879
«که گرچه رنج به جان میرسد، اُمید دواست» - سعدی"
ایدهی ساخت این قطعهی بیکلام از فضای آهنگ «قاف» از علیرضا طلیسچی الهام گرفته شده.
ساختهشده با Suno
برای من و برای تو!
یا شاید هم برای ما؛
که مرگ را به سخره گرفتهایم تا زندگی ریشه هایش را عمیقتر کند در خاکِ سردِ امیدوارمان و روزگاری از شاخههای این درخت، این درختِ تنومندِ زندگی، تابی آویزان شود و کودکی دلخوش به پروازِ نصفه و نیمه، از سرِ هیجان و خوشحالی، بلند بخندد! بلندتر از صدای تمامِ گریهها و شکستها و نرسیدنها و نشدنها و اما و اگر و شاید و ولی و نمیدانم ها....
لا تسأل ما هي أخباري
لا شيءَ مهم إلا أنت!
|.سعاد_الصباح.|
آروز میکنم لبخند،
بمونه رو لب همتون و
غم دورِ دورِ دورِ بشه از این خانواده!
کل امروز داشتم میگفتم بلاخره اینهمه عروسی اصفهان گرفتین ما تا اومدیم شهرکرد کلی تو راه بودیم، الان ما شیش دقیقه ای میرسیم خونه و شما کلی باید برگردید، اما الان همه با هم مجدد داریم میریم روستا :)
سلام بر غیبتِ روزِ شنبه!
مبینا با تعجب بهم میگه اجی تو چرا اینجوری هستی؟ با خنده میگم واسه چی؟ میگه اجی تو حتی انگشتت هم تو کل دیشب تکون نخوردا! من دوبار بیدار شدم دیدم همون شکلی هستی ترسیدم دستم رو گرفتم جلو دهنت ببینم نفس میکشی یا ن :)
بش میگم مبینا من وقتی میخوابم مستقیم میرم حالت اغماء 😂نگران نباش (بچه اینقد استرس من و داشت هربار هی بلند میشد چک کنه ببینه من زندم یا ن اینقد که تکون نمیخوردم )
الهی من قربون خوشحالی و
خنده هاتون برم چقدر خوشگلین همتون، چقدر با خنده از همیشه خوشگل ترین... :)
پسرخوشگله و مژه هاش و خنده هاش!
و چشماش و چشماش و چشماش که روز به روز خوشگلتر میشن... قربون خندهٔ تو چشمات! قربون خدا که اینقدر وقت گذاشته برا چهرهٔ مهربون و پر از آرامشت :)
و شب بخیر به تویی،
که فاصلت با قشنگیِ آسمون،
بلندکردنِ سرتِ؛ دریغش نکن از خودت!
همون که آقایِ نظری میگه:
به دنبال کسی،
جامانده از پرواز می گردم...
دیروز کتابی که دنبالش بودم رو توی یک کتابفروشی دیدم که حدودا قیمتش هفتصد هزاتومن از چاپِ جدیدش کمتر بود( چاپش سال ۱۴۰۴بود )، اما بازهم با این حال گرون بود برام! نتونستم بیخیال خریدنش بشم و به خودم گفتم ارزشش رو داره نیلو این کتاب پشیمونت نمیکنه و درواقع چیزهایی رو قراره بهت یادبده که بدردت میخوره! امروز دوباره رفتم دنبالش و دم در کتابفروشی به خودم گفتم بلاخره هرچیزی بهایی داره و برای داشتنش باید بهاش رو پرداخت کنی و هرچند برات زیاد باشه اما این چیزیه که ارزشش رو داره( خلاصه بگم هرجور بودم خودم و قانع کردم که برو بخرش بابا کی زنده کی مرده بذار الان خوشحال باشی 😂) ما رفتیم و س تا نسخه ازش بود و خب چون من روز قبلش یکیش رو باز کردم و قیمت رو خوندم میدونستم قیمتش فلان تومنه دیگه به قیمت این س نسخه نگاه نکردم و فقط داشتم از لحاظ ظاهر برسیشون میکردم و دیدم دوتا نسخه هاش ی جاهایی برگه هاش تا خوردگی داره و همین باعث شد ما این یکی نسخه که سالم تره رو برداریم( چون خیلی مهمه تا خوردگی میره رو مخ آدم اصلا!) ما کتاب و برداشتیم و رفتیم حساب کنیم دیدم یهو فروشنده گفت خب من حالا این و چند حساب کنم گفتم چطور؟گفت چون این نسخه دویست هزارتومن قیمت درج شده روش از اون دوتا کمتره! و من اینجور بودم که جدی میگین؟ بابا من فقط ملاکم ظاهر بود اصلا نمیدونستم این نسخش اینقدر کمتره چون هیچ فرقی نداشت با اون دوتا و حتی سری چاپش هم همون بود! و اینجور بود که من همین قیمت درج شده حساب میکنم دیگه اینم شانس شما بود :)
من میدونم که اصلا اون دویست تومن نه قرار بود من و پولدار کنه و نه فقیر اما این برام جالب بود که انگار اون تایمی که داشتم بابت قیمتش خودم رو دلداری میدادم، خدا گفت نگا این بندم چقدر ذوق داره واسه خریدنش که خودش رو راضی میکنه بذار ی حال بدم بهش و سوپرایزش کنم این بود که قشنگ بود این بود که باعث شد بمونه تو ذهنم این ی دونه کتاب که انگار خدام همنظر بود باهام بابت خریدنش...
و شب بخیر به تویی،
که با آدما مهربونی، آدمایی که تو سرشون با هزاران جنگِ ناتموم، میجنگن...
زهرا هربار عکس کیک هایی که درست میکنه رو میاره نشونم میده و منم هربار میگم خب چرا برا من نمیاری؟ و زهرا یادش میره و بلاخره امروز یادش موند بیاره برام... همین امروز که من نیستم... درد و نفرین!
Читать полностью…
چقدر خوشحالم که ترجیح دادم وایستم! اینقدر که خندیدیم دیگه نفسم بالا نمیاد :) خدا در سلامت نگهداره همتون رو برام که اینقدر دوستتون دارم 🤍
Читать полностью…
و شب بخیر به تویی،
که این دو روز با ترکیبِ
بارون و عروسی، خوشحالترین بودی!
عروسی یه جون به جونام اضافه میکنه، دیدنِ خوشحالی عزیزام ی جون،دیدنِ قشنگی و خنده هاشون ی جون ، خدای من چقدر همتون زیبایین چقدر از دیدنتون با این ذوق توی چشماتون خوشحالم :)
مبارکِ نرگسِ عزیزم🤍
قربونت برم که اینقدر زیبا بودی اجیقشنگم❤️
در سایهٔ عشق و محبت، زندگی در آرامشی رو شروع کنین:)
اینم حنایِ من و قندونِ سرجهازی
که کلِ امشب از کنار من جم نخورد!
خانمِ نیکِ زیبا :)
و شب بخیر به تویی،
که شاهدِ خوشحالی،
عزیزترین آدم های زندگیتی...
14 آبان روزِ ملی مازندران!
کاش میشد اونجا بودیم نه برای یک روز و دو روز بلکه برای یک عمر؛ در مجاورتِ دریا و جنگل و زیبایی و زیبایی و زیبایی...
New record:
6.18 kilometer 🏃♀➡️
5:46 pace 💫
00:35:42 ⏱
With short stops ✌️🏻
هیچکس بیشتر از اونی که
بهت شک داشته کاراتو دنبال نمیکنه...
پ.ن: لحن، ترکیب، زاویه دوربین،تناژصدا،جمله بندی، ادای کلمات، همه و همش معرررررکس :)
«أتَعلمُ مَا هُوَ الحَنين؟
الحَنينُ هُوَ حينَ لَا يَستطيعُ الجَسدُ
أن يَذهبَ حَيثُ تَذهبُ الرُّوح ...»
هرچی بیشتر تو خونه بمونی، بیشتر دلت نمیخواد بیرون بری.
هرچی بیشتر از شکست بترسی، فرصت های بیشتری رو از دست میدی.
هرچی بیشتر دراز بکشی، بلند شدن سخت تر میشه.
هرچی بیشتر مقایسه کنی، بیشتر احساس عقب موندن میکنی.
هرچی بیشتر فکر کنی، بیشتر به توانایی هات شک میکنی.
هرچی بیشتر عقبش بندازی، شروع کردن سخت تر میشه.
هرچی بیشتر توی قطار بمونی، بلیط برگشت گرون تر میشه.