bishuoori | Unsorted

Telegram-канал bishuoori - کمپین مبارزه با بی‌شعوری

28151

بی‌شعوری یعنی؛ دانسته و عمداً اشتباهات و خطاهای خود را تکرار کنیم. تو کدامین چراغ را افروختی؟ برایم بنویس؛ @BishuooriAdmin http://instagram.com/bishuoori تبلیغات @Bishuoori_Advertising

Subscribe to a channel

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

۱۰ خطای شناختی که باعث می‌شود فکر کنیم حق با ماست و دیگران را ناعادلانه قضاوت کنیم

۱. سوگیری تأیید — Confirmation Bias
تمایل به جستجو و پذیرش اطلاعاتی که باورهای قبلی ما را تأیید می‌کند و باعث نادیده گرفتن شواهد مخالف می‌شود.
مثلا شما فکر می‌کنید رژیم خاصی بهترین رژیم دنیاست؛ بعد فقط ویدئوها و مقاله‌هایی را می‌بینید که همان را تأیید می‌کنند و مطالعات مخالف را نادیده می‌گیرید.

۲. اثر دانای کلِ پسینی — Hindsight Bias
بعد از وقوع یک رویداد، فکر می‌کنیم نتیجه از ابتدا قابل پیش‌بینی بوده است.
مثلا بعد از شکست یک شرکت می‌گوییم: "از اول معلوم بود شکست می‌خوره"، در حالی که قبل از شکست این‌قدر مطمئن نبودیم.

۳. سوگیری نسبت‌دهی بنیادی — Fundamental Attribution Error
رفتار دیگران را بیش از حد به شخصیتشان نسبت می‌دهیم و نقش شرایط را کم‌اهمیت می‌بینیم.
مثلا اگر کسی دیر برسد می‌گوییم "بی‌مسئولیت است"، اما وقتی خودمان دیر می‌رسیم می‌گوییم "ترافیک بود".

۴. سوگیری خودخدمتی — Self-Serving Bias
موفقیت‌ها را حاصل توانایی خود و شکست‌ها را نتیجه عوامل بیرونی می‌دانیم.
مثلا اگر در امتحان نمره خوب بگیریم می‌گوییم "باهوشم"، ولی اگر بد بگیریم می‌گوییم "سؤال‌ها بد بود".

۵. سوگیری همگنیِ گروه بیرونی — Outgroup Homogeneity Bias
اعضای گروه‌های دیگر را «همه شبیه هم» می‌بینیم، در حالی که گروه خودمان را متنوع‌تر تصور می‌کنیم.
مثلا می‌گوییم "همه طرفداران فلان حزب شبیه هم‌اند"، ولی درباره گروه خودمان تفاوت‌های فردی زیادی می‌بینیم.

۶. توهم برتری — Illusory Superiority / Better-than-Average Effect
بیشتر افراد توانایی یا اخلاق خود را بالاتر از میانگین تصور می‌کنند.
مثلا اغلب راننده‌ها فکر می‌کنند از متوسط رانندگان بهترند.

۷. سوگیری نقطه‌کور — Bias Blind Spot
فکر می‌کنیم دیگران دچار سوگیری‌اند اما خودمان منطقی و بی‌طرف هستیم.
مثلا دو نفر بحث سیاسی می‌کنند و هر دو مطمئن‌اند که فقط طرف مقابل "متعصب" است و خودشان کاملاً منطقی‌اند.

۸. اثر هاله‌ای — Halo Effect
یک ویژگی برجسته (مثلاً جذابیت یا موفقیت) باعث می‌شود کل شخصیت فرد را مثبت یا منفی قضاوت کنیم.
مثلا چون یک نفر خوش‌ظاهر و خوش‌بیان است، فرض می‌کنیم آدم باهوش و قابل‌اعتمادی هم هست؛ بدون شواهد کافی.

۹. تفکر دوقطبی — Black-and-White Thinking / Dichotomous Thinking
دیدن دنیا در قالب "کاملاً درست یا کاملاً غلط" بدون پذیرش پیچیدگی‌ها و طیف‌ها.
مثلا اگر دوستی یک بار اشتباه کند، فوراً نتیجه می‌گیریم "آدم کاملاً بدی است" یا "دیگر هیچ ارزشی ندارد".

۱۰. قضاوت شتاب‌زده — Jumping to Conclusions
نتیجه‌گیری سریع با اطلاعات ناکافی و فرض کردن نیت یا شخصیت دیگران بدون شواهد کافی.
مثلا دوستتان دیر جواب پیام می‌دهد و فوراً فکر می‌کنید از شما ناراحت است، بدون اینکه دلیل واقعی را بدانید.
|منبع
Daniel Kahneman. Thinking, Fast and Slow. 2011

جامعه‌ای بهتر بسازیم

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

هنوز دبستانی نشده بودم، پدربزرگ مستاجر داشت، سوسن که دو سه سالی از من بزرگتر بود فرزند مستأجران بود و همبازی من در خانه پدربزرگ.
روی پله‌های خانه کنار هم می‌نشستیم و سوسن کتابی روی پایش بلند بلند داستان می‌خواند و من در همان روزگار او را زیبا می‌دیدم.
سوسن کتابخوان موجب شد از سال دوم دبستان من هم عاشق کتاب شوم، وسواسی عجیب و لذت بخش، کودکی غرق در رویای داستانهای خیالی پیرزنی جادوگر و سوار بر جاروی پرنده.
درس نمی‌خواندم، هنگام غذا خوردن هم کتاب جلوی من باز بود و شده بودم مایه خنده همه، آن روزها خانواده چیزی بود خیلی بزرگتر از امروز، شاید صد نفری بودند خاله‌ها، عمه‌ها، عموها و دایی‌ها و فرزندانشان، بچه‌های محله نیز جای خودشان را داشتند، حرف زدن از آنچه می‌خواندم برای آنها که مرا زیاد به بازی نمی‌گرفتند جالب بود.
تمام پول توجیبی من به جای خوراکی برای کتاب و مجله خرج می‌شد و آنقدر کم می‌آوردم که هر چه از چیزهای مربوط به بزرگسالان دم دستم می‌آمد می‌خواندم، حتی آگهی‌ها.
هنوز انقلاب نشده بود، سال اول راهنمایی، روزی در کلاس را زدند و کسی آمد و گفت:
برو دفتر که آقای مدیر پی تو می‌گردد.
آن دوران تنبیه بدنی چیزی عادی و روزانه بود، ترسیده و لرزان رفتم دفتر مدیر، پدرم آنجا کارنامه مرا در دست داشت و با اخم‌های درهم کنار میز او نشسته بود.
پیش مدیر ترسناک همیشه خشمگین ما شکایت برده بود از درس نخواندن و کتاب خواندن من.
مدیر پرسید:
چه می خوانی؟
چند کتاب و مجله را نام بردم، کتاب سنگین و پر برگی را از کیفم درآوردم و نشانش دادم.
آقای مدیر رو به پدر گفت:
"من ضمانتش را می‌کنم، از این به بعد بگذارید هر اندازه که می‌خواهد کتاب بخواند، درس هم نخواند مهم نیست..."
جریان به گوش خانم غزنوی آموزگار درس عربی هم رسید، درسی که یک کلمه از آن را نمی‌خواندم و بدترین شاگرد زیباترین خانم آموزگار عمرم بودم.
تصور کنید تائید خانم غزنوی چه غوغایی در سر و قلب آن نوجوان خل وضع و عجیب دوازده ساله راه انداخت.
روزگار ناگهان شیرین تر از پیش شد، انگار بال درآورده بودم، اجازه پیدا کردم همزمان عضو دو کتابخانه عمومی ویژه بزرگسالان شوم بعلاوه دسترسی آزاد به کتابخانه مدرسه و البته سخت نگرفتن درسهای عربی و ریاضیات.
این شکلی همه چیز از جمله مسیر زندگی من تغییر کرد و نام سوسن و خانم غزنوی آنچنان در ذهن من نقش بسته که هرگز فراموش نمی‌شوند.

حالا که شصت ساله شده‌ام، افسوس نمی‌خورم، اگر به گذشته بازگردم  خیلی از کارهایی که کردم را نمی‌کنم، اما قصه کتابخوانی را باز هم تکرار می کنم و شاید برایم بهترین کار تمام عمرم بوده است.

از جوانی چندبار کنکورهای گوناگون کارشناسی، ارشد و دکتری شرکت کردم، همیشه هم قبول شده‌ام، بدون یک خط و دقیقه درس خواندن.
روزگار ما کنکور چیز عجیب و غریب و دشوار و ظرفیت دانشگاهها خیلی کم بود.
اتفاقاً امسال هم ثبت نام کرده‌ام برای شرکت در ارشد تاریخ😂😂
مانند بسیاری از مردم دیگر کارم نابود شده است و خانواده در رنج است، دیگر نمی‌توانم از صفر کار دیگری را آغاز کنم، سر کلاس نشستن موجب می‌شود کمتر به تیره روزی خودم، مردم و کشور فکر کنم..‌

🖋 ایرج نوروزی

T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

پیچیده، محترم و ارزشمند باشید!
نه پشت سرِ کسی حرف بزنید،
نه در مورد خودتان و مسائل خصوصی زندگیتان به کسی بگویید...


officialbookes

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

جملهٔ معروف «خودت را بشناس» که بر سردرِ معبد آپولون در دِلفی نوشته شده و آن را به سقراط نسبت می‌دهند، جمله‌ای است که بارها شنیده و خوانده‌ایم.

بی‌تردید این سخن، لایه‌ها و معناهای گوناگونی دارد، اما آنچه من تا امروز از آن دریافته‌ام چنین است:

دلبستگیِ خود به مال، رفاه و دنیا را بشناس؛ حرصِ پایان‌ناپذیرت را برای بیشتر داشتن ببین. عشق خود به مقام و موقعیت اجتماعی، و نیز حسادت یا کینه‌ات نسبت به کسانی را که از تو موفق‌تر، ثروتمندتر یا زیباترند، در خود بشناس.

ترس‌ها، ضعف‌ها، نیازهای جسمانی، پیری و میراییِ خویش را بشناس و بدان که در انتخابِ والدین، خواهر و برادر، زمان تولد، رنگ پوست، چهره، توانایی یا ناتوانیِ جسمی، شهر و کشوری که در آن متولد شده‌ای، دین و مذهب، و حتی نام و نام خانوادگی‌ات، هیچ اختیاری نداشته‌ای.

اگر خود را چنین شکننده، میرا و آمیخته به ضعف‌ها بشناسی، دیگر به سبب دانش، مدرک تحصیلی، ثروت یا مقام، گرفتار غرور نخواهی شد. فروتن‌تر و مهربان‌تر خواهی گشت و مهم‌تر از همه، برای دیگران همان حقوق و آزادی‌هایی را خواهی خواست که برای خود می‌خواهی.

شناختِ خویشتن، انسان را به این آگاهی می‌رساند که ناتوانی‌ها و محدودیت‌ها، بخشی جدایی‌ناپذیر از وجود همهٔ انسان‌هاست و از دلِ چنین دریافتی است که قضاوت دربارهٔ دیگران کمرنگ می‌شود و چه‌بسا شفقتی عمیق نسبت به تمامیِ آدمیان در دل جوانه بزند.

و شاید بتوان گفت: هرچه انسان بیشتر خود را بشناسد، به انسانیت نزدیک‌تر می‌شود.

در اسارت فرهنگ

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

چه زرنگ!

زرنگ یعنی کسی که ذهن تیز دارد و بهترین واکنش ها را در مناسب ترین زمان از خود نشان می دهد تا به یاری این ویژگی بیشتر، بهتر و تندتر در کاری پیش رود.
برای جلوگیری از شستشوی چهره زشت دیوان از آدم های بد، با همان نام ها و صفات واقعی مانند کلاهبردار، رانتخوار، دزد، ستمگر و متجاوز به حقوق دیگران یاد کنیم، آنان زرنگ نیستند.

ایرج نوروزی

http://T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

🌱 دکان دوستی را نبند ..


اگر همه مغازه ها تعطیل شد، تو اما دکان دوستی را نبند.

اگر همه بازار ها  رو به کسادی رفت و همه سکه ها از رونق افتاد، تو اما بازار عشق را کساد مکن و سکه جوانمردی را از رونق نینداز.

اگر قحطی آب و نان آمد، تو اما نگذار که قحطی انسان نیز بیاید.

اگر  محتکران، خورد و خوراک را و مال و منال را دریغ کردند، تو اما نور و شور و جان و دل را احتکار نکن.

ما ورشکستگان جور روزگاریم اما نباید که برنشستگان  کشتی اندوه نیز باشیم.

اگر حتی هوا جیره بندی شده است، تو اما امیدت را حبس نکن، لبخندت را نیز و آرزوهایت را.

دست تنگی را به دلتنگی بدل نکن؛ باشد که فراخی دل، گشادگیِ روز و روزی نیز بیاورد...

عرفان نظرآهاری

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

اینترنت آپشن و امتیاز نیست، نون شب مردمه، وقتی اینترنت رو قطع می‌کنید موضوع فقط چند تا سایت و اپلیکیشن نیست، در مغازه، دفتر، کلاس درس و منبع درآمد میلیون‌ها آدم رو تخته می‌کنید.

اینترنت یه زیرساخت حیاتیه و هر دقیقه‌ای که قطعه یک فریلنسر پروژه هاشو از دست میده، یک فروشگاه آنلاین سفارش‌هاش هوا می‌شه، هزاران هزار فرصت شغلی از دست میره و آدم‌هایی که تمام درامدشون وابسته به اینترنته عملا دیگه صفر میشن.

دست از این قطعی ‌های بی ‌پایان بردارید. مردم تو این اوضاع سخت اقتصادی نیاز به حمایت دارند نه اینکه چوب لای چرخ همون دو قرون پولی که درمیارین بذارید.

حق مردم دسترسی پایدار، بدون رانت و بی‌دردسر به اینترنته.

راوکست

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

رویداد سالانه روز جهانی آگاهی از دسترسی‌پذیری (GAAD) برگزار می‌شود

به مناسبت روز جهانی آگاهی از دسترسی‌پذیری (GAAD)، رویداد سالانه این حوزه با هدف ترویج دسترسی‌پذیری دیجیتال و بررسی چالش‌ها و فرصت‌های پیش روی افراد دارای معلولیت در فضای مجازی، به صورت آنلاین و زنده برگزار خواهد شد.

این رویداد که در راستای مسئولیت اجتماعی سازمانی شکل گرفته، فرصتی برای اشتراک‌گذاری روایت‌ها و تجربه‌های زیسته افراد دارای معلولیت در مواجهه با دنیای دیجیتال و بسترهای آنلاین است.

محورهای اصلی برنامه

ایده‌آل‌های ناشنوایان در فضای مجازی: بررسی انتظارات، نیازها و دغدغه‌های کاربران ناشنوا در مواجهه با بسترهای دیجیتال.

روزمرگی‌های یک توسعه‌دهنده نابینا: آشنایی با چالش‌ها، ابزارها و نحوه فعالیت و زندگی روزمره یک برنامه‌نویس نابینا در دنیای فناوری.

اشتغال و دنیای دیجیتال: تبیین نقش، فرصت‌ها و پتانسیل بسترهای دیجیتال در ایجاد اشتغال پایدار و تسهیل فرآیند کاری برای افراد دارای معلولیت.

گزارش عملکرد و طراحی محصول: مرور فعالیت‌ها و اقدامات انجام‌شده طی یک سال گذشته در مسیر بهبود دسترسی‌پذیری و گفتگو با طراح محصول دغدغه‌مند در این حوزه.

حامیان و برگزارکنندگان

این رویداد با همراهی و مشارکت پلتفرم دیوار، دپارتمان دسترسی‌پذیری صباایده (آپارات و فیلیمو) و مجتمع نیکوکاری رعد برگزار می‌شود.

همچنین در طول سال‌های گذشته، این حرکت جمعی توانسته است بستر تعامل و ترغیب مجموعه‌هایی نظیر دیجی‌کالا، سداد، پرداخت الکترونیک سامان، به‌پرداخت ملت، پرس‌لاین و اکالا را برای برداشتن گام‌های موثر در زمینه دسترسی‌پذیری پلتفرم‌هایشان فراهم کند.

زمان و نحوه دسترسی

علاقه‌مندان، فعالان حوزه دسترسی‌پذیری و جامعه کاربران دارای معلولیت می‌توانند این رویداد دو ساعته را به صورت زنده مشاهده کنند.

زمان: پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت، ساعت ۱۹:۰۰

مدت برنامه: ۲ ساعت

بستر پخش زنده: کانال آپارات رویداد به آدرس Aparat.com/GAADIran

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

پافشاری روی عقاید غلط


پافشاری روی یک باور غلط معمولا از "حماقت" نمی‌آید و اغلب از چند سازوکار طبیعی ذهن انسان سرچشمه می‌گیرد.

- وقتی عقیده تبدیل به بخشی از هویت می‌شود
خیلی وقت‌ها  "باور" فقط یک نظر ساده نیست و تبدیل به بخشی از هویت ما می‌شود. اگر آن باور فرو بریزد انگار بخشی از تصویر ما از خودمان از هم پاشیده است. روان‌شناس معروف لئون فستینگر که نظریه‌ "ناهمخوانی شناختی" را مطرح کرده است می‌گوید: وقتی باورهای ما با شواهد جدید در تضاد قرار می‌گیرند، انسان‌ ها اغلب به‌جای تغییر باور، شواهد را رد می‌کنند.

- تعلق به گروه
خیلی از باورها نشانه‌ی‌ تعلق به یک گروه خاص هستند؛ خانواده، دوستان، یا یک جریان فکری. بنابراین در چنین مواردی تغییر عقیده یعنی فاصله گرفتن از آن جمع. جامعه‌‌شناس هنری تاجفل که نظریه "هویت اجتماعی" را مطرح کرده است نشان داده که آدم‌ها معمولا باورهایی را حفظ می‌کنند که عضویت‌شان در گروه را تقویت کند. به زبان ساده گاهی حفظ یک عقیده یعنی حفظ "حس تعلق".

- سوگیری تایید؛ ذهن دنبال تأیید خودش می‌گردد
ذهن ما ناخودآگاه دنبال اطلاعاتی می‌گردد که باورهای قبلی ما را تأیید کند و در این حالت اطلاعات مخالف را راحت‌تر کنار می‌گذارد. دنیل کانمن (برنده‌ نوبل اقتصاد رفتاری) در کتاب Thinking, Fast and Slow می‌نویسد: انسان‌ها بیشتر دنبال تایید باورهایشان هستند تا آزمودن آن‌ها. برای همین اگر کسی به چیزی معتقد باشد معمولا اخبار و آدم‌هایی را دنبال می‌کند که همان حرف را می‌زنند.

- غرور و سختی اعتراف به اشتباه
اعتراف به اشتباه از نظر روانی کار ساده‌ای نیست. فیلسوف انگلیسی برتراند راسل جمله‌ معروفی دارد؛ چطور می‌توان به تاول‌های پا گفت که تمام مسیر طی شده اشتباه بوده؟
خیلی وقت‌ها آدم‌ها برای حفظ غرور یا آبرو، حتی وقتی شک دارند، باز هم از عقیده‌اشان دفاع می‌کنند.

- سرمایه‌گذاری قبلی روی یک باور
در اقتصاد رفتاری مفهومی هست به نام "هزینه‌ غرق‌شده" (Sunk Cost). یعنی وقتی روی چیزی زیاد سرمایه‌گذاری کردیم، رها کردنش سخت می‌شود. ریچارد تیلر (برنده‌ی نوبل اقتصاد) می‌گوید: انسان‌ها  فقط به آینده نگاه نمی‌کنند، به این هم نگاه می‌کنند که قبلا چقدر برای این مسیر هزینه کرده‌اند.
در مورد باورها هم همین اتفاق می‌افتد، اگر سال‌ها برای یک عقیده جنگیده باشیم عقب‌نشینی خیلی سخت می‌شود.

- احساسات قوی، منطق را کنار می‌زنند
عصب‌شناس معروف آنتونیو داماسیو در کتاب Descartes’ Error نشان می‌دهد که تصمیم‌های انسان فقط از منطق نمی‌آیند، احساسات هم نقش بزرگی دارند. وقتی یک باور با ترس، خشم یا امید قوی گره خورده باشد، دفاع از آن بیشتر احساسی می‌شود تا منطقی. به‌همین دلیل است که آدم‌ها گاهی حتی وقتی ته دلشان شک دارند، باز هم با تعصب از باورشان دفاع می‌کنند. شاید بهترین رویکرد همان چیزی باشد  که کارل پوپر، فیلسوف علم، پیشنهاد می‌کرد: دانش با حدس‌ها شروع می‌شود و با اصلاح خطاها پیش می‌رود. یعنی عوض کردن نظر وقتی شواهد بهتر می‌آید، نشانه‌ ضعف نیست، بخشی از فرایند فهمیدن دنیاست.

راوکست

جمعه بهتری بسازیم

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

رک گویی یا گستاخی


"پارِیسیا" مفهومی برگرفته از یونان باستان است که به‌طور کلی به معنای گفتنِ صریح و بی‌پرده‌ی حقیقت، با آگاهی از خطرات آن به‌کار می‌رود.

پاریسیا یعنی گفتنِ حقیقت حتی وقتی ریسکش بالاست. یعنی حرفِ راست را بگویی، با همه‌ی خطرهایش، چه به خاطر قدرت باشد، چه به خاطر فشار اجتماعی. فوکو این مفهوم را در درس‌گفتارهای متأخر خود بازخوانی می‌کند و آن را نه صرفا یک شیوه‌ی گفتار، بلکه کنشی اخلاقی و سیاسی می‌داند.

از نظر فوکو، پارِیسیا زمانی محقق می‌شود که گوینده:

۱. حقیقت را بی‌پرده و روشن بیان کند.

۲. این حقیقت‌گویی برای او ریسک واقعی (اجتماعی، سیاسی یا شخصی) داشته باشد.

۳. گفتار او از تعهد اخلاقی به حقیقت ناشی شود، نه از منفعت‌طلبی یا تحریک‌گری.

فوکو تأکید می‌کند که پارِیسیا با اظهارنظر آزاد یا بی‌پروایی زبانی یکی نیست، بلکه مستلزم شجاعت حقیقت‌گویی در برابر قدرت است.

این مفهوم بین "گفتنِ حقیقت" و "بی‌ادبی/پررویی" فرق می‌گذارد. فوکو تاکید می‌کند پارِیسیا یعنی گفتنِ حقیقت به قصد اصلاح، نه حمله. فوکو می‌گوید قدرت فقط سرکوب نیست، بلکه تعیین می‌کند چه چیزی "قابل‌گفتن" باشد.

در این معنا، پارِیسیا پیوندی مستقیم با مسئله‌ی رابطه‌ی میان قدرت، حقیقت و سوژه دارد؛ قدرت فقط سرکوب نمی‌کند، بلکه تعیین می‌کند چه چیزی می‌تواند گفته شود. پارِیسیا دقیقا مداخله در همین مرز است.

سه ویژگی کلیدی پارِیسیا:

۱. صراحت
حرف باید بی‌پرده و روشن باشد.
۲. درد و ریسک
معمولا در مقابل قدرت یا خطر اجتماعی.
۳. مسئولیت اخلاقی
هدف اصلاح یا حقیقت‌جویی است، نه تخریب.

فوکو می‌گوید، پارِیسیا نه تنها یک "فنِ گفتن"، که یک شیوه‌ی زیستن اخلاقی است؛وقتی کسی حقیقت را می‌گوید، باید خودش را مسئول بداند، حتی اگر خطر داشته باشد.

پارِیسیا، کنشی است که در آن، سوژه با پذیرش خطر، خود را نسبت به حقیقت و مسئولیت اخلاقی‌اش تعریف می‌کند.

📌برداشت آزاد از این منبع:
Foucault, Michel – Discourse and Truth: The Problematization of
Parrhesia|

جامعه بهتری بسازیم

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

درود همراهان عزیز
در این شرایط سخت و بحرانی (از هر لحاظ)
امیدوارم حال و احوالتون خوب باشه ( لااقل کمی بهتر از قبل باشید)
دسترسی به اینترنت سخت شده و تعداد اندکی با زحمت فراوان تونستیم وصل بشیم ولی با همین تعداد کم هم تلاش می‌کنیم این سو سوی چراغ را روشن نگه داریم.

از زحمات عمو ایرج عزیز (ایرج خان نوروزی) در مدتی که ما نبودیم، صمیمانه تشکر می‌کنم‌.
نمیخوام ازشون تعریف کنم، چون میدونم که دوست ندارند.
ولی این نکته رو باید اشاره کنم که اکنون این جامعه بیش از پیش به حضور و وجود چنین انسان‌هایی نیاز داره؛ انسان‌هایی مسئولیت پذیر و وارسته که چراغ راه باشند🌱

امیدوارم به زودی مشکل اینترنت حل بشه و دوباره دور هم جمع بشیم... حتما یه روز خوب میاد.

      "اینترنت آزاد حق همه است"

ارادتمند، ادمین

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

گردیزیان،

گردیزیان را سه طریق و فرقه بود، کوهیان، دره رودی ها و دشتی ها.
آنگاه که کوهیان بر دو دسته دیگر برتری یافته و حاکم گردیز شدند، فرمان دادند همگان ناچار به طریق کوهیان باشند و راه همانیست که ایشان می پندارند، این بر دو دسته دیگر گران آمد اما از ریسمان امید و بخت آویزان شده دم فرو بستند، شاید راه کوهیان راست باشد.
چندی گذشت و دره رودیان خود را بیچاره تر از پیش دیدند و زبان به اعتراض گشودند، کوهیان سرخوش از آقایی بر گردیز، برافروخته شدند و چندتن از آنان را به بند کشیده و پای دار بردند.
چندی از دشتیان خردمند ندا دادند، آهای مگر حکایت فرزندان فریدون نخوانده اید؟ برادرکشی رسم نیست و دور است از انصاف و خرد و حاصل آن جز خرابی گردیز نخواهد بود، نشاید آویختن مردمان بر دار!
سرور کوهیان خشمناک پاسخ داد:
- چون از گناهکار دفاع می کنید، شما نیز همدست خائنان هستید و جزایتان دار است.
القصه دسته ای دره رودی و دشتی بر دار شدند و گردیزیان از ترس نان و جان باز سر در چاه کردند.
روزگار گذشت و چرخ گردون چرخید تا که بخت از کوهیان برگشته و دره رودیان برآشوبیده فائق آمدند و بزرگان کوهی را پای دار بردند.
سرکرده کوهیان دل بریده از امید، رو به دشتیان آواز داد:
- آیا میان شما کسی نیست که رسم گردیز را یادآوری کرده و بردار کردن برادر را نکوهش کند و ما را برهاند؟
زنی دشتی از میان جمع ندا در داد:
- آن روز که پدران و شوهران خردمند ما، تو را از بر دار کردن برادران دره رودی نهی کردند، پاسخت مگر جز دار بود؟
اگر امروز در دفاع از شما چنان گویم که پدرم گفت، دشتیان و دره رودیان خونخواه را خوش نیامده و مرا نیز دشمن داشته بر دار خواهند کرد که آن رسم نیک خود برانداخته و تخم این رسم نامیمون خود کاشتی و لاجرم خود برداشت کنی.
گویند تا مغولان از میان غبار و تاریکی نرسیده گردیزیان سرگرم خونخواهی و برادر کشی را یکسره در خاک نکردند، رسم برادر کشی همچنان در آن سامان نابسامان برجا بود.

اگر چه این یک قصه خیالی است، اما نکته اینجاست که پاسخ تندروی جز تند نیست، حاصل خردمندان و ناصحان را راندن و چوب زدن، بی کسی است هنگام بیچارگی.
مردم داری، گرچه از خرد و شعور است اما میوه نیک آن را نه تنها همگان بلکه خردمند نیز برداشت می کند و سدی در برابر بدی و خونریزی می شود که همگان پشت آن پناه می گیرند، جز این اگر باشد نتیجه جز دایره بی پایان و بسته انتقام‌جویی و خونخواهی و سلطه اَیَشمَه (۱) و شکست سروش نخواهد بود.

چون تیغ به دست آری، مردم نتوان کشت،
نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت.
این تیغ نه از بهر ستمکاران کردند،
انگور نه از بهر نبیذ است به چرخشت.
عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده،
حیران شد و بگرفت به دندان سر انگشت.
گفتا که: که را کشتی تا کشته شدی زار؟
تا باز که او را بکشد، آن که تو را کشت.
انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس،
تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت.
رودکی.



۱- دیو خشم و تندی در پندار ایرانیان باستان که به فرهنگ دیگر مردمان نیز راه یافته و دشمن او سروش نیکخواه است.


جوی اینترنت را بر روی همگان باز کنید، جلوی اعدام ها را سد کنید.



http://T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

پست موقت.

همراهان گرامی،
شاید دیر یا زود دسترسی نیم بند و با گرفتاری من نیز قطع شود و دیگر نتوانم همین چراغ نیم سوز کانال را تا بازگشت دوستان گرداننده روشن نگه دارم، هر بار سخت تر از پیش می توانم بیایم و هر مرتبه غمگین تر و با افکار پراکنده تر از پیش.
می دانم جاهایی تند و کند رفتم و اشتباه فراوان داشتم، تنها تلاشم این بود که کنار هم بمانیم چون گزینه دیگری نبود و تنها تیر بازمانده تیردان کمپین مبارزه با بی شعوری بودم، این نیز یک ایراد دیگر فقدان سازوکار برکشیدن شایسته و برآمدن ناشایست و البته قطعی ارتباط است.

می خواهم بگویم که اگر ناگهان چراغ کانال خاموش شد، یادتان بماند که هر یک از شما چهلچراغی هستید برای نورانی کردن راه خرد، مردم بودن و مردمی کردن.
پوزش خواه نادانی خود هستم و آرزومندم ایرانی شادی و ایران شادمانی را ببیند و گردانندگان دوست داشتنی و شایسته کانال خیلی خیلی زود بازگردند.

چون زبانهٔ شمع پیش آفتاب،
نیست باشد هست باشد در حساب.
مولانا، مثنوی دفتر سوم.


یادآوری: مسئولیت همه نوشته های کانال از زمان قطع دسترسی گردانندگان تا زمانی که دیگر اینجا نباشم با من بوده و هست، بنا بر این هیچگونه اتهام و ایرادی متوجه گردانندگان اصلی نیست.



ایرج نوروزی.


http://T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

گاوان و خرانِ باربردار،
بِهْ ز آدمیانِ مردم‌آزار!

سعدی.


نه به بستن دسترسی آزاد و ارزان مردم به جهان.

http://T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

چه زرنگ!

زرنگ یعنی کسی که ذهن تیز دارد و بهترین واکنش ها را در مناسب ترین زمان از خود نشان می دهد تا به یاری این ویژگی بیشتر، بهتر و تندتر در کاری پیش رود.
برای جلوگیری از شستشوی چهره زشت دیوان از آدم های بد، با همان نام ها و صفات واقعی مانند کلاهبردار، رانتخوار، دزد، ستمگر و متجاوز به حقوق دیگران یاد کنیم، آنان زرنگ نیستند.



خاموشی اینترنت، بستن گوش و دهان و چشمان آدم ها.

http://T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

▪️‌ پیراهن گل‌دار

✍🏻 محمد خیرآبادی  

سی سالی می‌شود كه رفته‌ای و در گوشه گوشه دنيا زندگی كرده‌ای. در پاريس بودی، در شانگهای، بيروت، دمشق، بمبئی، مسقط، ميلان، نيويورك، اسلو و... حالا دلت می‌خواهد برگردی به شهر خودت و يك كاری بكنی. می‌خواهی تاثيرگذار باشی. لباس گشاد با رنگ‌های شاد و شلوار جين پوشيده‌ای و كتانی سفيد به پا داری. موهايت سفيد شده و كمی قدت خميده. درِ ماشين را كه باز می‌كنی پروانه‌ای بزرگ و سفيد، پرواز می‌كند و می‌آيد بيرون. پياده می‌شوی و می‌دوی دنبالش. بلند می‌گويی: «واااای.... ببينيدش... چقدر قشنگه.» هيچ كس نگاه نمی‌كند. از كنار صف نانوایی رد می‌شوی. از كنار صف مرغ. از كنار درِ شيشه‌ای بانك كه آدم‌های زيادی پشت آن مانده‌اند چون ساعت كاری تمام شده. می‌زنی روی شانه رهگذرها و می‌گویی: «تو رو خدا نگاش كنين... من مثل اين پروانه هيچ جای دنيا نديدم.» پياده‌ها نگاه می‌كنند. راننده‌های توی خيابان نگاه می‌كنند. آدم‌های ايستاده جلوی بنگاه املاك كنجكاوانه چشم می‌چرخانند. كارگرهای ساختمانی از بالای داربست همه طرف را می‌گردند. هيچ كس چيزی نمی‌بيند. تو می‌گويی: «آخه چطور نمی‌بينيد؟ به اين سفيدی. به اين قشنگی.» مردی كه از دكه روزنامه خريده می‌گويد: «من فكر می‌كنم دچار توهم شدی.» جوانی كه سر زانوهای شلوار مد روزش، ريش ريش است می‌گويد: «پير شدی ديگه داداش، طبيعيه... با پيرهن گلدار كه چشم آدم، اون چشم ۴۰ سال قبل نميشه.» رفقايش می‌خندند.

تو می‌ايستی. شك می‌كنی كه نكند حق با آنها باشد. چشم‌هايت را می‌مالی. می‌بندی و باز می‌كنی. می‌بندی و باز می‌كنی. پروانه را ديگر نمی‌بينی. نيست. غيبش زده. نه در آسمان، نه روی بوته‌های كنار خيابان، نه روی سنگفرش پياده‌رو. خجالت‌زده سرت را می‌اندازی پايين. از راه رفته برمی‌گردی و سوار ماشين می‌شوی. شيشه را كه می‌دهی پايين، پروانه سفيد با رقصی آرام وارد می‌شود و روی صندلی عقب می‌نشيند. لبخندت را همه می‌بينند اما پروانه را نه. روز بعد شبيه همين اتفاق با يك رنگين كمان می‌افتد. هيچ‌كس نمی‌بيند و تو می‌بينی. دو روز بعد، تو به يك دسته بزرگ از پرنده‌های مهاجر در آسمان اشاره می‌كنی و باز همه با تعجب نگاهت می‌كنند. سه روز بعد، تو درباره گل‌های قرمزی صحبت می‌كنی كه نيمه‌شب‌ها در شهر باز می‌شوند و كسی نيست كه بداند درباره چه چيزی حرف می‌زنی. روز به روز تصاوير بيشتری جلوی چشمت ظاهر می‌شود كه از ديد ديگران پنهان است. حرفهایت خیلی‌ها را عذاب می‌دهد و جمعیت رو به رشد آدم‌هایی که نمی‌بینند آن چه را که تو می‌بینی، تو را می‌ترساند. می‌ترسی كه اگر اوضاع به همين منوال پيش برود، دنیایت تبدیل شود به دنیایی که هیچکدام از همشهری‌هايت از آن درکی ندارند. تصميم می‌گيری يك بار ديگر از اينجا بروی. بروی جایی كه آزارت به هيچ‌كس نرسد.

دنباله کار خویش

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

🚨 یک چالش اینترنتی می‌تواند از یک سرگرمی ساده به یک تهدید واقعی تبدیل شود!

📢 امروزه افراد سودجو با طراحی چالش‌های خطرناک در شبکه‌های اجتماعی، نوجوانان و جوانان را به انجام رفتارهای خطرناک تشویق می‌کنند. این چالش‌ها ممکن است به آسیب‌های جسمی، روحی، افشای اطلاعات شخصی و حتی تهدید جان افراد منجر شوند.

👪 والدین عزیز:
✅ با فرزندان خود درباره خطرات فضای مجازی گفتگو کنید.
✅ فعالیت آن‌ها را آگاهانه دنبال کنید.
✅ به هر مسابقه یا چالش اینترنتی اعتماد نکنید.
✅ موارد مشکوک را گزارش دهید.

⚠️ به یاد داشته باشید:
هیچ جایزه‌ای ارزش به خطر انداختن امنیت، سلامت و آینده شما را ندارد
.

تحلیل زمانه

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

ژان پل سارتر، فیلسوف  اگزیستانسیالیسم، در کتاب «هستی و نیستی» (1943) جایی می‌گوید:

«انسان مجموع آن چیزی نیست که از قبل دارد، بلکه مجموع آن چیزی است که هنوز ندارد — از آنچه می‌توانست داشته باشد.»

در واقع تو آن چیزی نیستی که تا امروز به دست آورده‌ای.
تو آن چیزی هستی که هنوز می‌توانی بشوی.
این جمله هسته اصلی درمان اگزیستانسیال است. بسیاری از ما خودمان را با داشته‌های گذشته‌مان تعریف می‌کنیم:
«من شکست خورده‌ام»
«من موفق بوده‌ام»
«من همان آدم قدیم هستم»
اما سارتر می‌گوید: انسان همیشه در حال «شدن» است. هویت تو یک قرارداد موقتی است، نه یک حقیقت ثابت.

سوالی برای تأمل:
اگر دیروزت را از تو بگیرند — امروز کیستی؟
و اگر جرئت داشته باشی — فردا می‌توانی چه کسی باشی؟

خودآگاه
مه‌اندود

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

🔻پروکسی برای تلگرام 

/channel/proxy?server=mt.corph.ru&port=443&secret=dd2ed7517b077ef414e24b106e0729335d

/channel/proxy?server=65.109.215.115&port=8443&secret=dd104462821249bd7ac519130220c25d09

/channel/proxy?server=91.107.174.85&port=8443&secret=dd104462821249bd7ac519130220c25d09

/channel/proxy?server=87.248.129.205&port=25565&secret=79e344818749bd7ac519130220c25d09

/channel/proxy?server=172.65.38.26&port=9443&secret=ee09db815a6d82a31fda76f872230c69d7706b676275696c642e6f7267

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

▪️ برو به عصر جنگ‌های تن‌به‌تن

✍ محمد خیرآبادی

دکترم از آن ارتشی‌های سابق و جنگ‌دیده‌ است. حاذق‌ترین پزشکی است که می‌شناسم. در تمام عمرم هیچ دردی نداشته‌ام که او برایش تشخیص و درمانی نداشته باشد. دیروز رفته بودم پیشش. وقتی داشت با من صحبت می‌کرد انگار داشت روی کاغذ نقشه‌ منطقه عملیات را می‌کشید. گفت: «قلبت محاصره شده. چربی‌ها مثل سیم‌خاردار دورش پیچیده‌ان.» بعد عینک را جابه‌جا کرد و با لحنی که بوی بازجویی می‌داد، از خواب و خوراک این روزهایم پرسید. خنده‌‌ای گوشه‌ لبم نشست. گفتم: «دکتر جان، تو که خودت می‌دونی اوضاع منو»

نگاهی به شکم جلوآمده‌ام انداخت؛ جوری که انگار داشت به یک انبار متروکه نگاه می‌کرد. لبخند نزد، فقط پوفی کرد که یعنی «وضعیت قرمز است». بعد شروع کرد به نوشتن. قلمش روی کاغذ جوری حرکت می‌کرد که انگار داشت فرمان عقب‌نشینی صادر می‌کرد. گفت: «این یک دستورالعمل نظامیه. یا اجرا می‌کنی، یا قلبتو توی همین چهل‌ و پنج سالگی دفن می‌کنی. تا آخرین کلمه‌اش رو اجرا می‌کنی. تاکید می‌کنم تا آخرین کلمه. فهمیدی؟ تنها راه خنثی کردن این بمب ساعتی همینه... نسخه رو با خودت می‌بری بعدا سر فرصت می‌خونیش». کاغذ را گذاشت توی پاکت و داد دستم.

توی آسانسور کمی با خودم کلنجار رفتم اما دیگر نتوانستم تحمل کنم و نسخه را باز کردم. نور زرد بی‌رمق آسانسور افتاد روی نوشته‌ها.

«فست‌فود ممنوع. فقط غذای خانگی؛ بخارپز، بی‌نمک»
توی دلم گفتم: «دکتر، تو که می‌دونی مادرم  که رفت، دیگه بوی غذای خونگی هم باهاش رفت. بعد از اون، خونه ما فقط ایستگاه سوخت‌گیری سریع بوده. کجای کاری؟»

«پیاده‌روی روزانه. حداقل چهل دقیقه.»
پوزخند زدم. به عشق کی؟ برای رسیدن به کدام مقصد واهی باید پوتین‌هایم را واکس بزنم؟

«نوشیدنی فقط آب و چای، مابقی مجاز و غیرمجاز ابداً.»
- «فهمیدی دروغ گفتم، نه؟ ولی دکتر، این یه ذره سهمیه رو از سربازِ خسته‌ات نگیر.»

«اگر می‌خواهی پنجاه‌سالگی را ببینی، سبک زندگی‌ات را تغییر بده.»
- «بی‌خیالِ پنجاه‌سالگی. صلح اجباری با زندگی، به دردِ من نمی‌خوره.»

«هیجان لازم است، اما استرس زهر است. در آرامش مطلق بمان.»
انگار داشت برای کسی که وسط میدان مین ایستاده، لالایی می‌خواند.
- «دکتر تو که اینقدر خوش‌خیال نبودی! زیر آوار اخبار جنگ و دلار ۱۸۰ تومنی و چک و قرض و قسط و اجاره،  آرامش کیلویی چنده؟ آرامش واسه من، مثل یه آتش‌بس موقته که هر لحظه با یه شلیک، هوا میشه.»

واقعا ناامید شده بودم، از دکتری که همیشه شفابخش‌ترین داروها را برام تجویز می‌کرد. آسانسور با تکان شدیدی متوقف شد. شبیه نشستن یک هواپیمای جنگی آسیب‌دیده روی باند. درِ فلزی با صدای ناهنجاری باز شد. خواستم نسخه را مچاله کنم و بیندازم توی سطل زباله‌ طبقه همکف، که چشمم به پشت کاغذ افتاد.

دکتر با خودکار قرمز، با خطی درشت و خشن، جوری که انگار دارد روی دیوار یک شهر اشغال‌شده شعار می‌نویسد، نوشته بود:
«عاشق شو! جنگ‌های امروزت را ببر به عصر جنگ‌های تن‌به‌تن.»

✔️روزنامه اعتماد | شماره ۶۳۳۱ | 1405 دوشنبه 4 خرداد | صفحه ۸ https://etemadnewspaper.ir/fa/main/page/3247/8/صفحه-آخر

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

اینترنت را وصل کنید

🖊 رضا غبیشاوی

بیش از ۸۰ روز از قطع اینترنت در ایران گذشته است. سوال اینجاست این وضعیت تا کی قرار است ادامه پیدا کند؟ چرا در دیگر کشورهای جهان که با جنگ روبه رو هستند اینترنت را قطع نمی‌کنند؟ از اوکراین تا غزه، اینترنت برقرار است.

قطع اینترنت بیش از آنکه امنیت کشور را حفظ کند به ضرر امنیت ملی است.  اگر بحث امنیت مطرح باشد پس "اینترنت پرو" چیست که اینترنت عادی را با هزینه بیشتر برای بخش‌هایی از جامعه باز می‌کنند؟

سوال اینجاست: دشمن در قبل، هنگام و بعد از جنگ، در شرایط اتصال اینترنت چه کاری می‌توانست انجام دهد که در شرایط قطع اینترنت نتوانسته انجام دهد؟ و آیا خسارت قطع اینترنت برای کشور بیشتر از خسارت‌هایی نیست که دشمن احتمالا می‌تواند وارد کند؟

قطع اینترنت برای مسوولان به کاری سهل و بدیهی تبدیل شده است. تا حادثه و بحرانی رخ می‌دهد مسوولان به سرعت سراغ قطع اینترنت می‌روند. این اتفاق، از حادثه‌ای غیرعادی و استثنایی، می‌رود که به وضعیتی دائمی و عادی تبدیل شود. چنین ذهنیتی از اصل قطع اینترنت، خطرناک‌تر و آسیب‌زا تر است.

T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

 
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم



چو گلدان خالی، لب پنجره
پُر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه ی دشمنان، گردنیم!
اگر خنجر دوستان، گرده ایم!

گواهی بخواهید، اینک گواه:
همین زخم هایی که نشمرده ایم!

دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

قیصر امین‌پور

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

دیدم صاحب اینجا، یک ساندویچ ساده به این دوست بازیافتیمان که کمی دورتر مشغول سطل زباله بود، داد. چند دقیقه بعد که ساندویچش را خورد، در حالی که حواس کسی نبود، نزدیکتر رفت ... شروع کرد به جمع و جور کردن میز و صندلی‌ها... و رفت.
ایشان رایگان نخورد.
در شگفتم از برخی‌ها .‌..

تحلیل زمانه

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

محبوبم !

به‌ رغم آنانی که چشمانت را توقیف کردند
دشت‌ها و جنگل‌ها را سوزاندند،
به‌ رغم آنانی که شکوفه‌های گل را توقیف کردند،
می‌گویم:

هیچ فاتحی جز گل سرخ نیست ...


محبوبم !

هیچ فاتحی جز آب‌ها و شکوفه‌های گل سرخ نیست.
به‌رغم پژمردگی روحمان
کمی‌ باران و ابرهای پراکنده،
به‌رغم شب‌های بلند در چشم‌هامان
باید روز فاتح شود ...


نزار قبانی

@LOTUS_98

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

جنگ از اطاق بازی کودکان شروع می شود!!


در این روزها که از هر سو خبرهای جنگ‌های خانمان‌برانداز و عالم‌سوز به گوش می‌رسد، این پرسش در ذهنم خطور کرد که به‌راستی چرا تاریخ بشر تا این اندازه آکنده از جنگ و خونریزی بوده است.
برای یافتن پاسخی ابتدایی شاید لازم نباشد به کتاب‌های تاریخ یا میدان‌های نبرد نگاه کنیم؛ کافی است نگاهی به اطراف خود بیاندازیم. به پسران شش تا پانزده ساله ـ و حتی بزرگ‌تر ـ در خانواده‌ها، در هر گوشهٔ جهان توجه کنیم و به صدها بازی کامپیوتری که با آن سرگرم‌اند نظری بیافکنیم؛ بازی‌هایی که بخش بزرگی از آن‌ها بر کُشتن، نابود کردن و از میان برداشتن دیگری استوار است. در این بازی‌ها هر دشمنی که کشته می‌شود امتیازی نصیب بازیکن می‌کند؛ هر بدن افتاده در خون خود پاداشی است که هیجان و لذت بیشتری به او می‌بخشد. به بیان دیگر، آنچه بعدها در مقیاس بزرگ «جنگ» نامیده می‌شود، گویی از همان سال‌های کودکی و در محیط خانواده در قالب بازی تمرین می‌شود.

بی‌تردید این گرایش ریشه در نهاد انسان دارد، شاید میلیون‌ها سال پیش، برای بقای اجداد ما در جهانی خشن و ناامن، جنگ ضروری بوده است. اما مشکل آنجاست که روان و سرشت انسان، برخلاف پیشرفت‌های شگفت‌انگیز تکنیکی، پزشکی و علمی، تغییر چندانی نکرده است.

ابزارهای ما مدرن شده‌اند، اما غرایز ما همچنان همان غرایز کهن باقی مانده‌اند.

از همین روست که برای مهار این تمایلات، هم ادیان و هم جوامع مدرن ناگزیر به وضع قواعد و قوانین شده‌اند. مفهوم «تمدن» نیز دقیقاً از همین جا معنا پیدا می‌کند: تلاشی برای مهار غرایز طبیعی انسان و قرار دادن آن‌ها در چارچوب قانون و اخلاق.

در برابر «تمدن»، واژه‌هایی چون «توحش» قرار می‌گیرد؛ یعنی حالتی که در آن رفتار انسان همچنان تابع همان غرایز طبیعی و مهار نشده باقی مانده است.

نتیجه آنکه اگر ریشهٔ جنگ تا حدی در غرایز کهن انسان نهفته باشد، نخستین جایی که باید برای مهار آن اندیشید نه میدان‌های نبرد، بلکه خانه‌ها و شیوهٔ تربیت کودکان است. تمدن در حقیقت از همان‌جا آغاز می‌شود، از جایی که انسان می‌آموزد غرایز طبیعی خود را مهار کند و به جای پرورش خشونت، همزیستی با دیگران را تمرین کند.

🖋 طاهره شیخ الاسلام

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

دبستان ادب ایرانیان،

دعویِ حق را کند باطل گناهِ بی‌شعور،
عذرِ نامقبول، ثابت می‌کند تقصیر را.

صائب تبریزی.



خبر خوب:
ادمین اصلی توانست خود را برساند و از تک گویی آزاد شدید.



http://T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

و مدام با خودم اینگونه می گویم؛
"آسان ساخته نشدی، که به راحتی ویران شوی."

از کانال تحلیل زمانه




سعدی:
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی،
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی.






http://T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

دبستان ایرانیان،

در نهاد هر کسی صد خوک هست،
خوک باید کشت یا زنار بست.
تو چنان ظن می‌بری ای هیچ کس،
کاین خطر آن پیر را افتاد بس؟
در درون هر کسی هست این خطر،
سر برون آرد چو آید در سفر.
تو ز خوک خویش اگر آگه نه‌ای،
سخت معذوری که مرد ره نه‌ای.
گر قدم در ره نهی چون مرد کار،
هم بت و هم خوک بینی صد هزار.

عطار، منطق الطیر، حکایت شیخ صنعان و دختر ترسا.



دسترسی به اینترنت آزاد و ارزان، زبان و گوش و چشم برای همگان.



http://T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

برای تلخی روزگار کارگران بیکار شده.

کله کل کچل تر شده است،
کار باز گر شده است.
سرمان پا و پا سر شده است،
کار باز گر شده است.
انتخابم بد و بدتر شده است،
کار باز گر شده است.
نره دیوی زن قیصر(۱) شده است،
کار باز گر شده است.
لب لیلی سهم عنتر شده است،
کار باز گر شده است.
مرغ (۲) ایرج امشبم نر شده است،
کار باز گر شده است.
زیر خواجو (۳) جای عرعر شده است،
کار باز گر شده است.
اسب ما از پیش خرتر شده است(۴)،
کار باز گر شده است.
لاله زار هم جای شبدر شده است،
کار باز گر شده است.
خشتک پاره چرا تر شده است،
کار باز گر شده است.
جیب اکبر چو اصغر (۵) شده است،
کار باز گر شده است.
خرج خانه که بیشتر شده است،
کار باز گر شده است.
پارتی از درس چه بهتر شده است،
کار باز گر شده است.
تخم گشنیز ژن برتر شده است،
کار باز گر شده است.
چشم ژاله (۶) چرا تر شده است،
کار باز گر شده است.
نان چاپلوس (۷) که چربتر شده است،
کار باز گر شده است.
گلزن تیم غضنفر شده است،
کار باز گر شده است.
گوش مفتی کنون کر شده است،
کار باز گر شده است.
زر زرم از معر(۸) شعرتر شده است،
کار باز گر شده است.

۱- قیصر برابر با سزار در روم و کایزر نزد ژرمن ها، کسری در ایران که زیباترین ها را به همسری می گرفتند، از جمله خسرو که شیفته شیرین بود.
۲- کنایه، خروس بی محل که شب هنگام می خواند.
۳- پل خواجو در اصفهان به مناسبت پیچیدن صدا زیر طاق های آن همواره محل تمرین خوشخوانان و خوش آوازان بوده است، دو سال پیش که آنجا بودم چند نفر لات زیر پل عربده می کشیدند و کسی هم نمی گفت خرتان به چند.
۴- آنکه را بخت برگردد، اسبش اندر طویله خر گردد.
۵- اکبر=بزرگترین، اصغر = کوچکترین.
۶- ژاله برابر است با شبنم، قطراتی که بامداد بر روی گل و برگ می نشینند، کنایه به غمگین شدن آدم هایی که خود مایه شادی دیگران هستند.
۷- ملک الشعرای بهار در مذمت چاپلوسی:
بیچاره‌ای به هر کار جز کار چاپلوسی
بیگانه‌ای ز هر فن‌، جز فن مفت‌خواری
۸- معر در ادبیات عرب برابر است با خراب کردن شعر و جفنگ گفتن.


دسترسی آزاد همگان به اینترنت ارزان.


http://T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

شعور ایرانیان.

سالهای زیادی یکی از راه های نان درآوردن من در صنعت گردشگری راهنمایی گردشگران بود.
من گمراه، بیشتر راه به گردشگران بیگانه مهمان ایران جان نشان می دادم، در آن روزگار چهار کلمه گفتن به یک یا چند زبان بیگانه هنر بود و ابزار نان خوردن و نان رساندن.
می دانم بسیار دشوار است باورش برای همراهانی که با صنعت گردشگری آشنایی کمتری دارند اما، بارها از زبان بیگانگان شنیدم که میانه سفرهای دور و دراز در ایران گفتند که ای کاش ایرانی زاده شده بودند.
از آنجایی که شاید ما کمتر از آنچه باید درباره دارایی های خودمان می دانیم، یک برگ کمتر دیده شده از مثنوی شعور پیشینیانتان را یادآوری می کنم تا آهسته آهسته دریابیم چرا :
هنگام بازدید از شهر و روستا یک سایبان اضافه، گذری سر پوشیده یا دو سکو زیر طاق بیرونی خانه، مسجد، حمام و مدرسه ای قدیمی می بینیم و می گذریم، چون برای ما و چشمانمان چیزهایی پیش پا افتاده و عادی هستند.
هنگامی که علت وجود این «خرج های اضافه» روی دست صاحبخانه را برای بیگانه می گوییم، شگفت زدگی از چشمان آنان می بارد، یعنی چه؟
در فرهنگ شما ایرانیان چه می گذرد؟
دو سکو(۱)، زیر یک طاق در کوچه ای خرد و باریک جلوی خانه ساختید که اگر رهگذری غریب رد شد، بتواند در سایه بنشیند و آسوده از آفتاب یا باران و برف دمی تازه کند؟
از آن بالاتر زیر آن نیم ایوان ها چراغ نیز افروختید که راه رهگذران ناآشنا روشن شود، حتی راه شبروان و طراران؟

آری ایرانیان چراغ افروختند و سایبان برافراشتند چون:

بنی آدم اعضای یکدیگرند، که در آفرینش ز یک گوهرند.
چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار.
تو کز محنت دیگران بی غمی، نشاید که نامت نهند آدمی.


اما یک چیز دیگر:
گیرم پدرت بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل؟
بیایید نگذاریم آن چراغ فضل مادران و پدرانمان خاموش شود.

۱- یک تیر و دو نشان ایرانی، چرا که این سکوها هنگام بار برداشتن از و بار گذاشتن بر روی چهارپایان نیز کاربرد داشتند، لکن وجود جای چراغ بالای این سکوها نشان دهنده کاربرد غریب نواز آنانست.


اینترنت طبقاتی نه، اینترنت آزاد و ارزان برای همگان آری.

http://T.me/bishuoori

Читать полностью…
Subscribe to a channel