molana79 | Unsorted

Telegram-канал molana79 - حضرت مولانا

106782

برای تبادل، و پیشنهادات به آیدی مراجعه کنید @hamoon_79 کانال کارهای زیبای سماع @samamolana تعرفه تبلیغات https://t.me/+Qg6NYJOwqNzhE_N6 آدرس اینستاگرام instagram.com/molana_7979 کاملترین سایت به مدیریت کانال حضرت مولانا www.samaashop.com

Subscribe to a channel

حضرت مولانا

نقدش برکش ببین که چندست
در نقد دگر دغا چه دارد

گر دست و ترازوی نداری
تا برکشی کز صفا چه دارد

#مولانای_جان
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو
ای حیات دوستان در بوستان بی‌من مرو

ای فلک بی‌من مگرد و ای قمر بی‌من متاب
ای زمین بی‌من مروی و ای زمان بی‌من مرو

#مولانای_جان

@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

ز احتراقات و ز تربیع و نحوست برَهند
اگر او را سحری گوشهٔ چادر گیرند
تو دورای و دودلیّ و دلِ صاف آن‌ها راست
که دل خود بهلند و دل دلبر گیرند
خمش ای عقلِ عطارد! که در این مجلسِ عشق
حلقهٔ زهره بیانت همه تسخر گیرند

#مولانای_جان
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

آن که زین جرعه کِشد جمله جهانش نکِشد
مگر او را به گلیم از برِ ما برگیرند

هر کی او گرم شد این جا نشود غرّهٔ کس
اگرش سردمزاجان همه در زر گیرند

#مولانای_جان
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند
و نه زان مُفلِسَکان که بُزِ لاغر گیرند

ما از آن سوختگانیم که از لذّت سوز
آب حیوان بِهِلند و پیِ آذر گیرند

#مولانای_جان
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

شعاع آفتابم من اگر در خانه‌ها گردم
عقیق و زر و یاقوتم ولادت ز آب و طین دارم

تو هر گوهر که می بینی بجو دری دگر در وی
که هر ذره همی‌گوید که در باطن دفین دارم

#مولانای_جان
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

چو دیو و آدمی و جن همی‌بینی به فرمانم
نمی‌دانی سلیمانم که در خاتم نگین دارم

چرا پژمرده باشم من که بشکفته‌ست هر جزوم
چرا خربنده باشم من براقی زیر زین دارم

#مولانای_جان
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

گهی خورشید را مانم گهی دریای گوهر را
درون عز فلک دارم برون ذل زمین دارم

درون خمره عالم چو زنبوری همی‌گردم
مبین تو ناله‌ام تنها که خانه انگبین دارم

#مولانای_جان
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

این صورت خلق جمله نقش اند
هم جان داند که جان کی دارد

این جمله گدا و خوشه چین اند
آن دست گهرفشان کی دارد

#مولانای_جان
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

#شجریان
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

ای یارِ ما، عَیَّارِ ما،
دامِ دلِ خَمّارِ ما

پا وامَکش از کارِ ما؛
بِستان گِرو دَستارِ ما

#مولانای_جان
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

میوه و تخم و گل عالم امکان پوچ است
سر به سر دانه این مزرع ویران پوچ است

هر سری کز می گلرنگ نباشد لبریز
چون کدو در نظر باده پرستان پوچ است

هر حبابی که هوای تو ندارد در مغز
سر برآرد اگر از چشمه حیوان پوچ است

تیر باران حوادث چه کند با عاشق؟
پیش شیران قوی پنجه نیستان پوچ است

هر که سجاده خود بر سر آب اندازد
همچو کف در نظر همت مردان پوچ است

دل خونین نشود با دهن خندان جمع
لاف خونین دلی از پسته خندان پوچ است

هر کجا خامه صائب در گفتار زند
یکقلم زمزمه مرغ خوش الحان پوچ است

#صائب_تبریزی
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

#معین
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

#هوالوهاب

#دکتر_الهی_قمشه_ای

@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است
این جهان بی‌من مباش و آن جهان بی‌من مرو

ای عیان بی‌من مدان و ای زبان بی‌من مخوان
ای نظر بی‌من مبین و ای روان بی‌من مرو


#مولانای_جانان
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

سفر گزین که سخن در وطن غریب نگردد
شکسته پای وطن را سخن غریب نگردد

نمی توان به وطن ناله ای به درد کشیدن
نوای مرغ چمن در چمن من غریب نگردد

غریب روی زمین گشتم از غریب خیالی
که هیچ کس به وطن همچومن غریب نگردد

تو تا به شعله نغلطی سخن برشته نگردد
تو تا یتیم نگردی سخن غریب نگردد

به هر طرف که روی گل نظربه روی تو دارد
مرو ز باغ که گل در چمن غریب نگردد

فروغ شمع ونسیم گل از پی تو برون رفت
ز رفتن تو چرا انجمن غریب نگردد

گذشت کوهکن داغ دیده با دل پرخون
چگونه لاله خونین کفن غریب نگردد

نبیند از نظر گرم تا غریب نوازی
نوای صائب شیرین سخن غریب نگردد

#صائب_تبریزی
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

در فروبند و بده باده که آن وقت رسید،
زردرویان تو را، که می احمر گیرند
به یکی دست میِ خالصِ ایمان نوشند
به یکی دستِ دگر پرچمِ کافر گیرند
آب ماییم به هر جا که بگردد چرخی
عود ماییم به هر سور که مجمر گیرند
پسِ این پردهٔ ازرق صنمی مه‌روییست
که ز نورِ رخش انجم همه زیور گیرند

#مولانای_جان
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

چو مه از روزنِ هر خانه که اندر تابیم
از ضیا شب‌صفتان جمله رهِ در گیرند

ناامیدان که فلک ساغرِ ایشان بشکست
چو ببینند رخ ما طرب از سر گیرند

#مولانای_جان
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

تو را هر گوهری گوید مشو قانع به حسن من
که از شمع ضمیر است آن که نوری در جبین دارم

خمش کردم که آن هوشی که دریابد نداری تو
مجنبان گوش و مفریبان که چشمی هوش بین

#مولانای_جان
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

چرا از ماه وامانم نه عقرب کوفت بر پایم
چرا زین چاه برنایم چون من حبل متین دارم

کبوترخانه‌ای کردم کبوترهای جان‌ها را
بپر ای مرغ جان این سو که صد برج حصین دارم

#مولانای_جان
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

دلا گر طالب مایی برآ بر چرخ خضرایی
چنان قصری است حصن من که امن الؤمنین دارم

چه باهول است آن آبی که این چرخ است از او گردان
چو من دولاب آن آبم چنین شیرین حنین دارم

#مولانای_جان
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

چه دانی تو که در باطن چه شاهی همنشین دارم
رخ زرین من منگر که پای آهنین دارم

بدان شه که مرا آورد کلی روی آوردم
وزان کو آفریدستم هزاران آفرین دارم

#مولانای_جان
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

آن تیر که جان شکار آنست
بنمای که آن کمان کی دارد

در هر طرفی یکی نگاریست
صوفی تو نگر که آن کی دارد

#مولانای_جان
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

سَمَن‌بویان غبارِ غم چو بنشینند، بنشانند
پری‌رویان قرار از دل چو بستیزند، بستانند

به فِتراکِ جفا دل‌ها چو بربندند، بربندند
ز زلفِ عَنبرین جان‌ها چو بگشایند، بفشانند

به عمری یک نَفَس با ما چو بنشینند، برخیزند
نهالِ شوق در خاطر چو برخیزند، بنشانند

سرشکِ گوشه‌گیران را چو دریابند، دُر یابند
رخِ مِهر از سحرخیزان نگردانند، اگر دانند

ز چشمم لَعْلِ رُمّانی چو می‌خندند، می‌بارند
ز رویم رازِ پنهانی چو می‌بینند، می‌خوانند

دوایِ دَردِ عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند، در مانند

چو منصور از مراد آنان که بردارند، بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند، می‌رانند

در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرند
که با این دَرد اگر دربند درمانند، در مانند

#حافظ
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

در گِل بِمانده پایِ دل؛
جان می‌دهم چه جایِ دل

وَز آتشِ سودایِ دل،
ای وایِ دل، ای وایِ ما

#مولانای_جان
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

هر که از درد طلب شکوه کند نامردست
عشق دردی است که درمان هزاران دردست

کثرت خلق به وحدت نرساند نقصان
که علم غوطه به لشکر زده است و فردست

مهر و مه نور دهد تا نظر ما بیناست
چرخ در گرد بود تا سر ما در گردست

کوچه گردان جنون موج سرایی دارند
عشرت روی زمین رزق بیابانگردست

جرم ابنای زمان را ز فلک می دانیم
هر چه شب دزد نماید گنه شبگردست

مس طلا می شود از نور عبادت صائب
روی شبخیز چو خورشید ازان رو زردست

#صائب_تبریزی

@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

من از عالم تو را تنها گزینم
روا داری که من غمگین نشینم؟!

دل من چون قلم اندر کف توست
ز توست ار شادمان و گر حزینم

به جز آنچه تو خواهی من چه باشم؟
به جز آنچه نمایی من چه بینم؟

گه از من خار رویانی گهی گل
گهی گل بویم و گه خار چینم

مرا تو چون چنان داری چنانم
مرا تو چون چنین خواهی چنینم

در آن خمّی که دل را رنگ بخشی
چه باشم من، چه باشد مهر و کینم؟

تو بودی اوّل و آخر تو باشی
تو به کن آخرم از اولینم

چو تو پنهان شوی، از اهل کفرم
چو تو پیدا شوی، از اهل دینم

به جز چیزی که دادی من چه دارم؟
چه می جویی ز جیب و آستینم؟

#مولانای_جان
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

هله ای شاه مپیچان سر و دستار مرو
هله ای ماه که نغزت رخ و رخسار مرو
در همه روی زمین چشم و دل باز که راست
مکن آزار مکن جانب اغیار مرو
مبر از یار مبر خانه اسرار مسوز
گل و گلزار مکن جانب هر خار مرو
مکن ای یار ستیزه دغل و جنگ مجوی
هله آن بار برفتی مکن این بار مرو
بنده و چاکر و پرورده و مولای توایم
ای دل و دین و حیات خوش ناچار مرو
هله سرنای توام مست نواهای توام
مشکن چنگ طرب را مسکل تار مرو
هله مخمور چه نالی بر مخمور دگر
پهلوی خم بنشین از بر خمار مرو
هله جان بخش بیا ای صدقات تو حیات
به از این خیر نباشد به جز این کار مرو
خاتم حسن و جمالی هله ای یوسف دهر
سوی مکاری اخوان ستمکار مرو
هله دیدار مهل برمگزین فکر و خیال
از عیان سر مکشان در پی آثار مرو
هله موسی زمان گرد برآر از دریا
دل فرعون مجو جانب انکار مرو
هله عیسی قران صحت رنجور گران
از برای دو سه ترسا سوی زنار مرو
هله ای شاهد جان خواجه جان‌های شهان
شیوه کن لب بگز و غبغبه افشار مرو
هله صدیق زمانی به تو ختم است وفا
جز سوی احمد بگزیده مختار مرو
جبرئیل کرمی سدره مقام و وطنت
همچو مرغان زمین بر سر شخسار مرو
تو یقین دار که بی‌تو نفسی جان نزید
در احسان بگشا و پس دیوار مرو
همه رندان و حریفان و بتان جمع شدند
وقت کار است بیا کار کن از کار مرو
هله باقی غزل را ز شهنشاه بجوی
همگی گوش شو اکنون سوی گفتار مرو
 

#مولانای_جان
@Molana79

Читать полностью…

حضرت مولانا

به سلاح احدی تو
ره ما را بزدی تو

همه رختم ستدی تو
چه دهم باج ستان را

#مولانای_جان
@Molana79

Читать полностью…
Subscribe to a channel