75959
❌ کپی بدون ذکر منبع ممنوع هست Admin @hossein_mysticosm 🔴 دیگر کانال ها اشو @Oshocenterr دبی فورد @DebbieFord جیدو کریشنامورتی @JidduKrishnamurtii اکهارت تله @Ekharat_tolle وین دایر @WayneDyerr گرجیف @Gordjief
آنچه درون تو سرکوب شده، بیرون تو را شکل میدهد
ذهن منطق گرا و توجیه گر ترجیح می دهد عوامل حقیقی هیجانات را از ضمیر خودآگاه دور نگه دارد و برای این کار از سازوکار فرافکنی استفاده می کند. ذهن، اتفاقات و دیگران را مقصر و عامل یک احساس به حساب می آورد و خود را قربانی معصوم عوامل خارجی می بیند: «آنها مرا عصبانی کردند» «او مرا به خشم آورد»، «آن مرا ترساند»، «حوادث و اتفاقات باعث اضطراب و تشویشم شده اند» ولی حقیقت کاملاً برعکس است. احساسات سرکوب و مهار شده به دنبال راه خروج می گردند و از اتفاقات به عنوان بهانه و مجرایی برای خالی کردن خود استفاده می کنند.
ما مانند زود پز به محض اینکه شرایط مناسب پیش آید، آماده آزاد کردن بخار تحت فشار داخل خود هستیم. ماشه تفنگ احساس ما، آماده کشیده شدن است. در روان پزشکی به این سازوکار جابه جایی گفته میشود. در واقع از اینکه اتفاقات ما را عصبانی می کند عصبانی هستیم! اما اگر از طریق تسلیم پیوسته، خشم انباشته درونمان را رها کنیم، خیلی سخت و در واقع حتی غیر ممکن خواهد بود که هیچ شخص یا شرایطی بتواند ما را عصبانی کند. این در مورد بقیه احساسات منفی نیز وقتی که تسلیم شوند، صادق است.
به خاطر تربیت ها و شرطی سازی های جامعه، مردم حتی احساسات مثبت خود را نیز مهار و سرکوب می کنند. عشق و محبت مهارشده منجر به دل شکستگی و حمله قلبی میشود. عشق و محبت سرکوب شده، سبب عشق ورزی بیش از حد به حیوانات خانگی و دیگر اشکال بت سازی می شود.
عشق حقیقی عاری از ترس است و در آن، وابستگی و نیاز نیست. ترس از دست دادن، به وابستگی بیجا دامن میزند و احساس مالکیت و انحصار طلبی به وجود می آورد. برای مثال مردی که نسبت به همسر خود احساس ناامنی و تزلزل درونی می کند، خیلی حسود خواهد بود. وقتی فشار احساسات سرکوب و مهار شده از حد تحمل شخص بالاتر برود، ذهن یک اتفاق «بیرونی» خلق می کند که از طریق آن، خود را خالی و فشارش را آزاد کند. به همین خاطر، شخصی که مقدار زیادی احساس حزن و اندوه سرکوب شده دارد، ناخودآگاه برای خود در زندگی اتفاقات غم انگیز خلق خواهد کرد. شخص ترسیده همواره در انتظار تجربه های ترسناک خواهد بود و آنها را به وجود خواهد آورد. شخص عصبانی با شرایط خشم آور محاصره میشود و شخص مغرور مرتباً مورد کم احترامی و اهانت قرار خواهد گرفت. همان طور که مسیح گفت: «چرا خاری را که در چشم برادرت هست می بینی، ولی چوبی را که در چشم خودت هست نمی بینی؟» تمام بزرگان، ما را دعوت کرده اند به دنیای درون خود توجه کنیم.
هر چیزی در جهان ارتعاش ساطع می کند. هر چه این ارتعاش بالاتر باشد، قدرت بیشتری دارد. هیجانات نیز انرژی هستند و ارتعاش ساطع می کنند. این ارتعاشات عاطفی روی میدان های انرژی بدن تأثیر میگذارند و آثاری را آشکار می سازند که می توان آنها را دید و حس و اندازه گیری کرد. عکس برداری متحرک با استفاده از عکاسی کرلیان مانند آنچه دکتر تلما ماس انجام داده، نوسانات سریع رنگ و اندازه میدان انرژی در اثر تغییرات احساسی را نشان می دهد (کریپنر ۱۹۷۴) میدان انرژی به طور سنتی «هاله» نامیده میشود و می تواند توسط افرادی که به طور ذاتی یا اکتسابی توانایی مشاهده ارتعاشات آن فرکانس را دارند، دیده شود. آزمایش های ماهیچه ای نشان داده همان طور که ماهیچه های ما بلافاصله به محرک های مثبت و منفی بیرونی پاسخ می دهند، انرژی و استقامت ما نیز همراه با هیجانات تغییر می یابد. بنابراین هیجانات اساسی ما به سراسر جهان منتقل می شود. ذهن بُعد و اندازه ندارد و محدود به مکان نیست، به همین خاطر حالت بنیادی خود را به کمک انرژی ارتعاشی به فواصل نامحدود ارسال می کند. این بدان معناست که ما نادانسته و مرتباً با افکار و شرایط احساسی و هیجانی خود، دیگران را تحت تأثیر قرار می دهیم.
برای مثال الگوهای احساسی - عاطفی ما و قالب های فکری مربوط به آنها می توانند توسط افراد فراروان بین از فاصله های دور خوانده شوند. این حتی به طور تجربی قابل نمایش بوده و پایه علمی آن مورد بحث و توجه زیادی در علم فیزیک کوانتوم است.
دیوید آر هاوکینز
رهایی: طریقت تسلیم
ص 41 و 42 و 43
🆔 @Khodshenasivo
🆑 عرفان و خودشناسی
اساس حکمت و خرد عمل کردن هماهنگ با طبیعت است. این پیام همه عرفا است - از لائوتسه تا بودا، سوسان، سنایی و... که «در هماهنگی با طبیعت عمل کن.» انسان باید آگاهانه و هماهنگ با طبیعت عمل کند، زیرا انسان دارای آگاهی است، انسان میتواند انتخاب کند که هماهنگ عمل نکند؛ و از این روی مسئولیت سترگی بردوش دارد.
انسان دارای مسئولیت است؛ و این اوست که فقط مسئولیت دارد، این شأن اوست. هیچ حیوان دیگری مسئولیت پذیر نیست؛ حیوان صرفاً هماهنگ با طبیعت و به حکم غریزه عمل میکند؛ هیچ راهی برای کجروی وجود ندارد. حیوان نمیتواند گمراه شود، او هنوز قادر به بیراهه رفتن نیست، هرز از آگاهی برخوردار نیست. نحوه عمل حیوان همانند نحوه عمل تو به هنگام خواب عمیق است.
در خواب عمیق نیز تو هماهنگ با طبیعت رفتار میکنی. به همین دلیل هم خواب عمیق آنقدر نشاط آور و آرامش بخش است. کافی است چند دقیقه به خواب عمیق فرو روی تا از نو باطراوت و جوان شوی. همه آن زنگارها و غباری را که گرفته بودی، همۀ آن کسالت و ملال ناپدید می گردد. تو با منبع لایزال در تماس بوده ای.
اشو
خلاقیت
ص 51
چگونه گذشته را رها میکنید؟ بسیار ساده است. انسدادهای گذشته به صورت روزانه بالا می آیند و وقتی آمدند، بگذارید بروند. در اینجا هیچ بازی ای وجود ندارد. کاملاً ساده است. رویدادهای بیرونی باعث میشوند الگوهای ذخیره شده بالا بیایند. خوب است! بگذارید بالا بیایند. چیزهایی در زندگی تان رخ خواهد داد که به سامسکاراهایتان برخورد می کنند. اگر سامسکارا در آنجا باشد، با آنها برخورد صورت می گیرد. دنیا برای رشد هر فردی عالی است، اما نه به دلیلی که شما فکر می کنید. دنیا برای رشد هرکسی عالی است چون هرکسی از طریق انسدادهای خودش به دنیا می نگرد. شبیه آزمون لکه جوهر رورشاخ است نه اینکه لکه ی جوهر به خوبی آماده شده تا مشکلات شما را بالا بیاورد.
شما از طریق پردهی مسائل تان به لکه جوهر نگاه می کنید و مسائل تان را به آن فرافکنی می کنید به همین دلیل همان لکه جوهر به خوبی برای تشخيص تمام بیماران کار میکند، درست همانگونه که همان دنیا به خوبی برای رشد همه کار میکند. اگر میخواهید ببینید واقعاً چه چیزی بیرون است، باید از مسائل درونی تان رها شوید.
مایکل ای سینگر
رها زیستن
ص 197 و 198
🌿 موسیقی بیکلام Silent Heart اثری از Karunesh 🌿
Читать полностью…
خشم آزادکننده نیست، بلکه اسیرکننده و قیدآفرین است. خشم مانند ریسمانی ما را به طرف مقابل متصل نگه میدارد و باعث ادامه حضور و اثر او در زندگی مان میشود. تا وقتی انرژی عصبانیت و رشوه های حقیر آن، مانند احساس بر حق بودن، احساس قربانی بودن و میل به انتقام را رها نسازیم، در قید الگوهای منفی آن باقی خواهیم ماند.
ممکن است شخص خاصی پیوسته به شکل منفی در زندگی ما خودنمایی کند. اما حتی اگر این شخص هم نباشد، به کسان دیگری برخورد می کنیم که ویژگی های مشابه دارند و باعث به وجود آمدن خشم و رنجش در ما میشوند.
این الگو، تا روزی که یاد بگیریم با خشم درونی خود چگونه برخورد کنیم. تکرار می شود. آنگاه، ناگهان چنین افرادی از زندگی ما ناپدید میشوند. بنابراین، خشم ممکن است باعث شود که کسی از نظر فیزیکی از ما فاصله بگیرد، ولی از نظر روانی به ما متصل و نزدیک تر خواهد شد، تا روزی که کاملاً خشم و رنجش خود را از او رها سازیم.
رهاسازی خشم برای ما فواید بسیاری به همراه دارد. ما آزاد خواهیم شد تا راحتی و آرامش عاطفی پیدا کنیم، قدر فرصت های رشد و التیام را بدانیم، سالم تر و با انرژی تر باشیم و بتوانیم بدون وجود «قیود مخفی»، به دیگران توجه و دلسوزی متقابل نشان دهیم. چنین پیشرفت های مهم احساسی به ما اجازه می دهد به درجه ای بالاتر که در آن، آزادی و آرامش درونی وجود دارد، بدون هیچ زحمتی دست پیدا کنیم.
دیوید آر هاوکینز
رهایی طریقت تسلیم
ص 164
چطور جهانی که بخشش به ما می دهد را آن گونه که هست ببینیم و به واقعيت حضور عشق در زندگی خود بیدار شویم؟ تنها با گرایش به رها کردن خود و دیگران از تمام خطاهای گذشته. معلمان بزرگ معنوی به ما می آموزند که میتوان همه را بخشید، حتی کسانی که احساس می کنیم بیشتر از بقیه به ما آسیب رسانده اند. ما هم به عنوان قطره ای از اقیانوس هستی انتخاب میکنیم که جهان را از چشم عشق، چشم بخشش، ببینیم تا از توهمات خود فراتر برویم. همۀ ما خاطرات دردناکی از گذشته خود داریم. به منظور محافظت از خود در برابر تکرار این تجربیات دردناک در آینده، بیشتر دفاعی عمل می کنیم. با استفاده از گذشته ترسناک برای جلوگیری از آینده دردناک شروع به پیش بینی میکنیم و این ما را در لمس حال بدون ترس ناتوان می کند.
از آنجایی که نمیتوانیم ترس و عشق را هم زمان تجربه کنیم، باید بدانیم که گذشته گذشته است و دیگر نمیتواند بر ما تأثیر بگذارد. تنها با رهایی از گذشته و از طریق بخشش است که میتوانیم در زمان حال و در حضور عشق زندگی کنیم.
جرالد جمپالسکی
رهایی از احساس گناه
ص 203
وقتی ذهن، از واقعیت فاصله میگیرد
در یک رابطه مبتنی بر نمایش و فریب ابزار مناسب تخيل است. نه بُعد اندیشه گری ذهن. اندیشه ابزار ارتباط با واقعیت است، و انسان نمی تواند به وسیله واقعیت، خود و دیگران را فریب بدهد. واقعیت واقعیت است، نه فریب و دروغ. تعبیر و معنای واقعیت است که میتواند در یک رابطه نمایشی و فریب آمیز نشانه "هستی" و "چیزی بودن" باشد، نه خود واقعیت، واقعیت شغل من ممکن است ملالت آور باشد، ولی تعبیر آن به "رئیس" و "متشخص" به من لذت می دهد. بنابراین من به تعبیر آن بیشتر اهمیت می دهم تا به واقعیت آن. چیزهایی که من میدانم یک پول ارزش ندارد، ولی "دانشمند عاليقدر" به من لذت می دهد. اگر بر ثروت و شهرت من برچسبی با معنای "ابهت“، “معتبر" و “سرشناس“ نخورده باشد، بود و نبود خودشان چندان مهم نیست. "خود"، یعنی آنچه باید مجلل باشد و به کار فریب و نمایش آید، از تعبیر و معنای چیزها ساخته میشود، نه از واقعیت آنها. کاری که من انجام می دهم یک واقعیت ساده است، ولی تعبیری که از آن میکنم میتواند باری بسیار گسترده در خود داشته باشد. و این بار گسترده یعنی یک "هستی" گسترده.
و ابزار این تعبیرها بعد پنداری و توصیفی ذهن است. آنچه به كار تعبیر می آید پندار است، نه اندیشه - که فقط واقعیت قضایا را می بیند. اندیشه فقط یک واقعیت محدود را می بیند، ولی تخیل وسعت حرکت تعبیری نامحدودی دارد.
ضرورت تعبیر و برچسب گذاری لاجرم همه چیز زندگی و همه رفتارها، واکنش ها و حرکات انسان را طبقه بندی می کند، به الگو می برد و هر چیز را از چیز دیگر متمایز می گرداند تا تعبیر و معنای یکی را در مقابل تعبیر و معنای دیگری به عنوان "هستی" جای دهد. این طبقه بندی و معنی دادن به چیزها - بعلاوه حاکمیت تخیل، در مقابل اندیشه - عاملی است که زمینه ذهن را آماده گستردگی "خود" میگرداند.
خشم و نفرت، و میل فریب آمیخته به آن نیز کمک می کند به آمادگی کلی ذهن برای این گستردگی. من باید از طریق عرضه یک "هستی" برتر و مجلل تر تو را آزار بدهم، تو را فریب "شخصیت" بدهم؛ در این صورت برای من فرق نمی کند که آن "هستی" چه باشد، تواضع باشد، فضيات باشد، دانایی باشد، توانایی باشد یا هر علامت و توصیف دیگر. وقتی مهم ارضای خشم و نفرت و میل فریب است موضوع یا وسیله آن دیگر مهم نیست.
برای من مهم این است که در مبارزه و نمایش "هستی" خود را در موقعیتی برتر و مجللتر از تو قرار بدهم؛ در این صورت هر معنا و تعبیری که بدین کار آید برای من کفایت می کند.
این عوامل کلی، و عوامل دیگری که توضیح شان چندان ضرورتی ندارد، زمینه کلی ذهن را مستعد گستردگی "خود" می گرداند. ولی سؤال این است که ذهن عناصر و خمیر مایه گستردگی عملی و واقعی را از کجا حاصل میکند؟ من باید چیزی باشم که تعبیر و معنای آن مُهر تجلیل و ارزش مبادله ای در یک رابطه نمایشی و فریب آمیز یافته باشد. در این صورت فرق نمی کند که آن چیز سخاوت باشد، تواضع باشد، توانایی باشد یا هر چیز دیگر. ولی خود این علایم و توصیف های تجلیل آمیز یا به اصطلاح صفات چگونه رواج یافته اند؟ اگر "خود" یک پدیده عَرَضی است و زمانی وجود نداشته است باید نتیجه بگیریم که اجزا یا "صفات " تشكيل دهنده آن نیز قبلاً وجود نداشته اند و در شرایط و روابط خاصی رواج اجتماعی یافته اند. "من" از مجموعه اجزایی تشکل ذهنی پیدا کرده است. پس اگر "من" عَرَضی است، اگر بیگانه با ذات و فطرت آدمی است اجزای آن نیز چنین است.
محمد جعفر مصفا
هله
ص 27 و 28 و 29
🆔 @Khodshenasivo
🆑 عرفان و خودشناسی
سلام دوستان گرامی 🌹
برای کمک به 5 خانواده نیازمند در تأمین مواد غذایی، نیازمند همراهی و یاری شما عزیزان هستم.
این خانواده ها در شرایط بسیار دشوار معیشتی قرار دارند؛ یکی از آن ها خانوادهای است که خانم 29 ساله آن با بیماری مزمن دست و پنجه نرم می کند و به دلیل شرایط مالی، امکان تهیه منظم داروهای ضروری خود را ندارد. خانواده های دیگر نیز با مشکلات معیشتی و اجاره خانه در پرداخت آن رو به رو هستند و در معرض فشار شدید صاحب خانه قرار دارد
دوستان عزیزم افزایش شدید هزینههای زندگی، این خانواده ها را در تأمین ابتدایی ترین نیازها با دشواری جدی رو به رو کرده است. روزانه درخواست های متعددی برای کمک دریافت می شود، اما بدون حمایت شما همراهان نیک اندیش، امکان پاسخ گویی به این نیازها وجود ندارد.
در صورت تمایل و توانایی، خواهشمند است حتی با مبالغ اندک در این امر انسانی مشارکت فرمایید تا بتوانیم گامی هر چند کوچک در کاهش آلام این خانواده ها برداریم.
6104 3375 4205 0339
بانک ملت
به نام حسین اکبرلو
پیشاپیش از حسن توجه، همدلی و حمایت ارزشمند شما صمیمانه سپاسگزارم 🌹❤️
🌿 موسیقی بیکلام Younger اثری از Tony Anderson 🌿
Читать полностью…
جهان واقعی از اشیا ساخته نمی شود، بلکه از امواج حرکتی ساخته میشود. این امواج اشیایی را به ما نمایش میدهند که یاد گرفته ایم باور کنیم واقعی هستند وقتی بپذیریم که از چشم اندازی بیکران هر آنچه را در طبیعت مشاهده کنیم به معنای واقعی همانگونه نیست که در ظاهر امر به نظر می رسید، می توانیم هر آنچه را با چشم خود میبینیم به نوعی آگاهی درباره همه چیز تغییر دهیم در این مرحله می توانیم تشخیص دهیم اشیایی که اعتقاد داشتیم برای الهام گرفتن به آنها نیاز داریم از چشم انداز معنویت هیچ محسوب می شوند. این ویژگی سبب میشود انسان مادی از انسان معنوی و انسانی که در حیطه الهام قرار دارد از انسانی که خارج از این حیطه قرار دارد، متمایز شود.
ما مخلوقاتی معنوی هستیم و به جای زندگی کردن در حیطه جسم با همه محدودیت هایش، در حقیقت در حیطه ذهن مان زندگی می کنیم، بنابراین اگر با زبان انرژی و نور با خداوند ارتباط برقرار کنیم، صبر و شکیبایی او را در برابر حواس پرتی های خودمان به خاطر توهم دارایی های مان مشاهده خواهیم کرد.
ما برای الهام گرفتن به چیزی نیاز نداریم. فقط باید کانون توجه مان را از آنچه در ظاهر امر میبینیم برداریم و آن را بر دنیای معجزه آسای معنویت متمرکز کنیم که در آن شادی و سعادت در انتظار ما خواهد بود.
وین دایر
ندای درون
ص 114 و 115
🌿 موسیقی بیکلام One Man's Dream اثری از Yanni 🌿
Читать полностью…
🌿 موسیقی بیکلام Beloved اثری از Michael Hoppe 🌿
Читать полностью…
هر چه بیشتر احساسات منفی خود را تسلیم کنیم، کمتر به غرور پناه خواهیم آورد. آنگاه خصلتی جای آن را خواهد گرفت که دنیا آن را «فروتنی» نامیده است، و ما آن را در درون خود به شکل آرامش تجربه خواهیم کرد. فروتنی حقیقی، جدای از غرور در شکل تواضع یا «تواضع نمایی» است که در صحنه عمومی زیاد به آن بر می خوریم. تواضع دروغین، وانمود کردن به فروتنی است، به امید اینکه دیگران خود متوجه موفقیت ها و فضائل ما (که به آنها خیلی افتخار می کنیم ولی مغرورتر از آنی هستیم که جلوی همه خودستایی کنیم) شوند.
فروتنی حقیقی نمیتواند توسط کسی که ادعای آن را دارد تجربه شود، زیرا فروتنی یک احساس نیست. همان طور که گفتیم، شخصی را که حقیقتاً فروتن است نمی توان تحقیر کرد، زیرا از تحقیر شدن مصون است. در او چیزی نیست که نیازی به دفاع داشته باشد. چون در او آسیب پذیری وجود ندارد، چندان هدف حمله و انتقاد دیگران نیز قرار نمی گیرد. به جای آن، فروتن واقعی حمله لفظی طرف مقابل را تنها شاهدی بر مشکلات درونی خود آن شخص می بیند و برایش چیزی به منظور دلخور شدن و دلیلی برای واکنش وجود نخواهد داشت.
برای مثال، وقتی شخصی میگوید: «به خیال خودت خیلی خوبی، نه؟»، اگر شنونده واقعاً فروتن باشد، متوجه میشود که گوینده دچار حسادت است و سؤال او مبتنی بر واقعیت نیست. پس دلیلی برای آزرده شدن و نیازی به واکنش نیست. برعکس، اگر این سؤال از شخص مغروری پرسیده شود، آن را نوعی اهانت میبیند و احساساتش جریحه دار میشود و حتی ممکن است به تندی پاسخ دهد.
دیوید آر هاوکینز
رهایی طریقت تسلیم
ص 170
گاهی در شرایط اضطراری که زندگی به خطر می افتد، تغییر آگاهی از زمان به حضور در حال، به گونه ای طبیعی رخ می دهد. شخصیتی که آینده و گذشته دارد، به طور موقت خودش را کنار می کشد و اکنون با حضور آگاهانه جدی و مستقلی جایگزین میشود؛ حضوری بسیار ساکن و در عین حال، بسیار هشیار سپس هر پاسخی که لازم باشد، از این حالت خود آگاهی نمودار میشود.
دلیل آن که برخی شیفته عملیات خطرناکی مانند کوه نوردی، مسابقات اتومبیل رانی و فعالیت هایی مانند اینها هستند - با وجودی که از آن آگاهی ندارند - آن است که این خطر کردنها آنها را به زور به درون «لحظه حال» می برد؛ یعنی به آن حالت سرزندگی ژرفی که از زمان، مشکلات، افکار و بار شخصیت رهاست.
دور شدن از لحظه حال، حتی برای یک ثانیه به معنای مرگ است. متأسفانه این خطر جویان برای ماندن در آن حالت سرزندگی به این فعالیت های خاص وابسته میشوند. اما نیازی نیست که از بخش شمالی ایگر صعود کنید، می توانید همین لحظه به درون آن حالت بروید.
اکهارت تله
نیروی حال
ص 75
🔺 حکمتهای زندگی در دفتر ششم مثنوی (دورۀ چهارم)
🔻 دکتر ایرج شهبازی
🔹 زمان: روزهای سهشنبه ساعت ۱۶ تا ۱۷:۳۰
🔸 تاریخ شروع: سهشنبه، ۲۷ مردادماه ۱۴۰۵
♦️ هزینهٔ ثبتنام برای عزیزان داخل کشور: 850 هزار تومان
🔹هزینۀ ثبتنام برای عزیزان خارج از کشور: 60 دلار آمریکا
🔸 تعداد جلسات: ۸ جلسه
(شش جلسه به صورت آنلاین ( در فضای گوگل میت) و دو جلسه به صورت حضوری برگزار میشود. تاریخ و محل دقیق برگزاری جلسات حضوری به اطلاع شرکتکنندگان خواهد رسید.)
✅ فایلهای صوتی در اختیار شرکتکنندگان قرار میگیرد. (در گروه تلگرامی)
✅ تلفن و آیدی تلگرام جهت ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر:
09966480756
/channel/Sepehr_mehro2
🆔@irajshahbazi
🆔@sepehr_mehr
جامعه ای که برای رنج انسان ها تماشاگر می شود
کم کم تماشای درد را عادی و کمک کردن را عجیب می کند
آنچه گویی، و آنـــچه دانی، آن تویی
خویش را بشناس، صد چندان تویی
قِسمِ خَلق از وی خیالی بیش نیست
زو خبر دادن مـــــحالی بیش نیست
گـــــر بغایت نیک اگر بد گفته اند
هر چه زو گفتند، از خود گفته اند
ذرّه ذرّه در دو گیتی وَهـــــمِ توست
هر چه دانی، جز خدا، آن فهم توست
عطار منطق الطیر ص 237
عشق و آسیب های روحی
بیشتر آسیب های روحی زندگی ما به علت از دست دادن، مرگ، طلاق، بیماری ورشکستگی های مالی یا به هم خوردن دوستی ها وارد می آید. هیچ زندگی ای عاری از چنین تجارب احساسی دردناکی نخواهد بود. راهی برای گریز از آنها وجود ندارد، آنها بخشی از حقیقت زندگی هستند.
وقتی که روحمان آسیب میبیند اعتدال ما مورد تهدید قرار می گیرد، به ویژه هنگامی که فقدانی جبران ناپذیر پیش آید. چیزی که همیشه امری عادی و پذیرفتنی جلوه می نمود ناگهان عجیب و از هم پاشیده به نظر می آید.
مدتی طول میکشد که بپذیریم این فقدان تغییر ناپذیر است. تطابق با زندگی که هرگز مثل گذشته نخواهد بود، میتواند ضعف درونی ما را بر ملا کند. بیشتر اوقات برای اجرای این تطابق شجاعت زیادی لازم است، ولی این کار می تواند نیروها و سرچشمه هایی را که از آن بی خبریم بوده ایم آشکار کند.
با وجود این نخستین و معمولی ترین بازتاب ما در چنین مواقعی احساس ترحم نسبت به خودمان و کسی یا چیزی را مسئول بدبختی خویش دانستن است. ما خدا، جامعه، افرادی را که دوست می داریم. و خلاصه هرکسی که در دسترس باشد محکوم میکنیم. در واقع هنگامی که مسئولیت غلبه بر مشکلات را به عهده گرفتیم، بیشتر با خودمان آشنا میشویم و پذیرش ما نسبت به زندگی افزون می گردد.
ممکن است لحظات درد و یا ناامیدی، هنگام بیداری ما باشد و دریچه درونمان را به روی ما بگشاید. جهل ما را از بین می برد و ادراکمان را پاک می سازد. تنها آسیب و زخم ماندنی این است که ما رنج ببریم، اما هیچ تغییر مثبتی نکنیم.
رنج ما به موقع فرو می نشیند، زخم ها التیام می یابد و مـا حقیقت مهمی را کشف میکنیم. آنچه سرانجام به جا می ماند با ارزش ترین چیزی است که ما داریم یعنی خود زندگی.
لئوبوسکالیا
بیا دریا شویم
ص 277 و 278
🆔 @Khodshenasivo
🆑 عرفان و خودشناسی
🌿 موسیقی بیکلام Restless Heart اثری از Terry Oldfield 🌿
Читать полностью…
🌿 موسیقی بیکلام Sigma اثری از Secret Garden 🌿
Читать полностью…
هنگامی که اجازه دهیم بخش الهی، وجود ما را هدایت کند، رویدادهایی معجزه آسا رخ می دهند. در این هنگام با چشمانی پاک و عاشق به دنیا می نگریم. آنگاه بیدار می شویم و به جست و جوی گواهی برای این که نیرویی الهی در زندگیمان دست به کار است، میپردازیم. در این صورت، به جای آن که بر آینده فرافکنی کنیم یا در گذشته ساکن بمانیم، می توانیم بر آنچه در این لحظه رخ می دهد، متمرکز شویم. در این حالت، به جست و جوی فرصـت هایی برای خدمت به کل بزرگتر می پردازیم و مشتاق رها کردن اندیشه های برحق خود می شویم و به جای آن به دنبال موهبت های هر موقعیت می گردیم. هنگامی که با چشمان الهی می نگریم، آنچه را برای زندگی ما درست است جستجو می کنیم و از زنده بودن و این که در بدن خود از توانایی ارزشمندی برای تفکر، احساس و سهیم شدن برخورداریم، سرشار از شکرگزاری هستیم
وقتی در حالت مداوم احترام نسبت به شکوه زندگی تان و هستی به سر می برید، خواهید دانست که به جای جنبه انسانی، توسط بخش الهی وجودتان هدایت می شوید. شما احساس می کنید در پیوند با هستی و ایمن هستید و اعتماد خواهید داشت که به همه نیازها و آرزوهایتان دست خواهید یافت.
دبی فورد
سوال های درست
ص 143
وقتی انرژی هایتان آزاد شده اند، نیازی به انرژی هیچ شخص دیگری ندارید. شما آنقدر انرژی در درونتان دارید که دور از فهم است. مطمئناً، هر از گاهی تجربه کرده اید که اگر چیزی که واقعاً دوست دارید رخ بدهد، ناگهان انفجار انرژی درونی رخ می دهد. چقدر طول میکشد؟ یک میلیاردم ثانیه.
تصور کنید احساس افسردگی می کنید و حالتان خوب نیست. ناگهان، اتفاقی رخ می دهد. شاید تماس تلفنی ای دریافت میکنید که شما را به صحبت و لبخند وامیدارد - انرژی تان را به جریان در می آورد. انرژی، همیشه آنجا بود اما چون تماس تلفنی منطبق با چیزی بود که دوست داشتید، شما باز شدید. انسدادی موقتاً از مسب برداشته شد و تمام این انرژی به جریان افتاد. حقیقت این است که اگر آن انسداد در مسیر نبود، نیازی نبود تماس تلفنی شما را باز کند. به همین دلیل، کار درونی رها کردن انسدادها را انجام می دهید
مایکل ای سینگر
رها زیستن
ص 230
رویای کره زمین؛ بهشت یا جهنمی ذهنی
هر انسانی یک هنرمند است و بزرگترین هنر ما، زندگی است. انسان ها زندگی را در می یابند و میکوشند با بیان آنچه از کلام، موسیقی و دیگر جنبه های هنر درک می کنند، به زندگی معنا و مفهوم بخشند. ما زندگی را درک میکنیم و سپس داستانی می آفرینیم تا درک و واکنش احساسی مان را توجیه و تعریف کنیم. همه انسان ها قصه گو هستند و همین امر است که ما را هنرمند می کند.
هر آنچه را در مورد خود باور داریم، داستانی است که آن را بر اساس واقعیت خلق می کنیم اما این داستان فقط برگرفته از نگرش ماست. نگرش ما بر اساس تجربه ماست، بر اساس چیزی است که می دانیم و بر اساس باور ماست. و آنچه می دانیم و باور داریم، تنها یک برنامه است؛ چیزی غیر از کلام، عقاید و باورهایی نیست که از دیگران و از تجارب زندگی خودمان می آموزیم. انسان ها، حقیقت را درک میکنند اما روشی که با آن درک میکنیم، واقعیت ندارد؛ یک داستان است. من نام این داستان را رؤیا میگذارم. ذهن انسان درک، تخیل و احساس را با هم ترکیب می کند تا رؤیای کاملی بی آفریند. اما داستان به همین جا ختم نمیشود زیرا ذهن هر انسانی با ذهن انسان های دیگر ترکیب می شود و ذهن کره زمین را خلق میکند - ذهن کره زمین را.
رؤیای کره زمین، رؤیای تمام انسان هاست. ما می توانیم آن را جامعه یا ملت بنامیم اما پیامد آفرینش ذهن، خواه فردی باشد یا جمعی، یک رؤیاست. این رؤیا میتواند خوشایند باشد که آن را بهشت زمینی می نامیم یا میتواند کابوس باشد، که به آن جهنم میگوییم. اما بهشت و جهنم زمینی تنها در ذهن جای دارد.
در جامعه انسانی، دروغ بر رؤیای کره زمین حاکم است که نتیجه اش ترس و وحشت است. رؤیایی است که در آن انسان ها یکدیگر را قضاوت می کنند، به دنبال مقصرند و یکدیگر را مجازات می کنند. انسان ها از نیروی کلام برای غیبت و آسیب رساندن به یکدیگر استفاده می کنند. استفاده نادرست از کلام، خالق سم است و تمام این سم در رؤیاست. در سراسر دنیا پخش میشود و همان چیزی است که اکثر انسان ها از آن تغذیه میکنند: سم احساسی رؤیای کره زمین، نوزادانی را آماده میکند تا آن چه را میخواهند باور داشته باشند، باور کنند. در این رؤیا، عدالت وجود ندارد و تنها بی عدالتی است: هیچ چیز کامل نیست؛ فقط نقصان وجود دارد. به همین دلیل است که انسان مدام به دنبال عدالت، خوشبختی و عشق است.
هزاران سال است که انسانها بر این باورند که در عالم، تناقضی میان خیر و شر وجود دارد. اما این مطلب درست نیست. تناقض واقعی میان حقیقت و غیر حقیقت است. تناقض در ذهن بشر جای دارد؛ نه در بقیه طبیعت. خیر و شر نتیجه این تناقض است. اعتقاد داشتن به حقیقت با خود خیر به همراه دارد؛ و اعتقاد داشتن و دفاع از آنچه حقیقت ندارد، نتیجه اش شر است. شر تنها از اعتقاد داشتن به دروغ ناشی می شود.
تمام رنج و عذاب بشر به واسطه اعتقاد داشتن به دروغ است. آگاهی یافتن از این مطلب نخستین کاری است که باید انجام دهیم. چرا؟ زیرا این آگاهی ما را به سوی حقیقت هدایت می کند و این حقیقت ما را به سوی خداوند، عشق و خوشبختی رهنمون می سازد. این حقیقت ما را از تمام دروغ هایی که باور داریم، رها می سازد. اما باید حقیقت را تجربه کنیم تا بتوانیم آن را بشناسیم. ما نمی توانیم حقیقت را با کلام توصیف کنیم. به محض این که در مورد حقیقت حرف می زنیم و به محض این که آن را با کلام جاری می سازیم، دیگر حقیقت نیست.
ما می توانیم حقیقت را تجربه کنیم و می توانیم آن را حس کنیم. اما هنگامی که داستان را می سازیم، تنها آن داستان برای ما حقیقت پیدا میکند و برای دیگران، حقیقت نیست. هر انسانی داستان خودش را می آفریند؛ و هر انسانی در رؤیای خویش زندگی میکند
آگاهی یافتن یعنی زندگی را آن گونه که هست، ببینیم، نه آن گونه که می خواهیم. آگاهی یافتن یعنی آن چه را حقیقت دارد، ببینیم؛ نه آن چه را که میخواهیم ببینیم تا دروغهایی را که باور داریم توجیه کنیم. اگر سعی کنیم آگاهی یافتن را تمرین کنیم، زمانی فرا می رسد که بر آن تسلط می یابیم. هنگامی که آگاهی برای مان عادت میشود، همواره زندگی را آن گونه که هست، می بینیم نه آن طور که میخواهیم. آنگاه دیگر سعی نمی کنیم مسایل را در قالب کلام درآوریم و درک مان را توضیح دهیم. برعکس، از کلام برای صحبت با دیگران استفاده می کنیم و میدانیم آن چه را بر زبان می آوریم فقط نگرش ماست.
دُن میگل روییز
حلقه آتش
ص 15 و 16 و 17
🆔 @Khodshenasivo
🆑 عرفان و خودشناسی
عضویت در گروه کتابخوانی
/channel/ketabkhanishadibidalil
عضویت در کانال شادی بیدلیل
/channel/shadibidalil
هنگامی که همسرتان رفتاری از روی ناآگاهی میکند، از همه قضاوت ها دست بردارید. قضاوت یا موجب اشتباه گرفتن رفتار ناآگاهانه طرف مقابل با آن کسی که هست میشود یا باعث فرافکنی ناآگاهی خودتان بر دیگری و اشتباه گرفتن آن با کسی که او هست. دست از قضاوت برداشتن به معنای تشخیص ندادن ناآگاهی یا اختلال رفتاری، هنگام رو به رو شدن با آن نیست، بلکه بیشتر به مفهوم «بودنِ آن شناخت» است تا «بودنِ آن واکنش» و قضاوت آن. آنگاه یا کاملاً از واکنش رها میشوید یا ممکن است واکنش نشان دهید و همچنان آن شناخت باقی بمانید. در چنین فضایی، واکنش مربوطه مشاهده می گردد و به آن اجازه بودن داده می شود. در این صورت، شما به جای مبارزه با تاریکی، بر آن نور می تابانید و به جای واکنش در برابر توهم، توهم را می بینید، در عین حال که همزمان به فراسوی آن می نگرید. بودن این شناخت، فضایی شفاف از حضوری پرمهر ایجاد میکند که به همه چیزها و انسان ها اجازه می دهد همان گونه که هستند، باشند. یاری دهنده ای عظیم تر از این برای دگرگونی وجود ندارد. اگر چنین شیوه ای را تمرین کنید، شریک زندگیتان نمی تواند با شما بماند و همچنان ناآگاه باشد.
اکهارت تله
نیروی حال
ص 186 و 187
با خودتان صادق باشید
برای بسیاری از ما صادق بودن با خودمان مشکلاتی به بار می آورد. می ترسیم با این کار خودمان را مایه ریشخند دیگران سازیم و یا بدتر از آن از سوی آنان پذیرفته نشویم؛ پس خودمان را در امان نگاه می داریم. ما با هماهنگ ساختن سهل انگاری های معمول چهرۀ مبدلی می سازیم و در پس آن پنهان می گردیم. ما یا مغلطه کاری میکنیم و یا از همه دوری می گزینیم و مطمئن هستیم که این نمادها ما را از نگاه دیگران محفوظ نگاه می دارد. ما در حالی این چنین رفتار می کنیم که آرزو داریم هیچ کس این تصنعات ما را نپذیرد؛ شخصی که ما سعی داریم پنهانش کنیم، همان کسی است که دیگران در جست و جویش هستند.
خود واقعی ما بسیار بهتر از کسی است که آن را جعل می کنیم. سنجش واقعی از دوست داشتن دیگران این است که از نشان دادن خودمان به آنان هراسی نداشته باشیم. با این کار ده چندان آنچه را حس میکنیم که از دست داده ایم، به علت احترام و اعتماد به دست می آوریم.
نویسنده ای را به خاطر می آورم که یکی از صفات خود را این گونه شرح می دهد: «انسانی نه چندان شبیه جنگ داخلی» افرادی که بین آنچه هستند و آنچه احساس می کنند باید باشند تا دوست داشته شوند، در جدال اند، بی شک با آن صفت شناخته خواهند شد.
اگر تاکنون عشق را شناخته باشیم، بایستی مشتاق این باشیم که خود را به مردمی که نزدیکمان هستند و یا کسانی که سعی کرده ایم خودمان را از آنها محفوظ نگاه داریم نشان دهیم در حقیقت چیزی برای پنهان کردن وجود ندارد.
لئوبوسکالیا
بیا دریا شویم
ص 166 و 167
🆔 @Khodshenasivo
🆑 عرفان و خودشناسی
سلام دوستان
دوستان عزیز، من کلاس های دکتر شهبازی رو با خیال راحت بهتون پیشنهاد می کنم. بیان شیرین، تسلط بالا و نگاه عمیق شان باعث می شود مثنوی رو با نگاهی تازه و عمیقتر بخوانيد.
آیدی ثبتنام 👇
@Sepehr_mehro2
🌿 موسیقی بیکلام Enchantment اثری از Philip Chapman 🌿
Читать полностью…