هیچ چیز به اندازه ی نفرت از چیزی مشترک،
مردم را با هم متحد نمی کند.
نه عشق، نه دوستی، نه احترام...
- آنتوان چخوف
در روزی که بهترین نبود، من به دنیا آمدم،
گریان بر مرگِ امروزهی خویش!
خون از زانو برگذشته و آتش در سینهی من است. هرکس دیگری را سبب میداند و به راستی که ما همه سببایم!
📝تاراج نامه
✍ﺑﻬﺮﺍﻡ بیضایی
آدمها توی زندگیشان مُدام دنبال چیزهایی میگردند که به مرور یا ناگهان گم کردهاند.
دنبالِ شادیهایشان، آرزوهایشان، دلخوشیها و خندههایشان. امّا گاهی آدمیزاد ساکت میماند و دیگر دنبالِ خوشیهایش نمیگردد. به آن لحظهی تلخ میگویند: صفر مطلق
📚 صفر مطلق
✍ معصومه باقری
آدمها گاهی میروند
که برگردند
اما،
ابر میشوند و میبارند
در سرزمین دیگری...
✍قباد حیدر
شاید هر کدوم از ما یه استعدادهایی داریم که می تونه زندگی بقیه رو بهتر کنه و باید ازشون راضی باشیم و با اعتماد به نفس ازشون استفاده کنیم، نه اینکه آرزو کنیم کاش استعدادهای یکی دیگه رو داشته باشیم ."
✍جیمز نوربری
📚گربهای که ذن یاد می داد
راه رفتن همیشه خوب است.
همیشه خوب بوده است.
همیشه به درد می خورد.
وقتی که فقیری و کرایه ی تاکسی گران تمام می شود.
وقتی که ثروتمندی و چربی های های بدنت با راه رفتن آب می شود.
اگر بخواهی فکر کنی می توانی راه بروی.
اگر هم بخواهی از فکر خالی بشوی باز هم باید راه بروی.
برای احساس کردن در شلوغی خیابان ها باید راه بروی
و برای از یاد بردن آزار و بی مهری مردم باز هم باید راه بروی.
وقتی جوانی. وقتی پیری.
وقتی هنوز بچه ای. هر توقف یعنی یک چیز خوشمزه.
برای توقف بعدی باید راه رفت.
📚پرنده ی من
✍️ فریبا وفی
اگر شعرِ خوبی یا رمانِ خوبی بخوانی چیزی از آن در وجود تو میماند، در وجدان تو، در شخصیت تو میماند و از راههای مختلف به تو کمک میکند.
در دنیایی بیسواد و بیبهره از ادبیات، عشق و تمنا چیزی متفاوت با آنچه مایهٔ ارضای حیوانات میشود، نخواهد بود و هرگز نمیتواند از حد ارضای غرایزِ بدوی فراتر برود.
- چرا ادبیات
- ماریو بارگاس یوسا
📚 ۲۴ آبان ، روز کتاب و کتابخوانی بر شما مبارکباد.
واژهی «صبر» رو نمیتونم توضیح بدم،
چون از فهم من بزرگتره!…
اما «عجله» رو چرا …
عجله آدم رو بیوقار میکنه.
آرزو رو دست نیافتنی/ رفیق رو طرد/ عشق رو کلافه
و خانواده رو مضطرب…
اصلاً عجله، آدم رو از اصل خودش دور میکنه.
و فکر میکنم «صبر»، نقطهی مقابل «عجله»ست.
✍️علی سلطانی
از لحاظ اخلاقی دزدی مستقیم از اموال رعایا قبیح تر از وضع مالیات غیرمستقیم بر مایحتاج ضروری مردم نیست ....
حکومت کردن یعنی دزدیدن ، همه این را می دانند. اما راه و رسم دزدیدن فرق می کند.
✍ آلبر کامو
📚 کالیگولا
بیشتر آدمها در نوعی بی خبری همیشگی زندگی میکنند. آنها همیشه امیدوارند که چیزی اتفاق بیفتد و زندگیشان را دگرگون کند. حادثه ای، برخوردهای اتفاقی، بلیط برنده بخت آزمایی، تغییر سیاست و حکومت.
آنها هرگز نمیدانند که همه چیز از خودشان آغاز میشود ...
📚 حکایت آنکه دلسرد نشد
✍ مارک فیشر
هیچ کس مجاز نیست به جای "دیگری" تصمیم بگیرد، مگر آنکه این "دیگری" مهجور باشد، که در این صورت هم، علمِ جانبدارِ حقیقت و قاضی عادل، متحداً باید مهجور بودگی دیگری را تأیید کنند؛ و کجاست علمِ جانبدار و قاضی عادل؟
📚تکثیر تاسف انگیز پدربزرگ
✍ نادر ابراهیمی
میدونی چرا منتظریم پاییز بشه؟
هوای گرفته
تاریکیِ زودهنگام
خزانِ برگها
رنگهای کِدر وُ سرد
شبانههای دلگیر
همهی اینا یعنی پاییز غمانگیزه...
ما در انتظار پاییزیم
چون شهر هم رنگ وُ هم حس وُ حالِ ما میشه
ما خوشحالیم برای اومدن پاییز
چون از «غَم» تغذیه میکنیم
✍️ علی سلطانی
تو حتی مجبور نیستی عاشق شغلت باشی، فقط میتوانی عاشق چیزهایی باشی که شغلت به تو هدیه میدهد؛
چیزهایی مثل اعتماد به خویشتن و عزت نفس که حاصل کار کردن و پول درآوردن است.
📚 مانيفست يک فمينيست
✍ چیماماندا آدیشی
فقط دشمن ها هستند که همیشه حرف هم را بی هیچ کم و کاستی می فهمند. اغلب هم لبخندی چاشنی گفت و گویشان است.
دوستی همیشه با سوء تفاهم همراه است، عشق خیلی بیشتر
📙 نیمه_غایب
✍ حسین_سناپور
یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که
"فقر بهتر است یا عطر”؟
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود.
چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر".
از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند.
نوشته بودند که "فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند.
عادت کرده بودند مزیت فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.
فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر".
انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود.
نوشته بود عطر حس هایی را در آدم بیدار می کند که فقر آنها را خاموش کرده است.
برگرفته📚 از رويای تبت
✍ فریبا وفی
میدانم زندگی میگذرد
میدانم دردهایمان کمرنگ میشود
ولی…
جوانیمان را از که پس بگیریم؟
📕 تکه هایی از یک کل منسجم
✍ پونه مقیمی
بزرگواریِ جوانی خیلی جذاب و دلفریب است، اما به یک جو نمیارزد. حالا چرا نمیارزد؟ چون ارزان به دست آمده، برای به دست آوردنش تجربهای کسب نشده. اینطور بگویم که از مظاهر اولیهٔ زندگی است. بگذار سختی بکشی، آن وقت بزرگواریات را میبینم!
📚نازنین
✍ داستایفسکی
گرچه در غم انگیزترین یلدای روزگاریم اما فراموش نکنیم که در روزهای حمله اعراب در سال های خونین مغول، در قحطی جنگ جهانی و زیر موشک باران دهه شصت «یلدا» و«نوروز» ما را از بزنگاههای تاریخیمان عبور دادند و ماندند و ماندیم...
پس در این زخمازخم روزگار یلدا را فراموش نمیکنیم. گرچه بهانهای برای شادباش نیست اما نگذاریم دلشورهها و دلمردگیها و دلنگرانیها یلدا را از یادمان ببرد.
شاید رختهای سیاه و سفرههای خالی نسبتی با سرخی انار و هندوانه نداشته باشند اما یک چای قند پهلو و چند بیتی حافظ و یاد آنهایی که کنارمان نیستند، یلدا را در این تلخی تاریخ همچنان زنده نگه میدارد که «ایران» زنده بماند و میماند.
✍منصور ضابطیان
روزشماری مکن. حتی اگر فکر میکنی در مهلکه افتادهای، روزشماری مکن! حالا هم لحظهشماری مکن! شب نمیتواند تمام نشود. طبیعت شب آن است که برود رو به صبح. نمیتواند یکجا بماند؛ مجبور است بگذرد. اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذر لحظهها کنی، خودت گذر لحظهها را سنگین و سنگینتر میکنی؛ بگذار شب هم راه خودش را برود.
📚 طریق بسمل شدن
✍ محمود دولت آبادی
پاها فقط راه نمیروند،
گاهی میرقصند،
گاهی موسیقی میسازند...
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد.
آنقدر که اشکها خشک شوند،
باید این تن اندوهگین را چلاند
و بعد دفتر زندگی را ورق زد...
به چیز دیگری فکر کرد.
باید پاها را حرکت داد
و همهچیز را از نو شروع کرد...
📚آنا گاوالدا
عجیب نیست که نرخ خودکشی در جوامعی که در حال مدرن شدن هستند، به صورت نمایی بالا میرود. این جوامع افراد را مسئول سرگذشت خودشان میدانند. در حالی که در همه جوامع و همه اعصار با چنین شدتی به شکست یا پیروزی نگاه نمیکردند.
در یونان باستان یک احتمال بسیار جدی پیشبینی شده بود که عصر ما آن را نادیده میگیرد: اینکه تو میتوانی خوب باشی و در عین حال شکست بخوری.
یونانیان باستان برای اینکه این ایده را به ناخودآگاه جمعیشان بیاورند، فرم هنری خاصی را توسعه بخشیدند: تراژدی.
✍🏽 آلن دو باتن
📚 درباره خوب بودن
امپاتی (empathy) چیست؟
"امپاتی" به معنی خود را به جای دیگران قرار دادن است.
مادری کودک خود را به گردش میبرد. او خیلی خوشحال است؛ اما کودک زار زار گریه میکند.
مادر ابتدا دلیل گریه کودک را نمیفهمد؛ اما وقتی خود را جای کودک میگذارد و از دید کودک به دنیا مینگرد، تازه متوجه میشود کودک فقط پاهای آدم ها را میبیند، و در این شلوغی چیز دیگری نمیبیند. از این پایین دنیا خیلی ملالتآور است.
هرچه توانایی امپاتی در شما افزایش پیدا کند، ارتباطهای صمیمانهتری با دیگران خواهید داشت.
پژوهشگران معتقدند که امپاتی میتواند تا حد زیادی مشکلات خانوادگی را که عموماً از عدم درک متقابل ناشی میشود، حل و فصل کند.
اگر پدر و یا مادر هستید، خودتان را جای فرزندتان بگذارید... آیا چنین والدینی را دوست دارید؟
همچنین میتوانید خود را جای محبوب خود، آموزگار، شاگرد، فروشنده، خریدار، دوستان یا... بگذارید.
آیا طرف مقابلتان را دوست دارید؟
🔸توانایی امپاتی را تمرین کنید و در خود افزایش دهید.
✍دکتر جیمز اِنس مینگر
تقریبا هر شرایط و موقعیتی را میشود تحمل کرد؛ به شرطی که خانهای داشته باشی که بتوانی به آن برگردی و خانوادهای که در کنارت باشد.
📚 دختر کشیش
✍ جورج اورول
چگونه میتوان کسی را ترساند که شکمش فریاد گرسنگی میکشد و رودههای بچههایش از نخوردن به پیچ و تاب در میآید؟
دیگر چیزی نمیتواند او را بترساند.
او بدترین ترسها را دیده است...
📚 خوشههای خشم
✍ جان اشتاین بک
یک روز هم باید به کسانی که شما در هر حالتی آخرین اولویتشان هستید مگر مشکلی داشته باشند نشان دهید که در مورد شما اشتباه فکر میکنند.
نشان دهید شما نقش هیچ دکمهای را در زندگی هیچ کسی بازی نمیکنید.
هیچکس نمیتواند شما را بر اساس نیاز یا بی نیازیاش روشن و خاموش کند.
نشان دهید شما نه وقتتان را از سر راه آوردهاید، نه احساستان را.
نشان دهید اگر بلد نیستند حرمتها را نگاه دارند لااقل چشمهایشان را باز کنند و درست حسابی ببینند با چه شخصی روبرو هستند. یک نفر که میخواهد دوست و رفیق آنها باشد نه زبالهدان دردها و گرفتاریهایشان، آنهم تمام مدت.
📚 رأس ساعت هیچ
✍️ نیکی فیروزکوهی
یک معمای جالب
پنج قورباغه در یک برکه زندگی می کردند. یک قورباغه تصمیم گرفت بپرد.
سوال:«چه تعداد قورباغه باقی می ماند؟»
جواب:«پنج عدد!»
«چرا؟»
«چون تصمیم گرفتن، انجام دادن نیست.»
درواقع تفاوت برنده با بازنده در عمل و بی عملی است.
هرگاه کسی طرحی را اجرا میکند، می بینید که ده نفری قبل از او به این طرح فکر کرده اند، اما فقط به آن فکر کرده اند نه عمل!
✍ آلفرد موفتا
📚 عمر کوتاه نیست ما کوتاهی می کنیم.
وقتی کسی میگوید حالم خوش نیست، دنبال اتفاقات بزرگ نگردیم و نگوییم این که چیز مهمی نیست،
به دلایل متعدد بازتاب یک اتفاق بیرونی در درون ممکن است بسیار بزرگ باشد.
به رسمیت شناختن هرازگاهِ «حق کم آوردن» برای دوست، امنیت بخشترین قسمت دوستی است و شناخت این حق برای خود، نشان از صلح با خود دارد در عمیقترین لایههای وجود.
📚دروغگویی روی مبل
✍اروین د. یالوم
ما برآن شدهایم
که سر بر میلهها بکوبیم
سرهای بیشماری خواهند شکست،
اما روزی میلهها میشکنند....
✍نیکوس کازانتزاکیس
زنی بود روستایی، تنها زن باسواد دهکده اش. درتمام عمر بدبختی به سرش باریده بود.
یک روز از او پرسیدم مامان بزرگ چه چیزی در زندگی از همه مهم تر است؟
جوابش را فراموش نکرده ام، فقط یک چیز در زندگی به حساب می آید آن نشاط است. هیچ وقت اجازه نده کسی آن را از تو بگیرد.
📚دیوانه وار
✍🏻 کریستین بوبن
زنده یِ قادر به اقدام ،
بهتر از مرده یِ به افتخار رسیده است.
📚قصههایکوتاه
✍نادر ابراهیمی