101009
انواع کتاب کمیاب و ممنوعه رمان، داستان علمی، تخیلی، آموزشی تاریخی، سیاسی مطالب و داستانهای آموزنده و ... ارتباط با ادمین:⬇️ @Library_Telegram_Bot صفحه اینستاگرام کانال⬇️ https://www.instagram.com/library_telegram/
📕 جادوی تجلی
✍ ریو شینوهارا
خلاصه کتاب :
حالا وقت آن است که زندگی واقعی خود را شروع کنید و هر آنچه را برای خوشبخت شدن میخواهید، جذب کنید! ریو شینوهارا در کتاب جادوی تجلی، پانزده تکنیک پیشرفته را به شما میآموزد که با کمک آنها میتوانید به تمام خواستههای مادی و معنویتان در زندگی دست یابید.
@Library_Telegram
✅ پروکسی
همراه | همراه | همراه | همراه |
همراه | همراه | همراه | همراه |
همراه | همراه | همراه | همراه |
ایرانسل | ایرانسل | ایرانسل | ایرانسل |
ایرانسل | ایرانسل | ایرانسل | ایرانسل |
پروکسی | پروکسی | پروکسی | پروکسی |
پروکسی | پروکسی | پروکسی | پروکسی |
پروکسی | پروکسی | پروکسی | پروکسی |
ربات پروكسي
@Library_Telegram
📕 یک جهان
✍ پیتر سینگر
🔄 محمد آزاده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
#یک_دقیقه_مطالعه 📚
۲۰ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﻭ ۲۰ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﺩﺭ ﺁﻟﻔﺎ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻦ ﺳﻄﺢ ﺁﻟﻔﺎ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺍیست کهﺩﺍﺭدﺧﻮﺍبتان ﻣﯿﺒﺮد ﻭیا ﺩﺭﺳﺖ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯽ ﺷوید .
ﺑﻪ ﺍین حالت میگویند، ﭘﯿﮏ ﺁﻟﻔﺎ .
ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﮐﻪ انسان ﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺍﺝ ﺁﻟﻔﺎﯼ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺧﻮﺍبشاﻥ
ﺩﺍﺭند ﺑﻪ ﺳﻪ ﺩﺳﺘﻪ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯽ شوند
1 - ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ، ﻣﺜﺒﺖ ﺍﻣﺎ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﻨﺪ .
2 - ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ، ﻣﺜﺒﺖ ﺍﻣﺎ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﻨﺪ .
3 – ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ، ﻣﻨﻔﯽ ﻭ ﻣﻨﻔﯽ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﻨﺪ !
ﻟﻄﻔﺎ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﺟﺰﻭ ﮐﺪاﻡ ﺩﺳﺘﻪ ﻫﺴﺘﯿﺪ ؟
ﺑﻪ ﺧﻮﺩتاﻥ ﻫﻢ، ﺩﺭﻭﻍ نگویید ، ﺍﮔﻪ ﺟﺰﻭ ﺍﻭﻥ دسته انسان هایی
هستید ﮐﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﻫﻤﻪ ﻏﺼﻪ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگیتاﻥ ﺭﻭ ﻣﺮﻭﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﯾﺎ ﺑﻪ ﺣﻮﺍﺩﺙ ﻭ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺗﯽ ﮐﻪناراحتتان ﮐﺮﺩﻩ، ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ، ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺟﺰﻭ ﺩﺳﺘﻪ ﺳﻮﻣﯿﻦ !
ﺍﮔﻪ فردی شما راناراحت ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺷﻤﺎ در ﺧﻠﻮﺕ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺧﻮﺍبتان، ﻣﺮﻭﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ بدی در مورد شما انجام داده ، ﯾﺎدتان ﺑﺎشد ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽ شوید ﮐﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ بد ﺩﺭ آن شخصﺗﮑﺮﺍﺭ شود !
عجیب است! ﺍﻣﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺣﻮﺍﺩﺙ ﺯﻧﺪگیتاﻥ ﺭا ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﺁﻟﻔﺎ ﭼﻪ گونه ﻓﮑﺮ می کنید، ﻣﯽ ﺳﺎﺯید !
ﭼﻪ ﺁﻟﻔﺎﯼ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﻭ ﭼﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﭼﯿﺰﯼ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﻣﯽ کنید ﻭ ﺩﺭاصل ﺩﭼﺎﺭ ﺧﻠﺴﻪ ﻣﯽ شوید...
ﺫﻫﻦ ﺷﻤﺎ، ﻣﺜﻞ دیگ ﺟﺎﺩﻭﮔﺮﯼ ﻣﯽ ماند !که هر چه در آن بریزید پخته ﻣﯽ شود؟ !
ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯿﺪ هنگامی که به یکباره وار د ﻋﺎلم هپروت می شوید ﻭ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﻣﺎﻟﯽ، یا احساسی وعشقی یا ﺷﮑﺴﺖ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگیتان ﻓﮑﺮ ﻣﯽ کنید ﯾﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ کمتر از مقداریﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎشید،، هستید ،،ﯾﺎﺩتان باشددر ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻠﺴﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮفته اید ﻭ ﺍﻣﻮﺍﺝ ﺁﻟﻔﺎ ﺗﻮلید می کنید
وﺩﺭ ﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﺗﻠﻘﯿﻦ ﭘﺬﯾﺮی هستید
بدون اینکه خود متوجه باشید ﺧﻮﺩتاﻥ ﯾﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭا ، ﻫﯿﭙﻨﻮﺗﯿﺰﻡ ﮐﺮﺩه ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽشوید ﺗﺎ ﻫﻤﻪ آن ﭼﯿﺰ ﻫﺎﯼ ﺑﺪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺁﯾﻨﺪه ﺑﻪ ﺷﮑﻠﻬﺎﯼجدید برای شما ویا دیگران ایجاد شود بطور مثال هنگام که غرق تماشای فیلم غمگین میشوید و خودتان رابجای ﻗﻬﺮﻣﺎن فیلم ﻣﯽ ﮔﺬﺍرید و های های گریه می کنید امواج منفی وغمگین ارسال می کنید
ﻟﻄﻔﺎ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺍﻣﻮﺍﺝ ﺁﻟﻔﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﺎﺷﯿﺪ !
ﺍﮔﺮ ﻣﺎ ﻧﺎ ﺁﮔﺎﻫﺎﻧﻪ ﺧﯿﻠﯽاز ﺣﻮﺍﺩﺙ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻧﺪگیمان ﺩﻋﻮﺕ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﯿﻢ ﺁﮔﺎﻫﺎﻧﻪ آن ﻫﺎ ﺭﺍ به جهت درست هدایت کنیم
و ﺍﺯ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎیماﻥ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﺳﺎﺧﺖ ﺣﻮﺍﺩﺙ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﯿﻢ!
ﺗﻤﺮﯾﻦ : ﺍﯾﻦ ﯾﻪ ﺗﮑﻨﯿﮏ ﺑﻮﺩﺍیست ، ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺑﻌﺪﯼ !
ﺗﻤﺮﯾﻦ کنید ﮐﻪ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﻓﮑﺮتان ﺭﺍ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺮﻋﻬﺪﻩ ﺑﮕﯿﺮید ﻭ ﺍگر ﺩﺭ ﻃﯽ ﻣﺮﺍﻗﺒﻪ، ﻓﮑﺮﯼ ﺑﻪﺳﺮﺍﻏﺘﻮﻥ آﻣﺪ ﮐﻪ ﻣﻨﻔﯽ ﺑﻮﺩ، ﺍﺻﻼ ﺧﻮﺩتان ﺭا ﺷﻤﺎﺗﺖ ﻧﮑﻨﯿﺪ !
ﻓﻘﻂ ﺳﺮﯾﻊ ﺑﻪ ﺧﻮﺩتان بگویید ﺑﻌﺪﯼ ! و فکر ﺩﯾﮕﺮ ی ﺭا ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻨﺶ ﮐﻨﯿﺪ .
ﺍﮔﻪ ﻓﮑﺮ ﺑﻌﺪﯼ ﻫﻢ ﻣﻨﻔﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﺎﺯ تکرار کنید بعدﯼ ﻭ ﺑﺮوید ﺳﺮﺍﻍ ﻓﮑﺮ
ﺑﻌﺪﯼ . آنقدر تکرار کنید . تا ﯾﮏ ﻓﮑﺮ ﻣﺜﺒﺖ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺑﯿﺎﺩ .
ﺣﺘﻤﺎ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮐﻨﯿﺪ.
📕 نکته های ناب روانشناسی
🔄 ترجمه دکتر قاضی
@Library_Telegram
☕️ قطعهای از کتاب
اگر توی فروشگاه استارباکس کار میکردم، به جای نوشتن اسم مردم روی فنجان قهوهشان، جملات زیر را مینوشتم:
شما و تمام کسانی که دوستشان دارید، روزی خواهید مُرد. تنها بخش کوچکی از چیزهایی که گفتهاید یا کارهایی که انجام دادهاید برای تعداد کمی از مردم، اهمیت خواهند داشت آنهم صرفاً برای یک مدت کوتاه.
این حقیقتِ ناخوشایندِ زندگیست.
تمام مسائلی که به آنها فکر میکنید یا کارهایی که انجام میدهید، تنها گریزِ استادانهای از این حقیقتاند.
ما غبارهای کیهانی بیاهمیتی هستیم که در یک نقطهی آبی پرسه میزنیم و به هم برخورد میکنیم. عظمتی برای خودمان تجسم میکنیم و اهدافی برای خودمان میسازیم. امّا راستش را بخواهید، ما هیچ نیستیم.
پس از قهوهی لعنتیتان لذت ببرید!
📕 #اوضاع_خیلی_خراب_است
✍ مارک منسن
@Library_Telegram
اطلاعات لطفا
■ما یکی از نخستین خانوادههایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم. آن موقع من هشتنُه ساله بودم. یادم میآید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشیاش به پهلوی قاب آویزان بود.
□من قدم به تلفن نمیرسید،
اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت میکرد با شیفتگی به حرفهایش گوش میکردم. بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، یک آدم شگفتانگیزی زندگی میکند به نام «اطلاعات لطفاً» که همه چیز را در مورد همه کس میداند. او شماره تلفن و نشانی همه را بلد بود.
●نخستین تجربۀ شخصی من با «اطلاعات لطفاً» روزی بود که مادرم به خانۀ همسایهمان رفته بود. من در زیرزمین خانه با ابزارهای جعبه ابزارمان بازی میکردم که ناگهان با چکش بر روی انگشتم زدم. درد وحشتناکی داشت اما گریه فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که با من همدردی کند؛ انگشتم را در دهانم میمکیدم و دور خانه راه میرفتم که ناگهان چشمم به تلفن افتاد.
○به سرعت یک چهار پایه از آشپزخانه آوردم و زیر تلفن گذاشتم و روی آن رفتم و گوشی را برداشتم و نزدیک گوشم بردم. و توی گوشی گفتم «اطلاعات لطفاً» چند ثانیه بعد صدایی در گوشم پیچید: «اطلاعات بفرمائید.»
■من در حالی که اشک از چشمانم جاری بود گفتم «انگشتم درد میکند.»
▪︎پرسید «مادرت خانه نیست؟» ▪︎جواب دادم «هیچکس بجز من خانه نیست.»
▪︎«آیا خونریزی داری؟»
▪︎«نه، با چکش روی انگشتم زدم و خیلی درد میکنه»
▪︎«آیا میتوانی درِ جایخیِ یخچال را باز کنی؟»
▪︎«بله، میتونم»
▪︎«پس از آنجا کمی یخ بردار و روی انگشتت نگهدار»
□بعد از آن روز، من برای هر کاری به «اطلاعات لطفاً» مراجعه میکردم ... مثلاً موقع امتحانات در درسهای جغرافی و ریاضی به من کمک میکرد.
●یکروز که قناریمان مرد و من خیلی ناراحت بودم دوباره سراغ «اطلاعات لطفاً» رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم. او به حرفهایم گوش داد و با من همدردی کرد. به او گفتم: «چرا پرندهای که چنین زیبا میخواند و همۀ اهل خانه را شاد میکند باید گوشۀ قفس بیفتد و بمیرد؟»
○او به من گفت «همیشه یادت باشد که دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست.» من کمی تسکین یافتم. یک روز دیگر به او تلفن کردم و پرسیدم کلمۀ fix را چطور هِجّی میکنند.
■یکسال بعد از شهر کوچکمان (پاسیفیک نورثوِست) به بوستون نقل مکان کردیم و من خیلی دلم برای دوستم تنگ شد. «اطلاعات لطفاً» متعلّق به همان تلفن دیواری قدیمی بود و من هیچگاه با تلفن جدیدی که روی میز خانهمان در بوستن بود تجربۀ مشابهی نداشتم.
□من کمکم به سن نوجوانی رسیدم اما هرگز خاطرات آن مکالمات را فراموش نکردم. غالباً در لحظات تردید و سرگشتگی به یاد حس امنیت و آرامشی که از وجود دوست تلفنی داشتم میافتادم. راستی چقدر مهربان و صبور بود و برای یک پسربچه چقدر وقت میگذاشت.
●چند سال بعد، در مسیر رفتن به دانشگاه، هواپیما در سیاتل برای نیم ساعت توقف کرد. من پانزده دقیقه با خواهرم که در آن شهر زندگی میکرد تلفنی حرف زدم و بعد از آن بدون آن که فکر کنم چکار دارم میکنم، تلفن اپراتور شهر کوچک دوران کودکی را گرفتم و گفتم «اطلاعات لطفاً». به طرز معجزهآسایی همان صدای آشنا جواب داد. «اطلاعات بفرمائید.»
○من بدون آن که از قبل فکرش را کرده باشم پرسیدم «کلمۀ fix را چطور هِجّی میکنند؟» مدتی سکوت برقرار شد و سپس او گفت: «فکر میکنم انگشتت دیگر خوب شده باشد.»
■من خیلی خندیدم و گفتم «خودت هستی؟» و ادامه دادم «نمیدانم میدانی که در آن دوران چقدر برایم با ارزش بودی یا نه؟» او گفت «تو هم میدانی که تلفنهایت چقدر برایم با ارزش بودند؟»
□من به او گفتم که در تمام این سالها بارها به یادش بودهام و از او اجازه خواستم که بار بعد که به ملاقات خواهرم آمدم دوباره با او تماس بگیرم. او گفت «حتماً این کار را بکن. اسم من شارون است.»
●سه ماه بعد به سیاتل برگشتم. تلفن کردم اما صدای دیگری پاسخ داد. «اطلاعات بفرمائید.»
▪︎«میتوانم با شارون صحبت کنم؟»
▪︎پرسید «آیا دوستش هستید؟»
▪︎گفتم «بله، دوست قدیمی»
▪︎گفت «متأسفم که این مطلب را به شما میگویم. شارون این چند سال آخر به صورت نیمهوقت کار میکرد زیرا بیمار بود. او پنجهفته پیش درگذشت.»
○قبل از این که تلفن را قطع کنم گفت: «شما گفتید دوست قدیمیاش هستید. آیا همان کسی هستید که با چکش روی انگشتتان زده بودید؟» با تعجب گفتم «بله». «شارون برای شما یک پیغام گذاشته است. او به من گفت اگر شما زنگ زدید آن را برایتان بخوانم»
■سپس چند لحظه طول کشید تا درِ پاکتی را باز کرد و گفت: «نوشته به او بگو *دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست.* خودش منظورم را میفهمد.» من از او تشکر کردم و گوشی را گذاشتم.
📕 #سوپ_جو
✍ #جک_کنفیلد
@Library_Telegram
☕️ قطعهای از کتاب
چرخ خرمن با صدای سوزناکش خوشههای طلائی گندم را خرد میکرد. گاوها که در اثر سیخک پشتشان زخم شده بود با شاخهای بلند و پیشانی گشاده تا غروب دور خودشان میگشتند. وضع او اکنون مثل همان گاوها بود. حالا میدانست این جانوران چه حس میکردند. او هم تمام زندگی چشم بسته بدور خودش چرخیده بود، مانند یابوی عصاری، مانند آن گاوها که خرمن را میکوبیدند.
📕 #گرداب
✍ #صادق_هدایت
@Library_Telegram
✅ چرا کیسینجر صدسال عمر کرد؟
آمریکا تنها کشور در جهان است که به یک مهاجرِ بامهارت، فضا و فرصت بروز و ظهور میدهد. کانادا، انگلستان و استرالیا هم این فرصت را ایجاد میکنند؛ ولی نه در حد آمریکا. کیسینجر جوان، استعداد خود را کشف و دنبال کرد و در دانشگاه هاروارد، بررسی تاریخ و دیپلماسی اروپا را مبنای رساله دکتری خود قرار داد.
هاینز آلفرد کیسینجر در سال ۱۹۲۳ در شهر فورت آلمان به دنیا آمد و در زمان به قدرت رسیدن هیتلر به همراه خانواده یهودی خود به آمریکا گریخت. اگر خانواده هنری کیسینجر به جای آمریکا در سال 1938 به کشور دیگری مهاجرت کرده بود، چه سرنوشتی در انتظار او بود؟ او وقتی وارد نیویورک شد، 15ساله بود، پنج سال بعد در 20سالگی تبعه آمریکا شد
منتقدان کیسینجر بهدرستی میگویند که او چه در سیاستشناسی و چه در سیاستورزی بر افراد تصمیمگیرنده تمرکز داaj تا بر پروسههای تصمیمگیری، حال چه دموکراتیک باشند؛ مانند آمریکا و چه غیردموکراتیک مانند روسیه. به همین دلیل است که کیسینجر چه در داخل آمریکا و چه در خارج از آمریکا با شبکه وسیعی از افراد سیاسی و غیرسیاسی، دوستیهای نیمقرنه داشت
برخلاف آنچه در ایران گفته میشود، کیسینجر بعد از 1977 که از سیاست کنار رفت، نقش کمرنگی در شکلدهی، اولویتیابی و اجرای سیاست خارجی آمریکا داشته است. او مخالف انزوای روسیه و تقابل با چین بوده؛ هرچند در داووس 2023 با توجه به فضای بهشدت ضد روسی و ضد چینی در آمریکا، از مواضع دیرینه خود در مخالفت با گسترش ناتو و تحدیدسازی چین قدری عقبنشینی کرد.
کیسینجر معتقد به انسانها و اندیشههای بزرگ در شکلگیری تاریخ بود. او تشکیلات، سازمان و پروسه را تابع آمریت و اراده انسانها میدانست. به همین دلیل چوئنلای، مارگارت تاچر، کانرد آدنوئر و چارلز دوگل را تعیینکننده میدانست. او نیز متهم بود که به دیکتاتورها علاقهمند و با سادات و محمدرضاشاه دوستیهای عمیقی بنا کرده . او به این نویسنده گفت: ما از قابلیتهای اپوزیسیون شاه خیلی اطلاع نداشتیم و در نهایت بین کمونیستها و مذهبیها در سال 1978-1979، گروه دوم را باید میپذیرفتیم.
درباره اینکه آیا کیسینجر به نیکسون خط میداد یا برعکس، شش کتاب در آمریکا نوشته شده است و عموما تأکید بر این نکته دارند که معمار سیاست خارجی آمریکا در سالهای 1969-1974 ریچارد نیکسون بوده و کیسینجر در تئوریزهکردن و اجرائیکردن آن، نقش بنیادی ایفا کرده است، به طوری که در این دوره بود که روابط چین و آمریکا عادیسازی شد و تقابل میان شوروی و آمریکا به همکاری و ثباتسازی منجر شد. در این زمینه کیسینجر به این نویسنده گفت: برخلاف آنچه خیلیها فکر میکنند، چینیها بودند که از طریق پاکستان پیام دادند که میخواهند با آمریکا مذاکره کنند. او و همراهانش به پاکستان میرفتند و با هواپیمای پاکستانی برای مذاکرات سری دوجانبه به چین سفر میکردند.
کیسینجر در دهه گذشته با انتشار مطالبی پیرامون آیتی و هوش مصنوعی سعی کرد خود را با تحولات روز همسنخ کند. کیسینجر مانند اروپاییها، دموکراسی را خاص جامعه غربی میدانست و معتقد به بسط و اولویتدادن به آن در نظام بینالملل بهعنوان یک اصل سیاست خارجی نبود.
کیسینجر صدسال عمر کرد. او مخالفان سرسختی در داخل و خارج از آمریکا داشت؛ ولی همه به او گوش میدادند و نظرات او را با دقت میخواندند. هرچند باید به منش و بلندطبعی آمریکا احترام گذاشت که به یک مهاجر با لهجه غلیظ انگلیسی چنین فرصتی برای بروز و ظهور داده است، اما چند ویژگی هنری کیسینجر هم شایان ستایش است: پرکاری، تمرکز، اعتمادبهنفس، حافظه نزدیک به دیجیتالی، ظرفیت خارقالعاده روانشناسانه در فهم طرف مقابل و روابطعمومی فراموشناپذیر.
نبوغ کیسینجر مهمتر از افکار و مواضع او بود . چرا کیسینجر صد سال عمر کرد؟ شاید یک دلیل این باشد که او با غم و اندوه همراه با ایدئالیستبودن، زندگی نکرد؛ او یک واقعبین تمامعیار بود. لایههای دور از چشم طبع بشر برای کسب قدرت، حفظ قدرت و دسترسی به ثروت، فراتر از آرزوها و حیلهگریهایی است که آدمی با کلمات و اداها به نمایش میگذارد. سیاست از نظر کیسینجر مانند عموم واقعگرایان، حفظ توازن بود. با همین استدلال، چرچیل معتقد بود دشمن را نباید کامل نابود کرد. مبنای سیاستورزی کیسینجر، روشهای تعامل با رقبای آمریکا بود. او قبل از آنکه یک سیاستاندیش و سیاستورز باشد، یک روانشناس در فهم و واکاوی مخالفان آمریکا بود.
✍️ دکتر محمود سریع القلم
📌 تلخیص:مجمع فعالان اقتصادی
@Library_Telegram
📕 مغز و ذهن
✍ آنگوس جلاتلی، اسکار زارات
🔄 عبدالرحمن نجل رحیم
در طول تکامل بشر، مغز نیز چون دیگر اعضای بدن برای سازگاری با شرایط محیطی و روشهای مختلف زندگی، به خدمت گرفته شده است. اگر مغز که وسیله نقلیه ذهن است، درگذر زمان تکامل پیدا کرده است، آیا میتوان گفت که ذهن نیز در طول تکامل، رشد و تکوین یافته است؟!
پاسخ به این سؤال میتواند هم «آری» باشد و هم «خیر». مغز و ذهن انسانهای نخستین برای زندگی در جنگل و صحراها تکوین یافته بود. آنها برای حل مسائل خاصی چون پیدا کردن غذا، سرپناه، تولید مثل و پرورش بچهها سازگاری پیدا کردند.
ذهن انسان علاوه بر تواناییهایی که در رابطه با طبیعت به دست آورده، آمادگیهای منحصر به فردی همچون تدوین موسیقی، خواندن، نقاشی کردن برنامه ریزی رایانهای و رأی دادن در انتخابات را به دست آورده است
@Library_Telegram
✅ پروکسی
همراه | همراه | همراه | همراه |
همراه | همراه | همراه | همراه |
همراه | همراه | همراه | همراه |
ایرانسل | ایرانسل | ایرانسل | ایرانسل |
ایرانسل | ایرانسل | ایرانسل | ایرانسل |
پروکسی | پروکسی | پروکسی | پروکسی |
پروکسی | پروکسی | پروکسی | پروکسی |
پروکسی | پروکسی | پروکسی | پروکسی |
ربات پروكسي
@Library_Telegram
☕️ قطعهای از کتاب
دلتنگی برای دوستانی که نداشتهایم و کارهایی که نکردهایم و کسی که با او ازدواج نکردهایم و فرزندی که بهدنیا نیاوردهایم تلاش زیادی نمیخواهد. خیلی سخت نیست که خودمان را از دریچهٔ چشم دیگران ببینیم و آرزو کنیم به همان شکلی بودیم که آنها ما را میبینند. حسرت خوردن و تا ابد در حسرت غرق شدن آسان است. مشکل اصلی حسرتِ زندگیهایی نیست که تجربهشان نکردهایم. مشکل اصلی خود حسرت است. حسرت است که باعث میشود درخودچروکیده و پژمرده شویم و حس کنیم بزرگترین دشمن خودمان و دیگران هستیم. ما نمیدانیم اگر زندگیمان را به شکل دیگری پیش برده بودیم، وضعیت بهتر میشد یا بدتر. بله، زندگیهای متفاوت هم وجود دارند، اما زندگی ما هم در جریان است و همین جریان زندگی است که باید رویش تمرکز کنیم.
📕 کتابخانه نیمه شب
✍ مت هیگ
@Library_Telegram
#تلنگر
"آیا سگهای مارتین سلیگمن را می شناسید"؟!
دانشمند روانشناس، مارتین ای پی سلیگمن برای شناخت درماندگی آزمایشی انجام داد که منجر به برنده شدن نوبل روانشناسی توسط وی شد.
ایشان ۲۰ سگ شیانلو را از ابتدای نوزادی درون یک قفس تربیت کرد به طوری که سگها در صورت نیاز پدال موجود در قفس را می فشردند و بیرون می رفتند و پس از دستشویی کردن باز می گشتند.
ایشان پس از تربیت این سگ ها، آن ها را به دو قفس و در هر قفس ۱۰ قلاده تقسیم نمود. سپس درب قفس ( آزمایش)B را جوش داد و ۳۰ روز، روزی ۳ بار به قفس B شوک الکتریکی می داد. سگهای قفس B در روزهای اول در زمان شوک بخاطر قفل بودن درب خودشان را به میله های قفس میزدند و خونی و زخمی نتیجه ای نمی گرفتند . اما پس از چند روز سگها فهمیدند که با تلاش موفق نمی شوند بجز اینکه زخمی شده و رنج زیاد می کشند. آنها یاد گرفتند که در زمان شوک در جای خود بایستند زیرا دست کم از زخمی شدن در امان بودند.
سلیگمن در انتهای آزمایش درب قفس را شکست و آنها را به سگهای قبلی قفس A ( گواه) ملحق نمود ؛ همان قفس سالم که با فشار اهرم درب باز می شد.
سپس شوک الکتریکی داد. فکر می کنید چه اتفاقی افتاد؟؟
تمام ۱۰ سگ گواه اهرم را فشار داده و بیرون آمدند اما سگهای ( آزمایش) در سرجایشان ایستاده و حرکت نکردند.
او بزرگترین نظریه قرن را ارائه کرد، یعنی (درماندگی آموخته شدنی است)
بدین معنا که موجودات یاد می گیرند بدبخت زندگی کنند.
@Library_Telegram
✅ انقلاب سبز در میدان جمهوری پاریس
فرانسویها را به انقلابی گریشون میشناسند. بعد از ۳۳ سال که من مجددا به پاریس آمدم، با شهر جدیدی مواجه شدم. تحولاتی که در این مدت در این شهر اتفاق افتاده شبیه یک انقلاب است.
بیخود نیست که بزرگترین پیمان اقلیمی جهان در این شهر امضا شده است.
شهردار پاریس با کمک مردم به سرعت شهر را در مسیر یک شهر زیست پذیر، انسان و طبیعت محور تغییر داده است. مردم با انتخاب مجدد خانم آنه هیدالگو (Anne Hidalgo) شهردار طبیعت گرا و دوچرخه سوار، همراهی خود را از سیاستهای خودروزدایی از شهر اعلام کردند.
شهر پر از خطوط دوچرخه است، نه تنها خطوط دوچرخه اختصاصی، بلکه خطوط ویژه اتوبوس هم با دوچرخهها مشترک شده است. دوچرخههای اشتراکی فراوان و بسیار ارزان کل شهر را پر کرده است.
خطوط دوچرخه پر از دوچرخه سواران زن و مردی است که کودکان و حتی نوزادان خود را با دوچرخه و سه چرخه در هوای سرد و بارانی پاریس جابجا میکنند.
پیاده روها به حدی خوب شده که با کاهش عرض خیابانها، شهر را برای پیاده روها، بخصوص افراد کم توان راحتتر کردهاند. مسیرهای خودروها بسیار تنگ و سخت شده است. اصلا خودروسواری در این شهر به کاری قبیح و زشت شبیه است. اکثر پارکینگهای کنار خیابانها را جمع کردهاند. به جای پارکینگ، محل شارژ خودروهای برقی زیاد شده است. اگر هم پارکینگی باشه اینقدر گرونه که برای چند ساعت پارک گاهی باید تا ۳۰- ۴۰ یورو بدهی و یا خودرو را در پارکینگهای زیر زمینی و دور از دسترس پارک کنی.
محیطهای طبیعی در حال گسترش است. هدف ایجاد کریدورهای طبیعی و بازسازی محیطهای زندگی گیاهان خودرو و جانوران خود زی است. جانور هم سگ و گربه ولگرد نیست. حتی یک سگ و گربه ولگرد در شهر وجود ندارد. جانوران همان موجودات خود زی مانند پرندگان هستند که غذای خود را خود تامین میکنند.
یک اتفاق عجیب کوچک کردن مسیر و فضای خودروها در اطراف میدانهاست. مثلا میدان جمهوری که سمبل انقلاب فرانسه است، دچار یک انقلاب بزرگ شده است. میدانی که تا چند سال پیش محل عبور و مرور خودروها بود، الان محل عبور پیاده روها و دوچرخه سوارهاست.
تحولاتی که من در پاریس دیدم با آنچه در تهران، اراک، اهواز، اصفهان، تبریز و مشهد میگذرد از زمین تا آسمان فرق دارد. رویکرد شهر سازی در دنیایی که گرمایش زمین آن را تهدید میکند، کاهش مصرف انرژی و عدم استفاده از سوختهای فسیلی در حمل و نقل است.
محور حمل و نقل پاک هم دوچرخه است که متاسفانه شهرداریهای ما، نه تنها با آن بیگانهاند که گاهی (مانند شهردار فعلی تهران و شورای شهر تهران) با آن در ستیزاند.
شهردارهای ما که تا خرخره در سیاست فرورفته، به دور از دانش در راستای منافع بتنگرایان و مافیای ساخت بزرگراه، خیابان، پل و زیر گذر دنبال چاله کنی برای به هدر دادن منابع مالی شهراند. مدیرانی که ساخت یک باغ گیاهشناسی کوچک در شهر را تحمل نکردند و برجها را بر فراز باغ گیاهشناسی قدیمی عَلُم میکنند؛ در حالی که پارادایم جدید شهرسازی کم کردن خودروها و ساده کردن زندگی جهت کاهش آلودگی و حفظ سلامت مردم است.
بدون اغراق بگویم که من شاهد انقلاب دیگری در فرانسه بودم، در قرن بیست و یکم و از جنس دیگر.
انقلابهای جدید در دنیا مدلش عوض شده. در فضای ذهنی مردم ما (چه موافق و چه مخالف دولت) و مسئولین، انقلابی گری تداعی به هم ریختن، درگیری و مرگ بر این و فحش بر آن است.
در دنیایی که کابوس گرمایش کره زمین جان کره زمین را در خطر قرار داده است، آرمان گرایی مفهوم دیگری دارد.
امروز مرگ بر آمریکا گفتن، با عمل نکردن به رفتارهای مخرب زندگی آمریکایی قرن بیستم معنی دارد.
عمل نکردن به رفتار آمریکایی، یعنی مرگ بر خودرو گفتن و زنده باد دوچرخه است! امروز یک انقلابی باید هدفش هوای پاک باشه، هدفش زندگی باشد، یک انقلابی دو آتیشه، فرقی نمی کنه کدام طرفی، باید شعارش نجات مردم ایران از کابوس آلودگی و ترافیک و رفتارهایی باشد که زندگی را از ما گرفته است.
هدف ما باید حذف مدیران و شهردارانی باشد که صد برابر بدتر از بمب شهرهای ما را آلوده کردهاند و جان ما و فرزندانمان را در معرض خطر قرار دادهاند.
ایجاد صنایع آلوده کننده در جهت تامین نیازهای کمپانیهای غربی و چینی، جنایت علیه مردم خودمان است.
دشمنان ما امروز کسانی جز آلوده کنندگان هوا نیستند. آنهایی که باران سرب و انواع آلایندهها را بر میلیونها ریه میریزند و زیست ما را چنان سخت کردهاند تا مردم ما یکی یکی از کشور بروند.
ما باید این دشمن را بشناسیم و علیه اش انقلاب کنیم، انقلابی سبز، با آرمان آسمانی آبی.
✍️ حسین آخانی
@Library_Telegram
چهار چیز است که مردمان را از حاکمان وقت بیزار میکند:
فساد، بیرحمی، بیعدالتی و عدم کفایت.
مردم اما شاید فساد، بیرحمی، بیعدالتی و تبعیض دولتمردان را تحمل کنند، چون میدانند که لازمهٔ هر حکومت و دولتی است؛ اما در برابر بیکفایتی که منجر به اتخاذ سیاستهایی غلط میشود و به معیشت و منافع شخصیشان لطمه میزند، ساکت نمینشینند
#آندره_گیلوم
@Library_Telegram
داشتن سواد رابطه یعنی:
۱.وقتی اشتباه از سمت من هست، عذرخواهی کنم و طرف مقابل رو مقصر ندونم!
۲.احترام طرف مقابلمو نگه دارم و بهش توهین نکنم!
۳.خواسته هاشو بشنوم و اجازه صحبت کردن در مورد نیازهاش بهش بدم!
۴.طرف مقابل رو بازیچه خودم نکنم!
۵.ابتدای رابطه که هیجان بالاست از سر هیجان به اون حرف های امیدوار کننده نزنم که بعدش به هیچ کدوم عمل نکنم!
۶.تا اختلافی پیش میاد سریع بلاکش نکنم و اجازه توضیح دادن و صحبت در مورد اختلافات رو بهش بدم!
۷.حد و مرز خودمو مشخص کنم و طبق اون در رابطه رفتار کنم!
۸.مسئولیت ورود به رابطه رو بپذیرم و دائما به دنبال مقصر نباشم!
۹.زمان برای طرف مقابلم بذارم و بهونه ی نداشتن وقت نیارم!
۱۰.در رابطه فقط به دنبال منفعت خودم نباشم!
۱۱.تا خودشناسی خوبی از خودم پیدا نکردم وارد رابطه نشم!
۱۲. از سر احساس تنهایی وارد رابطه نشم!
۱۳. به تفاوت هایی که بینمون هست احترام بذارم و سعی نکنم طرف مقابل رو مثل خودم بکنم!
۱۴.روز اول آشنایی بدون هیچ شناختی درخواست رابطه جنسی از طرف مقابلم نکنم.
۱۵.اگر رابطه به هر دلیلی تموم شد، نفرین و توهین نمیکنم!
۱۶. این موضوع رو درک کنم که ما انسانیم و نمیتونم همیشه حالمون خوب باشه.
و در آخر مهمترین موضوع، سواد رابطه ی دو نفره هست نه یک نفره!
چون رابطه، دونفره ساخته میشه نه تک نفره!
@Library_Telegram
🔵 یکی از کاربرها نوشته:
ریشه ی اسلام در دین یهود است اگر به تورات مراجعه کنید خواهید دید تقریبا تمامی اعتقادات و دستورات اسلامی از آن کتاب گرفته شده است...از داستانهای قرآنی(خلقت جهان، آدم، نوح، لوط ،یوسف و... )گرفته تا احکام شرعی(حدود، سنگسار،قصاص، اذان، نماز، روزه) .
البته با زیرکی تغییراتی درآن داده شده که بتواند خود را دینی مجزا از یهود معرفی کند!
نکته جالب در این وسط، تغییر قبله مسلمانان از بیت المقدس به مکه است و این امر خود بهترین شاهد و دلیل است بر اینکه بیت المقدس در زمان پیامبر اسلام و قبل از تولد او به یهودیان تعلق داشته است؛ چون یهودیان آنرا ساخته بودند و قبله آنها بود و مسلمانها پس از فتح مکه و پاکسازی خانه کعبه به سمت آن نماز گزاردند که از زخم زبان یهودیان به جهت نداشتن قبله مستقلی از خودشان در امان بمانند!
@hychy
نئاندرتالها:
انسانهایی هوشمند یا جانورانی پشمالو؟!
داستان نئاندرتالها در سال ۱۸۵۶ و از درهای زیبا واقع در دوسلدورف آلمان شروع شد.
از آن زمان تاکنون و با کشف مداوم فسیلها و بقایایشان، نئاندرتالها مسیری پرفراز و نشیب را در دنیای علم دیرینشناسی طی کردهاند. مسیری که بیشترَش با این تصور سپری شد که آنها جانورانی پشمالو، درندهخو و فاقد هرگونه رفتار انسانی بودهاند.
بیش از یک قرن طول کشید تا بتوانیم نزدیکترین خویشاوندان تکاملیمان را بشناسیم و نئاندرتالها بتوانند جایگاه واقعی خود را در درخت تکاملی خانواده انسانها بیابند.
آنچه در ویدیو خواهید دید، نگاهی است به داستانِ درک ما از نئاندرتالها طی یکونیم قرن گذشته.
تهیه، تنظیم و گوینده: مهران
متن: امیر پارسا
@Library_Telegram
📕 یک جهان
✍ پیتر سینگر
خلاصه کتاب:
پیتر سینگر در این کتاب به موضوعاتی چون حقوق بشر، تغییرات اقلیمی و نقش سازمان تجارت جهانی در تعاملات کشورها می پردازد و نشان می دهد چگونه یک اخلاق جهانی به جای روش های ملی گرایانه می تواند پاسخ هایی پایدار به مشکلات مهم دنیای امروز بدهد. هر کدام از موضوعات مطرح شده، از نقطه نظری اخلاقی مورد بررسی قرار می گیرند و راه هایی جایگزین برای سر و سامان دادن به مشکلات مربوط به هر کدام از آن ها ارائه می شود. سینگر در کتاب یک جهان، نگرش های کوته نظرانه و قوم گرایانه را با چالشی بزرگ رو به رو می کند و از چارچوب اخلاق، شیوه ای جدید را برای نگاه به مسائل روز جهان در اختیار مخاطبین قرار می دهد.
@Library_Telegram
🔵 ایرانیان میهندوست و هممیهنان آزادیخواه و هنردوست
با اندوه بیپایان، به آگاهی شما میرسانیم که شاهرخ، خواننده مردمی، مبارز و آزادیخواه و شرف هنر ایران، پس از پیکاری طولانی با بیماری سرطان، از میان ما رفت و به ابدیت پیوست
یاد شاهرخ، زنده و گرامی
پاینده ایران
@Original_IR_Music
✅ پروکسی
همراه | همراه | همراه | همراه |
همراه | همراه | همراه | همراه |
همراه | همراه | همراه | همراه |
ایرانسل | ایرانسل | ایرانسل | ایرانسل |
ایرانسل | ایرانسل | ایرانسل | ایرانسل |
پروکسی | پروکسی | پروکسی | پروکسی |
پروکسی | پروکسی | پروکسی | پروکسی |
پروکسی | پروکسی | پروکسی | پروکسی |
ربات پروكسي
@Library_Telegram
#تلنگر
باهوش بودن مهمتر است یا متفکر بودن؟
برای اینکه بدانید باهوش بودن چقدر مهم است کافی است زندگی باهوش ترین انسانی که از او تست گرفته شد را ارزیابی کنیم :
در یکسالگی توانست بخواند
در نه سالگی به هشت زبان زنده دنیا صحبت میکرد
در یازده سالگی وارد معتبرترین دانشگاه جهان یعنی هاروارد شد و به چهل زبان و لهجه متفاوت دنیا تسلط داشت
توانایی خارق العاده در یادگیری زبان های متفاوت و ریاضیات داشت
برخی بهره هوشی او را دویست و پنجاه تا سیصد تخمین زده اند
در سن ۴۶ سالگی هم از دنیا رفت
یکی از کارهای مشهور او اختراع زبان"Vendergood" بود
ولی آیا او را میشناسید !؟
برای اینکه اسم او را بدانید باید به اینترنت مراجعه کنید؟
ویلیام جیمز سادیس بهره هوشی اش از انیشتن و ادیسون و داوینچی و هر انسان چند قرن اخیر بیشتر بوده است؛ پس چرا ما او را نمیشناسیم؟!
چون ما در نهایت انسانهای متفکر برایمان تاثیرگذار خواهند بود نه صرفا انسانهای باهوش ...!
@Library_Telegram
🔵 پرونده امیر انتظام و آغاز روند "صلاحیت" در انتخابات: فجایع و دروغ های ۵۷ ببعد (خاطرات ابراهیم نبوی): (۱)
وقتی در وزارت کشور کار می کردم، برای بررسی صلاحیت نهضت آزادی در انتخابات مجلس دوم از سوی آقای ناطق نوری مامور شدم.
مهم ترین موضوع در این مورد دفاع بازرگان از "جاسوسی" به نام امیرانتظام بود. برای بررسی این موضوع پرونده امیرانتظام را از دادگاه انقلاب درخواست کردم و این پرونده را که شامل دو پوشه نسبتا ضخیم بود، صفحه به صفحه و کلمه به کلمه خواندم. تقریبا هفتاد درصد محتویات پرونده شامل اسناد و مدارک شخصی امیرانتظام در زمان دستگیری و در بازرسی خانه اش بود. هیچ چیز خاصی در این اسناد نبود.
بخش دیگر مکاتبات امیرانتظام و رونوشت اسناد سفارت آمریکا و دادخواست و دفاعیه امیر انتظام بود. تقریبا همه اتهاماتی که به امیرانتظام وارد شده بود و به دلیل آن اتهامات به حبس ابد محکوم شده بود، به دلیل ارتباط او با آمریکایی ها بود. امیرانتظام به عنوان معاون نخست وزیر موظف بود با آمریکایی ها رابطه داشته باشد و در محدوده وظایفش با آنها تماس گرفته بود، یک عمل قانونی. از همه وحشتناک تر تصمیم گیری برای او براساس ترجمه هایی غلط از اسناد سفارت آمریکا بود. او بخاطر انجام وظایف قانونی اش و *ترجمه غلط* اسناد و مدارک در یک محاکمه احمقانه به حبس ابد محکوم شد.
جز شخص بازرگان کسی از او دفاع نکرد، *دانشجویان انقلابی مسلمان پیرو خط امام در بلاهت سنگ تمام گذاشتند و حزب توده چند بار از اینکه در محاکمه او تعلل می شود به دولت و حکومت هشدار داد.* محمد منتظری، جلال الدین فارسی و معادیخواه هر سه در دادگاه امیرانتظام حاضر شده و گفتند او یهودی است.
محمد منتظری بعدا در انفجار حزب جمهوری اسلامی کشته شد، فارسی در جریان شکار یک روستایی را کشت و به همین اتهام زندانی شد و معادیخواه در یک رسوایی ... برکنار شد.
امیرانتظام که همراه همسر و فرزندانش به عنوان سفیر در سوئد بود از سوی کمال خرازی معاون قطب زاده وزیرخارجه احضار شد و با وجود اینکه دوستان اروپایی اش به او هشدار داده بودند که احتمال خطر دستگیری برایش وجود دارد، به ایران آمد و یک روز بعد دستگیر شد. او به مدت پانزده ماه در سلول انفرادی بود.
من براساس پرونده ای که خوانده بودم گزارشی نوشتم و در آن تاکید کردم که کل نوشته هایی که در این پرونده آمده است، نامربوط است.
نامه را برای آقای ناطق فرستادم. چند روز بعد در قراری با امامی کاشانی عضو شورای نگهبان شرکت کردم و از نظرم دفاع کردم. شورای نگهبان برخلاف نظر رسمی وزارت کشور صلاحیت نهضت آزادی را رد کرد. من به دو دلیل استعفا دادم و از وزارت کشور بیرون آمدم. یکی از دلایلم همین موضوع بود.
بعد از دوازده سال، با امیرانتظام در خانه اش مواجه شدم. همسرش، الی، که بعد از آزادی موقت او از زندان با او ازدواج کرده بود، دوست خواهرم بود و من از طریق خواهرم همیشه در جریان وضعیت او بودم. این بار به عنوان خبرنگار روزنامه جامعه با او مصاحبه کردم. مصاحبه وقتی منتشر شد، افکار عمومی با یک بحران بزرگ مواجه شده بود. کسی که تا آن زمان حدود بیست سال زندانی بود، انسانی بی گناه بود که هیچ کس جز شخص بازرگان از او دفاع نکرده بود. اغلب گروههای مذهبی و چپ ضدآمریکایی خواستار اعدام او شده بودند و بارها در اجتماعات مختلف جمعیت های عظیم مردم غالباً خشمگین برای *اعدام* او شعار داده شده بود. حتی همکارانش هم از او دفاع نکرده بودند. وقتی هم زندان ماند، همسرش که در سوئد بود، از او جدا شد و فرزندانش هم دیگر با او ارتباط برقرار نکردند.
در همان مصاحبه امیرانتظام حرف های زیادی زده بود، حرف هایی که نمی شد چاپ شان کرد.
گفته بود که چگونه توانسته است در شرایط دشوار زندان زنده بماند. گفته بود که لاجوردی بارها برای اینکه او را در مقابل دیگران تحقیر کند، او را وادار کرده بود توالت های زندان را بشوید. می گفت: می خواست مرا ویران کند. یک بار وقت گرفتم و به دفترش رفتم. خوشحال شده بود و فکر کرده بود که می خواهم درخواست کنم که تمیز کردن توالت را انجام ندهم. به من گفت از چه چیزی شکایت داری؟ گفتم: شکایت ندارم، فقط می خواستم درخواست کنم به دلیل اینکه توالت ها تمیز نمی شود دستور بدهید اداره زندانها مایع وایتکس سفید کننده بگیرد که توالت تمیز بشود. لاجوردی به او خیره شده بود و گفته بود برو بیرون. از همان روز شستن توالت متوقف شد. او را نمی شد تحقیر کرد. لاجوردی ... فهمیده بود که امیرانتظام بزرگتر از توانایی او از تحقیر آدمهاست.
@Library_Telegram
📕 مغز و ذهن
✍ آنگوس جلاتلی، اسکار زارات
🔄 عبدالرحمن نجل رحیم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@Library_Telegram
کتابهای رایگان بیشتر در⬆️
درخواست کتاب⬇️
@Library_Telegram_Bot
☕️ قطعهای از کتاب
هر کودکی نابغه آفریده شده است!
اما وقتی در مجاورت افراد نادان دیگر قرار میگیرد
و زندگی میکند، قدرت نبوغ خود را از دست میدهد و
یا به طور کامل فراموش میکند...!
📕 #شانس_دوباره
✍ #رابرت_کیوساکی
@Library_Telegram
#غم_نان
باورم نمیشود در ایران، با آنهمه منابع، آنهمه معادن، آنهمه زیباییها، آنهمه نعمت، مردمانی زندگی کنند با غم نان!
نان! نه غذا، نان! نه پروتئین، نان، نه میوه!
ما چه کردیم با مردمان این سرزمین.
دوستم برای کاری پژوهشی رفته بود سیستان و بلوچستان و جنوب خراسان جنوبی. میگفت قرار بود وضعیت درسی کودکانی را بررسی کنیم که بهخاطر فقر از تحصیل بازماندهاند، رفتیم دیدیم تحصیل چیست، آنجا کودکان و مردم، نان برای زنده ماندن ندارند.
در خاش و زابل نان شده دانهای ۳۵؛هزار تومان! نانواییها سهمیه اندکی آرد دولتی دارند، آنها که میخواهند نان دولتی بخرند باید بیشتر از سه ساعت در صف بایستند، که آخرش به آنها نمیرسد، آن وقت باید بروند نان را ۳۵ هزار تومان بخرند، با آرد آزاد! برای همین نان دارد از سبد غذایی شأن خارج میشود.
مؤسسات خیریه توان پاسخگویی به مردم در حال مرگ را ندارند. تا دو سه سال پیش مردم خیٌر داشتند تا این مؤسسات را حمایت کنند اما الان همۀ مردم و آن خیران گرفتار شدهاند و نمیتوانند کمک کنند، خیریهها دیگر توان کمکشان تحلیل رفته و ندارند.
رفته بود به روستاها، از دانشآموزان پرسیده بود صبحانه خوردهاید، هیچکس نخورده بود. معلم میگفت قبلا نان و خرمایی داشتیم به آن بچهها یک وعده میدادیم، الان همان را دیگر نداریم...
خدایا چه میشنیدم!
میگفت به چند خانه سر زدیم، در روز یک وعده غذا بیشتر نمیخوردند آنهم سیبزمینی آبپز بود. غذایی دارند با مخلوط کردن رب گوجه و آب و یکی دو تخم مرغ، قبلا آن را نان میخوردند، حالا آن نان گیرشان نمیآید، بدون نان میخورند.
میگفت انقدر مهاجر افغانستانی و پاکستانی آمدهاند که چیزی برای مردم نمیماند. آنها که دستشان میرسید مهاجرت میکنند به شهرهای بزرگ، میشوند حاشیهنشین، میشوند متکدی، میشوند سربار، میشوند حلبینشین، آنها که ماندهاند با مرگ دست و پنجه نرم میکنند.
خدایا چه میشنیدم!
آنجا ایران بود!
آنجا مهد دلیران بود!
آنجا جایی بود که انوشیروان دادگر و داریوش و فردوسی و کاوه داشته، آنجا جایی بوده که اولین اعلامیه حقوق بشر را نوشته.
چه شد که به این روز افتاد.
من از امروز نان را نمیتوانم بیدرد بجوم.
من از امروز نمیتوانم ناهار و شام را بیدرد بخورم. آنها هموطنان من هستند.
دوستم میگفت آنها که بیکارند، آنها که از کار افتادهاند، آنها که در تصادفات ناقص شدهاند، آنها که نانآورشان را از دست دادهاند، هیچ پوششی ندارند. نه کمیتههای رسمی، نه نهادهای دولتی، نه خیریههای مردمی هیچکدام از عهده پوشش آنها برنمیآیند. حداکثر در ماه یک پاکت ماکارونی به آنها تعلق میگیرد و یک بطری روغن، با هزار منت، همین...
دوستم همینطور که اشک هایش را پاک میکرد میگفت من از درون یک فاجعه انسانی برگشتهام، من دیگر خواب به چشمانم نمیآید، من از کابوسی وحشتناک برگشتهام، کاش کابوس بود، کاش میتوانستم باور کنم خوابی بوده...
خدایا چه میشنیدم!
اینهمه شهید دادیم، اینهمه جانباز، اینهمه سختی کشیدیم، تا دیگر بیعدالتی نبینیم، تا دیگر گرسنه نبینیم، تا دیگر حاکمانمانی در آسایش نباشند، مردمی در درد و رنج، حالا چه میبینیم!
همیشه دلم میخواست سفری بروم به روستاهای سیستان و بلوچستان، تا فرزندان رستم را ببینم، تا صبورترین و بیادعاترین مردمم را ببینم، تا دوست داشتنیترین و مظلومترین مردمم را از نزدیک ببینم، حالا دیگر میترسم بروم.
بروم ببینم بعد از چهل و پنج سال هنوز مردمی آرزوی یک وعده نان دارند.
بروم ببینم مردمی ندارند یک نان بخرند.
بروم چه ببینم!؟
مردمی که میان قیچی گیر افتادهاند.
یا باید سرسپرده این شوند یا آن، تا شاید زنده بمانند...
دوستم میگفت شنیدی آمار زندانیان سرقت به تازگی بیشتر از زندانیان جرائم مواد مخدر شدهاند؟
گفتم بله شنیدم.
میگفت فکر کردی جرائم مواد مخدر کم شدهاند.
گفتم پس چه؟
گفت نه!
آنقدر مردم ندارند، آنقدر فقر زیاد شده، آنقدر گرسنگی زیاد شده، که بسیاری را سارق کرده، سارقانی گرسنه، سارقانی بینوا...
ایران عزیزم!
چه بر سرت آوردند!
چطور میتوانم باور کنم اینهمه فقر را
چطور میتوانم باور کنم مرگ انسانها را
بهخاطر نداری، در کشوری که بزرگترین معادن جهان را داراست، در کشوری که بزرگترین منابع انرژی را در جهان دارد.
یعنی دوستم خواب دیده؟
یعنی من خواب دیدهام؟
یعنی ما تحت حاکمیتی این همه ظالم قرار داریم؟
یعنی ما اینهمه بیاحساس و بیغیرت شدهایم؟!
✍ رحیم قمیشی
@Library_Telegram
#تلنگر 📚
چه وقت باید احساس بزرگی کرد؟
1- هر گاه از خوشبختی کسانی که
دوستمان ندارند خوشحال شدیم.
2- هر گاه برای تحقیر نشدن دیگران
از حق خود گذشتیم.
3 - هرگاه شادی را به کسانی که
آن را از ما گرفته اند هدیه دادیم.
4- هرگاه خوبی ما به علت نشان دادن
بدی دیگران نبود.
5- هرگاه کمتر رنجیدیم و بیشتر بخشیدیم.
6- هرگاه به بهانه ی عشق از دوست
داشتن دیگران غافل نشدیم.
7- هرگاه اولین اندیشه ما برای
رویارویی با دشمن انتقام نبود.
8- هرگاه دانستیم عزیز خدا
نخواهیم شد. مگر زمانی که
وجودمان آرام بخش دیگران باشد.
9- هرگاه بالاترین لذت ما شاد کردن دیگران بود.
10- هرگاه همه چیز بودیم و گفتیم :
هیچ نیستیم ...
@Library_Telegram
🔖۱۵ مهارت کلیدی که فرزندانمان میبایست قبل از ورود به اجتماع بیاموزند.
چطور با قوی تر از خودشان صحبت کنند.
چطور زیر بار دروغ و چاپلوسی نروند.
چطور پولش را مدیریت کند.
چطور روی پای خودشان بایستند.
چطور آشپزی کنند.
چطور خود انگیزه و شروع کننده باشند.
چطور زمانشان را مدیریت کنند.
چطور با شکست و اشتباهاتشان مقابله کنند.
چطور یک شغل دست و پا کنند.
چطور لباسهایشان را بشورند!
چطور در سازماندهی کردن امور ماهر شوند.
چطور خانه را تمیز کنند و نگه دارند!
چطور با افتخار زندگی کنند.
چطور ایمن رانندگی کنند.
چطور شنا کنند.
@Library_Telegram
☕️ قطعهای از کتاب
دهان ما را بستهاند، اعمال ما را تحت نظر گرفتهاند، اوقات ما مطابق دستور است. اما قلبهای ما سکوت را نمیپذیرد. دلهای ما از جدول نامها و دفاتر رسمی، دیوارهای بیپایانی که اطراف ما کشیدهاند و تفنگهایی که به روی ما نشانه رفتهاند بیزار است.
📕 #حکومت_نظامی
✍ #آلبر_کامو
@Library_Telegram
✅ نقل تلخ تاریخ; صفویه باور داشت که باید حکومت را به امام زمان تحویل دهد اما به محمود افغان تحویل داد
اول آبان که گذشت مصادف بود با سقوط اصفهان و تسلیم شاه سلطان حسین صفوی به محمود افغان و فروپاشی سلسله صفوی.
عبرتهای شگفت انگیزی در این فروپاشی وجود دارد
شاهان صفوی که با شعار تشیع و ناسیونالیزم ایرانی بقدرت رسیدند سرانجام تجملگرایی، خرافه باوری و تعلق به تملقات و باور چاپلوسی ها و نابخردی و تبعیض در حق عموم مردم بخصوص اقشار ضعیف و خصوصا اهل سنت و خواص پروری پایانشان را رقم زد.
در ستم گرگين خان حاکم صفوی به مردم سنی قندهار نوشته اند که:
گرگين خان، مانند گرگ خونخوار كه بر گلّۀ گوسفند اوفتد، بر اهل آن حدود افتاده و ايشان را از هم مىدريد و از ظلم و بيداد وى، آه و نالۀ افاغنۀ بيچاره بر فلك آبنوسى میرسيد
آنان به شاه شكايتها برده، التماسها کردند که ما نیز انسانیم و رعیت شماییم، چرا اینهمه ستم روا میدارید؟
اما گوش شنوایی نبود، تا اینکه یکی از بزرگان خود را برای تظلم و دادخواهی به اصفهان فرستادند، اما حتی نگذاشتند به حضور شاه رسد و او را تازیانه زده، و به خواری راندند!
هنگامیکه کارد بر استخوان افغانان رسید بر گرگين خان شوریده، او را کشتند.
(روضة الصفا، .ص ۴۳۲).
محمود افغان با لشگر پابرهنه، شهرهای ایران را یکی یکی فتح کرده و در ۱۷۲۲ م از طريق كرمان و يزد به نزديكی اصفهان رسید.
اینجا، دو قشون محمود افغانی و قزلباش صفوی رودرروی هم برای آخرین جنگ صف آرایی کردند، وضعیت دو قشون از هر حیث عبرت انگیز بود:
در یک طرف، افغانان ستمدیده با لباسهای چرکین، پاره پاره و اسبان لاغر بود.
و در طرفی دیگر، قشون صفوی با لباسهای فاخر و اسبان فربه و زین و لگام زرین، شكمهاى بزرگِ به ناز و نعمت پرورده و خروار خروار پيه آویزان از شكم هايشان، که طرفِ مقابل را تحقیر کرده می گفتند مشتى رجّاله افغان كون برهنه!
(تاریخ منتظم ناصری. ص ۱۰۶۳ )
تعداد نفرات لشکر صفویان دو برابر افغانان بود، اما سرنوشت این جنگ از پیش مشخص بود چون افاغنه، چیزی برای از دست دادن نداشتند جز زندگی تبعیض آلودشان، اما گروه دوم همه چیز برای از دست دادن، داشتند!
محمود افغان پیروز شده و به محاصره اصفهان پرداخت،
شاه بی خبر و ابله ایران، همچنان اسیر تملقات درباریانش بود که مدام می گفتند:
«جهان پناها، هيچ تشويش مفرما و دغدغه به خاطر خطير مبارك راه مده كه دولت خدادادۀ تو، مخلد مىباشد»
وپنج هزار زنان حرمسرا به دورش حلقه زده مشغول پختن نذری وشلّه زردى بودند تا دشمنان را منهزم کنند!
و منجّمين می گفتند: «ستارۀ اصفاهان، مشتريست»
و علما عرض مىنمودند:
«عريضه بنويسيد به خدمت امام غايب(ع) و.. درآب روان اندازيد تا آن جناب، امداد نماید»
(رستم التواریخ...ص ۱۴۰)
و شاه غرق درعیش ونوش، در مقابل هر چیزی فقط می گفت:
«یخشی دور» (خوب است)!
چنانكه ظریفی سروده بود:
آن ز دانش تهى زغفلت پر
شاه سلطان حسين يخشى در
امادرچندقدمی بیرون ازقصرش، در اثر محاصره افغانها، مردم از گرسنگی به خوردن سگ، گربه و کودکان همدیگر روی آورده وحتی نعش مردگان...
(تاريخ ايران، ملكم..ج ۱ص ۲۰۹)
این سلسله ی بشدت تقدیرگرا، یقین داشتند که نائب امام زمان هستند وحکومت راتنها به او تحویل خواهند داد،
حتی در دربارشاه طهماسب، دواسب سفید با زین ویراقِ کامل آماده کرده بودند تاپس از ظهور امام، یکی را او ودیگری راشاه صفوی سوار گردد و حتی شاه، خواهرش را شوهر نداده و مجرد گذاشته بود تا به عنوان نامزد امام غایب (ع).!تزویج نماید!
( سفرنامه رابی بنیامین تطیلی..ص ۲۱۷ )
کوچکترین شکی نداشتندکه حکومت راسرانجام به صاحب اصلی اش امام زمان تحویل خواهند داد، اماسرانجام، اینچنین خفت بار ورقت انگیز، تحویل محمودافغان دادند!
تحویل تاج شاهی قدرتِ ۲۳۰ ساله صفوی به محمود افغان یکی ازعبرت انگیزترین صحنه های تاریخ ایران است:
شاه سلطان حسین صفوی برای تسلیم خود، با جمعى ازاصفهان خارج شد وبه جانب اردوى افغان حرکت کرد،
نزديك چادرهاکه رسيد، به بهانه اينكه محموددر خواب است، مدتى او را آنجا نگاه داشتندو تحقیرش کردند!
چون داخل شد، خطاب به محمود افغان گفت:
«اراده خداوندعالم نيست كه من بيش از اين پادشاه باشم وقتش رسیده كه تو برتخت نشینی.
سپس بادست خود، آن طرّه شاهى را ازسر برداشته وبرمنديل وى نهاد»
آنوقت، پیرمردی ۶۱ساله وفربه، پشت سر محمود ۲۱ساله ولاغر راه افتاده تا او را وارد کاخهای رنگارنگ کرده وکلیدهای کاخها را به او بسپارد!
و البته تحویل ثروت عظیم و ضبط حرمسرایش که بالغ برچهارصد زن بود ومحمود، زنان را بین افسران قشون خود تقسیم نمود!
✍️ علی مرادی مراغه ای
@Library_Telegram
تنها چیزی که از من دلجوئی میکرد امید نیستی پس از مرگ بود.
فکر زندگی دوباره مرا میترسانید و خسته میکرد ،
من هنوز باین دنیائی که در آن زندگی میکردم انس نگرفته بودم، آیا دنیای دیگر به چه درد من میخورد؟
📕 #بوف_کور
✍ #صادق_هدایت
@Library_Telegram