17179
﹙بِنـآم خُـدا ۍ مِهربانـِیهٰا﹚ ⊱رسانه ای برای تمام اعضای خانواده⊰ 𝑾𝒆𝒍𝒍𝒄𝒐𝒎𝒆 𝑻𝒐 𝑶𝒖𝒓 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒏𝒆𝒍... با شما بهترینیم ⚘️ ارتباط: @Majalle_ads
🤎
«غم مخور امروز اگر دنیا به کام ما نبود....
پشت این تقویم، پنهان است فردایی هنوز»
𝗝𝗢𝗜𝗡 𝗨𝗦 👈🏾👈🏾
/channel/majallezendegii
۰
وقتی جوانی میگذرد، دل آدم نازکتر
میشود نه بخاطر ضعیف بودن ، بلکه
بخاطر فهمیدن،از اینکه عمر چطور مثل
نسیمی آرام، بیصدا، از لابهلای انگشتها
گذشته است.
وقتی جوانی میگذرد دیگر نمیخواهی
کسی را تغییر بدهی، نه فرزندانی را که
هرکدام راه خودشان را یافتهاند، نه دنیایی
را که همیشه شتابزدهتر از دل تو بوده،
و نه آدمهایی را که هنوز خیال میکنند،
حقیقت فقط در مشت خودشان است.
در این سن آرامش تبدیل میشود به عزیزترین خواستهی دل، یک پیاله چای
کمرنگ، و سکوتی که لازم نیست با هیچ
حرفی پر شود.
دیگر حوصلهی بحثهای بیثمر را نداری،
فهمیدهای که بیشتر آدمها گوش میدهند
تا جواب بدهند، نه اینکه بفهمند.
وقتی جوانی میگذرد، با گذشته مهربانتر
میشوی. خودت را سرزنش نمیکنی برای
تصمیمهایی که میتوانست بهتر باشد،
برای عشقهایی که نماندند، برای آرزوهایی
که در نیمه راه ماندند.
میفهمی زندگی همیشه همین بوده:، ترکیبی
از اشتباه و امید، از ساختن و دوباره از نو
ساختن.
اگر کسی دوستت داشته باشد، نعمت است،
و اگر نه، سالها به تو یاد دادهاند که تنهایی
همیشه هم غم نیست، گاهی پناه است،
گاهی آشتی با خود. گاهی ساعتها به
عکسهای کهنه نگاه میکنی و تازه میفهمی
عمر چقدر آرام، چقدر بی صدا گذشته است.
با بدن خود مهربانتر میشوی، با زانوهایی
که آهستهتر میروند، با دستهایی که
میلرزند، با چشمهایی که نور بیشتری
میخواهند. دیگر از پیر شدن شرم نمیکنی
پیری بهای زنده ماندن است.
یاد گرفتهای بعضی روزها فقط نفس کشیدن
کافیست. وقتی جوانی میگذرد، آزادی معنای
تازهای پیدا میکند، آزادیِ رها کردن،
آزادیِ دل نبستن به هر چیز کوچک،
آزادیِ بخشیدنِ خودت و دیگران.
کمکم میفهمی زندگی بیشتر از آنکه فتح
کردن باشد، تماشا کردن بود، تماشای باران
پشت پنجره، خندهی کودکی در کوچه، بوی
نان تازه، و غروبی که هر روز بیصدا تمام
میشد.
اگر حال دلت خوب باشد، همان روز برایت
کافیست. هنوز برای خودت میوه میخری،
هنوز گاهی زیر لب آواز میخوانی، و هنوز
از دیدن شکوفهی یک درخت دلت روشن
میشود.
دیگر عجلهای برای رسیدن نداری، بیشتر راه
را آمدهای، و حالا فقط میخواهی باقی عمر
را سبکتر زندگی کنی.
چایت را آرامتر مینوشی، کمتر حرف میزنی،
بیشتر نگاه میکنی، و تلاش میکنی پیش از
آنکه چراغ شب خاموش شود، طعم واقعی
زندگی را ساده، بیادعا، تا آخرین جرعه
احساس کنی.....
𝗝𝗢𝗜𝗡 𝗨𝗦 👈🏾👈🏾
/channel/majallezendegii
⛅️
در نبرد بین روزهای سخت و انسان های
سخت، این انسان های سخت هستند که
می مانند نه روزهای سخت....
هر روز میتونه همون روز
بزرگی باشه، که منتظرشی…
منطقه کوهستانی اوپرت
مرز لین مازندران و سمنان
#ایران_زیبا
🤎
ما از نسلی هستیم،
که خستــه از زندگی و درد،
باز هم لبخند میزند،
باز هم قدم برمیدارد،
چون میداند،
افتادن، پـایان ما نیست....
𝗝𝗢𝗜𝗡 𝗨𝗦 👈🏾👈🏾
/channel/majallezendegii
•
گاهی بعد از اینکه یکی یا یه چیزی رو از
زندگیت کنار میزاری، دلت هنوز یه کم درد
میگیره. و این کاملاً طبیعیه....
این فقط یعنی حست واقعی بوده. یعنی
از ته دل دوستش داشتی یا برات ارزش
داشته. هیچکس از تموم شدن خوشش
نمیاد و هیچکس دلش درد کشیدن نمیخواد.
ولی بعضی وقتا مجبوری به یه چیزی که یه
روزی برات خوب بوده، پایان بدی. چون
دیگه اون آدم، اون رابطه یا اون شرایط،
به جای آرامش، فقط خستگی و آسیب
برات میاره....
قرار نیست هر شروعی تا آخر عمر ادامه
داشته باشه. همونطور که قرار نیست هر
کسی که وارد زندگیت میشه، همیشه کنارِت
بمونه...
بعضی آدما فقط برای یه تیکه از مسیر
زندگیت میان...
یه چیزی یادت میدن، یه رد از خودشون
توی دلت میذارن و بعد میرن. و گاهی
بزرگترین لطفی که میتونی در حق خودت
بکنی، اینه که قبول کنی بعضی آدمها رو
باید با همه خاطرههای قشنگشون، همونجا
که هستن، رها کنی و ادامه بدی...
𝗝𝗢𝗜𝗡 𝗨𝗦 👈🏾👈🏾
/channel/majallezendegii
▫️
امیدوارم روزی که همه چیز درست شد،
درونمون هنوز شور و شوقی واسه زندگی
کردن مونده باشه...
#امید
#ایران_زیبا
#اصفهان_زیبا
#ایرانگردی
❖
اگر بینی، ناکسان بالا
نشینند، صبر کن...
روی دریا کف نشیند،
قعر دریا گوهر است...
#جناب_صائب_تبریزی
✔️
نرسیدم به آرزوهایم تا به امروز....
اما....
#بانو_باران_نیکراه
☀️
دریغ! شادیِ دنیا چقدر کوتاه است....
شکفت تا گلِ لبخندِ من، بهار گذشت....
#حسین_دهلوی
•
این روزا انگار خیلی از آدما فقط با یه
نخ نازک به زندگی وصلن...
برای یکی اون نخ، پیادهروی هر روزشه...
برای یکی، قهوهایه که هر صبح میگیره...
برای یکی، غرق شدن توی کاره. برای یکی،
دیدن یه فیلم قبل از خوابه. برای یکی، چند
دقیقه حرف زدن با یه آدم خاصه. برای یکی،
موسیقیه. برای یکی، کتاب خوندنه. برای
یکی، مراقبت از یه گلدون یا یه حیوون
خونگیه....
هر کسی یه چیزی داره که شاید از بیرون
خیلی ساده و معمولی به نظر برسه، اما
همون چیز، هر روز آرومآروم اونو از فرو
ریختن نجات میده...
برای همین هیچوقت عادتهای کوچیک یا
دلخوشیهای آدمها رو مسخره نکن. تو
نمیدونی اون کارِ به ظاهر ساده، فقط یه
عادت نیست؛ شاید آخرین نخی باشه که
هنوز اون آدم رو به زندگی وصل نگه داشته...
𝗝𝗢𝗜𝗡 𝗨𝗦 👈🏾👈🏾
/channel/majallezendegii
☕️☀️
درود بـر صبـح ..
درود بـر سکـوت ،
خنکی و چای ..
درود بـر تـو ؛
کـه در سکـوت میجنگـی ،
با صبـوری ادامـه میـدی ،
و هرگز چراغِ امید رو
در دلت خاموش نمیکنـی ..
𝗝𝗢𝗜𝗡 𝗨𝗦 👈🏾👈🏾
/channel/majallezendegii
❖
درود بر آنان که حضور یکدیگر را حتی
به بهانههای کوچک جشن میگیرند....
با احوالپرسیهای پرشوق مکالمههای
پرمهر،دوستت دارمهای بیدلیل،و
قدردانیهایی که هرگز به تأخیر نمیاندازند.
آنان که میدانند زندگی کوتاهتر از آن است،
که محبت را در دل نگه داشت و عشق را از
عزیزان دریغ کرد....
𝗝𝗢𝗜𝗡 𝗨𝗦 👈🏾👈🏾
/channel/majallezendegii
🌱
ما یک همسایه داریم که سدهیِ اولِ زندگی
را تقریبا رد کرده و افتاده تویِ سراشیبیِ
سدهیِ دوم....
یک خانهء دو نبشِ آفتابگیرِ بزرگ دارد با
یک ماشینِ اسپرتِ سیاه که قیمتش با قیمتِ
خانهء من برابر است. پشتِ ماشینش یک
برچسب زده و نوشته که،
" اِ گود دِی ویل کام ".
دقیقا همان جملهای که من معادل فارسیش
را قاب کردهام و زدهام به دیوار اتاق کارم،
"یک روزِ خوب میآید"...
من تازه امروز صبح برچسب پشتِ ماشین
مرد همسایه را دیدم.
بابت همین، وقتی رسیدم سر کار تابلوی
خودم را پائین آوردم، نوشته را کشیدم
بیرون و پارهاش کردم و انداختم توی
سطل و به جای آن عکسِ یک زرافه دراز
را گذاشتم که مشغول خوردن برگهای
بلندترین درخت آفریقا است. حالا هم
نشستهام روی صندلی و به عکس زرافه
نگاه میکنم....
گمان کنم امروز بزرگترین درس زندگیام
را گرفتهام. دیدنِ برچسبِ مشترک من و
آقای همسایه، فقط یک نتیجهی منطقی به
من میدهد. اینکه یک روزِ خوب هیچوقت
قرار نیست بیاید. "بلکه خوبترین روزِ
ممکن همین امروز است..."
سال اول دانشگاه که بودیم، یک استاد
داشتیم که ریاضیات پایه درس میداد.
دکتر شجاعی. سبیل داشت و همیشه از
بالای عینک آدم را طوری نگاه میکرد که
آدم شلوارش را خیس میکرد. هر جلسه هم
دو سه نفر قربانی مجبور بودند بروند پایِ
تخته و مساله حل کنند...
آنجا هم شلوارمان را خیس میکردیم. یک
بار هم من قربانی شدم. یک مساله نوشت
که صورتِ آن به تنهایی چهار آدم را
میتوانست به بلوغِ کامل برساند. شروع
کردم به حل کردن. در واقع شروع کردم به
ادای حل کردن را درآوردن...
یک جایی وسطِ کار انتگرالها و مشتقها
گره خورد به هم. خودم و شجاعی با هم
گیج شدیم. وسطِ گیجی، گفت هر وقت
گیج شدی، دو قدم از تخته فاصله بگیر و
کل صورت مساله را از دور نگاه کن....
هر چی خواستم پاراگراف اول و دوم را
وصل کنم به هم و یک نتیجهی سازنده برای
خودم بگیرم نشد. به جهنم که نشد...
امروز من با دیدنِ برچسب پشتِ ماشینِ مردِ
همسایه یادِ شجاعی افتادم و مجبور شدم
دو قدم از دیواری که قاب عکس روی آن
بود فاصله بگیرم و از دور آن را نگاه کنم....
"یک روزِ خوب میآید..."
هر چه بیشتر نگاهش کردم بیشتر به نظرم
بیمعنی میآمد. در کدام مقطعِ تاریخ پنج
هزار سال گذشته بوده که یک روز خوب
آمده است؟ اصلا تعریفِ روزِ خوب چی
است...؟
مثلا یک روز بیدار میشویم و میبینیم
دیگر رهبرانِ جهان به هم دندان نشان
نمیدهند...
یا همهی بیماریها ریشهکن شدهاند...
یا کسانی که رفتهاند برمیگردند...
یا انسان، انسان میشود...
یا یکی از بالا داد میزند که "کات، بچهها
خسته نباشید..." نه. هیچ کدام....
وقتی تویِ پنج هزار سال گذشته هیچ روزِ
خوبی نیامده است، حالا هم قرار نیست،
بیاید. در واقع درستش این است روزِ خوب
همین است که دارم. چه دوستش داشته
باشم و چه از آن بدم بیاید....
گمان کنم امروز جهانبینی من کن فیکون
شده است. وقتی همسایهی من بعد از صد
سال روزِ خوب را ندیده است، من هم چیزی
با آن تعریف نخواهم دید....
اینها را بنویسم تا بماند برای خودم. باید
عادت کنم به اینکه همین روزها را دوست
داشته باشم. باور کنم که تعریفِ زندگی
همین است. رنج است. شادی است. غم
است. گریه است. خنده است. قاتی مثلِ
صورت مسالههای شجاعی. هیچ اتفاقِ
بزرگی قرار نیست بیفتد و هیچ نوری از
آسمان قرار نیست من را دگرگون کند...
روز خوب همین امروز است. با همهی
سیاهیها و سفیدیهایش. انتخابی جز
این وجود ندارد. پس زنده باد خیام و
همین امروز و همین دم و لحظه....
#فهیم_عطار
🌱
هر اتفاقی هم که بیوفته،
زندگـی همیشـه در جریانـه...
و بالاخره میاد اون روزی که تلخی،
جاشو به خوشی بـده...
شاید همینه که میشه غم و غصه ها
رو تاب اورد،با عشق، با امید....
𝗝𝗢𝗜𝗡 𝗨𝗦 👈🏾👈🏾
/channel/majallezendegii
۰
چرا این روزها خبرهای بد دیگر مثل قبل
روی ما اثر نمیگذارند...
گاهی آدم خبرهای ناراحتکننده را یکی
بعد از دیگری میبیند، اما دیگر مثل قبل
هیچ حسی ندارد.
نه اشکش درمیآید، نه خشمگین میشود،
نه حتی تعجب میکند. شاید فکر کند،
بیاحساس شده یا دیگر برایش چیزی
مهم نیست؛ اما واقعیت معمولاً چیز دیگری
است.
ذهن انسان ظرفیت محدودی برای تحمل
فشار دارد. وقتی برای مدت طولانی در
معرض خبرهای تلخ، استرس، بحران یا
اتفاقات نگرانکننده قرار میگیریم، مغز
برای اینکه از ما محافظت کند، شدت
احساسات را موقتاً پایین میآورد...
این واکنش طبیعی باعث میشود بتوانیم
همچنان کارهای روزمره، رسیدگی به
خانواده و مسئولیتهای زندگی را ادامه
دهیم...
به همین دلیل، بیحسی احساسی، همیشه
نشانه بیتفاوتی نیست. گاهی یعنی ذهن
آنقدر خسته شده که دیگر توان واکنش
نشان دادن به هر اتفاقی را ندارد...
شبکههای اجتماعی هم این وضعیت را
شدیدتر میکنند. در چند ثانیه ممکن است
یک ویدیوی خندهدارتصویری از یک فاجعه،
خبرهای نگرانکننده و دهها محتوای مختلف
را پشت سر هم ببینیم....
مغز فرصت نمیکند هیچکدام را درست
پردازش کند و کمکم برای محافظت از
خودش، احساسات را کمرنگتر میکند...
اگر این روزها چنین حسی دارید، خودتان
را سرزنش نکنید. شاید قلبتان سرد نشده
باشد؛ شاید فقط ذهنتان مدت زیادی بدون
استراحت در حالت آمادهباش بوده است.
گاهی کم کردن زمان حضور در شبکههای
اجتماعی، استراحت، خواب کافی و فاصله
گرفتن از هجوم مداوم خبرها، میتواند به
ذهن فرصت بدهد دوباره نفس بکشد...
𝗝𝗢𝗜𝗡 𝗨𝗦 👈🏾👈🏾
/channel/majallezendegii
▫️
پیش از این که شما زندگی کنید،
زندگی به خودی خود هیچ است،
اما به عهده ی شماست، که به زندگی
معنایی ببخشید. ارزش،
چیزی نیست جز معنایی که
شما برای آن بر میگزینید...
#ژان_پل_سارتر
#ایران_زیبا
🤎
شب بخیر به تو، و به اندوهت،
و به زخمهایت از جنگهایی که
به تو ربطی نداشت....
𝗝𝗢𝗜𝗡 𝗨𝗦 👈🏾👈🏾
/channel/majallezendegii
🤎
قبل از اینکه به هدفت برسی، لازم نیست
همهچیز کامل بشه؛ فقط باید یاد بگیری
با بعضی واقعیتها نجنگی..
باید قبول کنی که قرار نیست همه تا آخر
مسیر کنار تو بمونن. بعضی آدمها فقط
برای بخشی از راه میان و بعد میرن..
باید بپذیری که همیشه همه تو رو درک
نمیکنن، همه دوستت ندارن، و این چیزی
از ارزش تو کم نمیکنه..
باید با اشتباهاتت آشتی کنی، با
شکستهایی که ساختنت، با روزهایی
که کم آوردی، با زخمهایی که هنوز گاهی
درد میکنن..
باید یاد بگیری خودت رو با همهی نقصها،
ترسها و ناتموم بودنت دوست داشته،
باشی.
رشد از جایی شروع میشه که دست از
جنگیدن با گذشته برمیداری. وقتی رها
میکنی، سبکتر میشی، و تازه جا برای
اتفاقهای تازه باز میشه...
رابطهای که وارد زندگیت میشه، نباید باری
روی شونههات باشه. چه دوستی باشه، چه
عشق..
آدم درست کسیه که بعد از حرف زدن
باهاش آرومتر بشی، نه آشفتهتر. کنارش
احساس امنیت کنی، نه اضطراب. باعث
رشدت بشه، نه اینکه مدام انرژی و آرامشت
رو ازت بگیره..
زندگی به اندازهی کافی سخت هست؛
آدمهایی رو کنار خودت نگه دار که
سختیها رو سبکتر میکنن، نه سنگینتر..
𝗝𝗢𝗜𝗡 𝗨𝗦 👈🏾👈🏾
/channel/majallezendegii
.
🌱
هرچه بالغتر شدم، بیشتر فهمیدم،
که آرامش واقعی در زندگی از مثبت بودن
همه چیز نمیاد؛ از پذیرش میاد. پذیرش
اینکه همهی روزها قرار نیست خوب و شاد
باشن.
گاهی روزهای سخت داریم، گاهی اشتباه
میکنیم، زمین میخوریم، کلافه میشیم،
و اینها بخشی از مسیر زندگیان....
لازم نیست همیشه قوی باشی یا لبخند
بزنی.
گاهی فقط باید بپذیری که انسان بودن
یعنی تجربهی طیف وسیعی از احساسات.
وقتی خودت رو با تمام بالا و پایینهات
بپذیری، آرامش آرومآروم خودش رو نشون
میده، و اونوقت حتی وسط روزهای
سخت، یه نقطهی روشن پیدا میکنی که
ازش امید میجوشه....
𝗝𝗢𝗜𝗡 𝗨𝗦 👈🏾👈🏾
/channel/majallezendegii
🌱
بعضی وقت ها هم باید بزنی پشت خودت
و به خودت یه خسته نباشید بگی بابت همه
روزهایی که کنار خودت بودی و هیچوقت
کم نیاوردی...
𝗝𝗢𝗜𝗡 𝗨𝗦 👈🏾👈🏾
/channel/majallezendegii
اگر شوهرت خسیس و بی مسئولیت
اگرخیانت دیدی💔اگرخودشیفته ومغرو
اگر سنگینی افتاده روی زندگیت 🟪👇 این ۱۱کارو انجام بده 👇
@moj_aramesh @Admiin_moj ایدی
✔️
اندکی هم فکر ایران باش،..
#جناب_اردشیر_رستمی
🌱
شاید گاهی کمی دیر بلند شوم و خودم
را جمع و جور کنم اما میدانم که بلند
میشوم، خودم را محکم میتکانم، سرم
را بالا میگیرم و جوری ادامه میدهم که
هیچکس باور نکند همین چند لحظهی قبل،
با چه رنج و اندوهی به زمین افتادهبودم و
چقدر غمگین بودم....
شاید دیر، شاید سخت؛ اما میدانم که به
اهدافی که در ذهنم دارم خواهمرسید، چرا
که دارم سخت تلاش میکنم و قطعا فرق
است میان رودی که به قصد اقیانوس به
راه افتاده با مردابی که ایستاده و آرزوی
دریا شدن دارد...
چیزی که مشخص بود این بود که من اجازه
نمیدادم اوضاع همینطور بماند و هرطور
شده، یک کاری میکردم...
#نرگس_صرافیان_طوفان
♦️
اگر امروز سنگین بود، بدان که تنها نیستی.
بعضی روزها فقط میآیند تا ما را عمیقتر
کنند، نه برای شکست دادن،بلکه برای ساختنِ
نسخهای آرامتر و آگاهتر از ما....
نفس بکش، مکث کن، و یادت باشد هنوز
چیزهای زیبای زیادی منتظر ادامه دادن تو
هستند ...
#امید
𝗝𝗢𝗜𝗡 𝗨𝗦 👈🏾👈🏾
/channel/majallezendegii
🌱
دلخوش باش، به بوی نان تازهای
که از کوچه عبور میکند،
به گلدانی که هر صبح
برگی دیگر به جهان اضافه میکند،
به پیامی کوتاه که بیاجازه
لبخند را روی لبانت مینشاند.
دلخوش باش به پنجرهایکه هر روز
تکهای از آسمان رابه اتاقت میآورد،
به آهنگی که از میان سالها میگذرد
و خاطرهای روشن را بیدار میکند،
به قدمهای آرامت که با همه خستگیها
تو را تا غروب رساندهاند.
دلخوش باش به چراغ کوچکی
که در دل شب روشن است،
به لباس مرتبی که برای فردا آماده
کردهای،
به لیوان آبی که کنار تخت
در سکوت انتظار میکشد.
همین چیزهای ساده،
همین اتفاقهای کوچک و بیصدا،
گاهی تمام معنای امیدند.
گاهی زندگی نه در معجزههای بزرگ،
که در همین جزئیات فراموششده
جریان دارد؛ آرام، پیوسته،و روشن.
#مینـو_پنـاهپـور
خیلی زود دیر میشه......
🤎
خشت بر خشت زوایای جهان گردیدم
منزلی امن تر از گوشه ی تنهایی نیست...
𝗝𝗢𝗜𝗡 𝗨𝗦 👈🏾👈🏾
/channel/majallezendegii
🌱
دوستم میگفت با دوستپسرش تصمیم
گرفتهاند حالا که کافه گران است و یک
لیوان چای شصت تومن و یک شیک
صد و سی تومان است، از این به بعد
دیتهایشان را توی پارک بگذارند....
روز اول، دوست من یک فلاسک چای برده،
از بوفهی پارک کلوچه خریدهاند و
نشستهاند و خوردهاند و حرف زدهاند
و خوش گذشته...
دوستم میگفت همهچیز خوب بوده،
اما تهِ ذهنشان چراغِ "حالا که پول نداریم"
تمام مدت روشن بوده....
یعنی تمام مدت میدانستهاند اگر پول
داشتند احتمالا انتخابشان همان کافه بوده،
یا اگر کافه هم نبوده سفری یک روزه بوده
به اطراف تهران با املت برای صبحانه، روی
تختهای رستورانهای اول مسیر و ناهار
کنار رودخانه و این هم یعنی خرج کردن
پول و "حالا که پول نداریم" زوج عاشق
سرخوشی هستیم که نشستهایم روی
چمنهای پارک و با کفشدوزکهایی که
روی برگها پیدا کردهایم مسابقهی دو
برگزار میکنیم...
دوستم به درستی فهمیده بود که آنچه به
اختیار انتخاب میشود، خیلی فرق دارد به
آنچه از سر جبر گردنگیر میشویم...
فرق است بین روستاییِ خسته از کارِ
شبانهروزی در روستا که به شهر راه ندارد
تا شهریِ سرخوشی که از سر اختیار
روستانشین شده و از صدای سرِصبح
گاوها کیف میکند...
چیزی که این روزها شده ترجیعبند زندگیِ
اکثریتی از ما، همین "حالا که..." است...
حالا که پول نداریم، به جای سفر رفتن،
توی تراس جوجه میزنیم...
حالا که یک وعده غذا میخواهد بشود
نصف حقوق پدر بازنشستهمان، جمعه
ظهررا میتمرگیم خانه و تلفنی حالشان
را میپرسیم...
حالا که اردوهای کودکان گران است،
خودمان از ظهر که گذشت و سرسرهها از
کونسوزه افتادند میبریمشان پارکِ سر
کوچه...
در هر "حالا که..." ما در حال تقلیل خودیم.
در حال کم کردن از خود... در حال
جمعوجور کردن دایرهی نیازهای خود، در
حال راهآمدن با شرایط، در حال
چمباتمهزدن در گلیمی که هی آب میرود
و پایمان از آن بیرون میماند...
هر قدر هم که خوشبین باشی، بعدازظهر
نشینی با چای در پارک، وقتی که میدانی
اگر پول داشتی الان در حال خوردن گاتا و
نسکافه بودی در کافه، یا در جاده بودی رو
به سرسبزیای، یا در هواپیما بودی رو به
تجربهای تازه، کامت را تلخ میکند...
کوچکشدن اینطوری است. هی به نفع
مصلحت، هی به جبر شرایط، دنیایت
را تنگ میکنی و بعد میبینی خودت
ریز شدهای قد همین دنیا...،
قد همین دنیا که بهت تحمیل کردهاند....
#سودابه_فرضی_پور
🌱
ما با غـم ،
با خاکِ رنج کشیده و مرگ ،
چایها نوشیدهایم ........
ما بیشتـر از اینکــه،
آدمِ روزهای شادمانی باشیم ،
آدم روزهای گوشبهزنگی ،
انتظار و امید بودهایم ........
برای ما دوام آوردن، عادت است ....
و منتظر نور ماندن ، قوتِ غالب .....
همین است که راحت از پا درنمیآییم ....
اینهمه زخم به جان خریدهایم که یک روز
آنچه نفس میکشیم ، گَردِ شادی باشد
نه غبار بیبرگی .....
#مریم_قهرمانلو
#ایران_زیبا
🎼
ما هنوز اینجاییم....
ما در سوگ...
در سختی....
و در امیــد...
کنار یکدیگریم....
آهنگ لب کارون یکی ازشادترین آهنگهای
خوزستانی قبل از انقلاب بود. نعمت الله
آغاسی اولین و مشهورترین خواننده آن
بود....
#جنوب
#ایران