ar_ar_qr | Unsorted

Telegram-канал ar_ar_qr - روانکاوی‌| روان شید

1112

درمانگر تحلیلی Clinical psychology at UT Study modern psychoanalysis at cmps in New York برای وقت روان درمانی: +989231384927 ادمین کانال: @man7597 شبکه های اجتماعی: Psychoanalysis.yek.link لینک اینستاگرام: Instagram.com/mana__psy

Subscribe to a channel

روانکاوی‌| روان شید

روانکاوی پسااستعماری،مروری کلی

روانکاوی پسااستعماری (Postcolonial Psychoanalysis) شاخه‌ای است که در تلاقی روانکاوی و مطالعات پسااستعماری شکل گرفته است. این رویکرد به بررسی تأثیرات استعمار بر ناخودآگاه فرد و جمع می‌پردازد، به نحوی که استعمار صرفاً فضای سیاسی نیست، بلکه ساختار روانی ـ فرهنگی را نیز شکل می‌دهد. «پسااستعماری» به وضعیت پس از استعمار نمی‌گوید که همه چیز پایان‌یافته است، بلکه تمرکز بر نحوه‌ی ادامه‌ی تأثیر و قدرت­های ناپیدا دارد.

پیشینه روانکاوی پسااستعماری به اواخر قرن بیستم بازمی‌گردد، همزمان با جنبش‌های استقلال در آفریقا، آسیا و کارائیب. نظریه­پردازان ضد استعماری مانند فرانتس فانون در آثارشان مثلاً Black Skin, White Masks به بررسی ساختار‌های روانی نژاد، امتیاز سفیدپوستان، و تأثیر درونی‌شدگی (internalization) پرداخته‌اند. همچنین نظریه‌پردازان پساکولونیال مثل هومی بهابا، ادوارد سعید و اسپواک بحث‌های کلیدی در مورد گفتمان، هویت و دیگران را طرح کرده‌اند.

فانون مفهوم «سوسیوجنی» (sociogeny) را مطرح می‌کند تا نشان دهد که برخی اختلالات روانی نه صرفاً نتیجه‌ی زندگی فردی بلکه محصول ساختارهای اجتماعی ـ تاریخی است. «اپیدرمالیزاسیون» (epidermalization) مفهومی است که توضیح می‌دهد چگونه پوست و رنگ پوست به نمادهایی از هویت و ناامنی تبدیل می‌شوند. این مفاهیم نشان می‌دهند که نژاد، پوست و ظاهر فیزیکی چگونه وارد ساختار روانی می‌شوند.

روانکاوی کلاسیک (فروید، یونگ، لکان و...) غالباً بر اساس مفروضاتی برگرفته از فرهنگ اروپایی شکل گرفته است. فرض‌هایی مانند «روان‌نژندی» (neurosis) یا «تمدن در برابر وحشی‌گری» ممکن است در زمینه‌ی پس از استعمار بار معنایی متفاوتی داشته باشند یا به بازتولید کلیشه‌ها و سلسله‌مراتب نژادی کمک کنند. نظریه پسااستعماری ‌می‌پرسد: روانکاوی چگونه با تاریخ استعمار، امتیاز سفیدپوستان و ساختارهای قدرت تعامل دارد؟

یکی از محورهای اصلی روانکاوی پسااستعماری، پرسش از “دیگری” (the Other) است؛ که چگونه دیگری ساخته می‌شود، چگونه هویت من در تقابل با دیگری شکل می‌گیرد. هومی بهابا در نظریات خود درباره «دوگانگی»، «میمتری» (تقلید) و «هیبریدیته» به بحث درباره‌ی نحوه‌ی شکل‌گیری هویت‌هایی پرداخته‌اند که بخشی اروپایی‌سازی شده‌اند یا در تماس مداوم با فرهنگ استعمارگر. چنین تحلیلی نشان می‌دهد که هویت‌های پس از استعمار اغلب ناپایدار، در حال گذار و در درگیری با امتیازات و نشانگان استعمار هستند.

فانون نه تنها به آگاهی و نژاد آگاهی اهمیت می‌دهد، بلکه ناخودآگاه را عرصه‌ی تأثیر استعمار می‌داند. همان‌طور که روانکاوی سنتی صرفاً سوژه فردی را مورد توجه قرار می‌دهد، فانون نشان می‌دهد که سوژهٔ مستعمره تجربه‌هایی از ترس، شرم، انکار، میل به قدرت و تلاش برای تطبیق و مقاومت دارد. این تجربه‌ها به واسطه‌ی زبان، پوست، ظاهر و برخوردهای فرهنگی شکل می‌گیرند.

یکی از پرسش‌های مهم: چگونه مفاهیم روانکاوی که در فرهنگ اروپایی ساخته شده‌اند، در زبان‌ها و فرهنگ‌های استعماری و پس از استعماری ترجمه می‌شوند؟ آیا “بیگانه‌بودن”، “روان‌کاو”، “تحلیل رویا” و غیره مفهومی یکسان در فرهنگ مقصد دارند؟ کارهایی مانند Psychoanalysis and the Imaginary: Translating Freud in Postcolonial Egypt نشان می‌دهند که ترجمه مفاهیم نیازمند مواجهه با نظام معرفتی محلی، مذهب، فرهنگ دیداری و تخیلی محلی است.

در برابر تأثیرات استعمار، روانکاوی پسااستعماری به بررسی راه‌های مقاومت روانی می‌پردازد: بازسازی هویت، بازخوانی تاریخ شخصی و جمعی، بازپس‌گیری زبان مادری، روایت کردن زخم‌ها و تجربه‌های انکارشده، و ایجاد فضاهایی برای گفتگو و دیده‌شدن. این فرآیندها نه فقط درمانی‌اند، بلکه سیاسی — به معنای در هم شکستن امتیازات فرهنگی و روایت‌های غالب.

رانجانا خانا در کتاب «قاره‌های تاریک» (۲۰۰۳) روانکاوی را به عنوان یک گفتمان استعماری نقد می‌کند. او اصطلاح «قاره تاریک» فروید (که به زنان و آفریقا اشاره دارد) را بررسی کرده و بر ترومای پسااستعماری تمرکز دارد. خانا مفهوم «واقعی» لاکان را برای تحلیل نبود سوژه‌های استعمارشده در ناخودآگاه غربی به کار می‌برد. او بر جنبه‌های جنسیتی استعمار تأکید می‌کند، جایی که زنان استعمارشده در هویت‌های ترکیبی (هیبرید) گرفتار می‌شوند. این رویکرد به غیراستعماری‌سازی روانکاوی کمک می‌کند.


مانا سیری



مطالعه متن کامل مقاله



وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

ملانی کلاین و روانکاوی کلاینین

ملانی کلاین (۱۸۸۲-۱۹۶۰)، روانکاو اتریشی-بریتانیایی، بنیانگذار نظریه روابط ابژه و پیشگام تحلیل کودکان بود. او نظریه فروید را گسترش داد و بر مراحل اولیه رشد روانی تمرکز کرد. روانکاوی کلاینین بر فانتزی‌های ناخودآگاه، اضطراب‌های اولیه و روابط اولیه مادر-نوزاد تأکید دارد. مفاهیم کلیدی مانند موقعیت‌های پارانوئید-اسکیزوئید و افسرده وار، ابزارهایی برای درک اختلالات روانی فراهم می‌کنند. این رویکرد، روانکاوی را از تمرکز بر بزرگسالان به کودکان و ناخودآگاه اولیه برد.

ملانی رایز در ۳۰ مارس ۱۸۸۲ در وین، در خانواده‌ای یهودی به دنیا آمد. چهارمین فرزند بود و آرزوی پزشکی داشت، اما ازدواج با آرتور کلاین در ۲۱ سالگی و مشکلات مالی مانع شد. سه فرزند داشت: ملیتا، هانس و اریش. پس از مهاجرت به بوداپست در ۱۹۱۰، افسردگی بالینی را تجربه کرد و با ساندور فرنتزی درمان شد. این تجربه او را به روانکاوی کشاند. در ۱۹۲۱ به برلین رفت و در ۱۹۳۰ به لندن مهاجرت کرد، جایی که تا مرگش ماند.

کلاین بدون مدرک رسمی، تحت تأثیر فروید و کارل آبراهام وارد روانکاوی شد. در ۱۹۱۹، تحلیل خود با فرنتزی آغاز شد و او را به تحلیل کودکان سوق داد. در برلین، به جامعه روانکاوی پیوست و با آبراهام همکاری کرد. اختلاف با آنا فروید بر سر تحلیل کودکان، او را به لندن برد. کلاین نظریه فروید را نقد کرد و بر غریزه مرگ و اضطراب‌های اولیه تأکید ورزید، که منجر به انشعاب جامعه بریتانیایی به گروه‌های کلاینی، فرویدی و مستقل شد.

کلاین پیشگام تحلیل مستقیم کودکان از دو سالگی بود. او "تکنیک بازی" را ابداع کرد: بازی با اسباب‌بازی‌ها را معادل رویاها در بزرگسالان دانست و نماد ناخودآگاه را تفسیر کرد. برخلاف فروید که تحلیل کودکان را غیرمستقیم می‌دانست، کلاین بر تعامل مستقیم تأکید داشت. این روش، سوپرایگو را از تولد فعال فرض می‌کند و اضطراب‌های ادیپال را زودتر می‌بیند. تکنیک بازی، روابط ابژه اولیه را آشکار می‌سازد و درمان اختلالات روانی را تسهیل می‌کند.

فانتزی ناخودآگاه، هسته روانکاوی کلاینین است. کلاین باور داشت فانتزی‌ها از تولد وجود دارند و منبع تمام اعمال و واکنش‌های انسانی‌اند. نوزادان جهان را از طریق فانتزی‌های درونی تجربه می‌کنند، نه فقط ادراک خارجی. این فانتزی‌ها، روابط ابژه (مانند سینه مادر به عنوان ابژه خوب/بد) را شکل می‌دهند. بر خلاف فروید که فانتزی را ثانویه می‌دانست، کلاین آن را اولیه و بنیادین برای رشد روانی فرض کرد. این مفهوم، اضطراب‌های روان‌پریشانه را توضیح می‌دهد.

موقعیت پارانوئید-اسکیزوئید، مرحله اولیه نوزادی (تا ۴-۶ ماهگی) است. در این مرحله، نوزاد جهان را به ابژه خوب (سینه رضایت‌بخش) و بد (سینه محروم‌کننده) تقسیم می‌کند (دوپاره سازی). اضطراب پارانوئید از ترس حمله ابژه بد ایجاد می‌شود. مکانیسم‌های دفاعی مانند فرافکنی (انداختن بد به بیرون) و شناسایی فرافکنی فعال‌اند. کلاین این موقعیت را ریشه روان‌پریشی دانست و بر نقش غریزه مرگ در ایجاد دوپاره سازی تأکید کرد. این مفهوم، درک اختلالات مرزی را ممکن می‌سازد.

موقعیت افسرده وار، مرحله بعدی (۶ ماهگی به بعد) است که در آن نوزاد دوپاره سازی را ادغام می‌کند و ابژه را به عنوان کامل (خوب و بد) می‌بیند. اضطراب دپرسیو از ترس آسیب به ابژه خوب (مانند مادر) ناشی می‌شود، که منجر به احساس گناه و تمایل به ترمیم (reparation) می‌گردد. کلاین این موقعیت را پایه اخلاق و خلاقیت دانست. موفقیت در آن، به روابط سالم منجر می‌شود؛ شکست، به افسردگی. این مفهوم، رشد عاطفی را توضیح می‌دهد.

در "حسادت(envy) و قدردانی" (۱۹۵۷)، کلاین حسادت را غریزه‌ای ذاتی توصیف کرد که ابژه خوب (سینه) را آلوده می‌کند و رشد را مختل می‌سازد. حسادت، ریشه اضطراب‌های اولیه و مقاومت درمانی است. در مقابل، قدردانی، ابژه خوب را حفظ و درونی می‌کند، که برای حل موقعیت افسردگی ضروری است. این دو، تعادل عاطفی را تعیین می‌کنند: حسادت مخرب، قدردانی سازنده. کلاین این مفاهیم را در درمان اختلالات شدید مانند روان‌پریشی کاربرد داد.


~مانا سیری


مطالعه متن کامل مقاله



وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

فصلِ گل دادنِ عشق
از قفسِ تشنه رسید.
دخترک ترسید،
و چراغ از نفس افتاد.

و خزان،
در پسِ یک خشمِ زمستانی...

شاعری غم‌زده،
و شقایق لرزید.

پرِ پروازِ کبوتر خشکید،
بوسه‌ای مانده به‌جا
در پسِ امواجِ زمان.

نیست فانوسی در راه،
و نسیم می‌خواند.

دستِ بیدِ مجنون
به دعا باز شده.

آه...
این سقف کبود است هنوز.


— مانا سیری


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

جلسه اول #کلاین_خوانی

مانا سیری


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

اتوکرنبرگ و تلفیق ایگوسایکولوژی و روابط اوبژه

اتو کرنبرگ، روان‌پزشک و روان‌کاو برجسته، نظریه‌پرداز برجسته در روان‌شناسی است. او با تلفیق ایگوسایکولوژی و نظریه روابط اوبژه، چارچوبی نوین برای درک ساختار شخصیت و اختلالات روانی ارائه کرد. کرنبرگ بر نقش مکانیزم‌های دفاعی و روابط اولیه در شکل‌گیری شخصیت تأکید دارد. این ارائه به بررسی رویکرد تلفیقی او و تأثیر آن بر روان‌کاوی مدرن می‌پردازد.

ایگوسایکولوژی بر نقش "ایگو" (خود) در تنظیم رفتار و سازگاری روانی تمرکز دارد. این مکتب، که از نظریه فروید نشأت گرفته، بر مکانیزم‌های دفاعی، کارکردهای ایگو و تعادل بین نهاد، ایگو و فرامن تأکید می‌کند. کرنبرگ این چارچوب را گسترش داد تا با تحلیل روابط اولیه و تأثیر آن‌ها بر ساختار شخصیت، درک عمیق‌تری از اختلالات روانی مانند شخصیت مرزی ارائه دهد.

ایگو سایکولوژی شاخه‌ای از روان‌کاوی است که بر عملکردهای ایگو تمرکز دارد. این نظریه ایگو را به‌عنوان مرکز سازمان‌دهنده روان در نظر می‌گیرد که وظیفه سازگاری با واقعیت، کنترل تکانه‌ها و مدیریت تعارض‌ها را بر عهده دارد. اهمیت آن در فهم مکانیسم‌های دفاعی، رشد شناختی و سازگاری افراد است. اما این دیدگاه کمتر به روابط عاطفی اولیه و نقش آن‌ها در رشد شخصیت می‌پرداخت.

نظریه روابط اوبژه بر روابط اولیه کودک با مراقبان و تأثیر آن بر رشد روانی متمرکز است. این نظریه، که توسط ملانی کلاین و دیگران توسعه یافت، معتقد است که تصاویر ذهنی اوبژه‌ها (مانند مادر) در روان فرد شکل می‌گیرند. کرنبرگ این مفاهیم را با ایگوسایکولوژی ادغام کرد تا چگونگی تأثیر روابط اولیه بر سازمان‌دهی شخصیت را توضیح دهد.

نظریه روابط ابژه تأکید می‌کند که شخصیت فرد عمدتاً در بستر رابطه‌های اولیه با مراقبان شکل می‌گیرد. ابژه‌ها نه فقط افراد واقعی بلکه بازنمایی‌های درونی‌شده آن‌ها هستند. کیفیت این روابط، یعنی ترکیب عشق، پرخاشگری و جدایی، پایه احساس هویت و تنظیم هیجانات را تشکیل می‌دهد. برخلاف ایگو سایکولوژی، این رویکرد به جای تمرکز بر کارکردهای درونی، بر کیفیت و پایداری رابطه‌های عاطفی اولیه تأکید دارد.

اتوکرنبرگ مشاهده کرد که هیچ‌یک از دو رویکرد به‌تنهایی قادر به توضیح پیچیدگی اختلالات شخصیت نیستند. ایگو سایکولوژی در توضیح مشکلات هیجانی عمیق ناتوان بود، و روابط ابژه نیز گاهی از اهمیت سازمان ایگو غافل می‌شد. بنابراین او تلاش کرد مدلی ارائه دهد که بتواند کارکردهای ایگو و در عین حال کیفیت روابط ابژه را به‌صورت یکپارچه در نظر بگیرد.

کرنبرگ با ترکیب ایگوسایکولوژی و روابط اوبژه، چارچوبی برای تحلیل ساختار شخصیت ارائه کرد. او معتقد بود که روابط اولیه (اوبژه‌ها) و مکانیزم‌های دفاعی ایگو به‌طور همزمان رشد می‌کنند. این تلفیق به درک بهتر تعارضات درونی، به‌ویژه در اختلالات شخصیت مرزی و نارسیسیستیک، کمک کرد. رویکرد او بر نقش تجارب اولیه در شکل‌گیری روان‌شناختی تأکید دارد.

یکی از نوآوری‌های مهم اتوکرنبرگ مفهوم «سازمان شخصیت» است. او سه سطح اصلی را معرفی کرد: نوروتیک، مرزی و پسیکوتیک. این سطوح بر اساس انسجام هویت، آزمون واقعیت و نوع دفاع‌ها مشخص می‌شوند. در این مدل، هم کارکردهای ایگو (واقعیت‌سنجی، سازگاری) و هم کیفیت روابط ابژه (ثبات یا دوپارگی) مورد ارزیابی قرار می‌گیرند.

کرنبرگ مفهوم سازمان شخصیت مرزی را معرفی کرد که شامل مکانیزم‌های دفاعی ابتدایی (مانند شکاف) و روابط اوبژه ناپایدار است. افراد با BPO دچار تعارضات شدید عاطفی و ناتوانی در یکپارچگی تصاویر مثبت و منفی اوبژه‌ها هستند. این مدل، که ریشه در تلفیق نظری او دارد، برای تشخیص و درمان اختلالات شخصیت کلیدی است.

کرنبرگ بر مکانیزم‌های دفاعی ابتدایی مانند شکاف (splitting)، فرافکنی و انکار تمرکز کرد. این مکانیزم‌ها در روابط اوبژه ریشه دارند و در افراد با سازمان شخصیت مرزی شایع‌اند. شکاف باعث جدایی تصاویر مثبت و منفی اوبژه‌ها می‌شود که به ناپایداری عاطفی منجر می‌گردد. کرنبرگ این مفاهیم را از ایگوسایکولوژی و روابط اوبژه استخراج کرد.

کرنبرگ روان‌درمانی مبتنی بر انتقال را برای درمان اختلالات شخصیت توسعه داد. TFP بر تحلیل روابط اوبژه در اتاق درمان و تقویت کارکردهای ایگو تمرکز دارد. این روش با بررسی انتقال و انتقال متقابل، به بیمار کمک می‌کند تا تعارضات درونی را یکپارچه کرده و روابط سالم‌تری برقرار کند. این رویکرد از تلفیق نظری او سرچشمه می‌گیرد.



~ مانا سیری


مطالعه متن کامل مقاله



وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

داستان کوتاه "کورسوی جاودان"


چراغ غم‌زده و خاک‌گرفته‌ی روی میزِ زواردررفته را برداشت و با کبریت روشنش کرد. کورسوی امیدی در اتاق تیره‌وتار خودش را نمایان ساخت.

چراغ در دست، قدم‌هایی سست و آرام، اما مصمم و خشک و غم‌زده برمی‌داشت به‌سوی درِ بیرونی خانه. صدای زوارِ در، همچون همیشه، در آن سکوت تاریک همانند غرش خشمگینی به گوش می‌رسید.
بر هر پله‌ای که پای می‌نهاد، صدای چوب‌های شل و میخ‌های لق شنیده می‌شد.
سکوت در آن حجم خشک و نمور حکم‌فرما بود، چنان‌که صدای موریانه‌های لابه‌لای چوب‌ها همچون خروشی از امواج خود را به نمایش می‌گذاشتند.
بوی تعفّن خستگی از همه‌جای کلبه‌ی چوبیِ حزن‌انگیز به مشامش می‌رسید.
پژواک نمناک باران را شنید و دلش ریخت.
یادش آمد که روزگاری شب‌های بارانی را دو نفری قدم می‌زدند و زیر آسمان کبود می‌شکفتند.
دستانشان گرمِ گرمای هم‌آغوشی بود و تمام وجودشان عشق؛ عشقی که پرِ پروازش، چون باز می‌شد، تمام آبی‌ها را در بر می‌گرفت.

دل‌تنگ بود. صدای باران را که شنید، دیگر هوشی برایش نمانده بود و قدم‌هایش خودسرانه به‌سوی درِ بیرونی می‌رفتند.

زنی در نیمه‌شب، با چراغی در دست، در راهِ گورستانی قدیمی گام برمی‌داشت؛ با پاهای برهنه و لخت، در پیراهن بلندِ تا زانوی مندرسی، با موهای مواج و آشفته‌اش که تا قوس کمر کشیده شده بودند.
در راه گورستان، سکوتی خفه همه‌جا را فروبرده بود.
«درست همین‌جاست...» آرام و زیر لب گفت.
زانوانش سست شدند؛ دیگر تابِ تحملِ وزن نحیفش را نداشتند.
بر روی سنگ‌قبری گِل‌گرفته افتاد و چراغ را روی آن نهاد. نگاه کرد و نگاه کرد... دلش می‌خواست ای‌کاش می‌توانست سخن بگوید و حرف بزند؛ اما دردی در دل داشت که هیچ زبان و کلامی توان بیانش را نداشت.

کورسوی چراغی در میان گورستان... و قلبی که برای همیشه به خاکِ تپنده سپرده شده بود.



~مانا سیری


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

سامو تومشیچ، فیلسوف اسلوونیایی معاصر، در کتاب "ناخودآگاه سرمایه‌داری: مارکس و لاکان" (۲۰۱۵) به ادغام نقد اقتصاد سیاسی مارکس با روانکاوی لاکانی می‌پردازد. او استدلال می‌کند که ناخودآگاه فرویدی-لاکانی با مازاد ارزش مارکسیستی همخوانی دارد و سرمایه‌داری را به عنوان ساختاری که لذت مازاد را تولید می‌کند، تحلیل می‌کند. تومشیچ بر بیگانگی، لذت و آسیب‌دیدگی زندگی ذهنی تحت سرمایه‌داری تمرکز دارد و روانکاوی را ابزاری برای نقد ایدئولوژیک می‌داند. این رویکرد دیالکتیک ماتریالیستی را با متاپسیکولوژی فرویدی ترکیب می‌کند تا پویایی‌های سرمایه را آشکار سازد.

آدریان جانستون، فیلسوف آمریکایی، در آثار اخیر مانند "زمان رانده‌شده: متاپسیکولوژی و شکاف رانش" (۲۰۰۵) و "طمع بی‌پایان: خودخواهی غیرانسانی سرمایه" (۲۰۲۴) فرویدومارکسیسم را با علوم اعصاب ترکیب می‌کند. او رانش فرویدی را با ماتریالیسم تاریخی مارکس پیوند می‌دهد و استدلال می‌کند که طبیعت انسانی مانع کمونیسم نیست، بلکه سرمایه‌داری رانش‌های تهاجمی را تشدید می‌کند. جانستون انتقادات فروید به مارکسیسم را رد می‌کند و روانکاوی را برای دفاع از ماتریالیسم دیالکتیکی به کار می‌گیرد، با تمرکز بر تکرار، رانش مرگ و تحول اجتماعی.

جودی دین، نظریه‌پرداز سیاسی آمریکایی، در کتاب‌هایی مانند "افق کمونیستی" (۲۰۱۲) و "جمعیت و حزب" (۲۰۱۶) روانکاوی را با مارکسیسم لنینی ادغام می‌کند. او از مفاهیم لاکانی مانند ناخودآگاه و لذت برای تحلیل رسانه‌های دیجیتال و ایدئولوژی سرمایه‌داری استفاده می‌کند و استدلال می‌کند که حزب کمونیستی می‌تواند جمعیت‌های پراکنده را به سوژه انقلابی تبدیل کند. دین بر رفاقت به عنوان پیوند سیاسی تمرکز دارد و روانکاوی را برای نقد نئولیبرالیسم و بازسازی چپ به کار می‌گیرد، با تأکید بر هویت جمعی و مبارزه طبقاتی.

روانکاوی مارکسیستی پتانسیل انقلابی برای رهایی انسانی ارائه می‌دهد، اما انتقاداتی مانند جبرگرایی مارکس توسط فروید و نقد مارکسیستی روانکاوی توسط ولوشینوف (۱۹۲۷) وجود دارد. این رویکرد به تحلیل عمقی جامعه کمک می‌کند، اما تنش‌هایی مانند طبیعت بورژوایی روانکاوی و محدودیت‌های عملی دارد. در نهایت، ادغام این دو برای درک بهتر نوروزهای اجتماعی و مبارزه طبقاتی ضروری است، با تمرکز بر تحول اجتماعی.



پانوشت ۱: سابجکتیویتی (Subjectivity)
سابجکتیویتی به تجربه‌ها، احساسات و دیدگاه‌های شخصی فرد اشاره دارد. در روانکاوی مارکسیستی، این مفهوم نشان می‌دهد چگونه ذهنیت فردی تحت تأثیر ساختارهای اجتماعی و اقتصادی شکل می‌گیرد و به ناخودآگاه مرتبط است.


پانوشت ۲: آبجکتیویتی (Objectivity)
آبجکتیویتی به واقعیت‌های عینی و مستقل از ذهن فرد، مانند ساختارهای اقتصادی و اجتماعی، اشاره دارد. در مارکسیسم، این مفهوم شرایط مادی مانند تولید و طبقات را تحلیل می‌کند که بر رفتار انسانی اثر می‌گذارند.



مطالعه متن کامل مقاله



وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

روانکاوی اینترسابجکتیو استورولو، تحولی در درک روان انسان است که روابط دو سویه را مرکز قرار می‌دهد. این نظریه، درمان را انسانی‌تر کرده و از تمرکز بر فرد به سمت جامعه سوق می‌دهد. اهمیت آن در درمان تروما، اختلالات عاطفی و روابط روزمره است. با تأکید بر زمینه‌گرایی، روانکاوی را برای عصر مدرن آماده می‌کند. این رویکرد، الهام‌بخش نسل‌های جدید روانکاوان است و بر اهمیت همدلی دوجانبه تأکید دارد.



مطالعه متن کامل مقاله



وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

شعر "فانوس کناره ها"

عمقِ تجسّمِ چشمه،
قبیلۀ نگاهِ طبیعت،
گناهِ عبورِ سرد و شکسته،
و سبزِ غمزده از طوافِ صنوبر.

کبوتری نشسته بر سبزیِ چناری،
گدازه‌ی آتشی،
نگاهی،
و قمری از طعمِ تلخِ نسیمِ سپیده.

نُتِ رنگی‌اش بریده‌ بریده،
چمن در کنارِ خرامانِ دیدۀ یار،
و یار به یادِ آوازۀ جویباری.

پریِ دریایی،
مرغِ غمگینِ سحر،
شوقِ دیدارِ حزین،
لحظه‌ای ایستاده در آن گوشۀ دنیای کبود.

آسمان سرخ است،
ماهی‌ها آواره،
شاخه‌ها خشک‌اند،
دستِ بادِ خشم‌آلودِ شبناک.

و کناره خالی‌ست،
و کناره جاری‌ست،
در کناره فانوسی باقی‌ست.


~مانا سیری


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

جلسه دوم #فرویدخوانی

لینک جلسه اول

لینک جلسه بعدی

وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

چرا هویت در روانکاوی پست مدرن ثابت نیست؟

روانکاوی پست‌مدرن، که از نظریه‌های فروید و لکان الهام گرفته اما با دیدگاه‌های پست‌مدرن مانند فوکو و دریدا ترکیب شده، هویت را نه به عنوان یک ساختار ثابت، بلکه سیال و در حال تغییر می‌بیند. هویت ، در این رویکرد تحت تأثیر گفتمان، ( به معنای ساختارهای زبانی و قدرتی که واقعیت را شکل می‌دهند) و روابط بین‌ذهنی قرار دارد. دلیل اصلی سیالیت، رد مفهوم «من» (ego) ثابت است؛ به جای آن، هویت به عنوان یک فرآیند پویا دیده می‌شود که از ناخودآگاه، روابط اجتماعی و فرهنگی ساخته می‌شود. این دیدگاه توسط روانکاوان پست‌مدرن مانند لکان، کریستوا و ژیژک و غیره توسعه یافته و به چالش کشیدن هویت ثابت در جامعه مصرفی کمک می‌کند.

ژاک لکان، روانکاو پست‌استراکچرالیست، هویت را در سه ساحت توصیف می‌کند: خیالی (imaginary)، نمادین (symbolic) و واقعی (real). هویت عمدتاً خیالی است، ناشی از مرحله آینه‌ای (mirror stage) که کودک خود را به عنوان یک کل واحد تصور می‌کند، اما این تصور همیشه ناقص و سیال است. در پست‌مدرنیسم، شرط پست‌مدرن (postmodern condition) با تهدید به هویت از طریق عدم ثبات نمادین (symbolic order، به معنای نظام زبانی و اجتماعی) سیالیت را افزایش می‌دهد. دلیل سیالیت: هویت نه ذاتی، بلکه ساخته‌شده از شناسایی‌های موقتی و وابسته به دیگری بزرگ (Big Other) است که در جامعه مدرن فروپاشیده.روانکاوی لکانی نشان می‌دهد هویت همیشه در حال بازسازی است، نه ثابت.

ژولیا کریستوا، روانکاو پست‌مدرن، معتقد است هویت مثل یک داستان در حال نوشتن است که مدام تغییر می‌کند. او می‌گوید هویت از دو بخش تشکیل شده: یکی احساسات و غرایز درونی (مثل شادی یا غم که به آن «نیمه‌وتیک» می‌گوییم) و دیگری قوانین و زبان جامعه (که «نمادین» نامیده می‌شود). این دو بخش همیشه با هم در کشمکش‌اند و باعث می‌شوند هویت ثابت نماند. مثلاً شعر، مادر بودن یا جلسات روانکاوی می‌توانند این تغییرات را نشان دهند. در دنیای مدرن، هویت مثل رودی است که دائم جریان دارد و شکلش عوض می‌شود.

اسلاوی ژیژک، فیلسوف و روانکاو، می‌گوید در دنیای امروز، جامعه به ما می‌گوید «هر کاری دوست داری بکن!»، اما این آزادی هویت را بی‌ثبات می‌کند. او معتقد است در گذشته، قوانین سختگیر (مثل والدین یا سنت‌ها) هویت را ثابت نگه می‌داشتند، اما حالا این قوانین کمرنگ شده‌اند. نتیجه؟ هویت ما مثل بازیگری است که مدام نقش عوض می‌کند، اما این تغییر دائم اضطراب می‌آورد. مثلاً، ما آزادیم خودمان را انتخاب کنیم، ولی این آزادی گاهی ما را سردرگم می‌کند و حس گناه یا فشار ایجاد می‌کند.

ژیل دلوز (Gilles Deleuze) و فلیکس گتاری (Félix Guattari) در آثار خود به‌ویژه هزار فلات، هویت را به‌عنوان یک «ریزوم» (rhizome) معرفی می‌کنند؛ شبکه‌ای بدون مرکز ثابت که پیوسته در حال تغییر و اتصال به جریان‌های جدید است. در این دیدگاه، هویت نه جوهری پایدار، بلکه مجموعه‌ای از «شدن‌ها» (becomings) است. بنابراین، فرد نه یک «خود واحد»، بلکه پیوسته در حال حرکت میان موقعیت‌ها، نقش‌ها و روابط گوناگون است. این فلسفه به روانکاوی پست‌مدرن الهام داد تا هویت را سیال و بازتعریف‌پذیر بداند.

فروید و پیروان کلاسیک، هویت را نتیجه تثبیت‌های روانی (fixations) و ساختارهایی چون نهاد، من و فرامن می‌دانستند. این مدل، هویت را نسبتا پایدار و متکی بر تعارض‌های درونی تبیین می‌کرد. اما روانکاوی پست‌مدرن به این ثبات مشکوک است. روانکاوانی مانند ایرون هافمن (Irwin Hoffman) نشان دادند که هویت تحت تأثیر زمینه‌ فرهنگی و گفت‌وگوهای بین‌سوژه‌ای (intersubjective dialogues) شکل می‌گیرد. از این رو، به‌جای ثبات، «سیالیت» و امکان تغییر در طول زندگی برجسته می‌شود.

در سنت «روابط ابژه» (object relations) کلاسیک، هویت از طریق درونی‌سازی ابژه‌های مهم اولیه شکل می‌گرفت. اما نسخه پست‌مدرن این نظریه، با تأکید بر «روابط متغیر» و «بازنمایی‌های چندگانه»، هویت را سیال می‌داند. به‌ویژه نویسندگانی چون جِی گرینبرگ (Jay Greenberg) بیان کرده‌اند که ابژه‌های درونی ثابت نیستند، بلکه بسته به تجربه‌های جدید و بستر اجتماعی، بازتعریف می‌شوند. این تغییرپذیری مداوم ابژه‌ها، هویت را به یک فرآیند پویا و غیرقطعی بدل می‌کند.

نویسندگانی همچون روی شافر (Roy Schafer) بر «ساختار روایی» هویت تأکید کرده‌اند. از نگاه او، هویت چیزی نیست جز داستان‌هایی که فرد درباره خود و دیگران بازگو می‌کند. این روایت‌ها نه ثابت‌اند و نه نهایی؛ بلکه در بستر زبان، فرهنگ و تاریخ تغییر می‌کنند. به‌این‌ترتیب، سیالیت هویت نتیجه تغییر مداوم داستان‌های شخصی در طول زندگی است. در رویکرد پست‌مدرن، تحلیل روانکاوی به بازنویسی و بازاندیشی این روایت‌ها می‌پردازد.

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

رفته در دلِ غمِ افسردِ زمان،
گلِ لاله به شهادت باقی‌ست.

یک توجه به شبانگاهِ الهی کافی‌ست،
تا ببارد ویرانی.

پر زده نقشِ کبوتر از آب،
حجمِ اندوهِ نگاهِ چشمه.

دوریِ راه سراسر منحوس،
شاعری خیمه زده بر کلمات.

و بنفشه بود که دیشب بشتافت،
تنِ شاعر لرزید به خواب.

چاره‌ای نیست از این ره؛
نفسی خشک و عبوس می‌بارد،
و صنوبر باقی‌ست.

خاطره با تنِ معکوسِ جهان رخت بربست،
و قناری پر زد.

ترسِ مرداب، چناری نگران؛
دستِ سبزِ بیدِ مجنون،
رو به سوی کوه‌های سر برآورده
از آن چرخِ کبود.

و درختِ نارنج،
آخرین آوازه،
آخرین شکوهِ این فرشِ حزین.



~ مانا


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

زندگی نامه خوان دیوید نازیو: لاکانیسم در فرانسه

ژان-دیوید نازیو (متولد ۱۹۴۲ در روزاریو، آرژانتین) روان‌پزشک، روانکاو و نویسنده برجسته است. تحصیلات پزشکی خود را در دانشگاه بوئنوس‌آیرس به پایان رساند و در سال ۱۹۶۹ به فرانسه مهاجرت کرد تا در محضر ژاک لاکان بیاموزد .

پس از ورود به فرانسه در ۱۹۶۹، نازیو در سمینارهای لاکان شرکت کرد و حتی ترجمه‌های اسپانیایی آثار او را تصحیح نمود . از سال ۱۹۷۱ تا حدود ۳۰ سال در دانشگاه پاریس هفتم (سوربن) به تدریس پرداخت .

در سال‌های ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۰، نازیو سمیناری در چارچوب «اکول فرویدیان دو پاریس» برگزار کرد؛ پس از انحلال این نهاد در ۱۹۸۰، او بنیان‌گذار «سمینارهای روانکاوی پاریس» در سال ۱۹۸۶ شد .

نازیو در سال ۱۹۹۹ به عنوان شوالیه نشان لژیون دونور فرانسه معرفی شد؛ بعدها هم نشان افسر «فرنر ناسی» را دریافت کرد . همچنین به پاس فعالیت‌های علمی، ده‌ها عنوان دکترای افتخاری از دانشگاه‌ها در آمریکای لاتین و آمریکا گرفت .

به عنوان یکی از برجسته‌ترین مفسران نظریه‌های لاکان در فرانسه، نازیو با نگارش متون تخصصی روانکاوی لاکانی، این تفکر را به زبان‌های متعدد منتقل کرد — متونی که امروزه به ۱۳ زبان ترجمه شده‌اند .

یکی از آثار مهم او، کتاب Five Lessons on the Psychoanalytic Theory of Jacques Lacan است که با رویکردی خوانا، مفاهیم دشوار مانند ناخودآگاه ساختاریافته مثل زبان، لذت (jouissance) و «موضوع ناخودآگاه» را توضیح می‌دهد و اهمیت «گوش‌دادن فعال» را نمایان می‌سازد .

در کتاب Oedipus: The Most Crucial Concept in Psychoanalysis، نازیو مفهوم عقده ادیپ را قلب و اساس روانکاوی می‌داند. نظریه‌هایی مانند سرکوب، والایش (sublimation)، میل، فانتازم‌های فالو و اضطراب ختنه‌گی را در چارچوب ادیپ واکاوی می‌کند .

اثر دیگر مهمش Psychoanalysis and Repetition است؛ نازیو در آن تکرار ناخودآگاه را هسته روح انسان و منبع رفتارها می‌داند. وی تفاوت تکرار سازنده و آسیب‌زا را شرح می‌دهد و توضیح میدهد که چگونه تروما به الگوهای نشانه‌دار تکراری تبدیل می‌شود .

او با نوشتن کتاب‌هایی روان و قابل‌فهم برای مخاطب غیرمتخصص، مانند گفت‌وگوها و انتشار سمینارها، به نشر گسترده لاکانیسم یاری رسانده است. کتاب‌هایی همچون A Psychoanalyst on the Couch مصاحبه‌ای شخصی و در عین حال نظری ارائه می‌دهد .

• ژان-دیوید نازیو، آگاهانه لاکانیسم را فراتر از فرانسه برد.
• آثارش پلی است میان فلسفه، نظریه و کاربرد روانکاوی.
برای مطالعه متن کامل مقاله به صفحه وب رجوع بکنید .



مطالعه متن کامل مقاله



وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

گاه نگاه


مرگ اقاقیا، رها ز چشم بوسه‌ها،
نظر به دفتری سفید،
پگاه سبز رودها.

زمان به پر زده نگاه،
و لحظه در عبور سرد
قبور خشک مرزها.

چنار در کنار سایه‌سار بادها،
گناه از عبور گیج رهگذر مست شده،
چنبره بر سکونِ خشکِ شب‌زده،
گنبد رنگین خدا.

جورِ زمانه‌ی خطاکار و غضب،
بر اوج مورهای شاخه‌ی کبود.
پر شکسته‌ی کبوتری،
حرف نشسته در دفتری.

شرق، بریده یاد از آن خدا؛
پرنده رفته از کنار جاده‌ها.

گذر نمود جنونِ عشقِ لاله‌ها
ز نرگس و ترانه‌ی حوضچه‌ها.

گاه نگاه،
گاه نگاهِ بی‌گناهِ شعرها.


~مانا


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

اینترپرسونال چیست؟معرفی سالیوان


روانکاوی بین فردی (Interpersonal Psychoanalysis) رویکردی است که بر روابط اجتماعی (Social Relationships) به عنوان پایه شکل‌گیری شخصیت و سلامت روانی تمرکز دارد. هری استک سالیوان (Harry Stack Sullivan)، روانکاو آمریکایی (۱۸۹۲-۱۹۴۹)، بنیانگذار این نظریه است. او با رد تمرکز سنتی فرویدی بر غرایز درونی (Internal Drives)، تأکید کرد که شخصیت از تعاملات بین فردی (Interpersonal Interactions) و تجربیات اجتماعی شکل می‌گیرد. سالیوان معتقد بود اختلالات روانی ریشه در روابط ناکارآمد (Dysfunctional Relationships) دارند و درمان باید بر بازسازی آن‌ها تمرکز کند. این دیدگاه برای عموم قابل فهم است زیرا روابط روزمره را در مرکز قرار می‌دهد.

هری استک سالیوان در ۱۸۹۲ در نیویورک متولد شد و در محیطی روستایی و ضدکاتولیک بزرگ شد که انزوا اجتماعی (Social Isolation) را تجربه کرد. او پس از تحصیلات پزشکی، در بیمارستان شپارد پرات (Sheppard Pratt Hospital) بر بیماران اسکیزوفرنی (Schizophrenic Patients) تمرکز کرد. سالیوان با تأثیر از آدولف مایر (Adolf Meyer) و ویلیام آلسون وایت (William Alanson White)، نظریه بین فردی را توسعه داد. او بنیانگذار مجله روانکاوی واشنگتن (Washington School of Psychiatry) بود و بر روابط فرهنگی و اجتماعی در بیماری‌های روانی تأکید کرد. سالیوان در ۱۹۴۹ در پاریس درگذشت، اما میراث او در روانکاوی مدرن ادامه دارد.

روانکاوی بین فردی (Interpersonal Psychoanalysis) نظریه‌ای است که شخصیت را محصول روابط اجتماعی (Social Relations) می‌بیند، نه غرایز زیستی (Biological Drives). سالیوان تأکید کرد که انسان موجودی رابطه‌جو (Relational Being) است و اختلالات روانی از تعاملات ناکارآمد (Dysfunctional Interactions) ناشی می‌شوند. او مفهوم مشکلات زندگی (Problems in Living) را برای توصیف بیماری‌های روانی معرفی کرد، که ریشه در روابط بین فردی دارد. این رویکرد، روانکاوی را از تحلیل درونی به بررسی روابط اجتماعی سوق داد و برای عموم ساده است زیرا بر تجربیات روزمره تمرکز دارد.

سالیوان معتقد بود که شخصیت از روابط بین فردی (Interpersonal Relations) شکل می‌گیرد و عوامل فرهنگی (Cultural Forces) نقش کلیدی در بیماری‌های روانی دارند. او تأکید کرد که انزوا (Loneliness) دردناک‌ترین تجربه انسانی است و سلامت روانی وابسته به روابط امن (Secure Relationships) است. سالیوان روابط را به عنوان جستجوی رضایت (Satisfaction Seeking) از طریق تعاملات اجتماعی دید، که اضطراب (Anxiety) را کاهش می‌دهد. این دیدگاه، شخصیت را پدیده‌ای زمانی (Temporal Phenomenon) معرفی می‌کند که از روابط با دیگران ساخته می‌شود.

سالیوان مفهوم سیستم خود (Self-System) را معرفی کرد، که مجموعه‌ای از تجربیات برای حفاظت از اضطراب (Anxiety Protection) است. این سیستم شامل خود خوب (Good Me)، خود بد (Bad Me) و خود نه (Not Me) است، که بر اساس ارزیابی اجتماعی (Social Appraisal) شکل می‌گیرد. خود خوب تجربیات مثبت را در بر می‌گیرد، خود بد جنبه‌های منفی و خود نه جنبه‌های سرکوب‌شده (Repressed Aspects) را. این سیستم، هویت را از طریق روابط اجتماعی بازسازی می‌کند و برای درمان مفید است.

سالیوان شش مرحله توسعه (Developmental Epochs) را توصیف کرد: نوزادی (Infancy) با تمرکز بر نیازهای زیستی، کودکی (Childhood) با تأخیر رضایت (Delayed Gratification)، دوران نوجوانی (Juvenile Era) با گروه همسالان (Peer Groups)، پیش‌نوجوانی (Preadolescence) با روابط همجنس (Same-Sex Relationships)، نوجوانی اولیه (Early Adolescence) با هویت (Identity Formation) و نوجوانی دیررس (Late Adolescence) با روابط صمیمی (Intimate Relationships). این مراحل بر روابط اجتماعی تأکید دارند و شخصیت را از تعاملات شکل می‌دهند.

سالیوان اضطراب (Anxiety) را نیروی اصلی در روابط بین فردی (Interpersonal Relations) می‌دید، که از تعاملات اولیه با مادر ناشی می‌شود. او عملیات امنیتی (Security Operations) را به عنوان مکانیسم‌هایی برای مدیریت اضطراب معرفی کرد، مانند پرهیز انتخابی (Selective Inattention) و تحریف پاراتاکسیک (Parataxic Distortion). این عملیات، هویت را از تهدیدات اجتماعی حفاظت می‌کنند اما می‌توانند به اختلالات روانی منجر شوند. این مفهوم برای عموم قابل درک است زیرا به coping با استرس‌های اجتماعی اشاره دارد.

در درمان، سالیوان بر رابطه درمانی (Therapeutic Relationship) به عنوان ابزار اصلی تمرکز داشت. او معتقد بود درمانگر باید اضطراب مراجع را از طریق تعاملات بین فردی (Interpersonal Interactions) کاهش دهد. این رویکرد برای درمان اسکیزوفرنی (Schizophrenia) و اختلالات شخصیتی (Personality Disorders) مفید است، زیرا بر روابط واقعی تمرکز می‌کند.

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

نقش فرهنگ در شکل گیری هویت از دیدگاه روانکاوی پست مدرن

روانکاوی پست‌مدرن، ترکیبی از نظریه‌های فرویدی-لاکانی با پست‌مدرنیسم، هویت را نه ثابت، بلکه سیال و ساخته‌شده از تعاملات فرهنگی می‌بیند. فرهنگ به عنوان شبکه‌ای از نشانه‌ها، زبان و روابط اجتماعی، هویت را شکل می‌دهد. برخلاف روانکاوی کلاسیک که بر ناخودآگاه فردی تمرکز دارد، دیدگاه پست‌مدرن بر تأثیر فرهنگ بر خودآگاهی تأکید می‌کند. این رویکرد، هویت را فرآیندی پویا و مقاوم در برابر هنجارها می‌داند.

در روانکاوی فرویدی، هویت از مراحل رشدی فردی (مانند ادیپال) شکل می‌گیرد، اما پست‌مدرن این را گسترش می‌دهد. لاکان، پایه‌گذار، هویت را محصول "ساحت نمادین" می‌داند که فرهنگ و زبان آن را می‌سازد. پست‌مدرنیسم (دراماتیسم، فوکو) هویت را چندگانه و وابسته به قدرت‌های فرهنگی می‌بیند. فرهنگ نه پس‌زمینه، بلکه سازنده اصلی هویت است.

ژاک لاکان سه ساحت معرفی می‌کند: خیالی، واقعی و نمادین. ورود کودک به ساحت نمادین، از طریق زبان و فرهنگ، هویت را می‌سازد. "دیگری بزرگ" (فرهنگ) هویت را از خلال نشانه‌ها تعریف می‌کند. فرهنگ، ساختارهای زبانی را فراهم می‌کند که فرد در آن خود را می‌شناسد، نه از تجربه مستقیم، بلکه از روابط اجتماعی.

زبان، ابزار اصلی فرهنگ، هویت را شکل می‌دهد. در دیدگاه لاکان، "نام پدر" نماد ورود به قانون فرهنگی است. پست‌مدرن (کریستوا) این را گسترش می‌دهد: هویت از دیالوگ با فرهنگ‌های چندگانه (زبان‌های مهاجر، رسانه) ساخته می‌شود. فرد هویت را نه ذاتی، بلکه از تعامل با روایت‌های فرهنگی می‌سازد، که می‌تواند سیال و متغیر باشد.

پست‌مدرنیسم هویت را سیال و چندگانه می‌بیند، نه یکپارچه. فرهنگ‌های جهانی (رسانه، مهاجرت) هویت را تکه‌تکه می‌کنند. از دیدگاه روانکاوی، این سیالیت از تعارضات ناخودآگاه با هنجارهای فرهنگی ناشی می‌شود. باتلر و زیژک تأکید می‌کنند: هویت جنسی و فرهنگی، عملکردی است که فرهنگ آن را اجرا می‌کند، امکان مقاومت و بازسازی را فراهم می‌آورد.

ناخودآگاه، انبار فرهنگ است. روانکاوی پست‌مدرن (لایتون) می‌گوید فرهنگ‌های نژادپرستانه یا جنسیتی، در ناخودآگاه هویت را شکل می‌دهند. تعارضات فرهنگی (مانند مهاجرت) هویت را با ambivalence(دوسوگرایی) می‌سازد. فرهنگ نه خنثی، بلکه قدرتمند است و از طریق transference (انتقال) در روابط، هویت را بازتولید می‌کند.

در عصر جهانی، رسانه‌ها هویت را بازسازی می‌کنند. روانکاوی پست‌مدرن (هال) فرهنگ عامه را ایدئولوژی می‌بیند که ناخودآگاه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. مثلاً، هویت جوانان از مصرف فرهنگی (فیلم، شبکه‌های اجتماعی) شکل می‌گیرد، که سیالیت پست‌مدرن را نشان می‌دهد. این فرآیند، هویت را از فردی به جمعی و جهانی تبدیل می‌کند.

ایان پارکر مفهوم «گفتمان پیچیده» را معرفی می‌کند تا نشان دهد گفتمان روانکاوی چگونه در فرهنگ وارد می‌شود، مفاهیمی چون اضطراب، فرافکنی، کودکی، جدایی از مادر—که در روانکاوی گفته می‌شوند—در زندگی روزمره و فرهنگ عمومی بازتولید می‌شوند. اینها نه تنها در تحلیل بالینی، بلکه در رسانه، هنر، زبان عامیانه و ساختارهای اجتماعی نمود پیدا می‌کنند.

انتقاد: روانکاوی پست‌مدرن ممکن است فرهنگ را بیش از حد تعیین‌کننده ببیند، هویت فردی را نادیده گیرد. اما دیدگاه لاکان-پست‌مدرن، مقاومت را ممکن می‌داند: فرد می‌تواند روایت‌های فرهنگی را بازخوانی کند. مثلاً، در جوامع مهاجر، هویت هیبریدی شکل می‌گیرد، که قدرت فرهنگ را به چالش می‌کشد.

از دیدگاه روانکاوی پست‌مدرن، فرهنگ هسته هویت است: سیال، زبانی و مقاوم. این رویکرد، درمان را به سمت بررسی روابط فرهنگی سوق می‌دهد. درک این نقش، به افراد کمک می‌کند هویت خود را بازسازی کنند، در جهانی پر از تنوع فرهنگی. آینده هویت، در تعامل پویا با فرهنگ نهفته است.

هویت از دیدگاه روانکاوی پست‌مدرن فرایندی است که ضمن اثرپذیری از ساختارهای فرهنگی (زبان، گفتمان، دیگری) درونی می‌شود، اما هیچ‌گاه کامل یا ثابت نیست.

فرهنگ نه فقط زمینه بلکه عاملی فعال برای شکل‌دهی هویت، تعریف تمایزها، هدایت خواست‌ها و تأثیر بر ناخودآگاه است.



~مانا سیری


مطالعه متن کامل مقاله



وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

راهی نبود جز صبر کردن و صبر کردن و این عشق را به زبان نیاوردن و خود را پنهان کردن زیر خروارها تناقض و پیچیدگی.
دو روز را با هم گذراندند.
دو روزی که احساس می‌کرد از زندگی جداست و در یک جهان دیگر می‌زیست و نفس می‌کشید. احساس می‌کرد دیگر هیچ باری در کنار او برایش سنگینی نمی‌کند و هیچ باری را اصلاً حس نمی‌کند. شاید هم همه‌اش یک توهم بود؛ چون لحظه‌ی بازگشت که رسید، همه‌چیز خراب شد و از هم فروپاشید.
به‌یک‌باره تمام جهان ویرانه‌ای بدل گشت — و نه از آن جهت که آن خوشی به‌یک‌باره تمام گشت، نه!
از این جهت که دوباره باید عشقش را در گوشه‌ی غمخانه‌ی دلش پنهان نگاه دارد تا نکند سر باز زند این رازِ مگو.
احساس خستگی می‌کرد زیر بار این راز و احساس می‌کرد دیگر تاب و توان تحملش را ندارد.
با خودش فکر می‌کرد عشق به چه گویند؟ چرا هیچ‌گاه تاریخِ انقضا ندارد این احساس؟ چرا هر روز و هر سال که می‌گذرد، آتشین‌تر از گذشته خود را به نمایش می‌گذارد؟
با خود فکر می‌کرد ای کاش هیچ‌وقت عاشق نمی‌شد! ای کاش هیچ‌وقت آن روز کذایی به آن پارکِ لعنتی قدم نمی‌گذاشت و در خانه می‌ماند.
این عشق، این رازِ سر به مهر، تا به کی توان زیستن دارد؟
احساس پیری می‌کرد، احساس شکستگی و خمودگی زیر این بارِ سنگین. حس می‌کرد دیگر هیچ‌گاه آن جوانِ شاداب و سرزنده را در این بدن نخواهد یافت. دیگر هیچ‌گاه قرار نیست آن روزهای خوب بازگردند و این نقطه‌ی سیاه است؛ تاریک است، خشن است و شکننده و سنگین و مبهوت — و هیچ چراغی قرار نیست این راه را کمی روشن کند. هیچ کورسوی امیدی را در وجودش حس نمی‌کرد؛ ناامید از همه‌چیز بود و خود را در قفسی اسیر می‌افتاد، در قفسی از عشقی که دیگر می‌شد به آن گفت قدیمی و با قدمتِ چندین سال گذشته — و این راز دارد ریشه می‌کند و جوانه می‌زند و دیگر نمی‌تواند تحمل کند این صندوقچه‌ی خاک‌خورده‌ی کهن را!
تمام وجودش میلرزد. ای‌کاش می‌شد گفت هنوز امیدی باقی‌ست و هنوز درخششی مانده، ولی تا به یاد دارد همیشه همین بوده و هیچ‌گاه نوری بر صفحه‌ی زندگی‌اش نتابیده است و دنیا کبود و تار بوده و این‌گونه می‌نماید که خواهد ماند...



~مانا سیری



وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

تو را، ای رویای شبانه،
به اندازه‌ی چشمانِ پاکِ آسمانی دوست می‌دارم،
و عشقی که در قفسِ سینه‌ی دخترکی لرزان اسیر است،
می‌تپد و می‌شمارد لحظه‌هایِ عریانِ زیستن را.

و چراغی در وادی پیدا نیست،
جز تمامِ حجمِ غبارِ کبودی
که غم گرفته به این جادّه‌ی مه‌آلود می‌نگرد.

آری، عشق را ــ ای کاش ــ هرگز نبود،
جز سخنی از لحظاتِ پوشالیِ زیستن
زیرِ پوستِ این شهرِ لجن‌زده.

کدامین سرود این دیدارِ عاشقانه را به تصویر می‌کشد؟
و پژواکِ کدام نغمه‌ی دل‌انگیز
سَحرِ وصال را مُبتَرک می‌کند؟

دلی پژمرده و غمگین،
نفسی آغشته به خونِ جگرِ غم‌زده و افسُرد...

شاید این بار بتوان زیرِ پوستِ همین خیابان‌ها عشق را زیست؛
شاید آخر، راهی جز این رازِ سردرگم و تپنده نمانده باشد.

ای کاش عشق را زبانی برای سخن بود...



~ مانا سیری


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

روانکاوی اگزیستانسیال و زندگی و آراء لودویگ بینزوانگر


روانکاوی اگزیستانسیال، مفاهیم فرویدی را با فلسفه اگزیستانسیال ترکیب می‌کند و بر وجود انسانی، آزادی و معنای‌سازی تمرکز دارد. لودویگ بینزوانگر پیشگام آن بود و از درایوهای ناخودآگاه به "بودن-در-جهان" فرد تغییر داد. این رویکرد بر زندگی اصیل در میان اضطراب، مرگ و انزوا تأکید دارد و دیدی جامع از سلامت روان فراتر از جبرگرایی زیستی ارائه می‌دهد.



لودویگ بینزوانگر در سال ۱۸۸۱ در کرویزلینگن سوئیس، در خانواده‌ای از روانپزشکان متولد شد. پدربزرگش آسایشگاه بلویو را بنیان گذاشت که بر مواجهه اولیه او با سلامت روان تأثیر گذاشت. بینزوانگر پزشکی را در دانشگاه‌های لوزان، هایدلبرگ و زوریخ خواند و در ۱۹۰۷ فارغ‌التحصیل شد. تربیت او علاقه عمیقی به روانپزشکی و فلسفه ایجاد کرد.



بینزوانگر زیر نظر یوجن بلولر و کارل یونگ در بیمارستان بورگهولتزلی آموزش دید و بینش‌هایی در مورد شیزوفرنی و روانکاوی کسب کرد. تحت تأثیر پدیدارشناسی ادموند هوسرل و اگزیستانسیالیسم مارتین هایدگر قرار گرفت. در ۱۹۱۱ مدیر آسایشگاه بلویو شد و درمان‌های نوآورانه‌ای ترکیب‌کننده روانپزشکی با کاوش فلسفی اعمال کرد.



بینزوانگر تحت تأثیر سه سنت فکری بزرگ قرار داشت: روانکاوی فروید، روانشناسی پدیدارشناختی هوسرل و فلسفه اگزیستانسیالیستی هایدگر. او کوشید این سه را درهم بیامیزد تا تصویری کامل‌تر از انسان ارائه دهد. در نگاه او، انسان تنها مجموعه‌ای از غرایز نیست، بلکه موجودی است که در جهان زندگی می‌کند و با آن درگیر است.



روانکاوی اگزیستانسیال در اندیشه بینزوانگر به معنای فهم تجربه زیسته بیمار در جهان است. برخلاف فروید که بر ناخودآگاه و تعارضات جنسی تمرکز داشت، بینزوانگر بر «بودن در جهان» (Dasein) تأکید می‌کرد. او می‌خواست بداند انسان چگونه آزادی، مرگ، تنهایی و معنا را تجربه می‌کند.



مفهوم کلیدی بینزوانگر «بودن-در-جهان» است که از هایدگر گرفته شده. این مفهوم نشان می‌دهد که انسان جدای از جهان تعریف‌پذیر نیست. فرد همیشه در ارتباط با دیگران، زمان و مکان وجود دارد. درک رنج روانی تنها زمانی ممکن است که شیوه خاص بودن-در-جهان بیمار فهم شود.



بینزوانگر در ۱۹۰۷ با فروید ملاقات کرد و دوستی مادام‌العمر حفظ کرد، علی‌رغم تفاوت‌های نظری. به انجمن روانکاوی وین پیوست اما تقلیل‌گرایی فروید به غرایز جنسی را نقد کرد. مکاتبات‌شان احترام متقابل نشان می‌دهد، با قدردانی فروید از گسترش‌های اگزیستانسیال بینزوانگر بر روانکاوی.



در دهه ۱۹۲۰، بینزوانگر دازاین‌تحلیل را فرموله کرد، برگرفته از "دازاین" (بودن-آنجا) هایدگر. این روش وجود انسانی را در زمینه دنیوی تحلیل می‌کند و تجربه زیسته را بر تعارضات ناخودآگاه اولویت می‌دهد. آسیب‌شناسی روانی را به عنوان تحریفات در طراحی‌های رابطه‌ای جهان می‌بیند و هدفش خوددرک اصیل است.



درمان اگزیستانسیال بینزوانگر شامل گفت‌وگویی عمیق و پدیدارشناختی با بیمار است. درمانگر نه تنها نشانه‌ها بلکه شیوه تجربه بیمار از زندگی را بررسی می‌کند. هدف، کمک به بیمار برای بازاندیشی در آزادی‌ها و محدودیت‌هایش و یافتن معنای اصیل‌تر در زندگی است.



ایده کلیدی بینزوانگر "بودن-در-جهان" است، جایی که افراد واقعیت‌شان را از طریق روابط و انتخاب‌ها هم‌ساز می‌کنند. سه حالت جهان را شناسایی کرد: اوم‌ولت (طبیعی)، میت‌ولت (اجتماعی) و آیگن‌ولت (شخصی). بیماری روانی از عدم تعادل در این‌ها ناشی می‌شود و نیاز به کاوش درمانی تم‌های اگزیستانسیال مانند آزادی و پایان‌پذیری دارد.



برخلاف تمرکز فروید بر لیبیدو و سرکوب، بینزوانگر بر اضطراب اگزیستانسیال و معنا تأکید کرد. جبرگرایی زیستی را رد کرد و توصیف پدیدارشناختی را ترجیح داد، انسان را به عنوان عاملان آزاد نه رانده‌شده توسط غرایز می‌دید. این تغییر گفت‌وگو و درک را بر تفسیر نمادها اولویت می‌دهد.


فروید ذهن را عرصه کشمکش غرایز می‌دانست، اما بینزوانگر انسان را موجودی وجودی با دغدغه‌های معنا، مرگ و آزادی می‌دید. او با اینکه شاگرد فروید بود، از چارچوب صرفاً روان‌پویشی عبور کرد و روانکاوی را به سمت فلسفه و وجودشناسی گسترش داد.


بینزوانگر بیماری روانی را صرفاً اختلالی زیستی یا روان‌پویشی نمی‌دانست. او آن را شکلی از «بودن در جهان» می‌دید که گاه بیمارگونه یا محدودکننده می‌شود. برای مثال، اسکیزوفرنی در نظر او فروپاشی رابطه اصیل فرد با جهان است.


~مانا سیری


مطالعه متن کامل مقاله



وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

هویت جنسیتی در روانکاوی پست مدرن

روانکاوی پست‌مدرن با فاصله‌گرفتن از نگاه کلاسیک فروید، مفهوم هویت جنسیتی را بازاندیشی می‌کند. در این رویکرد، جنسیت دیگر صرفاً محصول زیست‌شناسی یا عقده‌های اولیه نیست، بلکه در بستر زبان، فرهنگ و روابط قدرت شکل می‌گیرد. این نگاه هویت را سیال، چندلایه و وابسته به روایت‌های فردی می‌بیند. پس پرسش اصلی این است: «چگونه سوژه در جهان پست‌مدرن، جنسیت خود را تجربه و بازتعریف می‌کند؟»

در روانکاوی کلاسیک، هویت جنسی اغلب بر محور تمایز مرد/زن و عقده اُدیپ توضیح داده می‌شد. اما روانکاوی پست‌مدرن این دوگانه‌ها را ناکافی می‌داند. جنسیت دیگر نه یک ماهیت ثابت، بلکه ساختاری باز، وابسته به زبان و گفتمان تلقی می‌شود. این تغییر نگرش، مرزهای سنتی زن/مرد را به چالش می‌کشد و راه را برای درک هویت‌های متنوع‌تر، مثل ترنس یا نان‌باینری، هموار می‌سازد.

فروید هویت جنسیتی را با مفاهیمی مانند پلی‌مورفوس پرورس (چندشکل‌گرایی جنسی نوزادان) و بایسکشوالیتی ذاتی توضیح می‌دهد. اضطراب اختگی در پسران و حسادت به آلت در دختران، جنسیت را شکل می‌دهد. اما در پست‌مدرن، این دیدگاه‌ها نقد می‌شوند به دلیل فالوس‌محوری. فروید ناخودآگاه را timeless می‌بیند، که به سیالی هویت کمک می‌کند. این پایه‌ها، در تجربیات ترنس، به عنوان شکاف ذهن-بدن ظاهر می‌شوند.

پست‌مدرنیسم زبان را میدان اصلی شکل‌گیری هویت می‌داند. از دید لاکان، سوژه همیشه در شبکه‌ای از نشانه‌ها ساخته می‌شود. بنابراین هویت جنسیتی هم محصول واژه‌ها، استعاره‌ها و گفتمان‌های فرهنگی است. وقتی فرد خود را معرفی می‌کند، زبان تنها وسیله بیان نیست، بلکه بستر خلق هویت است. به همین دلیل، تغییر در زبان جنسیتی یا ضمیرها می‌تواند تجربه زیسته افراد را دگرگون کند.

لاکان، فالوس (phallus) را نه به عنوان عضو بدن، بلکه نشانه‌ای از میل (signifier of desire) می‌بیند که هویت جنسیتی را در نظام نمادین (symbolic order) شکل می‌دهد. جنسی‌سازی (sexuation) تفاوت‌های جنسی را از راه زبان و خیال توصیف می‌کند، نه آناتومی. در دیدگاه پست‌مدرن، این به هویت ترنس به عنوان یک گره (sinthome) کمک می‌کند. لاپلانش با نشانه‌های مرموز (enigmatic signifiers)، انتقال ناخودآگاه جنسی از والدین را برجسته می‌کند که سیالی هویت را توضیح می‌دهد. این رویکرد، جنسیت را غیرخطی می‌بیند.

در رویکرد روابط شیئی (object relations) که توسط کلاین و وینیکات توسعه یافته، هویت جنسیتی از فاتتزی های اولیه و روابط مادر و کودک ساخته می‌شود. زنانگی اولیه (primary femininity) در هر دو جنس وجود دارد و تمایل به نابود کردن مادر (matricidal wishes) در افراد ترنس‌مرد، نشان‌دهنده جدایی از زنانگی است. فضای گذار (transitional space) وینیکات، که بین خیال و واقعیت قرار دارد، به درک هویت سیال کمک می‌کند. این دیدگاه، جنسیت را بر اساس درونی‌سازی (introjection) و فرافکنی (projection) می‌بیند، نه فقط زیستی.

باتلر هویت جنسیتی را به عنوان "اجرا" (performance) توصیف می‌کند: تکرار رفتارهای اجتماعی که جنسیت را می‌سازد، نه چیزی درونی و ذاتی. در روانکاوی پست‌مدرن، این به چالش کشیدن هنجارهای دگرجنس‌گرایانه کمک می‌کند. سیالی جنسیت از طریق نظریه کوئیر ، هویت را به عنوان یک طیف می‌بیند. این دیدگاه، تجربیات ترنس را به عنوان بازسازی گذشته از راه پس‌نگری (après-coup) توصیف می‌کند، جایی که هویت غیرخطی است. باتلر، نقش قدرت و فرهنگ را کلیدی می‌داند.

پست‌مدرن‌ها تحت تأثیر فوکو نشان می‌دهند که هویت جنسیتی همواره با روابط قدرت درهم‌تنیده است. جامعه با هنجارسازی، «جنسیت‌های قابل‌قبول» را تولید و بازتولید می‌کند. روانکاوی پست‌مدرن این فرایند را نقد کرده و می‌پرسد: چه کسی حق دارد تعیین کند کدام جنسیت طبیعی یا نرمال است؟ پاسخ این است که هیچ هویتی طبیعی نیست؛ همه در دل قدرت و مقاومت ساخته می‌شوند.

برخلاف مدل‌های سنتی که هویت را ثابت و پایان‌یافته می‌دانستند، روانکاوی پست‌مدرن بر سیالیت تأکید دارد. فرد ممکن است در طول زندگی میان روایت‌های مختلف هویتی حرکت کند. این تغییر نه نشانه بحران، بلکه بخشی از پویایی روانی است. در این نگاه، جنسیت مانند داستانی بازنویسی‌شونده است که فرد با هر تجربه جدید، معنای تازه‌ای به آن می‌بخشد.


~ مانا سیری


مطالعه متن کامل مقاله



وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

شعر "شباهنگام نگرانی"


دست در دست درختی نگران،
شاعری غم‌زده در تنهایی.


و به عصیان گل سرخ قسم،
که کبوتر پر نگیرد تا ابد؛
و قفس بنیان است،
آزادی مرده.


و شباهنگام، در آن دورادور،
نفسی پنهان است.


و چناران سلامی ندارند دگر،
و گناه از پنجره آویزان است.


و خدا می‌خندد،
شعری می‌گرید.


پشت پژواک قناری،
ماهی قرمز حوضی بشکست.


یک سکوت نگران
در میانه باقی‌ست.


و غرب گل‌هاست،
و درخت نارنج در پاییز،
سایه‌ای پژمرده.


لب چشمه‌ی خون،
قلبی افسرده و غمناک،
و چنبره بر هیچ زده.


و شباهنگام،
در این صومعه، آواز تمام نگرانی جهان
از سراسر به ندا می‌آید.



~ مانا سیری



وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

روانکاوی مارکسیستی چیست؟مقدمه

روانکاوی مارکسیستی، که اغلب به عنوان فرویدو-مارکسیسم شناخته می‌شود، ترکیبی از فلسفه مارکسیستی کارل مارکس و نظریه روانکاوانه زیگموند فروید است. این رویکرد بررسی می‌کند چگونه ساختارهای اقتصادی و اجتماعی بر حالات روانی تأثیر می‌گذارند و چگونه عوامل روانی بر واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی شکل می‌دهند. هدف اصلی آن، ادغام دیدگاه مارکس در مورد تأثیرات اقتصادی با تمرکز فروید بر ناخودآگاه و سرکوب است، تا جامعه‌ای بدون سرکوب ایجاد شود. این نظریه در تحلیل ایدئولوژی، کنترل اجتماعی و subjectivity مفید است.

زیگموند فروید، بنیانگذار روانکاوی، بر ناخودآگاه، غرایز و سرکوب تمرکز داشت. او در سال ۱۹۳۲ در "سخنرانی‌های مقدماتی جدید بر روانکاوی"، مارکسیسم را نقد کرد و آن را بیش از حد جبرگرا دانست، اما تأثیر اقتصادی بر نگرش‌های انسانی را پذیرفت. فروید معتقد بود عوامل روانی و مادی بیشتر تصادفی هستند. مفاهیم کلیدی مانند ناخودآگاه، اید و سوپرایگو، پایه‌ای برای ادغام با مارکسیسم فراهم کرد. این نظریه‌ها به تحلیل شخصیت استبدادی و سرکوب جنسی کمک می‌کنند.

کارل مارکس بر ساختارهای اقتصادی و اجتماعی تمرکز داشت و معتقد بود تاریخ توسط مبارزه طبقاتی هدایت می‌شود. او استثمار سرمایه‌داری را عامل بیگانگی انسان می‌دانست و جامعه کمونیستی را راه‌حل برای غلبه بر دوگانگی subjectivity و objectivity پیشنهاد کرد. مارکس تأکید داشت که طبیعت subjectivity نیاز به شرایط عینی دارد. این دیدگاه پایه‌ای برای ترکیب با روانکاوی شد، جایی که عوامل روانی مانند سرکوب جنسی با ساختارهای اقتصادی مرتبط می‌شوند.

ویلهلم رایش در دهه ۱۹۲۰ تلاش کرد مارکسیسم و روانکاوی را ادغام کند. او در سال ۱۹۲۹ "ماتریالیسم دیالکتیکی و روانکاوی" را منتشر کرد. رایش ساختار شخصیت استبدادی کارگران را با مفاهیم فرویدی تحلیل کرد و معتقد بود سرکوب جنسی عامل تجزیه حزب مارکسیستی است. او مراکز مشاوره جنسی برای کارگران تأسیس کرد و "روانشناسی توده‌ای فاشیسم" (۱۹۳۳) را نوشت، که فاشیسم را به عنوان نوروز توده‌ای مرتبط با اخلاق اقتدارگرا توصیف می‌کند. رایش روش علمی مارکسیسم را به روانکاوی اعمال کرد.

مکتب فرانکفورت، شامل ماکس هورکهایمر، تئودور آدورنو و والتر بنیامین، روانکاوی و مارکسیسم را برای توسعه نظریه انتقادی ادغام کرد. آن‌ها در سال ۱۹۳۶ "مطالعات بر اقتدار و خانواده" را منتشر کردند. این مکتب ایدئولوژی سرمایه‌داری را نقد کرد و از روش دیالکتیکی برای رهایی انسانی استفاده کرد. آدورنو و هورکهایمر در "دیالکتیک روشنگری" (۱۹۴۴) سلطه طبیعت از طریق عقل ابزاری را تحلیل کردند. روانکاوی به درک صنعت فرهنگ و همگونی اجتماعی کمک کرد.

اریش فروم، عضو مکتب فرانکفورت، در دهه ۱۹۳۰ از آن جدا شد و "جامعه سالم" (۱۹۵۵) را نوشت. او سوسیالیسم دموکراتیک را برای آزادی شخصی پیشنهاد کرد و هم سرمایه‌داری و هم کمونیسم شوروی را رد کرد. فروم روانکاوی را با مارکسیسم ادغام کرد تا شخصیت‌شناسی و روانشناسی اجتماعی را توسعه دهد. او بر جنسیت کمتر تأکید کرد و بر آزادی و رهایی تمرکز داشت. فروم معتقد بود روانکاوی نیاز به مفاهیم مارکسیستی دارد و مارکسیسم به مفاهیم روانی نیاز دارد.

هربرت مارکوزه در "اروس و تمدن" (۱۹۵۵) مارکس و فروید را ترکیب کرد تا جامعه‌ای بدون سرکوب پیشنهاد کند. او معتقد بود اصل واقعیت با "قلمرو ضرورت" مارکس همخوانی دارد، اما پیشرفت تکنولوژیکی می‌تواند سرکوب را کاهش دهد. مارکوزه جنبش‌های ضدفرهنگی دهه ۱۹۶۰ را تحت تأثیر قرار داد. او روانکاوی را برای نقد ایدئولوژی سرمایه‌داری استفاده کرد و بر پتانسیل انقلابی تمرکز داشت. این رویکردنظریات فروید و مارکسیسم را برای پتانسیل انقلابی حفظ می‌کند.

لویی آلتوسر، فیلسوف مارکسیست فرانسوی، در "ایدئولوژی و دستگاه‌های ایدئولوژیک دولتی" از ایده‌های فرویدی و لاکانی برای بررسی ایدئولوژی استفاده کرد. او ایدئولوژی را ساختارهایی تحت تأثیر ناخودآگاه توصیف کرد که غیرقابل فرار و عامل سرکوب هستند. آلتوسر مازاد ارزش مارکسیستی را با مازاد لذت لاکانی مرتبط کرد. این رویکرد به درک کنترل اجتماعی و subjectivity کمک می‌کند، اما توسط اسلاووی ژیژک برای نادیده گرفتن نقش subjectivity نقد شد.

اسلاووی ژیژک، فیلسوف اسلوونیایی، مارکسیسم لاکانی را ترویج می‌کند و در "جسمیت والای ایدئولوژی" (۱۹۸۹) نظریه ایدئولوژی آلتوسر را نقد کرد. او بر نقش subjectivity تأکید دارد و روانکاوی را برای درک فاشیسم و سرمایه‌داری استفاده می‌کند. ژیژک مازاد لذت را با مازاد ارزش ترکیب می‌کند. کاربردهای معاصر شامل تحلیل استعمار (فرانتز فانون) و پست‌استراکچرالیسم (دلوز و گتاری) است، که روانکاوی را با نقد اجتماعی ادغام می‌کنند.

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

روانکاوی اینترسابجکتیو چیست؟معرفی استورولو

روانکاوی رویکرد اینترسابجکتیو(بیناذهنیتی)یک رویکرد نسبتا نوین در روانکاوی است که بر مبنای فلسفه ی پدیدارشناسی و زمینه گرایی بنا شده است.این رویکرد تجارب روانی را نه بعنوان محصولات ذهن فردی بلکه نتیجه تعاملات دوجانبه بین فردی در نظر میگیرد.رابرت استورلو و جرج اتوود تاکید دارند که روابط بین درمانگر و بیمار زمینه شکل گیری تجربیات ناخودآگاه است.این رویکرد از روانکاوی فردگرای فرویدی فاصله گرفته و نگاهی رابطه محور به ناخودآگاه و روان انسان دارد و هدفش درک عواطف و هیجانات در بستر روابط است.

در این رویکرد تجربه های روانی و تحلیل های تحلیلگر و بیمار یک تجربه ی روانی چند بعدی می سازد که به آن "ماتریکس اینترسابجکیتو" میگویند.یعنی میدان ذهنی جدیدی که دیگر نمیتوان آن را جداگانه نگاه و تحلیل کرد.در این رویکرد اسطوره ی ذهن منزوی زیر سوال می رود و معانی و تجارب روانی در بستر ارتباطات اجتماعی شکل میگیرد و حقیقت روان فرد در ارتباط با دیگری ساخته میشود.

رابرت دی. استورولو، متولد ۱۹۴۲ در میشیگان، روانشناس، روانکاو و فیلسوف آمریکایی است. او دکترای روانشناسی بالینی از دانشگاه هاروارد و دکترای فلسفه از دانشگاه کالیفرنیا دارد. استورولو بنیانگذار موسسه روانکاوی معاصر در لس‌آنجلس است و با همکاری جورج اتوود و برنارد برندشافت، نظریه سیستم‌های اینترسابجکتیو را توسعه داد.او بر تاثیر فلسفه ی هایدگر بر روانکاوی تاکید دارد و همچنین بر اهمیت زمینه ی عاطفی در درمان تاکید کرده است.

این رویکرد در دهه ۱۹۸۰ توسط جرم اتوود و رابرت استورلو و در نقد روانکاوی فردگرای فرویدی بوجود آمد. آن‌ها مفهوم "اینترسابجکتیویتی" را در کتاب "چهره‌ها در ابر" (۱۹۷۹) مطرح کردند و سپس در "ساختارهای سوبجکتیویتی" (۱۹۸۴) گسترش دادند. این نظریه بخشی از جنبش پست‌کارتزین در روانکاوی است که ذهن را جدا از جهان نمی‌بیند. تأثیراتی از روانکاوی سلف سایکولوژی(کوهات) و روابط اوبژه (کلاین) دارد، اما بر روابط دوجانبه تمرکز بیشتری می‌کند.

اینترسابجکتیویتی به معنای تأثیر متقابل تجربیات ذهنی افراد بر یکدیگر است که استورولو آن را "پیش‌نیاز برای هر تجربه‌ای" می‌داند. در این دیدگاه، ناخودآگاه محصول تعاملات روابطی است.این مفهوم، روانکاوی را از تمرکز بر سائق‌های درونی به سمت عواطف روابطی هدایت می‌کند. استورولو تأکید دارد که همه پدیده‌های روانی، مانند انتقال و مقاومت، در زمینه اینترسابجکتیو رخ می‌دهند و نمی‌توان آن‌ها را جداگانه تحلیل کرد.

در روانکاوی اینترسابجکتیو، روابط دو سویه هسته اصلی درمان است. استورولو معتقد است درمانگر نه ناظر خنثی، بلکه شریک فعال در فرآیند درمانی است. این روابط، تجربیات عاطفی را شکل می‌دهند. در درمان، تمرکز بر "زمینه اینترسابجکتیو" است یعنی تأثیر متقابل عواطف و تجربیات ارتباطی. این رویکرد، روابط را پویا و دوجانبه می‌بیند و از مدل یک‌طرفه فروید فاصله می‌گیرد تا درک واقعی‌تری از روان انسان ارائه دهد.

استورلو و اتوود در کتاب "زمینه‌های بودن" (۱۹۹۲)، توضیح می‌دهند که همه تجربیات روانی در روابط شکل می‌گیرند. این انتقاد، روانکاوی را به سمت contextualism (زمینه گرایی)سوق می‌دهد، جایی که زمینه روابطی اولویت دارد. نتیجه، درمانی است که عواطف مشترک را بررسی می‌کند و از تحلیل یک‌جانبه پرهیز می‌نماید.تمرکز بر میدان رابطه ای بین بیمار و درمانگر است. استورولو پیشنهاد می‌کند درمانگر تجربیات خود را بررسی کند تا تأثیر انتقال متقابل را درک کند. انتقال و مقاومت به عنوان پدیده‌های دوجانبه دیده می‌شوند، نه تنها از سوی بیمار. این رویکرد، تفسیرها را بر پایه زمینه عاطفی و رابطه ای قرار می‌دهد و قدرت تغییر را از ماتریس اینترسابجکتیو می‌گیرد.

استورولو از فلسفه هایدگر برای پست‌کارتزین کردن روانکاوی استفاده می‌کند. در کتاب "جهان، عواطف، تروما" (۲۰۱۱)، توضیح می‌دهد که سوبجکتیویتی در جهان روابطی شکل می‌گیرد، نه ذهن جداگانه ی فردی. این فلسفه ی پدیدارشناسی، تجربه زیسته را اولویت می‌دهد و روانکاوی را از متافیزیک کارتیزی رها می‌کند.و در نتیجه، نظریه‌ای شد که روانشناسی را با فلسفه ادغام می‌کند و روابط را به عنوان بنیاد وجود انسانی قرار می‌دهد.

در این رویکرد موقعیت تحلیل در قالب بین دو ذهن است و درمانگر نه ناظری بی طرف که مشارکت کننده ای آگاه است که تجربه ی خودش را نیز در فهم بیمار دخیل میکند.این تفاوت میان دو ذهن به معنای خلق سوژه ی سوم است که پویایی روانی را ایجاد میکند.در این رویکرد درمان فقط تغییرات در بیمار نیست، بلکه تعامل درمانجو و تحلیل‌گر نیز تغییر پیدا میکند. «تفسیر مشترک» و «بازنگری دوسویه» در این فرآیند از اصول اساسی‌اند و درمان‌گر باید نسبت به تأثیرات ذهنی خود بر بیمار آگاهی و انعطاف‌پذیری داشته باشد.

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

داستان کوتاه "هیچ کدام"

با خودش فکر می‌کرد تمام زندگیش در ذهنش یک زن بود؛ اما همیشه یک مرد بیگانه نیز در درونش زیست می‌کرد. از او بدش می‌آمد و متنفر بود؛ حس می‌کرد می‌خواهد خفه‌اش کند، او را له کند و به زیر بکشد و زنده‌زنده بسوزاند.

حس می‌کرد یک پسر کوچک و فقیر در درونش زندگی می‌کند؛ پسری که می‌ترسد و اضطراب دارد، از همه چیز می‌ترسد، از همه‌کس می‌ترسد، از بروز خودش می‌ترسد و همیشه در آن گوشه و کنج و اعماق ذهن، از ترس پنهان بوده و به خود لرزیده است.

از او متنفر بود. متنفر بود. وحشت دوطرفه بود؛ جفتشان از یکدیگر می‌ترسیدند. هیچ‌کدام نمی‌توانستند یکدیگر را تحمل کنند، بپذیرند و ببینند.

حس می‌کرد تمام وجودش زن است؛ اما یک خلأ این وسط وجود داشت؛ خلأیی که پر نمی‌شد و نمی‌شد با آن کاری کرد، حتی نمی‌شد آن را به زبان درآورد. احساس می‌کرد آن خلأ همان پسرک معصومی است که خودش را پنهان کرده و همیشه از یکدیگر وحشت داشته‌اند.

آه… از این دوگانه متنفر بود. لحظاتی احساس می‌کرد نکند اصلاً زن نیست، نکند تمام این سال‌ها اشتباه فکر کرده و حس کرده، و تمام این سال‌ها اشتباه زندگی کرده. نکند آن پسرک واقعیت است؟ و بعد به این فکر می‌کرد که اگر جفتشان واقعی باشند، چه؟ اگر هر دو بخش‌هایی از واقعیت را نشان بدهند، چه می‌شود؟

مغزش داغ کرده بود و گویی دارد می‌ترکد. قلبش به تپش می‌افتاد. آخر نمی‌شود که… اگر این‌طور باشد، یک جای کار می‌لنگد. یعنی نه زنم، نه مرد؟ یعنی هر دو؟ مخلوطی از هر دو و هیچ‌کدام، همزمان با هم؟ آخر مگر می‌شود همچین چیزی؟

احساس خلأ تمام وجودش را دربرمی‌گرفت. احساس می‌کرد سال‌ها آن پسرک معصوم را شکنجه کرده است و حالا هم می‌خواهد این دختر زیبای درون ذهنش را شکنجه بکند. و گناه، تمام وجودش را دربرمی‌گرفت.

می‌خواست بنویسد اما دستش به قلم نمی‌رفت. می‌ترسید. از نوشتن می‌ترسید. اگر می‌نوشت، نکند به اینجا برسد که دیگر زن نیست؟ که دیگر زن نیست! ای وای… چقدر تلخ است که سال‌های سال زندگی خودت را انکار کنی و بگویی: «زین پس هویت دیگری داری و طور دیگری خودت را تعریف می‌کنی.» می‌ترسید اگر بنویسد به چیزی که نباید برسد. از نوشتن دوری می‌کرد و حتی فکر هم نمی‌خواست بکند. دیگر حتی فکر هم نمی‌خواست بکند. دیگر حتی از خودش هم بدش می‌آمد. از همه چیز متنفر بود.

می‌خواست طبق معمول روزانه به کارهایش بپردازد و انجامشان بدهد، اما دست و دلش به کار نمی‌رفت. تمام وجودش تهی بود. گاهی به خودش می‌آمد و می‌دید یک بسته سیگار را در نصف روز تمام کرده است. یا ساعت‌ها به دیوار خیره مانده. یا چند ساعت است که خوابش برده…

حتی نمی‌توانست حرف بزند. راستی، دیروز دوستی را دید. تا آمد زبان باز کند و حرف بزند و با او ــ که تجربه‌ای مشابه داشت ــ سخن بگوید، چنان تمام ذهن و مغزش خالی گشت که گویی هیچ چیز هیچ‌وقت در آن وجود نداشته است. و تمام سکوت و اضطراب بود که وجودش را فراگرفته بود.

گویی دردی‌ست که به کلام نمی‌آید. هیچ کلمه‌ای برایش ساخته نشده است. نمی‌تواند آن را توصیف کند و به درکش کمک برساند. کلمات و زبان قاصرند. نمادها قاصرند. و کدام نقاش می‌تواند این نقش را به تصویر بکشد؟ اصلاً می‌توان یا خیر؟ اصلاً چه می‌توان کرد؟ یا باید کاری کرد؟


~مانا سیری


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

در دیدگاه پست‌مدرن، «میان‌ذهنیت» (intersubjectivity) تنها یکی از ساحت‌های هویت سیال است. فیلیپ برومن (Philip Bromberg) تأکید می‌کند که خود (self) از چندین «حالت من» (self-states) تشکیل شده که هیچ‌کدام بر دیگری برتری ندارند. فرد با گذار میان این حالت‌ها، هویتی چندگانه و پویا را تجربه می‌کند. در نتیجه، هویت به‌جای یکپارچگی مطلق، در فضایی میان حالت‌های مختلف «ایستاده» است؛ فضایی که ثبات را برهم می‌زند و به سیالیت می‌انجامد.

جسیکا بنجامین در آثارش بر «دیالکتیک شناسایی متقابل» (mutual recognition) تأکید می‌کند. از نگاه او، هویت تنها از طریق به‌رسمیت شناخته شدن متقابل در روابط انسانی ساخته می‌شود. چون این فرآیند همواره در حال تغییر و بازتعریف است، هویت نیز به‌طور ذاتی سیال است. رویکردهای فمینیستی پست‌مدرن نشان می‌دهند که قدرت، جنسیت و فرهنگ نیز بر تغییرات مداوم هویت تأثیر می‌گذارند.

رویکرد «روانکاوی روایتی»(narrative Psychoanalysis)بر این اصل استوار است که هویت از طریق روایت‌های شخصی و فرهنگی ساخته می‌شود. نویسندگانی مانند دونالد اسپنس (Donald Spence) تأکید دارند که روایت‌ها نه بازنمای واقعیت، بلکه «تفسیرهایی» هستند که همواره می‌توانند تغییر کنند. بنابراین، فرد در طول زندگی هویت‌های مختلفی تجربه می‌کند که همگی معتبر و در حال تغییرند.

روانکاوانی مانند لوئیس آرون (Lewis Aron) و استیون کوهوت متأخر (post-Kohutians) هویت را به‌مثابه یک شبکه ارتباطی پویا در نظر می‌گیرند. آرون نشان داد که روانکاو نیز بخشی از فرآیند ساخت هویت مراجع است و این مشارکت رابطه‌ای باعث سیالیت مداوم هویت می‌شود. این دیدگاه، بر خلاف سنت کلاسیک، روانکاو را ناظر بی‌طرف نمی‌داند، بلکه هم‌آفریننده هویت سیال بیمار تلقی می‌کند.

نظریه‌پردازانی مانند فیلیپ برومن (Philip Bromberg) بیان کرده‌اند که خود، چندگانگی (multiplicity) دارد و هرگز یکپارچه و ثابت نیست. این ایده با فضای پست‌مدرن که بر تکثر فرهنگی، تغییرپذیری نقش‌ها و گفتمان‌های متنوع تأکید دارد، هماهنگ است. هویت در این دیدگاه، چیزی شبیه به «چندصدایی» (polyphony) است؛ فرد می‌تواند در موقعیت‌های مختلف صداها و نقش‌های متفاوتی را تجربه کند.

اگر بخواهیم روانکاوی پست‌مدرن را در یک روایت ساده خلاصه کنیم، باید بگوییم: هویت دیگر یک «چهره نهایی» نیست، بلکه همچون رودخانه‌ای است که مسیرش را در میان سنگ‌ها و زمین‌های مختلف تغییر می‌دهد. دلوز و گتاری آن را ریزومی بی‌پایان می‌دانند؛ بنجامین آن را در شناسایی متقابل توضیح می‌دهد؛ شافر و اسپنس آن را در روایت‌ها می‌بینند؛ و برومن در حالت‌های چندگانه خود. روانکاو و مراجع با هم در این جریان حرکت می‌کنند، بی‌آنکه مقصد نهایی مشخص باشد. هویت در این چشم‌انداز، سیالیتی بی‌وقفه است؛ یک «شدن» دائمی، نه یک «بودن» ثابت.



مطالعه متن کامل مقاله



وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

به آینه نگاه می‌کرد و رژ قرمزش را در دست گرفته بود. چشمانش خیره بود به عمق سیاهی چشمان زنی در آینه، زنی که تنها چند تار موی سفید در میان آن سیاهی‌ها باقی مانده بود.
آینه می‌گریست به حال افسرده و غم‌زده‌ی نگرانش؛ او که خیره در کشاکش میان لب‌ها و چشم‌های تصویر درون آینه مانده بود.

دیشب خوابی دیده بود؛ خوابی از قاصدکی که طعم عطر نارنج می‌داد و خبر از وصال معشوق به صحرای دلش آورده بود؛ رویایی در کشاکش واقعیت. قلب پر تپشش یاد آن خاطرات بر بادرفته را آرام می‌فشرد و در ذهنش شبی بارانی را به یاد می‌آورد؛ شبی که ابرهای کبود و پژواک غمگنانه‌ی قمری‌ها یک‌سره آوای جدایی سر داده بودند و عشق برای همیشه بار سفر بسته بود و رفت... و رفت که رفت.

دیگر نایی برایش نمانده بود. خودش را میان این‌همه تنهایی گم کرده و داشت برای عزای غنچه‌ها در باغچه آماده می‌شد. رژ قرمزش را روی میز گذاشت، پاهای سستش را آرام حرکت داد و از جا برخاست؛ با همان آرامش همیشگی‌اش که هیچ طوفانی یارای برهم زدنش را نداشت. به سوی پنجره رفت.

پرده‌های پوشیده از برگ درخت آلو را کنار زد و پنجره را گشود. نسیم سلامی دوباره گفت و خورشید به درون اتاق تیره و تار شتافت؛ نوری بر سیاهی افکند و کبوتری بر آینه نشست و آوازی سر داد از آزادی نفس.

دوباره به سمت آینه بازگشت. همان رژ قرمزی را که روزی کادوپیچ به دستش رسیده بود برداشت و بر لبانش خطی سرخ کشید و آن‌ها را جلا داد.
مژه‌هایش را مشکین کرد و به پرواز درآورد؛ به گونه‌هایش برگ گل لاله چسباند و موهای افشان تا زیر کمرش را ــ که در میان نسیم سرگردان بودند ــ به دست گرفت و شروع به شانه کردن کرد...


~مانا


وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

ملانی کلاین و روانکاوی کودک: مقدمه

ملانی کلاین (1960-1882) یکی از پیشگامان روانکاوی کودک بود که با نوآوری‌هایش دیدگاه تازه‌ای در روانکاوی ایجاد کرد. او بر خلاف زیگموند فروید، که تحلیل را محدود به بزرگسالان می‌دانست، بر اهمیت بررسی دنیای درونی کودکان تأکید کرد. کلاین با معرفی روش بازی‌درمانی، توانست به ناخودآگاه کودکان نزدیک شود. ایده‌های او نه‌تنها روانکاوی کودک را متحول کرد، بلکه تأثیر عمیقی بر روانکاوی بزرگسالان نیز گذاشت.

کلاین در دورانی فعالیت می‌کرد که روانکاوی عمدتاً به تفسیر رویا و گفتار بزرگسالان محدود بود. فروید معتقد بود کودکان نمی‌توانند فرایندهای تحلیلی پیچیده را درک کنند. اما کلاین این مرز را شکست و با توجه به بازی و تخیل کودک، مسیر جدیدی را برای فهم ذهن او گشود. تلاش‌های او در برابر انتقادهای فراوان مقاومت کرد و در نهایت، جایگاه مهمی در نظریه‌های روانکاوی به دست آورد.

نوآوری اصلی کلاین، «روش بازی‌درمانی» بود. او بازی را معادل گفتار در روانکاوی بزرگسالان می‌دانست. به باور کلاین، اسباب‌بازی‌ها نمادهایی هستند که کودک از طریق آن‌ها احساسات، ترس‌ها و آرزوهای ناخودآگاهش را ابراز می‌کند. تحلیل بازی کودک، راهی برای دسترسی به دنیای درونی اوست. این ایده بعدها مبنای بسیاری از رویکردهای درمانی مدرن شد و همچنان یکی از ابزارهای اصلی روانشناسان کودک است.

کلاین نظریه «روابط ابژه‌ای» را مطرح کرد. منظور از «ابژه» نه چیزی غریزی، بلکه افراد مهم زندگی کودک است، به‌ویژه مادر. او معتقد بود که کودک از همان اوایل زندگی با ابژه‌های درونی‌شده (مثل تصویر مادر) ارتباط برقرار می‌کند. کیفیت این روابط اولیه، پایه‌ی شکل‌گیری شخصیت و روابط آینده فرد است. بنابراین تجربه‌های عاطفی اولیه، نقش تعیین‌کننده در سلامت روان بزرگسالی دارند.

کلاین توصیف کرد که نوزاد در ماه‌های نخست زندگی، در «موقعیت پارانوئید-اسکیزوئید» قرار دارد. در این حالت، کودک دنیا را به دوگانه‌ی خوب و بد تقسیم می‌کند. مادر خوب یعنی منبع شیر و آرامش؛ مادر بد یعنی غیبت یا ناکامی. این تقسیم‌بندی دفاعی به کودک کمک می‌کند با اضطراب‌های اولیه کنار بیاید. اما اگر فرد در این مرحله متوقف شود، ممکن است در آینده دچار مشکلات روانی گردد.

در حدود شش‌ماهگی، کودک به «موقعیت افسردانه» وارد می‌شود. در این مرحله او درک می‌کند که مادر خوب و بد یک نفر است. این آگاهی، احساس گناه و نگرانی ایجاد می‌کند: کودک می‌ترسد که با پرخاشگری‌هایش به مادر آسیب رسانده باشد. توانایی تحمل این احساسات و ترمیم رابطه با مادر، پایه‌ی رشد عاطفی سالم محسوب می‌شود. ناتوانی در این مرحله می‌تواند به اضطراب یا افسردگی منجر شود.

کلاین بر اهمیت «خیال‌پردازی‌های ناخودآگاه» تأکید داشت. به نظر او، کودک نه‌تنها در بازی بلکه در خیال نیز تعارض‌ها و امیالش را بیان می‌کند. این خیال‌پردازی‌ها بخش جدایی‌ناپذیر از دنیای روانی انسان هستند و در شکل‌گیری اضطراب، لذت و روابط نقش کلیدی دارند. درک این لایه‌های ناخودآگاه، امکان درمان و درک عمیق‌تر شخصیت را فراهم می‌کند.

نظریات کلاین همواره مورد بحث و گاهی انتقاد بوده است. برخی روانکاوان معتقدند او بیش از حد بر تجربیات اولیه و رابطه با مادر تأکید کرده و عوامل اجتماعی و زیستی را کمتر دیده است. همچنین، عمق تفاسیر او از بازی کودکان، برای بعضی منتقدان بیش از حد ذهنی و غیرقابل‌سنجش به نظر می‌رسد. با این حال، آثار کلاین همچنان الهام‌بخش و نقطه عطفی در روانکاوی کودک محسوب می‌شوند.

کلاین تأثیر بزرگی بر نسل بعدی روانکاوان گذاشت. شاگردان و پیروان او، نظریه‌های روابط ابژه را گسترش دادند و مبنای رویکردهای مدرن در روان‌درمانی فردی و خانوادگی شدند. ایده‌های او در زمینه اهمیت روابط اولیه، امروزه در روان‌شناسی رشد، روان‌درمانی تحلیلی و حتی علوم اعصاب اجتماعی بازتاب یافته است. او با گشودن راه به دنیای درونی کودکان، افق‌های تازه‌ای در فهم روان انسان ترسیم کرد.

ملانی کلاین با معرفی مفاهیمی مانند بازی‌درمانی، روابط ابژه‌ای، موقعیت‌های روانی اولیه و نقش خیال‌پردازی، پایه‌گذار شاخه‌ای نوین در روانکاوی کودک شد. هرچند دیدگاه‌های او با چالش و نقد روبه‌رو بوده، اما ارزش اصلی او در جسارت برای ورود به دنیای روانی کودک است. میراث کلاین نشان می‌دهد که سلامت روان بزرگسال، ریشه در تجربه‌های عاطفی بسیار ابتدایی و رابطه با نخستین ابژه‌ها دارد.



مطالعه متن کامل مقاله



وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

چراغی در ظهیر الدوله


شاعری در جاده پیچید و مینی‌بوس کودکان مدرسه‌ای را دید که داشت در دل ماشینش می‌آمد.
نگاه معصومانه‌ی پسربچه‌ای با لبخند کودکانه‌ی سرخوشش در چشمش خیره جا ماند و کودکان شاد از زیستن را در دلش جا داد. دلش را به دریا زد و فرمان را به سمت خارج جاده چرخاند... ماشین چپ کرد و شاعره برای همیشه رفت.

امروز صبح، مادرش پیش از خروج از خانه، وقتی به رسم همیشه گونه‌هایش را بوسید، به او گفت: «لب‌هایت سرد است... مراقب خودت باش.»
در آخرین قطعه شعرش نوشته بود: «باید برای روزنامه‌ی فردا تسلیتی فرستاد...»
گویی چیزی در درونش می‌دانست که همه‌چیز تمام شده است و قرار است به خاکِ خاک‌پذیرنده بپیوندد.

امروز ظهیرالدوله جهنم است. امروز ظهیرالدوله دارد می‌گرید. امروز ظهیرالدوله شاعره‌ای را به قدمت تاریخ در خود جای می‌دهد.
امروز خاک چقدر غریب است و چراغی برایش آورده‌اند تا در کوچه‌ی خوشبختی خود بنگرد. مادرش فانوس به‌دست است و برف‌ها را می‌کوبد و می‌روبد و قدم به قدم به تاریکی مطلق آن خاک سیاه می‌رسد.

پشت آینه‌ی طاقچه هنوز تار مویی به‌جا مانده از زنی که روزی او را باد با خود برد و به انتهای نیستی انداخت.

و دیگر حتی صدایی نیز باقی نماند. تنها برف بود بر سر گوری سرد که از لابه‌لایش لاله‌ای غنچه داده بود و سرخی‌اش در هوا پخش می‌شد.
آری، سایه‌ای بود از امروز و دیروزها و هرروزها که در آینه‌ی تکرار، دخترکی را به یاد می‌آوردند؛ دختری که به ناخن‌هایش برگ گل کوکب چسبانده بود. و پسرانی که بدو عاشق بودند، با همان پاهای نازک و گردن‌های باریک، می‌گریستند و آه می‌کشیدند.

پژواک این غم از کناره‌ی شب عبور نمی‌کند و هنوز، بعد از گذشت بیش از نیم قرن، رفتن شاعره‌ای تن هر اهل ادبی را می‌لرزاند و لحظاتی تیری می‌زند به قلبش.

ظهیرالدوله دیگر شده خانه‌ی شاعره‌ی قصه‌ی تلخ ما. جایی که هر روز دخترکان عاشق به یاد آن زن و آن چراغ و آن گور تلخ بدان‌جا سر می‌زنند و در آینه‌ی چشم، تصویر فروغ را بر گور سرد می‌یابند. درخششی که نشان می‌دهد چگونه جهان را به جایی روشن‌تر از دیروز بدل خواهد کرد.


~مانا

وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

سالیوان درمان را به عنوان فرآیند بازسازی روابط اجتماعی (Relational Reconstruction) دید، که سلامت روانی را بهبود می‌بخشد.

نظریه سالیوان بر روانکاوی ریلیشنال (Relational Psychoanalysis) و رویکردهای اجتماعی تأثیر گذاشت. او با تأکید بر روابط فرهنگی (Cultural Relations) در بیماری‌های روانی، روانکاوی را به علم اجتماعی (Social Science) تبدیل کرد. این دیدگاه بر درمانگران مدرن مانند اریک فروم (Erich Fromm) و کارن هورنای (Karen Horney) تأثیر داشت و تنوع انسانی را در بر می‌گیرد. سالیوان مشکلات روانی را مشکلات زندگی (Problems in Living) نامید که از روابط ناشی می‌شوند.

روانکاوی بین فردی سالیوان هویت را از روابط اجتماعی (Social Relations) بازتعریف کرد و اضطراب را به عنوان نیروی کلیدی در تعاملات معرفی نمود. او با سیستم خود (Self-System) و مراحل توسعه (Developmental Epochs)، شخصیت را پدیده‌ای وابسته به روابط دید. این نظریه، روانکاوی را برای فهم مسائل مدرن مانند انزوا (Loneliness) کاربردی کرد و تأکید کرد که سلامت روانی از روابط سالم ناشی می‌شود. سالیوان میراثی برای درمان و درک انسانی به جا گذاشت.


مطالعه متن کامل مقاله



وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…

روانکاوی‌| روان شید

این دیدگاه برای عموم قابل فهم است، زیرا به آزادی بیان هویت و پذیرش تفاوت‌ها در روابط انسانی اشاره دارد.

روانکاوی پست‌مدرن با تأکید بر سیالیت هویت (Fluid Identity)، امکان بازتعریف هویت‌های جنسیتی، قومی و اجتماعی را فراهم می‌کند. روانکاوان مانند لاکان، باتلر، کریستوا، ژیژک، گرویچی، هانسبوری و ساکتوپولو، هویت را فرآیندی پویا و وابسته به روابط اجتماعی معرفی کردند. این دیدگاه، روانکاوی را برای فهم تنوع انسانی و مقاومت در برابر هنجارهای سرکوبگر کاربردی کرد. برای عموم، این رویکرد الهام‌بخش است، زیرا تنوع و تغییرپذیری هویت را در زندگی روزمره تأیید می‌کند.




مطالعه متن کامل مقاله



وقت روان‌درمانی

صفحات مجازی من

mana__psy">یوتیوب

کانال تلگرام | گروه تلگرام

Читать полностью…
Subscribe to a channel