4368
نمیخواستم این عشق را فاش کنم ناگاه بخود امدم دیدم همه کلمات راز مرا میدانن ... این است که هر چه مینویسم عاشقانه ای برای تو میشود #شهاب_مقربین کافه شعر باافتخار میزبان حضور شما دوستان ادیب میباشد 💚💛💜💜💛💚
تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جانِ من!
به پایان گرچه نزدیک است دیگر داستان من
تو را چون زخمهای دیگرم در یاد خواهم داشت
مرا از یاد خواهی بُرد بانوی جوانِ من...
زمینی ساکتم... در سینهام جوش و خروشی نیست
که یخ کردهست بیآغوشِ تو آتشفشان من
اگر صد سالِ نوری دور هم باشی، خدا را شکر!
همین خوب است... سوسو میزنی در آسمانِ من
دلم ترسیده... قصد بردنِ جفتِ مرا دارند
عقابانی که میچرخند دُورِ آشیان من
تَرَک دارم ولی جانم به جانت بند خواهد ماند
فقط همرنگِ عاقلها نشو دیوانهجانِ من!
□
به هرسو میدوم جادوگری نو! اژدهایی نو!
که در خود هفتخوانی تازه دارد هفتخوانِ من!
حلالم کن وطن! بر آرشت دیگر امیدی نیست
غرورم مرده در لرزیدنِ تیر و کمان من
امید تازهای در خونِ این خلقِ هراسان نیست
که صدها دیو دارد کشور بیقهرمانِ من!
خودم را با تمام خاطراتم دوست میدارم
اگرچه دشمنی کردند با من دوستانِ من!
#حامد_ابراهیم_پور
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
اگر لر هستی جوری روی زمین راه برو که همه فکر کنند غیر از خودت هیچکس روی زمین نیست❤️😊
#لر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
آرامش صبحانه با تو
نقشی زیبا در درون قلبم میکشد
که تنها با لبخند تو کامل میشود
لبانت، گلبرگهای نیلوفر آبی
بوسهای شیرین که بر لبانت مینشانم
چشمانت، آسمان بیکران
در هر نگاهت به پرواز در می آیم
و هر دم با تو به حقیقتی تازه میرسم
هر صبح، لحظهای دیگر از عشق
که در گوشهای از قلبم شکوفا می شود
و همه چیز با بودن تو زیبا است.
#ثریا_شجاعی_اصل
#صبح_بخير
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
.
دیریست که از دشنه و دشنام به دورم
من ماهی خو کرده به این تنگ بلورم
از دوستی دشمن و از دشمنی دوست
بی لذت گهواره پر از ذلت گورم
پروردهی نازم؛ چه نیازم به پریها؟
حالا که خود ماه در افتاده به تورم
پیشانیات ای دوست جهان تابتر از پیش
آیینهی مصداقم و وابستهی نورم
نه غوره، نه انگور! شرابم بکن ای عشق!
نه بینمکم اینهمه نه آنهمه شورم
ای آینه! هم صحبت من باش که دیریست
بیسنگ صبور است دلتنگ صبورم
#علیرضا_بدیع
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
شکاف عمیقی وجود دارد بین آرزوهای انسان
و تلاشهای که برای رسیدن به آن آرزو انجام میدهد،
انسان دست خودش نیست رویا میپرورد و
لزوما هر چقدر خودش را به آب و آتش بزند
به تمامیت رویاهایش نمیرسد.
در آن شکاف که لزوما با تلاش آدمی پر نمیشود،
در آن شکاف که رویاهایی دست نخورده و نرسیده
و کال باقی میماند به زعم من،
تمامی دردها و ملالهای یک انسان نهفته هست.
شکافی که مملو از نرسیدنها و شکستها
و خیرگیهای انسان به آرزوهای ممتد و مدامش هستند.
و روزی میرسد که انسان میپذیرد که بعضی
آرزوها قرار است در شکوه یک رویا باقی بمانند،
نه برای آن که انسان از تلاش دست کشیده، نه
بعضی آرزوها باید آرزو بمانند، و انسان تنها
خودش میداند که چرا دست از خیرگی به آن برنمیدارد.
#آلبر_کامو
#افسانه_سیزیف
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
چه رفتنها که میارزد به بودنهای پوشالی
چه آغوشی، چه امّیدی به این احساسِ تو خالی
کبوتر با کبوتر مانده اما از سر اجبار
در این دنیای تودرتو، تو دیگر از چه مینالی؟
یکی را دوستش داری که او دنبال غیر از توست
کجا دیدی جهانی را به این شوریده احوالی؟
#بانو_سیمین_بهبهانی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
غـــم تنهایـی ام را یاکریم خــانه می فهمد
زبان شعله های شمع را پروانه می فهمد
دگر بعــد تو از بــاغ و گل و بلبل گریــزانم
صدای ناله ام را جغد در ویرانه می فهمد
چه آورده ســرم سـاقی شراب درد بی دری
که طعم تلخ آن را از لب پیمانه می فهمد
هزاران راز پنهان کرده ای در ناز چشمانت
رمــوز غمــزه ها را عــاشق رنـدانه می فهمد
کجـا فـرزانه از شیـدایی مجنــون خبــر دارد
پریشـان حالی دیــوانه را دیــوانه می فهمد
گره از زلف وا کن ابشار مو تماشایی ست
حــریـــر زلف را آرامگــــاه شـــانـه مــی فهمد
#مختار_عظیمی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
قسم به یخ، به گل یخ
به انجماد، به سرد
کجاست نقطهی پایان کهکشان و جهان؟
تو از سکوت بپرس
و از هراس و ترس
و انجماد و سرد
و از گلی که شکفته است در کنار شگفت
و از گلی که شکفته است...
که آدمی همه آه و دمیست، آه، دمی!
#منصوراوجی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
حمید عسگری
تو خواستی
•━━━━━━━━━●─────• ⇆ㅤㅤ
↻ㅤ ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
حوصله ات سر رفته🥺
افراد نزدیک یا هم سن خودت رو پیدا کنی
و بصورت ناشناس باهاشون چت کن (◠‿◕) همین الان روی لینک بزن♥️☺️👇
/channel/ChatoGeram2bot?start=inv=xlSwgMyW
#شکایت_از_دل
ای دلم ،، مجنون ان دلبر تو بودی ؟ یا که من ؟
هرزمان مدهوش آن عنبر تو بودی ؟ یا که من ؟
من شماری نیستم ، گویم که من مستانه ام ..
خود بگو سرمست ان ، ساغر تو بودی ؟ یا که من ؟
در خیالش غرق بودی ، مست و مدهوش از جنون ..
در غمش سرگشته و مضطر ، تو بودی ؟ یا که من ؟
در غم عشقت مرا دیگر نماند اندیشه ای ..
تشنه ی جامی ز آن ، کوثر تو بودی ؟ یا که من ؟
ترک ما را کرده بودی ، دور میگشتی زما ...
راست گو ، در آتش و ، آذر تو بودی ؟ یا که من ؟
دفتر شعرم ، ز وصف عشق تو ، اکنده بود ..
جانب ما ، صدر این دفتر ، تو بودی ؟ یا که من ؟
دوش فرمودی که در پای تو ریزم ، خون خویش ..
زین طلب کردن زما ، خوشتر تو بودی ؟ یا که من ؟
طلعتش با ماه واختر ، هر زمان تشبیه بود ..
با خیالش ، دیده بر اختر ، تو بودی ؟ یا که من ؟
ره ، نما بر حال #راحم ، بیش از این رنجم نده ..
عاشق و دیوانه ی ، دلبر ، تو بودی ؟ یا که من ؟
#راحم_تبریزی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
گفتش چه خبر؟
گفتم از عشق،
که جانم را با نام تو تازه کرده است.
گفتش چه میخواهی؟
گفتم بوسهات،
که نشان جاودانگی عشق را بر لبانم حک کند.
گفتش چه میجویی؟
گفتم نگاهت،
که راز بهشت را در چشمانت پیدا کردهام.
گفتش چه داری؟
گفتم قلبم،
که در هر تپش تنها تو را زمزمه میکند.
#ثریا_شجاعی_اصل
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
و مینشينيم لب آب
لب آب را میبوسيم
ريحان میچينيم
ترانه میخوانيم
و بیاعتنا به فهم فاصله
دهان به دهان دورترين روياها
بوی خوش روشناییِ روز را میشنويم.
#سیدعلی_صالحی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
آشفتگی شهر و شلوغی هنر توست
بی نظمی تهران همه اش زیر سر توست
کیهان و مجلات و تلگرام و توئیتر
در مورد موهای تو و هی خبر توست
در فرق سرت وا شده موها به چپ و راست
آن حالت گیسوی تو شق القمر توست
ملت همه از پنجره مشغول تماشا
اینها همه تقصیر نگاه و نظر توست
طفلک پدرت پیر شد از دست پسرها
بی چاره کسی که سرپیری پدر توست
من هم که بجز شعر و غزل هیچ ندارم
من کاتب و دفترچه شعرم اثر توست
ای کاش بخوانی و بفهمی غزلم را
این شاعر درمانده فقط در به در توست
#علی_قهرمانی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
بخند بر شب
بر روز، بر ماه
بخند بر پيچ خيابان هاى اين جزيره
بر اين پسر بچه ى كمرو
كه دوستت دارد
نان را، هوا را
روشنى را، بهار را
از من بگير
اما خنده ات را هرگز
تا چشم از اين دنيا نبندم
#پابلو_نرودا
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
هي مُجازفة كُبرى،
أن تُطلق من قلبك غزالاً في غابة،
كهذا العالم،
حيثُ الرُماة أكثر من الورد!
بی پروایی بزرگیست،
این که غزالی را از دلت به درون جنگل رها کنی،
در جای مثل این دنیا
که تعداد کمانداران بیشتر از گل رُز است!
#سوزان_علیوان
ترجمه: #محمدرضا_موسوی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
شبِ چشمان من و جلوه ی پنهانی تو
شانه ی بغض من و بارش حیرانی تو
تاکجا زل بزنم پنجره ی خاطره را
هی ببارد به سرم قصه ی ویرانی تو
استتاری مه من در تب بیتاب خسوف
روشن از اشک من آن لاله ی حمرانی تو
باور کفر کجا رد شود از مرز جنون
تا نپیچد سر مویی به مسلمانی تو
دم به دم در هوسی !!؛مرغ دلم را قفسی
به خداوند ؛؛پناه از شر شیطانی تو
با تو از عشق اگر گفته ام اهل عملم
مانده یک عمر دلم پای هوسرانی تو
چاه آهم که خروشان شده از اشک سحر
شانه شانه پرم از کبک بیابانی تو
گاه بر بال نسیمم به دلاراییِ مُشک
گاه آهو ی خرامان که به قربانی تو
مثل شمعم که سرا پا شده ام آتش شوق
تا برقصم به نم آهنگ غزلخوانی تو
من همان کودک پیرم که جوان مانده دلش
تا همیشه همه جا؛ یار دبستانی تو
سایه ی سیب تو از باغ بهشتم نپرد
مرحبا بر لب ممنوعه ی لبنانی تو
شوکت حُسن تو در آینه ها قاب شده
ریشه دارد به زمان قدمت ساسانی تو
به هوای تو شدم بلبل مستانه سرا
تا بمانم همه جا یار گلستانی تو
✍#اکرم_نورانی
🎙#رضا_ماد
🎙#بانو_مریم
🔺موزیک متن
🎙محسن ابراهیم زاده
🎧 عاشقم
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
گر تو پنداری که رازم بیتو پیدا نیست، هست
یا دلم مشتاق آن رخسار زیبا نیست، هست
یا ز عشق لولو و یاقوت شَکَّر بار تو
چشم گوهر بار من هر شب چو دریا نیست، هست
ور تو را صورت همیبندد که از چشم و دلم
آب و آتش تا ثَری و تا ثُریّا نیست، هست
گر تو پنداری که بیوصل تو جان اندر تنم
مستمند و دردمند و ناشکیبا نیست، هست
ور تو پنداری که از جور و جفای روزگار
در دِماغ و طبع من سودا و صفرا نیست، هست
گر گمان تو چنان است ای صنم کز عشق تو
این بلاها بر من بیچاره تنها نیست، هست
این همه زشتی مکن کامروز را فردا بُود
ور تو گویی از پس امروز فردا نیست، هست
#امیر_معزی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
آهنگ تو
سهیل مهرزادگان
•━━━━━━━━━●─────• ⇆ㅤㅤ
↻ㅤ ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
دیوانہ خواهم شد مےدانم
وَ با عقلِ قُنداق ڪَرده
بہ ملودےِ باران گوش خواهم داد
وَ در استحالہے تب وُ جنون
روےِ تنبڪِ پارهے دل
ضرب خواهم گرفت مرشدِ ؏شق
رهنماے آبستنِ تَن وُ زبان
خود بہ تُو خواهم سپرد
وَ تڪانِ شانہهایم
وَ بازوانم
آنگاه گہوارهے بےڪَسِ باد جنبان
بےبود هستَنَت را نشان خواهد داد
مےدانم دیوانہ خواهم شد
#آرش_شاهری
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
تو همان خنده صبحی
همان بال پرواز پروانه
رنگارنگ و زیبا
و عطر گل سرخی
زیر نم باران
تو مرغ عشق نغمه خوانی
نشسته بر قلب من
که خیالم
هر صبح تو را
پررنگ تر
بر بوم زندگی
نقاشی می کند
#فریبا_غلامیان
#صبح_بخير
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
دوش به خواب دیدهام روی ندیدهٔ تو را
وز مژه آب دادهام باغ نچیدهٔ تو را
قطره خون تازهای از تو رسیده بر دلم
به که به دیده جا دهم تازه رسیدهٔ تو را
با دل چون کبوترم انس گرفته چشم تو
رام به خود نمودهام بازِ رمیدهٔ تو را
من که به گوش خویشتن از تو شنیدهام سخن
چون شنوم ز دیگران حرف شنیدهٔ تو را
تیر و کمان عشق را هر که ندیده، گو ببین
پشت خمیده مرا، قد کشیدهٔ تو را
قامتم از خمیدگی صورت چنگ شد ولی
چنگ نمیتوان زدن زلف خمیدهٔ تو را
شام نمیشود دگر صبح کسی که هر سحر
زان خم طره بنگرد صبح دمیدهٔ تو را
خسته طرهٔ تو را چاره نکرد لعل تو
مهره نداد خاصیت، مارگزیدهٔ تو را
ای که به عشق او زدی خنده به چاک سینهام
شکر خدا که دوختم جیب دریدهٔ تو را
دست مکش به موی او مات مشو به روی او
تا نکشد به خون دل دامن دیدهٔ تو را
باز فروغی از درت روی طلب کجا برد
زان که کسی نمیخرد هیچ خریدهٔ تو را ...
#فروغی_بسطامی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
چون خدا دلتنگیاش گُل کرد، آدم آفرید
مثل من بسیار، اما مثل تو کم آفرید
دست کم، از من هزاران شاعر چشمان تو
دست بالا، از تو یک تن در دو عالم آفرید
ریخت در پیمانهام روز ازل از هرچه داشت
دید مقداری سرش خالیاست، پس غم آفرید
زشت و زیبا، تلخ و شیرین، تار و روشن، خوب و بد
خواست ما سرگرمِ هم باشیم، درهم آفرید
من بد و زشتم، تو اما خوب و زیبا، باز شکر
لااقل ما را برای هم نه، با هم آفرید
در هوای عشق من را خلق کرد، اما تو را
دید من هم عاشقی را دوست دارم، آفرید
• محمدحسین ملکیان
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
آدمی...
تنهاتر از آن است
که سکوتش میگوید...
دیشب
تنهایی تا نوکِ مدادم آمده بود!
تنهایی،
تنهاتر از آن است که نوشته شود...!
#محمد_علی_بهمنی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
علیرضا قربانی 🎙
یازده ماه
•━━━━━━━━━●─────• ⇆ㅤㅤ
↻ㅤ ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
و مینشينيم لب آب
لب آب را میبوسيم
ريحان میچينيم
ترانه میخوانيم
و بیاعتنا به فهم فاصله
دهان به دهان دورترين روياها
بوی خوش روشناییِ روز را میشنويم.
#سیدعلی_صالحی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
وقتی تو نیستی،
انگار شهرِ همهمه خالیست.
ره، رهگذار را،
- از وحشت سرایت طاعون -
از خویش رانده است.
با من که خوابگرد غریبم،
یک در به روی پیک و پیامی،
گشاده نیست.
وقتی تو نیسـتی،
من نیز نیسـتم ...
محمد زُهَری
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
دوبار صبح می شود
نگاه نرگس مستت
یک دسته کبوتران سپید را
در دلم پرواز می دهد
و لبخندت یاس های معطریست
که تا از دهانت بیرون می زند
روی گردنم رایحه ملایمی می نشاند
تو را خورشید و زمین دوست دارند
تو را خانه و حیاطش دوست دارند
توهمان معجزه ی هر روزی
که راس ساعتی
دقیق اتفاق خواهد افتاد
و من تو را فراوانتر از فراوان دوست دارم
تو همان اعجازی
که هر صبح در شاه نشین باورم
نشسته است
#فریبا_غلامیان
#صبح_بخير
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
في طفولتي، مزّق أحد الصبية في المدرسة كتابي؛ فذهبت أشكوه إلى المعلّمة التي تصادف أنها كانت أمّه.
كنت أعرف أن تصرّفي ساذج، لكني توقعت أن تكون عادلة، وأن يضعها هذا الموقف أمام مستوى المسئولية.
ربما تقسو عليه أكثر كي تثبت أنها عادلة، لكني كنت أحمق فعلًا؛ لأن المرأة اكتفت بأن قالت له:
"عيب يا مشمش."
عدت إلى مقعدي لأتلقى سخريته،
وفي النهاية، عرفت أن العمل الوحيد الممكن هو أن أمزّق كتابه، وقد فعلت هذا وتلقيت عقابًا لا بأس به (ستة وعشرون ضربة بطرف المسطرة الحاد)، لكني كنت مسرورًا.
وقتی بچه بودم، پسری در مدرسه کتابم را
پاره کرد؛ پس به سوی معلم که از قضا
مادرش بود رفتم تا از او شکایت کنم.
میدانستم که رفتارم سادهلوحانه بود، اما من
انتظار داشتم که معلم عادلانه برخورد کند،
و این وضعیت او را در برابر سطحی از مسئولیت قرار دهد.
شاید بیشتر به پسرش سخت بگیرد و تندخو باشد
تا ثابت کند که او فردیست منصف و عادل
اما من واقعا احمق بودم؛
زیرا خانم معلم فقط به او گفت:
"زشته زردآلو.[قشنگم]"
به نیمکت خود بازگشتم که با طعنهی آن پسر روبهرو شوم،
و در نهایت دریافتم که تنها کار ممکن، پاره کردن
کتابش است، که این کار را انجام دادم
و اشکالی ندارد که بابت مجازت شدم
[بیست و شش ضربه با لبهِ تیز خطکش]
ولی من خوشحال بودم.
#احمد_خالد_توفيق
ترجمه: #محمدرضا_موسوى
پ.ن؛ واژهی مشمش[زردآلو] معادل هلو و....
در فارسی است که معمولا در مکالمات
غیر رسمی برای توصیف شخصی با
وجنات ظاهری زیبا، دوست داشتنی و دلبرانه
برای ابراز محبت به او به کار میرود.
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀