389
گرچه می گویند: می گریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران. قاصد روزان ابری داروگ! کی می رسد باران؟ @mozafari_mehr
خب چه میشود اگر زندگی اینجا طلوع کند و من برای تو نان بپزم؟
Читать полностью…
اگر که دشت بودی
تک درختت بودم؛
حالا اما چراغ شدهای
در شهرِ تاریک
شهری که من بودم
بی تو تاریک؛
#مهرداد_مظفری
@daar_vag
چگونه فکر میکنی پنهانی و به چشم نمیآیی؟
تو که قطره بارانی بر پیراهنم
دکمهی طلایی بر آستینم!
کتاب کوچکی در دستانم!
و زخم کهنهای بر گوشهی لبم!
مردم از عطر لباسم میفهمند
که معشوقم تویی
از عطر تنم میفهمند که با من بودهای
از بازوی به خواب رفتهام میفهمند
که زیر سر تو بوده است...
#نزار_قبانی
@daar_vag
درستش این است که بازگردی برای طلوع روشن روز و اشاره کنی به دکمههای پیرهنت که بازش کن!
Читать полностью…
برای تو که اگر دستم به دستت برسد، رهایشان نخواهم کرد. برای تو که اگر حالا اینجا بودی خورشید تازه طلوع میکرد و من دست به کارِ چیدنِ سفره بودم؛ که اگر قبل از هبوطِ آدم از چشمانت خبر نداشتم، حالا دارم. که من از روزِ اول تو را دوست دارم؛ از آغازِ عالم تو را دوست دارم.
@daar_vag
تو بر کرانهی عالم
درون خویش به یغما فتادهای
که « ز این هزار هزاران
یکی نگفت که بر شانهات چه میگذرد.»
#محمد_مختاری
@daar_vag
منم دو دست که میخواهم
بغل بگیرمت ای جنگل
تفقدی نظری چیزی
به این دو ساقه کم رو کن
چقدر باید از اینجا دور باشی
که انعکاسِ گرمِ نفسهایت را
در شیشهی به شبنم نشسته نبینم؟
چقدر باید از هزار طلوع و غروبِ آفتاب بگذرد
تا پشتِ تپههای فراموشی
استخوانهایم را به باد بدهی؟
چقدر باید از برفِ امسال بگذرد
تا ابری که از تبخیرِ نمناکی چشمانِ تو چکه کرده بود
دوباره پرواز کند؟
اگر نان بودی
به دندان میکشیدمت
اگر باران بودی
لاجرعه سرمیکشیدمت
اگر خاک بودی
به لحظهای در آغوشت میخفتم
بی آنکه بدانم فردا
یا فرداهای فردا
از رگِ کدام درخت
دوباره به تو باز خواهم گشت
اما تو حجمی
حجمی نامحدود
حجمی نامحدود و دور از دسترس
حالا بگو
حجمِ نامحدودِ دور از دسترس
بگو چه کنم؟
#مهرداد_مظفری
@daar_vag
وقتی حواست نیست زیباترینی
وقتی حواست هست فقط زیبایی
حالا حواست هست؟
اگر قرار بود دستهایم شبیه تو نباشند
دعوتت را برای "آمدن"
نمیپذیرفتم؛
حتما اما،
از لبهی آسمان
راه رفتنت را نگاه میکردم
و با هر بار خمیدهتر شدنت،
و با هربار ایستادنت
به وقت نفس تازه کردن،
من هم قطرهقطره پیر میشدم؛
حالا اما دلم گرم است
که دستهایم شبیه تواند
که چشمهایم شبیه تواند
که راه رفتنم شبیه تو
و قلبم شبیه تو است؛
#مهرداد_مظفری
@daar_vag
اگر قرار بود
از سقفِ تاخوردهی اینجا
خورشید ببارد
باید از دهانِ تو
برکت میبارید؛
شعر میبارد بر دلم
وقتی قرار باشد ابرِ تهران
موهایت را بتاباند؛
#مهرداد_مظفری
@daar_vag
در ماه گندم کاشتهام و نشستهام تا فصل درو.
داس بیاورم یا مژههایت را؟
با بلدرچینهای خفته در گندمزار موهایت چه کنم؟
هیچ؛ چشم ببند؛ برایت نان خواهم پخت.
اگر خواب را تماما زیسته بودم
حالا باید بیدار میشدم؛
دور از دستهایت
شعر نوشتن
سخت است؛
اما میدانم
طلوع و غروب
باران
ابر
بهار
در انعکاسِ چشمهای تو
زندگی میکنند
پشتِ این پردهی آویخته از دیوار
منم
پیاده و برهنه
بدونِ یکی از مُهرهها،
همان که تویی
"چهارم با فاصلهای کمتر از معمول"
و روزهایی در راه
که از تقویمها خط نخوردهاند
با تناوبی از دستهای تو
همان که من بودم
#مهرداد_مظفری
If I Stay
Tom Odell
@daar_vag
و حالا که باید میلغزیدم
تا خودم را در سوی دیگر رویا ببینم
دستِ تو آن ریسمانِ بلند بود
که بند بود
که
من به همین ریسمانِ بلندِ ابریشمینِ دوستداشتن
آویختهام
نباشد، میافتدم
افتادنی مدام
اگر ساعتها در سَرَم میدویدی، باز به همین نقطه رسیده بودی؛ نقطه که حالا یعنی من؛ من بدونِ یکی از مژهها؛ همان که تو بر باد دادی.
Читать полностью…
قبل از اینهمه
اما
آخرین پر را
از آخرین پرنده امانت گرفتهام
با بندی میفرستم برای تو
تا گره بزنی
به ساقهی تنومندت
تا بر درختت بند باشد
پرواز هست
تا بر درختت بند باشد
امید هست
این آخرین پر را
رها مکن
#مهرداد_مظفری
@daar_vag
رازی نَهفته
دَر پَس حَرفی نَگفته اَست
مَگذار دَردِ دِل کنم و دَردِ سَر شَود!
#فاضل_نظری
@daar_vag
شکار و گرچه فراوان! مرا که سود ندارد
که این عقاب پس از تو، سر فرود ندارد
وجود داری و این خود، کفایت است برایم
کفایتی که نگویم خدا وجود ندارد!
خدا کند که تو را غیر ِ من کسی نشناسد!
چه فکر های سخیفی که این حسود ندارد!
کدام جاذبه ای دور و ناشناخته مانده؟!
کدام مملکتی پَرچَم و سُرود ندارد؟؟
اگرچه کاسب ِ حُسنی وگرچه تاجر ِ صَبرم
کدام صاحبِ رونق، غم ِ رکود ندارد؟؟
برای من، من ِ ساده نمودِ عشق، تویی! تو !
مرا ببر به جهانی که وانمود ندارد
مرا ببر به سکوتت، به رِخوَتَت به هُبوطت
مرا شریک ِ خودت کن، در آنچه سود ندارد...
#یاسر_قنبرلو
@daar_vag
به ماورای خود پرتاب شدن
احساس مقدسی است
که روح می نشیند
پای پنجره ی خلقت
و عاشقانه می نگرد
بارش باران را...
#ناهید_عباسی
@daar_vag
دختر
اگر باد بوزد
به سمت درخت انجیر مصری خواهد وزید.
اگر تو بیایی
بر بال باد به سوی من خواهی آمد
پسر
آن بانو به جانب شمال
بادبان بر می کشد
بر سرِ راهش جزیره ای.
...بر آب راندن...
خنک...
...طلای تمام عیار
ما هدایایمان را
به پیشگاه "محی" می میبریم
و خواهیم گفت:
"روز را به عشق بگذران"*
عاشقانه های مصر باستان - #ازرا_پاوند
*در متن هیروگلیف: "عشق. بگذران روز را"
در محضر درویش #ارسلان_کاوه
@daar_vag
ترانه: بابلسر بارانی
خواننده: طاهر قریشی
آهنگساز: امید اسکندر
تنظیم، ارکستراسیون و مدیر هنری: نوید اسکندر
ترانهسرا: محمدعلی رضازاده
سهتار: نیما هاشمپناه
کمانچه: نگین محمدی
میکس و مسترینگ: نوید اسکندر
طراحی کاور: سلمان آبجام
تایپوگرافی: روشنک باقری
#صوتی
@taherghoreyshiofficial 🎼
کلام در دهانت میرقصد
آنگونه که شعله در دهانِ آتشفشان؛
دهان میگشایی
خوابِ صدایت را میبینم
بیدار میشوم
و خاکسترِ نگاهت را
از شهر میتکانم؛
من زیبایی را
در دستانت جستجو میکنم
همچون قاصدکی که
چشمهای منتظر را؛
#مهرداد_مظفری
If You Love Me, Really Love Me
#Esther_Phillips
@daar_vag