dialogue1402 | Unsorted

Telegram-канал dialogue1402 - گفت‌وشنود

5172

در صفحه‌ی «گفت‌وشنود» مطالبی مربوط‌به «رواداری، مدارا و هم‌زیستی بین اعضای جامعه با باورهای مختلف» منتشر می‌شود. https://dialog.tavaana.org/ Instagram.com/dialogue1402 Twitter.com/dialogue1402 Facebook.com/1402dialogue

Subscribe to a channel

گفت‌وشنود

اجرای حکم ۵ ساله ایمان رحمت‌پناه، شهروند بهائی در شیراز

اجرای حکم پنج سال حبس تعزیری ایمان رحمت‌پناه، شهروند بهائی ساکن شیراز، با نظارت سامانه‌های الکترونیکی (پابند) و اعمال محدودیت تردد آغاز شد.

بر اساس حکم صادرشده توسط دستگاه قضایی، این دوران محکومیت پنج‌ساله خارج از زندان و تحت نظارت پابند الکترونیکی اجرا می‌شود و این شهروند بهائی در طول این مدت ملزم به رعایت شعاع محدودیت تردد تعیین‌شده، حداکثر تا فاصله هزار متری از محل سکونت خود خواهد بود.

ایمان رحمت‌پناه پیش‌تر در تیرماه ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی در شیراز بازداشت و پس از گذشت حدود دو ماه بلاتکلیفی در بازداشتگاه‌های امنیتی و زندان عادل‌آباد، در شهریورماه همان سال با تودیع قرار وثیقه به صورت موقت آزاد شده بود.

این شهروند بهائی و خانواده‌اش طی سال‌های گذشته نیز به دلیل باورهای مذهبی خود سابقه بازداشت و فشارهای قضایی را داشته‌اند.
اجرای این حکم و اعمال محدودیت‌های شدید رفت‌وآمد علیه این شهروند بهائی در حالی صورت می‌گیرد که دستگاه‌های امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی در ماه‌های اخیر موج تازه‌ای از سرکوب‌های سیستماتیک، شامل بازداشت‌های خودسرانه، تفتیش منازل، مصادره اموال و صدور احکام حبس و محرومیت‌های اجتماعی را علیه جامعه بهایی در شیراز و دیگر شهرهای کشور به اجرا گذاشته‌اند.

#بهائیان_ایران #داستان_ما_یکیست #گفتگو_توانا

@Tavaana_TavaanaTech

Читать полностью…

گفت‌وشنود

«یعنی میگی ما چرند میگیم؟!»
آیا انکار یک دین، توهین به آن دین است؟

اگر کسی بگوید «من باور ندارم این فرد واقعا پیامبر یا فرستاده‌ای از سوی یک خدا بوده»، افراد مومن ممکن است این سخن را بی‌احترامی به پیامبر خود بداند. آن‌ها ممکن است فکر کنند معنای این حرف، چیزی جز این نمی‌تواند باشد که گوینده، پیامبر آنان را یا یک «دروغگو» یا یک فرد «متوهم» و خیالاتی در نظر گرفته است. در این شرایط باید چه قضاوتی در زمینه انکار دین انجام داد: صرفا حق انتخاب باور؟ یا یک توهین ناگزیر؟

▪️احترام، توهین، یا نداشتن احترام؟
اینکه کسی بگوید «من وجود خدا را قبول ندارم»، با اینکه بگوید «خداباوران ابله هستند» یکسان نیست. همان‌طور که گفتن «من اسلام، مسیحیت یا بهائیت را اموری الهی نمی‌دانم» با تحقیر مسلمانان، مسیحیان یا بهائیان تفاوت دارد. در واقع به نظر می‌رسد میان «توهین به» و «نداشتن احترام برای» یک چیز تفاوت وجود دارد: افراد می‌توانند احترامی برای یک دین در نظر نگیرند، اما به آن توهین هم نکنند.

▪️سه‌گانه خطرناک: پیامبر، شیاد، متوهم
مسئله در برخی ادیان پیچیده‌تر است. بعضی سنت‌های دینی چنان بر قداست و درستی مطلق پیامبر، کتاب یا آموزه‌های خود تأکید می‌کنند که تقریبا هر نقدی بر آن نیز می‌تواند از نگاه برخی پیروان نوعی اهانت تلقی شود. اگر کسی بگوید این فرد یک پیامبر نیست، عملا دارد به آن فرد نسبت شیادی یا توهم ذهنی می‌زند. به علاوه این حرف به صورت غیرمستقیم به این معنی است که پیروان آن فرد اشتباه می‌کنند. قدسی‌سازی از دین یا افراد عملا زمینه این را فراهم می‌کند که هر واکنشی جز قبول و اطاعت، هم‌تراز توهین باشد.

▪️اگر انکار، توهین است، ادیان همواره به یکدیگر توهین می‌کنند!
مشکل دیگری نیز وجود دارد. ادیان مختلف معمولاً بخشی از بنیادی‌ترین ادعاهای یکدیگر را رد می‌کنند. مسلمان بسیاری از باورهای بنیادی مسیحیت را نمی‌پذیرد و تحریف می‌داند؛ یهودیان قرآن را وحی الهی و محمد را رسول واقعی خدا بعد از مسیح نمی‌داند؛ پیرو یک دین ممکن است پیامبران یا متون مقدس دین دیگر را پاک نداند یا حتی خرافی بشمرد. اگر رد یک باور دینی به‌خودی‌خود توهین باشد، تقریباً همه ادیان همواره دارند به ادیان دیگر توهین می‌کنند.

▪️مرز میان نقد، انکار و توهین کجا است؟
هیچ تعریف دقیق و جامعی درباره مرز میان نقد، انکار و توهین قابل یافت نیست. گاهی حتی بیان کردن یک جمله از یک کتاب دینی برای پیروان آن دین توهین‌آمیز تلقی می‌شود. پیروان ادیان گاهی فقط با شنیدن بعضی داستان‌های واقعی دین خودشان (که در منابع دینی خودشان آمده است) احساس می‌کنند به ایشان برخورده‌است. در چنین شرایطی مرز میان گفت‌وشنود و توهین برای گوینده، شنونده و نظاره‌گر قابل تعریف نیست. 

▪️«توهین به دین» و استانداردهای دوگانه
در حکومتی مانند ولایت فقیه که آشکارا حاضر است قوانین اسلام را برای حفظ سلطه خود بر کشور تعطیل یا تحریف کند، مسئله توهین به اسلام نیز با مسئله قدرت و سلطه نظام در ارتباط قرار گرفته است. در سال‌های گذشته افراد متعددی به دلایلی واهی از جمله یک کامنت در رسانه‌های اجتماعی یا بیان دیدگاهی متفاوت با برخوردهای بعضا شدید قضایی روبرو شده‌اند، در حالی که مداحان یا خودی‌های دیگری که دست به اعمال وهن‌آمیز زده‌اند با هیچ واکنشی روبرو نشده‌اند.

#نقد_دین #توهین_به_مقدسات #باور #گفتگو_توانا

@Dialogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

‌
روان‌شناسی آشوب

آیا در غیاب عدالت و نهادهای مدنی، دین رونق می‌گیرد؟

پیام همراهان

وقتی ستون‌های عدالت، قانون و نهادهای مدنی فرو می‌ریزند، انسان در جست‌وجوی معنا و نظم تازه‌ای برمی‌آید. ذهن آشفته از بی‌نظمی، نیازمند چارچوبی است که زندگی را قابل پیش‌بینی کند. اریک برن این نیاز را «گرسنگی ساختار» می‌نامد؛ عطشی ذاتی برای نظم، معنا و جهت.

در چنین شرایطی، دین به‌مثابه پناهگاهی روانی و اجتماعی نقش پررنگی پیدا می‌کند. وقتی دولت از تأمین عدالت بازمی‌ماند و نهادهای مدنی از کار می‌افتند، دین اغلب به تنها نظام منسجم معنا و امید بدل می‌شود. به رنج معنا می‌بخشد، به آشوب نظم می‌دهد، و از ناامیدی وعده‌ی رهایی می‌دهد.

بنابراین، در غیاب عدالت و نهادهای مدنی، دین به‌عنوان یک ساختار اجتماعی و روانی قوت می‌گیرد. مسجد، کلیسا یا معبد، علاوه بر کارکرد مذهبی، به کانون اعتماد و پیوند جمعی تبدیل می‌شوند. با این حال، این نقش مختص دین نیست و در جوامع توسعه‌یافته‌تر، نهادها و فعالیت‌های غیر دینی همچون هنر، فلسفه، علم، گفتگوهای مدنی، سازمان‌های مردم‌نهاد و اقدامات بشردوستانه نیز می‌توانند معنا، نظم و حس تعلق فراهم کنند. این مثال‌ها نشان می‌دهند که انسان در جست‌وجوی نظم و معنا، الزاماً تنها به دین تکیه نمی‌کند، بلکه به هر چارچوبی که انسجام و تعلق اجتماعی ایجاد کند پاسخ مثبت می‌دهد.

در چنین فضایی، ایمان در متن فروپاشی ساختارها جان می‌گیرد و از دل اضطراب و بی‌پناهی، نوعی همبستگی دینی شکل می‌گیرد.

چه‌بسا اگر ساختارهای زمینی و انسانی برای تحقق عدالت و رفاه شکل گیرد، نیاز به دین کمتر احساس شود. اما آیا در آن صورت انسان می‌تواند معنا و امنیت روانی خود را از دل نهادها و همکاری‌های اجتماعی به دست آورد؟ یا همچنان به آسمانی نیاز دارد که بر زمین سایه‌ی معنا بیفکند؟

#ایمان #عدالت #دین #گفتگو_توانا

@Dialogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

‌
چرا نقدِ یک باور، گاهی شبیه حمله به خودمان است؟

وقتی از کسی می‌خواهیم برای یک ادعا دلیل بیاورد، گاهی بحث خیلی زود از شواهد فراتر می‌رود. چرا نقدِ یک باور ممکن است توهین به خودمان احساس شود؟ چون باورها همیشه فقط پاسخ‌هایی دربارهٔ جهان نیستند؛ بعضی از آن‌ها پیوند ما با خانواده، جامعه یا گروهی را نشان می‌دهند که به آن تعلق داریم.

نیل ون‌لیوون، در کتاب Religion as Make-Believe، میان باورهایی که برای عمل‌کردن به آن‌ها دقت و شواهد اهمیت دارد و باورهایی که می‌توانند نشانهٔ هویت و وفاداری گروهی باشند، تمایز می‌گذارد. از نگاه او، برخی باورهای دینی در کنار معنای شخصی‌شان، با ارزش‌های مقدس و احساس تعلق هم گره می‌خورند. این نظریه دربارهٔ بخشی از باورهای دینی است؛ نه تعریفی برای همهٔ ادیان و همهٔ دینداران.

وقتی باوری به نشانهٔ عضویت در یک جمع تبدیل می‌شود، نقد آن ممکن است چنین شنیده شود: «پس ما را نمی‌پذیری.» در این لحظه، فرد شاید به‌جای سنجیدن دلیل، از هویت جمعی‌اش دفاع کند. مخالفت هم آسان‌تر به بی‌احترامی، بدخواهی یا دشمنی نسبت داده می‌شود. این‌جاست که تعصب می‌تواند جای پرسش را بگیرد و پیش‌داوری دربارهٔ آدم‌ها، جای بررسی گفته‌هایشان را.

این سازوکار فقط به دین محدود نیست. باورهای سیاسی و ملی هم گاهی چنان با هویت ما درمی‌آمیزند که نقد یک ادعا را حمله به خودمان می‌فهمیم. اما می‌شود به یک جمع تعلق داشت و دربارهٔ باورهای رایج آن پرسید؛ همان‌طور که می‌شود باوری را نقد کرد، بی‌آن‌که کرامتِ باورمندان را زیر سؤال برد.

گفت‌وگو از همین تفکیک آغاز می‌شود: دقیقاً کدام ادعا را نقد می‌کنیم؟ چه شواهدی داریم؟ و آیا می‌توانیم دربارهٔ یک فکر اختلاف داشته باشیم، بی‌آن‌که دربارهٔ ارزش و نیتِ صاحب آن حکم بدهیم؟

مدارا به معنای کنارگذاشتن نقد نیست؛ یعنی نقد را متوجه ادعاها و رفتارها کنیم، نه حق آدم‌ها برای باورداشتن یا باورنداشتن. آیا می‌توانیم از باوری که برایمان عزیز است دفاع کنیم و در عین حال، نقد آن را حمله به خودمان ندانیم؟


#باور #تعصب #ایدئولوژی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

‌
لیدا آلکسانی برای اجرای حکم هشت سال زندان احضار شد

لیدا آلکسانی، شهروند مسیحی ساکن تهران، روز پنج‌شنبه ۱۶ مهر با دریافت ابلاغیه‌ای به شعبه اجرای احکام دادسرای عمومی و انقلاب تهران احضار شد. بر اساس ابلاغیه، او سه روز فرصت دارد خود را برای اجرای حکم هشت سال حبس معرفی کند.

حکم آلکسانی، همراه با احکام چهار شهروند مسیحی دیگر، اواخر خرداد امسال در دادگاه تجدیدنظر استان تهران تأیید شده بود. در این پرونده، ناصر نورد گل‌تپه، ژوزف شهبازیان و یک شهروند مسیحی دیگر هرکدام به ۱۰ سال حبس محکوم شده‌اند. آیدا نجف‌لو نیز در مجموع به ۱۷ سال زندان محکوم شده که ۱۰ سال آن قابل اجراست. مجموع احکام قابل اجرا در این پرونده به ۴۸ سال می‌رسد؛ مجموع همه احکام صادرشده ۵۵ سال است.

آلکسانی ۲۴ فروردین ۱۴۰۴ در منزل خود بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. او پس از حدود یک ماه، در ۲۳ اردیبهشت همان سال با سپردن وثیقه به‌طور موقت آزاد شد.

اگر مبنای محکومیت او فعالیت‌های مسالمت‌آمیز دینی، تغییر مذهب یا حضور در اجتماعات مذهبی باشد، این حکم با آزادی دین و وجدان در تعارض است. در چنین صورتی، پرسش فقط درباره یک حکم زندان نیست: آیا شهروندان می‌توانند بی‌هراس از مجازات، باور خود را انتخاب کنند، تغییر دهند یا به آن عمل کنند؟ جامعه‌ای متکثر زمانی می‌تواند از گفت‌وگو سخن بگوید که اختلاف باور، به محرومیت از آزادی نینجامد.

#لیدا_آلکسانی #نوکیشان_مسیحی #سرکوب_باور #آزادی_دینی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

‌
وقتی پاسخ قطعی، گفت‌وگو را می‌بندد

در جامعه‌ای متکثر، اختلاف نظر بخشی از زندگی مشترک ماست. آدم‌ها تجربه‌ها و باورهای متفاوتی دارند و طبیعی است درباره علت مشکلات و راه‌حل آن‌ها هم‌نظر نباشند. مسئله وقتی آغاز می‌شود که برداشت خود را تنها پاسخ ممکن بدانیم و مخالفت دیگری را به نادانی یا بدخواهی نسبت دهیم. آن‌وقت به جای سنجیدن ادعا و دلیل، درباره ارزش و نیت آدم‌ها حکم می‌دهیم. این کار شاید لحظه‌ای خیالمان را راحت کند، اما راه فهم اختلاف و زندگی در کنار یکدیگر را می‌بندد.

ایلانا رداستون در کتاب «تله قطعیت» توضیح می‌دهد که این دام به یک گرایش سیاسی محدود نیست. هرکدام از ما ممکن است باور خود را بدیهی بگیریم و نپرسیم چه شواهدی پشتیبان آن است. آریه کروگلانسکی برای میل ذهن به رسیدن به پاسخی روشن، اصطلاح «نیاز به بسته‌شدن شناختی» را به کار می‌برد. این نیاز طبیعی است: نمی‌توانیم هر موضوعی را تا رسیدن به یقین کامل بررسی کنیم. اما گاهی برای رهایی از ابهام، پیش از داشتن شواهد کافی جست‌وجو را متوقف می‌کنیم و اطلاعات تازه را فقط با پاسخ نخست می‌سنجیم.

خستگی، ترس، خشم و فشار جمع می‌توانند این شتاب را بیشتر کنند. در چنین لحظه‌هایی، برچسب‌زدن ساده‌تر از شنیدن استدلال به نظر می‌رسد. البته گفت‌وگو به معنای برابر دانستن همه ادعاها نیست. ادعای بی‌مدرک را نباید هم‌سنگ ادعای مستند دانست؛ شنیدن حرف کسی هم به معنای تایید آن نیست. مدارا یعنی درباره گفته‌ها و رفتارها داوری کنیم، اما بر پایه دلیل و سند، نه حدس‌زدن نیت افراد.

جولیا گالف در کتاب «ذهن دیده‌بان» میان دفاع از موضع خود و تلاش برای دیدن دقیق‌تر واقعیت فرق می‌گذارد. این نگاه از ما نمی‌خواهد ارزش‌هایمان را کنار بگذاریم یا در برابر بی‌عدالتی بی‌طرف بمانیم. می‌توانیم از آزادی، برابری و کرامت انسان دفاع کنیم و هم‌زمان بپذیریم که در تشخیص واقعیت یا انتخاب راه‌حل ممکن است اشتباه کنیم. تغییر نظر گاهی راه وفادارماندن به همان ارزش‌هاست.

در اختلاف بعدی، پیش از داوری بپرسیم: ادعای دقیق طرف مقابل چیست؟ شواهدش کدام‌اند؟ من چه چیزی را نمی‌دانم؟ و چه اطلاعاتی می‌تواند نظرم را تغییر دهد؟ این پرسش‌ها تصمیم‌گیری را متوقف نمی‌کنند؛ کمک می‌کنند بر پایه دانسته‌های امروز عمل کنیم و در برابر شواهد تازه، راه بازنگری را باز بگذاریم. هم‌زیستی با حذف اختلاف به دست نمی‌آید؛ به فضایی نیاز دارد که بتوان در آن اختلاف را بدون تحقیر و طرد بررسی کرد.


#گفت_و_شنود #قطعیت #عدم_قطعیت

@Dialogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

‌
آزادی یعنی چه؟
«من آزادم.» جمله‌ای ساده است، اما آیزایا برلین، فیلسوف سیاسی، در سخنرانی «دو مفهوم آزادی» (۱۹۵۸) نشان داد که این واژه دست‌کم دو معنای متفاوت دارد؛ معناهایی که گاهی با هم تنش پیدا می‌کنند.
نخست، «آزادی منفی» است: آزادی از دخالت. یعنی دیگران ــ از دولت تا افراد و عرف ــ تا چه اندازه در انتخاب‌ها و زندگی من مداخله نمی‌کنند؟ این آزادی از ما می‌پرسد: چه قلمرویی برای تصمیم‌گیری خودم دارم؟ هرچه دخالت و اجبار کمتر باشد، آزادی منفی بیشتر است؛ هرچند این آزادی به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که فرد توان یا امکانات لازم برای انجام هر کاری را داشته باشد.
دوم، «آزادی مثبت» است: آزادی برای خودفرمانی. پرسش این است که چه کسی بر من حکومت می‌کند؟ آیا می‌توانم با آگاهی و تأمل، خودم درباره زندگی‌ام تصمیم بگیرم؟ این معنا به عاملیت و توان انتخاب اشاره دارد؛ اما نباید آن را با این ادعا یکی گرفت که کسی دیگر بهتر از خود فرد خیر و صلاح او را می‌شناسد.
خطر از جایی آغاز می‌شود که «خود» را دوپاره کنیم: خودی «راستین» و عاقل در برابر خودی نادان و فریب‌خورده. آن‌گاه قدرتی مدعی می‌شود که خودِ راستین ما را بهتر می‌شناسد و می‌تواند به نام رهایی‌مان وادارمان کند. برلین هشدار می‌داد که چنین برداشتی از آزادی مثبت ممکن است به توجیه اجبار و استبداد بدل شود؛ نه این‌که هر خواستی برای خودفرمانی الزاماً به استبداد بینجامد.
موری روتبارد نیز در کتاب «اخلاق آزادی» به برداشت برلین از آزادی منفی می‌پردازد و آن را نقد می‌کند؛ یادآوری‌ای که نشان می‌دهد مرز این مفاهیم محل بحث است. بااین‌حال، پرسش برلین همچنان راهگشاست: وقتی کسی از آزادی سخن می‌گوید، باید پرسید آزادی از چه و آزادی برای چه؟
و پرسشی دیگر: چه کسی حق دارد «خودِ واقعی» ما را تعریف کند؟ گفت‌وگوی آزاد به فضایی نیاز دارد که در آن کسی دهان دیگری را نبندد؛ و می‌تواند به ما کمک کند خودفهمی دیگران را بشنویم، بی‌آن‌که معنای آزادی را به آنان تحمیل کنیم.

#آزادی #گفت_و_شنود

@Dialogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

نوزدهمین زن در تاریخ نوبل ادبیات؛ آن کارسون کانادایی برنده مهم‌ترین جایزه ادبی جهان شد

جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۲۶ به آن کارسون، شاعر، جستارنویس و مترجم ۷۶ ساله کانادایی تعلق گرفت. کارسون به سبک نگارش تلفیقی شهرت دارد که در آن مرزهای میان شعر و نثر درهم‌می‌آمیزد و روایت‌های معاصر با اسطوره‌های باستانی پیوند می‌خورند.
آن کارسون که مجموعه آثارش از دسته‌بندی‌های رایج فراتر می‌رود، یکی از شانس‌های اصلی برای دریافت جایزه امسال بود. کمیته نوبل «مجموعه آثار جسورانه و خلاقانه او را که در گفت‌وگویی بازیگوشانه با سنت‌های کلاسیک، فرم‌های نوینی برای ادبیات معاصر آفریده است»، به‌طور ویژه تحسین کرد.

آکادمی سوئد در بیانیه خود آورده است: «تقریباً تمامی آفرینش ادبی او بر نقطه تلاقی وسواس یک واژه‌شناس در به‌کارگیری کلمات، و اشتیاق یک شاعر برای دست‌یابی به معانی تازه استوار است. او خود همواره ریشه‌شناسی واژگان را نقطه آغاز تمام آثارش دانسته است.»
از جمله برجسته‌ترین آثار کارسون می‌توان به نخستین کتاب او در سال ۱۹۸۶ با عنوان «اروس تلخ و شیرین» اشاره کرد؛ اثری که به لذت و رنج تمنا در ادبیات یونان باستان می‌پردازد. رمان منظوم او با نام «زندگینامه سرخ» (۱۹۹۸) که اغلب شاهکار او دانسته می‌شود، داستانی کوئیر و بلوغ‌محور است که با بازخوانی شعری یونانی درباره هراکلس نگاشته شده است. از دیگر آثار نامدار او «زیبایی شوهر: جُستاری داستانی در ۲۹ رقص تانگو» (۲۰۰۱) و «نورما جین بیکرِ تروآ» (۲۰۱۹) است که در آن زندگی مریلین مونرو با هلن تروآ مقایسه می‌شود.
تازه‌ترین کتاب این نویسنده با عنوان «نورمای اشتباه» در سال ۲۰۲۴ به چاپ رسید.

#نوبل #ادبیات #گفتگو_توانا #آن_کارسون

@Dialogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

نوبت به کنترل آسمان رسید؛
طالبان بادبادک‌بازی و فروش تجهیزات آن را ممنوع اعلام کرد

اداره امر به معروف و نهی از منکر طالبان در ولایت هرات در جدیدترین محدودیت خود، اعلام کرد که بادبادک‌بازی («کاغذپران‌بازی») و هرگونه خرید و فروش نخ و بادبادک در اماکن عمومی ممنوع است.

عزیزالرحمان مهاجر، رئیس اداره امر به معروف طالبان در هرات، با اعلام این تصمیم هشدار داد که با متخلفان و کسانی که به این سرگرمی بپردازند، برخورد جدی صورت خواهد گرفت. مقام‌های طالبان در توجیه این ممنوعیت مدعی شده‌اند که این اقدام در پی درخواست شهروندان و برای جلوگیری از «تلف شدن وقت جوانان» اتخاذ شده است؛ ادعایی که با واکنش‌های طعنه‌آمیز و انتقادی گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی روبه‌رو شده است، چرا که شهروندان می‌گویند حکومت پس از تسلط بر زمین، خیابان‌ها و حریم خصوصی خانه‌ها، اکنون آسمان را نیز به کنترل خود درآورده است.


▪️تسخیر حریم خصوصی از زمین تا آسمان؛ ژنتیک استبداد دینی در کنترل جزئیات زندگی

ممنوعیت ساده‌ترین تفریحات جمعی و بازی‌های کودکانه‌ای چون بادبادک‌بازی، فراتر از یک تصمیم ابلهانه محلی، نماد عریانِ ماهیت تمامیت‌خواه و مداخله‌گر حکومت‌های دینی-عقیدتی است.

استبداد دینی برای بقای خود ناچار است به ژرف‌ترین لایه‌های زندگی روزمره، فراغت و حتی آسمان شهرها چنگ بزند تا احساسِ نظارت دائمی را بر تن جامعه جاری کند.

وقتی حکومتی از شادی ساده‌ جوانان و پرواز یک کاغذپران در آسمان هراس دارد، آشکار می‌سازد که نه تنها با آزادی، بلکه با جریانِ طبیعی زندگی در تضاد بنیادین است؛ حکمرانی مبتنی بر ترس که حتی پرواز کاغذ در آسمان را هم جرم‌انگاری می‌کند.

#طالبان #حکومت_دینی

@Dialogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

گیلرمه پِیشوتو، کشیش کاتولیک پرتغالی، در میان ۱۰۰ دی‌جی برتر جهان قرار گرفت
 
گیلرمه پِیشوتو، کشیش پرتغالی را در عرصه دی‌جی و موسیقی "دی‌جی پاپ" می‌نامند. او دعا و پیام‌های مذهبی را با ریتم‌های الکترونیک ترکیب می‌کند.
 
میزان موفقیت گیلرمه پِیشوتو باعث شده است که مخاطبان مجله "DJ Mag"  که یک مجله تخصصی موسیقی است، او را در میان ۱۰۰ دی‌جی محبوب جهان قرار دهند.
 
گیلرمه پِیشوتو، معروف به "کشیش پِیشوتو"، در رأی‌گیری سالانه مجله "DJ Mag"، به رتبه ۷۹ فهرست ۱۰۰ دی‌جی محبوب جهان رسید.
 
این فهرست شامگاه سه‌شنبه ۶ اکتبر (۱۴ مهر) در ایبیزا معرفی شد. رتبه نخست امسال، برای ششمین بار، به دیوید گتا، تهیه‌کننده فرانسوی موسیقی، اختصاص یافت.
 
مارتین گریکس از هلند در جایگاه دوم و متئو میلری، دی‌جی ایتالیایی-آمریکایی معروف به Anyma، نیز در رتبه سوم قرار گرفت.
 
نسخه آلمانی مجله "DJ Mag" این کشیش ۵۲ ساله را یکی از غیرمعمول‌ترین چهره‌های تازه‌وارد امسال در این فهرست توصیف کرده است.
 
این مجله نوشته است کشیش کاتولیک پرتغالی فعالیت مذهبی خود را با یک کارنامه بین‌المللی دی‌جی و تکنوی ملودیک ترکیب می‌کند و در اجراهایش پیام‌هایی درباره همبستگی و معنویت منتقل می‌کند.
 
گیلرمه پِیشوتو کشیش اسقف‌نشین براگا در پرتغال است. او به‌عنوان کشیش نظامی پیش‌تر در افغانستان و کوزوو نیز خدمت کرده است.


#کشیش #دی_جی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

حسن خمینی، نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی:
حمله ۷ اکتبر حماس شادی‌آور بود

حسن خمینی، نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی، همان روزها و در تایید حمله تروریست‌های حماس به اسراییل و کشتار شهروندان اسراییلی و غیراسراییلی را «کار بسیار بزرگ» خوانده بود.

او تروریست‌ها را «مظلوم» دانسته و گفته بود: «برای اولین بار، مظلومیت مدافعانه فلسطینی‌ها به مظلومیت مهاجمانه تبدیل شد».

حسن خمینی که بسیاری از وابستگان به طیف «اصلاح‌طلب» جمهوری اسلامی به او تعلق خاطر دارند در ادامه گفته بود: «اینکه یک مظلوم توانسته روی پای خودش بایستد، شادی‌آور است».

- تاسف‌بار است ملت مداراجویی چون ایران باید حضور چنین کسانی را در راس اداره و مدیریت کشور بر تابد. کسانی که آشکارا کشتار شهروندان را «شادی‌آور» می‌خوانند.

این نگاه چه نسبتی با مدارا و رواداری دارد؟ اساسا نگاه کسانی چون حسن خمینی چه تفاوتی با نگاه کسانی چون علی خامنه‌ای دارد؟

چرا همه وابستگان به جمهوری اسلامی مقابل کشتار شهروندان اسراییلی یک گونه می‌اندیشند؟

#گفتگو_توانا #شهروندان_اسراییلی #شهروندان_ایرانی #حسن_خمینی

Читать полностью…

گفت‌وشنود

محکومیت اسقف پیشین استرالیا به زندان؛ کریستوفر ساندرز به جرم آزار جنسی مردان جوان راهی زندان شد

کریستوفر ساندرز، اسقف پیشین شهر بروم در استرالیا، به دلیل آزار جنسی دو مرد جوان بومی به تحمل حبس محکوم شد.

این مقام ارشد کلیسای کاتولیک که در سال ۲۰۲۰ از سمت خود استعفا داده بود، در ماه اوت گذشته در دادگاه به یک فقره تجاوز جنسی و ۱۲ مورد آزار جنسی مجرم شناخته شد.

قاضی دادگاه این مرد ۷۶ ساله را به شش سال و نیم زندان محکوم کرد و او تا پیش از سال ۲۰۳۱ واجد شرایط دریافت آزادی مشروط نخواهد بود.

پرونده ساندرز یکی از مهم‌ترین پرونده‌های محکومیت مقامات ارشد کلیسای کاتولیک در جهان به شمار می‌رود.

بر اساس اسناد دادگاه، جرایم او در فاصله سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۹ رخ داده و شامل بوسیدن و آزار نوجوانان، و در یک مورد تجاوز جنسی (رابطه جنسی دهانی) به یک نوجوان بوده است.

ساندرز که در سال ۱۹۷۶ کسوت روحانیت را دریافت کرده بود، دهه‌ها در منطقه دورافتاده کیمبرلی در شمال غربی استرالیا خدمت کرد و از سال ۱۹۹۶ به عنوان اسقف بروم منصوب شده بود.

#اسقف #تجاوز #گفتگو_توانا

@Dialogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

حکومت تحمیلی دینی، اعدام و خشونت بی‌پایان مذهبی
چرا «لا اکراه فی الدین» کار نمی‌کند؟
ورق بزنید

نظام ولایت فقیه بزرگ‌ترین نمود تحمیل دین بر یک جامعه و کشور است: یک فرقه مذهبی که مهم‌ترین مناصب تصمیم‌گیری و قدرت را به شکلی مستبدانه به انحصار خود درآورده و کسانی را که خواهان تغییر و گذار از این وضع هستند، با عنوان «دشمنان خدا» با شدیدترین اشکال خشونت تهدید، مجازات و اعدام می‌کند. چرا آیه «لا اکراه فی الدین» (که اغلب به‌عنوان شاهدی بر آزادی دین در اسلام مطرح می‌شود)، نتوانسته جامعه مذهبی باورمندان را به جایی برساند که مانع اجباری شدن دین و وقوع چنین
جنایاتی شوند؟

▪️تفسیر، تفسیر، تفسیر!
ادبیات دینی از یک سو، و‌تفسیرزدگی دین از سوی دیگر، به‌گونه‌ای است که تقریبا هیچ جمله یا قاعده‌ای دارای یک معنی واقعی، مشخص و مستحکم باقی نمی‌ماند. در سنت دینی، تقریبا هر دستور یا آموزه را می‌توان با استفاده از تکنیک‌های بازی با زبان و دستکاری معنی، آن‌قدر تفسیر کرد که در نهایت معنایی دلبخواهی از آن بیرون کشید. مثلا مومنان به‌راحتی می‌توانند ادعا کنند «لا اکراه فی الدین» فقط برای مسلمانان (گروه فی‌الدین) است، و شامل کسانی که از دید آنان خارج از دین هستند
نمی‌شود.

▪️تناقضات درون‌دینی
در بعضی ادیان به‌ندرت می‌توان آموزه یا دستوری یافت، که آموزه یا دستوری متضاد یا جایگزین آن در خود همان دین وجود نداشته باشد. به همین دلیل فقها به‌راحتی می‌توانند بسته به شرایط، منافع و موقعیت از یک آیه یا حدیث خاص استفاده کنند و در صورت لزوم، در زمانی دیگر به آیه یا حدیثی با جهت‌گیری متفاوت استناد کنند. برای مثال، در کنار لااکراه فی‌الدین، تعابیری مانند «اشدا علی الکفار» نیز وجود دارد؛ یعنی مومنان در برابر کافران سخت‌گیرند. در آیات دیگر نیز از جنگ، جزیه، مجازات و مرزبندی میان مومن و کافر سخن گفته می‌شود. پس برای یک مومن دشوار نیست که در صورت تمایل به آیه دیگری استناد کند و اهداف و اعمال خود را موجه جلوه
دهد.

▪️سنت‌ها و عادت‌های مذهبی
منبع رفتار افراد یا جوامع مذهبی و فرقه‌ای همیشه فقط متن و آموزه نیست. آنان به سنت‌ها، رفتار پیشینیان، فقه تاریخی، سیره پیامبران و رهبران دینی و عادت‌هایی که طی قرن‌ها عادی شده‌اند نیز نگاه می‌کنند. در نتیجه حتی اگر یک آیه در ظاهر بر نبود اجبار تاکید کند، مجموعه بزرگی از سنت‌ها و احکام تاریخی می‌تواند در عمل جهت دیگری ایجاد کند. در چنین ساختاری، یک جمله مانند «لا اکراه فی الدین» باید نه فقط با یک تفسیر دیگر، بلکه با قرن‌ها رفتار پیامبران، فقه، سنت و عادت هم رقابت کند.

▪️وقتی دین نهاد حکومت را غصب می‌کند
حکومت، به‌طور طبیعی، با قدرت، اجبار، قانون، مجازات و اعمال اقتدار سروکار دارد. وقتی یک دین یا فرقه مذهبی نهاد حکومت را قبضه می‌گیرد، آموزه‌های اخلاقی آن به‌تدریج ممکن است کارکردی کاملا متفاوت پیدا کنند. جمله‌ای مانند «لا اکراه فی الدین» تا زمانی می‌تواند یک توصیه اخلاقی باشد که دین برای تحمیل خود به پلیس، دادگاه، زندان و نیروی نظامی متکی نباشد، و امری فردی و وجدانی و آزاد باقی بماند. اما وقتی همان دین به ایدئولوژی رسمی حکومت تبدیل شود، نباید از فاسد شدن آن تعجب کرد.

#نفد_دین #حکومت_دینی #دین_حکومتی #نه_به_اعدام #گفتگو_توانا

@Dialogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

مونا الطحاوی
روسری‌ها و بکارت
دو ابزار یک نظام کنترل

نوامبر ۲۰۱۱، در میانه‌ی اعتراضات میدان تحریر قاهره، نیروهای امنیتی مصر مونا الطحاوی، نویسنده و روزنامه‌نگار مصری-آمریکایی را بازداشت کردند؛ بازوی چپ و دست راستش را شکستند، او را مورد آزار جنسی قرار دادند و دوازده ساعت در بازداشت نگه داشتند. همین تجربه، نقطه‌ عطفی شد برای نوشتن کتابی که سال‌ها بعد، بحثی جهانی برانگیخت.

الطحاوی که در مصر و بریتانیا بزرگ شده و نوجوانی‌اش را در عربستان سعودی گذرانده بود، پیش‌تر در سال ۲۰۱۲ با مقاله‌ای جنجالی در مجله‌ فارین پالیسی با عنوان «چرا آن‌ها از ما متنفرند؟» جنجالی گسترده به راه انداخته بود. آن مقاله بعدها به کتابی بسط یافت: روسری‌ها و بکارت: چرا خاورمیانه به انقلاب جنسی نیاز دارد (۲۰۱۵).

استدلال مرکزی کتاب این بود که بهار عربی، تنها نیمی از انقلاب لازم را به انجام رساند. او نوشت انقلاب‌هایی که از تونس آغاز شد، هرگز درباره‌ برابری جنسیتی نبودند؛ و تا زمانی که زنان، همان مبارزه را در خیابان و خانه هم پیش نبرند، انقلاب سیاسی تنها «انقلاب مردان» باقی خواهد ماند.

الطحاوی سه‌گانه‌ای را هدف گرفت که آن را «سه‌ضلعی زن‌ستیزی» نامید: دولت، خیابان و خانه.
او نشان داد حتی پوشش کامل هم زنان را از آزار خیابانی مصون نمی‌کند؛ خودش در حالی که در مکه، میان جمعیتی زنانه و تحت نظارت پلیس، کاملاً پوشیده نماز می‌خواند، مورد دست‌درازی جنسی قرار گرفت.
او ریشه‌ی کنترل بدن زنان از حجاب اجباری تا ختنه‌ی زنان و آزمایش بکارت را نه در دین به‌تنهایی، بلکه در آنچه «آمیزه‌ای سمی از فرهنگ و دین» نامید جست‌وجو کرد؛ ترکیبی که قوانین مدنی بسیاری از کشورهای عربی را هنوز شکل می‌دهد.

فصل نخست کتاب با جمله‌ای پرتکرار پایان می‌یابد: تا زمانی که «مبارک‌های درون ذهن، در اتاق‌خواب و در گوشه‌ خیابان» را سرنگون نکنیم، انقلاب هنوز آغاز نشده است.
او اما تاکید کرد این نبرد وارداتی از غرب نیست؛ زنان عرب قرن‌ها پیش از او نیز شعر عاشقانه و اروتیک سروده‌اند و علیه نابرابری نوشته‌اند ریشه‌ای که خود فرهنگ منطقه در آن نهفته است، نه چیزی بیگانه با آن.

دیدگاه‌های الطحاوی امروز در جنبش‌های دیجیتال زنان عرب علیه آزار خیابانی و قوانین احوال شخصیه، زنده و در جریان است؛ کتابش همچنان یکی از جسورانه‌ترین متون فمینیستی درباره‌ بدن زن در خاورمیانه به‌شمار می‌رود.

#مونا_الطحاوی #بکارت #برابری_جنسیتی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

«حالم خوب نیست»
تو ضعیف نیستی، زخمی هستی

شاید این روزها بیشتر از قبل خسته‌ای. تمرکزت پایین آمده، شب‌ها خوب نمی‌خوابی، گاهی بی‌دلیل بغض می‌کنی و گاهی هیچ چیز حس نمی‌کنی. و بعد از خودت می‌پرسی: «من که آسیب مستقیم ندیده‌ام، چرا این‌قدر داغونم؟ نکند ضعیفم؟»
اگر این سوال را از خودت پرسیده‌ای، تنها نیستی. و جوابش برعکس چیزی است که فکر می‌کنی.

▪️فاجعه فقط آدم‌ها را زخمی نمی‌کند
جامعه هم زخمی می‌شود

جامعه‌شناس آمریکایی، کای اریکسون، بازماندگان یک سیل مرگبار را بررسی کرد. نتیجه‌اش جالب بود: علاوه بر خسارت‌های فردی، چیزی که مردم را به‌شدت می‌شکست، فروپاشی «بافت اجتماعی» بود. یعنی اعتماد، حس تعلق و پیوندهایی که زندگی روزمره را قابل‌تحمل می‌کردند. او این را «ترومای جمعی» نامید. یعنی زخمی که بر تن جامعه می‌نشیند و فقط مجموع زخم‌های فردی نیست.

▪️بدن و مغزت دارند کارشان را می‌کنند

وقتی مغز با تهدید بزرگ و مداوم روبه‌رو می‌شود، سیستم هشدارش روشن می‌ماند. پژوهش‌های روان‌شناسی استرس نشان داده‌اند که قرار گرفتن طولانی در معرض تهدید، خواب، تمرکز، اشتها و خلق‌وخو را به هم می‌زند. این نشانه‌ صرفا بدی نیست؛ نشانه‌ مغزی است که دارد از تو محافظت می‌کند، حتی اگر هزینه‌اش سنگین باشد.
بی‌حسی هم همین‌طور است. بسیاری از پژوهشگران ترومای روانی، بی‌حسی و فاصله‌گرفتن عاطفی را یک سازوکار دفاعی می‌دانند: ذهن وقتی بار احساسی از ظرفیتش بیشتر می‌شود، «ولوم» را پایین می‌آورد.

▪️پس چرا فکر می‌کنیم ضعیفیم؟

چون در شرایط غیرعادی انتظار داریم عادی عمل کنیم. اما بعد از سوگ و خشونت و بی‌عدالتی، واکنش غمگین، خسته و درهم‌ریخته، همان واکنش «معمول» است. بخشی از تحقیقات پس از بلایای بزرگ نشان می‌دهد که نشانه‌های استرس در هفته‌ها و ماه‌های اول بسیار شایع است و بسیاری از افراد، با گذر زمان و حمایت اجتماعی، به‌تدریج بهتر می‌شوند.

▪️چه کار کوچکی می‌شود کرد؟

برخی پژوهش‌ها می‌گویند: برای حال بد خودت، اسم بگذار: «من الان سوگوارم»، «من خسته‌ام»، «من می‌ترسم». این پژوهش‌ها نشان می‌دهند نام‌گذاری احساسات، شدت واکنش هیجانی را کاهش می‌دهد. و بعد، با یک نفر امن حرف بزن. حتی یک نفر.

اگر نشانه‌ها طولانی و شدید شد، کمک گرفتن از متخصص نشانه‌ ضعف نیست؛ شبیه رفتن به پزشک برای زخمی است که خودش خوب نمی‌شود.

حال بد تو، شاهد این است که هنوز خیلی چیزها برایت مهم است.

#ترومای_جمعی #استرس #روانشناسی

@Tavaana_TavaanaTech

Читать полностью…

گفت‌وشنود

شجاعت پرسیدن از کسی که باورش فرق دارد
یا خطای
«جای دیگری گذاشتن خود»؟

در یک بحث سیاسی داغ، چند بار شنیده یا گفته‌ای: «یه لحظه خودتو جای من بذار، بفهم چرا این‌جوری فکر می‌کنم»؟
منطقی به نظر می‌رسد؛ اما یک پژوهش عجیب نشان داده همین توصیه رایج، گاهی به‌جای نزدیک‌کردن آدم‌ها، آن‌ها را بیشتر از هم دور می‌کند.

نیکلاس اپلی، روان‌شناس دانشگاه شیکاگو، به‌همراه تال ایال و مری استفل، در پژوهشی گسترده با ۲۵ آزمایش که سال ۲۰۱۸ منتشر شد، چیزی را آزمودند که «جای دیگری گذاشتن خود» (Perspective-Taking) نامیده می‌شود، یعنی تلاش ذهنی برای تصور افکار طرف مقابل. نتیجه غافلگیرکننده بود: در اکثر آزمایش‌ها، این روش نه‌تنها دقت فهم ما از ذهن دیگری را افزایش نداد، بلکه گاهی آن را کاهش هم داد؛ چون ما معمولا به‌جای فهمیدن واقعی او، تصویری ساخته ذهن خودمان را جایگزین باورهای او می‌کنیم تصویری که اغلب کلیشه‌ای‌تر و قطبی‌تر از واقعیت است.

راه‌حلی که این پژوهشگران پیشنهاد کردند، ساده اما غیرمنتظره بود: به‌جای «تصورکردن» ذهن دیگری، باید «پرسید و شنید» چیزی که آن‌ها «به‌دست‌آوردن دیدگاه» (Perspective-Getting) نامیدند.

در آزمایش‌های آن‌ها، وقتی افراد به‌جای حدس‌زدن، مستقیما از طرف مقابل سوال می‌کردند و با دقت به جوابش گوش می‌دادند، فهمشان از باورهای او به‌طور محسوسی دقیق‌تر می‌شد.

این یافته با پژوهش شناخته‌شده دیوید براکمن و جاشوا کالا (۲۰۱۶، مجله Science) هم‌راستاست: گفت‌وگوهای کوتاه اما واقعی و همراه با گوش‌دادن بدون قضاوت، در کاهش پیش‌داوری نسبت به دیدگاه‌های مخالف مؤثرتر از هر استدلال یا سخنرانی بود.

برای جامعه‌ای با طیف گسترده‌ای از باورهای سیاسی و نسلی، این نکته مهم است: شاید راه کاهش فاصله بین آدم‌ها، تلاش بیشتر برای «حدس‌زدن» باور دیگری نباشد؛ بلکه شجاعت ساده‌تر پرسیدن و واقعا شنیدنِ جواب باشد، حتی اگر آن جواب با باور ما فرق داشته باشد.


#باور #همدلی #پرسشگری #پذیرش #گفتگو_توانا

@Dialogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

چطور اعمال پرهزینه، باورها را نسل‌به‌نسل منتقل می‌کنند

دو نفر از شما می‌خواهند برای یک آرمان کمک مالی کنید. یکی پشت میزی شیک نشسته و با لبخندی حرفه‌ای توضیح می‌دهد. دیگری گِل‌آلود و خسته از یک منطقه‌ی زلزله‌زده برگشته، جایی که هفته‌ها بدون مزد کار کرده. حرف‌هایشان شاید شبیه هم باشد؛ اما مغز شما از قبل تصمیم گرفته به کدام‌یک بیشتر اعتماد کند.

🔹 مدل CREDs چیست؟ Credibility Enhancing Displays (نمایش‌های اعتبارافزای فرهنگی)، مدلی است که جوزف هنریش، انسان‌شناس تکاملی، برای توضیح چگونگی انتقال باورهای واقعی (از جمله باورهای دینی) مطرح کرد. ایده‌ی اصلی این است: انسان‌ها باورهای دیگران را نه صرفاً از روی حرف‌هایشان، بلکه از روی اعمال پرهزینه و فداکارانه‌شان ارزیابی می‌کنند.

🔹 چرا عمل، مهم‌تر از حرف است؟ هنریش استدلال کرد اگر کسی فقط ادعا کند باوری دارد اما هیچ هزینه‌ای برایش نپردازد، مغز ما آن را چندان قانع‌کننده نمی‌یابد. اما وقتی فردی زمان، مال، راحتی یا حتی جانش را فدای باورش می‌کند، این «نمایش پرهزینه» سیگنالی قوی می‌فرستد: «من واقعاً این را باور دارم، و گرنه این‌قدر برایش هزینه نمی‌کردم.»

🔹 مثال ملموس روزه‌داری طولانی، زیارت‌های سخت و پرمشقت، یا وقف‌کردن دارایی برای یک آرمان دینی، همگی نمونه‌هایی از CREDs هستند. وقتی کودکی می‌بیند والدینش واقعاً این رفتارهای پرهزینه را انجام می‌دهند، نه فقط حرفش را می‌زنند، باور دینی را جدی‌تر و اصیل‌تر درونی می‌کند.

🔹 شاهد پژوهشی مطالعات هنریش و همکارانش نشان داد کودکانی که شاهد اعمال مذهبی پرهزینه‌ی والدینشان بوده‌اند (نه فقط شنیدن موعظه)، در بزرگسالی تعهد دینی قوی‌تر و پایدارتری نشان می‌دهند.

📌 نکته‌ی پایانی: شاید دلیل ماندگاری برخی باورهای دینی در طول نسل‌ها، نه قدرت استدلالشان، بلکه هزینه‌ای باشد که پیروانشان حاضر بودند برایشان بپردازند؛ چون مغز انسان، فداکاری را اصیل‌ترین زبان باور می‌داند.

#علوم_شناختی #علوم_شناختی_دین #باور #گفتگو_توانا

@Dualogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

‌
مدرسه وقتی پاسخِ آماده می‌آموزد، چه چیزی را از دانش‌آموز می‌گیرد؟

مدرسه فقط جای یادگرفتن تاریخ و علوم نیست؛ جایی است که کودک می‌آموزد کدام روایت را حقیقت بداند، چه کسی را مرجع بشناسد و با پرسش چه کند. آموزش ایدئولوژیک فقط در چند شعار یا یک درس خلاصه نمی‌شود؛ در انتخاب مطالب، حذف روایت‌های دیگر و رابطهٔ معلم و دانش‌آموز هم حضور دارد. شیوهٔ کلاس نیز پیام می‌دهد: اگر حفظ پاسخ پاداش بگیرد و پرسش دردسر شود، اطاعت تمرین می‌شود.

در ایران، تحلیل کتاب‌های مطالعات اجتماعیِ سال تحصیلی ۲۰۲۳–۲۰۲۴ نشان می‌دهد که برنامهٔ درسی تصویری از «انسان مطلوب اسلامی» می‌سازد: شهروندی دیندار و سیاسی که به حاکمیت دینی وفادار است. مسئله این نیست که مدرسه دربارهٔ ارزش‌ها حرف بزند؛ هیچ آموزشی کاملاً بی‌پیش‌فرض نیست. مسئله از جایی آغاز می‌شود که یک تفسیر رسمی بی‌رقیب بماند و دانش‌آموز فرصت سنجیدن آن با شواهد و دیدگاه‌های دیگر را نداشته باشد.

پائولو فریره در کتاب «آموزش برای آگاهی انتقادی» از آموزشی انتقاد می‌کند که دانش را در ذهن دانش‌آموز «سپرده‌گذاری» می‌کند و او را به دریافت‌کننده‌ای خاموش فرو می‌کاهد. در برابر، آموزش انتقادی با پرسش و گفت‌وگو پیش می‌رود و به دانش‌آموز کمک می‌کند علت‌ها و رابطه‌های پنهان در واقعیت را ببیند. ایرا شور نیز در «آموزش توانمندساز» بر مشارکت دانش‌آموز در یادگیری تأکید می‌کند: پرسیدن، جست‌وجوکردن و سنجیدن ایده‌ها.

تفکر انتقادی یعنی بتوانیم ادعا را دقیق بفهمیم، دلیلش را بررسی کنیم، پیش‌فرض‌ها را ببینیم و با رسیدن شواهد تازه، نظرمان را بازنگری کنیم. این کار نه بدگمانی به هر سخن است و نه بی‌احترامی به معلم.

تدریس دین، تاریخ یا ارزش‌ها به‌خودی‌خود آموزش ایدئولوژیک نیست. تفاوت در این است که دانش‌آموز را به شناخت و پرسش دعوت می‌کنیم یا از او می‌خواهیم پاسخ ازپیش‌تعیین‌شده را تکرار کند. مدرسهٔ جامعهٔ متکثر باید جایی باشد که کودک دربارهٔ باورهای گوناگون بیاموزد، بی‌آن‌که به‌خاطر پرسش یا تفاوت عقیده تحقیر شود.

مدرسه ذهن می‌سازد؛ آن ذهن برای اندیشیدن پرورش می‌یابد یا برای اطاعت؟

#آموزش_ایدئولوژیک #تفکر_انتقادی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

‌
علی‌اکبر فال‌اسیری، یکی از مجتهدان بانفوذ شیراز در دوران قاجار، نمونه‌ای آشکار از چیرگی دگماتیسم مذهبی و تعصب کور در تاریخ ایران است.

او در زمانی می‌زیست که روحانیون نه تنها مرجع امور شرعی بودند، بلکه با نفوذ گسترده‌ خود بر آموزش، قضاوت و حتی زندگی فرهنگی مردم سیطره داشتند.

فال‌اسیری با تکیه بر همین قدرت، به یکی از نمادهای تاریک تفکر ضدفرهنگی بدل شد؛ کسی که از ترس فروپاشی ایمان مردم در برابر شعر و اندیشه‌ حافظ، به تخریب فیزیکی یادگار او دست زد.

در روایت‌های تاریخی آمده است که سه بار مردم شیراز، و به‌ویژه زرتشتیان، با عشق و احترام آرامگاه حافظ را بازسازی کردند، فال‌اسیری آن را «نشانه‌ شرک و گمراهی» دانست و فرمان ویرانی‌اش را صادر کرد و حتی زمانی که ناصرالدین شاه دستور باز سازی داد روی منبر گفت: "اگر شاه هزار بار بسازد من خراب می‌کنم."

این رفتار نه از ایمان، بلکه از هراس ریشه‌دار روحانیت سنتی نسبت به اندیشه و آزادی برمی‌خاست.

حافظ برای آنان شاعری نبود که از خدا و عشق سخن گفته بود، بلکه خطری بود برای اقتدار نهاد دینی‌ای که از جمود و خرافه تغذیه می‌کرد.

تخریب آرامگاه حافظ، تنها ویران‌کردن یک بنای سنگی نبود؛ نمادی بود از نزاع دیرینه‌ تفکر بسته با روح آزاد فرهنگ ایرانی.

فال‌اسیری و همفکرانش در تلاش بودند تا حافظ را از حافظه‌ جمعی مردم پاک کنند، غافل از آن‌که شعر و اندیشه را نمی‌توان با کلنگ فرو ریخت.
آن‌چه آنان نتوانستند درک کنند، این بود که صدای حافظ از دل تاریخ برخاسته بود، و هرچند مرقدش را سه‌بار ویران کردند، اما نام و کلامش در جان مردم ایران جاودانه ماند.

عیبِ رندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزه‌سرشت
که گناهِ دگران بر تو نخواهند نوشت

#تعصب #دگماتیسم #مرجعیت_شیعه #حافظ #گفتگو_توانا

@Dialogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

پادزهر تکبر مذهبی و ایدئولوژیک چیست؟
پاسخ یووال نوح هراری: ما مرکز جهان نیستیم!
ورق بزنید

تقریبا تمامی مذاهب و بسیاری از مردم در نقاط مختلف دنیا فکر می‌کنند خودشان مرکز جهان هستند! این ایده‌ای است که یووال نوح هراری در کتاب ۲۱ درس برای قرن ۲۱، پس از بحث درباره نقش حماقت انسانی در جنگ‌ها و جنایت‌های فاجعه‌بار، ارائه می‌کند: تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد انسان‌ها درگیر تکبرهای حماقت-محور دینی، فرقه‌ای و گروهی هستند و این خطرناک است.

«ما از همه بهتر، کامل‌تر و درست‌تر» هستیم!
هراری می‌گوید تنش‌های دینی و فرهنگی زمانی شدیدتر می‌شوند که انسان‌ها به این باور برسند که گروه خودی، رهبران جامعه ما، دین ما و یا فرهنگ ما مهم‌ترین چیز در جهان است، و بنابراین منافع آنان باید بر منافع دیگران، یا حتی کل بشریت، مقدم باشد. او مثال‌های متعددی ارائه می‌کند: برخی یونانیان، سرچشمه اندیشه و تمدن را یونان باستان می‌بینند. ملی‌گرایان چینی سرچشمه دست‌آوردهای بزرگ بشر را به تمدن چین نسبت می‌دهند. برخی هندوها منشا تمامی دانش‌ها مانند پزشکی یا حتی اختراع فناوری‌های مدرن هسته‌ای را به حکیمان هند باستان نسبت داده‌اند. هراری این نمونه‌ها را کنار هم می‌گذارد تا نشان دهد خودمرکزبینی فرهنگی پدیده‌ای تقریبا جهانی است.

ما «فروتنانه» از شماها سر هستیم!
هراری به این اشاره می‌کند بسیاری از ادیان از تواضع ستایش می‌کنند، اما هم‌زمان خود را مهم‌ترین چیز در جهان تصور می‌کنند. یعنی از یک سو فروتنی را فضیلت می‌دانند، اما از سوی دیگر ممکن است خود را تنها راه حقیقت، مرکز تاریخ یا حامل پیام نهایی برای همه بشریت معرفی کنند. هراری یهودی و اسرائیلی است، اما عمدا از سنت و جامعه خود مثال می‌زند. او می‌نویسد بسیاری از یهودیان از کودکی چنان آموزش می‌بینند که یهودیت را «ستاره اصلی تاریخ بشر» تصور کنند، در حالی که درباره تاریخ چین یا نقاط دیگر چیز زیادی در درس‌های مدارس نیست. استدلال او فقط درباره یهودیت نیست. مسئله اصلی این است که همه ملت‌ها و ادیان مختلف، هر کدام به شیوه‌ای، می‌توانند خود را مرکز داستان بشر تصور کنند.

نمونه‌های دیگر «تکبر فروتنانه» در ادیان
این الگو را می‌توان در سنت‌های مختلف دید. بعضی ادیان اصرار دارند که تنها راه بخشش یا رستگاری بشر هستند، یا آخرین نسخه خداوند برای هدایت بشر را در خود دارند. بعضی ادیان صراحتا می‌گویند که هیچ دینی در نزد خداوند غیر از آن دین پذیرفته نیست. بعضی ادیان افراد بدون ایمان را گمراه، بی‌استعداد، بدبخت و حتی مانند حشرات و حیوانات نام می‌نهند. اغلب ادیان بزرگ راه نجات انسان را منحصر به تعالیم خود یا رهبری جامعه می‌پندارند و در مواردی دیگران را دشمن خدا و خود را دوستان خدا با حزب او می‌انگارند. 

«تواضع: شما مرکز جهان نیستید!»
منظور هراری از تواضع صرفا فروتنی شخصی نیست. از دید او ظاهرا همه می‌خواهند مرکز جهان باشند. از دید هراری خوشحال بودن از فرهنگ یا تاریخ خودی اشکالی ندارد اما مشکل از زمانی آغاز می‌شود که این افتخار تبدیل شود به این ادعا که «ما سرچشمه همه خوبی‌ها هستیم، دیگران بدهکار ما هستند و تاریخ بشر بدون ما معنایی ندارد.» دینی که خود را تنها راه حقیقت بداند، ملتی که خود را برگزیده تاریخ بداند، یا فرهنگی که دیگران را صرفا شاگردان خود تصور کند، راحت‌تر می‌تواند ستم و جنایت را نیز توجیه کند.


من در باشگاه درست‌ها و خوب‌ها هستم: تکبرهای زیرپوستی
بیشتر افراد دوست ندارند در نگاه دیگران متکبر و خودبزرگ‌بین به نظر برسند. به همین دلیل معمولا به‌صورت مستقیم نمی‌گویند «من از تو بهترم» یا «باورهای من از باورهای تو برترند». اما همین احساس برتری می‌تواند به‌شکلی غیرمستقیم و زیرپوستی ظاهر شود: با بالا بردن دین، فرهنگ یا گروه خودی و نسبت دادن حقیقت، اخلاق، خرد یا رستگاری بیشتر به آن. در این حالت فرد شاید درباره خودش ادعای برتری نکند، اما وقتی می‌گوید «دین من کامل‌ترین است»، یا «رهبران دینی ما خطا و اشتباه ندارند»، عملا خود را نیز درون باشگاه «درست‌ها» و «خوب‌ها» قرار می‌دهد، و به نیاز خودبزرگ‌بینی خود پاسخ می‌دهد


#گفت_و_شنود #تکثر_مذهبی #آزادی_دینی

@Dialogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

روز جهانی مبارزه علیه اعدام که هر ساله در ۱۰ اکتبر برگزار می‌شود، فرصتی است برای تاکید بر لغو مجازات اعدام در سراسر جهان و بررسی عواقب منفی آن بر حقوق بشر.

در ایران، اعدام بر اساس احکامی همچون توهین به مقدسات، ارتداد، سب النبی، و خداناباوری، یکی از مواردی است که همچنان باعث نگرانی‌های جدی حقوق بشری است.

این قوانین، افراد را به دلیل باورهای شخصی یا نقد دین با خطر مجازات مرگ مواجه می‌کند.

این مجازات‌ها نه تنها نقض آشکار آزادی اندیشه، وجدان، و بیان است، بلکه فضای ترس و سرکوب ایجاد می‌کند که به‌طور دائمی بر زندگی کسانی که با باورهای رسمی دینی همسو نیستند، سایه می‌اندازد.

خداناباوران و ناباورمندان در ایران در هراس از این احکام به سر می‌برند، چرا که بیان عقایدشان می‌تواند به اتهامات سنگین منجر شود.

روز جهانی مبارزه علیه اعدام، علاوه بر تاکید بر حق حیات برای همه و نفی کلی این مجازات، تلاشی است برای پایان دادن به این نوع مجازات‌های غیرانسانی و حمایت از حقوق همه انسان‌ها برای ابراز عقایدشان بدون ترس از اعدام یا سرکوب.

#نقد_دین #نه_به_اعدام #خداناباوران #ناباورمندان #گفتگو_توانا
@dialogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

اپیدمیولوژی باور
وقتی ایده‌ها مثل ویروس پخش می‌شوند

یک شایعه را تصور کنید که از دهان فردی در یک روستا بیرون می‌آید. تا برسد به شهر بعدی، جزئیاتش عوض شده، اما هسته‌ اصلی‌اش دست‌نخورده باقی مانده. دقیقا مثل یک ویروس که در هر میزبان کمی جهش می‌یابد، اما هویتش را از دست نمی‌دهد. دن اسپربر، انسان‌شناس و زبان‌شناس فرانسوی، همین تشبیه را پایه‌ یکی از تاثیرگذارترین نظریه‌های علوم شناختی دین قرار داد.

🔹 اپیدمیولوژی بازنمایی‌ها چیست؟
Epidemiology of Representations
نظریه‌ای است که می‌گوید ایده‌ها و باورها درست مثل بیماری‌های واگیردار، در جمعیت‌های انسانی «پخش» می‌شوند؛ اما همه ایده‌‌ها به یک اندازه مسری نیستند. برخی تصورات آن‌قدر با ساختار طبیعی ذهن ما سازگارند که به‌راحتی از فردی به فرد دیگر منتقل می‌شوند و نسل‌به‌نسل باقی می‌مانند.

🔹 چرا برخی باورها «مسری‌تر»ند؟
اسپربر استدلال کرد تصوراتی که با شهودهای پایه‌ذهن انسان (مثل تمایل به تشخیص عامل، یا باور به ذات پنهان اشیاء) هم‌خوانی دارند، راحت‌تر به خاطر سپرده می‌شوند، راحت‌تر بازگو می‌شوند، و در نتیجه در فرهنگ باقی می‌مانند؛ درست مثل ویروسی که به سلول‌های بدن میزبان بهتر می‌چسبد.

🔹 مثال ساده
داستان یک روح که از دیوار رد می‌شود، راحت‌تر از یک قانون پیچیده‌ فیزیک کوانتومی در گفت‌وگوهای روزمره تکرار می‌شود؛ نه به دلیل اینکه مهم‌تر است، بلکه چون با نحوه‌ کارکرد طبیعی حافظه و تخیل انسان سازگارتر است.

🔹 ارتباط با دین
در این چارچوب، دین نه یک بسته‌ ثابت از عقاید، بلکه فرآیندی پویا از بازتولید مداوم است. هر بار که یک داستان دینی گفته می‌شود، کمی تغییر می‌کند؛ اما نسخه‌هایی که بیشترین هم‌خوانی را با شهود ذهن انسان دارند، در این رقابت فرهنگی زنده می‌مانند و تکرار می‌شوند.

📌 نکته‌ پایانی: شاید ادیان جهان، نه به‌خاطر حقیقت یا دروغشان، بلکه به این دلیل ماندگار شده‌اند که بهتر از رقبای خود، در ذهن انسان «سرایت» کرده‌اند.

#علوم_شناختی_دین #علوم_شناختی #نقد_دین #گفتگو_توانا

@Dialogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

«این واقعیت واقعی نیست!»
مغالطه «اسکاتلندی واقعی» چیست؟
ورق بزنید

طرح مغالطه اسکاتلندی واقعی اغلب به آنتونی فلو، اندیشمند بریتانیایی، نسبت داده می‌شود. شرح ساده این مغالطه چنین است: شخصی ادعا می‌کند که «هیچ فرد اسکاتلندی روی حلیم شکر نمی‌ریزد.» وقتی به او فردی آشکارا اهل اسکاتلند نشان می‌دهند که روی حلیمش شکر می‌ریزد، به‌جای تجدیدنظر در ادعای خود، می‌گوید لابد آن شخص «اسکاتلندی واقعی» نیست.

▪️مثال‌هایی از مغالطه اسکاتلندی واقعی
نمونه این مغالطه را در بسیاری از موارد می‌توان مشاهده کرد: «همشهری‌های واقعی ما زباله نمی‌ریزند» یا «طرفداران واقعی تیم ما فحاشی نمی‌کنند». یکی از پاسخ‌های رایج پس از تروریسم، فساد، خشونت یا جنایتی که با انگیزه دینی انجام شده این است: «آنان که این کار را کرده‌اند مومن واقعی نبودند.» این مغالطه اغلب برای فرار از روبه‌رو شدن با واقعیت‌های تلخی درباره «گروه خودی» است که نمی‌خواهیم بپذیریمشان. ما نمی‌خواهیم بپذیریم که شهر، تیم یا دین ما هم اشکالاتی دارد.

▪️نمونه‌های ادبی
«مرد اسکاتلندی» نمونه‌های پیچیده‌تری نیز دارد. مثلا ممکن است گفته شود یک خدا یا یک کتاب برای راهنمایی انسان است، اما فقط افراد خاصی، مثلا سالکان یا عارفان واقعی، را هدایت می‌کند و افراد دیگری را گمراه می‌کند. در واقع این‌جا هم زمینه برای این فراهم است که اگر کسی با خواندن آن کتاب به جهتی آسیب‌زا متمایل شد، بلافاصله آن فرد را جزو گروه دوم فرض کرد و از آن کتاب دفاع نمود.

▪️مشکل کجا است؟!
مشکل مغالطه مرد اسکاتلندی این است که تعریف «واقعی» در آن کاملا دلبخواهی است. مثلا در ادیان بزرگ، شاخه‌های مختلف فکری مدام یکدیگر را به «غیرواقعی» بودن متهم می‌کنند. علی خامنه‌ای، رهبر نظام ولایت فقیه، بارها از واقعی نبودن اسلام بسیاری از کشورهای دیگر و حتی بعضی مخالفان داخلی خود سخن گفته است. به‌علاوه، این واقعی یا غیرواقعی دانستن افراد، اغلب بعد از وقوع جنایات یا کردارهای ناپسند مطرح می‌شود و عملا به گریزی برای نپذیرفتن واقعیت تبدیل می‌شود.

▪️یک معیار دوگانه؟
باورمندان به ایدئولوژی‌ها و مکاتب فکری گاهی از مغالطه مرد اسکاتلندی برای توجیه بخش‌های تاریک تاریخ دینی خود استفاده می‌کنند: رفتار خوب یک مومن فورا به دین او نسبت داده می‌شود: «ببینید دین چه انسان مهربانی ساخته است.» اما وقتی مومنی با انگیزه دینی مرتکب خشونت می‌شود، گفته می‌شود: «این رفتار هیچ ربطی به دین ندارد.»
این قضاوت آشکارا جهت‌دار و سوگیرانه است. اگر بدی‌ها و زشت‌کاری‌های گروهی از مومنان، حتی وقتی آن رفتارها با استناد به احکام یا آموزه‌های همان دین انجام می‌شوند، هیچ ربطی به دین ندارند، چگونه می‌توان خوبی‌های گروهی دیگر از مومنان را به همان دین نسبت داد؟

#مغالطه #مغالطه_اسکاتلندی_واقعی

@Dialogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

شکاف نسلی در دین‌داری
سرکشی یا مواجهه‌ صادقانه؟

پدربزرگتان نمازش را هرگز زیر سوال نبرد. پدرتان شاید گاهی در دل تردید کرد اما چیزی نگفت. شما چرا این‌قدر سوال می‌پرسید؟
این صحنه در بسیاری از خانواده‌های امروز تکرار می‌شود: یک شکاف نامرئی میان نسل‌ها در نحوه‌ مواجهه با دین موروثی. اما این شکاف، اتفاقی یا صرفا «سرکشی جوانان» نیست؛ پژوهشگران الگوی مشخصی پشت آن یافته‌اند.

دانشمند علوم سیاسی رونالد اینگلهارت، در نظریه‌ معروف «فرامادی‌گرایی» (Postmaterialism)، نشان داد وقتی جامعه‌ای از بحران بقا و امنیت اقتصادی عبور می‌کند، اولویت نسل‌های بعدی از «ثبات و تعلق گروهی» به‌سمت «خودبیانگری و استقلال فردی» تغییر می‌کند.
در پروژه‌ بلندمدت «بررسی ارزش‌های جهانی» که او هدایت کرد، داده‌ها نشان می‌دهند جوامعی که امنیت اقتصادی و اجتماعی بیشتری تجربه کرده‌اند، معمولا شاهد کاهش پایبندی مناسکی به دین سنتی در نسل‌های جوان‌تر هستند که نه لزوما به‌دلیل بی‌اعتقادی، بلکه به‌دلیل کاهش نیاز روانی به قطعیت جمعی.

جامعه‌شناس دین پیپا نوریس، همراه با اینگلهارت در کتاب «مقدس و سکولار»، نکته‌ مکمل دیگری اضافه کرد: نسل‌هایی که با دسترسی گسترده‌تر به اطلاعات، آموزش عالی، و تماس با فرهنگ‌های متنوع رشد کرده‌اند، طبیعتا ادیان و تفسیرهای رقیب بیشتری می‌بینند و همین مواجهه، خودبه‌خود، پرسشگری را افزایش می‌دهد.

نسل پدربزرگ، شاید هرگز با روایت دیگری از جهان روبه‌رو نشده بود؛ نسل شما، هر روز با ده‌ها روایت متفاوت مواجه است.

مثالی ملموس: تصور کنید در دهکده‌ای کوچک زندگی می‌کنید که تنها یک رستوران دارد. هیچ‌وقت درباره‌ غذا انتخابی دیگر ندارید چون گزینه‌ای نیست. حالا همان فرد را به شهری با صدها رستوران ببرید. ناگهان باید انتخاب کند، مقایسه کند، سوال بپرسد «کدام بهتر است؟». این دقیقا تفاوت تجربه‌ دینی نسل‌هاست، نسل جوان بی‌حالا گزینه‌های بیشتری پیش‌رو دارد.

سوالی که این تفاوت نسلی پیش می‌کشد: آیا پرسشگری نسل جدید، نشانه‌ فاصله‌گرفتن از حقیقت است، یا نشانه‌ مواجهه‌ صادقانه‌تر با پیچیدگی جهانی که در آن زندگی می‌کنیم؟

#پرسشگری #تفکر_نقاد #نقد_دین #گفتگو_توانا

@Tavaana_TavaanaTech

Читать полностью…

گفت‌وشنود

علیه فراموشی
«زمان در حال اتمام است برای نجات همه ما!»

این تصویر مادری است که فرزند جوانش در شبیخون تروریستی ۷ اکتبر ۲۰۲۳ توسط گروه حماس به گروگان گرفته شده بود.
ریکاردو (ریچل) گلدبرگ-پولین، مادر یهودی آمریکایی-اسرائیلی، در حالی از غم و کابوس اسارت فرزندش می‌گوید که جهان آزاد نظاره‌گر یکی از تاریک‌ترین تراژدی‌های انسانی بود.

فرزند او، «هرش گلدبرگ-پولین»، جوان ۲۳ ساله اسرائیلی-آمریکایی، در جریان حمله وحشیانه حماس به جشنواره موسیقی نُوا ربوده شد. هرش در همان ساعات اولیه حمله، بر اثر انفجار نارنجک، دست چپ و بخشی از ساعد خود را از دست داد و با همین وضعیت وخیم به غزه منتقل شد. او پس از ماه‌ها تحمل درد و شکنجه در اسارت، در آگوست ۲۰۲۴ به دست تروریست‌های حماس به قتل رسید و پیکر بی‌جانش سرانجام توسط نیروهای اسرائیلی در یکی از تونل‌ها پیدا شد.

این ویدیو روایتگر فاجعه و دردی است که خشونت، ترور و گروگان‌گیری بر جهان تحمیل می‌کند.

#هفتم_اکتبر #نه_به_جمهوری_اسلامی

Читать полностью…

گفت‌وشنود

⁨ ۷ اکتبر سالروز حمله تروریستی حماس

جمهوری اسلامی با سیاست‌های نفرت‌پراکنانه و دیگری‌ستیزانه‌اش از جمله حمایت از حمله تروریستی حماس به شهروندان اسرائیلی و برگزاری «جشن پیروزی» برای کشتار شهروندان اسرائیلی، زندگی ایرانیان را به تباهی کشانده است.

طرحی از اسد بیناخواهی

لینک وبسایت:
https://tolerance.tavaana.org/fa/Khamenei-Gaza

#گفتگو_توانا #شهروندان_اسراییلی #شهروندان_ایرانی #خامنه_ای⁩

Читать полностью…

گفت‌وشنود

آیا همدلی همه‌جای دنیا یک شکل است؟

وقتی یک نفر از یک کشور دیگر، در موقعیتی که برایت غم‌انگیز است، لبخند می‌زند یا سکوت می‌کند، ممکن است فکر کنی بی‌تفاوت است.
اما شاید او دقیقا دارد همدلی می‌کند فقط به زبان فرهنگی خودش.

آیا همدلی یک احساس جهانی و یکسان است، یا هر فرهنگ آن را به شکل متفاوتی بروز می‌دهد؟

هیزل مارکوس و شینوبو کیتایاما، دو روان‌شناس فرهنگی، در مقاله‌ای تأثیرگذار در سال ۱۹۹۱ نشان دادند فرهنگ‌ها را می‌توان بر اساس «خود مستقل» (Independent Self) در برابر «خود وابسته به دیگران» (Interdependent Self) تقسیم کرد.

در فرهنگ‌هایی با خود وابسته، مرز بین «من» و «دیگران» کمرنگ‌تر است؛ به همین خاطر، حس‌کردن درد دیگری طبیعی‌تر و خودکارتر رخ می‌دهد، چون آن «دیگری» بخشی از تعریف خود فرد محسوب می‌شود.

پژوهش دیگری توسط ویلیام چوپیک و همکارانش در سال ۲۰۱۷، با بررسی داده‌هایی از ده‌ها کشور، نکته ظریف‌تری را نشان داد: فرهنگ‌های جمع‌گرا به‌طور کلی سطح همدلی بالاتری گزارش می‌دهند، اما این همدلی عمدتا به سمت «گروه خودی» خانواده، قوم، جامعه نزدیک متمرکز است؛ در حالی‌که در فرهنگ‌های فردگراتر، همدلی توزیع یکنواخت‌تری نسبت به غریبه‌ها هم دارد.

این یعنی همدلی، احساسی جهانی است، اما مرزها و روش بروزش با چه کسی، چقدر، و از چه راهی ابراز شود در فرهنگ‌های مختلف شکل متفاوتی می‌گیرد؛ چیزی که روان‌شناسان آن را «قواعد نمایش هیجان» (Display Rules) می‌نامند.

بر این اساس بهتر است در برخی برداشت‌های کلی بازنگری کنیم و دفعه بعد که رفتار کسی از فرهنگی دیگر را «سرد» یا برعکس «زیاد ‌احساساتی» دیدیم، شاید سوال درست این نباشد که «او همدلی ندارد»، بلکه باید بفهمیم «همدلی در فرهنگ او به چه زبانی حرف می‌زند؟»


#همدلی #فرهنگ #دیگری #گفتگو_توانا

@Dialogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

نگاه کن، گوش کن، وصل کن

وقتی اتفاقی دردناک و جمعی می‌افتد، یک فاجعه که خبرش همه را درگیر می‌کند‌ غریزه خیلی از ما این است که بروند و با بازمانده یا داغدار «حرف بزنند»، از او بخواهند احساسش را تعریف کند، انگار حرف‌زدن زیاد خودش درمان است.

اما سازمان جهانی بهداشت (WHO) سال‌هاست با شواهد علمی، دقیقا برعکس این باور رایج را نشان داده.

سازمان جهانی بهداشت، همراه با War Trauma Foundation و World Vision International، در سال ۲۰۱۱ راهنمایی منتشر کرد به نام «کمک‌های اولیه روانی» (Psychological First Aid) که حتی به فارسی هم ترجمه شده.

این راهنما بر سه اصل ساده استوار است: نگاه کن، گوش کن، وصل کن (Look, Listen, Link)؛ یعنی اول وضعیت و نیازهای واقعی فرد را ببین، با احترام و بدون فشار گوش بده، و بعد او را به کمک و منابعی که نیاز دارد وصل کن نه اینکه مجبورش کنی همان لحظه از تجربه دردناکش حرف بزند.

نکته علمی مهم‌تر این است: مرور شواهد توسط کاکرین و سازمان جهانی بهداشت نشان داد روش قدیمی‌تری به نام «واکاوی روانی» (Psychological Debriefing) یعنی واداشتن افراد به بازگویی فوری و یک‌جلسه‌ای احساساتشان بعد از یک فاجعه نه‌تنها کمکی نمی‌کند، بلکه در برخی موارد خطر اختلال استرس پس از سانحه را افزایش می‌دهد.

به همین دلیل، سازمان جهانی بهداشت رسما توصیه کرد این روش دیگر به‌صورت همگانی استفاده نشود.

برای جامعه‌ای مثل ایران، که تجربه‌های دردناک جمعی مثل فقدان‌های گسترده بخشی از حافظه مشترک آن است، این یافته معنای زیادی دارد: همدلی واقعی، تنها «حرف‌زدن درباره درد» نیست؛ گاهی حضور آرام، گوش‌دادن بدون فشار، و کمک عملی، موثرتر از هر گفت‌وگوی فوری است.

این‌بار به‌جای پرسیدن «بگو چی شد، چی حس کردی؟»، شاید بهتر باشد فقط بپرسی: «الان به چی نیاز داری؟»

#ترومای_جمعی #گوش_دادن_فعال

@Dialogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

وقتی مغز، الهیات رسمی را نادیده می‌گیرد
دو خدا در یک ذهن

یک کشیش تحصیل‌کرده که سال‌ها درباره‌ الوهیت «فراتر از زمان و مکان» درس داده، در یک آزمایش که از او خواستند سریع به داستانی گوش دهد و بگوید آیا خدا می‌توانست هم‌زمان به دو درخواست دعا در دو نقطه‌ مختلف جهان پاسخ دهد. در پاسخ سریع و بی‌فکر، گفت نه، خدا باید اول یکی را تمام کند، بعد برود سراغ دیگری. همان مردی که روی کاغذ، خدا را نامحدود توصیف می‌کرد.

🔹 این تناقض چه نام دارد؟
پژوهشگر جاستین بارت این شکاف را با عنوان Theological Correctness (درستی الهیاتی) در برابر Intuitive Religion (دین شهودی) توصیف کرد: تفاوت میان آنچه افراد «روی کاغذ و در آموزه‌های رسمی» می‌گویند باور دارند، و آنچه در لحظه‌ عمل و تحت فشار زمانی، واقعا در ذهنشان فعال می‌شود.

🔹 دین آموزشی در برابر دین شهودی
دین آموزشی همان چیزی است که در کتاب‌های مقدس، خطبه‌ها و دروس الهیات آمده: خدایی بی‌زمان، همه‌جا حاضر، فارغ از جسم. اما دین شهودی، تصویری است که مغز به‌طور خودکار و ناخودآگاه می‌سازد: خدایی که گویی در یک مکان است، یک‌به‌یک گوش می‌دهد، و حتی شاید کمی شبیه انسان فکر می‌کند.

🔹 چرا این شکاف وجود دارد؟
بارت توضیح داد مغز انسان برای پردازش سریع، به سامانه‌های شناختی شهودی (مثل نظریه‌ ذهن) متکی است که اصلا برای تصور موجوداتی نامحدود و انتزاعی طراحی نشده‌اند. وقتی زمان برای تفکر عمیق نیست، ذهن به تصویر ساده‌تر و انسان‌وارتر بازمی‌گردد.

🔹 مثال ملموس
کسی که معتقد است «خدا همه‌جا هست»، هروقت که دعا می‌کند، ناخودآگاه رو به آسمان یا یک جهت خاص نگاه می‌کند؛ گویی خدا در «آن بالا» نشسته، نه در همه‌جا به‌طور یکسان.

📌 نکته‌ پایانی: شاید باورهای رسمی دینی روی کاغذ پیچیده و انتزاعی باشند، اما ذهن در عمل، همیشه به ساده‌ترین و شهودی‌ترین نسخه از خدا بازمی‌گردد؛ نسخه‌ای که بیشتر شبیه یک انسان قدرتمند است تا یک مفهوم فلسفی.

#علوم_شناختی_دین #علوم_شناختی #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا

@Dialogue1402

Читать полностью…

گفت‌وشنود

دفاع از باور یا دفاع از خود؟

چرا وقتی اشتباهمان را به ما نشان می‌دهند، به‌جای پذیرفتن، توجیه می‌آوریم؟
یک تجربه آشنا: کسی مدرکی نشان می‌دهد که باور یا تصمیم تو اشتباه بوده. به‌جای اینکه بگویی «درست می‌گی، اشتباه کردم»، ذهنت فورا شروع می‌کند به ساختن توجیه: «بله ولی شرایط فرق داشت»، «منظورم این نبود»، یا «تو هم که کامل نیستی». چرا تغییر نظر این‌قدر سخت است؟

لئون فستینگر، روان‌شناس اجتماعی آمریکایی، در سال ۱۹۵۷ نظریه‌ای معرفی کرد به نام «ناهماهنگی شناختی» (Cognitive Dissonance). او نشان داد وقتی یک واقعیت جدید با باور یا رفتار قبلی ما در تضاد قرار می‌گیرد، ذهن دچار یک نوع ناراحتی روانی می‌شود؛ و برای رهایی از این ناراحتی، راحت‌ترین راه معمولا تغییر باور نیست، بلکه تحریف یا انکار واقعیت جدید است دقیقا همان چیزی که در پس «واکنش دفاعی» اتفاق می‌افتد.

کارول تاوریس و الیوت ارانسون، دو روان‌شناس اجتماعی دیگر، در کتاب Mistakes Were Made (But Not by Me) این ایده را با مثال‌های فراوان از زندگی واقعی گسترش دادند. آن‌ها نشان دادند هرچه شخصی بیشتر روی یک باور یا تصمیم «سرمایه‌گذاری هویتی» کرده باشد، دفاع از آن باور حتی در برابر شواهد قوی سرسختانه‌تر می‌شود؛ چون پذیرفتن اشتباه، یعنی پذیرفتن اینکه بخشی از تصویر ما از خودمان هم ممکن است غلط باشد.

این یافته برای جامعه‌ای مثل ایران، با بحث‌های داغ سیاسی، مذهبی و حتی خانوادگی که افراد سال‌ها روی یک باور «سرمایه‌گذاری» کرده‌اند، نکته‌ای تلخ و در عین حال امیدبخش دارد: دفاعی‌بودن ما در برابر واقعیت‌های ناخوشایند، ضعف اخلاقی نیست؛ یک مکانیزم روانی جهانی است.
اما شناختن این مکانیزم، اولین قدم برای کنار زدنش است.

دفعه بعد که در برابر یک واقعیت ناخوشایند، حس کردی داری توجیه می‌آوری نه فکر می‌کنی، از خودت بپرس: دارم از یک باور دفاع می‌کنم، یا از تصویری که از خودم دارم؟

#باور #تفکر_نقاد #علوم_شناختی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402

Читать полностью…
Subscribe to a channel