1455
شناسایی منابع و مآخذ مربوط به تاریخ اجتماعی زرتشتیان و ذکر مطالب محققان و پژوهشگران تاریخ کیش زرتشتی. ارتباط با مدیریت کانال: @aDaryosh مسئول تبادلات کانال: @Kardarigan_respendial
هنر اکنون همه در خاک طلب باید کرد!
#کتاب_مرجع
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
بسبب تغییر روزگار و تاثیر فلک دوّار و گردش گردون دون و اختلاف عالم بوقلمون، مدارسِ درس مُندرس و معالم علم مُنطَمِس گشته و طبقه طلبه آن در دست لگد کوب حوادث پای مالِ زمانه غَدّار و روزگار مکّار شدند و بِصنوف صروفِ فِتَن و مِحَن گرفتار و در معرض تفرقه و بَوار مُعَرَّض سُیوف آبدار شدند و در حجاب تُراب متواری ماندند.(دیباچه _ ص ۳)
مأخذ: جُوینی، عطاملک علاء الدّین بن بهاء الدین محمّد بن شمس الدّین محمّد _ تاریخ جهان گشای جوینی (سال ۶۵۸ ه.ق) _ انتشارات بامداد، انتشارات ارغوان _ سال ۱۳۶۷
@atorshiz
باز هوای وطنم آرزوست
#ترانه
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
خواننده: شهرام ناظری
@atorshiz
بیچاره ایران و ایرانی – ۱۲۹۷ خورشیدی
#قاجار
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
بیچاره ایران و ایرانی، من گمان میكنم بیشتر از دول متخاصم دچار مصیبات و شداید شد. در آلمان یا در انگلیس هیچ شنیده نشده است از گرسنگی آدمی تلف شده باشد و حال آنكه در ایران یك ملیان مخلوق از جوع تلف شده. در فرانسه یا اطریش هیچ مسموع نشده مرض حصبه یا كلرین و كلرا ذیروحی را كشته باشد. در صورتیكه به حساب دكترها دو كرور آدم در این دو ساله از این دو مرض بدرود زندگانی گفته است.
در ایتالیا یا بلغار گفته نشده است جماعت بیگناه بیطرفی شهید شده باشند و حال آنكه در مملكت ما از یك كرور متجاوز بیگناه و مردمان زارع فقیر دنیا را وداع ابدی گفته [اند.] پس تلفات انسانی ما در حال بیطرفی از عدم توجه پادشاه و رجال و وزرا و لیدرهای احزاب سیاسی ما به مراتب بیش از دول متحارب بوده. گرسنگی و امراض و سهلانگاری رجال ما از توپهای هوتزر و بمبهای آسمانپیمایان و ترپیلهای تحت البحری و گازهای خفهكننده و شعلههای سوزان تلفاتش بیش بوده است.
این از حیث تلفات، اما از حیث اقتصاد دیگر برای ایرانی پشیزی باقی نیست. فقر و مسكنت سرتاسر مملكت ما را فراگرفته روزبهروز هم بدتر و سختتر میشود و امسال هم معلوم نیست محصول بهتر از سال گذشته باشد. سایر امتعه هم كه خدا میداند به كجا و چه جا رسیده كه هر ایرانی در ترتیب امر معیشت خود دچار هزارها مشكلات شده كه یكی از آن در ایام عادی سالهای قبل از جنگ برای فنای هر خانواده كافی بود.
باری بگذریم از این مطالب كه نوشتن آن جز سوزش قلب كاتب دیگر اثری در دوره ما بدان مترتب نیست. (ج۷، ص ۵۳۱۷)
مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. سال ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
@atorshiz
چهار پادشاه به یادمانده در حافظهی تاریخی ایرانیان
#ساسانی
#ایرانشناسی
#پژوهشگاه_ایرانشناسی
در داستان دیگری نقل است که ایرانیان(چهار)عصر داشتند(که با به سلطنت رسیدن نخستین پادشاهان چهار طبقه از شاهان آنان آغاز میشد): کیومرث یا طیومرت که گِلشاه نیز خوانده میشد و بر این باور بودند که او همان آدم است، یزدجرد، اردشیر پسر بابک و انوشروان عادل. این داستان را هشام بن کلبی، از قول پدرش(: محمد بن السائب)، حکایت کرد.
📕 روزنتال. فرانتس، تاریخ تاریخنگاری در اسلام(۲ جلدی)، جلد دوم، ترجمه دکتر اسدا... آزاد، مشهد، چاپ انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸، ص ۲۰۵، به نقل از سخاوی
@atorabanorg
هزاران کاوه در این خاک پاک است
فریدون ها در اینجا سینه چاک است
بترس از آخر شه نامه شاها
که ظالم عاقبت پشتش به خاک است
@atorshiz
مقاله:
یادکردهای ایزدان بلخی براساس اسناد حقوقی و اقتصادی
✍ سید سعید رضا منتظری، امیر عمادالدین صدری
#ایرانشناسی
#پژوهشگاه_ایرانشناسی
@atorabanorg
آنان را که حاکم مینامند، بر سبیل مجاز است نه حقیقت، مستشارالدوله
#قاجار
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
... از شاه و گدا و رعیت و لشکری هیچکس حق حکم ندارد، یعنی حاکم نیست، بلکه محکوم و مکلّف است. آنان را که حاکم مینامند، بر سبیل مجاز است نه حقیقت.
مأخذ: مستشارالدوله. یوسف خان، یک کلمه، بیتا(بیجا)، ص ۶۲ و ۶۳
@atorshiz
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
دور شو از برم ای زاهد و افسانه مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
@atorshiz
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
گبر محله(شماره ۴)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
پیترو دو لاواله ایتالیایی (زمان عباس صفوی ۱۶۲۴ م - ۱۰۲۵ یا ۱۰۳۳ ه) در سخن از اصفهان و برزن زرتشتیان (گبرستان) گوید: گبرها در اینجا پرستشگاه ندارند، چه هنوز آن را نساختند و ... اینان خود را بهدین خوانند و گبر نمی دانند. چه واژه گبر را برای استخفاف و نسبت کفر گویند. تاورنیه در سفر خود در کرمان تعداد زرتشتیان را حدود ده هزار نفر می داند. اِتِر سوئدی در سفرنامه خود می نویسد: تا زمان شاه عباس در سراسر ایران آتشکده های بسیار بود اما شاه عباس یا آنان را یکسره نابود و آتشکده هایشان را ویران ساخت یا وادارشان کرد تغییر دین بدهند و یا از ایران به هند بروند و ....
در هیچ جای ایران ندیدم که زرتشتیان به ظاهر شناخته شوند به جز ده گبر آباد نزدیکی اصفهان (حسین آباد جلفا، نزدیک جلفای ارامنه). خلاصه هدف متعصبین برای استخفاف و کافر شمردن بوده که بعد هر کار ناروایی که دلشان می خواهد انجام بدهند و حال آنکه برداشت آنها ناصحیح و به موجب بعضی فرهنگها و گویشها به جای مَرد آمده است. در گزارش پهلوی اوستا فزون به واژه گبره بر می خوریم که برای واژه اوستایی نر nar آورده شده است که نر به معنی مَرد است. که دشمنان به آن عنوان دشمن و نسبت بی دینی می داده اند. معانی رادمرد، جوانمرد، مرد نیز گفته شده. بعد از توضیح کوتاه درباره خسارات مادی و معنوی و فرهنگی که از زمان صفویه تا هجوم آغامحمدخان سخن زیاد است که به برخی اشاره شد و به اختصار چنین است:
حمله اول محمود افغان به سال ۱۱۳۲ و غارت و کشتارگبرمحله و منکوب شدن به دست لطفعلی خان والی فارس که صدمه این والی فارس کم از افغانها نبود - حمله دوم افغان در ۱۱۳۴ و همراه بردن تعدادی از زرتشتیان با خود به اصفهان و فارس به سرداری نصرالله خان - که سلطان حسین در روز جمعه ۱۲ محرم ۱۱۳۵ ه. به فرح آباد پیش محمود رفت و تاج خود را تسلیم کرد. ولی محمود کارهای جنونانه انجام داد تا به دست پسر عموی خود اشرف (به انتقام خون پدرش میر عبدالله) او را کشت (۱۱۳۷ ه) خود را پادشاه ایران خواند. اشرف در ۱۱۴۲ ه. در زرقان پنج فرسنگی شیراز به دست مردی بلوچ از سپاهیان پسر عمویش به قتل رسید. نادر دو بار به کرمان آمد به روایتی در سفر اول تعدادی از دلاوران گبر محله را به سرداری سلطان گشتاسب فرزند زعیم بهرام با خود به قندهار برد و بر سردار افغانی به نام علیخان پیروز و دخت ۱۷ ساله (ماهرخ) او را که بسیار زیبا بود به عنوان پاداش به سلطان گشتاسب بخشید و خود راهی هند شد و سپاه زرتشتی را مرخص نمود که بعداً سلطان گشتاسب در کرمان با ماهرخ ازدواج نمود.(ص ۱۰۰_۱۰۱)
مأخذ: مزداپور، کتایون. سروشِ مغان. یادنامه جمشید سروشیان (مجموعه مقالات). مقاله گبر محله، نوشته دکتر جهانگیر اوشیدری. انتشارات ثریا. تهران ۱۳۸۱
@atorshiz
گبر محله(شماره ۲)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
اکنون نوشتار را در چگونگی به وجود آمدن گبر محله دنبال می نماییم: در جغرافیای کرمان می خوانیم:
در زمان شاه سلیمان صفوی انار الله برهانه، علمای کرمان گفتند مجوسیه ساکن بلده باید خارج شهر منزل نمایند تا با مسلمانان محشور نباشند، آنها را در خارج بلده به سمت شمال، جنب همین دروازه، سکنا دادند. (منظور دروازه خراسان یا گبری است) خانه ها و آتشکده ساختند و مدتی زیست کردند. کُرت اول که محمود قلزائی اوغان از قندهار به کرمان آمد اول نتوانست شهر را تسخیر و تصرف نماید، مجوسیه (= زرتشتیان) را غارتید، آن بیچارگان لابد به شهر منزل گرفتند، چون این دروازه جنب آن محله است موسوم به دروازه گبری بود، همانا که مردم کرمان هنوز اغلب مجوس را گبر گویند. مرحوم وكيل الملک آن دروازه را (۱۲۸۰ ه) تعمیر کرده دروازه خراسان نامید. باید بیفزاند تا حدود سالهای ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۵ خورشیدی، این دروازه و پنج دروازه دیگر، کرمان (=شهر شش دروازه) آباد بود (پنج تای دیگر: ناصریه، مسجد، ریگ آباد، سلطانی، اَرگ) بودند. باز در ص ۲۷ کتاب مزبور می خوانیم: «محمود افغان در زمان صفویه به کرمان آمده، شهر را نتوانست مفتوح نماید، این محله را ویران و مردمش را تاراج نموده ...) حال تصور بفرمایید بعد از همه ستمهایی که در طول زمان بر این بندگان خدا وارد آمده بود، بعد از کوچ اجباری زمان شاه عباس که زرتشتیان از کرمان و یزد و دیگر نقاط حتی از قزوین به ده حسین آباد (= گبرآباد) جلفا آمدند، کوچاند، زرتشتیان کرمان به خارج شهر، دل از خانه و کاشانه و ترتیب زندگی و معاش، کندن و در جایی سکونت گزیدن که نه دکانی و نه بازاری است و نه شغلی و ... نه دیگر تسهیلات، چقدر رنج آور است. ولی آفرین بر، توان و همتشان که توانستند پایداری نموده و امانت را به بعديها بسپارند و زرتشتیان همواره خواستار همزیستی مسالمت آمیز بوده و هستند و این روح تسلیم پذیری و آرامش در گروه کوچک زرتشتیان، به واسطه تبعیضات و محدودیتهایی بود که به وسیله برخی حکام شرع و عرف انجام می شد که حق را به طرف غیر زرتشتی می دادند، بنابراین از سوی ریش سفیدان توصیه شده بود که کوشش نمایند با دیگران اختلاف پیدا ننمایند که داوری به زیان آنها تمام می شد. توضیح آنکه گروه کوچک زرتشتیان کرمان پس از ساسانیان دخالتی در امور سیاسی و اجتماعی کشور نداشتند همواره مطيع (مطيع الاسلام) بودند حال اگر این می رفت و آن می آمد به حال آنها فرقی نمی کرد. معاش آنان از راه کار در مزارع و کشت و زرع زمینهای اربابان و مسلمانها بود. با کارشان سهمیه ناچیزی از دسترنجشان می گرفتند که با پرداخت مالیاتهای سنگین سرانه - جزیه و غیر چیزی بر ایشان باقی نمی ماند...» به قول آقای همایون صنعتی بقای زرتشتیان کرمان به واسطه آن بود که ریشه در زمین داشتند. یعنی کشاورز بودند و علاقه مند به این شغل خداپسندانه.(ص ۹۸_۹۹)
مأخذ: مزداپور، کتایون. سروشِ مغان. یادنامه جمشید سروشیان (مجموعه مقالات). مقاله گبر محله، نوشته دکتر جهانگیر اوشیدری. انتشارات ثریا. تهران ۱۳۸۱
@atorshiz
لفظ گبر(شماره ۷)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
آنچه ما از واژه گبر یا گور در می یابیم همان است که دانشمندان و خاورشناسان نیز در نظم و نثر فارسی از آن دریافته اند و نوشته های اروپائیان هم در زمان صفویان کمترین شبهه در مفهوم زشت و توهین آمیز آن به جای نگذاشته است در میان بسیاری از این خاورشناسان جکسن آمریکایی که در هشتم ماه اوت ۱۹۳۷ درگذشت و پا گلیارورا نام می برم که هر دو لفظ گبر را معادل کافر دانسته اند.
برخی خواسته اند لفظ گبر ( = گور = گاور) را به واژه آرامی «گبره» بپیوندند، گبره مانند صدها لغت دیگر سامی (آرامی) که در پهلوی دیده می شود و به آنها «هزوارش»، نام داده اند ، شاید بیش از صد بار در نوشته های پهلوی که امروزه در دست داریم به کاررفته، چه در نوشته هایی که از روزگار ساسانیان به جای مانده و چه در نوشته هایی که از قرنهای اولی اسلامی به ما رسیده است. گبره از واژه های بسیار رایج است و در همه جا این لفظ «هزوارش» به جای واژه و «مرد» آمده است. در گزارش پهلوی اوستا (زند) یعنی تفسیری که در آن روزگاران به زبان پهلوی به اوستا نوشته شده، فزون و فراوان به واژه گبره، بر می خوریم و در همه جا از برای واژه اوستایی نر(۱) ، آورده شده است . نر در اوستا چنانکه در فارسی و مرت (۲) در پهلوی هم به معنی مرد است در برابر زن و هم به معنی دلیر و یَل و پهلوان نر در اوستا و فارسی در استعاره و مجاز به معنی دلیر و یَل گرفته می شود ، معادل آرامی آن «گبره» به معنی مطلق مرد است در مقابل زن. همچنین باید یاد آور شویم که هیچیک از هیئتهای لفظ گبر = گور = گاور = و گبر(۳) از واژه های آرامی ( هزوارش) به معنی مرد، پیوستگی با واژه گبر به معنی زره ندارد. گبر، نامی که به زرتشتیان داده شده، باید همان کلمه كافر عربی باشد و این دشنامی است که از دشمنان دین و آیین ایران، به یادگار مانده است این کلمه از همان آغاز تاخت و تاز تازیان، چنانکه گفتیم ، در ایران رخنه کرده و چون زبان ایرانیان از عهده تلفظ واژه های بیگانه بر نیامد به این هیئت در آمده البته با این هیئت دگرگون گشته، پس از گذشتن يک دو قرن، دیگر نتوانستند ریشه و بن این لفظ را بشناسند و گمان بردند که پیروان دین زرتشتی را باید چنین خواند. گبرکی که دیدیم چندین بار در شاهنامه و التفهیم بیرونی به كار آمده بدون توجه به اصل لغت، به معنی کیش زرتشتی و دین مزدیسنا به کار رفته است اما در هزار شعر دقیقی که فردوسی در شاهنامه خود آورده واژه های گبر و گبرکی دیده نمی شود ، با آنکه در آن هزار شعر سخن از دین زرتشتی وسنتهای آن آیین و ستیزه ایرانیان و تورانیان است در سر آن آیین یکتاپرستی، ناگزیر دقیقی از معنی زشت این واژه آگاه بوده که آن را به کار نبرده است دلایل فراوان در دست است که دقیقی به دین نیاکان خویش پایدار مانده، زرتشتی کیش یا بهدین بود شک نیست اگر امروزه کسی از ما، پیروان دین کهنسال و پاک ایران را به چنین نام ننگین بنامد، ناگزیر از مفهوم زشت و نکوهیده آن آگاه نیست. زرتشتیان دیرگاهی است که خود را بهدین خوانند و همین نام برازنده است.(پیشگفتار، به قلم ابراهیم پورداوود. ص ۱۵_۱۶)
۱)nar
۲)mart
۳)gabra
مأخذ: سروش سروشیان، جمشید. فرهنگ بهدینان. انتشارات دانشگاه تهران. تابستان ۱۳۸۳
@atorshiz
لفظ گبر(شماره ۵)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
در سرزمینهای همسایه ایران در هر جا که این لفظ راه یافته باز به همین معنی به کار می رود چنانکه گوره در عراق و گاور در لهجه کردی رایج عراق و گاوور در ترکیه . در چند صد سال پیش از این هم گاوور در سرزمینهای دولت عثمانی همواره در سر زبانهای مردم بود. شاردن که چندین سال در روزگاران صفوی در ایران گذرانید، در سفر اول از سال ۱۰۷۵ تا ۱۰۸۱ هجری در زمان شاه عباس دوم و شاه سلیمان اول و سفر دوم از سال ۱۰۸۲ تا ۱۰۸۸ هجری در زمان شاه سلیمان اول (۱۰۷۷ - ۱۱۰۵ هجری) در سفر نامه خود چندین بار از زرتشتیان یاد می کند. در جایی گوید:
زرتشتیان را در هند پارسی نامند و در ایران گور(۱) خوانند. این واژه يک كلمه عربی است ، به معنی کافر یا بت پرست و ترکها ( ترکهای عثمانی مراد است)(۲) گویند. ترکها ، همه عیسویان را به این نام باز خوانند و کسانی را که به دین و آیین خود ترکها نیستند 《گاوور》 ، نامند من خود دیدم که این لفظ همیشه در سر زبانهای ترکهاست و هر آنگاه که از یهودیان و عیسویان سخنی به میان آید ، همین لفظ درباره آنها بر زبان رانده می شود هر چند که شاردن نتوانست چیزی از آیین زرتشتیان بدست بیاورد و به چند تن از آنان که برخورد ، خود داری کردند که بدو چیزی از دین خود بگویند آنچه شاردن از آنان شنیده و آنچه به چشم خود دیده در سفرنامه خود آورده است. در جایی گوید:
من هیچ چیز را درست تر از این نیافتم که زرتشتیان اسکندر را به بدی یاد می کنند، به جای اینکه مانند دیگران او را بستایند، او را راهزن وغارتگر و ستمكار می دانند همچنین تازیان را دشمن دارند و همه آسیبها و گزندها و شوربختی که به ایران روی داده از اینان دانند شک نیست که در این عقیده اشتباه نکرده اند.
جهانگرد ایتالیایی پیترودلاواله که از سال ۱۶۱۶ (= ۱۰۲۵ هجری) تا فوریه ۱۶۲۴ (= ربیع الاول ۱۰۳۳) در ایران گذرانید و شاه عباس بدو مهربان بود در سخن از اصفهان و برزن زرتشتیان در آنجا گبر ستان گوید:
«گبر ها در اینجا پرستشگاه ندارند، چه هنوز آن را نساختند. اینان از تازیان بیزارند. خود را گبر نمی نامند زیرا این لفظ به معنی کافر و بی دین و بت پرست است ، خود را بهدین خوانند.
دیگر از مردم اروپا که در روز گار صفوی در ایران بوده و از زرتشتیان هم كم و بیش یاد کرده ، الئاريوس آلمانی است که در روز گار شاه صفی (۱۰۳۸_۱۰۵۲ هجری) در ایران بوده ، زرتشتیان را به نام گبر و برزن آنان را در اصفهان گبر آباد یاد کرده است.
تاورنیه بازرگان فرانسه، سالها در ایران گذرانید ، در جایی از سفر نامه خود گوید:
در پایان سال ۱۶۵۴ میلادی ( =۱۰۶۵ هجری) برای انجام داد و ستدی که با گبرها داشتم ، سه ماه در کرمان ماندم، در این شهر بیش از ده هزار گبر هستند و بداد و ستد پشم می پردازند ، در چهار منزلی کرمان پرستشگاه بزرگ آنان است و پیشوای بزرگ آنان در همانجا جای دارد. هر زرتشتی ناگزیر است در هنگام زندگی خود، به آنجا برای زیارت برود.(پیشگفتار، به قلم ابراهیم پورداوود. ص ۱۲_۱۳)
۱)gaur
۲)(guiâour) giaour
مأخذ: سروش سروشیان، جمشید. فرهنگ بهدینان. انتشارات دانشگاه تهران. تابستان ۱۳۸۳
@atorshiz
لفظ گبر(شماره ۳)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم گوید: «و پارسیان را از جهت کیش گبرکی نشایست که سال را یکی روز کبیسه کنند». باز در کتاب التفهیم آمده:
«پرورکان پنج روز بیشتر از آبان ماه و سبب نام کردن آنچنانست که گبركان اندرين پنج روز خورش و شراب نهند روانهای مردگانرا و همی گویند که جان مرده بیاید و از آن غذا گیرد ...»
بابا طاهر عریان همدانی که در سده پنجم هجری میزیست گوید:
اگر مستان مستیم از ته ايمان
اگر بی پا و دستیم از ته ایمان
اگر هند و اگر گبر و مسلمان
بهر ملت که هستیم از ته ایمان
در بسیاری از نسخه بَدَلها گور، آمده :
اگر گوریم و ترسا ور مسلمان؛
اگر گوریم و هندو ور مسلمان؛
اگر گوریم و ترسا ور مسلمون.
پیداست که در اینجا از گبر یا گور در لهجه لری، زرتشتی اراده شده، در ردیف هندو و ترسا و مسلمان. همه سخن سرایان و نویسندگان ما واژه گبر را در نظم و نثر خود به کار برده اند، در میان آنان سعدی هم که در پایان سده هفتم هجری در گذشت، چندین بار آن را در نوشته های خود آورده ، به ویژه آنچه در آغاز گلستان خود گفته شایان توجه است:
ای کریمی که از خزانه غیب
گبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمنان نظر داری
در اینجا سعدی، عیسویان را مانند نیاکان خود از دشمنان خدا پنداشته است. باز شگفت انگیز تر این است که همین گفتار را در کتابهای درسی گنجانیده در دبستانها به کودکان خردسال ما می آموزند تا از همان کوچکی میهن پرست و آزادمنش پرورش شوند و به درستی بدانند که نیاکانشان در گذشته و همه مردم متمدن جهان کنونی از دشمنان خداوند هستند؛(پیشگفتار، به قلم ابراهیم پورداوود. ص ۸_۹)
مأخذ: سروش سروشیان، جمشید. فرهنگ بهدینان. انتشارات دانشگاه تهران. تابستان ۱۳۸۳
@atorshiz
حال نادان را ز نادان بِه نمىداند كسىی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
نابينايى در شب تاريك چراغى در دست و سبويى بر دوش در راهى مىرفت. فضولى به وى رسيد و گفت: اى نادان روز و شب پيش تو يكسان است و روشنى و تاريكى در چشم تو برابر، اين چراغ را فايده چيست؟ نابينا بخنديد كه اين چراغ نه از بهر خود است، از براى چون تو كوردلان بىخرد است تا با من پهلو نزنند و سبوى مرا نشكنند.
قطعه
حال نادان را ز نادان بِه نمىداند كسی / گرچه در دانش فزون از بوعلى سينا بود
طعن نابينا زدى اى دم ز بينايى زده / زانكه نابينا به كار خويشتن بينا بود
(ص ۱۰۲)
مأخذ: جامى، نورالدّين عبدالرّحمانبن احمد. ۱۳۷۹. بهارستان و رسائل جامى: حاوى بهارستان به پيروى از گلستان سعدى و نه رساله فارسى. بهتصحيح اعلاخان افصحزاد، محمدجان عمراُف و ابوبكر ظهورالدّين. تهران: ميراث مكتوب.
@atorshiz
خداوند هرگز ستمکاره سنگدل قدرت طلب خون آشامی را بر مردم مسلط نمی کند مگر این که آن مردم شایسته چنان حکومتی باشند و به دست خویش خودکامه خونخواره ای را حمایت کنند و زمام امور خود را بدو سپارند.
#قاجار
#کتاب_مرجع
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
#انقلاب_۵۷
اما مردم ایران وقتی با اوضاع سیاسی اروپا آشنا شدند، دانستند که اگر آیه «قل اللهم» هست، که خداوند می فرماید ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما با نفسهم(الرعد ۱۱). در آن هنگام بود که با سر کلام زیبای «یدالله مع الجماعه» پی بردند و دانستند که قدرت سلاطین هم از نیروی مردم نشات می گیرد و هرگز خداوند کریم مهربان ستمکاره سنگدل قدرت طلب خون آشامی را بر مردم مسلط نمی کند مگر این که آن مردم شایسته چنان حکومتی باشند و به دست خویش خودکامه خونخواره ای را حمایت کنند و زمام امور خود را بدو۔ سپارند. این اندیشه ها وقتی قوت و قدرت گرفت که حکومت به دست میرزا حسین خان سپهسالار افتاد. این مرد که شیفته تمدن فرنگی بود مقدمات کار را در کاستن از قدرت شاه و مسئولیت بخشیدن به وزرا و ایجاد مجلس مشاوره و تقسیم کار بین وزرا فراهم آورد و آداب زندگی و روش صحیح اداری حتی نحوه لباس پوشیدن را به ایرانیان یاد داد و کوشید تاشاه را از آن مقام نیمه خدایی پایین آورد و افراد جامعه را بها دهد. اقدامات او سنگ اول بنای حکومت ملی در ایران است. هرچند که ناصرالدین شاه زیرک زود ملتفت شد که اقدامات او همچون اقدامات مدحت پاشا صدراعظم هوشمند و مردم گرای عثمانی در جهت تضعیف قدرت ظل اللهی و تجدید اختیارات بی حد وحصر پادشاهانه است و او را کنار گذاشت و دولت سپهسالار مستعجل بود، ولی پایه استواری که او گذاشته بود از میان و افکار و اندیشه های او بزودی بارور شد. جالب توجه آن وقتی سپهسالار خانه و کاخ عظیم خود را می ساخت می گفت آرزو دارم که همین جا مرکز حکومت ملی و پایگاه قدرت گردد و خداوند متعال دعای او را اجابت کرد و خانه او یعنی یعنی عمارت بهارستان شد نخستین مجلس (پارلمان) ایران شد و از همین جا در سال ۱۳۲۴ رأی به طرد حکومت استبدادی داده شد و تقریباً بیست سال بعد، از همین بنا رای به خلع قاجاریه داده شد. (نگاهی به حوادث سالهای ۱۳۲۲ _ ۱۳۲۴ اشاراتی گذرا به وقایع مشروطیت. ص ۱۳_ ۱۵)
مأخذ: سپهر، عبدالحسین خان. یادداشتهای ملک المورخین و مرآت الوقایع مظفری. با تصحیحات و توضیحات و مقدمه های:دکتر عبدالحسین نوائی. انتشارات زرین. پاییز ۱۳۶۸
@atorshiz
جز ایرانیان و اسرائیلیان را نمیتوان از نظر تاریخی(به ترتیب زمانی)شناخت
#ساسانی
#ایران_در_قرون_نخستین_اسلامی
#ایرانشناسی
#پژوهشگاه_ایرانشناسی
ابومعشر گفت: بیشتر تواریخ(روزهای تاریخی)دستخورده و تحریف شده است. دورهای طولانی بر سالشماری ملتی اثر میگذارد. با نقل از کتابی به کتابی و ترجمه از زبانی به زبانی دیگر، خطاهایی رخ میدهد. (فواصل زمانی)بیش از اندازه کم یا زیاد محاسبه میشود. چنین خطاهایی را میتوان در مورد فاصلهی زمانی میان آدم و نوح و دیگر انبیا مشاهده کرد. در این مورد(تفاوت ارقام)اختلافات قابل ملاحظهای نزد یهودیان به چشم میخورد. در تواریخ ایرانیان نیز، با وجود تسلسل حکمروایی و متصل بودن سلطنت پادشاهان آنان تا به آخر، چنین درهم آمیختگی و اغتشاشی وجود دارد.
روزنتال در حاشیه:
به گفتهی طبری، ج ۱، برگ ۳ الف-ب، به کوشش دخویه و دیگران، جز ایرانیان(و اسرائیلیان)هیچ ملت دیگری را نمیتوان از نظر تاریخی(به ترتیب زمانی)شناخت. زیرا برای رسیدن به چنین معرفتی لازم است دوران حکومت فرمانروایان آن قوم پی در پی باشد و این پدیده تنها در میان ایرانیان و اسرائیلیان به چشم میخورد.
📕 همان مأخذ
@atorabanorg
بدرود پهلوان آواز ایران
درگذشت حسین خواجهامیری با نام هنری ایرج خواننده موسیقی سنتی ایرانی را به تمام دوستداران موسیقی تسلیت عرض می نماییم
#ایرانشناسی
#ترانه
#تاریخ_ایران
به ایرج لقب «پهلوان آواز» را دادهاند و در میان طرفدارانش با این لقب شناخته میشد.
@atorshiz
https://archive.org/details/jondi-shapour-magazine-no.-22
۲۴ شماره از مجلهی جندی شاپور
اشکال العالم
#منابع_تاریخ_ایران
#ایرانشناسی
#پژوهشگاه_ایرانشناسی
✍ ابوالقاسم بن احمد جیهانی(نیمه دوم قرن ۴ هجری)
@atorabanorg
زرتشتی ها در عدن و اعتراض مسلمانان به دخمه گذاری زرتشتیان
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
دكان های تجار اروپایی یا زرتشتیان پارسی و دو مهمانخانه با ظاهری آبرومند، زیبا ترین قسمتها را اشغال کرده است(ص ۱۹)
قله کوهی که در سمت راست شهر _ و جدا از قلل دیگر _ سر بر افراشته دارای استحکامات دایره واری است که دیواره های آن را با آهک سفید کرده اند : یک دسته لاشخور در بالای دخمه پارسی ها پرواز می کنند، چون اخیراً جسد یکی از پرستندگان اهورامزدا را در آنجا گذاشته اند تا طعمه پرندگان گردد.(ص ۲۴)
در عدن تقریباً تمام تجارت مثل استیمرپوینت در دست پارسی هاست. از سالها قبل عده ای بازرگان از هند می آمدند و در شهر عربی منزل می کردند، اما چون معبد و موبد نداشتند که بتوانند مراسم مذهبی خود را انجام دهند، خانواده های خود را همراه نمی آوردند و همین که ثروتمند می شدند به هند باز می گشتند. به زودی انگلیسی ها تاثیر سودبخش وجود گبرها را در ترقی مستعمره دریافتند و به پرستندگان اهورامزدا اجازه دادند آتشکده ای برای عبادت زنده ها و دخمه ای برای مرده ها بسازند. با وجود نارضایی شدید مسلمانان، آتش مقدس با تشریفات خاصی از بمبئی آورده شد و به دنبال آن خانواده های ثروتمند و بازرگانان متمکن در عدن ساکن شدند. مارسل می خواهد منظره دخمه را به رفقای جوان نشان دهد. دیوار حصار، محوطه ای چهار ضلعی را محصور می کند. در انتهای این محوطه دو ساختمان سفید بنا شده، یکی از این ساختمانها آتشکده است که فقط موبدها به آن راه دارند، دیگری شامل تالاری با درها و پنجره های شیشه دار است. ما را به این تالار که مخصوص مومنان است وارد می کنند. دیوارها سفید شده و میز بزرگی در وسط قرار دارد که در اطرافش صندلی چیده اند. دیوارها با عکس های رنگی بزرگان متوفی زینت شده است. دستور (رئیس موبدها) وارد می شود. قدی بلند، چشمانی درشت و سیاه و ریشی نوک تیز دارد. او هم مثل مغهای اجدادش لباسی از پارچه کتانی پوشیده و عمامه موسلین به گرد موهایش پیچیده که از لباسهایش نیز سفید تر است. گفتگو به زبان فارسی شروع می شود. به زودی رنگ خودمانی می گیرد. موبد آلاتی را که در مراسم مذهبی به کار می برد به من نشان می دهد: تشت نقره ای برای ساییدن شاخه های اناری که در مراسم مقدس به کار می رود، انبری از همین جنس برای برداشتن آتش مقدس و (پنام) یا پرده سفیدی که موبد هنگام مراسم مذهبی جلوی دهان می بندد تا آتش مقدس از هرگونه آلودگی بر کنار بماند. کتابهای مقدس زرتشتی را نیز که در هند چاپ شده بود می آوردند. این کتابها عبارتند از: وندیداد، مجموعه ای از آداب مذهبی، ویسپرد، مجموعه ادعیه مخصوص مراسم تقدیس، یسنا، مجموعه سروده های که به زبان قدیمی تر از دو کتاب قبلی و خرده اوستا، و مرکب از ادعیه کوتاهی است که مومنان باید در برخی اوقات روز ماه و سال در برابر عناصر مختلف بخوانند. سپس یک نفر راهنما ما را به دخمه که در قله کوه واقع است برد. یک راه باریک با سربالایی تند به نزدیکی برج مخصوص دخمه موبدان منتهی می شود. هر قدر بالاتر می رویم، چشم انداز شهر سفید در میان سنگهای خاکستری، جالبتر دیده می شود. قبل از رسیدن به نوک قله، راه باریکه کوهستانی را ترک کرده از پله های سنگی که در کوه کنده اند بالا می رویم و جلوی در حصار دایره ای دخمه می رسیم. در قفل است و کلید آن نیست. پسر بچه ای کنار دیوار به جای نردبان می ایستند، پسر بچه دیگری از او بالا می رود و با استفاده از ناهمواری ها از حصار می گذرد. کلون را باز می کند و ما را داخل حصار می کند. دهلیزی ساده که اتاق انتظار مردگان است قبل از برج سکوت قرار دارد. در برج ناگشودنی است و بقایای غم انگیز اجسادی را که در برگرفته از چشم نامحرم حفظ می کند. با ورود ما کلاغهای بی شماری که دایره وار می گردند گردش شوم خود را قطع می کنند و با فریادهای خشمناک دور می شوند. اخیراً دخمه مستاجر جدیدی پیدا کرده و اگر این کلاغها نباشند جسد می گندد و بوی تهوع آوری پخش خواهد کرد. گبرها به آسانی موفق به انجام مراسم دخمه گذاری مردگانشان نشده اند، مسلمان ها اعتراض می کنند، حق هم دارند. چون بوی تحمل ناپذیری از دخمه بر می خیزد و وقتی باد بلند می شود همه جا را آلوده می کند. کرکس ها که به ندرت به میهمانی گوشت انسان دعوت می شوند، روی اجساد در آسمان شهر به جنگی واقعی می پردازند و گاهی اوقات در ضمن پرواز تکه های گوشت با استخوان از نوکشان فرو می افتد. پلیس دستور داده است که شبکه سیمی روی برج بکشند ولی چون شتاب کرکس ها و کلاغها برای بلعیدن گوشت مرده نشان می دهد که اهورامزدا روح او را پذیرفته است، گبر ها از این دستور پلیس سر باز می زنند.(ص ۲۴ _ ۲۶)
مأخذ: دیو لافوا،مادام ژان. سفرنامه. خاطرات کاوشهای باستان شناسی شوش (۱۸۸۶_ ۱۸۸۴) ترجمه: ایرج فره وشی. انتشارات دانشگاه تهران. ۲۵۳۵ شاهنشاهی
@atorshiz
#اسنادمصور
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
بدون شرح...
کارت پستال اوایل انقلاب ۵۷
@atorshiz
گبر محله(شماره ۶/پایانی)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
تراز نامه و کارنامه شاه عباس صفوی
نکات منفی _ فهرست وار:
۱- در بین نامه های متبادله بین پارسیان هند و زرتشتیان کرمان و یزد که با قاصد و چاپار رد و بدل شده مراتبی دیده می شود چنانچه: در نامه های ۱۰۰۵ یزدگردی برابر ۱۰۴۵ ه. از سال ۹۹۷ی (۸ سال پیش از ارسال نامه) چنین آمده: از سال ۹۹۷ زمان پادشاهی شاه عباس صحبت می دارد که مسلمانان به زرتشتیان سخت گرفته و دو نفر از مردان مقتول و کتب مذهبی و جاماسبنامه و بسیاری از نسخ خطی زند و اوستای آنان را تباه ساخته و یا به غارت برده اند. در نامه ۱۰۱۹ ی ضمن بر شمردن موارد دیگر، باز اشاره می نماید: در زمان شاه جنت مقام شاه عباس آنقدر آزار و جفا و زیان به دستوران ایران رسید که دو نفر از آنان کشته شدند و ...
استاد ذبیح بهروز درباره ستم وارده به زرتشتیان در زمان شاه عباس چنین می نویسد: ترویج افکار حکمت شرقی باعث تشویش شاه عباس گردید و او عده زیادی از صاحبدلان و زرتشتیان را بکشت و به روایتی در زمان سلطان حسین صفوی، ۲۰ هزار زرتشتی در یک شب قتل عام شدند (جمعیت زرتشتیان قبل از صفویه و غلبه افغان حدود ۳ تا ۵ میلیون تخمین زده می شد) شاه عباس در حدود سال ۹۹۴ی جمعی کثیر از زرتشتیان را از اطراف ایران کوچانیده در قريه جديد الاحداث به نام گبر آباد (حسین آباد) وصل به جلفای اصفهان منزل داد. حتی بسیاری از فضلا و دانایان و کشاورزان قوم را که در یزد و کرمان با خویشاوندان خود به آرامش می زیستند به اجبار در اصفهان ساکن ساخت. قزوین نیز در آن موقع زرتشتی نشین و عده ای به اصفهان کوچانده شدند که در آخر صفویه برخی به کرمان آمدند.
نظر جهانگردان - پیترو دو لاواله در نامه ۸ دسامبر ۱۶۱۷ درباره وضع زرتشتیان می نویسد: «بینوایان اسلام نسبت به آنها توانگر محسوب می شوند.» مادام منانت فرانسوی از قول م دالبر در سال ۱۶۶۵ که به ایران سفر کرده راجع به گبرآباد می نویسد: «زرتشتیان بسیاری از نقاط ایران نابود گردیدند قبل از اینکه در گبرآباد پناه یابند.»
ژان شاردن، جهانگرد (۱۷۱۳ - ۱۶۴۳) درباره گبرآباد و زرتشتیان می نویسد: شماره اندکی از پارسیان باقی هستند و ... به واسطه تعصب نابود گشته و دهات بیشماری در جنوب اصفهان در جنگ داخلی ایران و عده کمی به اطراف یزد و کرمان پناه بردند. این جماعت به قدری بینوا می باشند که در روز تاجگذاری سلیمان سوم نتوانستند هدایایی تقدیم نمایند و پوزش خواستند و معاف شدند. باز نوشته اند شاه عباس سه شرط برای زرتشتیان گذاشت: یا تغییر دین دهند و یا مهاجرت نمایند و یا کشته شوند. «اینست نتیجه جور و ستم». تا اینجا ترازنامه منفی بود که به اختصار یاد شد.
ترازنامه مثبت:
گویا قرار بود زرتشتیان کرمان به جرم کشتن سرکارگر مسلمانی در بابا كمال کرمان همه کشته شوند که شب شاه عباس به خواب می بیند که قسمتی از کرمان در آتش می سوزد. خواب را با نزدیکان در میان می گذارد که گفته می شود اتفاق بدی در پیش است که فوری با یکی از نزدیکان و آستر بادپا به طور ناشناس خود را به کرمان می رساند و فرمان می دهد تنها باید یک نفر کشته شود نه همه! به این ترتیب بقیه از مرگ نجات و به پاس آن زرتشتیان کرمان همه ساله در روز خرداد روز از خرداد ماه جشن می گیرند و خیرات می نمایند که به خیرات شاه عباسی مشهور است. آری در برابر کارنامه منفی، این یکی مثبت است. که من هم در زمان دبستان رفتن در یکی از این جشنها که قنات غسان برگزار شد شرکت داشتم. و از کرمان حتی بم عده ای می آمدند و چند روزی زیر چنارهای سر قنات می گذراندند. اکنون به سراغ گبر محله برویم.
چنانچه آمد گبر محله چند نوبت دچار حادثه شد و زرتشتیان دچار مصیبت شدند. دو نوبت زمان محمود و اشرف، دو نوبت زمان نادر، نوبت دیگر زمان اعظم خان افغان، و بالاخره نوبت دیگر زمان محاصره کرمان به وسیله آغا محمدخان قاجار که خوشبختانه به برکت ملا گشتاسب زرتشتیان در خانه ملا گشتاسب تأمین داشتند (ولی در مدت زمان محاصره چه بر آنها آمده نمی دانیم.)(ص ۱۰۳_۱۰۴)
مأخذ: مزداپور، کتایون. سروشِ مغان. یادنامه جمشید سروشیان (مجموعه مقالات). مقاله گبر محله، نوشته دکتر جهانگیر اوشیدری. انتشارات ثریا. تهران ۱۳۸۱
@atorshiz
گبر محله(شماره ۵)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
در ۱۱۹۳ ه. (۱۷۷۸ م) که خبر درگذشت کریم خان زند به قندهار رسید اعظم خان افغان به کرمان تاخت که باز این بندگان خدا برای چندمین بار قلع و قمع شدند (به روایتی نادر نیز بر این گبر محله نشینان ستم روا داشت که با محبت اولی جور در نمی آید و متناقض است.) از بخت بد در زمان حمله آغا محمد خان که کرمان در محاصره بود، باز معلوم نیست بر سر این اهالی گبر محله چه آمده است؟ خوشبختانه پیشگویی راستین ملا گشتاسب سبب نجات زرتشتیان کرمان شد و خانه او در کرمان در زمان فتح آغامحمدخان محل امنی برای پناهندگان به آن خانه شد. در کتاب مزارات کرمان نیز از کوی گبران یاد شده است که شبی برفبار مأمن بعضی مسافران خراسان بوده است.(ص ۱۰۲)
مأخذ: مزداپور، کتایون. سروشِ مغان. یادنامه جمشید سروشیان (مجموعه مقالات). مقاله گبر محله، نوشته دکتر جهانگیر اوشیدری. انتشارات ثریا. تهران ۱۳۸۱
@atorshiz
گبر محله(شماره ۳)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
شاہ جمشید در فرهنگ بهدینان درباره گبر محله گوید:
خرابه های گبرمحله، امروز خارج دروازه گبری تا مسافتی قریب دو کیلومتر به طرف شمال شهر کرمان ادامه دارد. در زمان صفویه این محله خارج شهر بوده است و وصل به زمینهای زراعتی بداغ آباد (نگاه کنید: به نقشه زمان سایکس). عده ای از سربازان و سرداران دلیر نادرشاه نیز از ساکنین زرتشتی این محله بوده اند، از طایفه يوزباشی زرتشتی - بازماندگان آنان نیز به این نام خوانده می شوند. نوشته اند هنگام حمله نادرشاه به قندهار، عده ای از افغانها به گبر محله ریخته به غارت و کشتار در گبر محله پرداختند فقط عده کمی از زرتشتیان توانستند از راه زیرزمینی چاههای قنات خود را به داخل شهر برسانند و با شرایطی که داروغه شهر معلوم نمود، در شهر کرمان ساکن شدند. شاه جمشید ادامه می دهد در دخمه ای در شمال گبرمحله در ۲ کیلومتری که روی تپه ای است (غیر از دخمه های کنونی) و ساردین (sardin) خوانده می شود بقایای کفش و کمر و پارچه های پوسیده اهالی به دست می آید. (قابل توجه انجمن و میراث فرهنگی) و اما واژه گبر و گبری: شادروان پورداود در مقدمه فرهنگ بهدينان (۱۳۳۵) از واژه های بهدین دری و گبری مطالبی نوشته که به اختصار چنین است:
«لفظ گبر بنیان ایرانی ندارد باید همان کلمه زشت کافر (جمع كفار) عربی باشد. این با لشکر دشمن به میهن ما آمد و بهانه آن همه کشتار و غارت گردید و چون بیگانه بود، ناگزیر به هیئت گبر = گور (gour) در آمد و از اینجا به سرزمینهای همسایگان ایران رخنه کرد کما اینکه واژه مزکت و مژدک مسجد شد. در نوشته های مورخین و شعرا واژه گبر و گور زیاد به کار رفته مثلاً بابا طاهر همدانی گفته:
اگر مستان مستیم از ته ایمان
اگر بی پا و دستیم از ته ایمان
اگر هندو اگر گبر و مسلمان
به هر ملت که هستیم از ته ایمان
یا
اگر گوریم و ترسا و مسلمان
یا اگر گوریم و هندو و مسلمان
پیداست که در اینجا از گبر یا گور در لهجه لُری، «زرتشتی» اراده شده است. در ردیف هندو و ترسا و مسلمان. و لهجه های بلوچی، سمنانی و آذربایجانی نیز به لهجه و لفظ گور و گاور بر می خوریم. در عراق لهجه کردی و در ترکیه و در زبان عثمانی هم این لفظ دیده می شود. ترکان عثمانی عیسویان را (کسانی که به دین آنان نباشند) به این نام خوانند.(ص ۹۹_۱۰۰)
مأخذ: مزداپور، کتایون. سروشِ مغان. یادنامه جمشید سروشیان (مجموعه مقالات). مقاله گبر محله، نوشته دکتر جهانگیر اوشیدری. انتشارات ثریا. تهران ۱۳۸۱
@atorshiz
گبرمحله(شماره ۱)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
گبرمحله چگونه ایجاد و چگونه و چند نوبت ویران شد؟ ساختمانهایی که اکنون بر ویرانه ها بنا شده تا چه حد مالکیت زمینش قانونی و شرعی است؟ انجمن زرتشتیان کرمان و یک چنین اماکن!
نوشتاری که با عنوانهای بالا و با مشروحات زیر از دید می گذرد انگیزه های چندی را در خود دارد:
۱. بنا به خواست فرزندان شادروان جمشید سروشیان است که خواسته اند، گفتاری در یادنامه پدرشان که فردی علاقه مند به دین و فرهنگ و تاریخ ایران بود بویژه شهرِ زاد بومش کرمان بود، فراهم گردد.
۲. گرچه جداگانه نوشتار دیگری داده شده که بیشتر مربوط به شخص آن شادروان می باشد که نوشتار کنونی نیز دربر گیرنده دیدگاههای اوست.
٣. انگیزه یا انگیزه های دیگر این نویسنده عبارتند از:
الف - من نیز زاد بومم کرمان و خانه پدری که در آن به دنیا آمدم در حاشیه خرابه های گبرمحله برد. . .
ب - هر وقت که همراه کسان، نزدیکان و خانواده، چه برای حضور در شاه مهر ایزدی (باغچه بداغ آباد) و زیارت و چه برای شرکت در جشن سده که در کرمان برگزار می شد و می شود و باز هم خواهد شد، ناچار به عبور از بین ویرانه ها بود که تا سی سال پیش هنوز موجود و دیوارها و بقایای خانه های فروریخته و ویران شده به چشم می خورد.
پ - انگیزه دیگر اینکه به هنگام رفتن به دبیرستان پهلوی (کلاسهای ۱۲ - ۱۰) همه روزه به همراهی همکلاسی ام آقای جمشید خسروان، از بین یا کنار خرابه ها (کلنگ خرابه ها) می گذشتیم.
ت - پیران و زیارتگاههای دیگری هم: پیرهای شاه وهمن امشاسپند، آدرایزد، اشتاد ایزد، پیر سبزپوشان و بالاخره شاه مهر ایزدی (محل برگزاری جشن سده در این مجموعه (= گبرمحله) قرار داشت. که شادروان دکتر دینیار مزدیسنا، ریاست وقت انجمن زرتشتیان کرمان همه را دیوارکشی و محصور نمود. در غیر این صورت این زیارتگاهها نیز به سرنوشت دیگر اراضی گبر محله دچار می شد.
ث - انگیزه دیگر اینکه، آیا آنانی که در این زمینها ساختمان نموده به این امر واقفند که روزی، روزگاری این سرزمینها، صاحبانی داشتند که جور و ستم روزگار آنها را از هستی مادی و حیات ساقط نموده است و وارث واقعی آنها انجمن زرتشتیان کرمان، که متولی اموال و امور جماعتی است می باشد و بایستی ادای دین گردد. به خاطر دارم که کشاورزان از خاکهای ویرانه ها برای پوک کردن زمینهای زراعتی (شاید کود) استفاده می کردند، چون ساختمانها همه خشت و گل بود. در آخرین سفرم به کرمان (شرکت در جشن سده ۱۳۷۸) زمینها تا آن سوی باغچه شاه مهر ایزدی، ساختمان شده بود. بررسی به وضع ثبتی زمینها لازم است با توجه به نیات دینی و فرهنگی و تاریخی شاه جمشید، نوشتار را به گبر محله اختصاص داد، زیرا هنوز هستند مردمی که وجدانی بیدار دارند، کما اینکه در سالهای اخیر فردی به انجمن مراجعه و از محلی در حوالی مسجد صاحب الزمان نام برده که وقف و مربوط به انجمن زرتشتیان کرمان بوده که هم اکنون کرایه می پردازد در نقشه ای که ژنرال سایکس در کتاب خود آورد، (تصویر آن پیوست است) گبر محله نشان داده شده که بنام ویرانه (Desert) از آن یاد می شود.(ص ۹۷_۹۸)
مأخذ: مزداپور، کتایون. سروشِ مغان. یادنامه جمشید سروشیان (مجموعه مقالات). مقاله گبر محله، نوشته دکتر جهانگیر اوشیدری. انتشارات ثریا. تهران ۱۳۸۱
@atorshiz
لفظ گبر(شماره ۶)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
جهانگردان و بازرگانان و گماشتگان سیاسی اروپایی که در روزگار پادشاهی خاندان صفوی در ایران بوده و سفرنامهای از خود به یادگار گذاشته اند و در آنها از زرتشتیان نیز سخنی به میان آورده اند، بیش از اینها هستند. هر چند سفرنامه های آنان سودمند است و آنچه در باره زندگی پیروان آیین کهن یاد کرده اند، با ارزش است باید از بسیاری از آنها بگذریم تا سخن به درازا نکشد در میان اینان سفرنامه اُتر شایان توجه است هر چند که او پس از سپری شدن روزگار صفویان در ایران بود . اُتر سوئدی (۲۶ سپتامبر ۱۷۴۹ در گذشت) در زمان طهماسقلی خان (نادر شاه) به ایران آمد و سفرنامه اش از سندهای بسیار گرانبهای آن زمان است در باره زرتشتیان نوشته : پس از بیست ماه اقامت در اصفهان و فرصتی که برای آموختن زبان فارسی داشتم، با خود اندیشیدم که دیگر ضرورتی برای اقامت بیشتر در اینجا نیست در همان روزهایی که می خواستم از ایران بیرون بروم، خبر مرگ نادر شاه پراکنده شد چون احتمال آشوب مي رفت. به اندرز دوستان خود ، زودتر راهی شدم. در روز دوازدهم آوریل ۱۷۳۹( = ۱۱۵۲ هجری) با چند تن ارمنی و گرجی راه بغداد پیش گرفتیم در روز ۲۷ آوریل رسیدیم به کنگاور در آنجا ویرانه آتشکده ای دیده می شود. آنچنانکه در آنجا به من گفتند هنوز چند تن از گبران در کنگاور به سر می برند اما دین خود را از دیگران پنهان می دارند و به ظاهر مسلمان اند و نزد مردم چنین به شمار آیند. تا زمان شاه عباس در سراسر ایران آتشکده های بسیار بر پا بود. کوه البرز و سرزمینهای فارس و خراسان از این آتشکده ها بر خوردار بود ، همه جای ایران گبران می زیستند . شاه عباس آنان را یکسره نابود کرد و آتشکده های آنان را ویران ساخت و آنان را ناچار کرد که به دین اسلام در آیند و یا از ایران بیرون روند، هزاران هزار از آنان به هند روی آوردند سرزمین ایران که پیش از این کم جمعیت بود، و از این پیشامد کم جمعیت تر گردید و دیگر نتوانست از این کاهش سر بلند کند. در همه جای ایران ندیدم که گبرها به ظاهر شناخته شوند، به جز در یگانه ده گبر آباد ، به نزدیکی اصفهان.(پیشگفتار، به قلم ابراهیم پورداوود. ص ۱۳_۱۵)
مأخذ: سروش سروشیان، جمشید. فرهنگ بهدینان. انتشارات دانشگاه تهران. تابستان ۱۳۸۳
@atorshiz
لفظ گبر(شماره ۴)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
شرف الدین علی یزدی به فرمان ابراهیم میرزا پسر شاهرخ، کتابی در تاریخ جهانگشایی تیمور نوشت و به آن «ظفر نامه» نام نهاد. علی یزدی در هنگام چهار سال رنج عبارت پردازی کشید تا در سال ۸۲۸ کتاب بزرگ خود را در جهانگیری صاحب قران تاتاری پایان رسانید. پایه کار این ظفرنامه ، ظفر نامه دیگری است که نظام الدین شامی تألیف کرده اما این یزدی در هیچ جای کتاب خود از آن شامی نامی نمی برد و در سراسر آن تاریخ بیداد و ستمگری و سنگدلی آن درنده تاتار را ستوده و همه کردارهای اهریمنی او را ایزدی خوانده است اگر دو سه قرن پس از استیلای عرب بر ایران، نویسندگانی از ما بیدادهای تازیان را باصلوات و سلام یاد کرده اند ، می توان گفت تعصب سامی، آنان را کور و کر ساخته ، نتوانستند آنچه به نیاکانشان در چند قرن پیش رفت دریابند، اما علی یزدی ، همزمان تیمور، چگونه رفتار آن دیو سهمگین را ندیده و نشنیده گرفت. ما پس از گذشتن چندین قرن هنوز اثر استيلای آن پيک اهریمنی را در همه جای ایران می بینیم اما گویا برخی از گماشتگان دستگاه دولتی ما چیزی از این آسیبها نمی بینند که به هزينه دولت، به روی گور این چاکر فرومايه خاندان تیموری گنبد و بارگاهی در یزد ساختند تا پرورش یافتگان دبستانهای «گبر و ترسا» از زیارت مزار شریف شرف الدین بی بهره نمانند. باری همین علی یزدی در ظفرنامه ، در نظم و نثر، لفط گبر را به معنی کافر به کار برده است:
تن کافران خاک شد زیر نعل
زخون سنگ آن دره مجموع لعل
نهال سنان را زنصرت بهار
زسرهای گبران بر آورد بار
ز بس گبر که افتاده دیگر نخاست
شد آن دره با قله کوه راست
زبس خون که از ز خم داران چکید
ز هندوستان خون بجیحون رسید
پیداست که پهنه کارزار در هندوستان است و هماوردان این پیکار پیروان کیش برهمنی هستند که گبران یعنی کافران خوانده شده اند.
در تاریخ عالم آرای عباسی تألیف اسكندر به یک ترکمان، منشی شاه عباس بزرگ، در لشکر کشی شاه طهماسب به گرجستان در همه جا مردم آن سرزمین به نام گبران یاد شده. چنانکه می دانیم مردم آنجا عیسوی بودند و هنوز هم هستند و در پیکار آن ديار هم ، بسا اسكندر بيک، از کشته شدن کشیشان و ویران شدن کلیساها سخن داشته است. در آن تاریخ در جایی گوید: در آن تاریخ در جایی گوید «رایات نصرت قرین همایون به جانب تفلیس در حرکت آمده، ساحت آن حدود از وجود ناپاک گبران»
باز گوید: «در این حال جنود اسلام به سر ارباب کفر و ظلام ایلغار نموده ، چون به مسکن و مقام گرجیان بی ایمان رسیدند ، تیغ یمانی غازیان سرافشانی آغاز نموده، عرصه آن سرزمین را از خون گبران و کشیشان رنگین ساخته، خانه های آن بدکیشان را به آتش قهر سوخته غنیمت فراوان به دست سپاه کینه خواه در آمده».
این پیشگفتار گنجایش آن را ندارد که بیش از این از نوشته های نظم و نثر فارسی، چه کهنه و چه نو، گواهانی از برای نمودن مفهوم لفظ گبر بر شمریم. همین اندازه که برشمردیم به خوبی می نمایاند که لفظ گبر به جای لفظ كافر به کار رفته یا به معنی بی دین و بد کیش آورده شده است. در برخی از لهجه های کنونی ایران به همین معنی رواج دارد چنانکه در لهجه بلوچی که گور گفته می شود و در لهجه سمنانی گبر به همین معنی است و در آذربایجان گاوور گویند.(پیشگفتار، به قلم ابراهیم پورداوود. ص ۱۰_۱۱)
مأخذ: سروش سروشیان، جمشید. فرهنگ بهدینان. انتشارات دانشگاه تهران. تابستان ۱۳۸۳
@atorshiz
لفظ گبر(شماره ۲)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
کافر یگانه لغت عرب نیست که نزد ما گبر ( = گور ) شده ، باز لغت هایی در فارسی به جای مانده که از همان آغاز اسلام در ایران رنگ و روی دیگر گرفته است. برای نمونه ، واژه مزکت پیداست که همان لغت مسجد در فارسی به این هیئت در آمده است البته ایرانیان که در زبان خود نامی برای عبادتگاه عرب های مسلمان نداشتند، مسجد آنان را مزکت خواندند. در همه فرهنگهای فارسی . لغت اسدی و فرهنگ سروری و فرهنگ رشیدی و فرهنگ جهانگیری و جز اینها مزکت به معنی مسجد یاد گردیده است. سوزنی گوید:
صدر عالم نظام دین کز لطف
شمه خلق تست مشک تبت
تو مشرف تری زهر مردم
همچو بیت الحرام از مزکت
در مقدمه الادب زمخشری (۴۶۷-۵۳۸ هجری) آمده :مسجد ، مزکت ، مژکت، مسجد جمعه مژکت آذینه. همچنین در السامی فی الاسامى، تألیف میدانی همزمان زمخشری آمده : المسجد ، مزکت ، المسجد الجامع ، مزکت آذینه. در صراح اللغة نیز آمده: مسجد بكسر جیم مزکت. در کتاب صحاح الفرس از شمس الدین محمد بن فخر الدین هندوشاه معروف بشمس منشی که در سال ۷۲۸ هجری قمری در شهر تبریز گردآوری شده و پس از لغت فرس اسدی ، کهنترین لغت نامه فارسی است، آمده : مزکت مسجد باشد و این لفظ معجم عربی است، چنانکه عرب تعریب عجمی کند، در سرخه (در نزدیکی سمنان) مسجد را ، مزکت بکسر میم و کسر كاف گویند. در کتاب التفهیم ابوریحان بیرونی نیز مزکت به معنی پرستشگاه به کار رفته است. گبر ، گبرک ، گبرکی (به معنی دین زردشتی) در بسیاری از نوشته های نظم و نثر فارسی دیده میشود فردوسی گوید:
بفرمان یزدان چو این گفته شد
نمایش همانگه پذیرفته شد
بپرید سیمرغ و بر شد بابر
همی حلقه زد بر سر مرد گبر
زکوه اندر آمد چو ابر بهار
گرفته تن زال را در کنار
فردوسی در جای دیگر شاهنامه در سخن از جنگ شاهپور ذوالاکتاف ( به گفته خوارزمی ، هویه سنبا، در جنگ نصیبین که مردمش از عیسویان بودند گوید:
که مارا نباید که شاپور شاه
نصیبين بگیرد بیارد سپاه
که دین مسیحا ندارد درست
رہ گبرکی ورزد و زند واست
چو آید زما بر نگیرد سخن
نخواهیم استا ودین کهن
باز در شاهنامه در لشکر کشی ارجاسپ تورانی به بلخ و کشته شدن کی لهراسب و گروهی از ، هیربدان در آتشکده نوش آذر، آمده:
همه پیش آذر بکشتندشان
ره گبرکی بر نوشتند شان
زخونشان بمرد آذر زردهشت
ندانم چرا هیربد را بکشت
عنصری در مدح سلطان محمود گوید:
چنین که دیدم آیین تو قوی تر بود
بدولت اندر آيين خسر و بهمن
تو مرد دینی و این رسم رسم گبران است
روا نداری بررسم گبركان رفتن
در اینجا جشن سده اراده شده که محمود سبکتکین ترک نژاد آن را بزرگ می داشته اما شاعر چاپلوس درباری آن را رسم گبركان دانسته و نکوهیده است. باز عنصری در مدح محمود و جنگ وی در دره رام هندوستان گوید:
زرام و از دره رام اگر حدیث کنی
همی بماند گوش از شنیدنش مضطر
سپاه گبر بدو در چو لشکر یاجوج
نهاد آن دره محكم چو سداسکندر
خدایگان بگشود آن بنصرت یزدان
براند دجله زاوداج گبركان كبر
چنانکه دیده می شود در اینجا هما وردان میدان جنگ محمود ، هندوان هستند و از پیروان آیین برهمنی می باشند اما عنصری آنان را گبرکان خوانده یعنی کفار.(پیشگفتار، به قلم ابراهیم پورداوود. ص ۶_۸)
مأخذ: سروش سروشیان، جمشید. فرهنگ بهدینان. انتشارات دانشگاه تهران. تابستان ۱۳۸۳
@atorshiz