1200
☕️📚مهمان یک فنجان کتاب،در محفل ما 📚☕️ فرمایش هر نوع کتاب، به طعم عاشقانه، عارفانه، فلسفی و… میزبان شما خواهیم بود. و همچنان، شما را به فرمایشات خودتان از دکلمه، پاره نوشته، دلنوشته و خاطراتتان نیز پذیرا خواهیم بود.😊 برای دریافت کتاب: @shahab_8_S
#شعر
به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت
خیال روی تو نقشی به چشم تر می زد
شراب لعل تو می دیدم و دلم می خواست
هزار وسوسه ام چنگ در جگر می زد
زهی امید که کامی از آن دهان می جست
زهی خیال که دستی در آن کمر می زد
دریچه ای به تماشای باغ وا می شد
دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد
تمام شب به خیال تو رفت و می دیدم
که پشت پرده ی اشکم سپیده سر می زد
#هوشنگ_ابتهاج
@book_study121
..
"بنظرت این تو بودی که از کنار من قدم زنان رد شدی یا من بودم که دیگر با قدم های تو هماهنگ نشدم؟؟"
#وستریا
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
من نمیخواستم جنگجو و قوی باشم؛
میخواستم شعر بخوانم و عشق بورزم و زندگی کنم،
و از سیاست تنها معنی کلمهاش را بدانم....
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
گویند هرچه دارایی در کف داری پنهانش کن چشم نخورد.
تو دارایی منی و من ترا هیچجای در نمایش نمیگذارم!
تو در خفاترین داشتهی من خواهی ماند؛ زمان حسود است و من حریص در خصوص تو!
#اشــراق..... 💌
….برایت واژه واژه شعر های ناب میخواندم
تو در حس بلند شاعرت پرواز میکردی…..
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
#درخواستی_شما
اورنگ
نویسنده؛ ناشناس
@book_study121
#درخواستی_شما
📚کتاب رمان: لعل بدخش
✍️نویسنده: ناشناس
💐سبک: عاشقانه_اجتماعی
📑تعداد صفحات: 479
معرفی کتاب:
لعل بدخش روایت است از داستان مرد از تبار درد و اندوه ، و دختر ازتبار آمید و انگیزه . مرد که ظاهراً غرق در رنگ سیاه گناه و عمیقاً غرق در رنگ شرخ خون هست مرد که تندیس ترس را درهم شکست و این یعنی حکم تبعید وی به چیزی فراتر از مرز وحشت و تبدیل شدن به برهوت !
برهوت که دور کلمه ای رحم حلقه ای خونین کشید و آن را به وقار و شرافت فروخت ! و دختر از جنس لعل های نایاب بدخشان ، که طبق خاصیت اش محکوم به مداوا روح زخمی برهوت است !
گزیده از کتاب:
در بهار بیست و دو سالگی زندگی قرار دارم همراه پدر و مادرم در یکی از ساحات کابل زندگی میکنم ، یک برادر بزرگتر به اسم سلیمان دارم که بخاطِر تحصیل وطن را ترک کرده و در مهاجرت به سر میبرد من وسلیمان پنج سال تفاو ِت سنی داریم و او محصل انجینری ساختمانی در کشور فرانسه هست زندگی با همه پستی و بلندیش زیبا بود حداقل برای فامیلِ کوچک ما...
@book_study121
#شاعرانه
من درد ترا ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
#مولانا
…
میدانید...؟ قلبم را میشکند وقتی از من میپرسند: "تورا چه شده؟" و من چیزی نمیگویم؛ نه بخاطر اینکه نمیخواهم بل برای اینکه نمیدانم.
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
..
در گردش گیتی رسد...
روزی به پایان هر غمی...!
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
..
برای آنچه که دوستش داری، باید از جان بگذری، بعد میماند زندگی، و آنچه که دوستش داشتی …
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
…
چگونه توانستهای با حضورت زندگیام را قشنگتر کنی؟
#بـانـو
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
…
اگر چرخ زندگی من از حرکت باز بایستد همان کسی که آسمان را به چرخش در آورده مرا نیز به حرکت در خواهد آورد
___________________________________________
#مولانا
@book_study121
بوکوفسکی میگه:
«گاهی که صبح از رختخواب بیرون میآیی با خود میاندیشی که دیگر طاقتش را نداری؛ اما از درون خندهات میگیرد، چون تمام دفعات دیگری که این حس را داشتهای به یاد میآوری...
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
…
باید جهان را بهتر از آنچه تحویل گرفتهای تحویل بدهی٬
خواه با فرزندی خوب یا باغچهای سرسبز؛
اگر فقط یک نفر با بودن تو سادهتر نفس کشید، یعنی تو موفق شدهای ...
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
و شاید مسئله همین باشد:
ما زود قضاوت میکنیم، دیر تأمل میکنیم، و هیچوقت کامل نمیبینیم.
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
...
🖇🤍
بهجای آنکه همیشه دنبال ظواهر و داشتههای بیرونی باشی در درون خود شوق و نیاز حقیقی ایجاد کن وقتی تشنگی حقیقت در دل پیدا شود، چشمههای معرفت از هر سو در وجود انسان میجوشد.
آب کم جو تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست.
#فیه_ما_فیه
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
شدنی ها میشه، ماندنی ها میمانه و رفتنی ها میره.
اما تو تلاش و زحمتت را بکش برای خواسته ات.
بعد بگو...
قسمت نشد،
خاست خدا نبود،
هر چه در خیر ماست.
#شبستان✍️
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پیِ خویشم، به تو بر میخورم اما
آن سان شدهام گم که به من دسترسی نیست.
هوشنگ ابتهاج
….
آدمهای رویاپرداز همیشه زندهتر زندگی میکنند. آدمهایی که گم شدن را بلدند. لابلای برگههای یک کتاب، صدای یک موسیقی، قصهی یک فیلم، یا که دریای دو چشم …
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
و تو چی میدانی از آدم که احساس میکند به هیچ جا تعلق ندارد؟
#بـانـو
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
#سپید
پنجرههای محبتت را
بر دلم بگشا
تا آفتابِ نگاهت
از میان غبارِ اینهمه دلتنگی
بتابد
و هستیام را
که در زمستانی بیپایان
یخ زده است
به گرمای حضورت
زنده کند.
#سونا_مدبر
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
به چه کسی میگویند «امن»؟
کسی که وقتی جای زخمهایت را به او نشان میدهی، از آن پس همه تلاشش را میکند که از آن سمت به تو آسیبی نرسد.
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
#حرف_حق
چه ظریفانه است، خلقت قلب آدمی. به تلنگری میشکند، به لحنی میسوزد، برای دلی میمیرد، به نگاهی جان میگیرد، و به یادی میتپد …
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
ای نور دل و دیده و جانم چونی؟
وی آرزوی هر دو جهانم چونی؟
من بیلب لعل تو چنانم که مپرس
تو بیرخ زرد من ندانم چونی...
#مولانا
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121
#درخواستی_شما
#رُمان____خُدایانِ__زمینی 📖
#نویسنده______لامْ_Four(ناشناس)✍️
_خدای من!! چگونه فطرت انسانی تورا به ایقان بگیرم؟ مطمئنی رگ مشترک با جنیات و شیاطین نداری؟؟؟
_سفسطه گویی ات از سَر آغاز گردید ؟
_در حیرتام چِسان توانستی سینهی انسانِ زنده را بشکافی؟؟؟
_انگونه که وی توانست!!
_تنها قاتل قضیه وی بود یا همباز هم داشت؟
از آنجا که راغب استمرار این موضوع و مایل به علنی سازی اسمِ شریکِ قاتل نبود ، زیرکانه اقدام به بافتن ریسهی دیگری نمود
_بحث را جمع کُن در ضمن خواب های زیبای برای این شهر دیده ام
_خواب های تو غیر ویرانی و ترس تعبیر دیگر هم دارند مگر ؟
_تردید نداشته باش ، این نبرد فقط نبردِ خُدایان نیست و همچنان شامل فرعونیان این شهر و یاغیگری موبدان و بوداییان همجوار میگردد زمانش رسیده طلسم این شهر را شکسته و این چارپایان را به زنجیر ببندم!!
_این همه تعجیل بهر چه؟؟ هنوز چهار ماهِ کامل برای ظهور تو باقی مانده لذا صبور باش و دست به دیوانگی نزن؛ حقیقتاً بُریدم چگونه تورا مهار سازم ...
@book_study121
ياد بگيريد براى ديگران حد و مرز تعيين كنيد، انسان خوب بودن، به معناى تحمل همه چيز نيست.
ᴊᴏɪɴ
╰─►🕊️🌿📚
@book_study121