-
فایلهای صوتی، تصاویر و کلیپهای مربوط به موسیقی، موزیک، هنر، اشعار، متنهای زیبا و ... https://t.me/+lrfproPHb7E4Y2Rk @Navazesh_e_rooh
بوی خوش تو هرکه ز باد صبا شنید
از یار آشنا سخن آشنا شنید
ساقی بیا که عشق ندا می کند بلند
کان کس که گفت قصه ی ما، هم ز ما شنید
#حافظ
بنگر آن ماهروی بادهفروش
غیرت آفتاب و غارت هوش
غمزهاش راه دل زند که بیا
نرگسش جام میدهد که بنوش
رهی معیری
نام رمان: سـازِ تـو 🎸
رقـ!ص منم که به سـازِ تو میرقـ،ـصـم...
پارتهای جدید و هیجانانگیز
رمان ساز تو⤴️
- من اون کیان عوضی رو به خاک سیاه می نشونم
اشکام راهشون رو پیدا کردن
- آروم باش باربد داری می لرزی
در حالی که نیاز داشتم یکی خودم رو آروم کنه، سعی داشتم باربد رو آروم کنم
کنارش نشستم
سرشو توی آغوشم گرفتم
کم کم لرزشش قطع شد و توی بغـ،ـلم آروم شد
می خواستم برم بیرون اما جوری توی بغـ،ـلم خوابیده بود که نتونستم
انگار زمان تکرار شده بود باز مجبور شدم توی مسـ،ـتیش کنارش بمونم
چشمام رو بستم کم کم خوابم برد
با صدای زنگ گوشی باربد بیدار شدم
باربد با نگاهی به من خودش رو کنار کشید و از تخـ،ـت پایین اومد
گوشیش رو برداشت
- سلام خانم سحرخیز ببخشید دیر جواب دادم دیشب از پیشت که رفتم نفهمیدم چطور رسیدم خونه و خوابم برد
⇨ 🪻
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_520
بغض به گلوم نشست
این زن کی بود که باربد شب قبل پیشش بوده
- به این زودی دلت برام تنگ شد؟ شب می بینمت
با پاهای سست از تخـ،ـت پایین اومدم
باربد در نبودم یکی دیگه رو جایگزین من کرده بود!
تماسش رو قطع کرد
نتونستم طاقت بیارم پرسیدم
- کی بود باهاش حرف می زدی باربد؟
اخماشو درهم کشید
- فکر نکنم به تو ربطی داشته باشه
اشاره ای به تخـ،ـت کرد و ادامه داد
- مگه بهت نگفته بودم توی این مدتی که اینجایی اتاق بغـ،ـلی می مونی؟
عصبی توپید
- کی بهت اجازه داد بیای تو اتاق من؟
سری از روی تاسف تکون دادم
باربد مشغول عوض کردن لباسش شد
- من اگه توی مسـ،ـتی چرت پرتی گفتم جدی نگیر
می خواست بهم ثابت کنه که یادش نیست توی مسـ،ـتی خودش بیشتر مشتاق بودن کنار من بود
- من اگه در حال مرگ هم باشم لازم نیست کاری کنی برام!
رسما داشتم تحقیر می شدم و دم نمی زدم
⇨ 🪻
رفتم پای تخته
با یه تیپ شلخته
با خط خوش نوشتم
زندگی بیتو سخته
رو دیوار یکی از کلاسا
این شعر توجهام رو جلب کرد🥺
ساده
کلام: شرمین شجره
ملودی: سیاوش قمیشی
تنظیم: اریک
خواننده: لیلا فروهر
هر شاهدی که در نظر آمد به دلبری
در دل نیافت راه که آن جا مکان توست...
#سعدیЧитать полностью…
بیدار که شوی، دیگر علاقهای به قضاوت کردن کسانی که خواب هستند نخواهی داشت
#اشو
من نه آدم زندگی توی دخمه هستم نه آدم زندگی مجلل. من مزارع پرتافتاده را دوست دارم؛ اتاقهای خالی، خلوت درون، کار واقعی. اگر چنین زندگی کنم بهترین خواهم بود، امّا نمیتوانم اینچنین زندگی کنم مگر کسی یاریام کند
از نامهی #آلبر_کامو به ماریا کاسارس
در بزرگی باید افڪندن ز سر تاج غرور
میوه در بالیدن اندازد ڪلاه خویش را
#واعظ_قزوینى
✨
لبخند زدن معجزهی لبرطبیهاست
دنیا به خدا! تشنهی گیلاسلبیهاست
یک شاخه گل سرخ در آغوش کشیدن
این اوج تمنای قوطیحلبیهاست
تشبیه شما به غزل و ماه و ستاره
همسایه ببخشید که از بیادبیهاست!
#حامد_عسکری
🌾
✨
ای فرصت نسیم برای وزندگی!
پروانهی پرنده برای پرندگی!
ای اهتزاز روح به بوی نسیم دوست!
امکان دل برای تکان و تپندگی!
لیلایی تو را همه مجنون کوه و دشت:
بادِ دوندگی و غزالِ رمندگی
در بند خویش بودن معنای عشق نیست
چونانکه زنده بودن معنای زندگی
غرق عرق ز دست دل سرکش خودم
شرمندگی است پیش تو اظهار بندگی!
#قیصر_امینپور
🌾
نرگس مردمفریبی داشت، شبنم میفروخت
باهمان چشمی که میزد زخم، مرهم میفروخت...
#فاضل_نظری
باشد که فرزندانی تربیت کنیم که عاشق چیزهای کمتر دوست داشته شده شوند:
مثلا بوته های قاصدک، کرم ها و عنکبوت ها
کودکانی که بفهمند گل رز به خارهایش نیاز دارد
کودکانی که در روزهای بارانی همانگونه به حیاط هجوم ببرند که در روزهای آفتابی
و وقتی بزرگ شدند تبدیل به کسی شوند که صدای بی صدایان شوند
باشد که فرزندانمان
با طبیعت وحشی پیوند پیدا کنند
نیکول سودر
روز کودک مبارک
از مِهرِ دوستانِ ریاکار خوشتَر است
دشنامِ دشمنی کہ چو آیینہ راستگوست
#پروین_اعتصامی
تنهایی چیز عجیبی است. وقتی تنها هستی، دنیا جور دیگری به نظر میرسد. آدمها مثل سایه از کنار هم میگذرند بدون اینکه همدیگر را ببیند یا بفهمند. گاهی فکر میکنم همه ما در عالم تنهایی خودمان زندانی هستیم و هیچکس نمیتواند درِ این زندان را باز کند.
سمفونی مردگان
عباس معروفی
چی میشنوی؟!
✍ دکتر روحالله کریمیخویگانی
دیدن مهمتره؟ شنیدن؟ لمس کردن؟ یا...؟
مولانا می فرماید: آدمی فربه شود از راه گوش! جانور فربه شود از حلق و نوش!
شنیدن از همه چیز مهمتره!
جالبه صفت "سمیع" برای خدا هر جا اومده مقدم بر صفات دیگرش هست: سمیع علیم، سمع بصیر...
انگار شنوایی از همه ی حس های دیگه قوی تره!
برای انسان هم قوه ای که از همه ی حس ها به غیب و ملکوت نزدیک تره قوه ی "سمعیه" است تا جایی که خواب انسان وقتی تحقق پیدا می کنه که گوش نشنوه!
اصلا می گن وضو تا وقتی دایر است که خوابت نبره و ملاک خواب بودن، نشنیدن صداهای اطرافه!
خیلی مهمه که این "گوش" پاک نگه داشته بشه.
چطور پاک نگه داشته میشه؟ وقتی متصل بشه به یک دهان پاک، بشه محل شنیدن حکمت!
اکثر آدمهای بزرگ که چیزی از عالم بالا دریافت کردند، شنیدند! هاتفی در غیب ندا داد....!
گوشی که دائم غیبت می شنوه، آهنگ های مبتذل می شنوه، صداهای گناه آلود می شنوه آیا مجالی برای رشد و تعالی می گذارد؟!
..
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_521
بی صدا از اتاق بیرون اومدم
با رفتارهای باربد فضای خونه برام خفقان آور شده بود
درسته که اولش به خاطر یه قسم باهاش ازدواج کرده بودم
اما حالا من عاشق باربد بودم
قبل از باربد به عشق اعتقادی نداشتم
اون اومد و ذهنیتم رو نسبت به جنـ،ـس مخالف عوض کرد
و حالا داشت با دستای خودش خرابش می کرد
تا شب توی خونه چرخیدم
هیچ کاری برای انجام دادن نداشتم
کم کم داشتم کلافه می شدم
حالم خیلی بد بود و چندین بار حالت تهوع بهم دست داد
حس می کردم زمین و زمان رو دارم بالا میارم
اون شب هم تا دیر وقت باربد نیومد
حتما رفته بود پیش اون زن
به جایی رسیدم که کف سالن روی زمین پهن شدم و دیگه نتونستم بلند شم
با تابش مستقیم نور خورشید چشمامو باز کردم
بی حال از روی فرش بلند شدم
هنوز هم خبری از باربد نبود
شب رو کامل از خونه بیرون مونده بود
زنش و بچه ی توی شکمش رو تنها گذاشته بود و خودش رفته بود خوش گذرونی
بدون اینکه فکر کنه شاید من اینجا حالم بد شد
با شنیدن صدای در نفس راحتی کشیدم
زودتر به طرف در رفتم و قبل از اینکه خودش باز کنه، دستگیره رو پایین دادم
ایندفعه در رو قفل نکرده بود و راحت باز شد
با دیدن کیان پشت در، وحـ،ـشت زده عقب رفتم
😟🥹🥹🥹
رمان🥹🩵:
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_515
ناباور پرسیدم
- پس تکلیف بچه چی میشه؟
ابرویی بالا انداخت
- توقع نداری که بمونی و براش مادری کنی؟
ابروهاش جمع شد و درهم گره خورد
- اگه موندنی بودی قبلا بهش فکر می کردی
- یعنی من بچه مو ول کنم؟
صداش بالا رفت
- بچه پیش من میمونه تو گورتو گم می کنی!
چونه ام از بغض لرزید
نتونستم سکوت کنم
- چقدر عوض شدی باربد! تویی که ادعا می کردی عاشقمی
دستم رو مشت کردم و به سینه اش کوبیدم
- چی شد اون دوستت دارمایی که وقت و بی وقت از دهنت نمی افتاد؟ چی شد اون حرفایی که می گفتی به من اعتماد داری؟
گفتم و اشک ریختم
- این بود اعتمادت؟ که نذاری حتی توضیح بدم؟
خودش عقب کشید
اخم عقیمی توی صورتش بود
- اون مرد احمق مرد! با دستای خودت اونو کشـ،ـتی!
مچ دستم رو محـ.. کم گرفت و فشار داد
- خودت کم کم با کارات اونو کشـ،ـتی!
سرش رو خم کرد
نفسهای عصبیش توی صورتم پخش شد
- تو می دونستی من از زن های هـ،ـرزه متنفرم! تو پا گذاشتی تو مسیر هـ،ـرزگی!
⇨ 🪻
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_516
- من احمق رو بگو که تا لحظه ی آخر فکر می کردم تو میای دنبالم و الکی به خودم دلداری می دادم
سری از روی تاسف تکون دادم
- کیان راست می گفت تو توی ذهنت منو کـشـ،ـته بودی!
خودم رو عقب کشیدم و ادامه دادم
- چطور میتونی به راحتی بهم تهمت بزنی؟ تو مگه با چشم خودت دیدی که چی شده؟
- منو چی فرض کردی؟ من خیلی وقت بود به گند بازیات پی برده بودم ولی خودمو زده بودم به نفهمی!
جلو اومد و مچ دستم رو گرفت و بالا آورد
- اون شبی که ازت پرسیدم کجا بودی و تو گفتی با یکی از دوستام باغ بودم، فکر می کنی نمیدونم اون دوستت کیان بود
پس باربد این صحـ،ـنه ها رو دیده بود!
- خودم دیدم باهاش بودی
- باربد، من...
با دادی که زد حرفم قطع شد
- یا اون روز که دستش رو محکم فشار دادی و پیشش توی پارک روی نیمکت نشستی!
به حالت مسخره کردن ادامه داد
- اگه یادت نمیاد میخوای دقیق تر بگم؟ کت و شلوار خاکستری پوشیده بود
ناباور نگاهش کردم
اون روز توی پارک من پدرش رو دیدم فرنیای بزرگ بود که دستش رو به طرفم دراز کرد و من باهاش دست دادم
⇨ 🪻
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_517
باربد این رو دیده بود و فکر کرده بود با کیان بودم
- اون روز من...
- هیچی نگو که با حرفات فقط نفرتم ازت بیشتر میشه
چقدر من ساده و خوش بین بودم که چشم بسته به مارال اعتماد کردم
فکر می کردم با انجام این کارا اون ویس رو حذف میکنه
اما نه تنها حذف نکرد که برای باربد فرستاد
از طرفی تمام اون کارا برای خراب کردن خودم پیش باربد بود
حرفای مارال همون روزی که باربد عکسش رو آتیش زد توی ذهنم پیچید
گفته بود که این کار رو بی جواب نمی ذاره
و الان به هدفش رسید
دست گذاشت روی نقطه ی حساس باربد
یعنی من!
مارال خوب می دونست که باربد به چی حساسه
کاش برمی گشتم به عقب و همون زمان خودم همه چی رو برای باربد توضیح می دادم تا کار به اینجا نکشه
نه الان که دیگه دلسرد شده و توضیح من بی فایده ست
باربد به طرف در رفت و در همون حال تیر آخرش رو به سمتم روانه کرد
- تو الان فقط برام حکم کسی رو داری که بچه مو به دنیا میاره مثل یه رحـ..م اجاره ای و ارزش دیگه ای نداری!
⇨ 🪻
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_518
صدای شکستن قلبم بود که درونم پیچید
باربد بی توجه به حال من رفت
نمی دونستم توی اون موقعیت، اومدن بچه چه حکمتی داشت
وقتی باربد بچه رو برداره و بدون مادر، بزرگ کنه
بودن من چه اهمیتی داشت؟
***
ساعت از دوازده شب رد شده بود خبری از باربد نبود
هر چقدر تلاش کردم بخوابم بی فایده بود
صدای باز شدن در من رو از جا پروند
دلم طاقت نیاود و رفتم توی سالن
باربد اومد داخل
همون لحظه ی ورودش بوی الکـ،ـل به مشامم خورد
گفته بود توی راهی که پدرش رفته پا نمیذاره اما حالا اینقدر خورده بود که بوی الکـ،ـل همه جا پیچیده بود
تلو تلو خوران از کنارم رد شد
داشت می خورد زمین که دستشو به دیوار زد
به طرفش رفتم
دستشو گرفتم تا کمک کنم بره توی اتاق بخوابه
بدنش خیلی دااغ بود
چشمای قرمزش رو به سختی باز نگه داشته بود
در اتاق رو باز کردم به سمت تخـ،ـت بردمش
لـ،ـب تخـ،ـت نشست
بالش رو صاف کردم و پشتش گذاشتم
ناگهانی زد زیر خنده
انگار دیوونه شده بود.
خواستم از اتاق بیرون برم
مچ دستم رو محکم گرفت
- چطور تونستی شایلین؟ من عاشقت بودم تو آبـ،ـرومو بردی
⇨ 🪻
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_519
سرم رو به طرفش برگردوندم
خیره به صورتم نگاه کرد
با دیدن اشکش که از چشمش جاری شد جا خوردم
تا حالا ندیده بودم یه مرد گریه کنه
اونم مردی مثل باربد!
ناخواسته دستم رو جلو بردم و اشکش رو پاک کردم
با عصبانیت دستم رو کنار زد
خدا جون
کلام: یغما گلرویی
ملودی و صدا: سیاوش قمیشی
تنظیم: رامون
ولگرد
کلام: شهرام دانش
ملودی: سیاوش قمیشی
تنظیم: منوچهر چشم آذر
خواننده: شهره
عشق میورزم و امید که این فن شریف
چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود
دوش میگفت که فردا بدهم کام دلت
سببی ساز، خدایا که پشیمان نشود
#حافظ
✨
از وقت و روز و فصل عصر و جمعه و پاییز دلتنگند
و بیتو من مانند عصر جمعهی پاییز دلتنگم
#حسین_منزوی
🌾
همدیگر رو با زبان می کشیم💔😢
Читать полностью…
نیست راهی قرب را از سوختن نزدیکتر
در طریق عشقبازی امت پروانه شو
#صائب
شکوهای نیست ز طوفان حوادث ما را
دل به دریازدگان خنده به سیلاب زنند
🫧
#رهی_معیری
..
مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
قیامتهای پرآتش ز هر سویی برانگیزد
دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فرو سوزد
دو صد دریا بشوراند ز موج بحر نپرهیزد
چو شیری سوی جنگ آید دل او چون نهنگ آید
بجز خود هیچ نگذارد و با خود نیز بستیزد
#مولانا
امشب رو با این آهنگ بخوابیم
شب همه همکاران عزیز بخیر 🌹🌹
روز جهانی #کودک مبارک
( تو چشمهای گربه عجب غلطی کردم گربه اینها شدم موجمیزنه ☺️🤦🏻♀️ )
"لا تكن كالفرح يمرّ عابراَ ويختفي،
كن كالحزن حبيبي وامكث معي"
"مثل شادی نباش که چون رهگذری
عبور میکند و ناپدید میشود
مثل اندوه باش عزیز من
و با من بمان."
غادةالسمان