bookstoryyi | Unsorted

Telegram-канал bookstoryyi - آنجا که کلمات زنده اند؛

559

"در سکوت کتاب‌ها میان خط‌هایی که کسی نمی‌خوانَد تکه‌هایی از خودم را پیدا می‌کنم." @EMPTYYI1bot

Subscribe to a channel

آنجا که کلمات زنده اند؛

" تنها یک فکر در مغز تاریک آن ها جای گیر شده و آن پول است و منفعت ."

- صفحه ۱۴

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" حیوانات را به سه دسته تقسیم کرده اند: گیاه خوار، گوشت خوار، و همه چیز خوار. ظاهرا انسان خودش را در جزو دسته سوم معرفی می نماید ."

- صفحه ۷

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" وقتی یک پسر کوچک بودم تصور می کردم درخت ها دوستان من هستند."

- صفحه ۴۶۴

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" من متوجه شده ام که خوشبختی را همیشه می شود دوباره در سکوت به دست آورد، خانم ."

- صفحه ۳۹۱

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" گفت: *مزخرف است! قلب ضعیف هیچ وقت خانم زیبا را به دست نمی آورد، پسر."

- صفحه ۳۵۲

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" اگر من قبلا با دقت بیشتری به کلاغ ها نگاه کرده بودم، شاید همسرم احساس میکرد که بیشتر به او توجه دارم ."

- صفحه ۳۳۴

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" می دانم، شما تنها همنشینی هستید که در همه عمرم خواسته ام ."

- صفحه ۳۳۳

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" و او با تعجب و وحشت دید که چنان لطافت و مهربانی در چهره ویکتوریا هست که انسان فقط می تواند از زن هایی که عاشق هستند انتظار داشته باشد.ولی او داشت به چه کسی نگاه می کرد؟ "

- صفحه ۳۰۴

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" اما هیچ کدام از آنها نمی دانست وارد شدن به سالنی پر از افراد غریبه که تک تک آنها به شما نگاه می کنند چه احساسی دارد."

- صفحه ۲۵۵

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" فردا روز تولدم است."
فکر می کنید او به جشن تولد من می آید؟ در غیر این صورت فکر نمی کنم از آن لذتی ببرم . "

- صفحه ۲۳۹

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" دنیا همیشه بر پایه خودخواهی چرخیده است، ساترلند. تو به اندازه کافی در سیاست بوده ای که این را بدانی. "

- صفحه ۱۹۳

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" درد را در استخوان هایش احساس کرد."

- صفحه ۱۷۱

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" وقتی به سن شما بودم، من هم می خواستم خوشبخت باشم ."

- صفحه ۱۵۱

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" می دانستم که تمام مدت شما آنجا بودید، لرد ام و این باعث می شد راحت باشم. من فهمیدم وقتی که شما حاضر باشید همه چیز... قابل تحمل تر است."

- صفحه ۱۴۷

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" و چشم هایش در میان مردم به دنبال تنها کسی می‌گشت که میخواست ببیند. "

- صفحه ۱۱۸

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" انسان احساسات رحم و اتحاد با مخلوقات طبیعت را در خودش به زور خفه کرده است ."

- صفحه ۱۲

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

فواید گیاهخواری / صادق هدایت

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" چیز هایی هست که یک زن همیشه پیش خودش نگه می دارد."

- صفحه ۴۴۴

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" به او گفتم بدون تو نمی‌توانم زندگی کنم. ولی تو می توانی طوری از من بگذری که انگار اصلا وجود ندارم ."

- صفحه ۳۷۷

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" تنها مایه تسلی آن بود که هیچ کس غیر از خودشان دو نفر هرگز نخواهد دانست چه میانشان گذشته. "

- صفحه ۳۳۶

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" خانم، می دانستید کلاغ ها در همه عمر فقط یک جفت دارند؟ هرسال آنها هنگامی که خانه خود را می سازند دوباره به هم اظهار عشق می کنند و آن نزاکت های کوچک در رفتار که موجب درخشش ازدواجشان می شود را دوباره تازه می کنند. ما می توانیم چیز های زیادی از آنها یاد بگیریم ."

- صفحه ۳۳۳

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" نه، نمیتوانم صبرکنم. یک موج در روابط انسانی هست،اِما، که وقتی در طوفان آن را بیابی تو را به خوشبختی می رساند."

- صفحه ۳۲۷

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" اما کار سخت امروز موجب شده بود آرزو کند صدای بم و چندحالته مَردی را داشته باشد که هیچ وقت برای شنیده شدن نیاز به تلاش ندارد. "

- صفحه ۲۷۲

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" اما چشم هایش مهربان بودند. طوری از تصورير به بیرون نگاه می کرد گویی به دنبال کسی می گردد که بتواند به او اعتماد کند، اما حالت دهان و حالت پیش آمده چانه اش نشان می داد که می داند ناامید شدن چگونه است.".

- صفحه ۲۵۳

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" اوه مامان! حالا من چکار کنم؟ او تنها کسی است که مرا می فهمد."

- صفحه ۲۰۰

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" در آن زمان موجب دردکشیدن من شد، اما چنان که می بینید از آن جان سالم به در بردم."

- صفحه ۱۷۶

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" بعضی از شب ها هنگامی که به رختخواب می رفت احساس می کرد ماهیچه های گونه هایش در اثر تلاش برای پنهان نگه داشتن احساساتش درد گرفته اند."

- صفحه ۱۵۷

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" این بهترین روز زندگی من است و همچنین بدترین روز آن. می توانی باور کنی؟"

- صفحه ۱۵۰

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" نمی توانم گذشت سال ها از خودم را انکار کنم، حتی برای خوشحالی شما."

- صفحه ۱۲۷

Читать полностью…

آنجا که کلمات زنده اند؛

" و راه آنها از هم جدا شد، درحالی که هر دو سوار به کلماتی فکر می کردند که ای کاش گفته بودند."

- صفحه ۱۰۷

Читать полностью…
Subscribe to a channel