16224
اگه کتابی رو که میخوای توی قفسه نمیبینی، بنویسش!📝 گنجینهی توصیههای نویسندگی، ایده، اصطلاحات داستاننویسی، فراخوان ادبی، نقد و... برای نویسندهها.📚 ✒| تبلیغات: @benevis_s_ads ✒| درباره بنویس:️ @benevis_s_in ✒| ارتباط: @TheAdmin_Here
🎞|• دیمین شزل (Damien Chazelle):
اول فیلمنامهی بلند Whiplash رو نوشتم و برای تهیهکنندهها و شرکتهای مختلف فرستادم، اما همه ردش کردن. بالاخره چند تهیهکننده حاضر شدن باهام همکاری کنن، ولی هنوز یک مشکل بزرگ باقی مونده بود: قانع کردن سرمایهگذارها. برای همین، یکی از صحنههای فیلمنامه رو برداشتیم و به شکل یک فیلم کوتاه ساختیم تا مثل یک نمونهی تبلیغاتی و معرفیکننده برای فیلم بلند عمل کنه.
#فایل_فیلمنامه 📚
🌀 نام: غلاف تمامفلزی
🌀 نویسنده: استنلی کوبریک، مایکل هر | بر اساس اثری از گوستاو هزفورد
🌀 کارگردان: استنلی کوبریک
فیلم به نقد خشونت بیش از اندازه در تبدیل کردن جوانان عادی آمریکایی به قاتلانی بیرحم و ماشین کشتار ارتش آمریکا میپردازد.
غلاف تمامفلزی متشکل از سه بخش است:
در بخش نخست، میبینیم که چگونه سربازان به قصد آدمکش شدن تربیت میشوند.
در قسمت دوم، جوکر خبرنگاری جنگی است که گزارشی از رویدادهای بدآیند ویتنام تهیه میکند. در این قسمت، بعضاً نشان داده میشود که فرماندهیِ نظامیِ جنگ توان کنترل وضعیت را ندارد.
قسمت سوم و آخر چگونگی بدل شدن افراد به آدمکشان را به تصویر میکشد. جوکر به چشم میبیند که تماشای مرگ آدمها چه حالتی دارد اما خودش هنگام ورود به جبهه عاجز از کشتن است؛ زیرا هنوز اندکی انسانیت و خرد در او باقی مانده است.
✏️ @benevis_s
#میم📝
این قسمت از من و بالا و پایینهای احساساتم.
✏️ @benevis_s
•[🌄]• پنج راه برای فضاسازی در داستاننویسی
🪶۲. هنگام نوشتن، یک تصویر یا کلمه رو در ذهنت نگه دار
🔖|• تا حالا مودبرد درست کردی؟ با چسبوندن تکههای مجلهها و روزنامهها به تابلو یا پینترستگردی. مودبردها تو رو توی حالوهوای مناسب قرار میدن.
🖌|• اگه ذهن و حافظهت تصویری نیست، میتونی از حس دیگهای کمک بگیری: یک آهنگ، کلمه، عبارت، بو یا خاطره که حالوهوای موردنظرت رو برات تداعی میکنه.
🎈|• لازم نیست اون تصویر رو توصیف کنی یا حتماً از اون کلمه توی داستانت استفاده کنی؛ مهم اینه که موقع نوشتن، اون رو توی ذهنت نگه داری.
•[📚]• ادامه دارد...
✏️ @benevis_s
#کتاب 📚
🌀 نام: اتود در قرمز لاکی
🌀 نویسنده: آرتور کانن دویل
اتود در قرمز لاکی نخستین داستان از مجموعه داستانهای شرلوک هولمز و نخستین اثری بود که از آرتور کانن دویل منتشر میشد.
دکتر واتسن که به تازگی از جنگهای افغانستان بازگشته و به دلیل وخامت حال به لندن سفر کرده، به دنبال همخانه میگردد.
شرلوک هولمز از طرف دوستش به واتسن پیشنهاد میشود و دکتر نیز به شرلوک علاقهمند میشود و در این میان قتلی عجیب به وقوع میپیوندد که کسی توانایی حل کردن این راز را ندارد...
✏️ @benevis_s
•[📚]• امروز ۲۷ اکتبر، #زادروز «سیلویا پلات»، شاعر، رماننویس و نویسندهٔ داستانهای کوتاه آمریکایی است.
•[📘]• سیلویا پلات شاعری روانرنجور بود که بیشتر بهخاطر شعرهایش شناخته میشود که با لحنی زیبا و اغواگرانه در مورد مسائلی چون عشق، انزوا، افسردگی، خودکشی و بحرانهای روانی انسانی نوشته است. او بهخصوص در مورد تجربیات شخصی خود از افسردگی و انزوا نوشت.
•[📗]• نوشتههای پلات آشکارا احساس بیگانگی و خودتخریبی را بیان میکند که بهشدت با تجربیات شخصی او گره خورده است. اضطراب، سردرگمی و تردیدی که او را آزار میداد، به آیاتی با قدرت و رقت مبدل شده بود که بارقههایی از شوخطبعی داشت. او را جزو اولین نویسندههایی میدانند که نوشتههایش ماهیت اعترافگون داشتند.
•[📒]• پلات در بیشتر بزرگسالی خود افسرده بود، چندبار اقدام به خودکشی کرد و تحت شوک درمانی قرار گرفت. کرد. اینجا درباره خودکشی او در سال ۱۹۶۳ بخوانید.
•[📕]• بیشتر آثارش پس از مرگش منتشر شدند:
● مجموعه شعر «آریل»
● شعرهای «در عبور از آب» و «درختان زمستانی»
● نامههای خانه
● کتاب خاطرات سیلویا پلات (زندگینامهی خودنوشت)
● حباب شیشه (تنها رمان او)
✏️ @benevis_s
•[📚]• نوشتن جملهی اول جذاب
•[📚]• نکتهی ششم: پایان داستان بهعنوان شروع داستان
📘|• باید درست انجامش بدید، چون وقتی داستان رو با چیزی شروع میکنید که به نظر میرسه پایان ماجراست، عملاً دارید غافلگیریهای آخر داستان رو لو میدید؛ آخرین ضربه، آخرین اتفاق بزرگ.
📕|• این خطر این وجود داره که تمام تنش داستان رو از بین ببرید، چون به خواننده میگید همهچیز در نهایت به کجا ختم شده. نمونهای از اجرای خوب:
🏷صد سال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز:
«سالها بعد، هنگامی که سرهنگ آئورلیانو بوئندیا در مقابل سربارانی که قرار بود تیربارانش کنند ایستاده بود، بعدازظهر دوردستی را به یاد آورد که پدرش او را به کشف یخ برده بود.»
سرنوشت سرهنگ آئورلیانو بوئندیا از همون اول داستان لو رفته؛ میدونیم که در نهایت جلوی جوخهی اعدام قرار میگیره.
اما در عوض، چیزهای خیلی بیشتری به دست میاریم: کشمکش، تنش و تعداد زیادی سؤال که نمیشه شمرد.
جلوی جوخهی اعدام چه اتفاقی میافته؟ آیا سرهنگ امیدی برای نجات داره؟ آدم بدیه یا فقط در زمان و مکان اشتباهی گیر افتاده؟
اون بعدازظهر با پدرش چه اتفاقی افتاده بود؟ اصلاً منظور از «کشف یخ» چیه؟
📝|• #پرسش_شما
ایدهها رو اگر بدیم به هوش مصنوعی ممکنه کپیش کنه؟ یعنی امکان داره ما برای نقدر ایدههامون اون و به هوش مصنوعی بدیم و بعد هوش مصنوعی اون و نگه داره و به نویسندهی دیگهای پیشنهادش بده؟
نمیدونم چرا ولی یه جا خونده بودم هوش مصنوعی قابلیت کپی کردن ایده هاتون و داره🙄
🌈- نظرتون رو در بخش دیدگاهها بنویسید. اگه میخواید ناشناس باشه، این لینک ناشناسه.
✏️ @benevis_s
•[📚]• نوشتن جملهی اول جذاب
•[📚]• نکتهی پنجم: ایجاد شوک و حیرت
📘|• اگه از همون اول خواننده رو با یک جملهی تکاندهنده یا غیرمنتظره مات و مبهوت کنید، ممکنه دلش بخواد بیشتر بخونه. دو نمونه:
🏷جاده زاغ اثر آین بنکس:
«روزی بود که مادربزرگم منفجر شد.»
مادربزرگش منفجر شد؟
همین یک جمله پر از سؤال، تنش و کشمکشه.
یعنی چی منفجر شد؟ مثل دینامیت منفجر شد؟ یا باد کرد تا ترکید؟ تقصیر کی بود؟ کسی داره کاری میکنه؟
هر روز که مادربزرگ آدم منفجر نمیشه.
یک روز غیرعادی رو جلوی خواننده گذاشتید. کنجکاوی بیشتر خوانندهها رو تحریک میکنه.
«رسماً به فنا رفتم.»
حالا که این رو میدونیم، میتونیم بریم سراغ اینکه چرا کارش به اینجا کشیده و اصلاً میتونه خودش رو از این وضعیت نجات بده یا نه.
چندتا سوال دربارهی کتابت✍
📖|• میتونی:
●این سوالها رو دربارهی داستان خودت از خودت بپرسی.
● این سوالها رو از کسی که قراره نوشتهش رو نقد کنی بپرسی.
#کتاب 📚
🌀 نام: هزارتوی پن
🌀 نویسنده: کورنلیا فونکه
هزارتوی پن بر اساس فیلم محبوبی به همین نام با همکاری گییرمو دلتورو (کارگردان فیلم) و کورنیا فونکه (نویسنده) نوشته شده؛ البته رمان نهفقط روایتی از فیلم بلکه شامل خردهروایتها و تصویرهایی است که جهان داستانی آن را غنیتر کرده.
رویدادهای رمان هزارتوی پن در سال ۱۹۴۴ میلادی در دوران پس از جنگ داخلی اسپانیا اتفاق میافتد؛ زمانی که رژیم فرانکو حکمفرماست و نیروهای مقاومت علیه این رژیم میجنگند.
داستان در حاشیهی یک جنگ سخت که به شدت واقعی است، از جهانی جادویی پرده برمیدارد. نویسندگان کتاب دو سطحِ واقعیت و خیال را نهتنها کنار هم قرار میدهند، بلکه بهگونهای درهم میآمیزند که تشخیص مرز بین جهان واقعی و خیالی را مشکل میکنند.
✏️ @benevis_s
•[📚]• نوشتن جملهی اول جذاب
•[📚]• نکتهی چهارم: جزئیات دقیق و مشخص
📘|• دقیق نوشتن دعوتنامهی خواننده رو زیباتر و چشمگیرتر میکنه. برای نمونه جملههای پایین رو بخونید:
🏷دختر قهوهای، خانههای سنگی قهوهای اثر پول مارشال:
«در بعدازظهر خوابآلودِ ماه ژوئیه، ردیف یکدستِ خانههای سنگیِ قهوهایرنگ در امتداد خیابان طولانی بروکلین، شبیه ارتشی بود که برای رژه صف کشیده باشد.»
چه کسی نمیتونه صحنهای رو که نویسنده برامون ترسیم کرده، توی ذهنش ببینه؟
اگه این جملهی اول نشونهای از چیزی باشه که قراره در ادامه ببینیم، حق دارید فکر کنید که قراره حسابی از خوندنش لذت ببریم.
«اولین بار، شخصی به نام هیکی دوی، یک مرد مو قرمزِ خشن و بیقید، توی بیگ شیپ در بیوت، به من گفت که پرسونویل را «پویزنویل» صدا میزنند.»
همهچیز به جزئیات و انتخاب کلمات برمیگرده.
«کافی لمبکین، خادم کلیسای باپتیست فایو اِندز، در یک بعدازظهر ابریِ سپتامبر سال ۱۹۶۹، تبدیل شد به مردهای که راه میرفت.»
مکبراید فقط با یک جمله اطلاعات خیلی زیادی بهمون میده: بهمون میگه کافی لمبکین خادم کدوم کلیساست، وضعیت هوا رو مشخص میکنه، ماه و سال و حتی زمان روز رو هم مشخص میکنه.
و وسط همین جمله یکی از بهترین و موجزترین شکلهای تنش و کشمکش رو داریم:
«تبدیل شد به مردهای که راه میرفت.»
زبان بدن در نویسندگی!
در این آرشیو درباره زبان بدن، معنای حرکتهای بدن و چگونگی درست نوشتنشون بخونید.🧍
📘|• نقش زبان بدن در داستاننویسی
بخش اول | بخش دوم
📗|• نکات نوشتن زبان بدن
بخش اول | بخش دوم | بخش سوم
بخش چهارم | بخش پنجم
📒|• معنای حرکتهای بدن
خوشحالی/اندوه
انزجار/ترس
غافلگیری/کلافگی/دلسردی
آسودگی / شهوت
خستگی/اعتماد به نفس
ترس
حالتهای چهره
جزئیات فیزیکی
خواندن زبان بدن
📕|• کلیشههای رایج در توصیف زبان بدن
ترس
شوکه شدن
خشم
📝|× #آرشیو
✏️ @benevis_s
«برای نوشتن رمان سه قانون وجود داره. متأسفانه هیچکس نمیدونه اون سه قانون چی هستن.»
- دبلیو. سامرست موآم📚
✏️ @benevis_s
۱✨ برق قطع میشه و یه صورت رو میبینی که به شیشه پنجرهت چسبیده. ولی طبقه بیستم زندگی میکنی.
۲✨در قبرستان نزدیک خونهت، سنگ قبری وجود داره که نوشتههاش تغییر میکنه. امشب اسم تو روش حک شده.
۳✨ عمهت یه عروسک ترسناک بهت هدیه داده. هرجا بذاریش، توی اتاق متفاوتی پیدا میشه.
۴✨ نقاشیهای خونهات هر وقت بهشون نگاه نمیکنی، نامحسوس تغییر میکنن.
۵✨️درباره عکسی که بالای پست فرستاده شد، بنویسید.
🔮• چند کلمه برای نوشتن دربارهشون:
° چشمانِ بیپلک
° زوزههای سالخورده
° میان مرگ و خواب
° زمهریر
✏️ @benevis_s
🖌|• در این آرشیو، چندتا پست گذاشتیم که واسه داستانهایی درباره بقا به درد میخورن.
🖌|• این قسمت: چطور شخص شوکهشده رو درمان کنیم؟
تا حالا شوک رو نوشتید؟
✏️ @benevis_s
•[🌄]• پنج راه برای فضاسازی در داستاننویسی
🪶۳. دنیای خیالی داستانت رو وارد زندگی روزمرهات کن.
🔖|• تا جایی که میتونی، هنگام نوشتن، در انتخاب کتابهایی که میخونی (یا فیلم و موسیقی و گیم و...) دقت کن. قرار نیست مستقیماً از پیرنگ، شخصیتها یا جزئیات اون آثار چیزی برداری؛ فقط کافیه ذهنت رو در حالوهوای مناسبی نگه داری تا وقتی پشت میز میشینی و شروع به نوشتن میکنی، فضای داستانت توی تخیلت زنده و پررنگ باشه.
🎼|• اگه با موسیقی مینویسی، حواست باشه با لحن و حالوهوای داستانت هماهنگ باشه. شاید بتونی چند تصویر مرتبط به تابلوی بالای میزت بچسبونی یا تصویر پسزمینهی کامپیوترت رو به عکسی تغییر بدی که حسوحال مناسبی ایجاد میکنه.
🏆|• اگه تونستی محیط اطرافت رو کنترل کن. مثلاً وقتی دربارهی انزوا مینویسی، توی یه ساحل خلوت قدم بزن؛ یا اگه داستان تاریخی مینویسی، سری به موزه بزن.
•[📚]• ادامه دارد...
✏️ @benevis_s
🎵|• #موسیقی
آهنگ سوگواری برای چیزهای از دست رفته...
افرادی که دیگه تو زندگیت نیستن، خاطراتی که دیگه هیچوقت تکرار نمیشن، روزهایی که دیگه پیش نمیآن.🌑
✏️ @benevis_s
📘|• از هر ترفندی برای نوشتن جملهی اول میخواید استفاده کنید؛ فقط این جملهی معروف رو یادتون باشه:
وظیفهی هر جمله اینه که کاری کنه خواننده جملهی بعدی رو بخونه.
📗|• اگه خواننده نصف کتاب رو خونده باشه، شاید دیگه لازم نباشه برای تکتک جملهها وسواس به خرج بدید.
📒|• شما تا اون موقع پیش خواننده اعتبار به دست آوردید. تا اونجا همراهتون اومده و ادامه میده.
📙|• اما در مورد جملهی اول، چنین امتیازی ندارید. مخصوصاً اگه این اولین رمانتونه یا قراره کتاب اولین مواجههی خواننده با کار شما باشه.
📕|• اما یادتون باشه که نمیتونید همه رو راضی کنید. خیلیها از بعضی مثالهای پستهای قبل انتقاد میکنن و خیلیها دوستشون دارن.
✨• منبع توصیهها: writermag
✏️ @benevis_s
•[🌄]• پنج راه برای فضاسازی در داستاننویسی
🪶۱. از جزئیات حسی استفاده کن.
☂|• هر پنج حس ما، یعنی بینایی، شنوایی، لامسه، بویایی و چشایی، میتونن به فضاسازی کمک کنن.
|• میخوای یه حس ناخوشایند رو آروم آروم زیر پوست خواننده بفرستی؟ به طعم گندیدگیِ توتفرنگیای فکر کن که گاز میزنی، یا به بوی تند و خفهکنندهی خون که ناگهان توی اتوبوس شلوغ به مشامت میرسه.
🌟|• یا شاید بخوای فضای جادویی بسازی؟ به درخشش طلایی نور خورشید فکر کن که وقتی پلک میزنی، لابهلای مژههات میدرخشه؛ یا آهنگی که از کودکی برات آشناست و به گوشت میرسه.
🫧|• یه حس مالیخولیایی و شبحوار چطور؟ به جریان کوتاهی از آب یخ فکر کن که وقتی توی وان آب گرم دراز کشیدی، از کنارت میگذره.
💌|• #تمرین نامهنویسی
⛓💥|• ژانر: هیجانانگیز
✍|• شخصیت فقط چند دقیقه فرصت داره نامهای بنویسه و به دست کسی برسونه. این قوانین رو رعایت کنید:
📜 وسط نوشتن، اتفاقی میافته که شرایط رو بدتر کنه.
📜 نویسنده مجبوره بخشی از حقیقت رو حذف یا پنهان کنه.
📜 برای چالش بیشتر: شخصیت وقت نمیکنه نامه رو کامل کنه و خواننده میفهمه متن ناقصی که به گیرنده رسیده سوءتفاهم ایجاد میکنه.
•[📚]• نوشتن جملهی اول جذاب
•[📚]• نکتهی ششم: پایان داستان بهعنوان شروع داستان
•[📚]• توضیح در پست پایین👇
✏️ @benevis_s
گناه، از اختر بخت ما نیست؛ گناه از ماست که زیردستیم و فرمانبُردار.
📚| ژولیوس قیصر
👤| ویلیام شکسپیر
🔥| #دیالوگ
✏️ @benevis_s
•[📚]• نوشتن جملهی اول جذاب
•[📚]• نکتهی پنجم: ایجاد شوک و حیرت
•[📚]• توضیح در پست پایین👇
✏️ @benevis_s
در دایرهای که آمد و رفتن ماست
او را نه بدایت، نه نهایت پیداست
کس مینزند دمی در این معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست!
👤| خیام
🕊| #شعر
✏️ @benevis_s
🖌|• در «گرتهسرایی» (Blackout Poetry)، هنرمند با سیاه کردن و نگارگری روی واژههای اضافهی یک صفحه متن، شعری میسازه.
🖍|• چند نمونه گرتهسرایی در این پست.📚✨
✏️ @benevis_s
•[📚]• نوشتن جملهی اول جذاب
•[📚]• نکتهی چهارم: جزئیات دقیق و مشخص
•[📚]• توضیح در پست پایین👇
✏️ @benevis_s
🎵|• #موسیقی
غمِ کسی که خیلی چیزها برای گفتن داره ولی کسی نیست که بشنوه.🥀🪹
✏️ @benevis_s
•[📚]• نوشتن جملهی اول جذاب
•[📚]• نکتهی سوم: ایجاد کشمکش
📘|• کشمکش (Conflict) یکی از عوامل اصلی پیش بردنِ داستانه. یعنی یک شخصیت با شخصیت دیگهای در تضاد باشه، با خودش درگیر باشه، با دنیا، جامعه، یک حیوان خانگی، یک سیاستمدار یا حتی یک جاروبرقی.
📒|• ساختن یک کشمکش پیچیده زمان میبره، اما اگه بتونید زودتر به سراغش برید، چه بهتر. یک نمونه:
🏷راهآهن زیرزمینی اثر کالسون وایتهد:
«اولین باری که سزار از کورا خواست به سمت شمال فرار کن، کورا گفت نه.»
همینجا میتونید تعارض رو حس کنید.
نه فقط مشکلات فرار به سمت شمال و خطرهایی که همراهش داره، بلکه کشمکش موجود در این واقعیت که کورا درخواست سزار رو رد کرده.
البته وایتهد یک کلمهی مهم دیگه هم اضافه کرده: «اولین بار». همین باعث میشه بشه حدس زد که کورا بالاخره جواب مثبت خواهد داد.