389
گرچه می گویند: می گریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران. قاصد روزان ابری داروگ! کی می رسد باران؟ @mozafari_mehr
Rainy Dusk At Bosporos
Stamatis Spanoudakis
خستهام ریرا!
میآیی همسفرم شوی؟
گفتگوی میان راه بهتر از تماشای باران است
توی راه از پوزش پروانه سخن میگوئیم
توی راه خوابهامان را برای بابونههای درّهای دور تعریف میکنیم
باران هم که بیاید
هی خیس از خندههای دور از آدمی، میخندیم،
بعد هم به راهی میرویم
که سهم ترانه و تبسم است
مشکلی پیش نمیآید
کاری به کار ما ندارند ریرا،
نه کِرمِ شبتاب و نه کژدمِ زرد.
#سید_علی_صالحی
@daar_vag
اما امروز که پاییز به من تاخته؛
و پنجرههایم را گرفته،
نیاز دارم که نامات را بر زبان بیاورم.
نیاز دارم که آتش کوچکی برافروزم.
به لباس نیاز دارم،
به پالتو؛
و به تو.
#نزار_قبانی
@daar_vag
"نوشتن" دور از چشمهای تو همچون بارانی بیامانست که نمیبارد...
Читать полностью…
قول میدهی
مواظب خودت باشی؟
میدانمكه فقط میروی خريد
كنی
همين نزديكیها
و لباسهايت
مناسب سفری طولانی
نيست.
بوسهات سرسری است،
نگاهت نگران نيست
و دست و پايت سبك است.
اما پشت اين نزديكیها،
تكهاي از جهان
پشت اين لحظه
دريايی از زمان.
قول ميدهی مواظب خودت
باشی؟
#آدریان_مورین
برگردان: مؤدبميرعلايی
@daar_vag
🎙من از سر سپیده تا غروب آفتاب
در سدهٔ سیزدهِ ترسایی زندگی میکنم ...
بخشی از نوشتهٔ محمد صالح علا
صدای محیالدین تقیپور
لطفاً با 🎧 بشنوید
و برای یک دوست صمیمی بفرستید!
Radiom|رادیوم
@Radiom_ch
هر دو میدانستند
آنکه بیشتر سکوت میکرد
زخمیتر بود.
@kavehrad
آفتابیست هوا
یا گرفتهست هنوز؟
در محضر درویش #ارسلان_کاوه
@daar_vag
آنقدر مدارا کردهام که دیگر مدارا عادتم شده.
وقتی خیلی نرم شدی، همه تو را خم میکنند.
سوشوون
#سیمین_دانشور
جملگی در حکم سه پروانهایم
در جهان عاشقان افسانهایم
اولی خود را به شمع نزدیک کرد
گفت: آری من یافتم معنای عشق
دومی نزدیک شعله بال زد
گفت: حال من سوختم در سوز عشق
سومی خود داخل آتش فکند
آری آری این بود معنای عشق
#عطار_نیشابوری
محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست
چون رخت از آن توست به یغما چه حاجت است؟
در محضر درویش #ارسلان_کاوه
@daar_vag
به دنبال تو خواهم آمد حتی اگر اینجا هم پیدایم نکرده باشی....
Читать полностью…
روزی گفتم کسی چو من جان
از بهر تو در خطر نینداخت
گفتا نه، که تیر چشم مستم
صید از تو ضعیفتر نینداخت
چرا زندگی به همان سادگیای که میتوانست باشد نبود؟
#ریچارد_براتیگان
@daar_vag
_برخاستم و آب نوشیدم
و ناگهان به خاطر آوردم
که کشتزارهای جوان تو، از هجوم ملخها چگونه ترسیدند.
#فروغ_فرخزاد
@daar_vag
به دنبالِ تو میگردم، همانطوری که میگردند
پیِ یک قطره باران چشمهای بازِ گلدانها..
#پانته_آ_صفایی
زخم خوردهای
سالهاست میدانم؛
زخم خوردهای سالهاست و میدانم
که این شعرِ آخر نخواهد بود
که در زخمهای تو بسیار سرودهاند
و این آخرین شعر نخواهد بود
که در وصف زخمهای تو سرودهاند؛
زخم خوردهای و سالهاست
برای زخمهای تو
شعرهای فراوان سرودهاند
و شعرها گرچه فراوانند
زخمهای تو فراوانترند؛
#مهرداد_مظفری
@daar_vag
اين گونه است كه تنها میشوم ...
و تو را چون میدانی از مينهای خنثی نشده
بغل میكنم ...
حالا
میتوانيد يک دقيقه سكوت كنيد ... !
#گروس_عبدالملکیان
در محضر درویش #ارسلان_کاوه
@daar_vag
مادر
از تمام گرگها نجات یافتم
اما قلبم مرا بلعید..
#امانی_غیث
"یک صبر برایمان مانده و همه دنیا میخواهد آن را امتحان کند."
Читать полностью…
دل در برِ من زنده برای غمِ توست
بیگانهی خلق و آشنای غمِ توست
لفیست که میکند غمت با دلِ من
ور نه دلِ تنگِ من چه جای غمِ توست
بداهه نوازی سه تار
استاد لطفی
@daar_vag
حالا باید بخوابم.
فردا باز هم به تو فکر خواهم کرد؛
مثل دریا به ادامه ی خویش....