-
ژوان یه کلمه ی کوردی و به اسم دختر هم گفته میشه.
تا تو را جای شد ای سرو روان در دل من
هیچ کس مینپسندم که به جای تو بود
#سعدی
می شناسمت، چشم های تو
میزبان آفتابِ صبحِ سبزِ باغ هاست؛
می شناسمت...
#شفیعی_کدکنی
افسانه ی حیات دوروزی نبود بیش
آن هم "کلیم" باتو بگویم چه سان گذشت...
یک روز صرف بستن دل شد به این و آن
روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت
#کلیم_کاشانی
شرحِ دِل بستن و دل کَندن ما آسان نیست
تا کجا خانهٔ نو ساختن از ویرانی؟
#علی_مقیمی
ای ظریف ترین درد
که بر سمت چپ سینه ام نشسته ای،
اینچنین بی تفاوت نباش!
چیزی که اینجا می سوزد فانوس نیست
قلب من است...!
#تورگوت_اویار
نه هر مخاطب و هر حرف و هر حدیث خوش است
که جز تو با دگرم نیست ذوق گفت و شنود...!
#حسین_منزوی
تو را نادیدن ما غم نباشد
که در خیلت به از ما کم نباشد
#سعدی
منم
که جورُ جفا دیدم و وفا کردم
تویی
که مهرُ وفا دیدی و جفا کردی .
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود...
تو نشسته در مقابل من و صد خیالِ باطل
که به عالم تخیل به که اتصال داری؟
#وحشی_بافقی
به یک دهن چه فغان سر کنم، که سینه من
تهی ز ناله نگردد به صد دهان فریاد
#صائب_تبریزی
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرامتر از آهو بیباکترم از شیر
هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
#مولانا
میبینمش
و پلکهائی بیتاب
از من به جای میماند...
#محمد_مختاری
دیدم که پوست تنم از انبساط عشق ترک میخورد...
#فروغ_فرخزاد
📹 Daroon Soukhteh-Shajarian, درون سوخته - شجریان →
👤 Soroush Kamalian (Mash-Up) →
Downloaded by @MegaSaverBot 🤖
رسید مژده که ایّامِ غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظرِ یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
#حافظ
به گیسوان پریشان خود نگاهی کن...!
که شرحِحال مناست این کلافِ سردرگم...
#حسین_دهلوی
گرچه هر لحظه مدد میدهدم چشم پر آب
دل سودا زده در سوز و گداز است هنوز
#عماد_خراسانی
کیستی که من
این گونه به جد،
در دیار رویاهای خویش
با تو درنگ میکنم؟
#شاملو
آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بود
سر تا قدمش چون پَری از عیب بَری بود
ما چون نسیم خدمتِ آن زلف کردهایم
گلها کنند پاره گریبان زِ بوی ما...
#صائب_تبریزی
زخم هجران دوا نخواهد شد
شب بخیر ای طبیب ما مُردیم
دست و دل باختیم در همه عمر
در قمار زمانه ما بردیم
.
#محمدسهرابی
مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمیبینم
قناعت میکنم با درد چون درمان نمییابم
تحمل میکنم با زخم چون مرهم نمیبینم
#سعدی
یکبارگی زِ مهر تو دل برنکندهام
میگردد آرزوی تو گردِ دلم هنوز...
#فسونی_تبریزی
دست از طلب ندارم تا کامِ من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان زِ تن برآید...
#حافظ
نیست ممکن، جان من، کز دل برون آرم تو را…
#هلالی_جغتایی