pesar_nawisnda | Unsorted

Telegram-канал pesar_nawisnda - پسر نویسنده

-

و از هر کس یک چیزی ساختند، نوبت من که رسید مرا گفتند تو قلم باش! که هر آنچه بر زبان گفته نمی‌شود را با جوهر آبی قلم بر روی کاغذ بیاوری. اینجا من از تو می‌نویسم، تو فقط مرا بخوان🤍🕊 دریچه ارتباطی با ما.👇 @Jaw6d_Sadat

Subscribe to a channel

پسر نویسنده

عزیزکم، اگر بخواهم وصفت کنم، خواهم گفت: تو همانند اسبِ وحشی‌ای هستی که رام کردنت سخت است، اما ارزشش را دارد.
تو همانند گنجی هستی که رفتن در پیِ این گنج، ارزش زحمت کشیدن، حل کردن معماها و طی کردن راه‌های پر از سختی را دارد.
تو همانند آب سردی هستی که اگر مدارا کرده و با سنجش بنوشمت، به جان می‌نشینی و مزه‌ی حیات دوباره می‌دهی؛ ولی اگر اصرافت کنم، در حق خود جفا کرده‌ام.
تو همانند برقی هستی که اگر متوجه باشم و قدرتت را بدانم، خانه‌ام نورانی خواهد شد؛ و اگر ندانم، خانمان‌سوز خواهم شد و در نهایت، با همان فلاکت و تاریکی خواهم مرد.
تو همانند آهویی هستی؛ که چشمانت بیانگر روح ظریف و بی‌آلایشِ توست که مقداری سهل‌انگاری در رفتارم، منجر به فرارت می‌شود.

تو باارزشی و خاص؛ طوری که باید در مقابلت با تفکر بسیار رفتار کنم.

🖋️#جاوید_سادات

@Pesar_nawisnda | پسر نویسنده

Читать полностью…

پسر نویسنده

من خوابِ راحت ندارم و مطمئنم دلیلش این است که از چیزی که اکنون هستم، راضی نیستم.
من این حالتم را دوست ندارم؛ چون باید برای چیزهایی که در ذهنم پرورانده‌ام و برایشان خونِ دل خورده‌ام، بجنگم و در نهایت، مجبورشان کنم که به واقعیت تبدیل شوند؛ چون برای من «نشدن» وجود ندارد.
من مجبورم ادامه بدهم؛ حتی اگر بیمار باشم، ناآرام باشم، از درون شکسته باشم، امیدی نداشته باشم، تنها باشم و یا بی‌هیجان، و حتی اگر دیگر رمقی برایم نمانده باشد.
با جانِ خسته و روحِ رنجیده هم ادامه می‌دهم.
هیچ‌وقت به خودم و اطرافیانم اجازه نمی‌دهم که بگویند: «دیدی نتوانستی؟! گفتیم عرضه‌اش را نداری؛ حیفِ وقتت و…» من زمین و زمان را به هم می‌ریزم، اما اجازه نمی‌دهم حتی خودم چنین چیزی را باور کنم.
من برای این «شدن»ها، از جانم مایه می‌گذارم.
من آن کسی نیستم که اگر نشد، بگویم: «حتماً خیری در آن بوده؛ برویم سراغِ پلن ب.» نه.
پلنِ من فقط یک حرف دارد: «الف.» یا می‌شود، یا کاری می‌کنم که بشود.
شب و روز آرامش را از خودم می‌گیرم تا بشود.
در زندگیِ من، «نشدن» وجود ندارد؛ حتی اگر دیگر در وجودم رمقی نمانده باشد، هدف همچنان پابرجاست.
و هیچ‌وقت حرف‌های تندِ اطرافیانم، تنها ماندنم یا دیوار شدنِ مانع‌ها، نمی‌تواند مرا از ادامه‌ی راه بازدارد.

🖋️#جاوید_سادات

@Pesar_nawisnda | پسر نویسنده

Читать полностью…

پسر نویسنده

و ما در سالِ ۲۰۲۶ داریم زندگی می‌کنیم؛ سالی که «خوب»ها بد می‌بینند و «بد»ها، خوب.
بدها روزگارِ بهتری دارند و خوب‌ها، به بهانهٔ خوب بودن، همیشهٔ همیش، چوبِ این خصلت‌شان را خورده‌اند.
فکر می‌کنم نباید خوب بود، نباید این گزینه را ترجیح داد و نباید روی همه خندید و به حرف‌هایشان «بلی» گفت تا مبادا ناراحت شوند.
مبادا از اینکه «نه» گفتی و ناراحت شدند، عذاب وجدان بگیری؛ این‌ها دیگر قدیمی شده است.
باید بد بود، باید تند بود و باید حقِ خود را از دهن‌شان به اکراه گرفت.
ناراحت می‌شوند؟ بشوند؛ هفتاد سال نوری ناراحت شوند؛ اصلاً تا عمر دارند ناراحت شوند و طرف‌مان نگاه نکنند؛ به دَرَک.
نباید به‌خاطر دیگران، از خودت بگذری.
اهلِ این جهان، اگر حرفی را می‌زنند، حتماً خیرِ خودشان را در آن می‌بینند. اینکه عقب می‌افتی، جایی نمی‌رسی یا زمین می‌خوری را هرگز نمی‌بینند.
اگر کسی شدی و از خود صاحبِ دو روپیه پولی شدی، همه دوستت دارند، حتی اگر خلافِ میل‌شان عمل کرده باشی؛ حتی اگر چشم در چشم‌شان «نه» گفته باشی و قسم خورده باشند تا عمر دارند با تو حرف نمی‌زنند.
ولی اگر چیزی نشدی و از خود شخصیتی قابلِ ستایش نشدی، مشتِ روزگار یک طرف، حرف‌های سخت و زننده‌شان، که مقصرش هم خودشان هستند، تا ابد روی سرت تلنبار می‌شود و می‌گویند: «عرضه یک کار را هم نداشتی،»
پس همان راهی را برو که خودت می‌خواهی و در نتیجه خواهی دید که همان‌هایی که مخالفِ راهت بودند، به تو افتخار خواهند کرد.

🖋️#جاوید_سادات

@Pesar_nawisnda | پسر نویسنده

Читать полностью…

پسر نویسنده

تلاش و غفلت، همه بهانه‌اند!
اینکه بدشانس باشی و روزگار روی خوشش را به تو نشان ندهد و مدام ناسازگاری کند، جای گله‌ای نیست؛ و اگر هم هست، آن‌قدر فشارمان داده که دیگر حوصله‌ای باقی نمانده است.
اینکه مدام زمین بخوری و با رمقی اندک بخواهی بلند شوی و به خودت بگویی: «تو می‌توانی»، ادامه بدهی و… باز هم سیلیِ بدشانسی را بخوری؛ دیگر چه باید گفت؟
در اصل، برای چه باید تلاش کرد؟ مگر می‌شود این بختِ بد را گم کرد؟ مگر می‌شود جایی از دستِ این بلای بی‌رحم فرار کرد؟
به ما نیامده تلاش، پشتکار و رسیدن به هدفی.
به ما نیامده، بسانِ افراد خوش‌بخت، دنبال خواسته‌هایمان برویم؛ شاید ما باید همان سیلیِ بدِ روزگار را آن‌قدر بخوریم تا بمیریم.

🖋️#جاوید_سادات

@Pesar_nawisnda | پسر نویسنده

Читать полностью…

پسر نویسنده

دو شنبه اعلام می‌شود.
امشب کمپیوتر را روشن کردم که ادامه‌ سناریو را کامل کنم و با اطلاعیه اعلام کانکور از استرس نتوانستم و مجبور، خاموشش کردم.

امیدوارم نتیجه مطلوب را هر کسیکه کانکور داده، بگیرد.

Читать полностью…

پسر نویسنده

باز میگن بیا بمه قرآن یاد بدی؛ میگم هفته بیست روپیه میشه مقصد، میگن گپی نیه بیا درس بدی؛ میگم مه پول هفته‌گی‌ر اول میگیرم بدین که شروع کنم.😂

Читать полностью…

پسر نویسنده

امروز ۴ ساعت تمام بدون وقفه با چت‌چی‌پی‌تی حرف می‌ز‌دم راجع موضوعی، بعد هر گپم می‌گفت: حالا شد، معلومه رفتی به عمقش، افرین، الان یعنی آمادگی‌شو داری، چقدر خوبه این فکرت، حرف نداری و…. بعد می‌خندیدم و ذوق می‌کردم و میگفتم بااااااا چه تعریف‌ها😌
باز یادم می‌امد که اگر ایده‌هایم از کار قاچاق مواد مخدر را هم بگویم، می‌گوید ایول تو حرف نداری پسر، ادامه بدی؛ ذوقمه کور می‌کردم.😕✌️

Читать полностью…

پسر نویسنده

امروز رفتم خانه یکی از دوستان؛ و داخل یک اتاق‌شان چقدر آثار تاریخی از زمان خیلی سال پیش داشت؛ یک کله حیوان حتی اصلی بود و قدیمی.
چقدر قشنگ بودن.

Читать полностью…

پسر نویسنده

کانکور خلاص شد، مقداری فارغ شدم.
دیگه درست فعالیت میکنم و دست‌نوشته می‌گذارم، قصه می‌کنیم و همانند فامیل در کنار هم روزگار را سپری می‌کنیم.
ممنون از کسانیکه با وجود تنبلی‌هایم، ماندند.

Читать полностью…

پسر نویسنده

سلامی از پسری سر درد ومقداری هم گنگس، برای تو.

Читать полностью…

پسر نویسنده

یکی از دلایلکه از مکتب بیرون شدم و رفتم طرف مدرسه، سرو صدای مکتب بود، خصوصا موقع رخصتی و تفریح؛ اینجا خیلیییی آرومه.
یک پوینت مثبت.

Читать полностью…

پسر نویسنده

الان سهیل میایه میگه: حیف نظم نکرده بتو😐

نمی‌خواد بگی، خودم فهمیدم🙁😂

Читать полностью…

پسر نویسنده

من می‌خواستم ساعت ۹ امشب بخوابم که از فردا با نظم و با جدیت درس بخوانم و سر حال باشم؛ تا الان که بیدارم، قراره دیگم بیدار باشم.🙁

Читать полностью…

پسر نویسنده

و اما ستون این عهد، تو بودی.
من در ظاهر و با تلاشِ اندک، «بزرگ» و «محافظ» این رابطه بودم.
اما باور کن قویِ این رابطه تو بودی، جان‌فدای این رابطه تو بودی و حتی عاشقِ این رابطه تو بودی.
خوبِ این عهد تو بودی و همیشه تو بودی که بزرگی کردی و باعث بقای این رابطه شدی و طوری پیش رفتی که روزبه‌روز بهتر شود.
باید اعتراف کرد که چقدر «بزرگی»، حتی بزرگ‌تر از من.
و من سپاسِ او را می‌کشم که تو را خلق کرده، و دست‌بوسِ تو هستم بابت بودنت، داشتنت و حتی این‌شکل بودنت.
می‌دانی، گاهی تند می‌شوم و از کوره در می‌روم و بی‌انصافی پیشه می‌کنم؛ اما در قلبم این‌قدر از داشتنت ذوق‌زده‌ام و به تو افتخار می‌کنم که این‌چنین هستی، که اندازه ندارد.
چقدر زیباست داشتنت و چقدر زیباست این‌گونه خوب بودنت.
همه‌ی عیب‌هایم را پذیرفتی و به‌جای خرده گرفتن و دنبال بهانه بودن، به فکر آبادی‌اش بودی و همچون داکتری دلسوز، در پی تداوی‌ام.
دارم درسِ زندگی، وفا، عاشق بودن و جان‌فدایی را از تو می‌آموزم و دوست دارم که در علم عشق و زندگی شاگرد تو باشم.
ممنون که هستی تا با وجودت معنای خوبی را بدانم.

🖋️
#جاوید_سادات

@Pesar_nawisnda | پسر نویسنده

Читать полностью…

پسر نویسنده

برای اهل غزه ناراحت نیستم؛
چون وضعیتِ آن‌ها که بد نیست؛ دارند بهترین مرتبه و بی‌غل‌وغش‌ترین مرتبه‌ی شهادت را می‌چشند.
من چند وقتی‌ست به این فکر می‌کنم که ما با کدام چنگال گرفته می‌شویم وقتی از روی پل صراط عبور می‌کنیم (اطراف صراط چنگال‌هایی است که کسی اگر گناه زیاد از آن چنگال کرده باشد، توسط آن کشیده می‌شود و داخل دوزخ انداخته می‌شود).
برای مثال: چنگالِ دیوث‌بودن؟ مگر جز این است که برادران و خواهران ما به اجبار برهنه شدند و… دم نزدیم؟
چنگالِ بی‌غیرت‌بودن؟
چنگالِ ظالم‌بودن؟ مگر جز این است که داریم به حقِ اهلِ غزه ظلم می‌کنیم؟ آیا به این باور نرسیده‌ایم که ظلم ما بر اهل غزه بیشتر از ظلمِ اسرائیل است؟
مگر مفهوم حدیث پیامبر این نبود که مسلمان آن است که مسلمان دیگر را اذیت نکند؛ مگر ما با سکوت خود اذیتشان نکردیم؟
و اگر چنگالی باشد به نام ِبی‌پروا بودن، پس حتم با آن چنگال کشیده خواهیم شد؛ چون بی‌پروا هستیم از حسابی که در آخرت در انتظار ماست از بابتِ غزه.
فکر می‌کنیم با دعایی که از دهن بیشتر عبور نمی‌کند و عمق و ضخامت ندارد، حجتی برای نجات‌مان خواهد شد؟
امان از ظلم‌مان؛ چقدر ما ظالمیم و خبر نداریم، و اگر هم داریم، بی‌پروایی و غلو در محبت دنیا رسماً کورمان کرده و عقلمان را ربوده است.

🖋️
#جاوید_سادات

@Pesar_nawisnda | پسر نویسنده

Читать полностью…

پسر نویسنده

گاهی باید آن رویِ سنگ، سخت و بی‌رحمِ خود را بیدار کرد؛ تا بدانند این آدمِ معصومی که مشاهده می‌کنند، می‌تواند تغییر کند و دیگر نگاه نکند که کی هستی.
گاهی لازم است له‌شان کرد و چنان از چشم انداخت که اگر زمین هم شوند، روی‌شان قدم نگذاری؛ گر هوا شوند، دیگر استشمام‌شان نکنی و حتی اگر آب شوند، حاضر باشی تلف شوی، ولی جرعه‌ای از آن‌ها را طلب نکنی.
آدم‌ها را نباید چنان پر و بال بخشید که هر چه دلشان خواست، با تو بکنند و معصوم بودن و مهربانیِ بیش از حدت را به نافهمی تلقی کنند و در آخر سر هم بگویند: «با یک معذرت‌خواهی دوباره آشتی می‌شود.»
گاهی لازم است سنگ شد و از روی آدم‌های سمی گذر کرد؛ گاهی تارِ رابطه‌ها باید گسسته شود و حتی محبت‌ها از دل برون شوند.
معصوم بودن، مهربان بودن و چیزی نگفتن، به این معنا نیست که هر چه دلشان خواست را در حقت روا بدارند؛ گاهی باید از حلقوم‌شان حق را بیرون کرد؛ قهر می‌شوند؟ ناراحت می‌شوند؟ گله می‌کنند؟ تا جان در بدن دارند، گله کنند؛ چرا باید تو شبت را به خود زهر کنی تا دیگری راحت بخوابد؟

🖋️#جاوید_سادات

@Pesar_nawisnda | پسر نویسنده

Читать полностью…

پسر نویسنده

سلام به تو، عمر و زندگی و گلِ قشنگم.
در عجبم از این حجم از دوست داشتنت در خودم؛ که در همین ثانیه دوستت دارم، در ثانیهٔ قبل هم دوستت داشتم، و در ثانیهٔ بعد هم دوستت خواهم داشت.
که دوست داشتنت برای من هیچ حد و مرزی ندارد.
در مقابلِ تو، هرچه خط قرمز داشتم شکست و در مقابلِ تو بسان موم نرم شدم.
با تو بود که فهمیدم می‌توانم به کسی آن‌قدر وابسته شوم که تمامیِ مرزهایم را خودم بشکنم.
دوستت دارم؛
همانندِ ماهی که آب را،
زمین که باران را،
گرسنه که نان را،
یتیمی که پدر را،
و بی‌خانمان که سقفی را.
آری، دوستت دارم؛ همچون طفلی گریان که آغوش مادر را…
از وقتی دیدمت و خدا تو را به زندگی‌ام آورد، به این یقین رسیده‌ام که من خلق شده‌ام تا تنها دوستت بدارم.

🖋️#جاوید_سادات

@Pesar_nawisnda | پسر نویسنده

Читать полностью…

پسر نویسنده

در واقع همه‌چیز نیاز به تجربه ندارد؛ هر عملی ارزش و شایستگیِ تجربه را ندارد که با این جمله خود را گول بزنیم: «خیر است، تجربه شد.»
و همچنان، چقدر آن اطرافیانی که این جمله را برایمان می‌گویند، بدمان را می‌خواهند.
اینکه بعضی کارها را انجام بدهی و در نهایت، زندگی‌مان همچون شبِ تاریک شود؛ نه به نان و آب برسی، نه بفهمی که کی هستی و کجایی…
ببینی که فقط نفس می‌کشی و با خود بیندیشی که کرامتِ انسانی‌ات کجا شد؟
نیازی نیست در همه‌چیز داخل شویم و بعد بسوزیم و روزگارمان همچون زمینی شود که در آن درختی بی‌حاصل کاشته‌ایم.
اینکه با بعضی افراد در ارتباطیم و خبر هستیم، اشتباه است و منتظریم ضربه‌ی محکم‌تری بخوریم که فقط بعدش بگوییم: «خیر است، تجربه شد؟!»
اینکه زیادی برای بعضی افراد اهمیت می‌دهیم و حرف‌ها و کارهایشان را به‌گونه‌ای به خودمان می‌گیریم که بر ما اثر می‌گذارد، در حالی که می‌دانیم ارزش آن‌چنانی ندارند و اگر به عمقش برویم، هیچ نقشی در زندگی‌مان ندارند؛ بعد که به خود آمدیم، بگوییم: «خیر است، تجربه شد.»
اینکه گاهی در مسیر اشتباهی می‌رویم و خودمان خوب می‌دانیم که اشتباه است، فقط برای همین جمله‌ی «خیر است، تجربه شد» ادامه‌اش می‌دهیم؛ واقعاً ارزشش را دارد؟!

🖋️#جاوید_سادات

@Pesar_nawisnda | پسر نویسنده

Читать полностью…

پسر نویسنده

الحمدلله

کامیاب شدم و به انتخاب اولم افتادم

Читать полностью…

پسر نویسنده

من ۲۱ ساله شدم

تولدم مبارک❤️
امیدوارم این سال را با تلاش بیشتر بسوی اهدافم بروم و نزدیک‌تر شوم.

Читать полностью…

پسر نویسنده

مادر بزرگ را آوردم هرات؛ وظیفه اصلی‌شان، برو نماز خو بخون؛ ملای‌بی‌عمل به دوزخ میره؛ از خدا بترس این گوشی به درد نمیخوره؛ برو میگم چرا هنوز ایستاد هستی.
رفتی؟ خواندی؟ قضا شد خب برو؛ وضو داری؟ برو وضو کن.
ملای بی‌عمل عذابش خیلی سخته؛ چی میکنی خب برو نماز بخون.

این حرف‌هارا موقع اذان دادن می‌گن؛ یعنی سه چهار ساعت، به قضا مانده.


رسما جیگرن این مادر بزرگ‌ها❤️

Читать полностью…

پسر نویسنده

حیفِ این همه تلاش‌مان برای بهتر شدن؛ انگار که اصلاً خوب شدنی در کار نبوده است.
از این به بعد باید بگذاریم همه‌چیز خراب‌تر شود.
من دیگر ارزشی برای تلاش نمی‌بینم.
چون نوبتِ ما که رسید، گندِ دنیا را درآوردند.
من دیگر دست کشیده‌ام و بریده‌ام.
موفقیت هم بماند برای همان چهارتایی که پول دارند، پدرِ پولدار دارند یا آدم‌های قدرتمندی پشت‌شان ایستاده‌اند.

این دنیا برای ما ساخته نشده است؛ نه تلاش‌مان به جایی می‌رسد و نه هدف‌هایمان با این دست‌های خالی و کیسه‌های تهی از پله‌ها بالا می‌روند.
سهمِ ما فقط جان‌کندن است و خواری؛ و گریه‌هایی که هیچ دردی را دوا نمی‌کنند، نه هیچ چیزِ دیگر.

🖋️
#جاوید_سادات

@Pesar_nawisnda | پسر نویسنده

Читать полностью…

پسر نویسنده

کارساز است، داشتنِ فردی که کنار او خودت باشی و از ترس‌هایت، دلهره‌هایت و همچنین قهرمانی‌هایت بگویی.
کارساز است، داشتنِ فردی که بگوید: «تو برو، من هم پا‌به‌پایت می‌آیم.»
کارساز است، داشتنِ فردی که بگوید: «به خودت بیا، تنبلی برای تو نیامده؛ تو می‌توانی، تو باید بتوانی.
به‌خاطر من هم شده، زورت را بزن؛ من به تو ایمان دارم.»
کارساز است، داشتنِ فردی که از تو زودتر گریه‌اش بگیرد و از تو زودتر ذوقش را بکند.
کارساز است، داشتنِ فردی که این جمله را بگوید: «اگر هم نشد، دوباره زورمان را می‌زنیم؛ تو غصه نخور.»
کارساز است، داشتنِ فردی که برای تو عشق بورزد و از تنهایی، دلت نلرزد.
کارساز است، داشتنِ فردی که عمق وجودت را ببیند و با قلبش با تو حرف بزند.
کارساز است، داشتنِ فردی که تو را بفهمد و اگر جا زدی، راهِ بلند کردنت را بلد باشد.

🖋️
#جاوید_سادات

@Pesar_nawisnda | پسر نویسنده

Читать полностью…

پسر نویسنده

الحمدلله با خوبی خلاص شد.
ولی یک قصه از امروزم به زبان عامیانه بکنم به شما: صبح وقت ۴ وخیستم و براه کردم ۶ طرف پوهنتون و راهنمایی‌هار بدادن و برفتیم داخل صنف و بششتیم.
سیر بودم، هم پارچه‌ها بدست مه دادن؛ اینقدر گشنه شدمممم که فقط دو روزه گشنه‌یم.
بخود خو گفتم سی کن حلقه‌هار کامل پر نکن، یک رنگ بزن که فهمیده بشه گزینه همینه؛ (چون ضربان قلبم بالا میره وقتی با دقت کامل رنگ حلقه‌هار پر کنم و باعث هوش‌پراکنی میشه) بعدش باز مرتب رنگ کن؛ گفتم باشه و شروع کردم به حل کردن، آخر که داشتم حلقه‌هار رنگ میکردم به اخرایو که رسیدم چشما مه دیگ کار نمیکرد و حلقه‌هار کج میدیدم و دست مم به فرمان مه نبود؛ و هی به هر طرف میرفت، یک حالتی بود😂
این چه کاریه، خب به تیک هم قبول کنین؛ چه معنی مگرم حلقه رنگ کنیم و منظم و مرتب باشه.
وقتی بیرون شدم کج ورکج تَلو تَلو میزدم😂

ولی شکر هر چه بود خلاص شد و از همی استرسیو که خلاص شدم.❤️

Читать полностью…

پسر نویسنده

فردا امتحان داریم، یک دعایی در حق‌مان کنید.
ممنون🙏

Читать полностью…

پسر نویسنده

امروز امدم پوهنتون برای بایومتریک، این چقدر بزرگه!😐

Читать полностью…

پسر نویسنده

امروز کتاب‌هایی بود، عکاسی کردم؛ چقدر سخت است عکاسی، نیم ساعت نشستم که چه قسم بگیرم آخر هم مقبول امد خدایش راضیوم😂

Читать полностью…

پسر نویسنده

وسط این کانکوری، تنها چیزیکه آرامش‌بخش است، یک سینی پر از برنج و گوشته.🍴
چقدر خسته‌کنندس!

Читать полностью…

پسر نویسنده

تیم ربات کتاب دار با اقدامی جدید، بهترین کتاب‌ها را با بهترین کیفیت، و با نازل‌ترین قیمت؛ آن‌ها را در اختیار شما قرار می‌دهد؛ با ارسال در تمام ولایات افغانستان.

@katab_dar_store

Читать полностью…

پسر نویسنده

خبر خوش 📣

برای اولین‌بار در افغانستان، رباتی با کیفیت عالی و کاملاً رایگان در دسترس شما قرار گرفته است.
دیگر لازم نیست ساعت‌ها دنبال کتاب بگردید؛ فقط در چند لحظه، کتاب موردنظرتان را پیدا کنید و مستقیم به آن برسید.

این یک قدم تازه برای راحت‌تر، سریع‌تر و هوشمندانه‌تر کتاب‌خواندن است 📚✨
امتحانش کنید؛ احتمالاً شگفت‌زده می‌شوید.

[برای جستجو اینجا کلیک کنید]

Читать полностью…
Subscribe to a channel