-
ژوان یه کلمه ی کوردی و به اسم دختر هم گفته میشه.
کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند؟
خاطر مجموع ما، زلف پریشان شما
#حافظ
دل خون شد از اميد و نشد يار، يارِ من...
#هلالی_جغتایی
خاورمیانه را به تقلید چشمان شرقی تو ساختهاند؛
پرالتهاب، اندوهگین
خسته و زیبا ...
#نزارقبانی
با لبی که کاربرد اصلیاش بوسیدن است،
چای مینوشید و قلب استکان میایستاد.
در آرزوی جلوه ی مهتابِ جمالش
یا رب ! گذراندیم چه شب هایِ سیاهی ...
#شهریار
همه انتقام خود را بکشم ز عمر رفته
دهد ار زمانه روزی سر زلف او به دستم
_فروغی بسطامی
خراب و بیکس و تنها و دربهدر بودم
مریدِ موی تو گشتم، شدم پریشان نیز...
_مهموم همدانی
همه شب سجده بر آرم که بیایی تو به خوابم
و در آن خواب بمیرم که تو آیی و بمانی..!
_شهریار
صفایى بود دیشب،
با خیالت خلوت ما را
ولى من باز پنهانى
تو را هم آرزو کردم!
-شهریار
همینجوری دوتا نگاه به هم گره میخورد
و آدم دیگر نمیتواند
در بدن خودش زندگی کند
میخواهد پر بکشد
به کجا روم زِ دردت؟ چه دوا کنم؟ چه چاره؟
که هزارباره خون شد جگرِ هزارپاره...
_هلالی جغتایی
چه شوری بهتر از برخورد برق چشمها با هم ؟
نگاهش را تماشا کن،اگر فهمید حاشا کن !
#فاضل_نظری
دلِ من در هوسِ رویِ تو ای مونس جان
خاکِ راهیست که در دستِ نسیم افتادست
شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد
میتوان سوخت اگر امر بفرماید عشق...
#فاضل_نظری
درماندهام به دردِ دلِ بیعلاجِ خویش...
#وحشی_بافقی
مو کز سوتهدلانم چون ننالم؟
مو کز بیحاصلانم چون ننالم؟
به گل بلبل نشیند زار نالد
مو که دور از گلانم چون ننالم؟!
_باباطاهر
به آرزو نرسیدیم و دیر دانستیم،
که راه دور تر از عمر آرزومند است...
سایهای از خویش بر دیوار پیدا کردهام
فصل تنهایی سرآمد، یار پیدا کردهام…
_بیدل دهلوی
حکمِ عشق است که در کویِ تو افغان نکُنم
تا تو را از ستمِ کرده ، پشیمان نکُنم ...
#اختری_یزدی
خم ابروی تو سرمشقِ کدام استاد است؟
که خراباتِ دلم در پی او آباد است
- شهریار
از تو برکندن دل ممکن اگر بود مرا
به تمنای تو کِی این همه جان میکندم؟
بيقرار توأم ودر دل تنگم گله هاست
آه!
بيتاب شدن عادت كم حوصله هاست
_فاضل نظرى