735
روییدن زمان و مکان نمیخواهد! گاهی باید در سختترین شرایط و دشوارترین مکان رشد کنی... 🖐 #روهیناصادقی @Rohin_official1 https://t.me/Rohin_official1
📍 فورکنیدفولدربزارم«+60 »جذب بگیرید
عضو باشید چک میشه،نباشید حذف.
تگچنل اینجابفرست،عضوبشم.
این روزها آدمیان خودشان را گم کرده؛ اما تا «من» پیدا نشود، «ما»ی ساخته نمیشود.
#رحیمهمحرابی
گفتم: از خداحافظی گریزانم.
گفت: شاید روزی تلخترین وداعِ جان را بچشی.
با خویش گفتم: شاید بهایش را از قبل میدانیم، که دوستش نداریم.
اینجا جوین باشین و این پیام رو فور کنین براتون فولدر بزنم کلی جذب بگیرین.🌟
Читать полностью…
چشمنواز این منظره با ترکیب دود و پرتو نور
#رحیمهمحرابی 📸
این پیام رو فور کنین و اینجا جوین باشین براتون فولدر بزنم کلی جذب بگیرین.🕯
Читать полностью…
دخترک با بالهای طلاییاش، هنوز میان طوفانهای سهمگین، با عزمی راسخ برای اوج گرفتن، بال میگشاید و پرواز میکند.
نه آنگونه که زن را بهخاطر جثهی نحیف و روح ظریفش به تمسخر میگیرند و در حصار تبعیض به بند میکشند؛ بلکه همچون پروانهای کوچک که در میان تندبادها، با بالهایی لرزان اما امیدی استوار، برای رهایی از طوفان و رسیدن به آسمان آزادی، بال میزند و به سوی اوج پر میکشد.
پروانهی مهربان، روزت مبارک! 🦋💛
📍فورکنید،فولدر بزارم« +60»جذببگیرید
کسایی که تگچنل اینجا ارسال کنند،عضو میشم..
+ تبلیغات با کمترین قیمت پذیرفته میشود..Читать полностью…
اگر درى بين ما بود، آن را مىكوبيدم! اگر ديوارى بود، از آن بالا مىرفتم و ويرانش مىکردم! اگر ميان ما كوه بود و درياها با پاهايم، بر بالاى آن مىرفتم و نقشهى ديگرى رسم مىكردم!
ولى عزیزمن! هيچ چيزى ميان مان نيست و من نمىتوانم براى"هيچ" كارى كنم!!
وقتی مناسبتی خاص از راه میرسد، دل به شادی میلرزد. اما شادی زودگذر است؛ همانقدر که باد بر برگ. و تو ناگهان دلت برای کارهای قدیم تنگ میشود: برای زمان تأملبرانگیز پشت میز، برای عطر کاغذ، برای واژههایی که نیمهشب منتظرت بودند. خودت میگویی لذت ببر. همه میگویند کیف کن. و تو هم لذت میبری؛ اما ته دلت میدانی دنیای تو همان اتاق کوچک با کتابها و قلم است.
#رحیمهمحرابی
فور کنید فولدر بزارم ؛
اینجا جوین باشید؛𝜗𝜚.Читать полностью…
«من» ناشناخته، «ما»ی ناپایدار میسازد.
گاه آدم اصلاً نمیداند چه میخواهد و چه نمیخواهد. فقط میبیند، خیره میشود، میخورد، میخوابد و چرت میزند. گاه خیال میکند همهٔ کتابهای جهان را خوانده، با همهٔ آدمها دیدار کرده و طعم همهٔ قهوهها را چشیده است. گاه هیچ چیز نمیتواند دلش را خوش کند؛ نمیداند چه حالش را خوب میکند و چه میخواهد. برای این حس غریب نه واژهای مییابد، نه تصویری میسازد، نه میتواند آن را بر این کاغذ خاموش بریزد.
اما چه کسی میتواند این سخنِ نامفهوم و این تصویرِ خام را بفهمد و ببیند؟ چه کسی خودِ خودِ تو را میبیند؟ چرا نمیتوانی از کاری که میکنی لذت ببری؟ این روزها بهایِ از ته دل شادمان بودن چقدر بالا رفته است؛ توانِ کسی به خریدنِ آن نمیرسد، چه رسد به بخشیدنش به دیگری.
زندگیمان از چه چیزی رنگ میگیرد؟ «ما» چه زمانی به «ما» میرسیم؟
این روزها قابی سیاه و تاریک بر دیوارِ دلها آویزان است. هر کسی سایههای خودش را دنبال میکند؛ سایهها در هم فرو رفتهاند و همه فراموش کردهاند صاحبِ کدام یکیاند. همه سرگردان در کوچهها پلک میزنند. جسارتِ نگاه کردن به خورشید را ندارند؛ میهراسند که مبدأِ روشنی، چشمشان را کور کند و دیگر حتی نتوانند سایههای خود را بیابند. آدمها فراموش کردهاند که خود را در آینه ببینند؛ فراموش کردهاند که پیش از «ما» شدن، باید «من» را از دستِ غریبهها پس بگیرند. آنقدر در آینههای شکستهٔ دیگران خیره ماندهاند که چهرهٔ خودشان از یادشان رفته است. هر کسی آینهای به دست گرفته و در آن، تصویرِ کسی را میبیند که نیست؛ و بعد عمری میگذرد تا بفهمد آن تصویر، تنها انعکاسِ ترسها و آرزوهای تحمیلشده بوده است.
و چه سخت است پاسخ دادن، وقتی تمام عمر، پاسخ را از ما گرفتهاند. از کودکی گفتهاند چه باید بخواهیم، چه باید بخوانیم، چه باید بشویم. آرزوهایمان را قالب زدهاند و به دستمان دادهاند تا دیگر به یاد نیاوریم که روزی، آرزویی از خودمان داشتیم. حالا در خیابانها راه میرویم و از خودمان میپرسیم: «آیا این منم؟ آیا این زندگی، زندگی من است؟» و کسی پاسخ نمیدهد؛ چون همه همان پرسش را در سینه پنهان کردهاند و به هم لبخندِ تصنعی میزنند.
#رحیمهمحرابی
اگر کتاب، خواب و موسیقی نبود؛ آدمیزاد چطور اندوهش را تاب میآورد…
Читать полностью…
نقش تو در خیال و خیال از تو بینصیب..
#عطار_نیشابوری
چه خوش و غرورآفرین است دیدن کتابهایت در جایگاه برترینها.
#رحیمهمحرابی
#مشروعیت_و_ثبات_سیاسی_در_افغانستان
دوستت دارم
ادامهدار..
ادامهدار..
ادامهدار ..
به اندازهیِ تمامِ راههایی که به تو نمیرسند!
چشمبهراه ماندم؛ سرانجام رسید.
#آوای_زریاب
#چاپ_داستان_کوتاهم
یک زنِ معمولی زیبایی را به هوش ترجیح میدهد، زیرا یک مردِ معمولی بهتر از آنچه فکر میکند میتواند ببیند.
مارک تواینЧитать полностью…
از «نام» تا «جان»، فاصلهای بود به بلندی نشناختن. تو آمدی و آن فاصله برداشته شد. اکنون نامت از زبانم گذشته و در نفس من نشسته است.
#رحیمهمحرابی
محبوب من
اما شب سخت میگذرد!
کاش خورشید شبها طلوع میکرد...
تو بگو :
اگر بخواهی روی موهایِ سفیدت اسم یکی از دردهایت را بگذاری،
ان کدام درد است که اینقدر پیرت کرده؟
حرفهایت حتما
عطر آویشن دارند
دلم آرام میڪَیرد...