dahoatgranekoda | Неотсортированное

Telegram-канал dahoatgranekoda - دعوتگران اللّه

6589

النحل آیه42 الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (مهاجران، آن) کسانیند که (در برابر اذیّت و آزار مشرکان) شکیبائی ورزیدند و (در زندگی) توکّل و تکیه‌ی آنان بر پروردگارشان است. ایدیه مدیر کانال @Azhwan136

Подписаться на канал

دعوتگران اللّه

🔻 قسمت_چهل_و_سوم

😔مجبور شدیم با گفتن چندتا دروغ بلاخره من و محمد همدیگر را ببینم از آخرین باری که دیده بودمش 7 ماه یا بیشتر میگذشت اینبار فرق میکرد با نقاب رفتم پیش روی برادرم اما هیچ وقت فکر نمیکردم انقد شکست خورده و داغون باشد 😭وقتی برادرمو دیدم بدون اختیار بغلش کردم تنها کسی بود که برام مونده بود مهناز فرشته سوژین همه رفتن و بدون هیچ خبری😔نمیدونم چقدر گذشته بود پیش هم بودیم اما آنقدر میدونم بدون هیچ حرفی فقط داشتیم گریه میکردیم یه لحظه نگاهم به برادرم افتاد سبحان الله این برادر محمد منه ریش زیبا صورت گردش دلم با دیدن سیمای مسلمانیش حسابی آروم شد 😔من هنوز طلاق مو از آقا فواد نگرفته بودمو وضعیت روحیم که تعریفی نداشت برادر خیلی تسکینم داد مثل سوژین جلو چشم می اومد با حرفای برادرم خیلی به خودم اومدم واقعا لازم داشتم یکی برام حرف بزنه و آرامم کند تا بتونم قوی باشم با مشکلاتی که رو به رومونه مبارزه کنم اول از همه باید طلاق میگرفتم اونم کار آسانی نبود 😭خیلی احتیاج داشتم برادرم رو اما برادرم باید برمیگشت بخاطر حفظ و درسش ، اینبار که برادرم برگشت شیراز خیلی چیزا تغییر کرد اینبار باید قوی تر از همیشه میبودم چون نه سوژینی بود نه محمد از اون طرف قلب شکسته ام با وجود مخالفت های خانوادم و اسرار های عمه م و سر سختی های آقا فواد بلاخره با کمک الله تونستم طلاقم را بگیرم خیییلی سخت بود اما الله با من بود الحمدلله خانوادم دیگه مثل سابق نبودن و خیلی بهم گیر نمیدادن من خودم کلاس میرفتم و کلاس هم داشتم فقط تنها چیزی که اونا رو اذیت میکرد نقابم بود اما خیلی اذیتم نمیکردن مثل گذشته از یه طرفم من دنبال خواهرم بود که هیچ خبری ازش نداشتم از رفتنش 6 ماهی گذشته بود 😔شب و روز دعا میکردم فقط زنده باشه کافیه الانم باور نمیکنم چطور این همه مدت تونستم ازش دور بمونمتا اینکه

🌺کانال دعوتگران الله🌺

@dahoatgranekoda

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

سوره سجده (آیه ۱۰الی۱۳)

وَقَالُوٓا أَإِذَا ضَلَلْنَا فِي الْأَرْضِ....(١٠)

[منكران لجوج‌] گفتند: آیا زمانی كه [پس از مردنمان بدن ما ریز ریز شد و پوسید و] در زمین گم شدیم، آیا به راستی ما در آفرینشی جدید خواهیم آمد؟ [نه اینكه این لجوجان متكبر فقط منكر قدرت حق باشند] بلكه‌ آنان منكر لقاء پروردگارشان هستند

ترجمه(١١)

بگو: فرشته مرگ كه بر شما گماشته شده است [روح‌] شما را می‌گیرد، سپس شما را به سوی پروردگارتان باز می‌گردانند

ترجمه(١٢)

و اگر ببینی زمانی كه [این‌] مجرمانِ [منكر قیامت‌] نزد پروردگارشان سرهایشان را به زیر افكنده‌اند [می‌بینی كه می‌گویند:] ای پروردگار ما [به آنچه ما را وعده داده بودی‌] بینا شدیم و [به دعوت حق‌] شنوا گشتیم، پس ما را به دنیا برگردان تا كار شایسته انجام دهیم، بی‌تردید ما باور كننده [همه حقایق‌] هستیم

ترجمه(١٣)

اگر می‌خواستیم، هدایت هركسی را [از روی اجبار] به او عطا می‌كردیم، [اما همه را آزاد و مختار آفریدیم تا راه هدایت یا گمراهی را خود انتخاب كنند] ولی فرمان من بر عذاب لازم شده است كه بی‌تردید دوزخ را از همه جنّیان و آدمیانی [كه آیات من را تكذیب كردند] پر خواهم كرد.

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

🔻 قسمت_چهل_و_دوم

خانوادم از همه چیز را ازم منع کردن این دفعه خیلی سخت_گیر جدی و تر از همیشه بود، از اتاق نمیگداشتند بیرون بیام اگر هم بیرون می اومدم رو سرم و می ایستادن که وضویی چیزی نگیرم 😔36 روز تمام چهار وضو رو با آب گرفتم اونم تو معذزتا تو حمام بقیه وضوها را با تیمم 😭حتی نمیذاشتن حمام برم شرایط روحی هم که افتضاح یه بیماری عجیبی گرفتم کلا فلج شدم نمیتونستم راه برم اولش در حد سرما خوردگی بود بعد روز به روز حالمو بدتر بدتر میکرد اونام فکر میکردن الکیه یا بازی تا اینکه تمام دهانم زخم های عجیبی در آورده بود و رنگم زرد شده بود اون موقه چون من خیلی مریض بودم حتی توان حرف زدنم نداشتم منو با بی_حجابی میبردن دکترمتاسفانه😔 دکتر تشخیص داد که مریضیم از روی ناراحتی و فشار روحی بود الحمدلله به لطف الله و به سبب داروها بعد یه ماه الحمدلله شفا یافتم این موضوع مریضی خیلی به نفعم تموم شد تونستم از اون چهار دیواری بیرون بیام اولاش که من مریض بودم مثل یه مرده متحرک منو میبردن دکتر با بی حجابی وقتی حالم که خوب شد دیگه با نقاب و چادرم رفتم دکتر شاخ در آورده بود که من اینطوریم سبحان الله همون جا بهم گفت که دیگه نمازهاشو مرتب میخونه؟☺️ البته دیگه ازشون خبری ندارم و الله عاقبت بخیرشان کند دیگه خانوادم نمیتونستن اون قدرم بهم گیر بدن دیگه دو ترس تو دلشون افتاده بود یکی ترس شرایط روحیم دوم ترس احتمال رفتن من حقم داشتن از یه طرف حالم زیاد خوب نبود بخاطر نبودن خواهرم خانوادم فکر میکردن بخاطر زندونی کردنم مریض شدم اما اینطور نبود من از دوری همسان خودم اینطوری شده بودم و هر روز حسرت میخوردم که چرا رفتن خواهرم رو نگاه کردم کاش نگاه نمیکردم کاش منم میرفتم 😔دو ماه بود خواهرم رفته بود حتی کوچکترین خبرم ازش نداشتم حتی از محمد بی خبر بودم ولی باعث و بانیش خانوادم بودن که گوشیم رو گرفته بودند 😭بلاخره محمد برگشت میدونستم بابام نمیزاره منو ببینه

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

سوره آل عمران (آیه ۱۱۷الی ۱۱۸)

مَثَلُ مَا يُنْفِقُونَ فِي هَٰذِهِ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَثَلِ رِيحٍ فِيهَا صِرٌّ أَصَابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوٓا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَٰكِنْ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (١١٧)

داستان آنچه [كافران‌] در این زندگی دنیا انفاق می‌كنند، مانند بادی آمیخته با سرمایی سخت است كه [به عنوان مجازات‌] به كشتزار قومی كه بر خود ستم كرده‌اند برسد و آن را نابود كند؛ و خدا به آنان ستم نكرده است، ولی آنان به خویشتن‌ ستم می‌ورزند

يَآ أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لَا يَأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَآءُ مِن..........(١١٨)

ای اهل ایمان! از غیر خودتان برای خود محرم راز نگیرید؛ آنان از هیچ توطئه و فسادی درباره شما كوتاهی نمی‌كنند؛ شدت گرفتاری و رنج و زیان شما را دوست دارند؛ تحقیقاً دشمنی [با اسلام و مسلمانان‌] از لابلای سخنانشان پدیدار است و آنچه سینه‌هایشان [از كینه و نفرت‌] پنهان می‌دارد بزرگ‌تر است. ما نشانه‌ها [یِ دشمنی و كینه آنان‌] را اگر می‌اندیشید برای شما روشن ساختیم

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

بزانە (لا اله الا الله) یعنی چی؟


🌺کانال دعوتگران الله🌺

@dahoatgranekoda

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

🌺کانال دعوتگران الله🌺

@dahoatgranekoda

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

..🕋📿
◈فەزڵ و گەورەیی ڕۆژی عەڕەفە

قال رسوول اللەﷺ :ما من يوم أكثر
من أن يعتق الله فيه عبدا من النار من
يوم عرفة. رواە مسلم

واته: هیچ ڕۆژێك نیه‌ ئه‌وه‌نده‌ی ڕۆژی
عه‌ره‌فه‌ خوای گه‌وره‌ به‌نده‌ی تیادا ئازاد
بكات له‌ ئاگری دۆزه‌خ


🌺کانال دع
وتگران الله🌺

@dahoatgranekoda

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

🔻 قسمت_چهل_و_یکم

تا شب نتوانستم برم خونه واقعا توان برگشتن رو نداشتم وقتی به خودم اومدم یادم افتاد که بوده به خانوادم چی بگم با سوژین رفتم بیرون اما الان بگم کجاست؟؟ خدایا کمکم کن برگشتم خونه زودی به طرف اتاقم دویدم کسی منو نبینه آگرین خواهرم اومد در رو قفل کرده بودم چون واقعا جوابی نداشتم گفت روژین پس سوژین و برادر محمد کوشون منم الکی تند گفتم الله اکبر بعد چند ثانیه دیگه اومد بازم پرسید اونا چرا باهات نیستن منم یه آه کشیدم و گفتم اونا یه جا دعوت بودن رفتن اونجا احتمالا بمونن شب اونجا، همش سوال میکرد که کجا و کی شب به گوشی سوژین زنگ زدم خاموش بود با اینکه میدونستم خاموش و دیگه روشن نمیشه باز زنگ میزدم و امیدوار بودم واسه یه لحظه روشن بشه 😔حتی اگه جوابم نده صدای بوق شمارش هم آرام_بخش وجودم بود میتونم به آسونی قسم بخورم که اون شب حتی واسه یه لحظه م نخوابیدم از یه طرف نگران خواهرم بودم با این سن کم میتونه اونجا در غربت دوام بیاره هرچند با افراد مطمئنی بود اما از یه طرفم از خانوادم واقعا میترسیدم چه جوابی داشتم بهشون بگم صبح صدای اذان می اومد دوباره گریه ام گرفت یاد اون شبی افتادم که صدای اذان صبح رو میشنیدم و چقدر با بدبختی به این رسیدم و رسیدیم اون موقع هم منو خواهرم دور بودیم از هم با این تفاوت که الان مسلمان بود دستام رو بلندم کردم و گفتم خدایا قبلا برایش دعای هدایت کردم الانم ازت میخوام روحم رو بهم برگردونی 😔ساعت 11 صبح بود بابام بهم زنگ زد روژین خواهرت کجاست؟ منم از ترس زود گوشی رو قطع کردم دوباره زنگ زد این دفعه یکم جرئت پیدا کردم و گفتم بابا محمد بهش زنگ زد و از من جدا شد گفت میرن مهمونی شایدم شبم بمونن من فقط همینو میدونم چند ساعتی گذشته بود داشتم سکته میکردم تا اینکه پدرم برگشت خونه میدونستم و منتظر دعوای بزرگی بودم به طرفم اومد و گفت بهم بگو سوژین کجاست؟ منم همون جواب قبلی رو دادم اون گفت به محمد زنگ زدم اصلا اون برنگشته منم گفتم آخه مگه میشه بزار من به سوژین زنگ بزنم اونم گفت لازم نمیکنه خاموشه دنیا دور سرم میچرخید بزور خودمو نگه داشته بودم نمیدونستم زنده ام یا مرده فقط به خودم جرئت میدادم و میگفت یاالله یا الله 😔بلاخره پدرم فهمید که سوژین غیبش زده اما نمیدونست کجا همش از من میپرسید کجا رفته من را تو اتاقم زندانی کردن نذاشتن دیگه مدرسه برم حتی یه بیرون رفتن کوچیک اما نمیدونستن من همینجوری هم حالم خوب نبود 😔

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

ئەم دەڕۆژە چۆن بەڕێبکەین ؟

🌺کانال دعوتگران الله🌺

@dahoatgranekoda

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

🔻 قسمت_چهلم

😔من بدون خواهرم زندگیم خیلی سخت میشد نمیتونستم حجابم رو نگه دارم نمیتونستم ایمانم رو نگه دارم همش گول زدن خودمونه گفتم الان هر چند تو مجبوری بری اما بازم درست نیست چون تو بدون محرمی 😔گفت روژین تو که میدونی شرایط چه جوریه کاری ازم بر نمیاد اینجا نه تنها دیگه نمیتونیم حجاب کنیم بلکه عقد مامان و بابا هم باطل میشه با ماندنم درسته اونا نه نمازی دارن نه چیزی دیگه ای اما باید این عقد باطل نشه من میمیرم اینطوری بشه با خواهرم هر چند حرف زدم اما بازم کار ساز نبود خواهر دیگه تصمیم خودشو گرفته بود برای رفتن اون پیش من خوابید صبح نمازمون را با هم خواندیم ازم خواست برایش امامت کنم ، رفتاراش واقعا معلوم بود که رفتنش نزدیک است اون روز با همه خیلی خوب بود با وجود رابطه های پاره خونه اما همش میخواست روزی خوبی برای همه باشه همش بابامو بوس میکرد بابامم براش عجیب بود چرا اینطوری میکنی اما نمیدونست که اون روز آخرین روز سوژین تو خونه ست😔😭 عصر بود سوژین خودشو آماده بود نقاب منو زده بود بابام گفت کجا سوژین؟ اونم گفت محمد قرار برگرده میریم دنبالش منم تعجب کردم چون اگر برمیگشت به منم میگفت سوژین گفت روژین تو هم بیا با من بیا سر راه شیرینی بخر منم گفتم خودتون بخرید سر درد دارم خواهرم خیلی بهم اسرار کرد برم بلاخره راضی شدم برم ازم خواست من رانندگی کنم تو راه خیلی نصیحتم کرد برای ادامه راهی که پیش روم بود و در آخر کلمه ای به زبان آورد اون لحظه آرزو میکردم کر باشم و هیچی نمیشنیدم 😭خواهرم بهم گفت که این لحظه های آخرین لحظه من و اون است این نگاه ها آخرین نگاه های منو اونه و آخرین_دیدار مونه خواهرم بهم گفت که داره میره دستای خواهرم را مثل دیوانه ها گرفته بودم و التماسش میکردم که نره اونم بغلم میکرد و میگفت انقد سختش نکن اما روی من کار ساز نبود واقعا برام سخت بود نمیتوانستم خواهرم رو ول کنم و هر بار آغوش کردنی احساس میکردم دارم میمیرم قلبم درد میکرد چیزی دیگه به زبونم نمی اومد جز اینکه خواهر نرو خواهشا نرو اما بلاخره خواهر نقاب بلندش را کنار زد و صورت مثل ماهش را دیدم و بهم گفت الصبرالضیاء خواهرم بوسم کرد و رفت😭نگاهش کردم تا آخرین لحظه چشامو یه لحظه نبستم با قدمی که خواهرم برمیداشت اروم اروم نابود میشدم چون خواهرم روحم رو با خودش برد من دیگه یه جسم بی_روح شدم

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

🔻 قسمت_سی_و_نهم


😔مطمئن شدم که من نمیتونم برم و تصمیم گرفتم به خواهرم بگم اشک امانم نمیداد واقعا برام سخت بود همچین تصمیمی اما مجبور بودم اول بخاطر الله دوم بخاطر خانوادم بلاخره اروم شدم به خواهرم گفتم نمیام اونم ازم توضیح میخواست که چرا و حتی بهم گفت تو ترسویی برام مهم نبود که اون چی میگه یا چی فکر میکنه تنها چیزی که بهش فکر میکردم یه راه چاره واسه نرفتن خواهرم بود یه هفته بود از تصمیم خواهرم میگذشت تو اون یک هفته یادم نمیاد که شبها یه لحظه خوابیده باشم یا کارم گریه کردن بود یا دعا کردن اصلا دردهای خودمو فراموش کردم مسئله فواد و طلاقم از یه طرف و منو خواهرم از هم دور میشویم یه طرف یه شب داشتم نماز میخوندم صدای در اتاقم به صدا در اومد خواهرم بود عزیزترین کس زندگیم با شنیدن صدایش قلبم بیشتر میتپید و دستام میلرزید سرم رو بلند کردم گفتم یاالله سوژینم رو ازت میخوام زندگیمو ازم نگیری نمیتونم به خودت قسم و دوباره صدای خواهرم اومد روژین جان خوابی 😭رفتم در رو باز کردم بدون گفتن چیزی با تمام وجودم بغلش کردم نمیدونستم این آخرین_شبی که خواهرم کنارمه میدونستم داره تنهام میزاره نمیدونستم اینبار امتحان انقد سخته نمیدونستم که الله اینطوری صلاح میدونه و نمیدونستم اون شب روحم از بدنم جدا میشه و روز های دل_تنگی های من شروع میشه 😭فقط فکر میکردم باید تند بغلش کنم صدای گریه های خواهرم هنوز بعضی وقتا تو گوشمه خواهرم گفت چرا اینطوری میکنی روژین گریه م گرفت دیوونه منم گفتم اشکالی نداره تو منو زیاد به گریه میندازی توم یکم گریه کن اونم سرشو انداخت پایین و گفت منم دلم نمیخواست اینطوری بشه اما حالا که شده باید راضی باشیم به رضای الله اومدم بگم که پشیمان نشدی نمیخوای باهام بیای مشکل تو چیه؟؟؟ نگذاشتم حرفاش تموم بشه بهش گفتم خواهر تو مجبوری بری من چی من چه جوابی دارم به الله بدم که پدر و مادرم با گمراهی در جهل بمیرند

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

اللەﷻ خێری بۆت بوێت، چیت پێ دەدا؟

🌺کانال دعوتگران الله🌺

@dahoatgranekoda

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

🔻 قسمت_سی_و_هشتم

😔پدرم میخواست قرآنها را تو آتیش بیاندازد جلوی چشای من و خواهرم خواهرم پدرم رو هل داد و تند گرفت فریاد زد پس شما برای چی مسلمانید 😔الحمدالله هنوز یه ذره ایمان ته دل ادمای اونجا بود و نذاشتن قرآن ها رو آتیش بزند اما کتاب های دینی رو آتیش زدن چون پدرم بهشون گفت مال داعش هاست میخواست چادر و نقابمون رو هم بسوزاند 😭تمام خونه رو بهم ریخت سوژین گفت ازدواج میکنم کاری به اونا نداشته باش به من که شوک وارد شده بود احساس میکردم دارم بی هوش میشم چشام سیاهی میرفت خدایا خواهرم چی داره میگه دیوونه شده دویدم چادر و نقابم را آوردم که پدرم پاره کنه دست از این ازدواج بردار ه اما خواهرم حرف حالیش نمیشد انگار سوژین نبود هرچی من میگفتم حالیش نبود 😔هرچی خواهش کردم کار ساز نبود دیگه سرو صدا تموم شد اما انگار دنیا رو سرم خراب شده بود چشام خوب نمیدید خواهرم دستامو گرفت پاشو روژین الله اینبار باماست تو نگران چی هستی گفتم چیکار داری میکنی بخدا قسم من میمیرم اگر تو این ازدواج رو قبول کنی محمد قبول نمیکنه نه قبول نمیکنه اون برادر شیری ماست گفت روژین آروم باش من میدونم چیکار دارم میکنم همه چی حل میشه تو که ناامید نیستی پس خیالت راحت باشدحرفای خواهر تسکینی برای قلبم بود و بهش اعتماد کردم و تونستم آروم بگیرم خواهرم خیلی وقت بود تصمیمی گرفته بود اما دلیل محکمی نداشت واسه رفتن خواهر بهم گفت تصمیم داره بریم عربستان_سعودی (شهر پیامبرﷺ ) این تصمیم خواهر خیلی بیشتر شوکه ام کرد راستشو بخواین دوست داشتم برم بخاطر وضعیتمون تو خونه دیگه نفس کشیدن تو خونه خیلی سخت شده بود دلم هوای تازه میخواست که نفس بکشم و آروم زندگی کنم خواهر به کمک چند نفری تونست کارای سفر رو انجام بده و همچنان داشت واسه خونه فیلم بازی میکرد که انگار میخواد با محمد ازدواج کنه محمد هم خبر داشت از تصمیمون و سه تایی داشتیم واسه خانوادی خودمون فیلم بازی میکردیم من واقعا نگران بودم نمیتونستم فکر کنم که خانوادم همین جوری بمیرن بدون هدایتتکلیف خواهر و برادرهای دیگه ام و پدر و مادرم چی میشه 😔هرچی فکر میکردم بیشتر این سفر برایم سخت میشد ، خواهرم متوجه رفتارهام شده اما میترسید ازم بپرسه میام یا نه خودم از این واقعیت میترسیدم که از خواهرم دور باشم نمیتونستم بهش بگم نرو چون اون دیگه رفتنی بود و باید میرفت تا این که یه روز از بیرون اومد و گفت یه خبر خیلی خوش دارم و از تعجب شاخ در میاری از کنجکاوی سکته میکردم همش میگفتم بگو زودباش دیگه اونم گفت یکی هست میتونه شناسنامه اون ور رو برامون جور کنه نمیدونستم باید خوشحال باشم یا ناراحت

🌺کانال دعوتگران الله🌺

@dahoatgranekoda

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

🌺کانال دعوتگران الله🌺

@dahoatgranekoda

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

🔻 قسمت_سی_و_هفتم

😔عمه ام شب و روز میگفت چرا میخوای ازش طلاق بگیری من همش میگفتم خودم بهتر میدونم اون شب که عمه م خونه ما بود و برگشت خونه شون پدر و مادرم حسابی دعوامون کردن سوژین از کار مامانم حسابی ناراحت شد باهاش همش جرو بحث میکرد 😳بابام گفت تو باید با محمد ازدواج کنی خیلیم جدی گفت حتی مامانم جا خورد هر چی سوژین گفت نه نمیشه از این حرفا بابام بیشتر جدی میشد و گفت حتما باید ازدواج کنی سوژین جمله ای گفت که نباید میگفت حرفی زد که نباید میزد 😭 آینده منو خواهرم از هم جدا شد با گفتن حرفاهای سوژین برای اولین بابام سوژین رو زد و بهش گفت اگر با محمد ازدواج نکنی عقد بین منو مادرت را باطل میکند نه من و نه مادرت 😔اگر تا حالا این عقد مونده بخاطر مادرم بوده ولی دیگه عقدی نیست سوژین به پای بابام افتاد مثل دیوونه بابا خواهش میکنم خواهش و التماس دیگه فایده ای نداشت چون پدرم وقتی تصمیمی میگرفت محال بود دیگه عوضش کنه محال بود 😔دیدن حال بد خواهر و تصمیم بابام واقعا دردناک بود دیگه توانی برام نموده بود هر چند لحظه به سقف نگاه میکردم اشکام پایین می اومدن و تو دلم میگفتم 😭کمکمون کن خدایا صبح شد و من اون شب اتاق خواهرم خوابیده بودم و ناگهان بابام به تندی وارد اتاق شد هر چی کتاب مدرسه و قرآن و کتاب های دینی و لباس های مدرسه و را برداشت همش میگشت با فریاد هم میگفت اون کلاغ سیاه هاتون کوشون (😔منظورش چادر و نقاب هامون بود ما همیشه میدونستیم که چادر و نقاب هامون در امنیت نیستن همیشه مخفی شون میکردم ) 😭من با گریه به طرف بابام رفتم که قرآن از دستش بگیرم سوژینم همینطور اما انگار بابام گوش هاش دیگه نمیشنید انگار پدرمون نبود هیچ وقت اینطوری ندید بودمش تا پله ها اومدیم پایین 10 دقیقه بیشتر وقت برد تند پدرمون رو گرفته بودیم و التماسش میکردیم که کاری به قرآن ها و کتاب های دینی نداشته باشه اما انگار نه انگار سوژین با سرعت به آشپزخانه رفت یه چاقوی بزرگی را برداشت گفت بخدا بابا اگر یه قدم دیگه برداری خودمو میکشم پدرم واسه چند لحظه بهش نگاه کرد بهش گفت دروغ گوی خوبی نیستی و به پایین رفتن ادامه داد من شوکه شده بودم یعنی میخواد خودکشی کنه با گریه گفتم خواهر و پدرم برگشت و گفت پس چرا خودتو نکشتی بکش دیگه ببینم نمیتونستم به خواهرم نزدیک بشم یه دفعه چاقو رو انداخت باتمام وجود فریاد زد توروخدا کاری به قرآن ها نداشته باش اما واقعا گوش های بابام کر شده بود 😔بابام جلوی چشمان ما و جلوی در و همسایه آتیش روشن کرد و میخواست همه چیزای دستش آتیش بزنه اول کتاب های مدرسه مون آتیش زد و بعد

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

گرنگی دوعاو پاڕانەوە


🌺کانال دعوتگران الله🌺

@dahoatgranekoda

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

ڪاتێڪ تۆ دەڵــێیت:

«اللهـم لـكَ الحمـد
حمـداََ ڪثيـراََ طيبـاََ
   مبارڪـاََ فیـە».

فریشتـەڪـان ملـملانێ لەسـەر
نووسیـنی خێرەڪـەی دەڪـەن.
💜

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

بزانە چی دەتگەیەنێت بە بەهەشت؟


🌺کانال دعوتگران الله🌺

@dahoatgranekoda

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

قوربانی


🌺کانال دعوتگران الله🌺

@dahoatgranekoda

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

سوره اعلی (آیه ۱۷)

وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰٓ (١٧)

در حالی كه آخرت بهتر و پایدارتر است.

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

.
اللهُ أڪبر اللهُ أڪبر اللهُ أڪبر،لا إلهَ إلَّا الله،
اللهُ أڪبر اللهُ أڪبر، ولله الحَمْد..

.

🌺کانال دعوتگران الله🌺

@dahoatgranekoda

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

آیه ۵۸ و ۵۹ سوره عنکبوت

۞وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفًا تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ۚ نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ۞

«و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند، آنان را در غرفه‌هایی از بهشت جای می‌دهیم که نهرها در زیر آن جاری است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ چه خوب است پاداش عمل‌کنندگان!»

۞الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ۞

«همانها که (در برابر مشکلات) صبر (و استقامت) کردند و بر پروردگارشان توکّل می‌کنند.»




Читать полностью…

دعوتگران اللّه

سُبْحَانَ اللَّهِ ،💜🪻

وَالْحَمْدُ لِلَّهِ ،🩷🌸

وَلا إِلَهَ إِلا اللَّهُ ،💜🪻

وَاللَّهُ أَكْبَرُ ،🩷🌸

اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي ،💜🪻

اللَّهُمَّ ارْحَمْنِي 🩷🌸

اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي.💜🪻

🌺کانال دعوتگران الله🌺

@dahoatgranekoda

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

سوره جمعه (آیه ۹)

يَآ أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوٓا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (٩)

ای مؤمنان! چون برای نماز روز جمعه ندا دهند، به سوی ذكر خدا بشتابید، و خرید و فروش را رها كنید. كه این [اقامه نماز جمعه و ترك خرید و فروش‌] برای شما بهتر است اگر [به پاداشش‌] آگاهی داشتید

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

سوره سجده (آیه ۱۳الی۱۴)

وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلَٰكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ (١٣)

اگر می‌خواستیم، هدایت هركسی را [از روی اجبار] به او عطا می‌كردیم، [اما همه را آزاد و مختار آفریدیم تا راه هدایت یا گمراهی را خود انتخاب كنند] ولی فرمان من بر عذاب لازم شده است كه بی‌تردید دوزخ را از همه جنّیان و آدمیانی [كه آیات من را تكذیب كردند] پر خواهم كرد

فَذُوقُوا بِمَا نَسِيتُمْ لِقَآءَ يَوْمِكُمْ هَٰذَآ إِنَّا نَسِينَاكُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (١٤)

پس [به آنان گویند:] به كیفر آنكه دیدار امروزتان را فراموش كردید [عذاب دوزخ را] بچشید، كه ما [هم‌] شما را از رحمت خود محروم نموده‌ایم و به كیفر آنچه همواره انجام می‌دادید، عذاب جاودانه را بچشید

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

سوره ملك(آیه ۱۳الی۱۸)

وَأَسِرُّوا قَوْلَكُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِٓ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ(١٣)

و گفتارتان را پنهان كنید یا آن را آشكار سازید، مسلماً او به نیّات و اسرار سینه‌ها داناست

أَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ.......(١٤)

آیا كسی كه [همه موجودات را] آفریده است نمی‌داند؟!! و حال آنكه او لطیف و آگاه است

ترجمه(١٥)

اوست كه زمین را برای شما رام قرار داد، بنابراین بر اطراف و جوانب آن راه روید و از روزی خدا بخورید، و برانگیخته شدن مردگان و رستاخیز به سوی اوست

ترجمه(١٦)

آیا از كسی كه [حاكمیت و فرمانروایی‌اش‌] در آسمان قطعی است [چه رسد در زمین‌]خود را در امان دیده‌اید، از اینكه[با شكافتن زمین‌] شما را در آن فرو برد در حالی كه جنبش موج‌آسایش را ادامه دهد

ترجمه(١٧)

آیا از كسی كه حاكمیت و فرمانروایی‌اش در آسمان قطعی است [چه رسد در زمین‌] خود را در امان دیده‌اید از اینكه توفانی سخت [كه با خود ریگ و سنگ می‌آورد] بر شما فرستد؟ پس به زودی خواهید دانست كه بیم دادن من چگونه است

ترجمه(١٨)

مسلماً كسانی كه پیش از آنان بودند [آیات خدا و پیامبران را انكار كردند]، پس [بنگر] عذاب من چگونه بود!

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

🌺کانال دعوتگران الله🌺

@dahoatgranekoda

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

سوره حدید (آیه ۱۶)

أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوٓا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ (١٦)

آیا برای اهل ایمان وقت آن نرسیده كه دل هایشان برای یاد خدا و قرآنی كه نازل شده نرم و فروتن شود؟ و مانند كسانی نباشند كه پیش از این به آنان كتاب آسمانی‌ دادند، آن گاه روزگارِ [سرگرمی در امور دنیا و مشغول بودن به آرزوهای دور و دراز] بر آنان طولانی گشت، در نتیجه دل هایشان سخت و غیر قابل انعطاف شد، و بسیاری از آنان بدكار و نافرمان بودند

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

سوره جاثیه (آیه ۳۶)

فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَرَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (٣٦)

نهایتاً همه ستایشها مخصوص خداست كه پروردگار آسمان‌ها و پروردگار زمین و پروردگار جهانیان است

Читать полностью…

دعوتگران اللّه

سُبْحَانَ اللَّهِ 💕
الْحَمْدُ لِلَّهِ ‌🌸
لا إلهَ إلاّ اللّه ‌💕
اللَّهُ أَكْبَرُ 🌸
لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه 💕
أَسْتَغْفِرُ اللهِ وَأَتُوبُ إِلَيْهِ ‌🌸
سُبْحَانَ اللهِ وَبِحَمْدِه💕
سُبْحَانَ اللَّه الْعَظِيم 🌸
حَسْبُنَا اللهُ وَنِعْمَ الْوَكِيل💕
اللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ‌🌸
لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ 💕
لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِیرٌ🌸

🌺کانال دعوتگران الله🌺

@dahoatgranekoda

Читать полностью…
Подписаться на канал