-
ژوان یه کلمه ی کوردی و به اسم دختر هم گفته میشه.
دیدیم دل اسباب پریشانی ما بود
بستیم به زلف تو و آسوده نشستیم
#داوری_شیرازی
آه، آنروز که دادم به تو آیینهی دل
از تو این سنگدلیها به گمانم نرسید
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
به خاکِ حافظ اگر یار بگذرد چون باد
ز شوق در دلِ آن تنگنا کفن بِدَرَم
غلامِ مردمِ چشمم، که با سیاه دلی
هزار قطره بِبارَد چو دردِ دل شِمُرَم
بر آستانِ مرادَت گشادهام درِ چشم
که یک نظر فِکنی، خود فِکندی از نظرم
تو همچو صبحی و من شمعِ خلوتِ سَحَرم
تبسمی کن و جان بین که چون همیسِپرَم
چندیست از تو غافلم ای زندگی، ببخش!
چنگی نمیزنی به دل این روزها تو هم
#فاضل_نظری
گر فکر شعر کم کنم، از من عجب مدار
دارم هزار فکر و ندارم دماغ هم
#قدسی_مشهدی
دل فراموش کردهام پیشش
بازگردم، بهانهای دارم
#واله_داغستانی
همه جا رو گشتم کجایی عزیزم
بیا تا رگامو تو خونت بریزم...
کردیم هر آن حیله که عقل آن دانست
تا بو که توان راه به جانان دانست
ره مینبریم و هم طمع مینبریم
نتوان دانست بو که نتوان دانست
#ابوسعیدابوالخیر
چه با دلهای ما دلدادگان کردی که مدتهاست
به هرجا میرویم از دلبریهای تو صحبتهاست
چه سحری میتواند عشقمان را جاودان سازد؟
مگو عادت! که شرطِ عشقورزی ترکِ عادتهاست
به یاد مرگ در پاییز، بیش از پیش میافتم
که در افتادنِ برگ درختان، درس عبرتهاست
دلم چون صخره محکم بود، اما عشق کاری کرد
که این ویرانه مدتهاست محتاج مرمتهاست
رقیبم گیسوانت را به دست آورد، غمگینم
که با آن مرد نعمتها و با این مرد حسرتهاست
#سجاد_سامانی
ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست
هرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوست
ای مرغ سحر تو صبح برخاستهای
ما خود همه شب نخفتهایم از غم دوست
#سعدی
هزار جملهی تلخ است در دلم اما
برای اینکه نرنجانمت نمیگویم…
سید تقی سیدی.
کسی که زهر نخورده است، شهد نشناسد
ز دشمنان مزهی دوستان شود پیدا
#اسیر_شهرستانی
به هر نظر بُت ما جلوه میکند، لیکن
کس این کرشمه نبیند که من همی نِگَرَم
چه شُکر گویمت ای خیلِ غم، عَفاکَ الله
که روزِ بیکسی آخر نمیروی ز سرم
چُنین که در دلِ من داغِ زلفِ سرکَشِ توست
بنفشه زار شود تُربَتَم چو درگذرم
به شوق دوست چه سازم که در شریعت عشق
خیال بیادبی و نگاه رسوایی است ...
#عرفی_شیرازی
با تو بیقرار و بیتو بیقرار وای از آن دمی که بیخبر زِ من برکشی تو رختِ خویش از این دیار
#فروغ_فرخزاد
مرا دلیست ره عافیت رها کرده
وجود خود هدف ناوک بلا کرده
ز جور چرخ ستم دیده و رضا داده
ز خوی یار جفا دیده و وفا کرده.
#عبید_زاکانی
برون کشم ز خمیر تو خویش را چون موی
که ذوق خمر تو را دیدهام خمارآمیز
#مولانا