m_hajihashemi_iran1 | Unsorted

Telegram-канал m_hajihashemi_iran1 - مرضیه حاجی هاشمی

2110

جامعه شناسی انقلاب، جامعه شناسی سیاسی، جامعه شناسی تاریخی، تاریخ عقاید سیاسی، اندیشه سیاسی و اندیشه های الهیاتی

Subscribe to a channel

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 جامعه برای بقا خواهد جنگید
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 ارزش یک دلار به حدود ۲۷٠ هزار تومان و ارزش یک یورو به بیش از ۳۰۰ هزار تومان رسیده است. محاصره دریایی، مهم‌ترین مسیر درآمد ارزی کشور را مسدود کرده و فشار بر مسیرهای جایگزین، از جمله شبکه ریلی و مسیر هوایی نیز افزایش یافته است. گزارش شده ایران در سپتامبر حتی یک محموله نفت خام را روی نفتکش‌ها بارگیری نکرده است و به زودی محموله های نفتیِ روی آب ایران نیز به صفر می رسد؛ بنابراین فقط تحریم ها افزایش نیافته؛ اقتصاد ایران با نوعی انزوای چندلایه و انسداد در مسیرهای اصلی ارتباط با اقتصاد جهانی روبه‌رو شده است.

⬅️ سقوط شدید ارزش پول ملی در نهایت سقوط از امکان پیش‌بینی آینده است. پول برای شهروند فقط وسیله خرید نیست، وسیله برنامه‌ریزی است. خانواده با آن درباره خانه، ازدواج، فرزند، تحصیل، درمان و بازنشستگی تصمیم می‌گیرد. وقتی ارزش پول با سرعتی شدید و غیرقابل پیش‌بینی کاهش می‌یابد، افق تصمیم‌گیری نیز کوتاه می‌شود. فرد دیگر نمی‌داند حقوق امروز او ماه آینده چه ارزشی خواهد داشت و آیا پس‌اندازش هنوز می‌تواند امنیتی برای آینده ایجاد کند. از  اینجاست که بحران اقتصادی به شوک اجتماعی تبدیل می‌شود.

⬅️ نخستین واکنش جامعه در چنین شرایطی الزاماً شورش نیست، می‌تواند بهت، ترس، احتیاط و انقباض باشد. انسان در شرایط تهدید ابتدا می‌کوشد منابع باقی‌مانده خود را حفظ کند. گزارش‌های اخیر نیز از کاهش مصرف، مصرف‌شدن پس‌اندازها، فروش دارایی‌ها و فرسودگی خانوارها در اثر افزایش هزینه غذا، اجاره و دارو خبر می‌دهند. برخی گزارش‌ها نیز نشان می‌دهند که فشار چنان افزایش یافته که بخش‌هایی از جامعه بیش از هر چیز درگیر بقا است.

⬅️ بنابراین جامعه‌ای می‌تواند به‌شدت ناراضی باشد؛ اما در وضعیت پیشاشورش در حال مدیریت وضعیت خود باشد و در اثر ترس، خستگی، پراکندگی و تمرکز بر تأمین نیازهای اولیه، برای مدتی منفعل بماند؛ ولی این هرگز به معنای انفعال همیشگی و سکوت اجتماعی لزوماً به معنای ثبات اجتماعی نیست. برخی کنشگری های جمعی به ویژه برای بقا و حفظ حیات خود و خانواده مثل هجوم تبدیل سرمایه به هر آنچه غیر از پول ملی، خود نشانه های روشن از ترس جامعه پویا برای فرار از بحران یا همان جذب بحران است.

⬅️ اما ادامه این وضعیت، موجب فرسایش ظرفیت جذب بحران جامعه می شود. خانواده‌ها معمولاً در نخستین مراحل بحران با کاهش مصرف، استفاده از پس‌انداز، فروش دارایی، شغل دوم، کمک خانوادگی یا مهاجرت خود را سازگار می‌کنند. اما این ظرفیت نامحدود نیست. وقتی پس‌انداز، مصرف، دارایی‌ها فروخته شود و سطح زندگی بارها کاهش یابد، جامعه به تدریج بخشی از منابع برای تحمل بحران را از دست می‌دهد و بحران اقتصادی می‌تواند به بحران اجتماعی عمیق‌ و کنشگری های اعتراضی حتی خشن تبدیل شود.

⬅️ فروکاستن افق آینده به طور مداوم، ظرفیت جذب بحران جامعه را مستهلک می کند. ازدواج و فرزندآوری به تعویق می‌افتد، سرمایه‌گذاری و آموزش دشوارتر و حتی ناممکن می‌شود، مهاجرت افزایش می‌یابد و افراد بیش از آنکه برای آینده بسازند، برای عبور از امروز تلاش می‌کنند. جامعه فقط فقیر نمی شود؛ بلکه آینده از یک امکان قابل برنامه‌ریزی به یک امر نامطمئن تبدیل می‌شود.

⬅️ این وضعیت حتی دموکراسی ها را که رابطه جامعه با دولت مبتنی بر اعتماد، پاسخگویی و گردش نخبگان است، تحت تأثیر قرار می‌دهد، چه رسد در حکومت های اقتدارگرا و سرکوبگر که پیشتر اعتماد جامعه را از دست داده اند. دولت در زندگی روزمره شهروند از طریق پول، دستمزد، انرژی، خدمات عمومی، کالاهای اساسی و امنیت حضور دارد. هرچه توان دولت برای ایجاد ثبات و پیش‌بینی‌پذیری کاهش یابد، بحران اقتصادی می‌تواند به بحران اعتماد و سپس بحران حکمرانی تبدیل شود.

⬅️ آنچه از نظر جامعه‌شناختی اهمیت دارد، رابطه میان دو ظرفیت است. ظرفیت دولت برای جذب بحران (پیش از این در این زمینه سخن رفت) و ظرفیت جامعه برای تحمل آن. تا زمانی که هر دو بتوانند فشار را جذب کنند، بحران ممکن است مزمن شود. اما اگر ظرفیت جذب بحران جامعه به‌سرعت تحلیل برود (از نشانه های آن کاهش سریع ارزش پول ملی است) و هم‌زمان ظرفیت دولت برای تأمین منابع و مدیریت پیامدهای بحران کاهش یابد، وضعیت می‌تواند وارد مرحله‌ای جدی از وضعیت تقابل جامعه و حکومت برای حفظ بقا شود.

⬅️ جامعه ایران تا چه زمانی می‌تواند نه تنها حال؛ بلکه آینده‌ای را که دیگر نمی‌تواند پیش‌بینی کند، تحمل کند؟ شاید مهم‌ترین پیامد بحران کنونی همین باشد، جامعه پیش از آنکه الزاماً به خیابان بیاید، ممکن است ابتدا افق آینده خود را از دست بدهد و جامعه‌ای که افق آینده‌اش کوتاه یا محو شده باشد، از نظر اجتماعی وارد وضعیت عدم ثبات روان جمعی می شود و برای هر نوع خشونت جمعی مستعد خواهد شد؛ چرا که جامعه برای بقا خواهد جنگیدـ


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 بقا هزینه سیاست های فرسایشی
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 به نظر می رسد با ادامه وضعیت کنونی، ساختار اجتماعی در ایران با تهدید جدی روبرو خواهد شد، وضعیتی که عده ای توهم این را دارند که محیط داخل و خارج با تجمعات شبانه و مسدود ساختن «تنگه هرمز»، تهدید همسایگان و اقتصاد جهانی در حال کنترل است؛ اما در حقیقت طبق گزارش ها تنها کشوری که تنگه هرمز برایش مسدود است ایران است و چنان فشار محاصره ها و انزوای اقتصادی بر جامعه ایران بالا گرفته که به زودی شورش های گسترده ای قابل پبش بینی است و حتی تجمعات شبانه هم ابزار کنترل نخواهد بود و برعکس به خشم بیشتر دامن می زند.

⬅️ این وضعیت را می‌توان در ادبیات جامعه شناسی سیاسی به‌مثابه شکاف فزاینده میان «ظرفیت کنترل» و «ظرفیت حکمرانی» فهم کرد. در این وضعیت، به ظاهر حکومت همچنان از ظرفیت قابل‌توجهی برای کنترل داخلی و ایجاد فشار در محیط خارجی برخوردار است؛ اما این ظرفیت‌ها الزاماً به توانایی حل بحران‌هایی که با آنها مواجه است تبدیل نمی‌شوند.

⬅️ «ظرفیت کنترل» به توانایی حکومت برای مهار رفتارهای نامطلوب، اعمال اجبار، محدود کردن اعتراض، کنترل جریان اطلاعات و تحمیل هزینه به مخالفان یا بازیگران خارجی اشاره دارد. در مقابل، «ظرفیت حکمرانی» به توانایی حکومت برای حل مسئله، تولید منابع، تأمین خدمات و امنیت، تنظیم اقتصاد، دریافت بازخورد اجتماعی، ایجاد رضایت و تبدیل قدرت سیاسی به نتایج پایدار مربوط است.

⬅️ مسئله اصلی زمانی پدیدار می‌شود که ظرفیت کنترل همچنان حفظ شود؛ اما ظرفیت حکمرانی به‌تدریج فرسوده گردد. در چنین شرایطی، حکومت می‌تواند بحران را مهار کند، بدون آنکه بتواند علت بحران را برطرف سازد. سرکوب ممکن است اعتراض را موقتاً از خیابان خارج کند؛ اما لزوماً نارضایتی را از بین نمی‌برد، همان‌گونه که ایجاد اختلال و فشار در محیط خارجی می‌تواند برای دیگران هزینه ایجاد کند، بدون آنکه الزاماً اهداف سیاسی مورد نظر حکومت را محقق سازد.

⬅️ از این منظر، بحران دیگر صرفاً مجموعه‌ای از بحران‌های اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و خارجی نیست؛ بلکه به یک وضعیت بازخوردی تبدیل می‌شود. هرچه حل مسئله دشوارتر می‌شود، اتکای حکومت به ابزارهای کنترل افزایش می‌یابد و هرچه اتکا به کنترل بیشتر شود، امکان دریافت بازخورد واقعی و اصلاح سیاست‌ها کاهش می یابد. در نتیجه، ابزارهایی که برای مدیریت بحران به کار گرفته می‌شوند، در شرایط خاص می‌توانند به بازتولید بحران کمک کنند.

⬅️ بنابراین باید میان «مهار بحران» و «حل بحران» تمایز گذاشت. مهار بحران می‌تواند به حکومت امکان دهد یک بحران را برای مدتی طولانی مدیریت کند، بدون آنکه آن را حل کرده باشد. به همین دلیل، وجود نارضایتی گسترده یا حتی بحران اقتصادی شدید به‌تنهایی به معنای فروپاشی یا گذار سیاسی نیست.

⬅️ نقطه تعیین‌کننده زمانی ایجاد می‌شود که هزینه حفظ کنترل از ظرفیت مادی، اقتصادی و سیاسی حکومت برای تحمل آن فراتر رود. در این نقطه، شکاف میان ظرفیت کنترل و ظرفیت حکمرانی به یک بحران گسست تبدیل می شود؛ یعنی وضعیتی که در آن ابزارهای موجود برای حفظ نظم دیگر قادر به جبران سرعت فرسایش منابع، مشروعیت، انسجام و توان حکمرانی نیستند.

⬅️در نتیجه، پرسش جامعه‌شناختی اساسی این است که چه زمانی ظرفیت کنترل دیگر نمی‌تواند فرسایش ظرفیت حکمرانی را جبران کند؟ آنچه که موجب فروپاشی ساختار می شود. به طور نظری می‌ توان توضیح داد یک نظام سیاسی می‌تواند هم‌زمان در برخی حوزه‌ها همچنان قدرتمند باشد؛ ولی در حوزه‌هایی دیگر به‌شدت فرسوده شود و  وقتی یک وضعیت بحرانی برای مدتی طولانی ادامه پیدا کند، نسبت میان ظرفیت بقا و سرعت فرسایش تغییر می کند و بقا هزینه سیاست های فرسایشی می شود.


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 مقدمه دیپلماتیک جنگ؟
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 «ترامپ»، رئیس‌جمهوری آمریکا، در سخنرانی خود در «مجمع عمومی سازمان ملل»، «جمهوری اسلامی» را به‌عنوان یک تهدید ۵۱ ساله برای جهان توصیف کرد و از رهبران کشورها خواست در برابر آن متحد شوند. او جمهوری اسلامی را رژیمی تروریستی خواند و گفت رفتار آن ناشی از ضعف و استیصال است و در صورت اتحاد کشورها، این تهدید پایان و قیمت نفت نیز کاهش خواهد یافت. ترامپ به محورهایی اشاره کرد که به خوبی با استناد بدان ها جنگ، محاصره دریایی و انزوای اقتصادی ایران را برای افکار عمومی جهان توجیه پذیر می کند. وی تاکید کرد این تهدید از سرکوب داخلی و حمایت از گروه‌های مسلح منطقه، تا حملات ۷ اکتبر، اقدامات تروریستی علیه آمریکا، برنامه هسته‌ای، حمله به کشتی‌های تجاری و اختلال در تنگه هرمز و بازار انرژی امتداد دارد.

⬅️ اما به نظر نکته قابل تأمل آنجاست که هنوز در حالی که از نابودی آن سخن می گوید از گفتگو و باز بودن درهای دیپلماسی بر روی آن نیز حرف می زند. به نظر می رسد در اینجا نباید دیپلماسی و جنگ را الزاماً دو نقطه مقابل یکدیگر فرض کنیم. دیپلماسی می‌تواند برای پایان دادن به جنگ باشد؛ اما می‌تواند هم‌زمان ابزاری برای تعیین شرایط پایان جنگ و مرحله ای از آن یا حتی مقدمه ای برای آن و ضربه نهایی نیز باشد. در حالت نخست، مذاکره برای رسیدن به توافقی است که با تقسیم امتیازات، به درگیری پایان دهد و به دو طرف امکان عقب‌نشینی بدهد. در حالت دوم، مذاکره در شرایطی انجام می‌شود که یک طرف زیر فشار نظامی، اقتصادی و سیاسی قرار گرفته و هدف آن وادار کردن آن به پذیرش شروطی است که بدون این فشار احتمالاً نمی‌پذیرفت و اگر نپذیرد ضربه نهایی وارد می شود.

⬅️ به بیان دیگر اگر جنگ برای وادار کردن طرف مقابل به پذیرش توافق، آغاز یا تشدید شده باشد، رسیدن به میز مذاکره لزوماً به معنای پایان منطق جنگ نیست. ممکن است خودِ مذاکره آخرین حلقه همان زنجیره فشار باشد، به گونه ای که ابتدا حمله نظامی است، سپس فشار شدید اقتصادی، تهدید به تشدید بیشتر و در نهایت پیشنهاد توافق. در این صورت، توافق نتیجه یک مصالحه متقابل نیست؛ بلکه نتیجه نهاییِ فشار و آخرین مرحله آن است و اینگونه توافق دقیقا زمانی اتفاق می افتد که تمام مسیرهای توافقِ بهتر قبلا با فرصت سوزی، کور شده و تنها گزینه کنار آن نابودی است.

⬅️ با شلیک سه موشک در تنگه هرمز به «تفاهم نامه اسلام آباد» که اکنون تهران به بازگشت بدان اصرار دارد، آخرین شانس اینگونه توافق -به معنای کامل کلمه توافق و نه تسلیم- بسیار کم شده است. حداقل آنچه از سخنان ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل، توصیفاتش از جمهوری اسلامی و دعوت جهان به همکاری می توان دریافت این است که آنگونه مسیر دیپلماتیکی که وی در کنار مسیر جنگ و محاصره و انزوای منجر به نابودی، پیش روی تهران گذاشته است قرار نیست به توافقی ختم شود که تفاهم نامه اسلام آباد می توانست. مذاکراتی که باب آن هنوز باز است، شاید نمایش یک اتمام حجت برای جهان و مقدمه دیپلماتیک جنگ باشد.


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 سلب حق حیات مهساها و نیکاها
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 چهار سال از بازداشت ظالمانه و جان باختن مظلومانه «مهسا (ژینا) امینی» گذشته است. در این چهار سال، یکی از مهم‌ترین تغییرات اجتماعی ایران در برابر چشم ما رخ داده است به گونه ای که الزام عملی حجاب، به‌ویژه در بخش‌های زیادی از فضاهای عمومی شهری، به‌شدت تضعیف شده است. زنان بسیاری بدون پوشش سر در این فضاها ظاهر می‌شوند، بی‌آنکه آن فروپاشی اخلاقی و اجتماعی که حکومت سال‌ها برای جلوگیری از آن حجاب اجباری را ضروری می‌دانست، رخ داده باشد. اگر حذف الزام حجاب الزاماً به فروپاشی نظم اجتماعی مورد ادعای حکومت منجر نمی‌شود، چرا جمهوری اسلامی برای حفظ آن چنین هزینه عظیمی پرداخت؟

⬅️ در اینجا پرسش اساسی جامعه شناختی این است که چگونه یک هنجار دینی از حوزه ایمان و اخلاق فردی خارج شد و به یکی از شاخص‌های نظم سیاسی- اجتماعی تبدیل شد؟ در جمهوری اسلامی، حجاب به‌تدریج چیزی بیش از یک پوشش و به نشانه‌ای مرئی از «اسلامی بودن» فضای عمومی تبدیل شد و سپس به آزمونی برای میزان اطاعت شهروند از دولت. از اینجا بود که یک تغییر اساسی رخ داد، حکومت تنها دیگر نمی‌خواست زنان حجاب داشته باشند؛ بلکه می‌خواست نشان دهد که حق دارد از آنان بخواهد حجاب داشته باشند.

⬅️ در نگاه فوکویی زن محجبه فقط زنی نیست که یک حکم یا توصیه دینی را رعایت کرده است. در یک نظام ایدئولوژیک، بدن او می‌تواند حامل این پیام سیاسی باشد که این فضای عمومی، تحت قواعد جمهوری اسلامی است. به همین دلیل، برداشتن پوشش سر برای بسیاری از زنان پس از ۱۴۰۱ نیز از یک انتخاب پوششی فراتر رفت. این عمل به نمادی از امتناع از پذیرش اقتدار دولت بر بدن تبدیل شد. از سوی دیگر با دولتی روبرو بودیم که در ادبیات «ارزش های مقدس» یک هنجار دینی به بخشی از هویت اخلاقی و سیاسی آن تبدیل شده بود و از منطق هزینه- فایده پیروی نمی کرد.

⬅️ این جا بود که یک زن جوان به دلیل پوشش بازداشت شد و مرگ او به جنبشی گسترده انجامید که شعار اصلی‌اش «زن، زندگی، آزادی» بود. در اینجا حجاب از موضوعی مذهبی به مسئله‌ای درباره آزادی، کرامت و اختیار فردی تبدیل شد. تراژدی در این بود که حکومت برای دفاع از نظمی که قرار بود نظم اخلاقی و دینی جامعه باشد، از خشونتی استفاده کرد که خودِ مشروعیت آن نظم را زیر سؤال برد. مهسا امینی در این معنا فقط قربانی یک سیاست حجاب نبود؛ جان باختن او نقطه‌ای شد که در آن تعارض میان اقتدار دولت و خودمختاری فرد بر بدن خویش به سطح ملی و جهانی آمد.

⬅️ حال که پس از چهار سال، الزام عملی حجاب در بخش بزرگی از فضای عمومی کاهش یافته است، اکنون می‌توان پرسید، آیا جامعه بدون اجرای گسترده این الزام از کار افتاده است؟ آیا خیابان‌ها به‌طور عمومی به عرصه بی‌نظمی جنسی تبدیل شده‌اند؟ آیا خانواده ایرانی به دلیل کنار رفتن پوشش سر از هم فروپاشیده است؟ آیا شهرها دیگر قادر به ادامه زندگی عادی نیستند؟

⬅️ گرچه هنوز هم نمی توان پوشش توصیه شده دینی را بدون کارکرد تلقی کرد یا آنانی را که هنوز  پوشش خود را با باور بر اختیاری بودن آن رعایت می کنند، سرزنش کرد؛ اما وقتی جامعه بدون اجبار به زندگی ادامه می‌دهد، آنچه شکسته نه مرزهای اخلاق و ایمان، بلکه تصورِ ضرورتِ اجبار است. اگر برای حفظ این تصور، مرزهای انسانیت درهم نوردیده می شود، مسئله دیگر حجاب به عنوان ارزشی انسانی نیست؛ بلکه حدود قدرت سیاسی و ارزش سیاسی است که حکومت برای زندگی انسان قائل است و این پرسش پاسخ می گیرد که اگر نبودِ حجاب اجباری به آن فاجعه اجتماعی که حکومت از آن سخن می‌گفت منجر نشد، چرا اجبار آن تا این اندازه حیاتی تلقی شد که به سلب حق حیات مهساها و نیکاها انجامید؟


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 بحران موجب از هم گسیختن
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 پس از آنکه سپاه پاسداران به یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن آمریکایی موشک بالستیک شلیک کرد ــ حمله‌ای که بنا بر ادعای آمریکا بدون تلفات آمریکایی و بدون اصابت مؤثر به شناورها پایان یافت ــ «سنتکام» اعلام کرد سه نفتکش نفت خام ایران را هدف قرار داده است، دو نفتکش را از کار انداخته و یک نفتکش خالی را منهدم کرده است. یکی از اهداف در نزدیکی خارک، مرکز اصلی صادرات نفت ایران، قرار داشت. فرمانده سنتکام نیز هشدار داده که آمریکا در صورت ضرورت می‌تواند ناوگان محدود و آسیب‌پذیر نفت ایران را هدف قرار دهد.

⬅️ این تحول بدین جهت حائز اهمیت است که پیش از این «واشنگتن» محاصره دریایی ایران را به شدت حفظ کرده و عملیات D-day اقتصادی را نیز در کنار آن به عنوان یک کارزار اقتصادی بی‌سابقه علیه جمهوری اسلامی و شبکه‌های پشتیبان آن آغاز کرده است. این عملیات قرار است فشار مالی، تحریمی و ثانویه بر مسیرهای درآمدی و حامیان اقتصادی ایران را افزایش دهد.

⬅️ کنار هم گذاشتن این اقدامات نشان می دهد که آنها در یک زنجیره قرار دارند که تصویر متفاوتی را از آنچه در حال رخ دادن است، پیش روی می گشاید. مرحله نخست، فشار نظامی بود. از ابتدای درگیری، آمریکا و اسرائیل تلاش کردند بخش‌هایی از توان نظامی جمهوری اسلامی، به‌ویژه سامانه‌های دفاع هوایی، رادارها، ارتباطات، قابلیت‌های دریایی، موشکی و مین‌گذاری را هدف قرار دهند. حتی در اول سپتامبر، سنتکام از حمله مجدد به مجموعه‌ای از همین قابلیت‌های بازسازی شده خبر داد. هدف این مرحله را می‌توان کاهش ظرفیت جمهوری اسلامی برای اعمال قدرت نظامی و کنترل فضای عملیاتی دانست.

⬅️ مرحله دوم، محاصره دریایی بود. محاصره دیگر صرفاً یک تهدید سیاسی نیست، آمریکا می‌گوید قادر است آن را برای مدت نامحدود ادامه دهد و گزارش‌های اخیر حاکی از آن است این محاصره صادرات نفت ایران را به‌شدت محدود کرده است.«وال‌استریت ژورنال» نیز  نوشت که از ماه ژوئیه محاصره آمریکا عملاً صادرات نفت ایران را محدود کرده، در حالی که صادرات کشورهای عرب خلیج فارس با حمایت آمریکا ادامه یافته است. در این مرحله، فشار از توان نظامی ایران به توان اقتصادی برای تأمین منابع جنگ منتقل می‌شود.

⬅️ مرحله سوم، عملیات D-Day اقتصادی بود. وزارت خزانه‌داری آمریکا در ۲۴ اوت اعلام کرد که  این عملیات را آغاز کرده است، کارزاری که هدف آن نه فقط تحریم چند فرد یا شرکت؛ بلکه فشار بر کل شبکه‌های مالی و اقتصادی جمهوری اسلامی و «توانمندسازان» آن است. این نکته مهم است واشنگتن تلاش می‌کند حلقه‌های واسط میان تهران و اقتصاد جهانی را هدف بگیرد، یعنی مسیری که نفت، پول، تجارت و درآمدهای خارجی را به منابع قابل استفاده برای حکومت تبدیل می‌کند.

⬅️ و اکنون مرحله چهارم در حال ظهور است، هدف قرار دادن مستقیم ظرفیت صادرات نفت. این مرحله تفاوت کیفی دارد. اگر نفتکش‌های ایرانی به‌عنوان بخشی از شبکه تأمین مالی سپاه و حکومت تعریف شوند، حمله به آنها دیگر صرفاً یک اقدام دریایی نیست؛ بلکه حمله به زیرساخت اقتصادی جنگ است. سه نفتکش مورد هدف امروز دقیقاً در همین چارچوب معرفی شده‌اند. به عبارت دیگر، آمریکا در حال حرکت از حمله به «توان جنگیدن» به سمت حمله به توان تأمین مالی جنگ است.

⬅️ در این میان حمله به «خارک» نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. هدف قرار گرفتن یک نفتکش در نزدیکی خارک از نظر نمادین و عملیاتی بسیار مهم است. خارک قلب صادرات نفت ایران است؛ بنابراین، ورود عملیات به این منطقه نشان می‌دهد که دامنه فشار می‌تواند به نقطه‌ای نزدیک شود که مستقیماً با ظرفیت صادراتی کشور ارتباط دارد. رویترز نیز هدف قرار گرفتن نفتکش در نزدیکی خارک را در گزارش روز خود برجسته کرده است.

⬅️ پس از این شاید تصمیم نهایی برای حمله گسترده و قریب‌الوقوع گرفته شود؛ چرا که الگوی اقدامات بسیار معنادار است. اگر هدف فقط وادار کردن تهران به مذاکره بود، فشار اقتصادی و محاصره می‌توانست ابزار چانه‌زنی باقی بماند؛ اما هنگامی که هم‌زمان زیرساخت‌های نظامی، قابلیت‌های دریایی، مسیرهای مالی، بنادر و اکنون نفتکش‌ها هدف قرار می‌گیرند، می‌توان احتمال داد که راهبرد وارد مرحله‌ای شده که در آن کاهش ظرفیت ایران برای ادامه جنگ، خود به یک هدف مستقل تبدیل شده است. این همان چیزی است که باید آن را جدی گرفت.

⬅️ اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، می توان شاهد عبور از مرحله فشار برای تغییر رفتار به مرحله فرسوده کردن ظرفیت بازتولید قدرت بود، بدین معنا که از فرسوده کردن توان نظامی به محاصره دریایی، از آن به فشار اقتصادی، قطع مسیرهای مالی و محدود کردن صادرات نفت و سپس به کاهش هر چه بیشتر منابع بازتولید قدرت رسید تا ساخت قدرت مسلط دیگر ظرفیت کافی برای تغییر مسیر بحران را نداشته باشد و بحران موجب از هم گسیختن شود.


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 جان فردی در دست فردی دیگر
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 اگر مسیحیت و اسلام را از بستر تاریخی‌شان جدا کنیم و صرفاً به برخی از آموزه‌های بنیادی آنها نظر کنیم، تفاوتی بنیادین میان ظرفیت‌های فردگرایانه این دو سنت دینی به‌سادگی قابل اثبات نیست. در هر دو، فرد در برابر خدا مسئول است، رابطه او با خدا صرفاً از طریق تعلقات خونی، قبیله‌ای، خانوادگی یا منزلت اجتماعی تعریف نمی‌شود و ارزش اخلاقی انسان را نمی‌توان به جایگاه او در ساختارهای موروثی جامعه باستان فروکاست. از این منظر، هر دو دین ذاتا واجد عناصری هستند  که می‌توانستند بستر نظم اجتماعی فردگرا و لیبرالیسم باشند؛ پس چرا در مواجهه با فروپاشی نظم‌های سیاسی ـ دینی بزرگ، مسیرهای متفاوتی پیمودند و در جهان مسیحی، مسیر تاریخی، منتهی به فردگرایی و لیبرالیسم شد، در حالی که در جهان اسلام چنین فرایندی به همان شکل رخ نداد؟

⬅️ «لری سیدنتاپ» در کتاب «ابداع فرد» نشان می دهد که فروپاشی نظم «کارولنژی» (امپراتوری مسیحی‌ «شارلمانی» و جانشینانش)، صرفاً به معنای پایان یک حکومت نبود. با فروپاشی اقتدار کارولنژی، قدرت سیاسی پراکنده شد و نظم فئودالی و مجموعه‌ای از اقتدارهای محلی شکل گرفت. مسئله اصلی دیگر وجود یک مرکز مقتدر نبود؛ بلکه مسئله چگونگی مهار خشونت و ایجاد نظم در جامعه‌ای بود که اقتدار مرکزی آن تضعیف شده بود.

⬅️ در چنین شرایطی، کلیسا مسیر خاص خود را پیدا کرد. واکنش آن در ابتدا پراکنده و نامنسجم بود؛ اما به‌تدریج به کوششی سازمان‌یافته برای تنظیم خشونت و ایجاد نظم اجتماعی تبدیل شد. جنبش «صلح خدا» و «آتش‌بس خدا» نمونه‌هایی از این تحول بودند. کلیسا تلاش کرد خشونت جنگاوران را محدود و قواعدمند کند و از این طریق، نه فقط یک نهاد مذهبی؛ بلکه به تدریج یک مرکز مستقل تولید هنجار، قانون و اقتدار شود. این فرایند بعدها با اصلاحات کلیسایی و «انقلاب پاپی» پیوند خورد.

⬅️ اهمیت این تحول در آن بود که فروپاشی امپراتوری کارولنژی الزاماً به بازسازی همان اقتدار در مقیاسی کوچک‌تر منجر نشد. برعکس، اقتدار در میان مجموعه‌ای از نیروها و نهادهای رقیب مانند پادشاهان، اشراف، کلیسا، شهرها و دیگر اجتماعات و نهادهای مستقل بازتولید شد. در این فضای تکثرآمیز، هیچ مرکز قدرتی به‌سادگی نمی‌توانست تمام جامعه را در خود ادغام کند. در نتیجه، یکی از زمینه‌های تاریخی برای محدود شدن اقتدار سیاسی، استقلال نهادها، تحول حقوق و در نهایت ظهور تصور مدرن از فرد فراهم شد.

⬅️ اما در جهان اسلام «امپراتوری عثمانی» در زمانی فروپاشید که جهان دیگر جهان قرون وسطای اروپا نبود. دولت مدرن، ارتش دائمی، بوروکراسی متمرکز، مرزهای سرزمینی، مالیات‌گیری مدرن و دولت ـ ملت به الگوهای مسلط سازمان سیاسی تبدیل شده بودند؛ بنابراین فروپاشی امپراتوری عثمانی در خلأ نهادی رخ نداد. آنچه پس از فروپاشی پدید آمد، برخلاف اروپای پساکارولنژی، عمدتاً واحدهای فئودالی و مراکز پراکنده قدرت نبود؛ بلکه این دولت‌های ملی متمرکز و حتی دولت مطلقه مدرن بود که از بسیاری جهات می‌توانست اقتدار سیاسی را در مقیاسی کوچک‌تر بازتولید کند.

⬅️ در این نقطه، رابطه دین و دولت نیز اهمیتی تعیین‌کننده پیدا می‌کند. در اروپای پساکارولنژی، کلیسا توانست در فضای پراکندگی اقتدار، استقلال نهادی بیشتری پیدا کند و به یکی از مراکز رقیب قدرت تبدیل شود. اما در جهان پساعثمانی، دولت مدرن از ظرفیت بسیار بیشتری برای ادغام یا کنترل نهادهای اجتماعی و دینی برخوردار بود. در نتیجه، دین می‌توانست نه الزاماً به‌عنوان یک مرکز مستقل در برابر دولت؛ بلکه به‌عنوان یکی از منابع مشروعیت دولت جدید عمل کند. در چنین شرایطی همان شکلِ اقتدار سنتی امپراتوری دینی در واحدهای سیاسی جدید توزیع شد و  مسیر تجربه جهان مسیحیت با اینکه در دنیای مدرن بود و می توانست کوتاهتر باشد، طی نشد.

⬅️ از این منظر، شاید به جای این پرسش که چرا جهان اسلام هنوز لیبرال نشده است؟ باید پرسید، آیا جهان اسلام می‌تواند درون ساختار دولت مدرن، از مرحله بازتولید اقتدار متمرکز عبور کند و به مرحله تکثر اقتدار، استقلال نهادها و محدودیت قدرت سیاسی برسد؟ اگر اساسا چنین امکانی باشد، با اتکا به آموزه های مبنایی ادیان توحیدی در اهمیت دادن به فرد و جایگاه او مبتنی بر  فضیلت های فردی خویش و رابطه با خدای واحد خویش، لیبرالیسم در جهان اسلام میسر خواهد شد؛ نه با اتکا به آموزه های الهیات سیاسی که منبعث از بستر تاریخی و الزامات سیاسی- اجتماعی عصر پیدایش دین است، الهیات سیاسی که همچنان استعاره فردی «عبد و مولا»، تسلیم و اطاعت را به روابط سیاسی و حقوقی شهروندان و حکمرانان در حکمرانی مدرن تعمیم می دهد و حتی در قرائت هایی نماینده خدا واسطه لازم الوجود بین آفریدگار و انسان  تلقی می شود. اگر چنین شود دیگر جان فردی در دست فردی دیگر به نام حاکم اسلامی نخواهد بود.


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 نبرد با جهان تا لحظه خودکشی
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 «ترامپ» پس از ناکامی در دستیابی به توافق با «جمهوری اسلامی» بر سر تنگه هرمز و برنامه هسته‌ای ایران، مرحله تازه‌ای از فشار را اعلام کرده است، فشاری که خود آن را «D-Day اقتصادی» و «کوبنده‌ترین عملیات اقتصادی» علیه یک کشور نامیده است. هدف اعلام‌شده این مرحله، صرفاً تشدید تحریم‌های موجود نیست؛ بلکه بستن مسیرهای تنفس اقتصادی جمهوری اسلامی ــ از قاچاق نفت و خطوط سوآپ گرفته تا انتقال پول، صرافی‌ها، ثبت کشتی‌ها و شرکت‌های پوششی ــ و وادار کردن سایر کشورها به مشارکت در انزوای اقتصادی ایران است.

⬅️ اما انتخاب واژه D-Day از سوی ترامپ از نظر تاریخی بسیار معنادار است، چون D-Day در حافظه سیاسی و نظامی آمریکا فقط به معنای «یک فشار بزرگ» نیست؛ بلکه اشاره‌ای است به آغاز یک عملیات تعیین‌کننده که قرار بود موازنه جنگ علیه نازی ها را به‌طور برگشت‌ناپذیر تغییر دهد. «روز دی» ششم ژوئن ۱۹۴۴، روز آغاز حمله بزرگ متفقین به «نرماندی» فرانسه علیه آلمان «نازی» بود که بخش بزرگی از اروپای غربی را در اشغال داشت.

⬅️ گزارش شده در آن روز نزدیک به ۱۶۰ هزار نیروی متفقین از راه دریا و هوا وارد نرماندی شدند، بیش از ۵۰۰۰ کشتی در عملیات مشارکت داشتند، حدود ۱۳ هزار هواپیما از عملیات پشتیبانی کردند، نیروهای هوابرد آمریکا و بریتانیا پیش از فرود نیروهای دریایی در پشت خطوط آلمان فرود آمدند و نیروهای متفقین در پنج ساحل اصلی پیاده شدند. البته آلمان از پیش در جبهه شرقی، نیروی هوایی و صنایعش زیر بمباران قرار داشت و وضعیت اقتصادی و نظامی آن به‌شدت فرسوده شده بود.

⬅️ اهمیت D-Day این بود که آغاز پایان بود، نه خودِ پایان. بعد از فرود ۶ ژوئن، جنگ هنوز حدود ۱۱ ماه ادامه داشت. متفقین باید از نرماندی عبور می‌کردند، خطوط آلمان را می‌شکستند، فرانسه را آزاد می‌کردند و سپس به سمت آلمان پیش می‌رفتند. آلمانی که در آن زمان نازی ها متکی به دو عنصر گمان می بردند دست برتر را در نبرد دارند، یکی تجهیزات نظامی گسترده ای که تولید کرده بودند و دیگری انرژی سیاسی و روانی که الهیات سیاسی شورمندانه آخرالزمانی به آنها می داد.

⬅️ در مورد نخست، برتری نظامی آنها در اشغال فرانسه به واقع حاصل یک قمار نظامی بود (که اینجا مجال شرح آن نیست) و بسیاری از ارزیابی‌ها فرانسه را از نظر قدرت نظامی در موقعیت بهتری برآورد کرده بود؛ بنابراین سقوط فرانسه جاصل قدرت عظیم‌تر آلمان نبود؛ ولی این توهم را ایجاد کرد، نازی ها را در ادامه مسیر مصمم ساخت و افسانه شکست ناپذیری نظامی خود را باور کردند.

⬅️ و اما در مورد دوم، «مارک لیلا» تصریح می کند که عده ای  در آلمان پس از تجربه جنگ جهانی اول و شکستِ خوش‌بینی هایشان، به سمت برداشت‌های رادیکال الهیاتی و آخرالزمانی از سیاست رفتند؛ بدین معنا که سیاست دیگر صرفاً اداره جامعه نبود؛ بلکه به تلاش برای یک گسست نجات‌بخش از جهان موجود بدل شد. برای رادیکال های آخرالزمانی، اصطلاح «رایش سوم» حامل یک زمان شناسی تاریخی- نجات بخشی بود، نجات بخشی که نوید ورود به به یک دوران جدید و نهایی در تاریخ آلمان بود.

⬅️ در یک ساخت قدرت معمول، رهبر اعلام می کند که من برنامه‌ای برای اصلاح کشور دارم و نتایج عملکرد آن برنامه قابل ارزیابی است؛ اما در الهیات سیاسی آخرالزمانی، رهبر می‌تواند به چیزی بسیار بزرگ‌تر تبدیل شود. او چنین می نماید که من کسی هستم که تاریخ را از انحطاط نجات خواهم داد. در اینجا شکست سیاسی دیگر فقط شکست یک حکومت یا سیاست نیست؛ بلکه شکست تاریخی و وجودی تلقی می‌شود و پیروزی نیز دیگر فقط پیروزی نظامی نیست؛ می‌تواند نشانه «حقانیت تاریخی» باشد.

⬅️ این دقیقاً همان چیزی است که به نازیسم امکان داد سیاست را به نوعی تجربه ایمانی جمعی در جهان معنایی هوادارانش تبدیل کند. در چنین جهانی، مصالحه و توافق  فقط یک تصمیم سیاسی تلقی نمی شود؛ بلکه خیانت به تاریخ تصور می شود. دشمن هم دیگر صرفاً رقیب نیست و تبدیل می‌شود به مانع تحقق رسالت تاریخی و این یکی از خطرناک‌ترین اشکال حکومت در جهان است که برای آن، نبرد با جهان تا لحظه خودکشی ادامه دارد.


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 اگر هنوز عقلانیتی باقی مانده هشدارها را جدی بگیرید.

هشدار! در این وضعیت طاقت فرسای گرانی ها، قطعی برق، اینترنت ضعیف، کمبود بنزین، گرمای هوا، اخبار اعدام ها و... بستن ۶ مسیر از ۸ مسیر رفت و آمد در یک چهارراه و ایجاد ترافیک شدید و دور کردن مسیرها برای یک #تجمع_شبانه بسیار محدود با صداهای گوش خراش چیزی جز انباشت روزافزون خشم مردم ندارد.

#مرضیه_حاجی_هاشمی


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 حیات جامعه در خدمت یک نظم امنیتی
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 برخی تحلیلگران بر این باورند با افزایش نقش نیروهای نظامی و امنیتی در سیاست داخلی و خارجی، ساخت قدرت در «جمهوری اسلامی» به الگویی شبیه «پاکستان» نزدیک می‌شود، الگویی که در آن ارتش (قوای نظامی)، فراتر از یک نهاد دفاعی، به یکی از بازیگران اصلی و حتی داور سیاست تبدیل شده است و رفاه و توسعه به میزان قابل توجهی هزینه این رویکرد نظامی-امنیتی می شود. اینجاست که باید کاوید در حالی که ایران و پاکستان، تاریخ، ساخت قدرت، هویت ملی و تجربه اجتماعی متفاوتی دارند، ایران به واقع پاکستان می‌شود؟ آیا جامعه ایران هزینه‌های اجتماعی و اقتصادی یک نظم سیاسیِ عمیقاً امنیتی‌شده را همان‌گونه که در پاکستان تا حدودی تجربه شده، می پذیرد؟

⬅️ پاکستان در سال ۱۹۴۷ در شرایطی متولد شد که مسئله امنیت ملی از همان آغاز با مسئله بقای کشور گره خورده بود. تقسیم «هند» با خشونت گسترده همراه شد، مسئله «کشمیر» بلافاصله به جنگ انجامید و پاکستان خود را در برابر کشوری بزرگ‌تر و قدرتمندتر یافت. در چنین شرایطی ارتش به تدریج به منسجم‌ترین و سازمان‌یافته‌ترین نهاد کشور تبدیل شد. ضعف احزاب و نهادهای سیاسی، بی‌ثباتی دولت‌های غیرنظامی و استمرار منازعه با هند، زمینه‌ای فراهم کرد که ارتش نه فقط مسئول دفاع از کشور؛ بلکه مدعی توانایی اداره و حفظ آن نیز شود.

⬅️ کودتای ۱۹۵۸ به رهبری «ایوب خان» نقطه عطف این فرایند بود. پس از آن، حتی در دوره‌هایی که حکومت رسماً غیرنظامی بود، ارتش توانست نفوذ گسترده خود را در حوزه‌هایی مانند سیاست خارجی، امنیت ملی، هند و افغانستان حفظ کند. در نتیجه، در پاکستان با ساختاری مواجه شدیم که در آن ارتش فقط یک نهاد نظامی نیست؛ بلکه بخشی از «ساختار استقرار‌یافته قدرت» است؛ اما این تحول را نمی‌توان صرفاً با تهدید هند توضیح داد. اگر تهدید خارجی به‌تنهایی برای ایجاد سلطه نظامیان کافی بود، هند نیز باید مسیر مشابهی طی می‌کرد. آنچه اهمیت داشت، ترکیب تهدید خارجی با ضعف نهادهای غیرنظامی، بی‌ثباتی سیاسی و شکل‌گیری این تصور بود که ارتش حافظ اصلی دولت و ملت است.

⬅️ در اینجا یک متغیر مهم اجتماعی وارد بحث می‌شود، قرارداد اجتماعی میان امنیت و رفاه.
در جوامعی که تهدید خارجی بخشی از تجربه تاریخی و هویت ملی آنها شده است، ممکن است جامعه حاضر باشد برای امنیت، هزینه‌های قابل توجهی بپردازد. به عبارت دیگر، می‌تواند میان خود و دولت نوعی قرارداد نانوشته برقرار کند، اینکه دولت امنیت و بقای ملی را تضمین و جامعه نیز حاضر است بخشی از منابع، آزادی‌ها یا حتی رفاه خود را در این راه هزینه کند.

⬅️ اما مسئله ایران متفاوت است. ایران یک دولت ـ ملت تاریخی با سابقه‌ای بسیار طولانی‌تر از جمهوری اسلامی است. هویت ایرانی نیز به حکومت مستقر فروکاسته نمی‌شود. از همین رو، برای بخش مهمی از جامعه، «ایران» و «جمهوری اسلامی» دو مفهوم یکسان نیستند. اگر ساختار قدرت بگوید برای حفظ امنیت ملی باید تحریم، انزوا، کاهش ارزش پول، کاهش رفاه و استمرار منازعه خارجی را تحمل کرد، این گزاره فقط زمانی می‌تواند مشروعیت اجتماعی پیدا کند که جامعه نیز تعریف حکومت از تهدید و امنیت ملی را بپذیرد و اگر نه، شکاف عمیق بین جامعه و حکومت، پیامدهای جدی خواهد داشت.

⬅️ در چنین شرایطی جامعه حاضر نیست بهای دائمی یک منازعه را از جیب زندگی خود بپردازد و این به معنای هواداری از یک قدرت خارجی نیست؛ بلکه ناشی از یک تصور متفاوت از منافع ملی است. این تمایز بسیار مهم است؛ زیرا نظامی‌شدن قدرت، تا زمانی که جامعه آن را در خدمت امنیت خود بداند، می‌تواند مشروعیت پیدا کند؛ اما اگر جامعه به این نتیجه برسد که افزایش قدرت نظامی با کاهش رفاه، انزوای بین‌المللی، محدودیت‌های اجتماعی و فرسایش فرصت‌های زندگی همراه شده است، همان چیزی که قرار بود منبع امنیت باشد، می‌تواند به منبع بحران مشروعیت تبدیل شود.

⬅️ ممکن است جمهوری اسلامی از نظر نهادی به سوی الگویی حرکت کند که در آن وزن نیروهای نظامی ـ امنیتی در تصمیم‌گیری افزایش یابد، سیاست خارجی بیش از پیش امنیتی شود، نهادهای غیرنظامی در تصمیم‌های راهبردی استقلال کمتری داشته باشند و اقتصاد و سیاست نیز تحت تأثیر منطق امنیت قرار گیرند؛ اما جامعه ایران الزاماً قرارداد اجتماعی مشابه پاکستان را نخواهد پذیرفت. جامعه ایران امنیت می‌خواهد؛ اما نه به قیمت زندگی.

⬅️ بنابراین، خطر اصلی برای یک ساختار امنیتی‌شده، فقط بی تفاوت شدن مردم و عدم همرامی با نظامیان نیست؛ بلکه آن است که تعریف حکومت از امنیت، به تدریج از تعریف جامعه از امنیت کاملا جدا شود و جامعه دست به اقداماتی بزند که در راستای تعریف خودش از امنیت است؛ چرا که مدام می پرسد چرا به جای اینکه قدرت نظامی در خدمت جامعه و امنیت حیات من باشد، حیات جامعه در خدمت یک نظم امنیتی است.


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 به جای تهران، در مهران
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 یک سفر فوری یک روزه به اصفهان پیش آمد که برای بازگشت فقط توانستم یک بلیط اتوبوس برای ظهر شنبه به مقصد تهران پیدا و خریداری کنم، کمتر از یک ساعت به زمان حرکت، در حالی که از منزل خارج شده بودم، با من تماس گرفتند و گفتند همه سفرهای اتوبوس به مقصد تهران لغو شده است و به آنها دستور داده اند، همه اتوبوس‌ها برای انتقال زائران اربعین به مهران بروند نه تهران! با خودم گفتم وقتی بلیط را تهیه می کردم، فقط ۴ ظرفیت خالی به مقصد تهران باقی مانده بود، این تعداد مسافر و لغو این همه سفر بدون اطلاع قبلی، می تواند چه حجم از بی نظمی، خشم، انزجار و ... را در بدنه جامعه تزریق کند؟

⬅️ وقتی دولت که کارکرد سامان بخشی و نظم دهی را برای تمام جامعه و عموم مردم دارد، به چنین بی نظمی بزرگ و عمومی برای تسهیلگری خدمات به بخشی از این جامعه مبادرت می ورزد، چه پیامی را منتشر می کند؟ آیا جز این است که آشکارا این تلقی را ایجاد می کند که یا من دولت نیستم یا مردم از نظر من فقط بخش خاصی از مردم هستند؟

⬅️ چنانچه قبلا نیز اشاره شد، در نظریه دولت مدرن، دولت پیش از هر چیز نهادی جهت تأمین «کالای عمومی» برای عموم جامعه است؛ یعنی امنیت، آموزش، حمل‌ونقل، بهداشت و سایر خدماتی که همه شهروندان، فارغ از عقیده، مذهب، گرایش سیاسی یا سبک زندگی، به طور برابر از آن برخوردارند. مشروعیت دولت نیز تا حد زیادی از همین توانایی در ارائه خدمات عمومی و رعایت حقوق برابر شهروندان سرچشمه می‌گیرد.

⬅️ تصمیماتی که به جامعه و شهروندان، سلسله‌مراتب و  اولویت‌ می دهد، بیشتر تصمیماتی در خدمت یک ایدئولوژی است تا تصمیماتی در خدمت یک نیاز جامعه. نیازهایی که به دلیل پیوندشان با آن ایدئولوژی، بر نیازهای روزمره دیگران تقدم داده می شوند. حمایت ایدئولوژیک با حمایت از بخشی از جامعه که مشغول یک مناسک مذهبی خاص هستند، کاملا متفاوت است و نشانه این تفاوت آن است در خدمت به هر بخش از جامعه نباید حقوق دیگر شهروندان نادیده گرفته شود.

⬅️ وقتی هزاران نفر بلیت خریده‌اند، برای سفر، درمان، کار، دانشگاه یا دیدار خانواده برنامه‌ریزی کرده‌اند و ناگهان، بدون اطلاع قبلی، امکان جابه‌جایی خود را از دست می‌دهند، فقط یک برنامه سفر به هم نخورده است. آنچه به  طور جدی به هم می خورد، می تواند باور آنها به این باشد که دولتی مشروع در حال خدمت رسانی به عموم جامعه است و پیامد آن عدم اعتماد شهروند به نظم عمومی است. دولتی که باید نظم دهنده باشد، هرج و مرج ایجاد می کند و گویی تلنگری به ذهنیت جامعه می زند که در شکلی از فروپاشی نظم، می توان هر نظمی را شکست.

⬅️ از سویی شهروند از خود می‌پرسد، آیا من نیز در شمار کسانی هستم که دولت خود را موظف به خدمت‌رسانی به آنها می‌داند؟ این پرسش، از خودِ لغو سفر مهم‌تر است؛ زیرا رابطه شهروند و دولت، فقط بر قانون استوار نیست بر «ادراک» نیز استوار است. شهروند باید احساس کند که دولت، او را می‌بیند، حقوق او را به رسمیت می‌شناسد و در تصمیم‌های خود، منافع عمومی را بر منافع گروهی مقدم می‌دارد. هرگاه این ادراک آسیب ببیند، مشروعیت نیز، حتی اگر ساختارهای قانونی تغییری نکرده باشند، به تدریج فرسوده می‌شود.

⬅️ میان «دولت ملی» و «دولت ایدئولوژیک» تفاوت مهمی وجود دارد. دولت ملی، مشروعیت خود را از خدمت به همه شهروندان می‌گیرد؛ اما هرگاه دولتی، رسالتی فراتر از اداره زندگی روزمره شهروندان برای خود تعریف کند، این خطر پدید می‌آید که بخشی از منابع عمومی، نه بر اساس نیازهای عمومی؛ بلکه بر اساس اولویت‌های آن رسالت تخصیص یابد.

⬅️ در چنین وضعیتی، شهروند احساس می کند که جایگاه او نه به عنوان «شهروند»؛ بلکه بر اساس میزان نزدیکی‌اش به آن رسالت تعریف می‌شود. این احساس از نظر کنشگری جمعی اهمیت دارد؛ زیرا در این کنشگری، ادراک از عدالت و برابری نقش مهم دارد و احساس بی عدالتی و تبعیض، به یکپارچگی ملی آسیب جدی می زند.

⬅️ لغو ناگهانی سفرها شاید برای مسئولان فقط جابه‌جایی چند ده اتوبوس باشد؛ اما برای کسی که ساعت‌ها در ترمینال سرگردان مانده، بیماری که باید به درمان برسد، دانشجویی که امتحان دارد یا خانواده‌ای که برای بازگشت برنامه‌ریزی کرده، این تصمیم معنایی فراتر پیدا می‌کند. او احساس می‌کند که قربانی یک سلسله مراتب ایدئولوژیک شده است که در آن شهروند و حقوق شهروندی دیگر مفهومی ندارد؛ بلکه حمایت ایدئولوژیک یا حداقل هم راستایی با آن، محور اصلی بهره مندی از حقوق اجتماعی است.

⬅️ هیچ دولتی تنها با ابزارهای قانونی و با قانون، بی قانونی کردن پایدار نمی‌ماند، آنچه دوام می‌آورد، اعتماد شهروندانی است که احساس کنند دولت، پیش از هر چیز، دولتِ همه آنهاست؛ نه تنها دولت آنهایی که پیاده رویِ مطلوب یک ایدئولوژی اند و به جای تهران، در مهران به آنها خدمت رسانی می شود.

/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 تنگه اختلاف و تنگنای توافق
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 «تنگه هرمز» در ماه های اخیر به هسته سخت اختلاف میان «تهران» و «واشنگتن» و حتی نظام بین المللی تبدیل شده است. جایی که خواست جمهوری اسلامی، مطابق خواست هیچ کشوری نیست که منافعش در ارتباط با این آبراه بین المللی است. این مساله، یک شکاف عمیق راهبردی به نظر می رسد؛ چرا که فقط باز بودن یا بسته بودن یک آبراه مطرح نیست؛ بلکه پرسش بنیادی‌ این است که آیا ایران باید بتواند از موقعیت جغرافیایی خود به عنوان یک ابزار بازدارندگی دائمی استفاده کند یا خیر.

⬅️ تنگه هرمز برای ایران صرفاً یک گذرگاه دریایی نیست. این تنگه یکی از معدود نقاطی است که به یک قدرت منطقه‌ای با توان نظامی محدودتر نسبت به رقبای جهانی اجازه می‌دهد بر محاسبات قدرت‌های بزرگ اثر بگذارد. در منطق امنیتی جمهوری اسلامی که سیاست خارجی اش او را در تقابل با نظم جهانی تعریف می کند و به ویژه پس از دو نوبت قرار گرفتن تحت شدیدترین حملات نظامی، داشتن چنین اهرمی یک ضرورت راهبردی برای بقا تلقی می‌شود.

⬅️ وقتی کشوری امکان رقابت مستقیم نظامی یا اقتصادی با کشوری چون «ایالات متحده» را نداشته باشد، تلاش می‌کند در نقطه‌ای حساس که هزینه اقدام علیه آن را افزایش می‌دهد، قدرت ایجاد کند. از این منظر، هرمز بخشی از مفهوم «بازدارندگی نامتقارن» است. بازدارندگی نامتقارن به این معناست که یک بازیگر ضعیف‌تر تلاش می‌کند با تمرکز بر نقاط آسیب‌پذیر طرف مقابل، عدم توازن قدرت را جبران کند. همان‌گونه که توان موشکی، شبکه نیروهای نیابتی یا ظرفیت‌های منطقه‌ای در سال‌های گذشته بخشی از این راهبرد بوده‌اند، هرمز نیز می‌تواند یکی از مهم‌ترین عناصر آن باشد؛ اما همین نقطه، خود یک اختلاف بنیادی با واشنگتن شده است.

⬅️ از نگاه آمریکا و بسیاری از کشورهای جهان، تنگه هرمز یک آبراه بین‌المللی حیاتی است که امنیت آن باید مستقل از منازعات سیاسی میان کشورها تضمین شود. آنان ممکن است نقش ایران را به عنوان یک کشور ساحلی در تأمین امنیت دریایی، امداد، کنترل‌های فنی یا مدیریت مخاطرات بپذیرند؛ اما پذیرش اینکه ایران بتواند درباره عبور کشتی‌ها بر اساس ملاحظات سیاسی، امنیتی یا نوع رابطه کشورِ صاحب پرچمِ کشتی با کشورهای دیگر تصمیم بگیرد، معنای دیگری دارد.

⬅️ جمهوری اسلامی ممکن است استدلال کند که امنیت ایران اقتضا می‌کند بداند چه کشتی‌هایی، با چه محموله‌هایی و با چه مقصدی از نزدیک‌ترین نقطه به مرزهایش عبور می‌کنند. از این نگاه امنیتی، کشتی‌ای که حامل تجهیزاتی برای رقیبان منطقه‌ای یا دشمنان آن باشد، صرفاً یک وسیله تجاری نیست؛ بلکه بخشی از یک تهدید بالقوه است؛ اما از نگاه طرف مقابل، همین استدلال می‌تواند به ایجاد یک نظام کنترل سیاسی بر یک مسیر جهانی منجر شود، نظامی که در آن یک کشور ساحلی عملاً می‌تواند تجارت بین‌المللی را بر اساس تشخیص خود محدود کند و به گروگان بگیرد. این چیزی است که آمریکا و متحدانش آن را تهدیدی علیه آزادی کشتیرانی و ثبات اقتصادی جهانی می‌دانند.
.
⬅️ لغو تحریم‌های نفتی، آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده، رفع محاصره دریایی و بازگشت ایران به بازارهای مالی جهانی به ویژه بازار انرژی و ایجاد فرصت‌های اقتصادی، بهایی است که آمریکا حاضر است برای آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز پرداخت کند تا یک اهرم ژئوپلیتیک جهانی را به جمهوری اسلامی واگذار نکند. در مقابل، برای جمهوری اسلامی نیز مسأله صرفاً اقتصادی نیست. اگر رفع تحریم‌ها در برابر کنار گذاشتن مهم‌ترین ابزار بازدارندگی منطقه‌ای برای حفظ بقا باشد، بخش موثر ساختار تصمیم‌گیری، آن را یک معامله نابرابر تلقی می کند؛ زیرا از این منظر، تحریم ممکن است دوباره در آینده بازگردد؛ اما از دست دادن اهرم هرمز ممکن است دائمی باشد.

⬅️ این همان چیزی است که اختلاف را به «هسته سخت» تبدیل می‌کند. هسته سخت اختلاف جایی است که دو طرف نه فقط درباره یک اقدام؛ بلکه درباره یک اصل بنیادین اختلاف دارند. آمریکا تاکید می کند که امنیت اقتصادی جهان نباید گروگان تصمیم یک کشور باشد و در مقابل به مقاومت سرسختانه ای برخورد می کند که اصرار دارد امنیت ما بدون داشتن ابزار فشار در برابر قدرت‌های بزرگ تضمین نمی‌شود. هر دو طرف در چارچوب منطق امنیتی خود عمل می‌کنند که در تناقص کامل با یکدیگر است.

⬅️ اینحاست که یک راه حل میانی دشوار به نظر می رسد؛ زیرا مسئله هرمز در نهایت درباره یک تنگه دریایی نیست؛ درباره تعریف قدرت، امنیت و بقاست. تا زمانی که جمهوری اسلامی امنیت خود را در گرو حفظ توان ایجاد هزینه برای دیگران بداند، نه کاهش هزینه برای مردم خود (همچنانکه از آغاز جنگ، با حملات گسترده به کشورهای منطقه چنین کرده است) و واشنگتن امنیت خود و اقتصاد جهانی را در گرو حذف چنین امکانی ببیند، تنگه هرمز همچنان تنگه اختلاف و تنگنای توافق باقی خواهد ماند.



/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 نابودی تدریجی شاید در زمین سوخته
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 جمله مشهوری از یک شاعر طتزپرداز رومی در قرن اول و دوم میلادی وجود دارد که اشاره دارد به وضعیتی که مردی برای اطمینان از وفاداری همسرش برای او نگهبان می گذارد. «جووِنال» تاکید می کند «چه کسی خودِ نگهبانان را نگهبانی خواهد کرد؟» این جمله بارها در کاربردهای مختلف به کار رفته است، به ویژه جایی که نظارت بر قوای قهریه و نظامی و پاسخگو کردن آنها در مقابل قانون و جامعه مطرح است. در اغلب نظام‌های دموکراتیک، در هر رویدادی که منجر به آسیب جدی به جامعه، منافع ملی یا مقام های سیاسی شود؛ حتی اگر عالی‌ترین مقام هم کشته نشود، صرف شکست در حفاظت یا غافلگیری راهبردی برای بازخواست و پاسخگو کردن نهادی که مسئول شناخته می شود، کافی است. اگر عالی‌ترین مقام کشته شود، انتظار پاسخگویی بسیار شدیدتر است.

⬅️ حال به یک سال گذشته باز می گردیم، دو غافلگیری جدی نظامی در اولین دقایق آغاز حملات نظامی علیه حفاظت شده ترین نهادهای کشور و یک غافلگیری امنیتی (به روایت رسمی حکومتی) که تعدادی ترورسیم با انواع سلاح های گرم و سرد در کوچه و خیابان های شهرهای کشور  مردم را قتل عام کردند،  بارها همگان را  با این پرسش روبه‌رو کرد که چگونه ممکن است در حساس‌ترین لحظات امنیتی و نظامی، خطاهایی در بالاترین سطوح رخ دهد و هیچ نهاد نظارتی برای پاسخگو کردن و هیچ پاسخگویی وجود نداشته باشد؟

⬅️ با این مقدمه و در شرایطی که زمزمه های بسیاری است، نهاد نظامی با تصمیمات نهاد سیاسی هماهنگ نیست و با شلیک به کشتی ها تفاهم نامه را که حاصل تلاش بسیار تیم مذاکره کننده طی هفته ها و با پشتوانه اجماع شورای امنیت ملیِ منهای یک نفر، بوده، عملا هرزنامه ساخته و جنگی دوباره را به کشور تحمیل کرده، پرسشی که باید پاسخ گفت این است که اگر قدرتمندترین نهاد دارای ابزار قهریه دچار خطای راهبردی شود، چه کسی باید آن را بازخواست کند؟ اینجاست که مفهوم «پاسخگویی» پررنگ می شود. پاسخگویی پیش از آنکه یک فضیلت دموکراتیک باشد، سازوکاری برای حفظ کارآمدی دولت است. هیچ سازمان پیچیده‌ای بدون امکان ارزیابی عملکرد خود دوام نمی‌آورد. چرا باید تصور کنیم تنها نهادی که از این قاعده مستثناست، نهادی باشد که بیشترین ابزار قدرت را در اختیار دارد؟

⬅️ «پیتر فیور»، نظریه‌پرداز برجسته «روابط مدنی–نظامی»، مسئله را دقیقاً از همین زاویه می‌بیند. او می‌گوید پرسش اصلی فقط این نیست که ارتش چقدر قدرتمند یا حرفه‌ای است؛ بلکه این است که چگونه می‌توان اطمینان یافت نهادی که مأمور اجرای تصمیمات سیاسی است، در همان چارچوب عمل می‌کند و اگر خطا یا تخطی رخ داد، چه سازوکاری برای بررسی و اصلاح آن وجود دارد. از نگاه او، پاسخگویی، بخشی از معماری دولت مدرن است، نه امتیازی که گاه به نهادهای مدنی داده شود.

⬅️ «کارل دویچ»، نظریه‌پرداز سیاست، دولت را به دستگاه عصبی بدن انسان تشبیه می‌کند. بدن زمانی سالم می‌ماند که پیام درد را دریافت کند و بر اساس آن واکنش نشان دهد. اگر اعصاب بدن از کار بیفتد، ممکن است انسان همچنان راه برود؛ اما دیگر متوجه آسیب‌های خود نخواهد شد. دولت نیز بدون سازوکار بازخورد، به تدریج توانایی تشخیص و اصلاح خطاهایش را از دست می‌دهد. پاسخگویی همان حلقه‌ای است که تجربه شکست را به دانش و اصلاح تبدیل می‌کند.

⬅️ مفهومی وجود دارد به نام «زنجیره پاسخگویی»، زنجیره‌ای که در آن هیچ نهادی، صرف‌نظر از میزان قدرتش، خارج از ارزیابی نیست. فرمانده نظامی به مقام سیاسی (به طور مثال وزیر دفاع) پاسخگوست، مقام سیاسی در برابر دولت و دولت در مقابل نهادهای نظارتی مثل پارلمان و نهاد قانون‌گذاری مسئول است و در نهایت همه در پیشگاه  قانون و جامعه قرار دارند. هدف این زنجیره، جلوگیری از انباشت خطاهایی است که گاه از خطا هم فراتر می رود و در حاشیه ای امن، به خودسری منجر می شود.

⬅️ به همین دلیل، در بسیاری از کشورها پس از هر بحران بزرگ نظامی یا امنیتی، کمیسیون‌های حقیقت‌یاب تشکیل می‌شود، عملکرد فرماندهان بررسی می‌شود، گزارش‌های رسمی منتشر می‌شود و در بسیاری موارد، عالی‌ترین مقامات نظامی یا سیاسی مسئولیت می‌پذیرند و کنار می‌روند. شاید بزرگ‌ترین سوءتفاهم درباره پاسخگویی همین باشد که عده‌ای آن را نشانه ضعف اقتدار می‌دانند. حال آنکه تجربه تاریخی دولت‌ها چیز دیگری می‌گوید؛ چرا که اگر خطاها اصلاح نشوند، انباشته می‌شوند و هر بحران جدید، هزینه‌ای سنگین‌تر از بحران پیشین بر جای می‌گذارد که ایستگاه آخر به ویژه در مورد نهادهای قهری و نظامی، زمین سوخته است.

⬅️ حکومت ها بیش از آنکه از دشمنان بیرونی فرو بریزند، از زمانی شروع به فروپاشی می کنند که سازوکارهای یادگیری درونی خود را از دست می‌دهند. ساخت قدرتی که ظرفیت خوداصلاحی تدریجی خود را نابود کند، محکوم به نابودی تدریجی، شاید در زمین سوخته است.


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 بازگشت به گذشته تجربه شده
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 پنج شنبه و جمعه گذشته اولین پنج شنبه و جمعه در تقویم ایرانیان بود که پس از پنج شنبه و جمعه ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ دقیقا بر روزهای هجدهم و نوزدهم انطباق داشت و برای همین بسیاری را به یاد آن دو روز خونین فراموش ناشدنی انداخت و اینجا بود که فرصتی شد تا پس از کمی فاصله از آن درد و رنج هولناک بتوان از دریچه ای جز از منظر کشتار معترضان به واکاوی علمی چنین رویدادی پرداخت.

⬅️ همه آگاهند که در آن دو روز، مردم بر اساس  فراخوانی وارد خیابان ها شدند که برخاسته از نگاهی مثبت به نظم سیاسی سکولار پیش از انقلاب بود. نظمی که سالها پیش توسط مردمان ایرانی کنار زده شده بود و نظمی مبتنی بر دو مؤلفه «دموکراتیک» از دنیای مدرن و «دینی» از جهان سنت به جای آن تصور شده بود و این واقعیت، پرسشی مهم را پیش روی پژوهشگران قرار می‌دهد چگونه ممکن است جامعه‌ای که روزی برای برچیدن یک نظم سیاسی به خیابان آمد، چند دهه بعد همان نظم را با نگاهی مثبت‌تر از گذشته به یاد آورد؟

⬅️ به طور حتم پاسخ های رایج و گاهی عامه پسند این است که مردم فریب خورند یا تغییر نسلی و مطالبات متحول شده، ناکارآمدی، بحران اقتصادی، فساد، رانت، تبعیضی که مدام اخبارش منتشر می شود و ... موجب این وضعیت شد. گرچه اینها به طور حتم در شکل دهی اعتراضات نقش داشت؛ ولی برای برای درک بهتر اینکه چرا گسترده ترین اعتراضات از زمان انتخابات ۱۳۸۸ تاکنون با چنین فراخوانی شکل گرفت، باید به سال ۱۳۵۷ بازگشت.

⬅️ «چارلز کورزمن» نشان داد که انقلاب زمانی ممکن شد که ادراک مردم از وضعیت موجود تغییر کرد. تا زمانی که اکثریت جامعه حکومت را شکست‌ناپذیر می‌دانست، انقلاب نیز ناممکن به نظر می‌رسید؛ اما هنگامی که مردم مشاهده کردند اعتراض‌ها گسترش یافته، حکومت، توان یا اراده سرکوب ندارد و مخالفان هر روز گسترده‌تر می‌شوند، تصور آنان از امکان انقلاب تغییر کرد؛ لذا انقلاب به وقوع پیوست.

⬅️ این به نظر منطبق ترین تحلیل برای واقعیت جامعه ایرانِ ۱۳۵۷ است؛ اما بدین توجه ندارد که ممکن است جامعه‌ای باور کند که یک حکومت را می‌توان سرنگون کرد؛ اما اگر هیچ تصویری جذاب از آینده نداشته باشد، چرا باید هزینه انقلاب را بپردازد؟ انسان‌ها فقط برای ویران کردن به خیابان نمی‌آیند، آنان معمولاً تصویری از ساختن نیز در ذهن دارند. اینجا تخیل یا تصوری بسیار مطلوب تر از وضع و نظم موجود باید وجود داشته که انگیزاننده تر از نارضایتی باشد.

⬅️ چنین به نظر می رسد در سال ۱۳۵۷، بخش بزرگی از جامعه ایران برای تحقق تصویری آرمانی از آینده بسیج شد. جامعه‌ای عادلانه، پاک، مستقل، اخلاقی، عاری از فساد، حامی محرومان و در عین حال آزادتر از گذشته، تصویری بود که در ذهن بسیاری از مردم شکل گرفته بود. برای گروهی این تصویر بیش از همه رنگ دینی داشت و برای گروهی دیگر، جمهوریت و آزادی را نیز در بر می‌گرفت. این تصاویر، هرچند از منابع فکری متفاوت تغذیه می‌کردند، در تخیل جمعی به مدینه فاضله‌ای واحد تبدیل شدند؛ لذا می توان گفت بسیاری مردم پیش از نارضایتی مشخصی از نظم موجود، با تخیل  سیاسی و به امید به نظمی آرمانی انقلاب کردند.

⬅️ اما مساله اینجا بود که این به واقع تخیل سیاسیِ آرمانی، نظم سیاسی- اجتماعی را برساخت می کرد که هیچ بدیل عینی در عصر خویش نداشت و این سبب می شد این تخیل بیش از حد روئیایی و آرمانی باشد، آنچه که موجب می شود هم انگیزه ای بسیار شورمندانه برای برهم زدن نظم موجود پدید آید، بدون انطباق با واقعیت تحقق نهادی آن و هم خیلی زود این باور شکل بگیرد که آن روئیایی دست نیافتنی بیش نبوده و خواهان بازگشت به همان نظم پیشین شوند.

⬅️ نمونه ای تاریخی وجود دارد که مردم، نظمی دینی را چونان بهشت روی زمین دیدند؛ نه صرفا تخیل کردند. «لری سیدنتاپ» دوره ای از تاریخ اروپا را نشان می دهد که «صومعه‌های بندیکتی»، اجتماعاتی دینی محسوب می شدند که در دل جهانی آکنده از خشونت، ناامنی و آشوبِ عمدتا جوامع روستایی، از نظم، آرامش، سواد، مراقبت از بیماران، کشاورزی سامان‌یافته و حتی باغ‌ها و مزارعی زیبا برخوردار بودند، گویی بارقه‌ای از جهانی دیگر در میان جهان موجود. از این رو مردم نه شورمندانه؛ بلکه با مقایسه ای تجربی و منطقی پذیرفتند که اگر این نظم بهشتی دینی در روی زمین ممکن است پس در گسترده جامعه هم امکانپذیر است.

⬅️  در پایان نه تنها می توان دریافت قدرت تخیل آرمانیِ نظم بعدی می تواند انگیزاننده تر از نارضایتی از وضع موجود باشد؛ بلکه این فرضیه مطرح است، اگر آرمان، از پیش به گونه ای نهادی تجربه شده باشد، تخیل سیاسی تا اندازه‌ای با واقعیت مهار می‌شود؛ لذا تصور مردم کاملاً از تجربه زیسته جدا نیست و نمی توان با آن شورمندی های انقلابی ایجاد کرد که بعد از تجربه واقعیت، چیزی جز بازگشت به گذشته تجربه شده حاصل آن نیست.


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 فقط ۶ ماه ...
✍ مرضیه حاجی هاشمی


🗒 داشتم برنامه های تشییع و خاکسپاری این هفته را نگاه می کردم، عدد ۱۸ که تاریخ پایان این مراسم یک هفته ای و روز خاکسپاری است، تاریخ های هیجدهم را پیش چشمم مرور کرد. ۱۸ تیرها و ۱۸ دی های فراموش نشدنی در قریب به نیم قرن در تاریخ معاصر که حتما سوژه تحقیقات پژوهشگران بعد از ما قرار خواهد گرفت.

  ⬅️ انتشار مقاله مشهور «ایران و استعمار سرخ و سیاه» در «روزنامه اطلاعات» با نام مستعار «احمد رشیدی مطلق» در ۱۸ دی ماه ۱۳۵۶؛
اعتراضات و اعتصابات دانشجویی پس از توقیف «روزنامه سلام» و حمله نیروهای امنیتی و لباس‌شخصی به کوی دانشگاه تهران در ۱۸ تیر ۱۳۷۸؛
شلیک موشک های پدافند هوایی سپاه به هواپیمای مسافربری پرواز ۷۵۲ اوکراین و سقوط هواپیما و کشته شدن ۱۷۶ مسافر در ۱۸ دی ۱۳۹۸؛
حضور گسترده مردم در اعتراضات و کشتار بیرحمانه آنها در ۱۸ دی ۱۴٠۴.

⬅️ این تاریخ‌ها نقاط فشرده‌شده حافظه  جمعی‌اند، لحظاتی که در آن‌ها سیاست، خشونت و جامعه در یک نقطه به هم رسیده‌اند؛ اما هرگز نمی توان به سادگیِ علم تاریخ یا سیاست و جامعه بدان نگاه کرد؛ بلکه برای مردمان یک سرزمین آمیخته با احساسات عمیق و پیچیده ای است که پایان هیجدهم ها را هر نفس آرزو کرده است، پایانی که هزاران بار به یاد می آورد، از ۱۸ دی ها تا ۱۸ تیرها می توانست به گونه دیگری رقم بخورد، فقط ۶ ماه...


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 تنش های ناتمام چه باتوافق چه بی توافق.
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 پس از چند روز مذاکره با میانجیگری «ایالات متحده» «لبنان» و «اسرائیل» از توافق بر سر یک چارچوب برای دستیابی به امنیت و صلح پایدار خبر دادند. «نواف سلام»، نخست‌وزیر لبنان، هدف از آن را دست‌یابی به عقب‌نشینی اسرائیل از تمام خاک لبنان، بازگرداندن حاکمیت دولت بر آن و تسهیل بازگشت شهروندانش دانست؛ اما «حزب‌الله» مخالفت جدی خود را اعلام و تأکید کرد اجازه نخواهد داد دولت تعهدات خود را اجرا کند! صرف نظر از پیامدهای عملی توافق، تقابل یک گروه مسلحِ تابع مشروعیت فراملی با تصمیم دولت متبوعش، پرسشی نظری را پیش می‌کشد، هنگامی که اقتدار دینی و مشروعیت الهیِ فراملی در کنار اقتدار سیاسی ملی نهادمند می‌شود، چه آثار و پیامدهایی در داخل و خارج دارد؟

⬅️ تاریخ اندیشه سیاسی نشان می دهد، مشروعیت الهی، تا زمانی که در قالب نهادهای حکومتی، بازتولید و ساختار سیاسی بر ابتنای آن مستقر نشده، صرفاً یک آموزه کلامی یا اخلاقی باقی مانده و هنوز به اقتدار سیاسی تبدیل نشده. در تاریخ اروپا، این فرایند را می‌توان در گذار از اندیشه «گرگوری کبیر» به «امپراتوری کارولنژی» مشاهده کرد. گرگوری کبیر با الهام از «قاعده بندیکت»، اقتدار رئیس صومعه را به الگویی برای رهبری اسقف و سپس حکومت مسیحی تبدیل کرد. در این الگو، حاکم صرفاً مدیر سیاسی نبود؛ بلکه مسئول هدایت اخلاقی و دینی جامعه نیز محسوب می‌شد.

⬅️ اصلاحات کارولنژی در خدمت شکل‌گیری یک نظم سیاسی مسیحی قرار گرفت و برای نخستین بار، اقتدار الهی نه صرفاً به عنوان یک اصل اعتقادی؛ بلکه به عنوان مبنای سازمان قدرت سیاسی نهادمند شد. هدف نیز صرفاً اداره یک پادشاهی نبود، بلکه ایجاد نظمی فراملی برای جهان مسیحیت بود. این پروژه با بستر تاریخی خود سازگار بود. در اروپای قرن هشتم جامعه سیاسی عمدتاً در قالب امپراتوری‌ها، پادشاهی‌ها و جهان مسیحیت فهم می‌شد. از این رو، میان قلمرو اقتدار دینی و قلمروی اقتدار سیاسی شکاف بنیادینی وجود نداشت.

⬅️ در مقایسه «جمهوری اسلامی» مبتنی بر نظریه «امت و امامت» در آثار رهبران انقلابی چون «بهشتی»، «مطهری» و «شریعتی» با تفسیرهای متفاوتی، با ابعاد اجتماعی و سیاسی برساخت شد. این نظریه در کنار «نظریه ولایت فقیه»، چارچوبی فراهم کرد که در آن اقتدار دینی می‌توانست به اقتدار سیاسی تبدیل و در قالب نهادهای حقوقی و سیاسی تثبیت شود. بدین ترتیب، اقتدار «ولی فقیه» صرفاً اقتدار بر شهروندان یک کشور تلقی نشد؛ بلکه با عنوان «ولی امر مسلمین» افقی فراتر از مرزهای ملی برای آن تعریف شد.

⬅️ از این منظر، جمهوری اسلامی نیز همانند امپراتوری کارولنژی در پی بازتولید نهادمند اقتدار دینی فراملی بود. با این حال، تفاوت اساسی در بستر تاریخی این دو تجربه است. جمهوری اسلامی در جهانی شکل گرفت که نظم سیاسی آن بر دولت-ملت، حاکمیت سرزمینی و مرزهای ملی استوار است. بنابراین میان قلمرو نهادهای حکومتی و قلمرو ادعای مشروعیت، نوعی عدم انطباق ساختاری و ناسازگاری ذاتی به وجود آمد.

⬅️ نهادهای این ساخت قدرت، بودجه، مالیات، قانون، ارتش و دستگاه اداری همگی متعلق به یک دولت ملی‌اند؛ اما پذیرش مشروعیت الهی آن برای شهروندان دیگر دولت-ملت ها نیز لازم یا واجب تلقی می شود و در مقابل، این نظام مقدس، مأموریتی فراتر از  دولت ملی را مفروض می‌گیرد. این وضعیت پارادوکسال،  نوعی تنش ساختاری ایجاد می‌کند. از یک سو، حکومت باید در برابر شهروندان یک کشور پاسخگو باشد و منابع ملی را برای اداره همان جامعه به کار گیرد، از سوی دیگر، خود را حامل رسالتی فراملی تعریف می‌کند که الزاماً محدود به همان جامعه نیست. در نتیجه، یک تعارض همیشگی میان اولویت‌های ملی و مأموریت‌های فراملی به صورت درونی در ساختار قدرت وجود دارد که می تواند موجب بسیاری از عدم شفافیت ها و متعاقب آن، رانت ها و فسادها خارج از وزارتخانه های زیر نظر دولت و چرخه مداوم کاهش مشروعت و کارآمدی و باز تولید نارضایتی شود.

⬅️ این تنش را نمی توان صرفا به تصمیم‌های موردی فروکاست؛ بلکه حاصل هم‌زمانی دو منطق متفاوت مشروعیت است، منطق دولت-ملت و منطق امت. همین عدم انطباق و تعارض در سطح بین‌المللی نیز پیامدهای خاص خود را دارد. نظم مدرن بین‌المللی بر اصل برابری حاکمیت دولت‌ها استوار است. هر نظریه‌ای که برای خود اقتدار سیاسی یا هنجاری فراتر از مرزهای ملی قائل باشد، بالقوه با این نظم وارد تنش می‌شود.

⬅️ از این رو علاوه بر پیامدهای مربوط به الهیات سیاسی و مشروعیت الهی سیاسی که در همه ادوار تاریخ کم و بیش مشابه است، در اینجا مساله جدی وجود دارد که می توان آن را «شکاف میان قلمرو مشروعیت و قلمرو نهاد» نامید. آنچه که عامل تنش های ساختاری است، هم در قرائتی اصول گرایانه و هم با تفسیری اصلاح طلبانه، تنش های ناتمام چه باتوافق چه بی توافق.


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 محاسبات الهی با کدام معیار
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 وقتی در ارزیابی جایگاه و عملکرد یک ساخت قدرت و چگونگی نظم‌بخشی به جامعه، به معیاری فرابشری، محاسبات الهی و ارجحیت قوانین شرعی بر قوانین عرفی استناد می‌شود، پرسشی اساسی رخ می‌نماید که در چنین ساخت قدرتی، چه نهادی صلاحیت دارد این معیار، محاسبه و داوری را ــ به‌مثابه داوری درباره داوری ــ ارزیابی کند و تعیین کند که این ادعا، ارزیابی، محاسبه و داوری واقعاً الهی است؛ نه صرفا تفسیر امر الهی توسط حاکم؟ و اساساً آیا در جهان واقع، نهادی بشری می‌تواند چنین ادعایی را ارزیابی و راستی‌آزمایی کند؟

⬅️ نمونه ای از «حاکمیت الهی» در تاریخ مسیحیت در این زمینه قابل تأمل است. در دوره «لوئی پارسا»، که وی اقتدار سیاسی بسیار کمتری نسبت به پدر خود بر نهاد دین (کلیسا) داشت، برای نخستین بار این نهاد، مدعی مشروعیت الهی برای قدرت شد و اعلام کرد قانون عرفی باید با قانون الهی سازگار باشد و در صورت تعارض، فاقد اعتبار  است و مشروعیت قدرت حاکم نیز از پدرش نیست؛ بلکه از خداست.

⬅️ در این دوره، قانونِ بالاتر از اراده حاکم، هم می‌تواند منبع مشروعیت حاکم باشد و هم بالقوه می‌تواند معیار پاسخگویی و تحدید او شود؛ لذا در اینجا تعیین می شود که نهاد دین، فراتر از حاکم دینی، درباره انطباق عملکرد او با قانون الهی داوری کند. البته هنوز تردید داریم نهادی بشری حتی با نام دین قادر به چنین محاسباتی باشد.

⬅️ ماجرای لوئی پارسا در بحران‌های سال‌های ۸۳۲ و ۸۳۳ از این منظر اهمیت پیدا می‌کند. لوئی به عنوان حاکم الهی در برابر داوری کلیسایی و الهی قرار گرفت و در روند بحران، وادار به توبه عمومی شد و برای مدتی نیز جایگاه سیاسی خود را از دست داد. در واقع، مسئله‌ای که در اینجا شکل می‌گیرد را می‌توان «استقلال داوری دینی» نامید؛ نه الزاماً استقلال کامل سازمان دینی از دولت. این دو یکی نیستند.

⬅️ یک نهاد دینی ممکن است با قدرت سیاسی پیوندهای گسترده‌ای داشته باشد؛ اما همچنان بتواند در مورد عملکرد حاکم داوری مستقلی ارائه کند. در مقابل، ممکن است نهاد دین از نظر سازمانی بسیار گسترده باشد؛ اما امکان مخالفت واقعی با قدرت سیاسی نداشته باشد. صرف نظر از اینکه اساسا الهیات سیاسی را بپذیرم یا نه، امکان مدیریت عرفی را با قانون الهی میسر بدانیم یا نه، این نکته در همان گفتمان الهیات سیاسی ضروری است: برای آنکه قانون الهی بتواند قدرت حاکم را محدود و عملکرد او ارزیابی کند یا معیار محاسبه الهی باشد، باید چهار عنصر از یکدیگر قابل تفکیک باشند.

⬅️ نخست، معیار یا قانونی فراتر از اراده حاکم؛ دوم مرجعی برای صلاحیت تفسیر آن قانون؛ سوم مرجعی برای مقایسه عملکرد حاکم با آن قانون و چهارم امکان آنکه داوری این مرجع، پیامد واقعی برای حاکم داشته باشد. اگر همه این مراحل نهایتاً به خود حاکم بازگردد، حاکم قانون را تفسیر می‌کند، تشخیص می‌دهد که تصمیمش با قانون الهی سازگار است و سپس همان تشخیص را مبنای مشروعیت عملکرد خود و حتی محاسبه الهی قرار می‌دهد. اینجاست که قانون الهی در سطح نظری بالاتر از حاکم است؛ اما در سطح نهادی، تفسیر خودِ قدرت می‌باشد.

⬅️ در ساخت قدرت «جمهوری اسلامی» حاکمیت صرفاً بر مبنای اراده انسانی یا قرارداد سیاسی تعریف نمی‌شود؛ بلکه با فقه، شریعت و مشروعیت دینی پیوند دارد. در چنین ساختاری، ارجاع به معیار الهی بخشی از منطق مشروعیت سیاسی است؛ اما پرسش اساسی این است که اگر حاکم الهی تصمیمات و سیاست‌های خود را بر اساس معیارها و «محاسبات الهی» ارزیابی کند، چه نهاد دینی‌ای صلاحیت دارد مستقل از قدرت سیاسی بررسی کند که این محاسبات واقعاً با معیار الهی مطابقت دارند؟

⬅️ آیا نهاد دینی یا حوزه های علمیه می‌تواند خودِ حاکم دینی را موضوع داوری مستقل قرار دهد؟ به بیان دیگر، چه کسی درباره انطباق اراده و عملکرد حاکم الهی با قانون الهی داوری می‌کند، بدون اینکه حاکم الهی در فرآیند نصب او در این جایگاه نقش داشته باشد؟ این همان چیزی است که می‌توان آن را «مسئله داوری بر داور» نامید. در اینجا یک پرسش حتی بنیادی‌تر مطرح می‌شود: آیا اساساً می‌توان در جهان واقع، الهی بودن یک تصمیم سیاسی را به‌طور تجربی راستی‌آزمایی کرد؟

⬅️ «الهی بودن» یک گزاره تجربی، مانند میزان رشد اقتصادی، تعداد آرای انتخاباتی یا حجم تولید نیست که بتوان آن را مستقیماً با مشاهده تجربی سنجید. داوری درباره محاسبه الهی نیازمند پذیرش یک چارچوب تفسیری دینی است؛ لذا حتی اگر نهادی مستقل وجود داشته باشد، استقلال آن لزوماً به معنای دسترسی تجربی به این محدوده نیست؛ بلکه به معنای استقلال آن در تفسیر و داوری بر اساس محاسبات و معیارهای پذیرفته‌شده در همان سنت دینی است. این مساله به ویژه وقتی درباره یک امر جهانی سخن می گویبم اهمیت پیدا می کند که محاسبات الهی با کدام معیار انجام  شده است؟

/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 روایتی که در باور راوی غایب است
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 سخنان «مسعود پزشکیان» در اولین حضورش در «مجمع عمومی سازمان ملل» پس از اعتراضات و کشتار دی‌ماه روایتی از آن را به طور ضمنی برای مخاطب جهانی مستقیما از زبان رئیس جمهور ارائه کرد: مردم ایران طی هفت ماه گذشته هر شب به خیابان آمده‌اند تا از کشور دفاع کنند و مانع حضور کسانی شوند که آمریکا و اسرائیل آنان را تهییج و مسلح کرده‌اند تا در داخل ایران ناامنی ایجاد کنند. اگر این روایت را نه از منظر کسی که وقایع ایران را از نزدیک دیده؛ بلکه از منظر یک مخاطب بین‌المللیِ ناآشنا با جزئیات ایران بررسی کنیم، چند مسئله اساسی پدیدار می‌شود.

⬅️ لذا می توان پرسید آیا روایت، حتی در درون منطق خودش، اطلاعات کافی برای فهم فاعلان، قربانیان و رابطه علّی میان آنها برای یک مخاطب جهانی بی اطلاع ارائه می‌کند؟ نخست، مسئله تعریف مردم و تهییج‌شدگان است. اگر مردم هفت ماه است هر شب به خیابان می‌آیند تا مانع بیرون آمدن افراد تهییج و مسلح‌شده شوند، مخاطب طبیعی است که بپرسد، این افراد دقیقاً چه کسانی هستند؟ آیا آنها مردمان ایرانی هستند که در داخل کشور زندگی می‌کنند؟ اگر چنین است، چگونه تهییج شده‌اند؟ و نسبت آنان با مردمی که در خیابان حضور دارند چیست؟ مسئله زمانی پیچیده‌تر می‌شود که این گزاره با وقایع دی‌ماه کنار هم قرار گیرد.

⬅️ در دی‌ماه جمعیت انبوهی از مردم به خیابان آمدند، اگر افراد تهییج و مسلح‌شده نیز در همان مقطع وارد صحنه شدند و کشتار گسترده‌ای رخ داد، آنگاه یک پرسش منطقی ساده شکل می‌گیرد، اگر حضور مردم در خیابان مانع حضور این افراد می‌شود، چرا حضور انبوه مردم در دی‌ماه مانع حضور آنها نشد؟ مخاطب خارجی کاملاً مستقل از داوری درباره مسئول کشتار فقط روایت ارائه‌شده را کنار هم می‌گذارد و می‌پرسد، مردمی که مانع حضور تهییج‌شدگان هستند، چه تفاوتی با مردمی دارند که در دی‌ماه در خیابان بودند؟ آیا این دو گروه یکی هستند یا دو گروه متفاوت؟ اگر یکی هستند، چرا حضورشان در یک مقطع مانع خشونت نشد؟ چه عاملی گروهی را مصون و گروه دیگری را قربانی کرد؟ اگر متفاوت‌اند، چرا هر دو با عنوان کلی «مردم» معرفی می‌شوند؟ بنابراین مشکل نخست، ابهام در سوژه سیاسی روایت است.

⬅️ دوم، مسئله سازوکار تهییج و تغییر ناگهانی آن است. از روایت پزشکیان چنین برمی‌آید که آمریکا و اسرائیل الزاماً نیرویی را از خارج به ایران نفرستاده‌اند؛ بلکه کسانی را در داخل ایران تهییج و مسلح کرده‌اند. این نکته خود پرسش دیگری ایجاد می‌کند که چگونه افرادی از درون جامعه ایران به وسیله یک نیروی خارجی چنان تهییج می‌شوند که به کشتن دیگر ایرانیان دست می‌زنند؟ اگر قربانیان و عاملان هر دو از یک جامعه سیاسی و اجتماعی باشند، روایت باید توضیح دهد این فرایند چگونه اتفاق افتاده؟ چه کسی تهییج کرد؟ چرا هدف خشونت آنها مردم داخل ایران اینهم معترضان به حکومت بودند؟ چرا این فرایند بعداً متوقف شد؟ اگر آمریکا و اسرائیل منشأ تهییج و تسلیح این افراد بودند، چه چیزی باعث شد این تهییج در هفت ماه بعد ادامه پیدا نکند و آنها حتی یکی از مردمانی را که هفت ماه است در خیابان هستند نکشند؟

⬅️ سومین مسئله، غیاب قربانیان دی‌ماه از قاب تصویری سخنرانی است. در همان سخنرانی پزشکیان می‌کوشد ایران را قربانی تروریسم و حمله خارجی معرفی کند و قربانیان حملات خارجی با تصویر وارد صحنه می‌شوند؛ اما قربانیان کشتار دی‌ماه در این روایت تصویری غایبند. از منظر تحلیل گفتمان، این غیاب اهمیت دارد. اگر قربانیان دی‌ماه نیز بنا بر روایت رسمی، قربانی «تروریست‌های تهییج و مسلح‌شده توسط آمریکا و اسرائیل» بوده‌اند، چرا تصویر آنان برای ساختن همان روایت قربانی‌شدن ایران به مخاطب جهانی ارائه نشد؟  عکس، در چنین سخنرانی‌ای، ابزار ساختن حافظه و تعیین این است که چه کسی باید در مقام قربانی در حافظه جهانی دیده شود.

⬅️ اما اینجا به سطح چهارم تحلیل می‌رسیم، رابطه میان روایت اظهارشده و رفتار نمادین گوینده. یک روایت سیاسی ممکن است صرفاً یک گزاره رسمی و تاکتیکی باشد؛ اما ممکن است واقعاً به یک روایت درونی‌شده و باورشده تبدیل شده باشد. اگر روایت دوم باشد، انتظار معقول این است که آثار آن فقط در کلمات ظاهر نشود؛ بلکه در انتخاب‌های نمادین، عاطفی و ارتباطی گوینده نیز بازتاب پیدا کند. رئیس‌جمهوری که واقعاً گروهی از ایرانیان را قربانی تروریسم خارجی می‌داند، وقتی در مهم‌ترین تریبون بین‌المللی درباره قربانیان سخن می‌گوید، طبیعی است که بتواند آنان را نیز به‌عنوان مصادیق این قربانی‌شدن به نمایش بگذارد. چگونه ممکن است حجم انبوه بدن های خونین و کاورهای سیاه قربانیان تروریست از یاد او برود؟ اگر تنها قربانیان خاصی انتخاب شوند، یک ناهمخوانی میان روایت کلامی و کنش نمادین ایجاد می‌کند، روایتی که در باور راوی غایب است.

/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 دیواری که سالها اروپا بدان پناه گرفته
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 سخنان اخیر «مرتس» صدراعظم آلمان قابل تأمل است: «ما با این تقسیم کار احساس راحتی می‌کردیم: کالاهای ارزان‌قیمت از چین، نفت و گاز ارزان از روسیه، تأمین امنیت توسط ایالات متحده و محصولات پیشرفته برای سراسر جهان توسط ما. اما اکنون این مدل تجاری جمهوری فدرال آلمان به پایان رسیده و دیگر بازنخواهد گشت.» این سخنان گرچه در نگاه نخست درباره پایان یک مدل اقتصادی و امنیتی در آلمان است؛ اما معنایی بسیار فراتر از آلمان دارد. اروپا سالهاست در یک سه ضعلی کم هزینه، در یک حاشیه امن به سر می برد که اکنون هر سه ضلع، هم‌زمان تحت فشار قرار گرفته‌اند.

⬅️ اکنون پرسش این است: آیا کشورهای اروپایی یکی پس از دیگری ناگزیر خواهند شد پایشان را مستقیماً به مناقشه ایران باز کنند یا باز هم مسیری مصلحت‌گرایانه خواهند پیمود که در آن بکوشند هزینه‌های جنگ را بدون تبدیل شدن به طرف جنگ، مدیریت کنند؟ اکنون دیگر به طور قطع، جنگ ایران و آمریکا فقط در آسمان و خاک ایران یا در آب‌های خلیج فارس جریان ندارد و دامنه پیامدهای آن به شبکه انرژی و کشتیرانی بین‌المللی رسیده است.

⬅️ حمله پهپادی به خط لوله شرق ـ غرب عربستان، بخشی از صادرات نفت عربستان از مسیر دریای سرخ را مختل و آرامکو برخی محموله‌های اروپایی را لغو کرده؛ گرچه عربستان در حال تلاش برای بازگرداندن ظرفیت خط لوله است و بخشی از نفت را از مسیرهای دیگر، از جمله انتقال کشتی به کشتی در نزدیکی عمان، جابه‌جا می‌کند. اکنون جنگ ایران از یک بحران منطقه‌ای به یک مسئله امنیت اقتصادی اروپا تبدیل می‌شود.

⬅️ وزیر دفاع ایتالیا نیز در حالی که از سازوکارهای کندِ اروپایی انتقاد کرده، خواستار افزایش حضور ناوهای اروپایی در دریای سرخ برای حفاظت از کشتیرانی تجاری شده و گفته است که ایتالیا در حال آماده‌سازی یک مأموریت دریایی مستقل است، در حالی که این کشور پیش‌تر در مأموریت دریایی اتحادیه اروپا، برای حفاظت از کشتی های تجاری مشارکت داشته است.

⬅️ بنابراین اروپای بی طرف به‌تدریج وارد جنگ بر سر امنیت مسیرهای انرژی و تجارت می شود؛ زیرا نمی‌تواند به‌سادگی از امنیت نفتکش‌ها، بنادر، خطوط انتقال انرژی و مسیرهای دریایی خود چشم بپوشد. در اینجا مرز میان «بی‌طرفی» و «دفاع از منافع» شروع به محو شدن می‌کند. البته این تحول را باید در چارچوب بزرگ‌تر فشارهای دولت «ترامپ» برای افزایش سهم اروپایی‌ها در دفاع «ناتو» و بازنگری «پنتاگون» در حضور نظامی آمریکا در اروپا دید.

⬅️ حتی در داخل اروپا بحران امنیتی فقط به جنگ اوکراین محدود نمانده است. فرانسه از افزایش تهدیدهای هیبریدی روسیه، از جمله حملات سایبری و پهپادی، سخن گفته و آلمان نیز با مسئله افزایش هزینه انرژی و آسیب‌پذیری زیرساخت‌ها مواجه است. در همین حال، ذخایر گاز اروپا هنوز پایین‌تر از میانگین سال‌های گذشته قرار دارد و افزایش قیمت انرژی فشار اقتصادی و سیاسی قابل توجهی ایجاد کرده است.

⬅️ در چنین شرایطی، سخنان اخیر «پوتین» درباره اینکه برخی رهبران اروپایی خود را برای جنگ با روسیه آماده می‌کنند نیز قابل توجه است؛ ولی آنچه فراتر از روایت مسکو قابل مشاهده است، افزایش هزینه‌های دفاعی و تلاش اروپا برای افزایش توان نظامی و کاهش آسیب‌پذیری امنیتی آن است؛ لذا ما با یک اتفاق بزرگ‌تر مواجهیم، اروپا در حال ورود به دوره‌ پیوستگی امنیت، اقتصاد، انرژی و تجارت می باشد.

⬅️ اگر جنگ در خلیج فارس ادامه پیدا کند، امنیت هرمز همچنان مختل باشد، باب‌المندب ناامن‌تر شود، زیرساخت‌های نفتی عربستان و سایر کشورهای منطقه هدف قرار گیرند و قیمت انرژی برای مدت طولانی بالا بماند، اروپا ناچار خواهد بود درباره امنیت منافع اقتصادی خودش تصمیم بگیرد و ممکن است کشورهای اروپایی بیش از پیش به حضور دریایی، حفاظت از کشتی‌های تجاری و تأمین مستقل امنیت مسیرهای انرژی روی بیاورند.

⬅️ اگر یک ناو اروپایی برای حفاظت از یک کشتی تجاری وارد دریای سرخ شود، بدون آنکه دولت متبوعش بخواهد در جنگ  طرف یکی از دو طرف باشد، وقتی این کشتی مورد حمله قرار گیرد، مسیر دریایی مسدود شود یا حمله‌ای به زیرساختی مرتبط با انرژی اروپا صورت گیرد، فاصله میان «حفاظت از منافع» و «مشارکت در مناقشه» به‌شدت کاهش خواهد یافت.

⬅️ اروپا ممکن است نخواهد وارد جنگ شود؛ اما مسئله این است که آیا جنگ به اروپا اجازه خواهد داد بیرون از آن بایستد؟ بیرون از جنگی که اکنون به شبکه‌ای از انرژی، کشتیرانی، امنیت دریایی و زیرساخت‌های حیاتی متصل شده است؟ شبکه‌ای که اروپا نیز در آن ذی‌نفع مستقیم است. به طور حتم ورود اروپا و ناتو معادلات جنگ را تغییر میدهد تا نظم امنیتی جدیدی را شکل دهد. به نظر اکنون دیگر نمی‌توان میان جنگ، انرژی، تجارت و امنیت ملی دیوار جداگانه کشید، دیواری که سالها اروپا بدان پناه گرفته.

/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 از ۱۱ سپتامبر تا ۲۸ فوریه
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 یازده سپتامبر ۲۰۰۱ را نباید فقط یک حمله تروریستی بزرگ به «ایالات متحده» دانست. اهمیت تاریخی آن در این بود که تعریف آمریکا از «تهدید امنیتی» را تغییر داد. گزارش «کمیسیون ۱۱ سپتامبر» بعدها از چهار نوع شکست سخن گفت: شکست در تخیل، سیاست‌گذاری، ظرفیت و مدیریت؛ اما پیامد سیاسی این شکست، شکل‌گیری معماری امنیتی تازه‌ای بود که در آن تروریسم، دولت‌های حامی تروریسم، سلاح‌های کشتارجمعی و امکان اقدام پیش‌دستانه می‌توانستند در یک زنجیره واحد قرار گیرند، آنچه که حمله ۲۰۲۶ آمریکا به ایران را توجیه کرد.

⬅️ ریشه های «نومحافظه‌کاری» که پس از ۱۱ سپتامبر در آمریکا قوت گرفت، به دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بازمی‌گشت و در دهه ۱۹۹۰ نیز چهره‌هایی مانند «ویلیام کریستول» و ... از حفظ برتری نظامی آمریکا و استفاده فعال‌تر از قدرت آن سخن گفتند. پروژه «قرن جدید آمریکایی» نیز در سال ۱۹۹۷ تأسیس شده بود. ۱۱ سپتامبر در واقع به این جریان فکری چیزی داد که پیش از آن نداشت، یک بحران بزرگ که می‌توانست ایده‌های موجود را به سیاست عملی تبدیل کند.

⬅️ نشانه این تغییر را می‌توان در واکنش دولت «جورج بوش» دید. در حالی که عامل اصلی حملات «القاعده» و «اسامه بن‌لادن» بود، بحث عراق خیلی زود وارد محاسبات دولت شد. در واقع، حمله به عراق مستقیماً از خود ۱۱ سپتامبر نتیجه نمی‌شد؛ بلکه محصول تفسیر سیاسی و امنیتی جدیدی بود که پس از آن شکل گرفت. همین نکته برای فهم رابطه ۱۱ سپتامبر و جنگ با جمهوری اسلامی اهمیت اساسی دارد. ۱۱ سپتامبر مسیر واحدی به آمریکا تحمیل نکرد؛ بلکه چارچوبی ایجاد کرد که درون آن گزینه‌های مختلف امنیتی امکان‌پذیر شدند.

⬅️ جنگ افغانستان و سپس عراق، نخستین صورت‌های این معماری جدید بودند؛ اما جنگ عراق یک تناقض مهم را نیز آشکار کرد، حذف نظامی یک حکومت متخاصم الزاماً به کاهش قدرت رقیب منطقه‌ای منجر نمی‌شود. سقوط «صدام حسین» نه‌تنها تهدید عراق علیه ایران را از میان برد؛ بلکه فرصت تاریخی تازه‌ای برای گسترش نفوذ ایران در عراق ایجاد کرد. ایران نیز به‌تدریج در مرکز همین معماری امنیتی قرار گرفت. البته جمهوری اسلامی از سال ۱۹۸۴ در فهرست دولت‌های حامی تروریسم آمریکا قرار داشت.

⬅️ پس از ۱۱ سپتامبر، حمایت ایران از حزب‌الله و گروه‌های مسلح منطقه، برنامه هسته‌ای، توان موشکی و شبکه نیروهای نیابتی آن، بیش از پیش در یک روایت امنیتی واحد قرار گرفت. جورج بوش در سال ۲۰۰۲ ایران را در کنار عراق و «کره شمالی» در محور شرارت قرار داد. با این حال، توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵، در دولت «اوباما»، نشان داد که حتی پس از بیش از یک دهه تقابل، آمریکا تلاش داشت مسئله جمهوری اسلامی را از مسیر مذاکره و مهار دیپلماتیک دنبال کند.

⬅️ خروج «ترامپ» از توافق هسته‌ای در سال ۲۰۱۸ و سیاست «فشار حداکثری» مسیر را دوباره تغییر داد. از آن پس برنامه هسته‌ای، موشکی، نیروهای نیابتی و نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی بیش از گذشته به یک بسته واحد تبدیل شدند. ترور «قاسم سلیمانی» در ژانویه ۲۰۲۰ نیز آستانه مهم دیگری بود، ایالات متحده از تحریم و بازدارندگی به کشتن مستقیم یکی از عالی‌ترین فرماندهان نظامی ایران رسید.

⬅️ پس از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و جنگ منطقه‌ای متعاقب آن، شرایط باز هم تغییر کرد. مسئله ایران دیگر فقط مسئله برنامه هسته‌ای یا حمایت از گروه‌های مسلح نبود؛ بلکه به مسئله توانایی جمهوری اسلامی برای اعمال قدرت نظامی در سراسر منطقه تبدیل شد. تضعیف بخشی از شبکه منطقه‌ای ایران و افزایش درگیری مستقیم میان ایران و اسرائیل، فضای تصمیم‌گیری را به سمت تقابل نظامی بیشتر سوق داد.

⬅️ اما در ماه‌ پایانی پیش از جنگ، یک متغیر مهم دیگر نیز وارد این معادله شد، بحران داخلی ایران. اعتراضات گسترده ژانویه ۲۰۲۶ و سرکوب خونین آنها را نباید علت مستقیم جنگ دانست؛ اما نمی‌توان تأثیر آن را نیز نادیده گرفت. دولت ترامپ در همان دوره درباره امکان حمله به فرماندهان و نهادهای مسئول سرکوب و تأثیر چنین حمله‌ای بر احیای اعتراضات داخلی بحث می‌کرد؛ بنابراین، برای نخستین بار در این زنجیره، مسئله «آسیب‌پذیری داخلی» نیز در کنار تهدید خارجی قرار گرفت.

⬅️ این نقطه از نظر تحلیلی بسیار مهم است. اگر یک حکومت هم‌زمان با بحران اقتصادی و اعتراض داخلی روبه‌رو باشد، شبکه منطقه‌ای آن تضعیف شده باشد، برنامه هسته‌ای و موشکی‌اش تهدید تلقی شود و در سطح منطقه نیز درگیر جنگ باشد، در محاسبات یک قدرت خارجی نه فقط تهدیدکننده؛ بلکه آسیب‌پذیر نیز دیده شود؛ لذا می‌توان گفت در این مسیر ۲۵ ساله، ۱۱ سپتامبر معماری امنیتی جدید را ساخت؛ اما ۷ اکتبر و جنگ منطقه‌ای، مسئله شبکه منطقه‌ای ایران را به مرکز بازگرداند و اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ تصور آسیب‌پذیری داخلی جمهوری اسلامی را به معادله ۱۱ سپتامبر تا ۲۸ فوریه افزود.


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

‍ ‍ 🔴 حماقت و خیانت
✍️ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 پشت یکی از ساختمان های حکومتی در تهران، در تاریکی شب، در محلی که حتی یک عابر پیاده هم نبود، زنی تنها را دیدم که کنار خیابان نشسته بود، وقتی عبور کردم، ذهنم از آن عبور نکرد، یک بار دیگر کل مجموعه را دور زدم و کنار او توقف کردم. زن جوان آبرومندی بود که به بیان خودش پس از مراجعه به هر جای ممکن برای کمک گرفتن، ناامیدانه در حالی که تمام صورت و بدنش را پوشانده بود، امید داشت رهگذران عبوری با خودرو توقف کنند، وجه نقدی را به او بپردازند تا کم کم هزینه داروهای مادرش که بسیار گران شده بود، تأمین شود، درست زیر دیواری که روی آن نوشته شده بود آتش بس حماقته مذاکره خیانته نه سازش؛ نه تسلیم...

⬅️ آیا اداره کشور به شیوه ای که حداقلی ترین و رادیکال ترین گروه ها - با نمایندگان و وکلای چهار درصدی که در مجلس دارند- تأثیر حداکثری بر سرنوشت سازترین و استراتژیک ترین تصمیمات سیاسی کشور می گذارند که سرنوشت یک ملت و یک سرزمین بدان وابسته است، حماقت و خیانت نیست؟

⬅️ آیا سازش نه آن است که بپسندیم زنان بزرگ این سرزمین با ننگ تکدی گری یا ... بسازنند و تسلیم نه آن است که یک سرزمین متمدن و سرنوشت حیات نسل های کنونی و آینده آن را تسلیم فقر و فلاکت، نامیدی و ناتوانی، نکبت و نابودی کنیم؟ چه کسی به شما برای نمایندگی این امور ننگین وکالت داده است!؟

⬅️ کو؟ سند مکتوبی ورای قیل و قال و هیاهوی شبانه تان به پیشگاه این ملت عرضه کنید تا ببینیم و بدانیم با کدام مجوز و وکالت نامه قانونی و شرعی برای نابودی آبروی مردمان این سرزمین و خردکردن استخوان آنها زیر فشار فزاینده اقتصادی با دلار بیش از ۲۱۰ هزار تومانی، کمر همت بسته اید و از دیگران می خواهید زبان فرو بندند؟ سکوت در این شرایط جز خیانت به گذشته و حال و آینده این سرزمین هست؟! هر کس که بتواند به قدر واژگانی مانع این حماقت و خیانت شود نباید ساکت بنشیند.


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 امید به پایان نظم سیاسی مستقر
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 سوم شهریور ۱۳۲۰ (۲۵ آگوست ۱۹۴۱)، نیروهای «شوروی» از شمال و نیروهای «بریتانیا» از جنوب و غرب وارد ایران شدند. ایران کشوری بی‌طرف در جنگ جهانی دوم بود و این مداخله، نقض آشکار حاکمیت آن محسوب می‌شد؛ اما این تجاوز با مقاومت روحانیت و جامعه سنتی و مذهبی، مواجه نشد. آیا این عدم مقاومت و حتی رضایت و در مواردی اظهار شادمانی از حضور اجنبی به معنای «بی‌وطنی» یا «وابستگی» تلقی می شود؟

⬅️ واقعیت اجتماعی این بود که برخی سیاست‌های «رضاشاه» چون محدود کردن نهادهای سنتی، یکسان سازی های نظام آموزشی و قضایی، کنترل شدید روحانیت، سیاست کشف حجاب و برخی محدودیت‌های مذهبی، میان دولت و روحانیت و بخش‌هایی از جامعه مذهبی و سنتیِ تحت نفوذ آنها شکاف عمیق ایجاد کرده بود. از این رو، سقوط رضاشاه برای بسیاری از آنها، حتی در شرایط اشغال کشور، با احساس رهایی همراه شد.

⬅️ به لحاظ جامعه شناختی، واقعیتی وجود دارد که یک جامعه‌ یا بخشی از آن در عین حال که  کشور را متعلق به خود می داند، همزمان، حکومت را متعلق به خود نداند. در چنین شرایطی، شکست حکومت می‌تواند به عنوان شکست «دیگری» تجربه شود؛ نه شکست ملت. فرد ممکن است از ورود ارتش بیگانه خشنود نباشد؛ اما از اینکه ورود آن به پایان حکومتی منجر شده که او آن را عامل سرکوب و تحقیر خود می‌داند، احساس رضایت کند. کنش روحانیون در آن مقطع نمونه‌ای از این واقعیت اجتماعی بود.

⬅️ به عنوان نمونه «سید ابوالقاسم کاشانی» که سابقه مبارزه علیه بریتانیا در عراق را در کارنامه خود داشت و روحانی سیاسی بود، چند هفته پس از اشغال، در ۱۶ مهر ۱۳۲۰ (۸ اکتبر ۱۹۴۱)، نامه‌ای به نخست‌وزیر «محمدعلی فروغی» نوشت که محور آن اعتراض به سیاست‌های مذهبی دوره رضاشاه بود، مانند اجرای قوانین شرعی، وضعیت مدارس دینی و رفتار پلیس با زنان محجبه و روحانیون.

⬅️ اهمیت این سند در آن است که نشان می‌دهد در نخستین هفته‌های پس از ورود نیروهای بیگانه به ایران و کنار رفتن رضاشاه، مسئله فوری برای یک روحانی سیاسی باسابقه، بازسازی موقعیت دین و جامعه مذهبی در فضای سیاسی تازه بود، نه ایجاد بسیج عمومی علیه ارتش‌های اشغالگر. البته این را نباید به معنای پذیرش اشغال تعبیر کرد. کاشانی بعدها به یکی از مهم‌ترین چهره‌های ضدانگلیسی ایران تبدیل شد و خود نیز در دوره اشغال توسط بریتانیا بازداشت شد.

⬅️ بنابراین می‌توان یک فرایند مهم را مشاهده کرد که در لحظه نخست، سقوط نظم داخلی بر احساس تهدید خارجی غلبه می کند و هیچ مقاومتی مقابل آن شکل نمی گیرد به ویژه توسط گروه های اجتماعی موثری که در بافت جامعه خود، قدرت بسیج عمومی را دارند؛ اما به دلیل تحقیر و طرد شدگی، از این ظرفیت خود استفاده نمی کنند و اگر به طور علنی شادی هم نکنند، با سکوت و بی تفاوتی به استقبال اشغال سرزمین خود می روند. 

⬅️ به لحاظ جامعه‌شناسی سیاسی، وطن‌دوستی، مشروعیت حکومت و نگرش به قدرت خارجی سه متغیر یکسان نیستند. ممکن است فردی وطن‌دوست باشد؛ اما حکومت موجود را نماینده وطن نداند. ممکن است از شکست حکومت خشنود شود، بدون آنکه خواهان حاکمیت بیگانه باشد و حتی ممکن است پس از مدتی، همان نیروی خارجی را که در سقوط حکومت داخلی نقش داشته، به عنوان تهدیدی علیه کشور بازتعریف کند.

⬅️ از این منظر، عدم مقاومت در برابر بیگانه را نباید معادل تقدیم کشور به بیگانه دانست. گاهی سکوت، انفعال یا حتی استقبالِ نه فقط یک گروه؛ بلکه بخش قابل ملاحظه ای از یک جامعه از نتیجه یک مداخله خارجی، واکنشی به بحران مشروعیت حکومت داخلی است. تاریخ ایران نشان داده در دوره‌های بحران مشروعیت، فاصله میان «ایران»، «دولت ایران» و «حکومت مستقر در ایران» می‌تواند بسیار عمیق شود. در چنین شرایطی، آنچه از بیرون «استقبال از بیگانه» دیده می‌شود، در ذهن کنشگر در واقع اعتراض به حکومت خودی و امید به پایان نظم سیاسی مستقر باشد.


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 فرسایش به جای افزایش اهرم
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 «جمهوری اسلامی» از روز آغاز جنگ ۴٠ روزه از اهرم «تنگه هرمز» برای توقف جنگ استفاده کرد و سپس در طول این مدت همچنان حتی پس از امضای تفاهم نامه و برقراری آتش بس این اهرم را افزایش داد. «ترامپ» روز سه‌شنبه، هم‌زمان با پایان مهلت ۶۰ روزه تفاهم میان ایران و آمریکا، در پیامی اعلام کرد که هیچ مذاکره یا گفت‌وگویی با جمهوری اسلامی در جریان نیست و گفت‌وگویی نیز برای آینده برنامه‌ریزی نشده است. او تأکید کرد که محاصره دریایی ایران همچنان برقرار است و مدعی شد که تنگه هرمز «باز و عملیاتی» است و همه مین‌های دریایی نیز برداشته یا منفجر شده‌اند. در مقابل، جمهوری اسلامی اعلام می کند، تنگه هرمز بسته است و تا زمانی که شروط خود را دریافت نکند، آن را باز نخواهد کرد.

⬅️ به نظر می رسد اکنون شاهد یک بن‌بست راهبردی هستیم. آمریکا محاصره دریایی و فشار اقتصادی را حفظ کرده و می‌گوید حاضر نیست برای بازگشت به مذاکره، امتیاز مورد نظر تهران را بدهد و جمهوری اسلامی نیز تلاش می کند نشان دهد کنترل خود بر عبور و مرور در تنگه هرمز را حفظ کرده و همان اهرمی را که برای چانه‌زنی ضروری می‌داند، همچنان پرقدرت در دست دارد. گزارش‌های اخیر نیز نشان می‌دهد که تردد دریایی از هرمز پس از حملات متعدد به کشتی‌ها به‌شدت کاهش یافته است.

⬅️ اما این وضعیت برای جمهوری اسلامی یک تناقض اساسی ایجاد کرده، اگر بر بستن و مختل کردن تنگه پافشاری کند، فشار اقتصادی و محاصره دریایی ادامه خواهد یافت و حفظ این وضعیت بسیار پرهزینه و شاید غیرقابل کنترل خواهد شد و اگر تنگه را باز کند و به میز مذاکره بازگردد، بر این باور است دیگر اهرم فوری و پرقدرتی برای وادار کردن آمریکا به پذیرش خواسته‌های خود در اختیار نخواهد داشت.

⬅️ با این وجود به نظر می رسد ارزش اهرم هرمز، در نتیجه نحوه استفاده جمهوری اسلامی از آن، تغییر کرده است. قدرت هرمز برای ایران صرفاً در این نیست که بتواند در یک لحظه عبور کشتی‌ها را متوقف یا مختل کند. ارزش واقعی این اهرم به وابستگی مستمر اقتصاد جهانی به این کریدور استراتژیک مشروط است. تا زمانی که بخش بزرگی از تجارت انرژی جهان ناگزیر از هرمز عبور کند، حتی یک تهدید معتبر به اختلال در آن می‌تواند قدرت چانه‌زنی فوق‌العاده‌ای به تهران بدهد.

⬅️ بنابراین، چنین به نظر می رسد که از منظر منافع بلندمدت ایران، باید راهبرد متفاوتی اتخاذ می شد، اینکه پس از تفاهم با آمریکا،  عبور عادی کشتی‌ها و بازگشت هرمز به وضعیت عادی حفظ می شد تا جهان همچنان تا حدودی به میزان گذشته بدان وابسته می ماند و با همان قوت، ایران اهرم خود را حفظ می‌کرد و همه بازیگران می‌دانستند که در صورت وقوع یک بحران جدید، ایران همچنان ظرفیت مختل کردن یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان را دارد.

⬅️ به بیان دیگر، برای حفظ قدرت هرمز، ایران لزوماً نباید دائماً از آن استفاده می‌کرد، کافی بود توانایی استفاده از آن را حفظ کند؛ چرا که به نمایش گذاشتن امکان استفاده از یک اهرم، موثرتر از تحقق دائم این امکان است؛ اما حمله مجدد به کشتی‌ها، درست در نقطه‌ای که امکان بازگشت به یک وضعیت باثبات‌تر وجود داشت، منطق دیگری را فعال کرد.

⬅️ ایران با استفاده دوباره از این اهرم توانست در کوتاه‌مدت هزینه ایجاد کند، اما هم‌زمان به آمریکا، کشورهای منطقه، شرکت‌های کشتیرانی و بازارهای انرژی نشان داد که وابستگی به هرمز یک آسیب‌پذیری راهبردی است که باید کاهش یابد تا جایی که نه تنها کشورهای منطقه؛ حتی چین نیز در پی اخذ تدابیری برای کاهش وابستگی به مسیرهای پرریسک هرمز و باب‌المندب است.

⬅️ هرچه یک دولت بیشتر از یک اهرم وابسته به آسیب‌پذیری طرف مقابل استفاده کند، انگیزه طرف مقابل برای کاهش آن آسیب‌پذیری بیشتر می‌شود. «شورای آتلانتیک» نیز در تحلیل اخیر خود بدین پرداخته که ایران با طولانی کردن اختلال در هرمز در حال فرسوده کردن اهرم خود است؛ زیرا بازارهای انرژی و دولت‌ها فرصت و انگیزه بیشتری برای یافتن مسیرهای جایگزین، ساخت خطوط انتقال و کاهش وابستگی به این آبراه پیدا می‌کنند.

⬅️ خطای محاسباتی که در اینجا رخ داده این است که برای حفظ اعتبار تهدید، ارزش اهرم  محاسبه نشده. میان اعتبار و ارزش اهرم تفاوتی بنیادی وجود دارد. اعتبار اهرم از توانایی استفاده از آن ناشی می‌شود، ارزش اهرم از باقی ماندن وابستگی طرف مقابل به آن؛ بنابراین جمهوری اسلامی ناخواسته در حال تغییر دادن همان جهانی است که وابستگی‌اش به هرمز، اساس قدرت این اهرم را تشکیل می‌داد و اکنون مسئله فقط این نیست تنگه هرمز کی باز خواهد شد؛ بلکه مهمتر برای آینده ایران این است وقتی تنگه دوباره باز شد، آیا جهان هنوز بدان به همان اندازه‌ای وابسته خواهد بود که پیش از این بحران بود و یا فرسایش به جای افزایش اهرم هرمز ماحصل آن خواهد شد؟


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 توافقی بین داخل و خارج
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 بر خلاف روایت های سیاه و سفید، ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را می‌توان در تقویم تاریخ معاصر، روزی در نظر گرفت که به خوبی نمونه‌ای از «ائتلاف ناهمگون علیه دولت» در آن نقش بسته است، ائتلافی که در آن نیروهایی با منافع و ایدئولوژی‌های متفاوت، می توانند بدون توافق درباره آینده کشور بر سر یک هدف در کنار یکدیگر قرار گیرند، تنها با هدف حذف دولت مستقر.

⬅️ این تمایز مهم است؛ زیرا مخالفان یک دولت الزاماً به دلیل توافق درباره آینده متحد نمی‌شوند. چیزی که می تواند آنها را متحد کند نه برنامه مشترک؛ بلکه تعریف مشترک از دشمن است. در سال‌های ۱۳۳۱ و ۱۳۳۲، دولت «مصدق» با بحران‌های متعدد روبه‌رو بود، تحریم نفتی بریتانیا، بحران اقتصادی، اختلاف با شاه، منازعه با مجلس، افزایش قدرت حزب توده و تشدید شکاف میان نیروهای سیاسی. مهمتر آنکه توانایی دولت برای حفظ ائتلاف نخبگان و نیروهای اجتماعی کاهش یافته بود.

⬅️ مخالفان مصدق نیز یک گروه واحد نبودند. شاه و دربار در پی حفظ و تقویت قدرت سلطنت بودند. «زاهدی» به دنبال گسترش نفوذ سیاسی و نظامی خود، ایده «بازگرداندن نظم» را دنبال می‌کرد. «کاشانی» پس از شکاف با مصدق، در پی افزایش نقش سیاسی ـ اجتماعی روحانیت بود و با تشدید نگرانی از حزب توده، در برابر مصدق قرار گرفت. بخشی از روحانیون از گسترش چپ و سکولاریسم بیم داشتند و بخشی از بازار نیز در اثر بحران اقتصادی و سیاسی و ترس از کمونیسم تغییر موضع داده بودند. هرچند بازار هرگز یکپارچه علیه مصدق نبود و بخش‌هایی از آن تا پایان از «نهضت ملی» حمایت کردند.

⬅️ در سوی دیگر،«آمریکا» و «بریتانیا» نیز در پی اهداف خود بودند. در مورد آمریکا جلوگیری از گسترش نفوذ شوروی و حزب توده، ایجاد یک دولت باثبات و ضدکمونیست و در مورد بریتانیا، حفظ منافع نفتی؛ بنابراین این نیروها حتی درباره «ایران مطلوب» توافق نداشتند؛ اما بر سر یک نقطه می‌توانستند همگرا شوند: «مصدق باید برود». اینجاست که قدرت و حمایت خارجی اهمیت پیدا می‌کند. می توان در این ائتلاف نیروهای داخلی و خارجی، به وضوح شاهد بود که مداخله آمریکا و بریتانیا صرفاً جایگزین نیروهای داخلی نشد؛ بلکه با منابع مالی، اطلاعاتی، تبلیغاتی و سازمانی، ظرفیت نیروهای داخلی مخالف دولت را افزایش و آنها را هماهنگ کرد.

⬅️ از این منظر، بازار نیز نمونه مهمی است. بازار تهران یک گروه یکپارچه نبود، تجار بزرگ، واردکنندگان، تولیدکنندگان، اصناف و کسبه منافع یکسانی نداشتند. بخش مهمی از بازار از ملی شدن نفت و مصدق حمایت می‌کرد؛ اما با تشدید بحران و افزایش ترس از کمونیسم، بخشی از این شبکه اجتماعی تغییر موضع داد. این تغییر را نمی‌توان صرفاً اقتصادی یا مذهبی توضیح داد؛ بلکه می توان گفت محاسبه خطر تغییر کرده بود.

⬅️ نکته اساسی آن است که ائتلاف برای ساقط کردن، الزاماً ائتلاف برای حکومت کردن نیست. شاه، زاهدی، کاشانی، بخشی از بازار و قدرت‌های خارجی، هر یک آینده متفاوتی را تصور می‌کردند؛ بنابراین ائتلاف آنها تا زمانی پایدار بود که «دشمن مشترک» وجود داشت؛ لذا می توان گفت بحران دولت مستقر می تواند به شکاف نخبگان، شکل گیری نیروهای  مخالف و ساخت دشمن مشترک منتهی شود و در اینجا ورود یا حمایت خارجی، نقش هماهنگی عملیاتی را بازی کند و منجر به  سقوط دولت شود.

⬅️ بنابراین ۲۸ مرداد را نه می‌توان صرفاً «کودتای خارجی» دانست و نه «قیام داخلی علیه مصدق». دقیق‌تر آن است که بگوییم، یک عملیات خارجیِ سازمان‌یافته توانست بر شکاف‌های واقعی در ساختار سیاسی و اجتماعی ایران سوار شود و با بخشی از نیروهای داخلی مخالف مصدق، ائتلافی عملیاتی ایجاد کند، نیروهایی که در اهداف و ایدئولوژی با یکدیگر تفاوت داشتند؛ اما در تعریف دشمن مشترک به توافق رسیده بودند و توافقی بین داخل و خارج با اهداف متفاوت به وقوع پیوست.


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 آغاز این پایان به کجا می انجامد؟
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 در روزهای اخیر، در حالی که رهبر جدید جمهوری اسلامی، پنج ماه است در انظار عمومی پدیدار نشده، خبرهایی مبنی بر وخامت وضعیت جسمانی او منتشر شده؛ به گونه ای که ادعا شده دو چهره نزدیک به دولت «پزشکیان» منبع چنین خبرهایی بوده اند و در سطح دولت این شایعه مطرح است، شایعه ای که تاکنون امکان راستی‌آزمایی آن فراهم نشده. اما به نظر می رسد مسئله اصلی در اینجا صرفا وضعیت حیات رهبر جدید نیست؛ بلکه وضعیت حیات نهاد بازتولید کننده اقتدار در جمهوری اسلامی مطرح است.

⬅️ در ساخت قدرت جمهوری اسلامی، «رهبری» صرفاً یک مقام حقوقی در قانون اساسی نیست. رهبری طی دهه‌ها به مرکز ثقل یک معماری پیچیده سیاسی، امنیتی، نظامی، اقتصادی و ایدئولوژیک تبدیل شده است و با وجود نهادهای متعدد زیرمجموعه؛ اما در نهایت همه این شبکه‌ها حول یک مرکز نهایی اقتدار سازمان یافته‌اند؛ یعنی یک فرد به نام  رهبر.

⬅️ «ماکس وبر» در تحلیل انواع اقتدار، میان اقتدار قانونی ـ عقلانی، سنتی و کاریزماتیک تمایز می‌گذارد. البته اقتدار در ساخت قدرت جمهوری اسلامی، نمونه خالص هیچ‌کدام از این انواع نیست؛ اما در درون این ساختار، ترکیبی خاص از اقتدار حقوقی و اقتدار شخصی‌شده شکل گرفته است.

⬅️ رهبر هم دارنده یک مقام قانونی است و هم شخصی که به واسطه جایگاه، سابقه، شبکه انتصابات و قدرت داوری میان نهادهای مختلف، به مرجع نهایی تصمیم تبدیل می‌شود؛ بنابراین، جانشینی حقوقی یک رهبر لزوماً به معنای بازتولید اقتدار رهبر پیشین نیست. ممکن است فردی طبق سازوکارهای قانونی به مقام رهبری برسد؛ اما نتواند همان فرمان‌پذیری، همان قدرت داوری و همان توان ایجاد هماهنگی میان نهادهای متعدد قدرت را ایجاد کند.

⬅️ با عدم حضور واقعی و عینی در صدر ساختار سیاسی،  مسئله صرفاً فقدان یک فرد نیست. مسئله فقدان امکان اعمال اقتدار در رأس ساختار است. رهبری که نتواند ظاهر شود، فرمان صادر و اختلافات درونی را داوری کند و تصمیم‌های نهایی را به نام خود تثبیت کند، حتی اگر از نظر زیستی فعال باشد، از منظر سیاسی دیگر همان کارکرد سابق را ندارد؛ چون نمی تواند چهره اقتدار را به نمایش بگذارد و از آنجا که اقتدار فقط مجموعه‌ای از اختیارات حقوقی نیست؛ بلکه نیازمند امکان اعمال، نمایش و پذیرش هست؛ لذا بازتولید و پذیرش آن با مشکل اساسی مواجه می شود.

⬅️ از سوی دیگر حتی اگر فرض بگیریم در جمهوری اسلامی طی دهه‌ها، اقتدار در نهادها توزیع شده است و توانسته بخش بزرگی از قدرت در شبکه‌هایی نهادی و سازمانی رسوب کند و سپاه، دستگاه امنیتی، دفتر رهبری، نهادهای اقتصادی و شبکه‌های سیاسی وابسته به حاکمیت همچنان وجود دارند؛ ولی در این صورت نیز از آنجا که در غیاب فرد رهبر، این شبکه‌ها می توانند فرو نپاشند و حتی برعکس، فعال‌تر شوند، یک تحول بسیار مهم رخ می دهد و آن انتقال قدرت از «مرکز شخصی» به «شبکه قدرت» است.

⬅️ در این وضعیت، رهبر جدید ممکن است همچنان از نظر حقوقی اختیارات گسترده‌ای داشته باشد؛ اما در عمل، تصمیم‌گیری بیش از گذشته میان فرماندهان نظامی، نهادهای امنیتی، شورای عالی امنیت ملی، دفتر رهبری و دیگر نهادهای قدرت، توزیع می شود و مرکز اقتدار فردی و نهاد رهبری تغییر ماهیت می دهد. به بیان دیگر، از رهبری شخص‌محور و مقتدر به شبکه رهبری متشتت می رسیم و از آنجا که هیچ کدام از این نهادها دموکراتیک نیستند این نشانه مثبتی نیست.

⬅️ این تحول را می‌توان با مفهوم «روتین‌شدن کاریزما» در نظریه وبر توضیح داد. اقتدار کاریزماتیک برای بقا باید پس از غیبت رهبر، در نهادها، قواعد، سازمان‌ها و سازوکار جانشینی تثبیت شود. اگر چنین انتقالی به‌ درستی انجام نشود، بحران جانشینی می‌تواند به بحران خودِ نظام اقتدار تبدیل شود.

⬅️ وقتی برای مدتی طولانی هیچ شخصی نتواند جایگاه مرجع نهایی را تصاحب کند، مراکز قدرت شروع به تصمیم‌گیری مستقل کنند و مدام بر سر هر چیز اختلافات اساسی داشته و تصمیمات یکدیگر را خنثی کنند، به عنوان نمونه شورای عالی امنیت ملی، نیروهای نظامی و امنیتی و شبکه‌های اقتصادی نقش‌های فزاینده‌ای پیدا کنند و و اختلافات درونی هر روز آشکارتر شود، چیزی بسیار بزرگ‌تر از یک بحران جانشینی به وقوع پیوسته و آن بحران بازتولید اقتدار متمرکز در یک ساخت قدرت غیردموکراتیک است.

⬅️ در این حالت، مهم‌ترین پیامد جنگ نه تغییر نام رهبر؛ بلکه «تغییر شکل» ساخت قدرت است و مسئله این خواهد بود که آیا «رهبری» حتی اگر وجود داشته باشد، هنوز همان رهبری سابق است؟ شاید آنچه در حال وقوع است، پایان یک فرد نباشد؛ بلکه آغاز پایان یک شیوه سازمان‌دهی و بازتولید قدرت و اقتدار باشد و اگر چنین باشد، اهمیت تاریخی این لحظه نه در این پرسش است که چه کسی بر جای رهبر قبلی می‌نشیند؛ بلکه این است که آغاز این پایان به کجا می انجامد؟


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 چنگ بر روان جمعی جامعه
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 هنوز تصاویر کیسه‌های سیاه حامل بدن های دریده‌شده قربانیان جنایت‌های دی‌ماه ۱۴۰۴ از حافظه جمعی ایرانیان پاک نشده بود که انتشار تصاویر اعدام در ملأعام «میدان علیخانی اصفهان»، بار دیگر این پرسش قدیمی را زنده کرد که چرا پس از هزاران سال تحول در اندیشه، حقوق، دولت و تصور ما از انسان، هنوز بدن انسان صحنه نمایش قدرت سیاسی است؟

⬅️ حدود سه هزار و هشتصد سال پیش که «حمورابی»، پادشاه «بابل»، مجموعه قوانینی برای مجازات بدن ها تدوین کرد تاکنون به واقع جامعه بشری به لحاظ نظام اجتماعی و حقوقی دچار تحول شده است. در جهان باستان و حتی مدنیت پیشامدرن، کار، جنگ، بردگی، مالکیت، منزلت اجتماعی و حتی مجازات، همگی ارتباط مستقیمی با بدن انسان داشتند. هنوز دولت مدرن، زندان‌های گسترده، حقوق شهروندی، نهادهای پیچیده اداری و سازوکارهای جدید کنترل اجتماعی وجود نداشت. بنابراین طبیعی بود که قانون نیز مهم‌ترین ساحت قابل مشاهده وجود انسان؛ یعنی بدن او را موضوع خود قرار دهد.

⬅️ اسلام نیز در چنین بستر تاریخی ظهور کرد. جامعه عرب در قرنی که بستر این ظهور بود، جامعه‌ای قبیله‌ای و پیشامدرن بود که مناسبات اجتماعی آن هنوز بر محور پیوندهای خونی، جنگ، مالکیت و بدن سامان می‌یافت؛ بنابراین، حضور عناصر تن‌محور در حقوق کیفری آن دوره در متن تاریخی آن قابل فهم است؛ ولی آیا انسان امروز هنوز همان انسانی است که بدن، مهم‌ترین ساحت تعریف‌کننده وجود او بود؟

⬅️ انسان معاصر دیگر فقط یک موجود زیستی نیست. او دارای شخصیت حقوقی، کرامت انسانی، هویت اجتماعی، روابط انسانی، حقوق فردی و جایگاه شهروندی است. به همان نسبت، قدرت سیاسی نیز دیگر فقط از طریق زور مستقیم و اعمال خشونت فیزیکی عمل نمی‌کند؛ بلکه از مسیر قانون، آموزش، رسانه، اقتصاد، فناوری و تولید مشروعیت اجتماعی اعمال می‌شود و از این روست که ابزارهای نمایش قدرت نیز همراه با تحول انسان و جامعه تغییر کرده است.

⬅️ از سویی باید دانست که مجازات، فقط بر محکوم اجرا نمی‌شود، بر روان جمعی جامعه نیز اجرا می‌شود. هر نظام کیفری فقط یک مخاطب ندارد. محکوم یک مخاطب است؛ اما جامعه‌ای که شاهد آن مجازات است نیز مخاطب دیگر آن است. میلیون‌ها نفر ممکن است یک صحنه مجازات را ببینند، درباره آن قضاوت کنند، احساساتشان برانگیخته شود و برداشتشان از عدالت، قدرت و مشروعیت تحت تأثیر قرار گیرد. از این منظر، مجازات یک کنش صرفاً حقوقی نیست؛ یک کنش اجتماعی و روان‌شناختی نیز هست.

⬅️ روان‌شناسی اجتماعی نشان داده است که ادراک بی‌عدالتی، تحقیر، تبعیض یا خشونت می‌تواند احساسات جمعی قدرتمندی ایجاد کند. این احساسات، اگر در جامعه انباشته شوند، ممکن است بر اعتماد اجتماعی، رابطه مردم با نهادهای قدرت و حتی آمادگی برای کنش‌های اعتراضی یا پرخاشگرانه بیشتر اثر بگذارند. چنانچه اعدام های پرونده خانه اصفهان، نه تنها ترس و بازدارنگی در اصفهان ایجاد نکرد که به اعتراضات و خشونت میدان علیخانی منتهی شد و این که تصویر خشن اعدام ها در این میدان، با روان جمعی چه کرده و چه آثاری خواهد داشت، قابل پیش بینی است.

⬅️ در گذشته، نمایش عمومی مجازات احتمالاً بیش از هر چیز برای ایجاد ترس و نمایش اقتدار طراحی می‌شد؛ زیرا بدن، مهم‌ترین عرصه‌ای بود که قدرت می‌توانست خود را بر آن آشکار کند. اما در جامعه‌ای که انسان خود را نه فقط از طریق بدن، بلکه از طریق کرامت، هویت، حقوق و آزادی‌هایش تعریف می‌کند، نمایش خشونت بر بدن نه تنها نمی تواند همان معنای گذشته را به طور کامل تولید کند؛ بلکه می تواند احساس همدلی با فرد مجازات شده را افزایش دهد و به جای تقویت مشروعیت، شکاف میان جامعه و نهادهای قدرت را عمیق‌تر کند و مشروعیت را بیش از پیش کاهش دهد.

⬅️ قدرت نیز مانند قانون، در تاریخ زندگی می‌کند. همان‌گونه که تصور ما از انسان، عدالت و مجازات تغییر کرده است، نسبت به قدرت مشروع نیز تغییر کرده است؛ لذا در دنیایی با تحولات مبنایی و معنایی نسبت به ساحت   انسانی، دیگر ترس از حکومتی که در عموم و آشکارا جان بدن ها را می گیرد، بدان مشروعیت برای اطاعت نمی دهد و حکومتی که ادراک جمعی آن را نامشروع بداند، نافرمانی را در اشکال مختلف از جامعه بازخورد خواهد گرفت. 

⬅️ لذا مسئله امروز فقط این نیست که یک مجازات تا چه اندازه شدید است؛ بلکه این است که بر روان جامعه چه اثری می‌گذارد. اگر مجازات برای حفظ جامعه وضع شده است، نمی‌توان موفقیت آن را تنها بر بدن محکوم، شکستن، آویختن و جان گرفتن آن سنجید؛ باید آن را در آینه روان جمعی نیز دید. قانونی که امنیت را با گسترش خشم، احساس بی‌عدالتی و فرسایش اعتماد عمومی دنبال کند، در همان نقطه‌ای شکست می خورد که گمان می‌کند قدرت خود را به نمایش گذاشته است، همان قانونی که چنگ بر روان جمعی جامعه می زند.


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 رضاشاه نگران ظهور چه کسانی بود؟
✍ مرضیه حاجی هاشمی


🗒️ «اگر بی‌برقی و بی‌آبی را تحمل کنیم؛ آب و برق جهان را از دست ستم صهیونیست‌ها آزاد خواهیم کرد.» این جمله که از سوی «علیرضا پناهیان»، از چهره‌های شناخته‌شده جریان بنیادگرای دینی، بیان شده است، صرفاً یک موضع سیاسی درباره آمریکا یا اسرائیل نیست؛ بلکه پنجره‌ای به یک پرسش بنیادین در جامعه‌شناسی سیاسی می‌گشاید: وقتی یک نظام ارزشی ایدئولوژیک با نیازهای روزمره جامعه و منطق حکمرانی مدرن وارد تعارض می‌شود، چه وضعیتی برای دولت (در معنای تامین کننده رفاه و امنیت) و جامعه رخ می‌دهد؟

⬅️ در منطق دولت مدرن، آب، برق، رفاه، امنیت اقتصادی و  کیفیت زندگی شهروندان، نه هزینه‌های فرعی؛ بلکه بخشی از اصلی‌ترین وظایف دولت هستند. مشروعیت و کارآمدی، دو پایه اساسی دولت مدرن است؛ اما در منطق بسیج ایدئولوژیک، رنج جامعه می‌تواند معنایی متفاوت پیدا کند. محرومیت، فشار اقتصادی و دشواری‌های زندگی ممکن است نه به عنوان نشانه ناکارآمدی، بلکه به عنوان «هزینه مقاومت» و بخشی از یک مسیر تاریخی برای رسیدن به پیروزی تعریف شود.

⬅️ مسئله در اینجا وجود دین یا باور مذهبی نیست؛ بلکه زمانی آغاز می‌شود که یک قرائت سیاسی و بنیادگرا از دین، خود را دارای مرجعیت برتر از سازوکارهای معمول حکمرانی بداند و اهداف ایدئولوژیک را بر نیازهای ملموس جامعه مقدم قرار دهد. تاریخ دولت‌سازی مدرن نشان می‌دهد یکی از دشوارترین مراحل گذار از نظم سنتی به نظم مدرن، ایجاد یک مرکز معتبر تصمیم‌گیری سیاسی و محدود کردن اقتدارهای موازی بوده است؛ اقتدارهایی که دارای شبکه اجتماعی، مشروعیت مستقل و توان بسیج سیاسی به ویژه از نوع دینی آن بوده اند.

⬅️ «بیسمارک» در «آلمان» قرن نوزدهم، پس از وحدت این کشور، با مسئله‌ای مشابه مواجه بود. دولت ملی جدید تنها با ایجاد ارتش و بوروکراسی شکل نمی‌گرفت؛ بلکه باید جایگاه خود را در برابر مراکز اقتدار رقیب تثبیت می‌کرد. یکی از مهم‌ترین این مراکز، کلیسای کاتولیک بود که علاوه بر نقش مذهبی، شبکه آموزشی، اجتماعی و هویتی گسترده‌ای داشت.

⬅️ در ایران نیز «رضاشاه» در فرآیند ساخت دولت مرکزی جدید، با مجموعه‌ای از قدرت‌های موازی مواجه بود که مهمترین آن شاید همان نهاد سنتی روحانیت شیعه بود، روحانیتی که هر کدام بخشی از اقتدار اجتماعی را در اختیار داشتند. پروژه دولت‌سازی او نیز بر ایجاد ارتش ملی، بوروکراسی مرکزی و یکپارچگی اداری استوار شد.

⬅️ شباهت میان این تجربه‌ها در این نیست که همه نهادهای سنتی یا دینی مانع توسعه هستند؛ بلکه در این است که هیچ دولت مدرنی نمی‌تواند با چندین مرکز مستقل اقتدار که خود را خارج از سازوکارهای پاسخگویی عمومی می‌دانند، به شکل پایدار عمل کند. دولت مدرن نیازمند آن است که همه منابع قدرت، چه نظامی، چه اقتصادی و چه ایدئولوژیک، درون یک نظم نهادی پاسخگو و قابل کنترل قرار گیرند و در جهت اهداف پروژه نوسازی عمل کنند.

⬅️ قبلا نیز اشاره شد، بحران زمانی آغاز می‌شود که میان «منطق بقا و حکمرانی» و «منطق هویت ایدئولوژیک» شکاف ایجاد شود. دولت برای اداره جامعه ناگزیر است درباره اقتصاد، رفاه، صلح، جنگ و روابط خارجی تصمیم‌هایی مبتنی بر هزینه و فایده بگیرد؛ اما نیروهای ایدئولوژیک ممکن است هرگونه انعطاف را عقب‌نشینی و هرگونه تحمل رنج را نشانه مقاومت در جهت نیل به آرمان ها به ویژه از نوع موعودباورانه آن تلقی کنند. در چنین شرایطی، همان نیروهایی که شاید زمانی مهم‌ترین پایه‌های مشروعیت یک ساخت قدرت بودند، می‌توانند به مانعی در برابر حتی کارآمدی و مشروعیت آن تبدیل شوند، مانند کلیسای کاتولیک و نهاد روحانیت در دو پروژه دولت سازی مدرن که بدان اشاره شد.

⬅️ پرسش اصلی شاید این باشد که آیا از اساس می توان میان آرمان ایدئولوژیک بنیادگرایان دینی و الزامات حکمرانی مدرن تعادل برقرار کرد و مسیر نوسازی و سپس توسعه را پیمود یا باید به واقع تمام بسترهایی که موجب مانع تراشی های جدی و حتی خطرناک آنها می شود از ابتدا شناسایی و برچید؟ بیسمارک را در «پیکار فرهنگی علیه اقتدار سیاسی کلیسای کاتولیک» نمی دانم؛ ولی شاید بتوان گفت رضا شاه نگران ظهور چه کسانی بود.


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 فرو شکستن تمام زندان ها
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 چهاردهم ژوئیه، برای فرانسوی‌ها تنها سالروز فتح «زندان باستیل نیست»؛ بلکه یادآور لحظه‌ای است که یک نظم سیاسی سنتی با مشروعیت الهی دیگر قادر نبود خود را با واقعیت‌های فکری و اجتماعی، در جهت حل بحران های مالی و اقتصادی، در جامعه ای دگرگون شده تطبیق دهد. ما معمولاً «انقلاب فرانسه» را با تصویر گیوتین، شورش خیابانی، گرانی نان و ... به یاد می‌آوریم؛ اما آنچه در سال ۱۷۸۹ رخ داد، از ماه‌ها و سال‌ها پیش آغاز شده بود.

⬅️ فرانسه فقیرترین کشور اروپا نبود؛ اما دولتش زیر بار بدهی جنگ‌ها و بحران مالی خم شده بود. مالیات‌ها عمدتاً بر دوش طبقه‌ای بود که کمترین سهم را در تصمیم‌گیری سیاسی داشت. افزایش قیمت نان زندگی مردم را دشوار کرده بود، اما آنچه بحران را انفجاری کرد، هم‌زمانی فشار اقتصادی، دگرگونی اندیشه‌ها و ناتوانی نظام سیاسی در اصلاح خود بود.

⬅️ با وجود اندیشه های نو و روشنگرانه درباره منبع مشروعیت سیاسی، همچنان الهیات سیاسیِ حاکم، مشروعیت حکومت را ناشی از خدا و نه از مردم می دانست. حاکم که نماینده خدا بر روی زمین بود، «به حق الهی» فرمان می‌راند و  نهاد دینی یکی از ستون‌های اصلی نظم سیاسی بود. قدرت روحانی و قدرت سیاسی در رابطه‌ای متقابل به یکدیگر مشروعیت می‌بخشیدند و بسیاری از روحانیان از امتیازات حقوقی و اقتصادی خاص؛ حتی دادگاه های ویژه  برخوردار بودند و نهاد دین صرفاً یک نهاد معنوی نبود و بخشی از ساختار قدرت محسوب می‌شد.

⬅️ از سوی دیگر، شکست‌های نظامی و هزینه‌های سنگین جنگ، به‌ویژه جنگ در دریا که دشمن در آن به واقع دست برتر را داشت و سپس حمایت پرهزینه تلافی جویانه فرانسه از استقلال «آمریکا»، در مقابل «بریتانیا»، خزانه دولت را فرسوده کرده بود. دولتی که زمانی یکی از قدرتمندترین دولت‌های اروپا بود، دیگر توان اداره بحران مالی خود را نداشت.

⬅️ اما شاید مهم‌ترین بخش این تحولات، ناتوانی نهادها آن هم با مشروعیتی الهی، در اصلاح خود بود. بسیاری از مردم در آغاز، قانون، عدالت مالیاتی و محدود شدن قدرت را می‌خواستند، هنگامی که نظام سیاسی نتوانست این مطالبات را در قالب نهادهای پایدار پاسخ دهد، مسیر تاریخ به سمت یک دگرگونی بزرگ تغییر کرد و طی صد سال فرانسه به بارزترین سکولاریسم از نوع لائیسیته آن درغلطید.

⬅️ وقتی پیامدهای اقتصادی و اجتماعی جنگ ها به ویژه در صورت شکست، بر جامعه ای تحمیل می شود که پیش از آن، مشروعیت سیاسی را به شکلی بنیادین در اندیشه و باور به نقد و چالش کشیده است، عدم مشروعیتی مضاعف را برای بخش بزرگ تری از جامعه  به ارمغان می آورد که نه تنها موجب بسیاری از دگرگونی ها در ساختارهای سیاسی و منتهی به تحولات انقلابی است؛ بلکه پتانسیل چرخش های شگرف فکری، فرهنگی و حتی اعتقادی را نیز فراهم می سازد، آنچه که فرو شکستن تمام زندان ها از نوع باستیل است.


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 اکثریت دعوت نشده
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 اغلب کشورها با برگزاری آیین های سوگواریِ بالاترین مقام های سیاسی خود که سعی دارند آن را در عین رسمی بودن، عمومی و ملی جلوه دهند، از مؤلفه ها، کاراکترها و نمادهایی بهره می برند که نشان دهند ملت فراتر از رقابت های سیاسی است. برای نمونه در مراسم‌ رسمی بزرگداشت روسای جمهور درگذشته آمریکا، حضور همه رؤسای جمهور زنده، صرف‌نظر از اختلافات عمیق سیاسی، به یک سنت تبدیل شده است. در چنین آیین هایی مثلا برای «جرج بوش» و «جیمی کارتر» رؤسای جمهور پیشین و فعلی در کنار یکدیگر حاضر شدند، حتی کسانی که روابط بسیار پرتنشی با یکدیگر داشتند. فلسفه این سنت آن است که آیین سوگواری، نماد تداوم حکومت و وحدت ملی باشد؛ نه ادامه رقابت سیاسی.

⬅️ در مقابل، نمونه‌های کمی در تاریخ سیاسی معاصر هم وجود دارد که مراسم سوگواری به عرصه ادامه منازعه سیاسی تبدیل شده است. برای نمونه، در «زامبیا»، پس از درگذشت «ادگار لونگو»، حتی بر سر اینکه چه کسانی در مراسم حضور داشته باشند، میان خانواده و دولت اختلاف جدی پیش آمد و این اختلاف تا دادگاه کشیده شد! و اکنون در ایران عدم دعوت از «خاتمی» (با بیش از ۲۰ میلیون رای در سال ۱۳۷۶)، «روحانی» (با بیش از ۱۸ میلیون رای در سال ۱۳۹۲) و «احمدی نژاد» (با بیش از ۱۷ میلیون رای در سال ۱۳۸۴) در حالی که آنها در ادوار مختلف، اکثریت مردم را صرف نظر از میزان محبویت کنونی آنها، نمایندگی می کردند، حائز پیام های مهمی است.

⬅️ از منظر نمادشناسی سیاسی، دعوت‌شدگان یک مراسم خود بخشی از پیام مراسم هستند. در آیین‌های حکومتی، افراد حاضر صرفاً مهمان نیستند، آنها به مخاطب می‌گویند برگزارکنندگان چه کسانی را جزو «جامعه مرجع» یا «ائتلاف نمادین» خود می‌دانند. «گیرتز» در مقاله ای نشان می‌دهد که قدرت سیاسی فقط با زور اعمال نمی‌شود؛ بلکه از طریق آیین، تشریفات، نمایش و نمادها نیز ساخته و بازتولید می‌شود. «لامونت» و «مولنار» نیز به خوبی نشان می دهد که مرزهای نمادین، تمایزهای مفهومی‌ای هستند که افراد و گروه‌ها برای دسته‌بندی انسان‌ها، اشیا و اعمال به کار می‌برند و از طریق آنها تعیین می‌کنند چه کسی «داخل» و چه کسی «خارج» است.

⬅️ «دیوید کرتزر» نیز در کتاب «آیین، سیاست و قدرت» دقیقاً توضیح می‌دهد که آیین‌های سیاسی چگونه مشروعیت، مرزبندی و اقتدار را بازتولید و پیام خاص خود را مخابره می کنند؛ لذا بسیار اهمیت دارد که به دعوت شدگان و آیین های این چند روزه مانند آیه خوانی های معروف و... توجه داشت تا به درک بهتری رسید که اکنون مرزبندی ها با چه کسانی بازتولید می شود با دشمنان خارجی که حمله کردند یا با جامعه اکثریتی مردم، نخبگان سیاسی و احزاب و گروهایی که زمانی آنها را نمایندگی می کردند؟

⬅️ وقتی بعد از ده سال هواپیمایی در فرودگاه «صنعا» فرود می آید و نمایندگان «حوثی های یمن» را به تهران می آورد تا در آیین سوگواری حضور داشته باشند و از نمایندگان «حزب الله لبنان» و گروه های شیعی عراقی و «حماس» و... دعوت می شود؛ ولی از آنانی که در ادوار مختلف اکثریت مردم ایران را نمایندگی می کردند، دعوت نمی شود، این به نظر حتی از سوی حکومت بیشتر شبیه یک اردوکشیِ در مرتبه اول ایدئولوژیک و در مرتبه دوم جناحی و سیاسی است تا آیین ملی برای همبستگی، وحدت و انسجام ملی، بماند که از نظر همان اکثریت چه برداشتی وجود دارد، اکثریت دعوت نشده.


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 بقا در زمین بازی جدید
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 پس از حمله «آمریکا» به «عراق» در سال ۲۰۰۳، خاورمیانه وارد نظمی شد که «جمهوری اسلامی» بیشترین بهره را از آن برد. سقوط حکومت «صدام»، «ایران» را از محاصره راهبردی خارج کرد و زمینه گسترش شبکه‌ای از متحدان و نیروهای همسو در عراق، «سوریه»، «لبنان» و «یمن» را فراهم ساخت، شبکه‌ای که رقبای عرب آن را «هلال شیعی» نامیدند. حفظ حکومت «بشار اسد»، تبدیل «حزب‌الله» به قدرتمندترین بازیگر نظامی لبنان، گسترش نفوذ در عراق و افزایش نقش منطقه‌ای «حوثی‌های یمن»، نفوذ منطقه ای شیعی تعبیر می شد.

⬅️ اما مجموعه رخدادهای پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آرام آرام نظم جدیدی را مرئی می سازد، نظمی که به نظر می رسد هدف آن نه صرفاً مهار جمهوری اسلامی؛ بلکه بازپس‌گیری تدریجی زمین بازی ژئوپلیتیکی از جمهوری اسلامی و انتقال آن به دولت‌های مرکزی منطقه یا بازگرداندن اقدار دولت ها  در سرزمین های تحت نفوذ شبکه شیعی جمهوری اسلامی است.

⬅️ تحولات اخیر خاورمیانه را نمی‌توان با روایت‌های پراکنده از «بحران‌های جداگانه» توضیح داد. موج جدید مبارزه با فساد در عراق، بازداشت مقام‌ها و شبکه‌های اقتصادی، اولتیماتوم به گروه‌های مسلح برای واگذاری سلاح، توافق اخیر لبنان و اسرائیل و تعهد دولت لبنان به پیشبرد انحصار سلاح در اختیار دولت و پیش از این تغییرات بنیادین در سوریه که هم‌زمان با افزایش فشارهای مستقیم بر جمهوری اسلامی است، در کنار هم تصویری از یک بازآرایی امنیتی و ژئوپلیتیکی را ترسیم می‌کنند.

⬅️ خلع سلاح حزب‌الله را می توان بخشی از همین بازآرایی دانست. همچنین در ساختار سیاسی عراق، فساد طی دو دهه گذشته تنها به معنای اختلاس یا سوءاستفاده مالی نبوده؛ بلکه بخشی از سازوکار توزیع منابع، حفظ شبکه‌های وفاداری و تأمین مالی بازیگران مسلح و احزاب ذی‌نفوذ بوده است. از این منظر، مبارزه با فساد و تلاش برای تمرکز منابع مالی و امنیتی در دولت مرکزی، هم‌زمان نه تنها به معنای تغییر موازنه قدرت است؛ بلکه یک پروژه ژئوپلیتیکی نیز هست؛ زیرا با محدود کردن منابع مالی شبکه‌های قدرت، ظرفیت آن‌ها برای حفظ نفوذ سیاسی و امنیتی را نیز کاهش می‌دهد.

⬅️ لذا می توان گفت آنچه در عراق، لبنان و پیش‌تر در سوریه رخ داده، صرفاً مجموعه‌ای از اصلاحات داخلی نیست؛ بلکه نشانه‌های تغییر زمین بازی است؛ تغییری که به جای تمرکز صرف بر فشار مستقیم بر تهران، محیط ژئوپلیتیکی نفوذ جمهوری اسلامی را هدف گرفته است تا آن را به حکومت های مرکزی بازگرداند و اقتدار آنها را اعاده و حاکمیت سرزمینی آنها را تقویت کند.

⬅️ به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی نیز این تغییر را درک کرده است. اگر در دو دهه گذشته، عمق راهبردی خود را در بغداد، دمشق، بیروت و صنعا تعریف می‌کرد، اکنون تلاش می‌کند بخشی از موازنه را به حوزه‌ای منتقل کند که هنوز از مزیت نسبی برخوردار است، «خلیج فارس» و «تنگه هرمز». بستن تنگه هرمز، تنش‌های دریایی متناوب، تهدیدهای مرتبط با عبور نفتکش‌ها و تلاش برای تبدیل امنیت انرژی به اهرم بازدارندگی، در همین چارچوب قابل فهم است؛ یعنی انتقال میدان رقابت از جغرافیای نفوذ زمینی به گلوگاه‌های راهبردی اقتصاد جهانی.

⬅️ اما شاید این روزها مهم‌ترین بخش این تحول، نه در بغداد یا بیروت؛ بلکه در تهران در حال رقم خوردن باشد. تحولات نهادی پس از جنگ، فشارهای اقتصادی، تورم فزاینده، فرسایش اجتماعی و افزایش نارضایتی ها، هم‌زمان با فشارهای خارجی برای واگذاری امتیاز و توافق، ساختار تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی را با دشوارترین انتخاب چهار دهه گذشته روبه‌رو کرده است. اگر نشانه‌های اختلاف در میان نخبگان سیاسی بر سر آینده سیاست منطقه‌ای و هسته‌ای را نیز به این معادله اضافه کنیم، می‌توان گفت مسئله امروز صرفاً اختلاف بر سر یک تاکتیک یا مذاکره نیست؛ بلکه اختلاف بر سر تعریف راهبرد بقا است.

⬅️ در یک سو، دیدگاهی قرار دارد که بقای نظام را در بازتعریف سیاست منطقه‌ای، واگذاری امتیاز هسته ای، کاهش هزینه‌های تقابل و پذیرش مصالحه‌های دشوار می‌بیند. در سوی دیگر، جریانی قرار دارد که عقب‌نشینی از مؤلفه‌های اصلی سیاست منطقه‌ای و هسته‌ای را نه یک تغییر تاکتیکی؛ بلکه آغاز استحاله هویتی- ایدئولوژیکی و در نهایت تضعیف بنیان‌های نظام و نه تلاشی برای بقا تلقی می‌کند.

⬅️ برای آمریکا و بازیگران منطقه ای مسئله دیگر صرفاً فشار بر جمهوری اسلامی و مهار آن نیست؛ بلکه این است که با نظم پیشین نمی توان خاورمیانه را محیط اقتصادی ایمن و پایدار ساخت. حال با شرایط داخلی و منطقه ای پساجنگ، جمهوری اسلامی با زمین بازی جدیدش منطبق می شود؟ یا اینکه بازآرایی نظم منطقه‌ای، امکان بازی چندانی را در محیطی پرریسک نمی دهد و سرآغاز دگرگونی عمیق‌تری در موازنه قدرت خاورمیانه خواهد بود که بقای آن را بیش از پیش تهدید می کند؟ بقا در زمین بازی جدید
/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…

مرضیه حاجی هاشمی

🔴 «ما»ی ایرانی چه در تهران چه در لس آنجلس
✍ مرضیه حاجی هاشمی

🗒 شاید برخی درکی از تناقضِ در دست گرفتن پرچم «شیر و خورشید» و تشویق تیم ملی فوتبال ایران در «لس آنجلس» نداشته باشند؛ اما اگر کمی دقت و تأمل کنند این کنشگری به ظاهر متناقض را این شب ها  در خیابان های تهران و دیگر شهرهای ایران نیز می بینند، آنچه که معنای برساخت شده ای را از  ذهن ایرانی به نمایش می گذارد چه در آیین های محرم در تهران و چه در ورزشگاهی در لس آنجلس.

⬅️ این شب ها وقتی در خیایان های اطراف، در لابه لای جمعیتی قدم می زنم که حتی تا ساعات اولیه بامداد نیز به وفور در خیابان ها در شعاع وسیعی از موکوب های ماه محرم بدون چهره ای  عزادار حضور دارند، همان جوانانی را می بینم که ظاهر، الگوی روابط و سبک  زندگی‌شان با الگوی رسمی دینداری فاصله زیادی دارد؛ حتی برخی از همان تیپ‌های اجتماعی که در اعتراضات دیماه شرکت کرده بودند. چند شب پیش از یکی از آنها در حالی که ساعت از ۱۲ شب گذشته بود پرسیدم: آیا قرار است باز هم دسته عزاداری از اینجا عبور کند که این جمعیت زیاد اینجا ایستاده اید گفت نه برای «چای» اینجا هستیم، گفتم فقط برای چای!؟ با لبخند معناداری گفت: «فقط برای چای».

⬅️ آیا این جمعیت جوان در حال یک کنشگری دینی و اعتقادی است؟ اگر دین را فقط مجموعه‌ای از باورهای الهیاتی بدانیم، این وضعیت متناقض به نظر می‌رسد؛ اما اگر میان سه سطح تمایز بگذاریم، تناقض تا حد زیادی از بین می‌رود: دین به عنوان باور؛ دین به عنوان هویت و دین به عنوان آیین. این سه الزاماً با هم حرکت نمی‌کنند. گاهی کنشگری های به ظاهر دینی صرفا سطح دوم یا سطح سوم را به نمایش می گذارند.

⬅️ این سطوح نمادین چگونه از دل تاریخ ایران برآمده اند؟ برخی مبدا آن را «صفویه» می دانند.؛ چرا که صفویه بیش از آنکه در ایران عقاید را تغییر دهد، یک جهان نمادین ساخت. ایران تا پیش از صفویه عمدتاً سنی بود؛ گرچه در برخی مناطق مانند قم، کاشان و حتی بخش هایی در شمال ایران، شیعیان حضور داشتند و صفویه، تشیع را از صفر در ایران نساخت. صفویان طی حدود دو قرن، شبکه روحانیت را بازسازی کردند، قضاوت و آموزش دینی را تغییر دادند، مناسک شیعی را حمایت کردند و حافظه جمعی تازه‌ای ایجاد کردند. مهم‌ترین محصول این فرایند شاید صرفاً «اعتقاد به امامت» نبود؛ بلکه ساختن یک جهان نمادین بود که آرام آرام بخشی از هویت ایرانی و آیین های فرهنگی او شد، بیش از آنکه یک باور دینی او باشد. عاشورا، کربلا، علم، نذری، نخل، نوحه و ...  نمادهایی بودند که به تدریج وارد زندگی روزمره ایرانیان شدند.

⬅️ آیین‌ها از عقاید عمر بیشتری دارند. در جامعه‌شناسی دین بارها مشاهده شده که عقاید ممکن است تغییر کنند؛ اما آیین‌ها باقی بمانند.
در اروپا میلیون‌ها نفر خود را مسیحی می‌دانند، کریسمس را جشن می‌گیرند و فرزندشان را غسل تعمید می‌دهند، در حالی که شاید اعتقاد سنتی مذهبی نداشته باشند. به این وضعیت گاهی «دین فرهنگی» گفته می‌شود؛ یعنی دین دیگر فقط یک نظام اعتقادی نیست؛ بلکه بخشی از فرهنگ و هویت شده است، آنچه که در مورد بخش‌های وسیعی از محرم در ایران امروز نیز صادق است.

⬅️ محرم برای بسیاری از مردم فقط باوری دینی نیست. وقتی نیمه‌شب مردم در خیابان جمع می‌شوند و می‌گویند «برای چای»، احتمالاً خودشان هم می‌دانند که موضوع فقط چای نیست. آنچه مردمی حداقل با این سبک پوشش و مراوداتِ به ظاهر غیر دینی را جذب می‌کند، ترکیبی از تعلق به محله، دیدن دوستان، حضور آزادانه در فضای عمومی تا نیمه شب، خاطرات کودکی، موسیقی و نوحه و مشارکت در یک تجربه جمعی است. اینکه محرم «مال خودمان است»؛ نه متعلق به حکومت یا هر گروه خاصی و «ما» هر طور بخواهیم آن را زندگی می کنیم؛ حتی برای نمایش دادن نمادها و سبک هایی که «شما» با آن مخالفید. درست مانند تشویق تیم ملی ما با پرچم شیروخورشید و نمادهای اعتراضی.

⬅️ حتی اگر بخش بزرگی از جامعه با روحانیت رسمی، تفسیر حکومتی دین یا برخی باورهای سنتی فاصله گرفته باشد؛ اما همچنان با فضای اجتماعی ایام محرم، ارتباط عاطفی و هویتی برقرار می کند؛ لذا آنچه اهمیت دارد این است که کدام نمادها، آیین‌ها و خاطرات جمعی هنوز در تعریف "ما"ی ایرانی حضور دارند، حتی وقتی باورها و گرایشات سیاسی تغییر کرده‌اند؟ آنچه که هرگز نباید انکار شود به بهانه ای که این ایرانی نیست و عربی است یا آن حکومتی یا رسمی نیست. برای بخش بزرگی از جامعه، محرم به یکی از زبان‌های بیانِ «ما بودن» تبدیل شده است؛ زبانی که ممکن است بسیار ماندگارتر از دولت‌ها، ایدئولوژی‌ها و حتی بسیاری از باورهای فردی باشد. «ما»ی ایرانی چه در تهران چه در لس آنجلس.


/channel/M_Hajihashemi_iran1

Читать полностью…
Subscribe to a channel