امید، واژهایست به بلندای تاریخ زندگی انسان.
همان چیزی که قرنهاست
هر صبح
انسان را از جا بلند کرده
تا یک روز دیگر را
دوباره نو کند.
چهار حرف ساده،
اما با دنیایی از معنا.
سالهاست
امید را
در ذهن و جانمان تزریق میکنیم
تا روزهای از دسترفته
جایی تازه
فرصت تولد پیدا کنند.
با عشق و احترام 💙
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
☀️روزتون تون پر امید همسفران
یه چیز ساده ولی مهم رو در تجربه زندگی فهمیدم آخرش همهچی برمیگرده به خودمون: بدنمون، ذهنمون،عادتهامون… همون چیزهایی که همیشه با ما هستن ولی کمتر جدیشون میگیریم.
تابآوری فقط «تحمل کردن» نیست. تابآوری یعنی بعد از هر فشار، قویتر برگردیم. با خواب درست، غذاهای درست، حرکت، نور خورشید… و مهمتر از همه، با یه سؤال ساده از خودمون:
«اینجا چه فرصتی هست؟»
حالا دوست دارم بدونم، اگه از امروز فقط یک عادت رو شروع کنی، کدومش برات بیشترین تأثیر رو داره؟
🚴♀🌱ورزش
🚶♂🚶♀قدم زدن
🌱خواب بهتر
🌱تغذیه سالم
🌱یا تغییر زاویه نگاهت
✍نوشتن های روزانه
از خودت بنویس، من همیشه با دقت میخونم و ازش ایده میگیرم. ✨
با عشق و احترام 🩵
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
موضوع نگه داشتن امید در روزها نبود.
موضوع، نگه داشتن امید در شبها بود.
شب چیزی داشت که روز نداشت.
تاریکی، سکوت، تنهایی و او میدانست که اگر شبها امید را زنده نگه دارد، در روز امید او را زنده نگه خواهد داشت…
کتاب شبهای روشن قصهی آدمهاییاست که بیش از آنکه زندگی کنند، زندگی را خیال میکنند.
کسی که شبها برایش روشنتر از روز است، چون در تاریکی، رویاها با صدای بلندتری حرف میزنند.
کتاب دربارهی آدمی که جرئت میکند احساسش را زندگی کند، نه اینکه فقط از آن دفاع منطقی بسازد.
نکتهی ظریف و دردناک «شبهای روشن» این است:
بعضی آدمها برای لحظهها ساخته شدهاند، نه برای تداوم. آنها میآیند تا چیزی را در ما بیدار کنند، نه اینکه بمانند.
و شاید به همین دلیل است که بعد از بستن کتاب، یک حس دوگانه میماند:
اندوه و قدردانی.
اندوه از نماندن، و قدردانی از اینکه اصلاً چنین شبی وجود داشته است.
«شبهای روشن» تمرینیاست برای دیدنِ ارزشِ تجربه، حتی وقتی پایانش از ابتدا معلوم است.
فئودور داستایفسکی
📘شب های روشن
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
#معرفی_کتاب
جایی که جزئیات، نویسنده را میسازند
نوشتن از اتفاقات زندگی، در نگاه اول ساده به نظر میرسد. همه ما زندگی میکنیم، میبینیم و تجربه میکنیم. پس نوشتن از آن چه سختی میتواند داشته باشد؟
اما درست در لحظهای که قلم روی کاغذ مینشیند، ماجرا عوض میشود.
جزئیاتی خودش را نشان میدهد که پیش از آن هرگز به آنها فکر نکرده بودیم؛
زاویه دید، انتخاب واژه، ریتم جملهها، آن «چیزِ نادیدنی» که متن را زنده میکند.
همین جزئیاتاند که یک روایت ساده را به متنی اثرگذار و ادبی تبدیل میکنند.
هر اثر ادبی منطق درونی خودش را دارد. قواعدی نانوشته، ظرافتهایی پنهان و ویژگیهایی که اگر شناخته نشوند، متن خام و پراکنده باقی میماند.
نویسندگی خلاق فقط داشتن ایده نیست؛
بلکه یاد گرفتن دیدن، شنیدن، انتخاب کردن و پرداختن است.
به همین دلیل است که آموزش نویسندگی، مسیر را کوتاهتر، آگاهانهتر و حرفهایتر میکند.
در «دنیای نویسندگی» قرار است دقیقتر ببینیم، عمیقتر بنویسیم و آگاهانه خلق کنیم.
جایی برای تمرین نوشتن، فکر کردن و تبدیل تجربههای معمولی به متنهایی ماندگار.
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
جایی میان نور و صبحِ کلمات
چشمانم را که میگشایم، سپاسگزاری اولین کلمهایاست که از من عبور میکند.
حیات، هر صبح، دوباره خودش را به من میبخشد و این بخشش شایستهی شکرگذاری است.
بعد از آیین عبادی، روتینهای سادهی صبحگاهی مرا جابهجا میکنند.
دگرگونی سالهاست مقصد من است؛ نه ناگهانی، که آهسته و پیوسته رخ می دهد.
در آینه از خود میپرسم: تو که هستی و از زندگی چه میخواهی؟
سؤالی به قدمت انسان و به نزدیکیِ نفسِ من که آن را از خود می پرسم.
بیعجله مینویسم.
امروز قرار است « روزی پرروزی برایم» باشد؛
چند گفتوگو با کوچیها
و جلسهای برای خودشناسی؛
سفری که نه با بلیت، که با رهایی از خودِ بیرونی آغاز میشود و از تدریس ان بی نهایت لذت می برم. چون راه زندگی را به دانش پذیرانم نشان می دهد.
۱۰ دیماه است.
اولین روز ژانویه ۲۰۲۶.
هوا سرد است و نور صادق بر دیوار بلند خانهی همسایه تابیده است و افق دید مرا روشن کرده است .من همچنان قلم را روی برگهی زیر دستم جلو میبرم.
نوشتن، شادکامیِ شخصی من است چون از اسارت ذهن رها می شوم. هیچ اسارتی بالاتر از اسارت ذهن نیست، نوشتن تو را از آن اسارت نجات می دهد.
من با آن، خودم را آرامآرام پیدا کردهام.
زندهام، میبینم، مینویسم.
و مسافرم؛ مسافری که میخواهد نقش خود را آگاهانه زندگی کند.
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
#نوشتن_های_صبحگاهی
بی تو، مهتابشبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظهای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینi عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم: حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
✍فریدون مشیری
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
#شعر
داستان کوتاه، استفاده اقتصادی از کلمه است.
نویسنده باید مقتصد باشد و هر واژه را با مهندسی و وسواس انتخاب کند.
در داستان نویسی کوتاه، نشان دادن مهمتر از گفتن است.
نوشتن به نویسندگانی نیاز دارد که با دقت و ظرافت، کلمات را در قاب درست خود قرار می دهند.
داستانها به ما صبر میآموزند، غمها را شریک میکنند و زندگی را معنا میبخشند.
آخرین داستانی که بهت صبر را آموخت، کدام بود؟»✍
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
#داستان_نویسی
#داستان_کوتاه
دو تکنیک ساده برای غلبه بر ترس و کمالگرایی هنگام نوشتن 🎙✍️
در این #پادکست، دو راهکار واقعاً کاربردی را معرفی میکنم که اگر به آنها مداومت داشته باشید،
کمک میکنند بدون ترس و وسواسِ بیپایان بنویسید.
❇️اغلب ما بهدلیل سادهبودن این راهکارها، جدیشان نمیگیریم؛
در حالی که دقیقاً همین اقدامهای کوچک و مداوم هستند که مسیر نوشتن و موفقیت را میسازند.
🕊برای دسترسی به آموزشهای کاربردی و رایگان، لینک کانال یوتیوب را اینجا ببینید 👇
[لینک کانال یوتیوب]
https://www.youtube.com/channel/UCoAEtAx_9qYXfUuWvUHVsvQ
🔳🔺واقعیت مشترک نویسندگان
سالها پیش، نویسندهای هر روز پشت میز مینشست و هشت ساعت مینوشت.
بعضی روزها حاصلش چند صفحهی افتضاح بود. بعضی روزها فقط یک پاراگراف می نوشت. سالها بعد، وقتی از او پرسیدند چطور اینهمه کتاب نوشتهای، جوابش عجیب ساده بود: «من منتظر حس خاصی نماندم.»
اما بیشتر آدمها نوشتن را رها میکنند چون فکر میکنند نوشتن باید حالِ خاص یا همراه با الهام باشد.
قهرمان این داستان زندگی نامه ی نویسندگانی است که بارها زندگی نامه شان را خوانده ام. می توانم بگویم قهرمان این داستان کسی نیست که خوب مینویسد؛
کسی است که مینشیند و مینویسد.
✍مثلا استیون کینگ میگوید:
او هر روز مینشیند و مینویسد، چه حالش خوب باشد چه نه. منتظر الهام هم نمیماند، دنبال حال خاصی نیست.
جملهی معروفش این است که: «الهام برای آماتورهاست.»
✍ری بردبری هم سالها هر روز مینوشت؛
حتی وقتی میدانست حاصل این نوشتن چیز خوبی نیست. او معتقد بود نوشتنِ بد، بخشی از مسیر نوشتنِ خوب است.
✍ آیزاک آسیموف، تقریباً هر روز پشت میز بود؛ برای او نوشتن چیزی جز نوشتن با کیفیت و متعهد انه نبود.
این مطلب واقعیت مشترکِ نویسندههایی است که بر تعهد رسالت خود ماندند.
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
🔳این روزها…
«این روزها» واژهایاست که دلم میخواهد دربارهاش بنویسم.
این روزها، روزهای تصمیمهای بزرگ نیست.
روزهای نجاتهای کوچک است.
روزهایی که اضطراب میآید و بیصدا کنارمان مینشیند.
و ترومای جمعی، بیدعوت، وارد زندگی شخصیمان میشود.
برای همین است که
خیلیهامان حوصلهی یاد گرفتن نداریم،
تمرکز لازم را نداریم،
حتی حوصلهی سرگرمیهای همیشگیمان هم نیست.
مغز خسته است،
دل ناآرام است.
اما گاهی
نوشتن،
گفتن،
یا فقط پیدا کردن چند کلمه میتواند کمی آراممان کند.
من اینجا نمیخواهم نسخه بدهم.
فقط میخواهم بدانم:
این روزها،
برای دوام آوردن،
چه کار کوچکی میکنی؟
نوشتن؟
سکوت؟
پناه بردن به فیلم و موسیقی؟
یا فقط نفس کشیدن و رد شدن از روز؟
اگر دوست داشتی، همینقدر بنویس.
🌿اینجا قرار است دیده شویم،
نه قوی به نظر بیاییم.
قرار هم نیست نقش قربانی را بازی کنیم.
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
دوست دارید در دنیای نویسندگی، بیشتر چه موضوعات و قالبهای محتوایی رو ببینید یا بشنوید؟
گزینه نمیدم که ذهنتون جهت نگیره.
توی نظرها میخوانم تان😍🙏
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
این روزها کمتر میپرسم: حالت چطور است.
میدانم حالِ بسیاری از نویسندهها خوب نیست؛
نه بهخاطر ننوشتن،
بلکه بهخاطر زیاد دیدن، زیاد فهمیدن،
و کم شنیده شدن.
برای همین،
بهجای سؤالهای تکراری،
موقع خداحافظی میگویم:
مراقب خودت باش.
و این جمله،
در این روزها
شکل دیگری از همدلی است.
در روزهای سختی که شاهدش هستیم،
نوشتن از جنس الهامهای ناگهانی نیست؛
از جنس روتین است،
از جنس نشستن، حتی بیحال،
و اجازه دادن به قلم
که راهِ ذهن را باز نگه دارد.
روتینهای سادهی نوشتن
ما را از فروپاشی ذهن نجات میدهند؛
از سکوتی که اگر طول بکشد،
به فراموشی خودمان ختم میشود.
قلم،
در داستانها، یادداشتها،
و حتی جملههای ناتمام،
در حرکت است.
و ما میدانیم
قلم همیشه مؤثر بوده
و خواهد بود.
نه چون دنیا را عوض میکند،
بلکه چون نویسنده را
سرِ پا نگه میدارد.
در دنیای نویسندگی،
نوشتن فقط خلق متن نیست؛
یک شکل از تابآوری است،
یک جور زنده ماندنِ محترمانه
در روزهایی که همهچیز میخواهد
ما را خاموش کند.
برای همین
قدر و قیمت قلم را میدانیم
و
با همهی خستگیها،
به نوشتن
ادامه میدهیم.
با عشق و احترام💙
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
روزای سخت، آدما رو قوی میسازه… تو هم آمادهای؟
اگه این چند روز نتونستی درس بخونی…
اگه کارهات عقب افتاده…
اگه تمرکز نداری…
✨ همهچی طبیعیه. ولی توقف نه. ✨
ذهن و بدنت گاهی کم میاره؟ طبیعیه.
انرژیت پایین میاد؟ طبیعیه.
اما الان وقتشه یه نفس عمیق بکشی و دوباره شروع کنی.
یه قدم کوچک، یه حرکت ساده… همین کافیاست تا دوباره مسیرت پیدا بشه.
تو هیچوقت از نسخهی ایدهآلت عقب نیستی،
فقط داری مثل یک انسان واقعی با شرایطت روبهرو میشی.
حالا بلند شو. حرکت کن. دوباره شروع کن.
همین.
با عشق و احترام
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
زندگی جریان دارد........
دلیل زنده ماندن نویسنده
یک چیز همیشه مایهی امید نویسنده است:
اینکه هنوز کلمه های بسیاری هستند
که در نوشتههایش به کار نرفتهاند.
همین، ادامهی زیستن را برایش موجهتر میکند. بمان؛ کلمههای زیادی در انتظار تو هستند.
با عشق و احترام 💙
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
فرار از حقیقت، انرژی بیشتری میگیرد تا روبهرو شدن با آن
انسان بالغ میپرسد:
«نقش من در این وضعیت چیست؟» نه اینکه «مقصر کیست؟
اسکات پک
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
دیدن این تصویر و شنیدن این آهنگ آرامشبخش، مرا در خاطراتم غوطهور کرد.
خاطراتی شبیه دلتنگی. دلتنگی برای روزهای از دسترفته. یادم افتاد به واژهای در ادبیات آلمانی؛ واژهای که قبلاً جایی شنیده بودم. واژهای به معنای دلتنگی. اما نه از آن دلتنگیهای معمول. گاهی دلتنگیای در وجودت شکل میگیرد که این بار نه برای آدمی خاص است، نه برای خانهای،
نه حتی برای خاطرهای مشخص.
فقط حس میکنی دلت میخواهد جایی باشی که هیچوقت نبودهای.
در زبان آلمانی اسم این حس را گذاشتهاند «Fernweh»؛
یعنی دلتنگی برای دوردستها.
برای جایی ناشناخته که نمیدانی کجاست،
اما مطمئنی اگر آنجا بودی،
حالِ دلت فرق میکرد.
یعنی احساس می کنی
این زندگی، با همهی خوبیهایش، تمامِ آن چیزی نیست که میتوانستی تجربه کنی.
انگار نسخهی دیگری از تو در جایی دیگر، در مسیری دیگر، زندگیِ دیگری را شروع کرده،
تو بیدلیل دلت برای آن تنگ شده است.
این دلتنگی الزاماً به معنی سفر نیست.
خیلی وقتها یعنی دلت تغییر میخواهد؛
فقط کمی نزدیکتر شدن
به خودِ واقعیات.
بعضی دلتنگیها
برای گذشته نیستند؛ برای آینده ای است که هنوز نیامده است.
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
بعضی جملهها درست مثل موسیقیاند؛
برای آن است که دوام بیاوریم.
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
هیچ چیز با ارزش، آسان به دست نمیآید.
پشت هر موفقیت، تلاشها و از خودگذشتگیهایی وجود دارد که دیده نمیشوند.
هیچ دستاورد بزرگی یکباره خلق نمیشود؛
مثل نوشتن یک کتاب، هر جمله، هر پاراگراف و هر ویرایش، قدمهای کوچک و حسابشدهای هستند
که با صبر، پشتکار و عشق به نوشتن، به نتیجه میرسند.
✨ مسیر نویسندگی، مسیر صبر و استمرار است.
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
#نویسندگی
#الهام_بخش
برگزاری یازدهمین
سلسله دورههای کتابنویسی + مطالعه
مطالعهی اصولی و متمرکز+ نگارش+ مرور و بررسی و نوشتن کتاب خود
پس از تجربهی موفق کارگاههای داستانی و غیرداستانی بار دیگر به درخواست شما دوره کتابنویسی و مطالعه را برگزار می کنیم
آموزههای این کارگاه پاسخیاست برای این پرسشها:
🌱چگونه مطالعهی کیفی را در زندگی روزمرهمان جاری کنیم؟
🌱چه کتابهایی ارزش مطالعه دارند؟
🌱در دوره کتابنویسی نمونههایی از آثار چیرهدستترین نویسندگان ایران و جهان را دریافت میکنید.
🌱✍شروع به نوشتن کتاب خود
شهریه:
سه میلیون تومان برای اعضای کانال دنیای نویسندگی با تخفیف
دو میلیون و دویست هزار تومان
🗓تقویم
10جلسه
شروع از یکشنبه ۲۱ دی
ساعت 18 تا 19.30
اگر امکان حضور آنلاین ندارید، میتوانید فایلهای ضبط شده را بشنوید.
✔️برای شرکت در کارگاه فقط کافی است مبلغ بالا را به شماره کارت زیر واریز کنید و سپس رسید را برای پشتیبانی دنیای نویسندگی بفرستید تا اطلاعات ورود به جلسه را برایتان ارسال شود.
6037 9975 4026 7250
به نام فاطمه داداشی
⚡️نشانی پشتیبانی دنیای نویسندگی:
@ensane20
نویسنده خوب کسی نیست که همیشه داستانی کامل یا کتابی پر فروش داشته باشد.
نویسنده خوب کسی است که جرئت میکند صدای خودش را وسط این هیاهوی دنیا بشنود و بنویسد.
✨کسی که در میان فشارهای زندگی، گرانی، اخبار و...، هنوز کلمهای را به کاغذ یا صفحه میآورد.
✨کسی که به خودش اجازه میدهد شکست بخورد، دوباره بنویسد و ادامه دهد.
✨نویسنده خوب کسی است که میبیند و مینویسد، حتی وقتی امید کم است؛
✨کسی که حقیقتِ کوچک زندگی روزمره را بزرگ میکند، تا دیگران هم ببینند و فکر کنند.
در این روزهای پر التهاب، نوشتن نه فقط هنر است،
بلکه سپر و چراغی است برای خود و دیگران.
با عشق و احترام
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
مراقب سلامت روان خود باشید
توی این لحظه چه کاری از من در مسیر چشم اندازی که دارم بر می آید.
برای همه آرزوی سلامتی دارم 🌿💙
«دو برابر مرگم مُردهام و نصف زندگیام، زندگی نکردهام.»
👤 بهرام بیضایی
انگار همهی تلخیها و فرصتهای از دسترفتهی زندگی را در یک خط جمع کرده است.
«دو برابر مرگم مُردهام و نصف زندگیام، زندگی نکردهام.»
یه جور تلنگر است که آدم را مجبور میکند فکر کند:🤔
من چقدر واقعاً زندگی کردم؟
کجاها فقط گذر کردم و آن را حس نکردم؟
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
روحش شاد و قرین رحمت الهی
صفحهای از کتاب «پندانههای زندگی»
گاهی فکر میکنم زندگی ام دقیقاً همان لحظهای شروع شد که جرأت کردم در آیینه به چشمان خودم نگاه کنم؛ همان روزی که فهمیدم شکست، پایان راه نیست.
این گفتگوی درونی از نوع مواجهه با خودم بود و سراغازی شد برای یادگیری و رشد بیشتر.
در تمام مسیرِ پرفرازونشیبی که طی کردم، یک چیز را هیچوقت فراموش نکردم: تسلیم نشدن، تنها انتخابی بود که واقعاً از من ساخته بود.
من کتاب" پندانههای زندگی" را به خودم تقدیم کردم، نه از سر غرور، بلکه از سر قدردانی.
قدردانی از مادری که در مقابل مشکلات ایستاد.
قدردانی از زنی که یاد گرفت اشکهایش را خودش پاک کند، اما پشت همین اشک ها تجربههایی شکل گرفت و چراغ راهنمای زندگی اش شد.
روزی که پذیرفتم «با خودم مواجه شوم» سختترین و صادقانهترین درس زندگی ام را گرفتم. آنجا بود که فهمیدم هیچکس نمیتواند مرا از پا دربیاورد، مگر خودم؛ و هیچکس نمیتواند مرا بلند کند باز هم مگر خودم.
زندگی، گاهی مثل معلمی سختگیر، پشت سر هم آزمون میگیرد؛
اما در همان لحظههای دشوار است که یاد میگیریم تغییر کنیم، قوی شویم و بفهمیم ارزش ادامه دادن چقدر زیاد است.
این صفحه را برای خودم مینویسم؛
برای کسی که بارها ترسید، اما هیچوقت جا نزد.
امروز میدانم:
«تا وقتی نفس میکشم، هیچ چیز نمیتواند مرا متوقف کند.»
با عشق و احترام 💙
✨فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
#پندانه_زندگی
#معرفی_کتاب
اینجا چرا از نوشتن حرف میزنم؟
🌖صبح است، هنوز چند دقیقه از بیداری گذشته و من قلم را برمیدارم. این بار از دنیای نویسندگی مینویسم.
من نوشتن را برای زیبا نوشتن نمیخواهم؛ برای فهمیدن میخواهم.
چند روز پیش، در جلسه کوچینگ، مراجعم فقط نوشت. چند خط، چند جمله، چند کلمه. بعد از چند لحظه مکث، گفت:
«الان فهمیدم…»
میفهمی؟ نوشتن درمان نیست. نوشتن راه عبور است.
✨عبور از گیجی درونی، وقتی نمیدانی چه میخواهی، وقتی عصبانی هستی، غمگین هستی، مردد هستی.
✨عبور از حرفهای نگفته، از تصمیمهای معلق، از روایتهای غلطی که درباره خودت ساختهای:
«من بلد نیستم، من همیشه خراب میکنم، من آدم نوشتن نیستم، من آدم گفتن نیستم…»
🌟اینجا نوشتن تمرین شفاف شدن است.
تمرینی که کمک میکند بفهمی دقیقاً کجای مسیر زندگی ایستادهای و چه جملهای را باید بگویی، چه روی کاغذ، چه در زندگی واقعی.
با عشق و احترام🌺
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi