one_music | Unsorted

Telegram-канал one_music - 1MUSIC

395

چیزی وجود ندارد مگر ذرات و فضای خالی، باقی همه گمان است @One_Music_bot @EJofreh

Subscribe to a channel

1MUSIC

پنجره‌ باز و چراغ‌های اتاق خاموش و نسیمی که پرده را گاهی تکان می‌دهد و صدای گاه به گاه تِر تِر ردشدن موتوری از دوردست نامعلوم خیابان
وقت مرخصی گرفتن از این دنیای بی انتهاست با من گوش کنید و آروم آروم باشید ..

#موسیقی

🎼 A Poem For The Shadows
🎤 Vergissmeinnicht

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

زندگی غیرقابل پیش‌بینی‌ترین چیزِ ممکنه.عجیبه و مجهول
این موضوع آدم رو می‌ترسونه اما درس بزرگی که داره دِل دادن به لحظاته. خودت رو نابود و نگران آینده‌ی نیومده نکن. آینده یه شوخیه. الآنت رو دریاب. خودت رو ببین، به خودت توجه کن و به خودت گوش کن. اگه یاد بگیری خودت رو دوست داشته باشی خیلی از مسائل از بین می‌ره. قدر خانواده‌ت رو بدون، چون قشنگ‌ترین نعمته. مهربون باش و خوبی کن، چون ارزشش رو داره. برای رفتن به سمتِ مسیرِ دل‌خواهت تعلل نکن. برای شروع کردن دنبال نشونه و فرصتِ خاصی نباش، فقط شروع کن. صبور بودن رو تمرین کن. و اجازه نده هیچ‌چیز و هیچ‌کس ذوق زندگی رو ازت بگیره، حتی خودت.

پ.ن :
امیدوارم سال نو در حالی که داره پول ازتون میچکه، در آغوش بکشید و ببوسید هر آن‌که باید رو...

@EJofreh
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

تنها عده‌ی کمی آزادی را ترجیح می‌دهند،
اکثریت چیزی جز اربابان منصف نمی‌خواهند!

پ.ن :
هیچ اندوهی تمام نمی‌شود،
اما همه چیز می‌گذرد...
تفنگ رو می‌ذاره زیرِ چونه‌ش. می‌گه «هیچ راهی ندارم. ایران! خداحافظ.» و بعد ماشه رو می‌چکونه. اینْ غم‌انگیزترین حالتِ خداحافظیه.
ابول کورکور 🖤

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

ما انسان‌ها خوب می‌فهمیم اما زود فراموش می‌کنیم، مثال ساده‌اش که اکثرمون تجربه‌اش کردیم در مورد مرگ‌های غیرمنتظره است. وقتی در حال عزاداری هستیم به این فکر می‌کنیم زندگی چقدر کوتاه می‌تونه باشه ، چقدر غیر قابل پیش‌بینی ! چقدر الکی حرص می‌خوریم ، الکی سخت می‌گیریم. فلانی تا دیروز پیش‌مون بود و الان دیگه تو این دنیا نیست و حتی نمیدونیم کجا رفته.
اما چند هفته بعدش بر میگردیم به روال سابق. همه چی رو فراموش می‌کنیم.
بنظرم این ویدیو یه بعد دیگه از قضیه است. اینکه ما حتی ناچیز‌ترین ذره این هستی هم نیستیم. و چقدر گاهی اوقات با جایگاه ، مادیات ، قدرت و یا هر چیزی که بدست میاریم احساس قدرتی که سرتاسر پوچه به سراغمون میاد. ویدیو رو ببینیدو به این فکر کنید که ما هیچیم. هیچ. با هر آنچه که داریم بازم هیچ هستیم.

پ.ن:
مقصود حقيقى يا اصلى زندگی شما، در لايه بيرونى در دسترس نيست وبه كارهايى كه انجام مى دهيد، ربطى ندارد. بلكه به كيستى تان مربوط مى شود؛ يعنى به حالت آگاهی شما.

#واقعیت

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

وقت مرخصی گرفتن از دنیاست.
گوش کنید.

پ.ن:
بعضی وقت‌ها تنها راه یادگرفتن ؛ زندگی کردنه.

🎼 Sounaat
🎤 Sam Moosaei

#موسیقی
◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

#یادداشت

که «جنوب مگر چه دارد جز اندوه و رقص، از غم زیاد است که می‌رقصیم.» این را احسان عبدی‌پور در یکی از همین قصه‌خوانی‌هایش گفته. او که همین اندوه و غم بود که در میانه آن اختتامیه مهجور در پله‌های اندرونی عمارت حاج رییس بغضش را ترکاند.

همان‌جا که حیدو بالاخره گیتارش را بعد از ۸ شب در دست گرفت و با بغض ترانه جدیدش را خواند. اولین اجرا از «یاری که با طیاره رفته…» ترانه‌ای که گفت حدیث نفسش است و یاری که با طیاره رفته. آنجا که حیدو پس از پایان اجرایش گفت:« اون از یارم اینم از خودم که مجوز اجرا نمی‌دهند. چی کار باید بکنم که برای مردمم بخوانم؟ »او که این روزها دارد در تور اروپا روی استیج می‌رود تا برای ایرانی‌های آن سوی مرزها از دریا و اسم قشنگش بخواند. از یار سر تا پا قشنگ؛ همانجا روی استیج آن اختتامیه غریبانه که حتی کسی حق نداشت فیلمی بگیرد و عکسی به یادگار ثبت کند، همان‌جا که حیدو زد زیر گریه و با دست چشمانش را پاک کرد، مگر می‌شود حیدو روی استیج بزند زیر گریه و بقیه جمعیت اشک‌شان جاری نشود؟

حالا همه هم اگر خود را کنترل کنند، احسان عبدی‌پور که دقایقی قبل روی استیج وسط قصه‌هایش از شرمندگی نسبت به حیدو گفته بود که نمی‌تواند اشکش را نگه دارد.
که اصلا «جنوب چه دارد غیر از درد و رقص؟»

گزارشی از فرهاد عشوندی( خبر آنلاین)، ۱۴ اسفند ۱۴۰۲.

حیدو هدایتی، خواننده‌ی اهل بوشهر، جمعه، هشتم مهر سال ۱۴۰۲، با انتشار متنی در حساب توئیتر خود اعلام کرد که دیگر برای انتشار آثارش به‌دنبال دریافت مجوز از وزارت ارشاد نخواهد رفت.

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

مامان چند عکس برایم فرستاد.
اگر از او نمی‌پرسیدم که این‌ها که هستند و او هم به من چیزی نمیگفت، امکان نداشت بتوانم کسی را درون عکس بشناسم. حالا من با چند شخصیتی روبرو بودم که هم روزهای آخرشان را دیده بودم و هم جوانی‌شان را.
حالا می‌توانستم آنها را بدون چین و چروک‌های متعدد صورت‌شان تصور کنم، حالا می‌توانستم آنها را در آن زمانی تجسم کنم که جلوی آینه از نگاه کردن به خودشان کیف دنیا را می‌بردند. عکس‌ها همچین موجودات نیرومندی هستند، انگار که به تو قدرت سفر کردن در زمان را هدیه کنند. شاید اصلا برای همین است که آدم‌ها عکس‌ها را پاک می‌کنند. ما از هر چیزی که نیرومندتر از خودمان باشد هراس داریم.
حالا می‌توانستم تصور کنم که در اولین روز آشنایی با دلدارشان چه زیبایی بی‌نظیری را به تماشا نشسته بودند، می‌توانستم درک کنم که برای اولین دیدار چه رخت‌هایی نبود که در دلش می‌شستند.پدر بزرگ را می‌دیدم که وسط در وسط عکس، چشمانش مثل روزهای آخر پر عمق و مهربان بود. همه چیز را می‌توانستم تصور کنم، از اینکه چطور با کیف لباس بر تن کرده‌اند، چطور خودشان را بزک کردند و موهایشان را آب و شانه.مطمئنم بعد از دیدن این عکس لبخند زده‌اند.
انگار که زندگی در همه تاریخ یک شکل بوده است، شبیه موهبتی که تا به آخرش نرسیم از عهده درک کردن ارزش و اعجازش بر نمی‌آییم. شاید ذات ما همین است. همه‌مان خندیده‌ایم و اشک ریخته‌ایم، زمین خورده‌ایم و دویده‌ایم.خاطرات خوب و بد دنبالمان کرده‌اند و حتی یک‌جایی گیرمان انداخته‌اند. به دست آورده‌ایم و از دست داده‌ایم.هر کس در داستان سرنوشت خودش؛ اما انگار زندگی همیشه همین بوده است.هدیه‌ای که خیلی از آدم‌ها تا روز آخر درش را باز نمی‌کنند‌. تا روز آخر!
آخرین سالی که پدر بزرگ زنده بود. یک روز من کنارش ایستادم تا مراقبش باشم، تا اینکه بقیه بروند چرخی بزنند و برگردند. بچه‌ها را نگاه می‌کرد و لبخند می‌زد.گفت یاد بچه‌های خودم می‌افتم، همین دیروز بود. در اول جمله از کلمه ″انگار″ استفاده نکرد، بنظرش واقعا همین دیروز بود.گفت «می‌دونی تنها چیزی که در مورد زندگی راست گفتن چیه؟ اینکه کوتاهه، خیلی کوتاه.‌شبیه پلک زدن.» این کوتاهی برای امین کوتاه تر بود کوتاه تر از کوتاه ترین پلک زدن تاریخ.

فکر می‌کنم خیلی‌هایمان دلمان لبخند آن روزهای آخر را می‌خواهد، آن رضایتی که از زندگی‌ و راهی که آمدیم، در چشمانمان موج خواهد زد. آن آرامشی که دربه‌در تمام عمر به دنبالش گشتیم و نبود. آن خیال راحتی که همیشه بعد از یک امتحان سخت در دلمان متولد می‌شد. آن فقدان نگرانی.
«زندگی کوتاهه،خیلی کوتاه.»
یادتان بماند.

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

نقطه های زندگی قطعا با وصل شدنشون به هم درآینده تصویر قشنگ میدن، اما مشکل اینه که اینقدر فقط یه نقطه رو می بینیم و دائم می ریم توی فاز مقایسه با دیگران که نمی تونیم خوب بهم وصلشون کنیم،
و گرنه گراف زندگی پر از فرصت های مختلفه،
اتفاقات روزمره منبع الهام ایده ها هستن، کافیه خوب دیده بشن، مثبت بهشون نگاه کرد، یهو می بینیم که پر از داده و دانش کافی برای خلق کردنیم، یه کم نیاز به تمرکز کردن روی خود داره، رها کردن بقیه و اتفاقاتش داره.
خلاقیت مگه همون ترکیب کردن نیست؟ ترکیب ایده ها از چشمه های مختلف.

#یادداشت

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

این آدم‌ بزرگهایی که با گلوله برفی به جان هم افتاده‌ و مثل بچه ها از بارش برف ذوق‌ کرده اند، شهروندانی اهل لیون فرانسه هستند. فیلم مال ۱۸۹۶ است یعنی ۱۲۴ سال پیش! که ترمیم و رنگ آمیزی شده و زنده به نظر می رسد. حالا چیزی از این آدمها باقی نمانده، تجزیه شده و به خاک پیوسته اند، نوه نتیجه هایشان هم آنها را بیاد ندارند، انگار هیچ وقت نبوده‌ اند!
آن آقای سیبیل نیچه ای که کمی خشن است. آن آقای خوشتیپ که با گلوله برفی دوچرخه سوار را سرنگون می کند؛ دوچرخه سواری که معلوم نیست به کجا می رفت و چرا مسیرش را تغییر داد. آن زنان با دامنهای بلند و آن دو نفری که محافظه کارانه دور ایستاده‌اند و تماشا می کنند، سالهاست که هیچ کدام وجود خارجی ندارند.
چه لجوج و سنگدل است این زمان، چنان گرد فراموشی به روی هر جنبنده ای می پاشد که انگار اصلا به دنیا نبوده است!
۱۲۴ سال دیگر در سال ۲۱۴۴، آیندگانی که عکس ها و فیلم های ما را می بینند، درباره ما چه فکر می کنند و چه می گویند...

چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
چون هست بهر چه هست نقصان و شکست
انگار که هر چه هست در عالم نیست
پندار که هر چه نیست در عالم هست...
-خیام

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

به‌ چهره‌ مسافران ساعت شش که از سر کار بر میگردند‌ نگاه می کنم.
مشتی مچاله که‌ گویی در رینگ بکس دمار از روزگارشان درآمده باشد.
به راستی که زندگی گاهی، همین قدر غمگین است.

#موسیقی
🎧 Waiting Eyes
🎼 Atonalita

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

دنیایی هست خارج از این جهان
دنیایی که منزلگاهِ خوشه‌های پر احساسِ رها شده در باد است
دنیایی هست امن، گرم، به زیبایی یک رویا

#موسیقی

🎼 Silence 1
🎹 Sebastian Morawietz

◾️ 1MUSIC @One_Music

Читать полностью…

1MUSIC

#یادداشت

لمس زمان

دیدی گاهی وقتا از بس گرسنه ت هست و تند تند غذا می خوری یهو میگی اصلا مزه غذا رو نفهمیدم، یه جوری هم سیر شدی که خود اون سیری هم اذیتت می کنه، زندگی اینجوری شده که اگه سی و چند ساله نشدی اینقدر زود سی و چند ساله میشی و بعدش چهل ساله و بعدش با خودت میگی واقعیه انصافا، حتی اگر سفرهات رو رفته باشی، برای دورهمی هات کم نذاشته باشی، همه جور تجربه کرده باشی، بعد اینجوریه که انگار عمیق به وجودت ننشستن، بهت حال ندادن و روانت آروم نیست، چون که عملا زمان دیگه لمس نمیشه، ما مثل امریکن دریم تلاش کردیم یا می خواستیم تلاش کنیم، اما سیستم اقتصادی بهم ریخته س و سیستم بانکی عملا ناکارآمد و تلاش هامون به حداقل خروجی های مطلوب هم نرسید، اما اینقدر در معرض هجمه اخبار تلخ و استرس زا قرار گرفتیم که در لایه های پشت مغز و احساساتمون استرس و اضطراب قایم شده و امنیت و اعتماد اجتماعی به چنان سطحی رسیده که در کنار همه ی بودن ها کنار هم، ترس نارو خوردن رو داریم، بدنمون شده طویله سگ افسردگی که قبلا شیش ماهی یه بار پارس می کرد، ولی الان سینوس وار و هفتگی یه خودی نشون میده و بعضی وقت ها صداش هم خیلی بلنده،
تکرار حال خوب و بد زیاد، عملا حال خوب رو بی معنی و کم عمق و گذرا کرده، اونجا که آدم می بینه اینقدر زود حال خوبی ها تموم میشن، در پشت حال خوبی ها هم اضطراب شرایط بد پنهان شده،
عموما لمس زمان بی معنی شده، روزها میان و میرن، تلاش کردن ها مدام هست، اما بیش از اینکه اتفاق رو به جلویی باشه، فقط زور زدن هست، زور زدن هست برای دووم آوردن،
انگار دیگه لمس زمان وجود نداره، ماها خوش می گذرونیم، از سختی ها می گذریم، اما انگار شرایط بهتر نمیشه و قرار نیست هم بهتر بشه و ما هر روز ٢۴ ساعت ر‌و می گذرونیم و از زمان فقط ساعتش رو برای انجام کارامون می بینیم، اونم با استرس برای جلساتمون، قرارهامون، غذا خوردنمون و خوابیدنمون، بدون اینکه خود زمان رو لمس کنیم، در سیاهچاله ای از اضطراب و استرس، شرایط بد اقتصادی و اجتماعی و دیکتاتوری، گم شدیم، برای همین زندگی فست فودی، سرعت، عجله، اخبار، تلاش برای بقا و کلی المان دیگه باعث شده در خود زمان هم گم بشیم و نتونیم پیرشدن خودمون رو مشاهده کنیم، خاطرات اینقدر زیاد، تکراری و سطحی شدن، که ارزششون رو از دست دادن و در حسرت از بین رفتن جوونی و آرزوهایی که در دنیای توهم خلق شده بودن و با واقعیت تلخ ایران خیلی فاصله داشتن، رنج ها رو به درد تبدیل می کنن و ما رو در درک زمان عاجز کرده و سرگشته و گمگشته شدیم.

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

وقتی از خاک‌های حاصل‌خیز
سهمِ ما، وزنِ گاوآهنِ ماست
چه تفاوت که صاحبانِ زمین
تخمِ لقِّ کدام بی‌پدرند؟!

#حسین_صفا
#شعر

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

#یادداشت

جایی نوشته بود: «خاطرات بچگی دهه شصتی‌ها یه جوریه انگار همه توی یه خونه زندگی می‌کردن» راست می‌گفت.
کودکی ما در دهه هفتاد گذشت. سال های گیر کردنِ کله در یقه‌ی تنگ بافتنی‌های دستبافت. سال‌های صعود از قله رختخواب‌ها و سقوط با پتوهای ملافه پوشِ خانه مادربزرگ. سال‌های توپ‌های شوت شده‌ای که یک هفته طول می‌کشید به دروازه حریف برسند. سال های جنتلمن بودن به سبک واکی بایاشی. سال های کوچک شدنِ خاله ریزه. سال‌های سگ‌هایی به نام زمبه و رکس و بوشوگ.
همه‌ی ما زمانی شلوار جینی با زانوی وصله شده پوشیده‌ایم و موهایمان را قارچی و بعد کُرنلی اصلاح کرده‌ایم و چند سال بعد با مدل موی سوسکی به قله‌ی جذابیت صعود کرده‌ایم. همه‌ی ما تجربه سه نفری روی نیمکت کلاس نشستن را داریم و به عنوان یک "وسطی" زمان امتحان از نیمکت پایین خزیده و روی زمین نشسته‌ایم.
همه ما تابستانی را با تفنگ آبپاش قرمز وطنیِ چندبار مصرف و جوجه رنگی و وسطی و استپ آزاد و استپ هوایی گذرانده‌ایم و دو نفره سوار تاب شده‌ایم (یکی ایستاده و دیگری نشسته) و خوابیده بر روی شکم از سرسره‌ی احتمالا دایناسوری پایین آمده‌ایم. همه‌ی ما از بستنی فروش جلوی مدرسه، یخمک و نوشمک خریده، به زور دندان از وسط نصفش کرده و با رفیق‌ صمیمی‌مان خورده و چسبناک و چرک به خانه برگشته‌ایم. همه ما دست‌کم یکبار توی صف نانوایی ایستاده‌ایم و سکه‌ای کف دست شاطر گذاشته‌ایم. همه ما روزهای آخر اسفند را برای زودتر رسیدن چهارشنبه سوری و نوروز و پوشیدن کفش و لباس باشکوه عید شمرده‌ایم. همه ما در روزهای عید دیدنی، با خجالت اسکناس نوی عیدی را از دست صاحبخانه گرفته و در کسری از ثانیه برای خرج کردنش نقشه کشیده‌ایم.
همه ما با نی توی شیشه نوشابه‌ای که پیش‌مان امانت بود قل قل کرده‌ایم، سس خرسی را روی تن کلفت پیتزا مخلوط یا مخصوصِ سرشار از فلفل دلمه‌ای خالی کرده‌ایم و ناخن روی جلدِ نایلونی کتاب درسی کشیده‌ایم و برای عکس‌های کتاب، با خودکار آبی سبیل گذاشته‌ایم و با ماشین حساب گوگوش نوشته‌ایم و گروهی جمع شده‌ایم دور تلفن و شماره‌ای رندوم گرفته و در گوش مخاطب ناشناس فوت کرده و از خنده ریسه رفته‌ایم.
همه ما با ضربه توپ، چند گلدان شمعدانی و چند شیشه شکسته‌ایم و روی صندلی جلوی پیکان، جایی حوالی دنده نشسته‌ایم و برای دسته‌ی شکسته‌ی آتاری اشک ریخته‌ایم و عصر جمعه دچار اضطرابِ مشق‌های ننوشته و شعرهای حفظ نکرده شده‌ایم و یک روز صبح ساعت ۶ و سی دقیقه خود را به بدحالی زده‌ایم که از شر امتحان ترسناک ریاضی خلاص شویم.
حالا یک نگاه به خودمان کنیم. مگرچند سال گذشته از آن روزها؟ این موهای سفید از کجا آمده‌اند؟ کی بزرگ شدیم ما؟ چند سال تا بازنشستگی مان مانده؟

#آنالی_اکبری

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

از چشم‌هایتان طوری استفاده کنید که گویی فردا دچار نابینایی خواهید شد و همین شیوه را می‌توان برای سایر حواس به کار گرفت. صداهای موسیقی، آواز پرنده و نغمه‌های پرشور ارکستر را بشنوید؛ چنان که گویی فردا دچار ناشنوایی خواهید شد. هر چیزی را که می‌خواهید لمس کنید، گویی که فردا حس لامسه خود را از دست خواهید داد. عطر گل ها را بو کنید و مزه غذاها را با هر لقمه بچشید، چنان که گویی فردا هرگز نمی‌توانید بو کنید یا هر چیزی را بچشید.
از هر حس بیش‌ترین استفاده را ببرید...

🎼 Chopin - Nocturne in C Sharp Minor
🎹 Siavash Bakhtiari

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

مفهوم طیف خیلی قشنگه، در عین اینکه تضادها رو می فهمی، مرزرها رو می فهمی،خیلی جاها دیگه مرزی هم نمی بینی، مثلا از آبی وقتی میشه سبز، تغییرات رو می بینی، دیگه از یه جا به بعد می بینی که کامل سبزه، ولی اون وسط کلی مرز مشترک هست، یه جاهایی که هم خیلی آبیه هم خیلی سبز، یا سبز و آبی با درصد های مختلف قاطی هستن.

این مفهوم یعنی کلی زندگی ما، یعنی من، یعنی تو،
یعنی کل شخصیت های ما، کل فکر های ما و تصمیم های ما.

#موسیقی

🎼 نیمی از ما
🎤 پالت

◾️1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

#تلنگر
#واقعیت

یک دقیقه سکوت...
به خاطر خجالت کشیدن مردی که درآمدش کفاف زندگیشو نمیداد، چه رسه به خرید عید و پای رفتن به خونه رو نداشت.
یک دقیقه سکوت...
بخاطر شرمندگی مردی که لباس چروکیده دست دوم رو بنام جنس خارجی تن بچه اش کرد و به رویش خندید و در خفا اشک ریخت.
یک دقیقه سکوت...
بخاطر زنی که با شرافت تمام غرورش را زیر پا گذاشت و خونه تکونی دیگران رو انجام داد و خانم خونه اربابی کرد براش، ولی تسلیم هیچ نامردی نشد.
یک دقیقه سکوت...
بخاطر تبسم مصنوعی بر کنج لب زنی که چرخ کرده سنگدونی مرغ رو بجای گوشت چرخ کرده به خورد بچه در آرزوی کبابش داد.
یک دقیقه سکوت...
بخاطر مستأجری که سردرد رو بهونه کرد و دستمال بر سر بست و پتو بر سر کشید و گریه کرد برای عید، که صاحبخونه در قبال اجاره های عقب افتاده اش جوابش کرده بود.
یک دقیقه سکوت...
بخاطر بچه ای که خجالت کشید و تو کوچه نیومد و با حسرت از لای در همبازیهای لباس نو بر تن رو دید و زد زیر گریه.
یک دقیقه سکوت....
به خاطر انسانیت که این روزا مرده ولی تو میتونی اونو زنده کنی...
خدایا این روزا هوای خیلیارو داشته باش. آمین🙏

#سال_نو

@EJofreh
◼️ 1MUSIC @One_Music ◼️

Читать полностью…

1MUSIC

غروب جمعه و هوای بارانی،
خودتان را به نزدیک ترین پنجره‌‌ برسانید
و با من گوش کنید.
وقت مرخصی گرفتن از دنیاست.

#موسیقی
🎼 Bunker
🎤 Balthazar

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

#یادداشت

« آرامش و امنیت » دو واژه‌ی خیالی در پشت دیوار بلندی به نام ایران،خاکی پر از دست هایی‌ کج، که اعتراض کنی با همان دست ها شلوارت را از پا در می‌آورند و ما درمانده از سلام های فرمانده و‌ درگیر با سلام های این نسل غیورِ عقب مانده.
زندگی در اینجا، چیزی جز غمی سیال نیست، دردی است در حالت ایستا.
در دورانی اسفناک به سر می‌بریم. اخبار بد و مغموم در سطح شهر پراکنده است. کسی ‌نمی‌خندد، اگر هم بخندد یا کله‌اش تاب دارد یا کلا در باغ خونین ما نیست. ما به مردمی خشمگین و افسرده بدل شده‌ایم. مکافاتِ زندگی کردن به درجه‌ای غیرقابل تحمل رسیده و در وضعیتی به سر می‌بریم که از حجم زیاد رنجش، بسیار خسته و دلگیریم.
سال نو نزدیک نزدیک است و می دانم برای من و شما شروع جدیدی نیست. همواره پیوستگی لحظات است که من دلم می‌خواست تا سال جدید رنج کمتری بر ما وارد باشد. بچه که بودم آنقدر ذوق داشتم که حتی برای ماهی قرمز های مرده‌ام هم مراسم تدفین می‌گرفتم. اگر بخواهم حس واقعی‌ام را درباره کسانی که ذوق بهار را از ما گرفته اند بیان کنم باید از کلمات رکیک استفاده کنم. ولی من به خودم قول داده‌ام که از فحش و ناسزا در نوشته هایم بسیار کم استفاده کنم. اما شما زحمت‌اش را بکشید و همانطور که حرف های مرا می‌خوانید، چندی فحش به آنها بدهید.
همه ی ما خون دیده‌ایم، مرگ دیده‌ایم، قتل عام دیده‌ایم. رنجی را که بر خیابان ها استوار بوده را لمس کرده‌ایم. بی‌خوابی را تجربه کرده‌ایم، بعضی هایمان بی‌پولی و فقر را با تمام وجود لمس کرده‌ایم و برخی ترسِ مبتلا شدن به آن را. بی‌توجهی و نادیده گرفته شدن را حس کرده‌ایم و رنج های جهان سومی بودن را دیده و زندگی کرده‌ایم.
باید دعا کنیم که سال جدید، کمتر ما را بر کف خیابان ها بکشند؟ یا دعا کنیم که حداقل شام شبمان را داشته باشیم؟ بیایید دعا کنیم سیل زندگی ها را کمتر ببرد. یا دعا کنیم هنگام زلزله، آوار کمتری بر سرمان بریزد. یا دعا کنیم ساچمه ها تغییر مسیر بدهند به لطف قدرت خداوند متعال! یا دعا کنیم کمتر برینند بر زندگی ما.
عاقلانه‌ترین حرفی که می‌تونید از کسی بشنوید این است که زندگی همین است.
باید تلاش کرد، برنامه ریخت، ناامید نشد، کم نخواست و در واقع زندگی واقعی غم، رنج، ناامیدی ست و در کنارش قطراتی از شادی و شور و خوشحالی. زندگی واقعی یعنی از دست دادن و تحمل کردن رنج و هرچقدر از این رنج فرار کنیم، مثل سایه دنبال ماست و اگر نپذیریمش تبدیل به زجر می‌شود، چیزی که دقیقا می‌خواستیم از آن اجتناب کنیم.
بدانیم این روزها تمامشان همیشه یک جور شروع می‌شوند، اما هزار جور ممکن است که به انتهای خودشان رسیده باشند، که حتی گاهی بعضی از آن‌ها هم هیچ وقت به انتهای خودشون نمی‌رسند و آدم می‌تواند که تا انتهای زندگیش را با پایان‌های مختلفی که برای همان یک روز پیدا می‌کند، ادامه بدهد، انگار لبخند کوتاهی که آدم می‌تواند مدت‌های طولانی را به آن فکر کند و هر بار چیز تازه‌یی را از درون آن برای خودش پیدا بکند
بلوغ عاطفی یعنی همین، توانایی برای مواجهه با رنج، با زندگی و سختی‌هایش. وگرنه درمعرکه خوشی‌ها و فوران شادی‌ها که همه خوبند، همه بلدند.
نمی‌دانم، به هرحال پراکندگی حرف هایم را ببخشید. و تنها خواسته من عشق ورزیدن است. عشق بورزید،‌ انسان بودن چیزی جز این نیست. نگذارید عشق بمیرد.

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

#یادداشت :

وسط یک دعوای کاری یکهو یخ می‌زنم
پاهایم را به زور جمع می‌کنم و شانه‌هایم را به پایین هل می‌دهم تا آرام بنشینند
سوالی که به صورت تیتری بزرگ، تمام دیدم را پر می‌کند این است که «کجایی و چکار می‌کنی؟»
خودم را در شهر کوچک جنگ زده ای پیدا می‌کنم که درگیر یک عصبانیت بزرگ شده، بدون آنکه تقصیری داشته باشد.
خودم را آنقدر عصبانی می بینم که مغزم به کوچک‌ترین حالت ممکن در گوشه‌ای از جمجمه نشسته و چای می‌خورد و به من و ذهنیت کمال‌گرایم می‌خندد.

تیتر‌ها عوض می‌شوند و سوالات سنگین‌تر از قبل، وجودم را زیر سایه می‌برند.
درگیر جنگی هستم که قرار است تک تک دو طرف کشته شوند، دو طرفی که باز خودم هستم.
هر بار پیش از مشخص شدن نتیجه یقه‌ام را می‌گیرم و روی سطح می‌آورم، از کاراکتری خارج می‌شوم و باز در کاراکتر دیگری سقوط می‌کنم، در چرخه‌ای ناتمام و تکراری همه‌ی چیز را لمس می‌کنم بدون آنکه  چیزی داشته باشم.

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

#موسیقی

هر شب،
تن به هجرت دادن
و صبح ها
بازگشته‌ای از سرزمین‌های دور
پر از افسانه و باران‌های جنوبی .‌.

🎼 طیاره
🎤 حیدو هدایتی

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

بعضی وقت‌ها درحالی‌که غرق کار و برنامه‌هام و نگرانی‌ها و دغدغه‌هام هستم، چشمم به آسمون و ماه و ستاره‌ها می‌خوره و باز اون چیزی که خیلی بهش فکر می‌کنم انگار پر پروازی میشه برا جدا شدنم از تمام نگرانی‌ها و فشارها و سختی‌ها؛ اون ایده و چیزی که به خودم میگم اینه:

رفیق در حال حاضر «تمام» اون آدم‌هایی که صد و بیست سال پیش روی این کره‌ی خاکی زندگی می‌کردند و همین آسمون و ماه و ستاره‌هاش رو نگاه می‌کردند و فکر می‌کردند خیلی مهمن و محور جهان‌اند، دیگه نیستند! حواست باشه انقدر جدی نگیریش که در لحظه زندگی کردن از یادت بره...!»

وقت مرخصی گرفتن از دنیاست،گوش کنید.

🎼 Look At This
🎤 Fismoll

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

دلم می‌خواهد در جایی زندگی کنم که در شرایط و چگونگی زندگیم، عاملیت داشته باشم. نه اینکه در مجموعه‌ای از انتخابات محدود شده‌ی تحمیلی درجا بزنم و تصور کنم این بود معنای پیشرفت انسانی. اینکه توی شرایطی قرار بگیری که برای زندگیت کاری نتونی بکنی و دیگران هم نتونن بکنن و دست تو نباشه و اصلا خیلی به محیط و دیگران و اجتماع و قوانین وابسته بشه، عاملیت و خودکفایی رو می‌گیره. من عمیقا آرزو می‌کنم در شرایطی زندگی کنم که این، یک اتفاق نادر در زندگی هرکس باشه، نه سبک زندگی روزانه.

🎼 Better Part Of Me
🎤 SYML

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

خواستن رنج است

با "جادی میرمیرانی" چهل‌وچندساله‌ای است که شبیه باقی چهل‌وچندساله‌ها فکر، کار و زندگی نمی‌کند همراه شویم.

پ.ن :
ما بیشتر وقت‌ها دیگر خودمان هم نمی‌دانیم که چه چیزی را می‌خواهیم و چه چیزی را نه، که همه چیز برایمان تبدیل می‌شود به امتحانی که نتیجه‌اش هنوز نیامده است و همیشه دلهره‌ی آمدن جوابش را داریم و از چیزی که در حال اتفاق افتادن است دیگر لذتی نمی‌بریم، دلهره‌ی نامعلوم یک روز گرم تابستانی که تمام نمی‌شود.

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

می‌خوام بخوابم و بعد، با صدای برخورد قطره‌های بارون به سقف شیروونی خونه کودکیم که درب پشتی حیاطش به دره ای سبز و عمیق باز می شد، بیدار بشم.
بوی نسیم خنک قبل از عید توی خونه پیچیده بشه و صدایی از توی حیاط بهم بگه:
“بیدار شو! داریم می‌ریم جاده کوهستانی و برگردیم" - کوهستانی کوچک که خلاصه میشد به جاده ی خاکی کنار دره - من با عجله دوچرخه ام را برای فتح طولانی ترین و بلندترین جاده کوهستانی اطراف دره بردارم، شاید این بار همه چیز در این لحظه ی خاص بایستد و قصه تمام شود ولی هر بار تا برگشت خیال از این خاطره به دنیای واقعی ادامه پیدا می کند و به قول لنگرودی " قصه که تمام می شود، آدم های قصه کجا می روند؟"

زندگی اما شبیه به دره ی سبز دنیای کودکی نیست، عمق تو رفتگی هایش با نداشتن، از دست دادن و رفتن ها پر شده...
همه چیز تنها در همان لحظه ای که حالت خوب است خلاصه می شود و موقع دلتنگیست که می فهمی دنیای بزرگِ بزرگِ تو تا چه اندازه کوچک و حقیر است.

پ.ن :
زندگی روند بنا کردن خاطرات آینده است؛
در لحظه‌ ای خاص.
آفرینش خاطراتی که ممکن است روزی برای ما اندوه و نومیدی به بار آورد.

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

وقت مرخصی از دنیاست ،
با من گوش کنید.

پ.ن :
مغز و ذهنی که به ریسک و ابهام و کار سخت اعتیاد پیدا کرده ممکنه دیگه هیچ وقت خوب نشه،
دائم باید برای خودش چالش و مسئله ای تعریف کنه که بتونه بودن رو برای خودش تعریف کنه.

🎼 Salty Seas
🎤 Devics

#موسیقی

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

#واقعیت

چیزی به اسم خِرَدِ جَمعی وجود ندارد.
عقل یک خصلت فردی‌ست، نه جمعی؛ و در افراد مختلف جداگانه رشد و تعالی پیدا می‌کند.

در نتیجه
"از جامعه انتظار رستگاری نداشته باشید!"

#آین_رند

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

فورا رای گرفتند و با اکثریت چشم‌گیری تصویب شد که موش‌ها از دوستانند. فقط چهار رایِ مخالف بود: سه سگ و یک گربه. بعد معلوم شد گربه له و علیه هر دو رای داده است.

#کتاب
| قلعه‌ی حیوانات // #جورج_اورول |

◾️1MUSC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

Paint me a room where I can dream
Dream of a world that I used to see
Paint me a window, soft and define
And flood yellow light
Through the open blinds
It's somewhere, hidden from view
A portrait, an epitaph...

#موسیقی

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…

1MUSIC

وقتی از طبیعتِ سطحی و پوچِ اندیشه‌های دیگران، تنگی نظرشان، حقارتِ دیدگاه‌هایشان و پستی نیت‌‌هایشان و تعداد خطاهایشان کاملا آگاه می‌شویم، کم کم به چیزی که در سرشان می‌گذرد بی‌تفاوت می‌شویم.
زیرا زمین مملو از آدم‌هایی است که ارزش هم‌صحبتی ندارند.
به نظرت واقعا عاقلانه است که ما نظرات چنین آدم‌هایی را جدی بگیریم؟
چرا اجازه دهیم که قضاوت‌هایشان تعیین کند که ما چگونه آدمی باشیم؟
آیا نوازنده از تشویق بلند حضار مسرور می‌شود اگر بداند همه‌ی مخاطبانش ناشنوا هستند؟

#آلن_دوباتن

◾️ 1MUSIC @One_Music ◾️

Читать полностью…
Subscribe to a channel