6194
از تو،پر است گوشه گوشه لحظه های بی تو. #ساناز_قاسمیان اینستاگرام https://instagram.com/_sanazghasemian_?igshid=asde9v2py8 ناشناس با من حرف بزن ♾👇 https://t.me/BiChatBot?start=sc-757849-IVLLAj کانال دوم ویژه ی علاقمندان به نویسندگی✍🏼 📚 @WRITINGMETHOD 📚
دقیقا همونجایی که
سهراب سپهری می گه:
از من تا من،
تو گستردهای.
کاش میتوانستم دردِتان را دوا کنم
همین دردِ دور بودنها
دیر دیدنها
دیگر ندیدنها
همین که جسمِمان بهاران است
و جانِمان پاییز 🍂🍁
دقیقا همونجایی که
رابرت فراست می گه :
«تمام چیزهایی که از زندگی آموختهام،
در سه کلمه خلاصه میشود:
همه چیز میگذرد.»
یه جایی خوندم که نوشته بود :
«او هیچوقت نمیفهمد
که تو چه آدم برجسته و مهمی
در ذهنِ خودت از او ساختهای؛
و نمیتوانی انتظار داشته باشی که او
نقشِ چنین آدمی را در زندگیات بازی کند!»
دقیقا همونجایی کوبایاشی ایسا می گه:
دنیا پر از رنج است
با این حال
درختان گیلاس شکوفه میدهند.
یه جایی از رومن پولانسکی
خوندم که می گفت :
گاهی تمام جمعیت شهر
همان یک نفریست که نیست.
پستاش حال دلُ خوب میکنه:🤍🫰🏼
/channel/addlist/Vl10vp0FDqs1MDk8
یه جایی خوندم که نوشته بود :
«دلمون مثل کمدیه
پراز شیشه ادکلن تموم شده
بعضیا برامون تموم شدن،
ولی همچنان دلمون نمیاد
دور بندازیمشون.»
دقیقا همونجایی که احمد شاملو می گه:
به بهار میمانی که چون میآید،
درخت خشکیده شکوفه میکند.
جایی از حسین زحمتکش خوندم که می گه:
«آنکه زخمم میزند
خود نیز درمان من است.»
یه جایی خوندم که نوشته بود:
دور و نزدیک بودن آدما
به فاصلهشون تا تو نیست،
نزدیک ترین آدم کسیِ که
از دور ترین فاصله هواتو داره.
قشنگه :)
یه جایی خوندم که نوشته بود :
"قشنگیش به اینه که
همه چیزت پیش یک نفر باشه
دلت، نگاهت، فکرت."
دقیقا همونجایی که شاملو می گه:
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.
برا همین دلبری هاست که پاییز رو دوست دارم.
☔️🫧بارون،برگ ریزون،کروسان و هات چاکلت،بارونی و چتر و یه پیاده روی حسابی.🍁🍂
یه جایی خوندم که نوشته بود:
مقابلِ چشمانم نیستی
اما چشمهای من جز تو چیزی نمیبیند.
دقیقا همونجایی که صائب تبریزی می گه :
«همه تن چشمم و
دیدار نمیدانم چیست.»
«هر آدمی بالاخره یه جا
دست می کشه
از توضیح دادن،
از ثابت کردن خودش،
از تلاش برای نگه داشتن دیگران؛
هرآدمی بالاخره یه روز
عمیقا خسته می شه.»
دقیقا همونجایی که
حزین لاهیچی می گه :
«آیا خبرت هست ز حال دل ما هیچ.»
دقیقا همونجایی که کریستین بوبن می گه:
«وقتی آدم کسی را دوست دارد
همیشه چیزی برای گفتن
یا نوشتن به او پیدا میکند
تا آخر عمر.»
این شعر جناب سعدی
رو سرلوحه زندگیتون قرار بدین؛
دقیقا همونجایی که می گه :
بنگر و بشنو،
بگذر و بِهْ شو!
تو کتاب ثریا در اغما
نوشته ی اسماعیل فصیح
یه جمله ای هست که می گه :
- چی گفتی؟ صدا درست نمیاد!
و هیچی احمقانهتر از این نیست که آدم بخواهد توی تلفن به یک نفر بگوید دوستت دارم و طرف بگوید چی گفتی؟ صدا نمیاد.
محمود دولت آبادی چقدر زیبا گفت:
آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای. چرا؟
دنیا خراب می شد اگر دقایقی آنجا
می نشستیم و نفری یک استکان چای
می خوردیم؟
عجله، همیشه عجله!
کدام گوری می خواستم بروم؟
«من به بهانه ی رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام»
دقیقا همونجایی که
جبران خلیل جبران می گه:
«من در رویای تو شعر خواهم گفت
شعری درباره چشم هایت
و دلتنگی.»
می گفت :
«هر انسانی یا در حال
ساختن خودش است
یا در حال فرار از خودش؛
و هر دو مسیر، در نهایت
به حقیقت او ختم میشود.»
یه جایی خوندم که نوشته بود :
باید یاد بگیری خط پایانی وجود دارد و
تو نباید همه چیز را در نیمه راه رها کنی،
باید تمامش کنی.
دقیقا همونجایی که شمس لنگرودی می گه:
«باید برگردم
و ابتدای همین شعرها
با تو قراری بگذارم.»
دقیقا همونجایی که آلفرد آدلر می گه:
گیج کنندهترین اقدامی که
علیهِ خویش میتوانیم بکنیم
این است که بکوشیم قلبمان را به
چیزی قانع کنیم که مغزمان میداند
یک دروغ بزرگ است.
دقیقا همونجایی که رسول یونان می گه:
«تو ماه را
بیشتر از همه دوست میداشتی
میخواهم فراموشت كنم
اما این ماه
با هیچ دستمالی
از پنجرهها پاک نمیشود.»
من که از اومدن پاییز خیلی خوشحالم.
یه جایی خوندم که نوشته بود :
"پاییز ، بهاری ست که عاشق شده است."
بفرست برای پاییزی های زندگیت🍁🍂