389
گرچه می گویند: می گریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران. قاصد روزان ابری داروگ! کی می رسد باران؟ @mozafari_mehr
«هر چه دست دارم به تو میدهم، هر چه زبان دارم به تو میدهم، هر چه چشم دارم به تو میدهم، که هر زخم معنی برادری میدهد.»
#فریدون_رهنما
stalker 1979
@daar_vag
پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم
که زبانی چو بیان تو ندارد سخنم
ره مگردان و نگه دار همین پرده راست
تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم
چه غریبانه تو با یاد وطن مینالی
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم
شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت
کی بود باز که شوری به چمن در فکنم
همه مرغان هم آواز پراکنده شدند
آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم
نی جدا زان لب و دندان جه نوایی دارد؟
من ز بی همنفسی ناله به دل میشکنم
بی تو آری غزل «سایه» ندارد «لطفی»
باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم
#هوشنگ_ابتهاج
@daar_vag
عزیزم! هیچ قطاری
وقتی گنجشکی را زیر میگیرد
از ریل خارج نمیشود
محمدباقر!
احساس درختی را دارم
که در مسیر کارخانهی چوببری قرار گرفته است...
#غلامرضا_بروسان
@daar_vag
Rainy Dusk At Bosporos
Stamatis Spanoudakis
خستهام ریرا!
میآیی همسفرم شوی؟
گفتگوی میان راه بهتر از تماشای باران است
توی راه از پوزش پروانه سخن میگوئیم
توی راه خوابهامان را برای بابونههای درّهای دور تعریف میکنیم
باران هم که بیاید
هی خیس از خندههای دور از آدمی، میخندیم،
بعد هم به راهی میرویم
که سهم ترانه و تبسم است
مشکلی پیش نمیآید
کاری به کار ما ندارند ریرا،
نه کِرمِ شبتاب و نه کژدمِ زرد.
#سید_علی_صالحی
@daar_vag
اما امروز که پاییز به من تاخته؛
و پنجرههایم را گرفته،
نیاز دارم که نامات را بر زبان بیاورم.
نیاز دارم که آتش کوچکی برافروزم.
به لباس نیاز دارم،
به پالتو؛
و به تو.
#نزار_قبانی
@daar_vag
"نوشتن" دور از چشمهای تو همچون بارانی بیامانست که نمیبارد...
Читать полностью…
قول میدهی
مواظب خودت باشی؟
میدانمكه فقط میروی خريد
كنی
همين نزديكیها
و لباسهايت
مناسب سفری طولانی
نيست.
بوسهات سرسری است،
نگاهت نگران نيست
و دست و پايت سبك است.
اما پشت اين نزديكیها،
تكهاي از جهان
پشت اين لحظه
دريايی از زمان.
قول ميدهی مواظب خودت
باشی؟
#آدریان_مورین
برگردان: مؤدبميرعلايی
@daar_vag
🎙من از سر سپیده تا غروب آفتاب
در سدهٔ سیزدهِ ترسایی زندگی میکنم ...
بخشی از نوشتهٔ محمد صالح علا
صدای محیالدین تقیپور
لطفاً با 🎧 بشنوید
و برای یک دوست صمیمی بفرستید!
Radiom|رادیوم
@Radiom_ch
هر دو میدانستند
آنکه بیشتر سکوت میکرد
زخمیتر بود.
@kavehrad
آفتابیست هوا
یا گرفتهست هنوز؟
در محضر درویش #ارسلان_کاوه
@daar_vag
سعدی تو کیستی؟!
که در این حلقه کمند،
چندان فتادهاند که ما صید لاغریم.
@daar_vag
جوونای قلعه ی پیر
همه دست و پا به زنجیر
دل ها ذره ذره بی تاب
برای برقا برق شمشیر
برق شمشیر نقره کار،
شیرِ بیشه زار،
شیرِ بر مزاره
▫️آواز:بانو سیمابینا
@dootari
روزی گفتم کسی چو من جان
از بهر تو در خطر نینداخت
گفتا نه، که تیر چشم مستم
صید از تو ضعیفتر نینداخت
چرا زندگی به همان سادگیای که میتوانست باشد نبود؟
#ریچارد_براتیگان
@daar_vag
_برخاستم و آب نوشیدم
و ناگهان به خاطر آوردم
که کشتزارهای جوان تو، از هجوم ملخها چگونه ترسیدند.
#فروغ_فرخزاد
@daar_vag
به دنبالِ تو میگردم، همانطوری که میگردند
پیِ یک قطره باران چشمهای بازِ گلدانها..
#پانته_آ_صفایی
زخم خوردهای
سالهاست میدانم؛
زخم خوردهای سالهاست و میدانم
که این شعرِ آخر نخواهد بود
که در زخمهای تو بسیار سرودهاند
و این آخرین شعر نخواهد بود
که در وصف زخمهای تو سرودهاند؛
زخم خوردهای و سالهاست
برای زخمهای تو
شعرهای فراوان سرودهاند
و شعرها گرچه فراوانند
زخمهای تو فراوانترند؛
#مهرداد_مظفری
@daar_vag
اين گونه است كه تنها میشوم ...
و تو را چون میدانی از مينهای خنثی نشده
بغل میكنم ...
حالا
میتوانيد يک دقيقه سكوت كنيد ... !
#گروس_عبدالملکیان
در محضر درویش #ارسلان_کاوه
@daar_vag
مادر
از تمام گرگها نجات یافتم
اما قلبم مرا بلعید..
#امانی_غیث