-
ژوان یه کلمه ی کوردی و به اسم دختر هم گفته میشه.
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم، به تو بر میخورم اما
آنسان شدهام گم که به من دسترسی نیست
آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است
حیثیت این باغ منم، خار و خسی نیست
امروز که محتاج توام، جای تو خالی است
فردا که میآیی به سراغم نفسی نیست
در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است
وقتی همهی بودن ما جز هوسی نیست
_هوشنگ ابتهاج
تبی گر عارضِ جسمم شود آن را دوا سازم
چه سازم سوزِ عشقی را که شد در استخوان پیدا...
_نظیری نیشابوری
نقل است که جریری مجلس میداشت. جوانی برخاست و گفت: دلم گم شده است، دعا کن تا بازدهد. جریری گفت: ما همه در این مصیبتیم.
ذکر ابومحمد جُرَیری
تذکرهالاولیا
تصحیح محمد استعلامی
او پی جور و جفا، من بر سر مهر و وفا
من به فکر مهر او، او در خیال کین من
-فروغی بسطامی
گویی دلت چرا نشد از هجر من غمین
آنقدر تنگ شد که درو جای غم نماند...
_قاآنی شیرازی
گفتم ببینمت تا بی قراری از جانم به در رود
زان دم که دیدمت دیوانه تر شدم
🥺🤍
دوستتر دارمَت از هر دو جهان
دوستتر دارم از خویشتنَت ...
_خاقانی
گویند تمنایی از دوست بکن سعدی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی
در پارس که تا بودهست از ولوله آسودهست
بیم است که برخیزد از حسن تو غوغایی
گویند رفیقانم در عشق چه سر داری
گویم که سری دارم درباخته در پایی
امید تو بیرون برد از دل همه امیدی
سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی
یا چشم نمیبیند یا راه نمیداند
هر کاو به وجود خود دارد ز تو پروایی
در دلم آرام تصوّر مکن، وَز مژهام خواب توقّع مدار...
#سعدی
دیگری از نظرم گر برود باکی نیست
تو که معشوقی و محبوبی و منظور، مرو
اوحدی
زِ عشقت بند بندِ این دل دیوانه میلرزد
خرابم می کنی اما، خرابی با تو میارزد!
_هوشنگ ابتهاج
فکر زنجیری کنید ای عاقلان
بوی گیسویی مرا دیوانه کرد...
بیا و سرت را بر سینهام بگذار؛
تا این زندگی به رنجی که میکشیم، بیارزد…!
_جمال ثریا
محمدعلی بهمنی شاعر و ترانهسرای برجسته درپی سکته مغزی، در سن هشتاد و دو سالگی درگذشت.
ترانههایی همچون "خرچنگهای مردابی" با صدای حبیب ، "دهاتی" با صدای شادمهر ، "رودخونهها" با صدای رامش ، "چه آتشها" با صدای همایون شجریان از جمله آثار ماندگار این شاعر در موسیقی ایرانی هستند.
@Kafiha
من دست نخواهم برد الا به سر زلفت
گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی
زنهار نمیخواهم کز کشتن امانم ده
تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی
زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش
آن کش نظری باشد با قامت زیبایی
دیوانه عشقت را جایی نظر افتادهست
کآنجا نتواند رفت اندیشه دانایی
هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
بیا که تجربه کردیم و غیرِ دیدنِ تو
جراحتِ دلِ ما را نبود مرهم هیچ...
_اهلی شیرازی