bishuoori | Unsorted

Telegram-канал bishuoori - کمپین مبارزه با بی‌شعوری

28151

بی‌شعوری یعنی؛ دانسته و عمداً اشتباهات و خطاهای خود را تکرار کنیم. تو کدامین چراغ را افروختی؟ برایم بنویس؛ @BishuooriAdmin http://instagram.com/bishuoori تبلیغات @Bishuoori_Advertising

Subscribe to a channel

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

دو کامیون زباله فقط از یک گوشه دریاچه ارومیه!


T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

به مناسبت زادروز انسانی بزرگ که محیط زیست ایران برایش اهمیتی بسیار داشت و اثرات خدماتش هنوز در ایران زمین وجود دارد.

روایتی از زندگی اسکندر فیروز پدر زیست بوم ایران و درس هایی برای کنشگران

https://amordadnews.com/294919

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

💎پذیرش تعدادی محدود از داوطلبان کنکور سال ۱۴۰۶ و ۱۴۰۷ (دانش‌آموزان پایه‌ی یازدهم) برای دریافت مشاوره تخصصی توسط رتبه ۲ ریاضی

با توجه به محدود بودن ظرفیت، پذیرش فقط پس از بررسی سوابق تحصیلی دانش‌آموز انجام می‌شود و اولویت با داوطلبان واجد شرایطی است که زودتر درخواست خود را ارسال کنند.

⏱بررسی درخواست‌ها فقط تا روز ۱۴ مرداد امکان‌پذیر است.

برای اطلاع از شرایط پذیرش، به آیدی زیر پیام دهید.
@amirheb_02

/channel/amirheb02

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

همراهان گرامی، به صورت مجازی هم می‌توانید در این نشست شرکت کنید، فقط کافی است نرم افزار google meet را در سیستم خود داشته باشید.

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

تعداد سفیران پویش رانندگی ایمن به 11800 نفر رسیده است.

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

قدرتِ گفتنِ نمی‌دانم؛ تواضع معرفتی
آگاهی‌بخشی روان‌شناسی و معرفت‌شناسی


تواضع معرفتی (Intellectual Humility) یعنی تواناییِ پذیرفتن اینکه دانش ما محدود است و ممکن است باورهای امروزمان اشتباه باشند.
برخی از پژوهش‌های دو دهه اخیر نشان می‌دهند که این ویژگی، نه تنها نشانه ضعف یا تردید بیمارگونه نیست، بلکه با یادگیری بهتر، تصمیم‌گیری دقیق‌تر، کاهش تعصب و مقاومت بیشتر در برابر اطلاعات نادرست ارتباط دارد.

بزرگ‌ترین مانع دانستن، "ندانستن" نیست؛ توهمِ دانستن است. در یکی از مشهورترین پژوهش‌های روان‌شناسی، دیوید دانینگ و جاستین کروگر نشان دادند افرادی که در یک حوزه مهارت کمتری دارند، اغلب توانایی خود را بیش از حد برآورد می‌کنند؛ زیرا همان کمبود مهارت، مانع تشخیص خطاهایشان نیز می‌شود. به بیان دیگر، گاهی انسان نه تنها پاسخ را نمی‌داند، بلکه حتی نمی‌داند که پاسخ را نمی‌داند.

اما نکته مهم اینجاست که گفتنِ "نمی‌دانم" پایان دانستن نیست بلکه آغاز دانستن است. پژوهش‌های مروری نشان می‌دهند افرادی که از تواضع معرفتی بیشتری برخوردارند، آمادگی بیشتری برای جست‌وجوی شواهد، اصلاح باورهای خود، شنیدن دیدگاه مخالف و یادگیری از دیگران دارند. این افراد معمولا کمتر گرفتار جزم‌اندیشی، قطبی‌شدن و انتشار اطلاعات نادرست می‌شوند.

البته نباید در دام یک سوءبرداشت رایج افتاد. تواضع معرفتی به معنای نسبی‌گرایی یا بی‌اعتقادی نیست. پژوهشگران آن را با دودلی دائمی یا ناتوانی در تصمیم‌گیری یکی نمی‌دانند. فردِ متواضع از نظر معرفتی می‌تواند درباره شواهد قوی، قاطع باشد؛ اما همواره این احتمال را نیز در نظر می‌گیرد که اگر شواهد معتبرتری پیدا شود، حاضر است نظرش را اصلاح کند.

جامعه‌ای بهتر بسازیم

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

چند وقت پیش، همراه خواهرزاده‌ام از پارس‌آباد به سمت اصلاندوز می‌رفتیم.
«از جاده ای در همسایگی رود ارس ،میان دشت‌ سرسبز مغان»
مردهایی را دیدیم که کنار جاده ایستاده بودند و برای ماشین‌های عبوری دست تکان می‌دادند..
و کمی جلوتر، چند خودرو کنار جاده پارک کرده بودند و زن و مرد و بچه، داخل مزرعه مشغول جمع کردن «پیاز» بودند.
از خواهرزاده‌ام پرسیدم: «قضیه چیه؟»
گفت: «اونا صاحب زمین بودن ، از مردم دعوت میکنن برن هرچقدر می‌خوان پیاز جمع کنن و ببرن.»
با تعجب گفتم: «یعنی هزینه‌ی کارگر زیاده و براش صرف نمی‌کنه خودش برداشت کنه؟»
گفت: «نه دایی... این کشاورزا رو می‌شناسم.
محصولشون رو برداشت کردن، بیشتر از چیزی که انتظار داشتن ، سودشون رو هم کردن. گفتن این باقیمانده، سهم خلق‌الله.»
چند دقیقه فقط نگاه می‌کردم.
یادم آمد پدرم میگفت ، قدیما وقتی مشت‌مشت گندم برای کشت می‌پاشیدند، زیر لب می‌گفتند:
«این سهم خودمان... این سهم مسافران و نیازمندان... این سهم پرندگان و چرندگان.»
یا رسم دیگری هم بود...
باغدارها وقتی برداشت میوه تمام می‌شد، هر روز مقداری از بهترین میوه‌ها را داخل صندوقی کنار در باغ می‌گذاشتند.
اسمش را گذاشته بودند «سرچراغی».
هر رهگذری، هر نیازمندی، سهمش را برمی‌داشت و می‌رفت
حالا
ای کاش این رسم‌ها دوباره زیاد شوند.
ای کاش دوباره برکت، از سفره‌های مردم تا دل‌هایشان برگردد.
ای کاش مهربانی، دوباره رسم این سرزمین شود
و ای کاش روزی برسد که هیچ‌کس از سر نیاز کنار مزرعه‌ای نایستد، اما همه از سر محبت، چیزی برای دیگری کنار بگذارند..

تحلیل زمانه

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

موقعیت‌هایی در زندگی ما پیش می‌آیند که هرچقدر هم زمان بگذرد، خاطره‌شان از ذهن پاک نمی‌شود.

در پرواز بین المللی به سمت فرودگاه هیترو لندن بودم. هواپیما یک ایرباس A320 کوچک بود. در ابتدا همه‌چیز مثل یک سفر عادی به نظر می‌رسید؛ یا حداقل همه ما این‌طور فکر می‌کردیم. اما...

حدود نیم ساعت پس از برخاستن هواپیما، این هواپیمای کوچک تبدیل شد به صحنه‌ای از نبرد بین مرگ و زندگی.

من در بخش اکونومی نشسته بودم که ناگهان یکی از مسافرانی که در ردیف موازی من نشسته بود، دستش را روی قفسه سینه‌اش گذاشت و با صدایی پریشان گفت:
«نمی‌توانم نفس بکشم... دارم می‌میرم...»
سپس روی کف هواپیما افتاد و کاملاً بیهوش شد.

چند ثانیه سکوت همه‌جا را فرا گرفت، سپس خدمه پرواز با سرعت و حرفه‌ای‌گری وارد عمل شدند. کپسول اکسیژن را آوردند و با آرامش و دقت وضعیت را مدیریت کردند. بعد صدایی را شنیدیم که همه منتظرش بودیم:
«آیا پزشکی در هواپیما حضور دارد؟»

یک پزشک سودانی داوطلب شد و تلاش کرد کمک کند، اما کمک او کافی نبود؛ شاید چون قبلاً با چنین شرایطی مواجه نشده بود.
و سپس او آمد... فرشته‌ای یا بهتر بگویم، فرستاده‌ای از سوی خدا...

یک خانم با چهره‌ای اصیل خاورمیانه ی، که در بخش بیزینس کلاس نشسته بود.
او فوراً صندلی خود را ترک کرد و بیش از دو ساعت کنار بیمار که روی زمین بین مرگ و زندگی افتاده بود، زانو زد. من شاهد اتفاقاتی بودم که حتی بزرگ‌ترین کارگردانان سینما هم نمی‌توانند تصور کنند!

او از آن لحظه دیگر فقط یک پزشک نبود... بلکه فرمانده نبرد برای نجات یک انسان شده بود.

در کنار تمام مسافران، شاهد اتفاقاتی فراتر از تصور بودم. این پزشک با اعتمادبه‌نفس و آرامش به خدمه پرواز دستور می‌داد و تجهیزات را یکی‌یکی درخواست می‌کرد.
برای اولین بار فهمیدم که کیف اورژانس هواپیما بسیار مجهزتر از چیزی است که تصور می‌کردم؛ شامل دستگاه فشارخون، تست قند خون، آنژیوکت، تجهیزات بررسی، لوله‌های بزرگ و بسیاری وسایل دیگر.

او قند خون بیمار را بررسی کرد، اکسیژن را تنظیم کرد، از تجهیزات استفاده کرد و گروهی از دانشجویان پزشکی حاضر در هواپیما را که می‌خواستند کمک کنند، هدایت کرد.

سپس برای بیمار آنژیوکت گذاشت، سرم وصل کرد و لحظه‌به‌لحظه تغییرات وضعیت او را زیر نظر گرفت.

هر بار که تلاش می‌کردیم بیمار را روی یکی از صندلی‌ها بنشانیم، دوباره بیهوش می‌شد و با تمام وزنش سقوط می‌کرد. دستش را می‌گرفتم و احساس می‌کردم دستش مانند یک جسم بی‌جان «سر می‌خورد»...
اما ان خانم پزشک تسلیم نشد.
یک ساعت گذشت...
و بعد یک ساعت دیگر...
او همچنان روی کف هواپیما نشسته بود؛ نه به صندلی بیزینسی که هزینه‌اش را پرداخت کرده بود فکر می‌کرد، نه به راحتی خودش و نه به خستگی‌اش.

تنها چیزی که مقابل چشمانش می‌دید...
یک انسان بود که نباید می‌مرد.
و در نهایت...
نشانه‌های حیات کم‌کم شروع کردند به بازگشت.

سپس او وارد کابین خلبان شد و با خلبان هماهنگ کرد تا پس از فرود، آمبولانس فوراً منتظر بیمار باشد. وضعیت بیمار و نیازهای تیم پزشکی روی زمین را برای آن‌ها توضیح داد.

بحران تمام شد و همه ما با خوشحالی نفس راحتی کشیدیم، اما یک سؤال همچنان ذهنم را مشغول کرده است:
آیا کسی خواهد فهمید این خانم چه کاری انجام داد؟

متأسفانه نام او را نمی‌دانم. نمی‌دانم در کجا زندگی می‌کند یا این که آیا مقیم انگلستان هست. تنها چیزی که به یاد دارم این است که لباس مشکی عزا پوشیده بود و احتمالاً شرایط سختی را پشت سر می‌گذاشت.
اما از یک چیز مطمئنم...
من دیروز یک قهرمان واقعی دیدم.
در زمانی که بسیاری به دنبال شهرت هستند، این پزشک قهرمانی واقعی را در سکوت انجام داد؛ دور از دوربین‌ها و تشویق‌ها.

امیدوارم آن شرکت هواپیمایی، این پزشک را پیدا کند و افتخاری را که شایسته آن است به او تقدیم کند.

ما باید چنین انسان‌هایی را معرفی کنیم.
کشورها فقط توسط فوتبالیست‌ها یا افراد مشهور ساخته نمی‌شوند...

کشورها توسط انسان‌های گمنامی هم ساخته می‌شوند که با تمام وجود وظیفه خود را انجام می‌دهند، جان یک انسان را نجات می‌دهند و سپس به صندلی خود بازمی‌گردند، انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است.

به پزشک ناشناس...
اگر روزی این کلمات به تو رسید، بدان که تمام کسانی که در آن سفر حضور داشتند، به تو احترام می‌گذارند. تو باعث شدی همه ما افتخار کنیم که هنوز انسانیت زنده است...
متشکریم...


🚩🚩@TebeAtfal

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

پارسال که اسباب کشی کردیم ساکنین طبقه اول یه کاغذ گنده زدن: اینجا جلو در خونه ی ماست! برید از پارکینگ سوار آسانسور بشید
یعنی مبحث فضای مشا براشون تعریف نشده بود
بعد برای اینکه ما رد نشیم سطل آشغالشونو با کیسه ی لبریز میذاشتن جلو در آسانسور!
وضعیت بعد یکسال؛ در خونه هم همیشه باز🤦🏻‍♀️

توییتر فارسی

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

سر و دیوار!


🖋 ایرج نوروزی

آدمی که دروغ می‌گوید نوکر شیطان است.
آن کسی که به دروغ گفتن عادت دارد، خود شیطان است.
آنکه دروغ‌های خودش را باور می‌کند شیطانی ابله است.
چه اخلاق گرا باشیم و چه دیندار، دروغ در هیچ اندیشه و آرمانی پسندیده نیست.
دروغگویی را می‌توان مانند کوبیدن سر به دیوار دانست، گرچه شاید رنگ و گچ دیوار آسیب ببیند، لکن سر حتماً می‌شکند، آن «سر شکسته دروغگو» می‌تواند خیلی از چیزها باشد، کمترین آن خدشه به اعتبار و اعتماد است، همان که سرمایه‌ای گران است و بیش از هر چیز در زندگی به داد انسان می‌رسد.
اگر این را می‌دانیم پس چرا سرمان را به دیوار می‌کوبیم؟
آیا پاسخ را باید نزد روانشناس و جامعه شناس جستجو کرد؟


درختی که پروردی آمد به بار،
بیابی هم اکنون برش در کنار.

"فردوسی"

T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

همین سی ثانیه نصیحت مادربزرگ به اندازه سال‌ها علم و مکتب و دانشگاه حرف برای گفتن داشت..


T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

در ژاپن، سوار شدن به قطار یک تجربه فرهنگی است، نه فقط یک تجربه جابجایی.

همه چیز از صف ایستادن تا سوار و پیاده شدن، بر اساس قوانین مشخص و احترام به دیگران انجام می‌شود/چندثانیه

T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

پدری که برای پسر نابینای خودش بازی‌های جام جهانی را به سبکی خاص گزارش می‌کند ..

او یک ماکتی از زمین فوتبال را روی یک مقوا پیاده کرده و با جابجایی دست فرزندش روی آن، موقعیت توپ و وضعیت بازی را برای او ترسیم می‌کند...❤️

T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

🌱 کاری زیبا در شهرستان کنگاور،استان کرمانشاه؛

اجاره رایگان ۵۳ باب مغازه ..

T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

یک روز خیلی خوب!

از دور معلوم بود دختری است که موتور می راند.
پای بر پدال گاز فشرده خودم را کنارش رساندم، فکم را پایین دادم، زبانم را شل کردم و مزه ریختم، نگاهم نکرد و شش دانگ حواسش به خیابان و رانندگی بود،  فرمان را آنقدر به سویش چرخاندم تا ترسید و جیغش درآمد، رفیقم از خنده ریسه رفت و گفت ای ولله داداش.

خلاصه که با رفقا خیلی خوش گذشت، انگار روزمان را ساخته بودیم، شب که در خانه را باز می کردم و آماده بودم آن ماجرای بامزه را برای خانواده تعریف کنم، شنیدن صدای گریه خواهرجان نگرانم کرد.
خدایا شد یک روز فقط خوش بگذرد و تلخی نداشته باشم؟

پدر که سر خواهر گریانم را بر سینه گرفته بود با حرکت چشم و ابرو مرا برای پیوستن به جمع دلداری دهندگان فراخواند.
چه شده؟
هیچ!
کسی جایی به خواهرم چیز ناجوری پرانده بود.

فکم پایین افتاد و زبانم شل شد، درمانده و مانده بودم چه بگویم که رنج خواهر را کمتر کند.


من که خواهر ندارم؟
چرا! جایی کسی را داری و خبر نداری!

T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

📭 ما در باغ پدرم _در شهر میاندوآب_ اجازه برداشت ۱۰۰ درصد میوه رو نداشتیم.
سهمی بعنوان "پٍشری" (به ترکی، سهم پرنده و مراجعه کننده به باغ) می‌موند روی درخت ❤️

T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

من و تعصب!
نکند همان آدم متعصب، خودِ من هستم؟

متعصب‌ها حاضر نیستند حرف کسی را بشنوند.
متعصب‌ها فکر می‌کنند همیشه حق با آن‌هاست.
متعصب‌ها هر مدرکی را که با باورشان ناسازگار باشد، رد می‌کنند.
متعصب‌ها مخالفانشان را نادان، فریب‌خورده یا بدذات می‌دانند.

کمتر کسی پیدا می‌شود که این جملات را بپذیرد و باز هم از متعصب دفاع کند.
اما پرسش مهم‌تر این است که از کجا مطمئن باشم همان آدم متعصبی که این‌قدر سرزنشش می‌کنم، خودِ من نیستم؟

مشکل اصلی تعصب این است که معمولا صاحبِ آن، از وجودش خبر ندارد. بیشتر انسان‌ها سوگیری‌ها و تعصب‌های دیگران را آسان‌تر از تعصب‌های خودشان تشخیص می‌دهند.

شاید ساده‌ترین آزمون این باشد که از خود بپرسیم: اگر فردا شواهد معتبر و قانع‌کننده‌ای برخلاف یکی از باورهای مهمم پیدا شود، آیا واقعا آماده‌ام نظرم را عوض کنم؟ یا پیشاپیش تصمیم گرفته‌ام که هر شاهد مخالفی را رد کنم؟

شاید مرز میان "اعتقاد" و "تعصب" همین‌جا باشد که اعتقاد، با شواهد قوی‌تر اصلاح می‌شود اما تعصب، شواهد را وادار می‌کند با خودش سازگار شوند.
و حالا پرسشی برای تأمل بیشتر شما دوستان؛ آخرین باری که به‌خاطر شواهد قانع‌کننده، یکی از باورهای مهم خود را تغییر دادید، چه زمانی بود؟

منبع
Baron, J. (2019). Actively Open-Minded Thinking.
|جامعه‌ای بهتر بسازیم|

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

مهمانی‌های ساده؛ راهی برای حفظ صمیمیت در روزهای سخت اقتصادی


در روزهایی که فشارهای اقتصادی بسیاری از خانواده‌ها را با محدودیت‌های مالی روبه‌رو کرده، یکی از مشکلات این است که به‌دلیل نگرانی از هزینه‌ها، ارتباط‌های خانوادگی و دوستانه کم‌رنگ شود. اما تجربه‌های اجتماعی نشان می‌دهد که سرمایه‌های انسانی مثل محبت، همدلی و ارتباط نزدیک، در دوره‌های سخت اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند.

پیشنهاد ما، حذف و کاهش دورهمی‌ها و مهمانی‌ها نیست؛ بلکه با تغییر و تعدیل در نگاهمان به مهمانی‌ها و بازگشت به سادگی و صمیمیت ، می‌توانیم آن را حفظ کنیم.


🔻مهمانی‌های پرهزینه را به دورهمی‌های ساده و صمیمی تبدیل کنید.

🔻به‌جای پذیرایی کامل، هر خانواده یک خوراکی یا غذا همراه بیاورد (مهمانی دونگی و مشارکتی).

🔻تعداد مهمانی‌ها را کم نکنید؛ آن‌ها را ساده‌تر کنید.

🔻پذیرایی را از نمایش و تجمل خارج کنید و بر گفت‌وگو و باهم‌بودن تمرکز کنید.

🔻از غذاهای سنتی، خانگی و کم‌هزینه بیشتر استفاده کنید.

🔻مهمانی‌های بیرون از خانه و رستوران را با دورهمی‌های خانگی جایگزین کنید.

🔻برنامه‌های جمعی کم‌هزینه مثل پیاده‌روی، چای عصرانه، بازی خانوادگی را جایگزین کنید.

🔻خانواده‌ها عادت "خجالت از سادگی" را کاهش دهند.

🔻ارزش مهمانی را از مقدار هزینه جدا کنید و معیار را محبت، ارتباط و حمایت اجتماعی قرار دهید.

🔻 فضای سبز و هوای آزاد را محل دورهمی های خود انتخاب کنید، تا یک خانواده به خاطر میزبانی، دچار مشقت و صرف هزینه زیاد نشود.

جامعه‌ای بهتر بسازیم

T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

نشست «دموکراسی اخلاقی در فضای روشنفکری» برگزار می‌شود

📌«دموکراسی» بیش از آنکه یک ساختار حکومتی باشد، یک «منش» در زندگی روزمره است.

📌اینکه چطور با «دیگری» - با تمام تفاوت‌هایش - رفتار می‌کنیم، معیار واقعی دموکراسی در جامعه است. اخلاقِ دموکراتیک، یعنی عبور از روابطِ مبتنی بر قدرت و رسیدن به مناسباتی که در آن «کرامتِ انسانی» و «حقوقِ دیگری» اصل باشد.
📌با ما همراه شوید تا درباره دموکراسی اخلاقی به گفت‌وگو بنشینیم.

🗓 زمان: چهارشنبه، ۷ مردادماه ۱۴۰۵

⏰ ساعت ۱۶ تا ۲۰

📍مکان: میدان توحید، نصرت غربی، جنب داروخانه پلاک ۵۶، طبقه اول

💻 لینک نشست:
https://meet.google.com/ymr-dkuy-bno

📌حضور برای عموم آزاد و رایگان است.

#دموکراسی_اخلاقی
#اخلاق_عمومی
#روشنفکری
#موسسه_رحمان
#جامعه_مدنی

وب‌سایت | اینستاگرام | تلگرام
↪️ @commac

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

خودبزرگ بینی.


آدمی که خود را بزرگ می‌بیند، همه چیز و دیگران در نظرش کوچک هستند و آدمی که کوچکی خود را می‌داند جهان بزرگی برای شناختن در برابرش دارد و به دیگران نیز اهمیت می‌دهد.

نه جانم، این را نگفتم که زبانم لال داشته‌های ذاتی و مهارت‌های خودت را دست کم بگیری و ناامید باشی، گفتم که بدانی هنوز بی‌نهایت ناشناخته و جا برای بزرگتر شدن در آسمان بالای سرت و زمین زیر پایت وجود دارد.

گلدان کوچک است، اگر واقعیت را بپذیری خودت آن را می‌شکنی و ریشه‌هایت را به اعماق زمین می‌فرستی، قد می‌کشی تا بالاتر از ابرها را ببینی.
اما اگر خود را بزرگ ببینی، هم خودت را فریب داده‌ای و هم با کوچک و ناچیز دانستن بقیه، بی‌ثمر تلاش می‌کنی همه را فریب دهی، اما هنگامی که جهان عزمش را برای شکستن این گلدان کوچک تنگ نگاهت جزم کند...
تو نیز خرد و خشک خواهی شد.

میلیاردها سال نوری آنسوتر، شاید موجوداتی هستند که نه از تو و زندان افکارت آگاهاند و نه حتی از وجود جای کوچکی به نام زمین خبر دارند و بلکه اهمیت نیز نمی‌دهند.

گاهی بالا برو و از آن بالا جهان را تماشا کن!
از آن گلدان فکری خود و دیگری  ساخته بیرون بیا و باغستان را ببین.

یک بار دیگر :
آن که خود را بزرگ می‌بیند، همه چیز و دیگران در نظرش کوچک هستند و او که کوچکی خود را می‌داند لذت شناخت و کشف جهانی بی‌انتها و قد کشیدن را در برابر خود دارد.

ایرج نوروزی.

T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

وقتی پشت خط کسی میرید، چنانچه کار واجبی ندارید، پس از یک بوق، دو بوق قطع کنید،
اگر بخواد، پس از پایان مکالمه‌اش، باهاتون تماس میگیره...

باشعور باشیم.

T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

شعور مجازی

گاهی در گروهی مجازی یا کانالی دوست داریم یا لازم می‌دانیم دیگران چیزی را ببینند یا بخوانند، نشانی آن صفحه مثلاً اینستاگرام یا هر چیز دیگر را می‌فرستیم و خیال می‌کنیم وظیفه اجتماعی خود را انجام داده‌ایم.

باید بدانیم که با این کار داریم «حق انتخاب» را از مخاطب می‌گیریم، چرا؟ چون او تنها یک نشانی اینترنتی می‌بیند بدون این که بداند پس از رفتن به آن نشانی چه چیزی را قرار است بخواند یا ببیند و آیا دوست دارد آن را ببیند یا نه.
از این رو، یک کار ساده یعنی نوشتن یکی دو جمله درباره آنچه که در نشانی اینترنتی فرستاده شده وجود دارد، یا چسباندن تصویری از صفحه آن، احترام به حق انتخاب مخاطب است و صد البته نشانه دقت در شعور.

🖊 عمو ایرج

T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

مستضعف کیست؟

تعریف ما از «مستضعف» سال‌هاست که به‌اشتباه به معیارهای اقتصادی و جیب‌های خالی گره خورده است؛ اما حقیقت این است که مستضعف لزوماً کسی نیست که پول ندارد، بلکه کسی است که «ضعیف نگه داشته شده» و از آموزش‌های بنیادین برای یک زندگی متمدنانه محروم مانده است.
مردمی که شنیدن نقد و پاسخ‌دادن آرام به آن را تمرین نکرده‌اند، زباله‌نریختن در مکان‌های عمومی را به یک ارزش نهادینه تبدیل نکرده‌اند، و نیاموخته‌اند مستقل فکر کنند و بی‌هراس نظر خود را بیان کنند، در معنای عمیق کلمه، مستضعف‌اند. ما زمانی ضعیف نگه داشته می‌شویم که یاد نمی‌گیریم از دنباله‌روی کورکورانه فاصله بگیریم و جهان را فراتر از تقسیم‌بندی‌های سیاه‌وسفید، یعنی «خوبِ مطلق» و «بدِ مطلق»، ببینیم.
وقتی زندگی روزمره‌مان پر است از برچسب‌زدن و قضاوت دیگران، و سرک کشیدن به حریم خصوصی آنان، فحاشی و تخریب افراد در فضای مجازی به‌دلیل مخالفت با نظرشان، غیبت کردن و نان را به نرخ روز خوردن، و ... یعنی از نظر فرهنگی و مهارتی در فقری عمیق به سر می‌بریم.

این ندانستن‌ها و نتوانستن‌ها انتخاب آگاهانه ما نبوده، بلکه نتیجه ی زنجیره‌ای از نظام‌های آموزشی ناکارآمد و فرهنگ‌های سنتیِ اصلاح‌نشده‌ای است که ما را چنین پرورش داده‌اند.

با این نگاه، اگر تعارف را کنار بگذاریم و با خود صادق باشیم، باید بپذیریم که با وجود همه ادعاهای تاریخی و فرهنگی، هنوز «ملتی مستضعف» هستیم؛ ملتی که از ساده‌ترین مهارت‌های زیست جمعی و بلوغ فردی، محروم مانده است.

اما این پذیرش برای سرخوردگی نیست؛ نقطه آغاز تحول است. راه برون‌رفت نه در شعار، بلکه در یادگیری هزاران رفتار کوچک و نادیده‌گرفته‌شده است: پذیرش نقد، تمرین مدارا، احترام به حریم خصوصی، رعایت حقوق دیگران، مسئولیت‌پذیری، و جرأت اندیشیدن مستقل و...

بیاییم از همین امروز، با کوچک‌ترین انتخاب‌هایمان، این استضعاف را به توانمندی فردی و اجتماعی تبدیل کنیم؛ زیرا جامعه‌ای که شهروندانش در این سطوح رشد کنند، دیگر برای تغییر چشم‌انتظار قدرتی بیرونی نخواهد ماند، بلکه خود منشأ تحول خواهد شد.

✍️طاهره شیخ الاسلام

http://t.me/shey72

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

تو بی‌شعور نیستی!؟
تو فرومایه و مایه ننگی...


T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

نوشته‌؛ به دختران‌تون استقلال مالى ياد بديد تا در زندگى به دنبال يک شريک زندگی باشند، نه يک تأمين كننده مالى. و به پسران‌تون استقلال در امور خانه ياد بديد تا به دنبال يک شريک دوست‌داشتنی باشند، نه يک خدمتكارِ خونه.

روانشناسی

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

از کابل تا تهران پنجاه سال فاصله است، اما از تهران تا کابل فقط چند ماه.

این جمله که باید آنرا با طلا نوشت، از خانم زینت بیات، نویسنده و شاعر افغان، است. او در توضیح این سخن می‌گوید که افغانستان برای رسیدن به سطحی از توسعه فرهنگی، اجتماعی و سیاسی که امروز در ایران وجود دارد، به دهه‌ها زمان و تلاش نیاز دارد. اما ایران اگر در این برهه حساس از خطرات پیشِ رو غافل شود، ممکن است در مدت کوتاهی بسیاری از دستاوردهای خود را از دست بدهد و به وضعیتی مشابه آنچه امروز در افغانستان دیده می‌شود، گرفتار آید.

به باور او، ملت‌ها با همه تفاوت‌ها و تنوع‌های قومی، مذهبی، زبانی و فرهنگیِ خود، سرنشینان یک کشتی‌اند. اگر این کشتی آسیب ببیند یا به گل بنشیند، هیچ‌یک از سرنشینان از پیامدهای آن در امان نخواهند بود. او با اشاره به سرنوشت افغانستان پس از خروج نیروهای آمریکایی یادآور می‌شود که تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است در جنگ‌های داخلی هیچ طرفی پیروز واقعی نیست. آنچه پس از پایان درگیری‌ها بر جای می‌ماند، ویرانی، مهاجرت، فقر، عقب‌ماندگی و نسلی است که زخم‌های آن، سال‌ها بر پیکر جامعه باقی می‌ماند.

از همین رو، او  توصیه می کند که همه ی ما ــ از فارس و ترک، کرد و بلوچ، تا شیعه و سنی و دیگر گروه‌های اجتماعی ــ اختلافات و کدورت‌ها را کنار بگذاریم و برای دستیابی به آزادی، عدالت، امنیت و رفاه همگانی در کنار یکدیگر بایستیم.

بیاییم سخن خانم زینت بیات را ــ که بسیاری از ما در درستی آن تردیدی نداریم ــ هشداری جدی تلقی کنیم؛ هشداری که از ما می‌خواهد پیش از آنکه دیر شود، ارزش همبستگی، مدارا، گفت‌وگو و مسئولیت‌پذیری ملی را بیش از پیش درک کنیم و برای حفظ ایران، خانه مشترک همه ما، بکوشیم.

🖊 طاهره شیخ الاسلام

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

اندازه نگه ندار که اندازه نکوست!

🖊  ایرج نوروزی

آقای بازیگری فرموده‌اند «چرا باید توی ۴۲ سالگی ازدواج کنم، هرچی پول درآوردم رو بدم به یکی دیگه بخوره؟!»
شاید ایشان معجزه سده بیست و یکم باشند و بدون مادر از پدر زاده شده‌اند و ما خبر نداریم.
یعنی زن در خانواده اثر ندارد؟ گیریم در ظاهر شغلی نداشته باشد، مگر زحمت نمی‌کشد؟
آن یکی می‌گوید، دختران هم باید بروند خدمت اجباری، انگار اگر زنان نیز مانند آنان گرفتار گردند، مشکلاتشان حل می‌شود.
از سوی دیگر گروهی هیجان زده با تابلوی فمینیسم راه افتاده‌اند و از برتری زنان می‌گویند و بی‌نیازی از مردان را اسباب طرب و خنده کرده‌اند.
خواننده گرامی کمپین مبارزه با بی‌شعوری، مادر، همسر و دختران من و شما مفت خور نبوده و نیستند. پدر، شوهر و پسران من و شما نیز پول را  هدف ندانسته، بلکه آن را ابزار زندگی بهتر می‌دانند.
درکش سخت نیست که خانواده، رکن نخست و بلکه مهمترین ارکان جامعه است، همسران دزد اموال و زحمت یکدیگر نیستند، بلکه شریک هستند، ماجرای این یکی را از پا به سن گذاشته‌های تنها بپرسید تا معلوم شود این آب و رنگ و محبوبیت و استفاده از آن، تاریخ مصرف دارد و روزی انسان متوجه می‌‌شود بهای تنها نبودن، تلاش برای آن است.
روشن است که نباید شریک زندگی را برای پولش خواست، اما در روزگار بر باد رفتن یک شبه ثروت‌ها وای بر کسی که هنگام از دست دادن پول بی‌شریک و تنها باشد.
امروز که بازیگر مشهوری هستم شاید دور و برم آدم های ذوق زده ریخته باشند، فردا که پیر شدم چه؟
آن خانم‌ها وقتی جیغ کشان با من عکس می‌گیرند خوبند، از این رو من بی‌هنرم و تنها دزدان ثروت هوادارم هستند.
آیا آدم خردمند به جای توهین، تلاش نمی‌کند انتخاب درست همسر را یاد گیرد و نیمی از جامعه بعلاوه متاهل‌ها را متهم نکند؟

زبان در دهان ای خردمند چیست؟
کلیدِ درِ گنجِ صاحب هنر.
چو در بسته باشد چه داند کسی،
که جوهرفروش است یا پیله‌ور؟

خانم، آقای مشهور، حواست باشد چه می‌گویی و چه اثری بر جامعه و روزگار مردم می‌گذاری، اندازه نگه دار که اندازه نکوست و با توهین به جایگاه مادر و پدر خودت و دیگران بر زخم‌های بحرانی جامعه نمک مپاش.
زن و مرد، هر دو زحمت می‌کشند برای ساختن و نگهداری یک چیز مشترک، هر کدام به طریقی و راهی.

T.me/bishuoori

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

تله‌ی قضاوت
آگاهی‌بخشی اخلاقی

قضاوت کردن ذاتا یک "نقص" نیست؛ بلکه یک سازوکار شناختی تکامل‌یافته است. اما همین سازوکار، اگر بدون آگاهی و کنترل عمل کند، به یکی از مهم‌ترین منابع خطا، تبعیض، تعارض و سوءبرداشت در زندگی مدرن تبدیل می‌شود.

▫️چرا دوست داریم دیگران را قضاوت کنیم؟

مغز انسان برای تحلیل سریع محیط تکامل یافته است، نه برای رسیدن به حقیقت مطلق. نیاکان ما در محیطی زندگی می‌کردند که تشخیص فوری این‌که دوست است یا دشمن؟، قابل اعتماد است یا خطرناک؟ یا همکار خوبی است یا نه ؟می‌توانست تفاوت میان بقا و مرگ باشد. به‌همین دلیل، مغز با اطلاعات اندک نیز به سرعت تصویری از دیگران می‌سازد؛ حتی از روی چهره، پوشش، زبان بدن یا چند جمله کوتاه. این فرایند، اگرچه از نظر تکاملی سودمند بوده، اما در دنیای پیچیده امروز اغلب به قضاوت‌های نادرست منجر می‌شود. 

▫️قضاوت از نگاه علوم مختلف
۱. روان‌شناسی شناختی
قضاوت سریع محصول میان‌بُرهای ذهنی (Heuristics) است. این میان‌بُرها سرعت تصمیم‌گیری را افزایش می‌دهند، اما احتمال خطا را نیز بالا می‌برند. مغز معمولا قبل از آن‌که شواهد کافی جمع‌آوری کند، نتیجه‌گیری می‌کند و سپس به دنبال شواهدی می‌گردد که همان نتیجه را تأیید کند (سوگیری تأییدی).

۲. روان‌شناسی تکاملی
تمایل به دسته‌بندی افراد، اعتماد به اعضای گروه خودی و احتیاط نسبت به غریبه‌ها احتمالا در طول تکامل انتخاب شده است، زیرا همکاری درون‌گروهی و تشخیص تهدیدها شانس بقا را افزایش می‌داد. اما همان سازوکار امروزه می‌تواند منشأ کلیشه‌سازی و تبعیض باشد. 

۳. جامعه‌شناسی
جامعه نیز ما را به قضاوت کردن آموزش می‌دهد. خانواده، مدرسه، رسانه‌ها، فرهنگ و شبکه‌های اجتماعی دائما به ما می‌آموزند چه کسی خوب، بد، موفق، محترم یا غیرقابل اعتماد است. بنابراین بخشی از قضاوت‌های ما اکتسابی هستند، نه ذاتی.

۴. علوم عصب‌شناختی
مغز انسان برای کاهش مصرف انرژی، اطلاعات را ساده‌سازی می‌کند. ساختن برداشت اولیه از دیگران، از نظر شناختی بسیار کم‌هزینه‌تر از تحلیل دقیق همه اطلاعات است. این صرفه‌جویی ذهنی، اگرچه کارآمد است، اما دقت را کاهش می‌دهد.

▫️آیا قضاوت کردن همواره مفید است؟
پاسخ علمی "بله" است اما با یک "اما"یی به دنبال آن.

قضاوت‌های اولیه می‌توانند در برخی موقعیت‌ها مفید باشند؛ مانند تشخیص خطر، انتخاب همکار، ارزیابی اعتماد اولیه یا تصمیم‌گیری در شرایط اضطراری.

اما وقتی این برداشت اولیه را حقیقت قطعی بدانیم، همان سازوکار به منبع خطا تبدیل می‌شود. پژوهش‌ها نشان می‌دهند انسان‌ها تنها در چند ثانیه درباره شخصیت، اخلاق، شایستگی و حتی گرایش‌های سیاسی دیگران برداشت‌هایی شکل می‌دهند، در حالی‌که دقت بسیاری از این برداشت‌ها محدود است. 

▫️مهم‌ترین آسیب‌های قضاوت عجولانه
- شکل‌گیری کلیشه‌ها و تبعیض
- کاهش همدلی
- ایجاد سوءتفاهم در روابط
- افزایش قطبی‌شدن اجتماعی
- تقویت سوگیری تأییدی
- جلوگیری از یادگیری اطلاعات جدید
- تصمیم‌های ناعادلانه در محیط کار، حوزه‌ی آموزش و قضاوت‌های حقوقی

مطالعات نشان می‌دهند بسیاری از برداشت‌های اولیه حتی پس از ارائه اطلاعات متناقض نیز به سختی تغییر می‌کنند؛ پدیده‌ای که اصلاح خطاهای ذهنی را دشوار می‌سازد. 

▫️چگونه می‌توان قضاوت را کنترل کرد؟
هدف، حذف کامل قضاوت نیست؛ چنین چیزی نه ممکن است و نه مطلوب. هدف، به تأخیر انداختن نتیجه‌گیری است.

پژوهشگران چند راهکار مؤثر پیشنهاد می‌کنند:
- بین مشاهده و تفسیر تفاوت قائل شویم؛ "او دیر آمد" یک مشاهده است، اما "او آدم بی‌مسئولیتی است" یک تفسیر.

- هنگام برداشت اولیه از خود بپرسیم: "چه شواهد دیگری ممکن است وجود داشته باشد؟"

- آگاهانه به دنبال اطلاعاتی باشیم که فرض اولیه ما را رد می‌کنند.

- پیش از نسبت‌دادن رفتار دیگران به شخصیتشان، شرایط محیطی را نیز در نظر بگیریم.

- مواجهه و تعامل با افراد متنوع، بسیاری از کلیشه‌ها را تضعیف می‌کند.

- تمرین ذهن‌آگاهی (Mindfulness) می‌تواند فاصله‌ای میان واکنش اولیه و قضاوت نهایی ایجاد کند و احتمال تصمیم‌های شتاب‌زده را کاهش دهد.
|منابع
1. Bjornsdottir, R.T., Connor, P. & Rule, N.O. (2024). Social Judgments From Faces and Bodies.
2. Capraro, V. (2024). The Dual-Process Approach to Human Sociality: Meta-analytic Evidence for a Theory of Internalized Heuristics for Self-Preservation.
3. Grossmann, I. & Eibach, R.E. (2024). Metajudgment: Metatheories and Beliefs About Good Judgment Across Societies.
4. Pedersen, E.J. & Van Boven, L. (2024). Social Judgment and Decision-Making: A Tale of Diverging and Converging Literatures.

|جامعه‌ای بهتر بسازیم|

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

گفت‌وگو

یکی از دلایل مهمی که آدم‌ها نمی‌توانند با هم گفت‌وگو کنند این است که اغلب وارد گفت‌وگو نمی‌شوند؛ بلکه وارد شکل‌های دیگری از ارتباط می‌شوند؛ مناظره، مجادله، تبلیغ، دفاع از خود، یا تلاش برای متقاعد کردن طرف مقابل.
در گفت‌وگوی واقعی، هدف "پیروزی" نیست؛ هدف "فهمیدن" است.

▫️شروط اساسی برای شکل‌گیری گفت‌وگو

۱. پذیرش امکان خطای خود
اگر من از ابتدا مطمئن باشم که حقیقت کامل نزد من است، دیگر دلیلی برای شنیدن تو ندارم.

۲. تمایز میان فهمیدن و تأیید کردن
بسیاری از افراد تصور می‌کنند اگر دیدگاه دیگری را بفهمند، باید آن را بپذیرند. در حالی‌که فهمیدن و موافقت کردن دو چیز متفاوت‌اند. می‌توان کسی را کاملا فهمید و همچنان با او مخالف بود.

۳. امنیت روانی
وقتی افراد احساس کنند قرار است تحقیر، تمسخر یا محکوم شوند، مغز وارد حالت دفاعی می‌شود. در این وضعیت، انسان کمتر می‌اندیشد و بیشتر از هویت خود دفاع می‌کند.
به همین دلیل در بسیاری از بحث‌های سیاسی، مذهبی و ایدئولوژیک، افراد در واقع از "هویت" خود دفاع می‌کنند نه از استدلال‌هایشان.

۴. توانایی تحمل ابهام
گفت‌وگو در فضایی رشد می‌کند که انسان بتواند مدتی با پاسخ‌های ناتمام زندگی کند. کسانی که به قطعیت فوری نیاز دارند معمولا زودتر به داوری می‌رسند و درِ گفت‌وگو را می‌بندند.

۵. جدایی عقیده از شخصیت
بسیاری از تعارض‌ها زمانی آغاز می‌شوند که نقد یک ایده به حمله به فرد تبدیل می‌شود. گفت‌وگو نیازمند این توانایی است که بگوییم: "من با این نظر مخالفم، اما تو را صرفا به خاطر این نظر، انسان بدی نمی‌دانم."

۶. گوش دادن برای فهم، نه برای پاسخ دادن
در بسیاری از مکالمات،
افراد در حالی که طرف مقابل حرف می‌زند، مشغول آماده کردن پاسخ خود هستند. شنیدن واقعی یعنی موقتا جهان را از چشم دیگری دیدن.

۷. فروتنی معرفتی
اندیشیدن واقعی زمانی آغاز می‌شود که انسان به محدودیت دانش خود آگاه باشد. هرچه فرد بیشتر تصور کند که همه چیز را می‌داند، ظرفیت گفت‌وگویش کمتر می‌شود.

▫️بزرگ‌ترین دشمن گفت‌وگو چیست؟
شاید بتوان آن را در یک جمله خلاصه کرد: تبدیل اختلاف نظر به تهدید هویتی.
وقتی فرد احساس کند تغییر عقیده به معنای از دست دادن حیثیت، ایمان، گروه اجتماعی یا تصویری است که از خود دارد، دیگر گفت‌وگو تقریبا ناممکن می‌شود. در آن لحظه، مسئله حقیقت نیست؛ مسئله بقاست.

شاید بتوان گفت، گفت‌وگو بیش از آن‌که یک مهارت زبانی باشد، یک فضیلت اخلاقی است؛ فضیلتی که از این باور آغاز می‌شود که هیچ‌کس مالک تمام حقیقت نیست، اما هر کسی ممکن است بخشی از آن را در اختیار داشته باشد.

▫️اگر تمایل به خواندن منابع خوبی در زمینه گفت‌وگو هستید، کتاب‌های زیر مفید خواهند بود:
۱. من و تو، بوبر؛ ترجمه ابوتراب سهراب و الهام عطاردی
۲. هنر انسان شدن، راجرز؛ ترجمه مهین میلانی
۳. ذهن درستکار، هایت، ترجمه امین یزدانی و هادی بهمنی
۴. فکرکردن بی‌درنگ و بادرنگ، کانمن؛ ترجمه حسین علیجانی رنانی

جامعه‌ای بهتری بسازیم

Читать полностью…

کمپین مبارزه با بی‌شعوری

باز پس گیری معانی واژه ها گامی به سوی دموکراسی

طی سده‌ها در جامعه‌ای زیسته و بالیده‌ایم که بر پایهٔ اقتدار، ترس، زور و نابرابری استوار بوده است. در چنین شرایطی، برای بقا رفتارهایی را آموخته‌ایم که با رفتار مردم در جوامع دموکراتیک تفاوت‌های چشمگیری دارد. ما معمولاً این تفاوت‌ها را صرفاً «تفاوت فرهنگی» می‌نامیم، بی‌آنکه از خود بپرسیم ریشهٔ آن‌ها در کجاست.

این پرسش به تفصیل در دو کتاب
ما چرا چنین شدیم و در اسارت فرهنگ بررسی شده اند.

یکی از نکات مهمی که در این آثار مطرح شده، چگونگی دگرگون شدن معنای واژه‌ها در جوامع استبدادی است.
نظام‌های دیکتاتوری برای حفظ خود، از همان دوران کودکی و از طریق آموزش، کتاب‌های درسی و رسانه‌ها، مفاهیم را به گونه‌ای بازتعریف می‌کنند که به سود بقای آنان باشد.
برای مثال، واژهٔ «احترام» را جایگزین «ترس» می‌کنند. در نتیجه، بله‌قربان‌گویی، اظهار ارادت و اطاعت از مافوق، که اغلب از ترس سرچشمه می‌گیرد، به عنوان ادب و احترام شناخته می‌شود. به این ترتیب، زیردست خود را به جای ترسو و بزدل، مؤدب می‌پندارد و فرادست نیز به جای آنکه خود را ترسناک ببیند،  فردی محترم می انگارد. چنین برداشتی به حفظ روابط نابرابر و ساختارهای طبقاتی کمک می‌کند.

نمونهٔ دیگر را می‌توان در شیوهٔ خطاب کردن افراد مشاهده کرد. در بسیاری از جوامع مدرن، افراد صرف‌نظر از جایگاه اجتماعی خود از ضمیر «من» برای اشاره به خویش استفاده می‌کنند، اما در فرهنگ‌های سلسله‌مراتبی، افراد در برابر صاحبان قدرت خود را «جان‌نثار»، «خاکِ پا»، «مخلص» یا «چاکر» می‌نامند. به همین ترتیب، به جای یک خطاب ساده و برابر یعنی "شما"، از عناوینی چون «حضرت‌عالی»، «جناب‌عالی» و «سرکار عالی» استفاده می‌شود. این شیوه‌های زبانی بازتاب همان روابط نابرابری هستند که به تداوم نظام‌های قدرتمدار، پدرسالار و یا همان دیکتاتوری کمک می‌کنند.

نمونهٔ دیگر، مفهوم «خوب بودن» است. در فرهنگ مدرن، خوبی معمولاً با صداقت، مسئولیت‌پذیری و احترام به حقوق دیگران سنجیده می‌شود. اما در بسیاری از فرهنگ‌های استبدادزده خوب بودن با مطیع و حرف‌شنو بودن گره خورده است. از سوی دیگر، ابراز نظر مستقل، که در جوامع دموکراتیک ارزشمند شمرده می‌شود، در جوامع استبداد زده اغلب «بی‌ادبی» یا «گستاخی» تلقی می‌شود و پذیرش اشتباه و عذرخواهی نیز، که نشانهٔ بلوغ و مسئولیت‌پذیری است، معادل ... خوردن و اغلب از زیردستان انتظار می‌رود تا صاحبان قدرت.

این نمونه‌ها نشان می‌دهد که چگونه زبان می‌تواند به ابزاری برای بازتولید روابط نابرابر تبدیل شود.
هنگامی که مردم این مفاهیم را طبیعی و اخلاقی می‌پندارند، ناخواسته رفتارهایی را بازتولید می‌کنند که با روح دموکراسی ناسازگار است.

از این رو، یکی از گام‌های ضروری در مسیر دموکراسی، بازاندیشی در معنای واژه‌هایی چون احترام، وفاداری، فضیلت، ادب و حتی «خوب بودن» است و تا زمانی که فردفردِ ما متوجه این دگرگونی‌های پنهان در زبان و فرهنگ نشویم و برای بازپس‌گیری معنای واقعی واژه‌ها نکوشیم، روابط استبدادی همچنان در زندگی روزمرهٔ ما بازتولید خواهند شد و دستیابی به فرهنگی دموکراتیک دشوار خواهد ماند.

✍️طاهره شیخ الاسلام

به مناسبت بیست‌وششمین سال انتشار کتاب

"ما چرا چنین شدیم"  و

دهمین سال انتشار کتاب

"در اسارت فرهنگ"


نوشتارهای مربوطه:

رابطه فرهنگ و زبان (۱)

رابطه فرهنگ و زبان (۲)

رابطه فرهنگ و زبان (۳)

رابطه فرهنگ و زبان (۴)

Читать полностью…
Subscribe to a channel