cafeagaahi | Unsorted

Telegram-канал cafeagaahi - کافه آگاهی Cafe Agaahi

1768

موسسه بین المللی پنجره آگاهی و خرد مرکز توسعه روانشناسی مثبت‌نگر علمی تحت نظر سيد پيمان رحيمی‌نژاد درمانگر و پژوهشگر روان‌شناسی مثبت‌ اگزیستانسیال

Subscribe to a channel

کافه آگاهی Cafe Agaahi

دوپامین را با خوشحالی اشتباه می‌گیریم.
دوپامین بیشتر شبیه «موتور جست‌وجو» است:
به تو می‌گوید برو، بگیر، فتح کن، دوباره برو.
و یک نکته مهم‌تر: مغز به “پیش‌بینی” حساس است. وقتی چیزی بهتر از انتظار اتفاق می‌افتد، سیگنال قوی‌تر می‌شود؛ وقتی مطابق انتظار شد، هیجان کمتر؛ و اگر کمتر از انتظار باشد، افت می‌کند. این همان منطق «خطای پیش‌بینی پاداش» است.
پس اگر مدام سطح انتظار را بالا ببری، حتی موفقیت‌های بزرگ هم زود بی‌اثر می‌شوند.

پیمان رحیمی نژاد
روان‌شناس و‌ پژوهشگر روان‌شناسی مثبت اگزیستانسیال

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

هستی به‌مثابه کارگاه، نه مأمن

در نگاه اگزیستانسیال، جهان «خانه‌ی امن معنا» نیست؛ انسان به جهانی پرتاب شده که قواعدش شکننده و نتایجش نامطمئن است.
تعبیر جناب بیدل دهلوی شاعر ژرف اندیش «بزم هستی، دکان شیشه‌گر است» دقیقاً همین را می‌گوید:
هستی جای جشن و سرور نیست، کارگاه است؛ کارگاه خلق، کارگاه آفرینش‌گری انسان، جایی که هر چیز زیبا، بهای شکستن می‌خواهد.
در دکان شیشه‌گر، شکستن خطا نیست؛ شرطِ یادگیری و ساختن است. این نگاه، اگزیستانسیالیستی یعنی انسان با رنج «اشتباه» نمی‌کند، بلکه وجود را تجربه می‌کند.
این که هستی را بزم دکان شیشه گر بدانیم یعنی مطابق عصیان جناب کامو عمل کنیم.
انسان دیگر منتظر معناهای آماده یا مبتذل نمی‌ماند؛ او خود به الگوی معنا بدل می‌شود، حتی اگر هزینه‌اش شکستن باشد.
هستی زیباست، چون شکننده است. معنای زندگی‌ گران‌قیمت است، چون با رنج خریده می‌شود و انسان، نه تماشاگر بزم، بلکه کارگرِ دکان است «ما برای آن‌که «دل» شویم، ناچاریم بارها بشکنیم» و شاید اصلاً انسان، همان شیشه‌ای‌ست که اگر نشکند، هرگز شفاف نمی‌شود.

پیمان رحیمی نژاد
روان‌شناس و‌ پژوهشگر روان‌شناسی مثبت اگزیستانسیال

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

در نگاه اگزیستانسیال چوپرا،
اضطراب از سه منبع اصلی می‌آید:
• آزادی انتخاب
• ناپایداری جهان
• مسئولیتِ زندگیِ خود
یعنی درست از همان‌جایی که انسان بودن آغاز می‌شود.
اضطراب می‌آید چون:
• هیچ تضمینی وجود ندارد
• هیچ مسیر کاملاً امنی نیست
• و هیچ موفقیتی دائمی نیست

پیمان رحیمی نژاد
روان‌شناس و‌ پژوهشگر روان‌شناسی مثبت اگزیستانسیال

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

رابطه تنها مسئولیت و تلاش نیست؛ خنده‌ها، لمس‌ها و خاطرات کوچک مشترک، لحظه‌های واقعی بودن با دیگری هستند.
این شادی‌های مشترک، اکسیژن عشق‌اند و معنا را در زندگی مشترک جاری می‌کنند.
از نگاه اگزیستانسیالیستی، این لحظات تجربه‌ی کامل «بودن» و حضور در جهان با دیگری‌اند که زندگی را ارزشمند می‌کنند.

پیمان رحیمی نژاد
روان‌شناس و پژوهشگر روان‌شناسی مثبت اگزیستانسیال

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

برای دیدن توضیحات کامل این پست و ادامه اسلایدها، می‌توانید از لینک زیر وارد پیج کافه آگاهی شوید؛

https://www.instagram.com/p/DSDBerKDcXV/?igsh=MTNoOXNwejlpOW4wYw==

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

برای دیدن توضیحات کامل این پست و ادامه اسلایدها، می‌توانید از لینک زیر وارد پیج کافه آگاهی شوید؛

https://www.instagram.com/p/DRwOwJEDc9U/?igsh=b2xtNXE4cTg3M3Zz

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

برای دیدن توضیحات کامل این پست و ادامه اسلایدها، می‌توانید از لینک زیر وارد پیج کافه آگاهی شوید؛

https://www.instagram.com/p/DRb-mn1jd86/?igsh=M3IyajEyM254NG9z

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

در دنیای پرشتاب و پیچیده‌ی امروز، انسان‌ها معمولاً به دنبال موفقیت‌های بزرگ، موقعیت‌های اجتماعی، ثروت، قدرت و دستاوردهای چشمگیر هستند. اما یونگ به ما یادآوری می‌کند که حقیقت وجودی ما و معنای عمیق زندگی در این جستجوهای ظاهری و پیچیده نیست، بلکه در «چیزهای ساده و فراموش شده» نهفته است.

از دیدگاه یونگ، «خود» (Self) هسته مرکزی روان انسان است، آن بخشی که وحدت و کلیت وجود را شکل می‌دهد. اما این «خود» در مسیر زندگی اغلب از ما دور می‌شود؛ ما در نقش‌ها، انتظارات اجتماعی، و توهمات ذهنی گم می‌شویم. این گم‌شدگی، نوعی بیگانگی از خویشتن است که باعث اضطراب، سردرگمی و حتی بحران‌های هویتی می‌شود.

برای بازگشت به «خود» باید راهی درونی در پیش گرفت؛ سفری که با بازنگری در گذشته‌های ساده، خاطرات کودکی، باورهای بدیهی و گاه فراموش شده آغاز می‌شود. این بازگشت، همان فرایند «تفرد» (individuation) است که یونگ آن را به‌عنوان مسیر خودآگاهی و یکپارچگی روان می‌داند.

فلسفه‌ی ساده‌زیستی و ارزش‌های فراموش‌شده

یونگ معتقد است که در عمق این سادگی‌ها، حقیقت‌های بنیادین وجود نهفته‌اند. چیزهای ساده‌ای چون یک لبخند، نگاه صادقانه، صداقت در کلام، حس همدلی، یا حتی سکوت و تنهایی انتخاب‌شده، حامل پیام‌هایی هستند که ما آن‌ها را در هیاهوی زندگی مدرن فراموش کرده‌ایم.

این چیزهای ساده، در نگاه فلسفی یادآور مفاهیمی مانند اصالت، حضور در لحظه‌ی حال (mindfulness)، و بازگشت به طبیعت انسانی هستند. آن‌ها ما را از وضعیت «زیستن به صورت صرف» (living inauthentically) به سوی زیستن اصیل هدایت می‌کنند؛ زیستی که در آن با خود واقعی خود آشتی می‌کنیم و جهان را با چشم‌دل می‌بینیم.

جستجو در «چیزهای ساده و فراموش‌شده» به معنای مواجهه با بخش‌هایی از خود است که سرکوب شده‌اند؛ سایه‌ها، ترس‌ها، اشتیاق‌ها و خاطراتی که ممکن است در ناخودآگاه دفن شده باشند. یونگ این بخش‌ها را «سایه» می‌نامد و اعتقاد دارد پذیرش و یکپارچه‌سازی آن‌ها بخش مهمی از رشد روانی است.

این مواجهه با خودِ فراموش شده، گاهی می‌تواند دردناک باشد اما ضروری است تا بتوانیم خود را به‌صورت کامل‌تر و واقعی‌تر تجربه کنیم. این روند، ما را از توهم جدایی و انقطاع رها می‌سازد و به وحدت وجودی نزدیک می‌کند.

یونگ می‌گوید «در جستجوی خود بروید و خودتان را دوباره تنها در چیزهای ساده و فراموش شده خواهید یافت»، او به ما یادآوری می‌کند که برای رسیدن به اصالت و سلامت روانی باید از پیچیدگی‌های ظاهری و هیاهوی زندگی فاصله بگیریم، و به آنچه در بنیاد وجود ماست، یعنی ارزش‌ها، احساسات و تجربیات اولیه و ساده بازگردیم.

این بازگشت به سرچشمه‌های ساده، نه تنها راهی برای شناخت بهتر خود است، بلکه دریچه‌ای است به سوی زندگی‌ای معنادارتر، صمیمی‌تر و هماهنگ‌تر با طبیعت انسانی ما.

پیمان رحیمی نژاد
روان‌شناس و‌ پژوهشگر روان‌شناسی مثبت اگزیستانسیال

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

در تجربه‌ی زیسته‌ی انسان، دو احساس بنیادین حضور دارد:
1. احساس فقدانی مبهم؛
2. ناتوانی در تعریف دقیق آنچه از دست رفته است.

این وضعیت در روان‌شناسی اگزیستانسیال به‌ خوبی توصیف شده است. ویکتور فرانکل، روان‌پزشک اتریشی، معتقد است که انسان در جستجوی معناست، و نبود آن می‌تواند به «خلأ وجودی» (existential vacuum) منجر شود؛ حالتی که با احساس پوچی، اضطراب و بی‌هدفی همراه است.
او این خلأ را به عنوان وضعیت روانی‌ای توصیف می‌کند که فرد احساس بی‌معنایی، پوچی و فقدان هدف در زندگی می‌کند؛ این خلأ الزاماً بیماری نیست، بلکه نشانه‌ای است از اینکه چیزی مهم، اما نادیده گرفته‌شده، در درون ما وجود دارد. ما گمشده‌ای داریم، اما اغلب نمی‌دانیم چیست.


در ادامه به ویژگی های این خلاء وجودی می پردازم:

1. احساس پوچی و بی‌معنایی: افراد دچار خلاء وجودی، معمولاً احساس می‌کنند زندگی‌شان بی‌هدف است و هیچ معنای حقیقی ندارد. این حالت با یک «خستگی روانی» یا «یأس وجودی» همراه است که می‌تواند به افسردگی مزمن منجر شود.

2. احساس بی‌هدفی و سردرگمی: فرد نمی‌داند برای چه زندگی می‌کند یا چرا باید تلاش کند. فرد انگیزه کافی برای ادامه فعالیت‌های روزمره و تصمیم‌گیری‌های مهم زندگی را ندارد و از نشانه‌های رایج خلاء وجودی از نگاه فرانکل محسوب می‌شود.

3. احساس تنهایی عمیق و بیگانگی: نوعی انزوا از خود و دیگران احساس می‌شود؛ حتی در جمع ممکن است حس تنهایی و جدا افتادگی وجود داشته باشد. اریک فروم روان‌شناس برجسته این حالت را «بیگانگی از خود» و «بیگانگی اجتماعی» توصیف می‌کند که در انسان مدرن شایع است. حتی در شرایط رفاه مادی، افراد دچار حس بی‌معنایی و افسردگی می‌شوند.
اریک فروم نیز در کتاب «گریز از آزادی» اشاره می‌کند که انسان مدرن، با وجود آزادی‌های ظاهری، دچار انزوا و بیگانگی از خود شده است. این بیگانگی می‌تواند به صورت اضطراب، اندوه بی‌دلیل یا نارضایتی پنهان ظاهر شود.

4. اضطراب وجودی: تجربه اضطراب مبهم و فراگیر، بدون علت مشخص، که ناشی از مواجهه با موضوعاتی مانند مرگ، آزادی، مسئولیت و پوچی است. یالوم باور دارد این اضطراب معمولاً با عدم اطمینان به آینده همراه است.

5. حساسیت به فشارهای اجتماعی و هنجارهای بیرونی: اریک فروم باور داشت این افراد ممکن است به دنبال هنجارهای بیرونی و تأیید دیگران باشند تا خلأ درونی خود را پر کنند، اما این تلاش‌ها موفقیت‌آمیز نیستند.

6. پناه بردن به رفتارهای فرارگونه:شولتز و هارتمن در سال ۲۰۱۴ اشاره کرده‌اند که افراد به رفتارهای اعتیادی پناه می‌برند چون باعث آرامش موقت آنان می‌شود. اعتیاد به کار (Workaholism)، اعتیاد به مواد مخدر، اعتیاد به رسانه و مصرف بیش از حد تکنولوژی، از رفتارهای معمولی است که برای فرار از خلأ درونی به‌کار می‌رود. تکنولوژی و زندگی دیجیتال، با پر کردن همه‌ی لحظات ما، امکان خلوت و تأمل را از ما گرفته‌اند. آنها در مطالعات خود نشان داده‌اند که مصرف بیش‌ازحد رسانه می‌تواند توانایی انسان را برای درون‌نگری کاهش دهد، و این مانع از درک کمبودهای روانی می‌شود.

چرا این نشانه‌ها مهم‌اند؟

تشخیص این علائم به ما کمک می‌کند بفهمیم که احساسات منفی ما صرفاً تصادفی یا موقت نیستند، بلکه ریشه در خلأ معنا و فقدان هدف دارند. این شناخت اولین قدم برای شروع جستجوی معنا و راه‌حل‌های روان‌درمانی و مسیر شفا د زندگی است.

پیمان رحیمی نژاد
روان‌شناس و‌ پژوهشگر روان‌شناسی مثبت اگزیستانسیال

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

از دیرباز تا امروز، یکی از مهم‌ترین پرسش‌های بشر این بوده است:
«چه چیزی در زندگی کم است که با وجود پیشرفت، ثروت، ارتباطات و سرگرمی‌های بی‌شمار، همچنان احساس رضایت نمی‌کنیم؟»

این سؤال، پایه‌ی بسیاری از تأملات فلسفی، روان‌شناختی و عرفانی است. انسان مدرن با وجود دستاوردهای علمی و تکنولوژیک، درون خود نوعی خلاء و گم‌گشتگی را تجربه می‌کند. گویی چیزی گم شده است؛ چیزی که نه در جهان بیرون، بلکه در اعماق وجود ما پنهان است.

احساس گمشده بودن: تجربه‌ای همگانی

اکثر انسان‌ها در لحظاتی از زندگی با احساساتی مواجه می‌شوند که منشأ مشخصی ندارند:
پوچی، بی‌معنایی، بی‌هدفی، اضطراب بی‌دلیل، حسرت، دلتنگی، یا میل به چیزی ناشناخته. این‌ها نشانه‌هایی هستند از یک فقدان درونی که قابل‌انکار نیست.

به گفته‌ی ویکتور فرانکل، روان‌پزشک و بنیان‌گذار معنا‌درمانی «خلاء وجودی» یکی از رایج‌ترین مشکلات انسان مدرن است. انسان نمی‌تواند بدون معنا زندگی کند، حتی اگر همه چیز داشته باشد.

زندگی مدرن و فراموشی گمشده

زندگی در عصر دیجیتال، با حجم زیاد اطلاعات، سرعت بالا و سرگرمی‌های مداوم، فرصتی برای سکوت و تأمل باقی نمی‌گذارد. انسان امروز دائماً به بیرون مشغول است:
• کار و تحصیل
• شبکه‌های اجتماعی
• مصرف‌گرایی
• رقابت و مقایسه و زندگی موفقیت مدار و دستاوردگرا

در این هیاهو، انسان از درون خود غافل می‌شود. دیگر زمانی برای اندیشیدن به پرسش‌های بنیادین ندارد:
«من کیستم؟ چرا این‌جا هستم؟ چه چیزی به زندگی من معنا می‌دهد؟»

گمشده زندگی انسانی از منظر رویکردهای مختلف پاسخ‌های متفاوتی دارد:

متفکران و مکاتب مختلف هرکدام پاسخ متفاوتی به این پرسش داده‌اند:
ویکتور فرانکل مبدع معنا درمانی گفته است:
معنا و هدف زندگی؛ بدون معنا، انسان در رنج فرو می‌رود.
کارل راجرز روان‌شناس شهیر از گمشده این طور می‌نوشت که: خودِ واقعی؛ انسانی که خودِ اصیلش را نشناسد، احساس گم‌گشتگی می‌کند.
مارتین هایدگر با نگاه دقیق فلسفه‌ی وجودی این طور می‌گفت که:
بودنِ اصیل؛ انسان باید از زندگی سطحی فاصله بگیرد و به حقیقتِ وجودی خود بازگردد.
عارفان و اهل مذهب به این باورند که:
اتصال به خدا یا حقیقت متعالی؛ انسان در فراق از اصل خود، رنج می‌برد.
روان‌شناسی مدرن باور دارد:
انسجام هویتی و رضایت درونی؛ انسان باید به سازگاری میان «آن‌چه هست» و «آن‌چه باید باشد» برسد.

مهم نیست این گمشده را چه بنامیم؛ مهم آن است که بدانیم چنین چیزی وجود دارد، و ما در مسیر یافتنش هستیم.
چطور گمشده را پیدا کنیم؟

پیدا کردن این گمشده، یک مسیر شخصی، تدریجی و نیازمند تأمل است. اما گام‌های مؤثر زیر می‌توانند آغازگر این مسیر باشند:

1. خلوت و تنهایی هدفمند
• لحظاتی از روز را در سکوت بگذران.
• تمرین آهستگی، مراقبه، کسوت هدفمند، پرسه زنی، دعا، نوشتن در دفتر شخصی یا قدم‌زدن در طبیعت می‌تواند در شنیدن صدای درون کمک کند.

2. پرسشگری و تأمل فلسفی
• باید از خودمان همیشه بپرسیم:
• چه چیزی در زندگی برای من واقعاً ارزش دارد؟
• آیا کاری که می‌کنم با درونم هم‌خوان است؟

3. مطالعه‌ی متون الهام‌بخش
• کتاب‌هایی عمیق از روان‌شناسان و فیلسوفان، و شاعران عارف و حکیم می‌تواند راهی برای یافتن نشانه‌های گمشده باشد.

4. درمان و مشاوره‌ی روان‌شناختی
• گفت‌وگو با یک روان‌درمانگر می‌تواند چراغی در مسیر خودشناسی باشد.

5. تجربه‌ی حضور و معنای اصیل
• به فعالیت‌هایی بپرداز که در آن‌ها حس زنده بودن را تجربه می‌کنی: خلق هنر، خدمت به دیگران، مواجهه با طبیعت، عبادت، عشق‌ورزی…

ما انسان‌ها چیزی را گم کرده‌ایم، چیزی عمیق‌تر از ثروت، شهرت یا موفقیت. این گمشده ممکن است برای هرکس نامی متفاوت داشته باشد، اما مسیر پیدا کردن آن، از بیرون نمی‌گذرد؛ از درون آغاز می‌شود.

یافتن گمشده، یعنی یافتن خود. و این، مهم‌ترین سفر زندگی‌ست.

پیمان رحیمی نژاد
روان‌شناس و‌ پژوهشگر روان‌شناسی مثبت اگزیستانسیال

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

کی‌یر‌کگور فیلسوف اگزیستانسیالیست دانمارکی، معتقد بود که آزادی واقعی یعنی داشتن امکان انتخاب کردن، یعنی اینکه ما انسان‌ها مجبور نیستیم یک مسیر مشخص و از پیش تعیین‌شده را دنبال کنیم، بلکه خودمان باید تصمیم بگیریم که چطور زندگی کنیم.
این نقل‌قول از سورن کی‌یرکگور، نگاهی عمیق و تا حدی تراژیک به مفهوم آزادی و اختیار دارد:

«هولناک‌ترین چیزی که به انسان عطا شده است حق انتخاب، و آزادی است.»

شاید برای بسیاری آزادی و حق انتخاب معمولاً به عنوان بزرگ‌ترین موهبت‌های انسانی شناخته می‌شوند؛ اما کی‌یرکگور بر جنبه‌ای متفاوت و تاریک‌تر از این مفاهیم تأکید می‌کند: او می‌گوید این آزادی چیزی بیش از یک نعمت ساده است، چون:
1. آزادی یعنی مسئولیت سنگین:
وقتی کسی آزاد است، یعنی باید خودش انتخاب کند، خودش مسیرش را بسازد و خودش عواقب کارهایش را بپذیرد. هیچ کس نمی‌تواند جای ما تصمیم بگیرد یا مسئولیت انتخاب‌های ما را به دوش بکشد.
2. اضطراب و ترس از انتخاب:
همین مسئولیت انتخاب، باعث یک نوع اضطراب عمیق در انسان می‌شود. چون:
۱.هیچ راهنمای قطعی و مطمئنی برای انتخاب درست وجود ندارد.
۲.ما همیشه در مواجهه با انتخاب‌های مختلف قرار داریم و نمی‌دانیم کدام یک بهترین است.
۳.این امکان‌های بی‌نهایت، ذهن را سردرگم و مضطرب می‌کند.
این وضعیت، به گفته کی‌یرکگور، منجر به چیزی می‌شود که او آن را “اضطراب اگزیستانسیال” (existential anxiety) می‌نامد. یعنی ترسی ژرف از امکان‌های بی‌نهایت و ناتوانی از یافتن معنای مطلق.
3. آزادی نعمتی دو‌لبه:
آزادی مثل یک شمشیر دو لبه است؛ از یک طرف ما را از هر گونه جبر و اجبار رها می‌کند و این فوق‌العاده است، اما از طرف دیگر، ما را با یک باری بزرگ از مسئولیت، شک، و اضطراب روبه‌رو می‌کند. هولناک بودن در برابر زیبا بودن آزادی، یعنی از یک‌سو، آزادی انسان را از جبر نجات می‌دهد و از سوی دیگر، او را در مقابل دلهره، شک، و مسئولیتِ انتخاب قرار می‌دهد.

کی‌یرکگور ما را به تأملی عمیق درباره آزادی دعوت می‌کند. او تاکید دارد انتخاب‌گری، ما را آزاد می‌سازد، اما هم‌زمان با آن، بار ترس، مسئولیت، و تنهایی را نیز به دوش‌مان می‌گذارد. کی‌یرکگور می‌گوید: آزادی مثل یک هدیه بزرگ است، اما یک هدیه هولناک هم هست، چون ما را مجبور می‌کند همیشه تصمیم بگیریم، مسئول باشیم، و با ترس ناشی از این انتخاب‌ها روبرو شویم.

پیمان رحیمی نژاد
روان‌شناس و‌ پژوهشگر روان‌شناسی مثبت اگزیستانسیال

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

در این جهان بی‌قرار، که هر لحظه‌اش در عبور است و هر نفَسش بر لبۀ نیستی می‌گذرد، آن‌چه بیش از همه بر دل می‌نشیند، نه وعدۀ فردایی روشن است و نه تصویر آرمان‌شهری که هرگز نخواهد آمد؛ بلکه همین لحظات کوتاهِ زیستن است، همین لحظه‌هایی که زنده‌ایم ــ با تمام سنگینی‌شان، با تمام زخم‌های عمیق‌شان.

و در این میان، گویی صدایی از پس قرن‌ها، از ژرفای حکمت و خاک از زبان سعدی بزرگ و عزیز ما را به هُشیاری فرامی‌خواند:

«حیات زنده غنیمت شمر که باقی عمر
چو برف بر سر کوه است، روی در نقصان»

زندگی، نه وعده‌ای در آینده، که همین اکنون است؛ همین اکنونِ لغزان، همین دمِ موقتِ بودن. باقی‌ماندۀ عمر ما، مانند برفی بر قله‌ی کوه، دیر یا زود خواهد آب شد. از ما تنها ردّی می‌ماند، خیس و گاه ناپیدا بر سنگ‌فرش روزگاران.

اما آیا بودن ما در این جهان، جز رنج و بی‌قراری، ثمر دیگری دارد؟ شاید نه. شاید حقیقت، همان رنجی‌ست که از نخستین گریه‌ی نوزاد آغاز می‌شود و تا واپسین نفَسِ پیری امتداد می‌یابد. اما در همین رنج نیز، امکانی نهفته است: امکانی برای معنا دادن، برای شکل‌ دادن به رنج، برای مقاومت، برای خلق، و شاید برای بخشش.

مهم این نیست که پایان چگونه است؛ که مرگ، بی‌درنگ یا آهسته، ما را در آغوش خواهد گرفت. مهم این است که در همین فرصت محدود، من و تو، هر دو، بتوانیم از حجم این تجربۀ نازیسته، از این سکوت‌های بلعیده‌شده، از این فرصت‌های هدررفته، بکاهیم. که از دلِ خاکسترمان، اگر نه شهری آباد، دست‌کم قلعه‌ای سوخته بر جای بماند؛ گواهی بر آن‌که ما زیستیم، ما جنگیدیم، ما با خویشتن خود روبه‌رو شدیم.

و آنگاه که کار تمام شد، بی‌هیاهو، بی‌انتظار نام و نشان، از این کره‌ی خاکی عبور کنیم و در جایی دورتر، جایی آن‌سوتر از روز و شب،
«پشت حوصلۀ نورها»
دراز بکشیم؛
آرام، رها، بی‌نیاز.

پیمان رحیمی نژاد
روان‌شناس و‌ پژوهشگر روان‌شناسی مثبت اگزیستانسیال

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

«ما؛ همه فرزندان عصر پوچی هستیم.»

هایدگر در آثارش (به‌ویژه در آمدی بر متافیزیک و هستی و زمان) از مفهومی سخن می‌گوید که می‌توان آن را «عصر غیبت معنا» یا فراموشی وجود (Seinsvergessenheit) نامید:

در این عصر، ما همه‌چیز را می‌فهمیم، اندازه می‌گیریم، تحلیل می‌کنیم—اما از پرسش بنیادین “بودن چیست؟” غافل مانده‌ایم.
او این وضعیت را به‌عنوان نشانه‌ی یک بحران هستی‌شناختی عمیق می‌بیند.
ما دیگر نمی‌دانیم «چرا هستیم»، «برای چه زندگی می‌کنیم»، و مهم‌تر از آن، «چگونه با بودن خود روبه‌رو شویم». ما فرزندان عصر پوچی هستیم.
ما وارثان این فروپاشی‌ایم:
• دوران ما دیگر باورهای جهان‌شمول ندارد.(دین، ایدئولوژی، پیشرفت مطلق، عقلانیت و میل به خردورزی)
• دوران ما با اضطراب بنیادین درگیر است: نه صرفاً ترس از مرگ، بلکه ناتوانی در یافتن معنا را بسیاری از افراد تجربه می‌کنند.
• فناوری، مصرف‌گرایی، سرعت، و رسانه‌ها—به‌جای حل مسئله‌ی معنا، آن را می‌پوشانند.

ما کودکانی هستیم که در جهانی بی‌پدر مانده‌ایم. پدر، نماد نظم، معنا، غایت بود. حالا که پدر رفته، ما باید خودمان معنا را بسازیم—و این نه آسان است، نه بی‌خطر.

ما فرزندان این وضعیت هستیم:
• در جهانی تکنولوژیک، پر از اطلاعات، اما تهی از معنا زندگی می‌کنیم.
• در دورانی که مفاهیم سنتی (خدا، حقیقت، پیشرفت، جامعه و ارزش های اصیل) فروریخته‌اند.
• و در شرایطی که دیگر «هیچ مرکز معنایی» وجود ندارد که بتوان به آن تکیه کرد و دچار ابتذال معنایی هم شده‌ایم.
در این عصر پوچی «بودن» را چطور باید معنا کرد و چه نسبتی با امید دارد؟
هایدگر از ما می‌خواهد به جای پنهان‌شدن در سرگرمی، مصرف زدگی، یا علم‌گرایی افراطی، نمایش‌گری و دستاوردگرایی زیاد، با بودن خود روبه‌رو شویم:
• “بودن” یعنی زیستن با آگاهی از مرگ، از محدودیت، از پایان.
• یعنی پذیرفتن این‌که “من” در جهانی هستم که هیچ‌کس پاسخ نهایی نمی‌دهد، پس من باید مسئولانه انتخاب کنم.
• امید در این وضعیت، یک تصمیم است نه صرفاً یک احساس و هیجان مثبت.

امید در عصر پوچی؟ یا امکان زیستن اصیل؟

هایدگر به‌جای دعوت به خوش‌بینی، انسان را به زیستن اصیل (Eigentlichkeit) دعوت می‌کند:
• زندگی اصیل یعنی زندگی‌کردن با آگاهی از مرگ
• یعنی دست‌کشیدن از انکار، از روزمرگی، از «سقوط در توده و رفتارهای گله‌ای»
• و بازگشت به پرسش از بودن: این‌‌‌ که من کیستم؟ چه نسبتی با وجود دارم؟ به تعبیری اگر ما فرزندان عصر پوچی هستیم، پس امید ما نه در بازگشت به قطعیت، بلکه در زیستن آگاهانه با بی‌قطعیتیِ بنیادین هستی است. هایدگر از ما نمی‌خواهد که دلداری ببینیم «او از ما می‌خواهد که بیدار شویم».
امید، نه در انکار پوچی، بلکه در مواجهه‌ی اصیل با آن ممکن می‌شود.

امید برای فرزندان عصر پوچی: چگونه ممکن است؟

اگر امید را نه خوش‌بینی، بلکه وفاداری به امکان بودن در دل نیستی بدانیم، آن‌گاه:
• امید یعنی «من هنوز می‌توانم پاسخ بدهم، حتی اگر جهان سکوت کرده باشد»
• امید یعنی زیستن با صداقت، با آگاهی، با پذیرش رنج اما بدون تسلیم و مواجهه شجاعانه با رنج های پاک و ناپاک زندگی
• امید یعنی: من بودن را جدی می‌گیرم، حتی اگر جهان هیچ معنایی پیشنهاد نکند.

فرزندان عصر پوچی بودن، یعنی زیستن در جهانی که معنا را به ما نمی‌دهد «اما ما هنوز می‌توانیم آن را بیافرینیم».
این نسل، نه در انتظار نجات، بلکه در تلاش برای بودن است.
امیدِ این نسل، نه خوش‌خیالی، بلکه ایستادگی است؛
امیدی که از دل پذیرش پوچی می‌جوشد، نه از انکار آن.
حالا پرسش مهم ما می تواند این باشد در عصر پوچی، ما چطور می توانیم امید را خلق کنیم؟!

پیمان رحیمی نژاد
روان‌شناس و‌ پژوهشگر روان‌شناسی مثبت اگزیستانسیال

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

آدام فیلیپس در عقل در برابر جنون چقدر زیبا می‌نویسد:

فروید می‌گوید؛ در میل ما به پول خشونتی افراطی وجود دارد؛ این شادی ما را با زیاده‌ روی و افراط در حواس‌ پرتی نابود می‌کند.
اما فروید از عشق به پول استفاده می‌کند تا نشان دهد در نفسِ رها کردن و انکار این واقعیت که ما زمانی کودک بوده‌ایم نوعی دیوانگی وجود دارد.

عشق به پول، ما را از عشق های کودکی‌مان منحرف می‌کند.
دیوانگیِ خواسته های انسان مدرن در این است که نمی‌خواهد درباره‌ی خواستنِ خودش بداند.
پول برای انسان مدرن نماد و نشانه‌ی ترس و هراس او از امیال خودش است.

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

آواز شجریان، پژواک روح ایرانی است.

نگاهی به اثرگذاری موسیقی ایرانی و استاد محمدرضا شجریان بر روان و هویت جمعی ما به بهانه زادروز تولد خسروی آواز ایران

موسیقی، تنها صدا نیست؛ حافظه‌ی جمعی ماست.
در هر نغمه‌ی آواز ایرانی، رگه‌هایی از تاریخ، اندوه، امید و ایستادگی نهفته است؛ گویی صدا، جان گرفته تا آن‌چه واژه‌ها قادر به گفتنش نیستند، به ما یادآوری کند.
در میان تمام چهره‌های موسیقی ایرانی، نام استاد محمدرضا شجریان چون پرچمی در اوج ایستاده است؛ نه‌ فقط به‌ خاطر توانایی بی‌بدیلش در اجرا و بازآفرینی ردیف‌ها، بلکه به‌سبب نقشی که در احیای فرهنگ جمعی و ارتقای سلیقه و شعور شنیداری جامعه ایرانی ایفا کرد.
صدای او، صدای زخمی بود که پنهان می‌ماند، صدای دعای جمعی، صدای نجیبِ رنج‌کشیده‌ای که با کرامت از درد عبور می‌کرد.
شجریان، تنها یک خواننده نبود؛ یک زبان بود.
زبانِ بی‌صدای هزاران انسانی که در تنهایی، با آوازی از حافظ یا مولانا، با بغضی فروخورده، معنایی می‌یافتند که در هیچ متن درسی نبود.
موسیقی او، در روان جمعی ما حک شده است:
از صدای ربنایش در رمضان تا مثنوی‌های حزن‌آلود در کنسرت‌های گل‌ها، از فریادهای بلند «مرغ سحر» تا سکوت‌های پرمعنای بین ابیات. یا زخمه‌های تار لطفی در عشق داند و صدای ملکوتی‌اش که از حافظ می‌خواند:
مگرم چشمِ سیاهِ تو بیاموزد کار
‎ور نه مستوری و مستی همه کس نَتْوانند

او با آوایش، پلی زد میان روان فردی و وجدان جمعی.
در روان‌شناسی فرهنگی، «موسیقی» نه‌تنها ابزار بیان احساس، بلکه ابزاری برای تنظیم هیجان، بازسازی هویت، و هم‌دل شدن با دردهای تاریخی است. آواز شجریان، مثل صدای خاک است برای ایرانی که می‌خواهد فراموش نکند، اما می‌خواهد شفا بیابد. آنجا که با زیباترین حالت ممکن از فریدون مشیری می‌خواند؛
آه!
می‌خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما «خفته‌ی چند»!
چه کسی می‌آید با من فریاد کند؟

فرهنگ ما، با چنین صداهایی زنده مانده و اکنون، وظیفه‌ی ماست که این صداها را نه فقط بشنویم، که بفهمیم‌شان.
تا بتوانیم نه‌ فقط از نظر فردی، بلکه در سطح جمعی، رشد کنیم، ببالیم، و خِردمندانه‌تر زندگی کنیم.
موسیقی، تداومِ شنیداریِ تاریخ است؛ زبانِ نانوشته‌ای که فرهنگ‌ها به کمک آن، معنا می‌سازند، رنج‌ها را روایت می‌کنند، امیدها را بازآفرینی می‌کنند، و انسان را به درک عمیق‌تری از خویش و جامعه می‌رسانند.
در سنت ایرانی، موسیقی نه یک هنر تزئینی، که رسانه‌ای برای انتقال جهان‌بینی و ارزش‌های فرهنگی بوده است.
نوای تار شهناز، فرهنگ ظریف، لطفی و علیزاده تا شاهکارهای آسمانی سنتور مشکاتیان و نی استاد موسوی و کمانچه بهاری، و کیهان کلهر و اساتید ارزشمند و بزرگ موسیقی ایران زمین و شعرهای عطار و خیام و سعدی و حافظ یا مولوی و اخوان ثالث و مشیری بر بستر آواز، نه تنها زیبایی، بلکه آگاهی، بیداری و گفت‌وگو میان انسان و جهان پیرامونش را خلق می‌کند.
عالیجناب شجریان بر‌‌‌ تارک این خاک می‌درخشد نه‌ فقط به خاطر استادی‌اش در ذوق و‌ هنر و آواز ایرانی، بلکه تجسم یک فرهنگ، یک خاطره‌ی مشترک، و یک ایستادگی در برابر فراموشی است.
او صدایی علیه فراموشی و خاموشی ایران فرهنگی ماست.
آنجا که به زیباترین شیوه اخوان ثالث عزیز را در زمستان است برایمان جاودانه کرد و میخواند:
‎حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می‌لرزد
‎تگرگی نیست، مرگی نیست
‎صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است
‎من امشب آمدستم وام بگزارم
‎حسابت را کنار جام بگذارم
‎چه می‌گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد!
‎فریبت می‌دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

شجریان، تنها یک استاد آواز توانمند نبود. بی شک او با تلمّذی که از محضر اساتید برجسته داشت صدایش یک تاریخ شنیداری بود و میراث‌دار همه هنرمندانی است که پیش از او نقش‌آفرینی عمیقی در فرهنگ و هنر ایران داشته اند.
آواز او، آوازی که در آن، قرن‌ها شعر، درد، عرفان و فریاد، با هم آمیخته می‌شدند تا وجدان جمعی ایرانیان را بیدار نگه دارند.
او صدای کسانی شد که در هیچ رسانه‌ای شنیده نمی‌شدند. صدای مردمی که با صدای او دعا کردند، اندوه خود را تاب آوردند، و در برابر ظلم، نجیب ماندند.
تک تک آثار ایشان خلوتی برای بیدار شدن است و‌ سرودی برای رهایی و امید؛ و هر گوشه‌ی آوازش، برشی از روح تاریخی مردمی که قرن‌ها کوشیدند صداقت، زیبایی و معنا را زنده نگه دارند.

شجریان؛ نمونه‌ای از خودشکوفایی در فرهنگ ایرانی


استاد شجریان یک نمونه‌ی نادر از تحقق ارزش‌های روان‌شناسی مثبت‌گرا در بستر فرهنگی ایران است با پیوندی تنگاتنگ به فلسفه‌ی وجودی، تاریخ و روان‌ جمعی یک ملت.

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

گاهی آن لحظه‌ای که سال‌ها منتظرش بودی می‌رسد: ارتقا، درآمد، لاغری، مهاجرت، خرید…
و چند روز بعد ناگهان می‌گویی: «همین بود؟»
این اتفاق “ضعف شخصیت” نیست؛ بخشی از کارکرد مغز است: سیستم پاداش برای حرکت ساخته شده، نه برای ماندن. دوپامین بیشتر با «خواستن» و کششِ رسیدن و حرکت در مسیر کار می‌کند تا با «لذت پایدار» و نتیجه.
اگر تمام زندگی‌ات روی “بعدش بهتر می‌شه” بچرخد، بعد از هر رسیدن، مغز خیلی سریع «هدف بعدی» را روشن می‌کند؛ و تو از خودت جا می‌مانی.

پیمان رحیمی نژاد
روان‌شناس و‌ پژوهشگر روان‌شناسی مثبت اگزیستانسیال

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

اضطراب فقط از نداشتن نمی‌آید؛
از داشتنِ چیزهای مهم و ترس از ازدست‌دادنشان هم می‌آید.
وقتی هویت تو به موفقیت گره بخورد:
هر دستاورد = مسئولیت بیشتر
هر جایگاه = ترس بیشتر
هر دیده‌شدن = اضطراب بیشتر
پس موفقیت، اگر به هویت تبدیل شود، اضطراب را حل نمی‌کند؛ آن را عمیق‌تر می‌کند.

پیمان رحیمی نژاد
روان‌شناس و‌ پژوهشگر روان‌شناسی مثبت اگزیستانسیال

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

صبر در مراقبت یعنی تحملِ رشدِ دیگری با حضور، نه فشار آوردن یا تسریع کردن مسیر.
یعنی همراه شدن با کندی مسیرِ دیگری و پذیرشِ روند.
وقتی شریک زندگی‌ات در حال تغییر یا رشد است، به‌جای انتقاد، به او فضای زمان بده، حضور داشته باش، و مطمئن باش که رشد سریع همیشه بهتر نیست.
زندگی فرآیند است، نه فقط هدف. صبر در رابطه یعنی بودنِ آگاهانه در زمان حالِ دو وجود، با پذیرشِ گردشِ جهان.
صبر در جهان فردی به معنای این است که به پدیده‌ها اجازه بدهیم در زمان خودشان اتفاق بیفتند.

پیمان رحیمی نژاد
روان‌شناس و‌ پژوهشگر روان‌شناسی مثبت اگزیستانسیال

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

برای دیدن توضیحات کامل این پست و ادامه اسلایدها، می‌توانید از لینک زیر وارد پیج کافه آگاهی شوید؛

https://www.instagram.com/p/DSUV70bDRd9/?igsh=Mzduc2E4YXQyYjNo

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

برای دیدن توضیحات کامل این پست و ادامه اسلایدها، می‌توانید از لینک زیر وارد پیج کافه آگاهی شوید؛

https://www.instagram.com/p/DR9fGLFjWKh/?igsh=MTRvMmwzbzRkcWlyeA==

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

برای دیدن توضیحات کامل این پست و ادامه اسلایدها، می‌توانید از لینک زیر وارد پیج کافه آگاهی شوید؛

https://www.instagram.com/p/DRrHlpYjWHm/?igsh=NWNrdXpwZW1iaGF1

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

برای دیدن توضیحات کامل این پست و ادامه اسلایدها، می‌توانید از لینک زیر وارد پیج کافه آگاهی شوید؛

https://www.instagram.com/p/DRWiS1EjVqg/?igsh=aXdzZ3c2emM3eWEw

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

اغلب، قدرت یک لمس، یک لبخند، یک کلمه‌ی محبت‌آمیز، یک گوش شنوا، یک تعریف صادقانه، یا کوچک‌ترین توجه را دست کم می‌گیریم.
در حالی که همه‌ی این‌ها می‌توانند به‌راحتی یک زندگی را از این رو به آن رو کنند.

‌‎لئو بوسکالیا

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

زمانی که از سقوط دیگری خوشحال نشوی، می‌توانی در آینه به خودت نگاه کنی.
لذت از میان‌مایگیِ دیگری، مظهر میان‌مایگی خودت است.


‎املی نوتومب / سفر زمستانی
‎بنفشه فریس‌آبادی

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

می‌خواهم طوری زندگی کنم که از زندگی لذت ببرم. اگر در کنارش موفقیتی هم حاصل شد، چه بهتر. ولی اگر نشد، لااقل خوب زندگی کرده‌ام و همین کافی است. من موفقيت را به خودی خود هدف نمی‌دانم. خیلی از مردم این را نمی‌فهمند.

‌‎برایان مگی
‌‎مواجهه با مرگ
‌‎مجتبی عبدالله‌نژاد

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

یک کارگر ماهر یا یک دانشمند قابل و پرتلاش، فرقی نمی‌کند، هرکدام از آن‌ها تنها زمانی می‌توانند برازندگی و ارزش واقعی خود را نشان دهد که به هنر خود بنازد و از کار خویش احساس سربلندی کند و با بسندگی و خشنودی بر زندگی خود نِگرد.

هیچ چیز بدتر و تأسف‌برانگیزتر از آن نیست که کفاش یا آموزگاری با چهره‌ای رنجور بخواهد بفهماند که برای کاری بهتر زاییده شده است!


اراده معطوف به قدرت
نیچه

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

از نظر ایوان ایلیچ، مشکل ما در داشتن گزینه‌های کافی نیست، بلکه دقیق‌تر آن که در داشتن گزینه‌های بیش از حد است.

او دریافته بود که تا وقتی خود را وقف چیزی نکنید عملاً از آن لذت نمی‌برید.

اگر گزینه‌های بیش از حد در کار باشند می‌توانید کل زندگی‌تان را از یک گزینه به گزینه‌ای دیگر بپرید.

شاید وقتی موضوع صبحانه خوردن در میان باشد چندان مهم نباشد، اما اگر موضوع بر سر انسان‌ها باشد چه؟

واقعیت این است که مشکل اصلی انتخاب نیست، بلکه تعهد است.


مارک ورنون

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

کودکی (نابالغی) یعنی ناتوانی از به کار گرفتن فهم خود بدون راهنمایی دیگران. اگر علت این نابالغی نه فقدان فهم، که نبود عزم شجاعت در به کار گیری فهم خود بدون راهنمایی دیگران باشد، گناه آن به گردن خود انسان است.

شعار روشنگری این است Sapere aude! جسارت آن را داشته باش که فهم خود را به کار گیری!
این که بخشی بدین بزرگی از انسان‌ها، با آن که دیریست طبیعت آنان را به بلوغ طبیعی رسانده، باز به دلخواه تا دم مرگ کودک می‌مانند و دیگران چنین به سادگی خود را سرپرست ایشان می‌کنند، علتی جز کاهلی و بزدلی ندارد.
راستی که کودک بودن چه آسان است! اگر کتابی داشته باشم که جای فهمم را بگیرد و مرشدی که کار وجدانم را انجام دهد و پزشکی که خوراک مناسبی برایم معین کند و...، دیگر لازم نیست خود را به زحمت بیندازم.

روشنگری چیست؟
ایمانوئل کانت

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

آبراهام مزلو، مارتین سلیگمن، و اسکات بری کافمن می‌گویند انسان خودشکوفا، کسی است که در جست‌وجوی تحقق درونی‌ترین ظرفیت‌های خود زندگی می‌کند، نه برای تایید بیرونی، بلکه برای زیست اصیل و معنادار.
استاد شجریان دقیقاً همین مسیر را طی کرد:
• اصالت (Authenticity): صدایش، موسیقی‌اش و حتی سکوتش، بیان‌گر صداقت بود. او هیچ‌گاه برای رضایت ساختارهای رسمی یا فشارهای سیاسی از مسیر هنری و اخلاقی‌اش عدول نکرد.
• تعالی (Transcendence): به‌جای آن‌که صرفاً یک “صدای فنی” باشد، به‌ دنبال نوعی تجربه‌ی عمیق و تعالی‌بخش برای مخاطب و خود بود؛ تجربه‌ای که در آن موسیقی، از تکنیک به معنا گذر می‌کرد.
• معنا (Meaning): شجریان نه‌ تنها هنرمند بود، بلکه یک «راوی معنا» بود؛ با استفاده از شعرهایی که پر از پرسش‌های فلسفی و عرفانی‌اند، شنونده را به تأمل در هستی، رنج، عشق، و زیستن دعوت می‌کرد.

در شاخه‌های نوین روان‌شناسی، مانند روان‌شناسی مثبت فرهنگی و روان‌شناسی اجتماعی اگزیستانسیال و‌ موج سوم روان‌شناسی مثبت ، به این نکته پرداخته می‌شود که انسان در خلاء شکوفا نمی‌شود. بلکه:
خودشکوفایی و معنا، در دل فرهنگ، تاریخ و روابط اجتماعی شکل می‌گیرد.
در این منظر، شجریان تنها یک فرد موفق نیست؛ بلکه پدیده‌ای فرهنگی-روانی است که:
• وجدان تاریخی یک ملت را به صدا درآورد؛
• حافظه‌ی جمعی را در برابر فراموشی، دست‌کاری و تحریف محافظت کرد؛
• و نقشی فعال در سلامت روانی اجتماعی ایفا کرد.
از نگاه روان‌شناسی مثبت، موسیقیِ معنادار یکی از ابزارهای مهم تاب‌آوری روانی و اجتماعی است.

پیمان رحیمی نژاد
روان‌شناس و‌ پژوهشگر روان‌شناسی مثبت اگزیستانسیال

Читать полностью…

کافه آگاهی Cafe Agaahi

رنج ماهیتا یکی از خلاق‌ترین نیروهای بالقوه است.
مرتبط ساختن بزرگی شخصیت‌ها به میزان رنج‌های آن‌ها، یک قضاوت احساسی نیست.
همان گونه که تشکیل مروارید حاصل تلاش صدف در سازگار کردن خود با آزردگی ناشی از ذرات شن و ماسه است، آثار بزرگ هنرمندانی چون ادگار آلن پو، شلی، ون گوگ و داستایفسکی، تنها در رابطه با رنج‌هایی که تجربه کرده‌اند، قابل درک است.

رولو می

Читать полностью…
Subscribe to a channel