1985
زیر امضای تمام شعرهایم مینویسم" دل❤ نوشت تابدانند "عشق را باید فقط با دل❤ نوشت" "رزگار_موکریان" کانال اصلی ما👈 @Delaviz_20
تو را رسمست اول دلربایی
نخستین مهر و آخر بی وفایی
برآن بودم که از آهن کنم دل
ندانستم که تو آهنربایی
من آن روز از خرد بیگانه گشتم
که با عشق تو کردم آشنایی
#قاآنی
در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد
من در پی آن دلبر عیار برفتم
او روی خود آن لحظه ز من باز نهان کرد
من در عجب افتادم از آن قطب یگانه
کز یک نظرش جمله وجودم همه جان کرد
#مولانا
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم
به سامانم نمیپرسی نمیدانم چه سر داری
به درمانم نمیکوشی نمیدانی مگر دردم
نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
#حافظ
درآ، به چشم من ای شوکت زمینی تو
به جلوه ازهمه خوبان آسمان خوش تر
مرا صدا بزن آه! ای مرا صدا زدنت
هم از ترنّم بال فرشتگان خوش تر
زِ عشق های جوانی عزیزتر دارم
ترا، که گرمیِ خورشید درخزان خوش تر
#حسین_منزوی
مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است
راه صد بادیه درد بریدیم بس است
قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است
اول و آخر این مرحله دیدیم بس است
بعد از این ما و سر کوی دل آرای دگر
با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر
#وحشی_بافقی
بهشت عشق من در برگ ریز یاد ها گم شد
مگر از جام میگیرم سراغ چشم یارم را
به گوشش بانگ شعر و اشک من نا آشنا آمد
به گوش سنگ میخواندم سرود آبشارم را
به جام روزگارانش شراب عیش و عشرت باد
که من با یاد او از یاد بردم روزگارم را
#فریدون_مشیری
مهر از تو ندیدم و وفا هم
جور از تو کشیدم و جفا هم
چیزی به دلت اثر ندارد
آسوده ز وردم از دعا هم
چندان نگه تو بیخودم کرد
کز خویش گذشتم از خدا هم
#فروغی_بسطامی
خوشا کسی که ز عشقش دمی رهایی نیست
غمش ز رندی و میلش به پارسایی نیست
غلام همت درویش قانعم کاو را
سر بزرگی و سودای پادشایی نیست
مراد خود مطلب هر زمان ز حضرت حق
که بر در کرمش حاجت گدایی نیست
#عبید_زاکانی
خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند
دیوانه کجا خسبد دیوانه چه شب داند
نی روز بود نی شب در مذهب دیوانه
آن چیز که او دارد او داند او داند
از گردش گردون شد روز و شب این عالم
دیوانه آن جا را گردون بنگر داند
#مـولانـا
باز امشب از خیالِ تو، غوغاست در دلم
آشوبِ عشقِ آن قد و بالاست، در دلم
دستی به سینۀ منِ شوریده سر گذار
بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم
باری امیدِ خویش به دلداری ام فرست
دانی که آرزویِ تو تنهاست در دلم
#هوشنگ_ابتهاج
مستی سلامت میکند پنهان پیامت میکند
آن کو دلش را بردهای جان هم غلامت میکند
ای نیست کرده هست را بشنو سلام مست را
مستی که هر دو دست را پابند دامت میکند
ای آسمان عاشقان ای جان جان عاشقان
حسنت میان عاشقان نک دوستکامت میکند
#مـولانـا
گفتی مرا چو جویی در جان خویش یابی
چون جویمت که درجان بس بی نشان نشستی
برخاست ز امتحانت یکبارگی دل من
من خود کیم که بامن درامتحان نشستی
تامن تو را بدیدم دیگر جهان ندیدم
گم شد جهان ز چشمم تا در جهان نشستی
#عطار
در کمین تو بسی عیب شماران هستند
سینه پر درد ز تو کینه گذاران هستند
داغ بر سینه ز تو سینه فکاران هستند
غرض اینست که در قصد تو یاران هستند
باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری
واقف کشتی خود باش که پایی نخوری
#وحشی_بافقی
ای ماه پاره، همچون ستاره
باشی به بالا ،کامشب نخسپی
از حسن رویت و از لطف مویت
خواهد ثریا ،کامشب نخسپی
چون دید ما را ،مست تو یارا
نالید سرنا، کامشب نخسپی
#مولانا
آخرین فرصت برای عضویت در مجموعه بهترینهای تلگرام
Читать полностью…
آمد سحر به خانه من یار، بی حجاب
امروز از کدام طرف سر زد آفتاب؟
دیروز بوسه بر لب خمیازه می زدم
امروز می کنم ز لبش بوسه انتخاب
هر چند سرکش است، شود رام و خوش عنان
حسنی که شد ز حلقه خط پای در رکاب
#صائب_تبریزی
از صحبت مردم دل ناشاد گریزد
چون آهوی وحشی که ز صیاد گریزد
پروا کند از باده کشان زاهد غافل
چون کودک نادان که از استاد گریزد
دریاب که ایام گل و صبح جوانی
چون برق کند جلوه و چون باد گریزد
#رهی_معیری
صبح امید همانست و رخ یار همان
تار آن طره شبرنگ و شب تار همان
نیست چون هیچ تفاوت ز رقیبان با من
پیش تو یار همان باشد و اغیار همان
طی شد افسانه هر عاشق و معشوق، که بود
قصه ما و تو در کوچه و بازار همان
#هلالی_جغتایی
اگر چه قابل بزم حضورت نیستم اما
شبی را میتوانی روز کردن در شبستانم
شبی در عالم مستی، همین قدر آرزو دارم
که مست از جای برخیزی و بنشینی به دامانم
گریبان تو را از دست چون دادم ندانستم
که تا دامان محشر چاک خواهد شد گریبانم
#فروغی_بسطامی
بیا ای مونس جانهای مستان
ببین اندیشه و سودای مستان
بیا ای میر خوبان و برافروز
ز شمع روی خود سیمای مستان
نمیآیی سر از طاقی برون کن
ببین این غلغل و غوغای مستان
#مـولانـا
ای پسر چند به کام دگرانت بینم
سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم
مایه عیش مدام دگرانت بینم
ساقی مجلس عام دگرانت بینم
تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند
چه هوسها که ندارند هوسناکی چند
#وحشی_بافقی
شاهدی کز پی او دیدهی گریانی نیست
نوبهاریست که هیچش نم بارانی نیست
گر شبانگه نشود دیدهی ابری گریان
بامدادان به چمن غنچهی خندانی نیست
گر تو بر سبزه و ریحان نکنی مرحمتی
برلب جوی دگر سبزه و ریحانی نیست
#ملک_الشعرای_بهار
جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
دردا که نیستت خبر از روزگار ما
بر آسمان رسد ز فراق تو هر شبی
فریاد و نالههای دل زار زار ما
دردا و حسرتا که به جز بار غم نماند
با ما به یادگاری از آن روزگار ما
#انوری
به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت
هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت
فریب زلف تو با عاشقان چه شعبده ساخت؟
که هر که جان و دلی داشت در میان انداخت
رخ تو در خور چشم من است، لیک چه سود
که پرده از رخ تو برنمیتوان انداخت
#عراقی
برخیز نگارا که ز فرمودهٔ خسرو
موزون غزلی چون قد دل جوی تو دارم
زاهد به سوی کعبه و راهب به سوی دیر
آری من دیوانه سر کوی تو دارم
گر با تو به فردوس برین جای دهندم
در مجمع فردوس نظر سوی تو دارم
#فروغی_بسطامی
به نام خداوند بالا و پست
که مخمور اویند هشیار و مست
نه در هوشیاری بهوش از ویاند
نه در باده خواری به جوش از ویاند
جز او کیست تا خودنمایی کند
به کام دل خود خدایی کند
#رضاقلی_خان_هدایت
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد دار محبان بادپیما را
جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب
که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را
#حافظ
گوید اندر جهان تویی امروز
گر مرا مونسی و همنفسیست
باز با دیگری همین گوید
کاین جهان بیتو بر دلم قفسیست
همچو زنبور در به در پویان
هر کجا طعمهای بود مگسیست
#سعدی
به نام خدایی که با تیره خاک
بر آمیخت این جوهر جان پاک
چو با یکدگر کردشان آشنا
دگر بارشان کرد از هم جدا
که دانست کان آشنائی چه بود؟
پس از آشنائی جدائی چه بود؟
#سلمان_ساوجی
پی ام نده با بیوت دلتنگش کن♥️ :)
@Booghz_shabaneh
@Booghz_shabaneh
قول میدم همین الان بهت پی ام میده !☝️🏾