2008
«هیچ سنگ نبشته ای را یارای برابری با چنین نام بلندی نیست». ✅بایگانی آثار جواد طباطبایی: یادداشت ها درسگفتارها نکته ها ملاحظات اخبار و وضع نشر کتابها معرفی آثار خاطرات یادنامه ها
اگر امروز سیدجواد در میان ما بود چه میگفت؟
روایتی گزنده از بحران مفهومی سرزمینی که هنوز اسمش ایران است
نویسنده: شیرین رستگارپور،
فصلنامه سیاستنامه، پائیز و زمستان ۱۴٠۴
@JavadTaba 🌲
یک توضیح درباره برنارد آنری لوی
✍جواد طباطبایی
در هفتهای که گذشت، خبرگزاریها گزارش کردند که چند تن از بانوان ایرانی به دعوت رئیس جمهور فرانسه در کاخ الیزه با او دیدار کردهاند. برای کسانی که خبرهای سیاسی را اندکی جدّیتر، و کمی بیشتر از ظاهر خبرها، دنبال میکنند، بویژه با توجه به شخصیت سخت گمنام بانوان دیدار کنندۀ ایرانی در فرانسه، این گزارش شگفت مینمود.
رسانههای فارسی عکسهایی نیز از این دیدار منتشر کردند که اصل خبر را تأئید میکرد. آنچه در رسانههای فارسیزبان بازتاب چندانی پیدا نکرد این بود که طرف دعوت کنندۀ این بانوان در فرانسه شخصی به نام برنارد-آنری لوی بود و هماهنگ ترتیب ملاقات با رئیس فرانسه را داده است. خبرنگار روزنامۀ فرانسوی فیگارو، که در جریان این دیدار بود و گزارشی نیز از آن تهیه کرده بود، اعلام کرد که کاخ ریاست جمهوری مایل نبود برنارد-آنری لوی در عکس حضور داشته باشد..
گزارش یورو نیوز فارسی چنین است:«ژوژو مالبرونو، خبرنگار روزنامۀ فیگارو، به نقل از منبعی در کاخ الیزه، گزارش داد که دفتر ریاست جمهوری فرانسه مایل نبود برنارد-هانری لوی، نویسندۀ فرانسوی و چهرۀ رسانهای مشهور در جریان دیدار امانوئل ماکرون با گروهی از زنان مخالف حکومت ایران در عکسها دیده شود».
اگر نیازی به دلیلی برای مشکوک بودن اصل دیدار وجود داشت، میشود گفت: از آسمان نازل شد. کسانی مانند من، که در دهۀ شصت و هفتاد سدۀ گذشته دانشجوی دانشگاه پاریس بودهاند، به خوبی میدانند که مشکوکتر از این شخص، حتی در فرانسه، وجود ندارد. لوی از یهودیان متولد الجزیره و از دانشجویان دانشسرای عالی پاریس است. او در دورۀ دانشجویی از شاگردان مائویست #لوئی_آلتوسر و شارل بتلهایم بود. او از آن پس از مائویسم به سوسیالیسم گروید و به رهبر حزب سوسیالیست فرانسه (فرانسوا میتران) نزدیک شد و در شمار نزدیکان او درآمد، اما شگفت اینکه سالها پس از آن نیز اعلام کرد که حزب سوسیالیست تمام شد و باید منحل شود!
در دهۀ هشتاد، لوی، با گروهی از همفکران خود، از #مائویسم به راست، و در مواردی، به راست افراطی گرایش پیدا کرد و گروه دست راستی «نوفیلسوفان» را ایجاد کرد. در جریان انتخابات ریاست جمهوری فرانسه، در سال ۲۰۱۲ او از نامزد راست لیبرال، نیکلا ساکوزی، حمایت کرد، اما با شکست او در انتخابات مناسبات حسنۀ خود را با فرانسوا اولند، نامزد حزب سوسیالیستی که قرار بود منحل شود، حفظ کرد و در سال ۲۰۱۴ گروهی از کردها را به ملاقات همین اولند برد.
شخصیتهای علمی مهم فرانسه بر آنند که نوشتههای او انباشته از اشکالات، جعلیات و بدفهمیهای بسیار است و نباید او را جدّی گرفت. یکی از فاجعهبارترین بیدانشی او در فلسفه آن بود که با استناد به کتاب فیلسوفی به نام ژان-باتیست بوتول انتقادهایی را به فلسفۀ کانت وارد کرده بود، اما نمیدانست که چنین فیلسوفی وجود ندارد و ساختۀ یکی روزنامهنگاران کَنار آنشنه – هفتهنامهای طنز فرانسوی – است.
معجزات برنارد-آنری لوی اندک نیست؛ آنچه گفتم یک از هزار بود. لوی مردی هزار چهره است، اگرچه در سالهای اخیر اهمیت خود را از دست داده و، به نوشتۀ یکی از روشنفکران فرانسوی، ذکر خیر او مایۀ انبساط خاطر در محافل دوستان است!
این لوی برای ما اهمیتی ندارد، اما بسیاری از ایرانیان – مانند این بانوان هموطن – که از فرط جاهطلبی در سیاست با باد پهلو میزنند نمیدانند که آدم مجانی با #مکرون – و پیشتر با پُمپئو و بسیاران دیگر – دست نمیدهد و عکس نمیگیرد. من میدانم که جاهطلبی برخی از این بانوان مانند طاعون است که – به تعبیر زیبای یک رجل سیاسی ایتالیایی – تنها میتوان از آن فرار کرد. این یادداشت ناچیز را برای جوانان وطن مینویسم که بدانند کسانی که آدمهای خندهدار دست آنان را میگیرند و در دست مکرون میگذارند، شاید، هدفهایی را دنبال کنند که جوان ایرانی را از چاله درآورد و در چاه بیفکند!
@JavadTaba 🌲
🎙نقد نظریه دینخویی آرامش دوستدار
از درسگفتار ابنخلدون، جلسه ۱
@JavadTaba 🌲
نقد ایدئولوژی شرقشناسی و نظریه استعمار ادوارد سعید
✍جواد طباطبایی، ابنخلدون و علوم اجتماعی،
📍بخش یک
با زوال صورتهای کهن استعمار البته به رغم پی آمدهای دراز دامنی که داشته است، میبایست روشنفکری عربی به موضع آگاهی جدیدی میل میکرد. بدیهی است که چنین اتفاقی تاکنون به عهده تعویق افتاده است و شگفت این که عامل آن مانند استعمار نه بیرونی، بلکه درونی است. توضیح عقب ماندگیهای کشورهای عقب مانده با «نظریه استعمار» بیشتر از آن که توضیحی ضد
استعماری باشد توجیه استعماری علل و اسباب عقب ماندگی است.
بدیهی است که هیچ کسی که از عقل سلیم بهرهای داشته باشد، نمی تواند پی آمدهای استعمار بر مردمان کشورهای تحت سلطه استعمار را نادیده بگیرد، اما اگر شعارهای ضد استعماری بخواهد از حد نازل لقلقه لسان فراتر رود صاحب عقل سلیم نمیتواند این پرسش را مطرح نکند که در چه شرایطی کشورهایی که استعمار بر آنها چیره شد زیر سلطه کشورهای استعماری قرار گرفتند؟
هیچ توضیحی برای فهمیدن مناسبات استعماری به اندازه «ماقبل تاريخ استعمار» اهمیت ندارد. بهتر بگوییم، شرح تاریخ استعمار، در شرایطی که صورت های کهن استعمار به پایان رسیده است آب در هاون کوبیدنی بیش نیست اما تبیین شرایط و مناسبات «ماقبل تاریخ استعمار» برای کشورهایی که مناسبات استعماری را بر هم زده اند اهمیت ویژهای دارد زیرا سبب این که این کشورها به رغم پایان استعمار کهن هم چنان عقب مانده باقی مانده اند جز این نیست. که با پشت کردن به فهم درستی از «ماقبل تاریخ استعمار» خود را عقب مانده نگاه داشته اند. دهههایی پیش، که هنوز صورتهایی از استعمار کهن برقرار بود این امکان وجود داشت و البته از الزامات روشنفکری به شمار می آمد که با گفتن اینکه این کشورها عقب نگاه داشته شده اند، بتوان فاعلى در «عالَم مُثْلِ مُعلّقه» برای عقب ماندگی پیدا کرد اما تبيين «ماقبل تاریخ استعمار» نمی تواند. عامل استعمار را به فاعلی بیرونی نسبت دهد.
توضیح «ماقبل تاريخ» استعمار بیشتر از آن که از مُطهراتِ استعمار باشد میتواند بیانیه ای علیه شرایطی باشد که راه استعمار را هموار کرد. افزون بر این توضیح وضع عقب ماندگی به رغم زوال صورت های کهن استعمار جز از مجرای تبیین «ماقبل تاريخ استعمار» امکان پذیر نمیتواند باشد، هم چنان که تاکنون نیز امکان پذیر نشده است.
با زوال این صورتهای کهن استعمار روشنفکری عرب در شرایطی قرار داشت که بتواند تبيين «ماقبل تاریخ استعمار» را جانشین توصیف تاریخی آن کند، اما این بار به جای این که کابوس استعمار رویای او را آشفته کند، خواب نوشین شرقشناسی او را در رویای ابدی «آنچه خود داشت...» که در عربی ـ مصداق عبارتنا شَتًا و حُسنـُك واحد - با واژه های گوناگون، اما ناظر بر مفهومی یگانه بیان میکنند «الاصالة»، «تُراثُنا» و ... فرو برد.
حتی اگر با از میان رفتن صورتهای کهن استعمار در میان روشنفکران انگشت شمار برخی کشورهای عقب مانده، آگاهی اجمالی به علل و اسباب درونی انحطاط این کشورها پیدا شده بود، ایدئولوژی «شرقشناسی» ادوارد سعید هم چون ضربه ای کاری بر مرغ نیم بسمل این نطفه آگاهی فرود آمد. بدیهی. است که شرق شناسی نیز مانند همه پدیدارهای تاریخ غربی، تاریخی دارد؛ شرق شناسی در غرب نیز نقطه صفر خود را دارد با فراز و نشیب های بسیار و فرآورده هایی که غَث و سمینهای بسیاری در آنها راه یافته است، اما همین شرق شناسیِ تاریخی و دارای تاریخ، در کشورهایی که حتی تاریخ آنها نیز. تاریخی نیست به «تُراثنا ی عرب» و «غربزدگی» و «آن چه خود داشت» ایرانی تبدیل می شود که حتی اگر آغازی داشته است، اما انجامی برای آن نمی توان تصور کرد. این شرقِ ناتاریخی به خلاف «شرقِ» «شرق، شناسی»، «شرقِ» مارکسی، فرویدی و ... نیست هم چنان که ادوارد سعید اراده کرده بود و جز «شرق معصوم» نمی تواند باشد.
برای خواندن بخش دوم
@JavadTaba 🌲
پولیس، جامعه و مدینه: برخی ایرادها در ترجمه متون فلسفی
✍جواد طباطبایی
یکی از این مفاهیم که در دفترهای این نخستین جلد، به تکرار درباره ترجمه آن بحث خواهد شد، مورد civil انگلیسی مشتقات و معادل های آن در دیگر زبانهای اروپایی است. توضیح درباره این واژه را از این حيث به تفصیل میآورم که تحول معنایی شگرفی پیدا کرده و در ترکیب های گوناگونی وارد شده است. معادل هایی که مترجمان فارسی برای این واژه ها آورده اند به هیچ وجه برای بیان مطلب کافی نیست. صفت civil در انگلیسی و برخی دیگر از زبانهای اروپایی، از civitas در زبان لاتینی گرفته شده است که در این زبان اخیر به عنوان معادلی برای πόλις [پولیس] یونانی به کار می رفت. این واژه یونانی به معنای شهری بود- که بر مبنای مناسبات شهروندی که بر حسب معمول "سیاسی" خوانده می شود - سازماندهی شده بود. در آغاز دوره اسلامی، مترجمان واژه πόλις یونانی را به مدینه و واژه های مشتق از آن، مانند مدنی به عنوان صفت در ترکیب علم. مدنی و به عنوان اسم یعنی مدنی به معنای اهل یا رئیس مدینه - ترجمه کردند.
در نوشته های ارسطو ترکیب κοινωνία πολιτική یونانی به معنای اجتماع سیاسی، یعنی شئون ناظر بر مناسبات شهروندی به کار رفته که نویسندگان لاتینی زبان مانند سپسرون، از آن به societas civilis تعبیر کرده اند. نیازی به گفتن. نیست که اگر چه ترکیب لاتینی با گرته برداری از ترکیب یونانی درست شده بود، اما آن چه در برگردان از زبانی به زبان دیگر انتقال پیدا نمی کرد، بار فرهنگی واژگان بود. در حالی که صبغه سیاسی، یعنی شهروندی در فرهنگ یونانی بر دیگر شئون حیات اجتماعی آن می چربید فرهنگ رمی به طور اساسی حقوقی بود : در زبان یونانی πολιτική بار معنایی مناسبات شهروندی را داشت، در حالی که societas لاتینی ناظر بر پیوندهای حقوقی میان افراد یک اجتماع بود. بحث. درباره تحول معنایی این ترکیب لاتینی در سده های میانه در این مختصر. نمی گنجد اما در شرایط بسیار پیچیده ای نویسندگان دوره او مانیسم شهروندی این ترکیب را بویژه از مجرای ترجمه های جدید رساله سیاست ارسطو به. ایتالیایی تبدیل کردند و ماکیاوللی نیز بویژه در گفتارها دو ترکیب vivere civile و vivere politico را کمابیش به عنوان دو مفهوم مترادف به کار برد. و منظور او. هر نظام سیاسی بود که برابر قانونها حقوق شهروندی در آن رعایت می شد و. همه شهروندان آزاد و برابر سهمی از قدرت سیاسی داشتند. البته در گفتارها ماکیاوللی بیشتر ترکیب vivere cile را به کار برده که در زمان او رواج بیشتری داشت، اما تركيب vivere politico را نیز در معنایی نزدیک به آن آورده است. در نوشته های ماکیاوللی یک مورد استعمال نیز وجود دارد که ترجمه آن برای
مترجمان فارسی خالی از اشکال نبوده است. او که در رساله شهریار به دلایل روشن اصطلاح wivere civile را به کار نبرده در عنوان فصل نهم تركيب نامتعارف de principatu civili را به لاتینی آورده و در متن همان فصل نیز آن را به principato civile ایتالیایی ترجمه کرده است. مفسران درباره معنای این فصل بحثهای بسیاری کرده اند، اما آن چه می توان از ظاهر مطالب همان فصل دریافت این است که ماکیاوللی این ترکیب را در تعارض با ترکیب نظام. حکومتی مستقل آورده و از تبدیل نظام های شهروندی به مستقل یا dallo ordine civile allo absolute سخن گفته که منظور از آن تبدیل نظام مبتنی بر حکومت قانون و رعایت حقوق شهروندی به نظام سلطنت مستقل و خودکامه. است. مترجمان فارسی این صفت civile در عنوان این فصل را به کشوری. مردمی و مدنی برگردانده اند که هیچ یک از آنها دقیق نیست.
📚از مقدمه جدال قدیم و جدید در الهیات و سیاسات
@JavadTaba 🌲
انتشار کتاب سقوط اصفهان به روایت کروسینسکی و ترجمه استاد جواد طباطبایی
کتاب پرطرفدار سقوط اصفهان به روایت کروسینسکی که نخستین بار توسط دکتر جواد طباطبایی ترجمه شده بود و مدتها در بازار کتاب نایاب بود، از سوی نشر هرمس مجدداً منتشر شد.
پیش از این نیز کتاب ابنخلدون و علوم اجتماعی، از سوی هرمس منتشر شده بود. سایر آثار فیلسوف ایرانشهر نیز به تدریج از سوی همین ناشر به بازار خواهد آمد.
برای خرید کتاب به صورت آنلاین کلیک کنید
@JavadTaba 🌲
هر که اندر شیخ تیغی میخلید
بازگونه از تن خود میدرید
یک اثر نه بر تن آن ذوفنون
وان مریدان خسته و غرقاب خون
هر که او سویی گلویش زخم برد
حلق خود ببریده دید و زار مُرد
@JavadTaba 🌲
حقوقدانان هوادار امپراتوری در جریان جدال با طرفداران برتری مرجعیت دینی و دنیوی پاپ (جدال تنصیص) به تدریج توانستند با عرفی کردن بسیاری از مفاهیمی که از الهیات مسیحی و حقوق شرعی کلیسا میگرفتند، دستگاهی از مفاهیم و مقولات سیاسی تدوین کنند که تکوین نطفه دولت های ملی در اروپا به آن نیاز داشت.
@JavadTaba 🌲
سومین سالگرد درگذشت سروایرانشهر در غربت و به دور از خاک میهن است. بنیاد و میراثی که طباطبایی به جا گذاشت، اکنون همچون شبحی بر آسمان ایران پرواز میکند. آرزو داشتیم که میبود و امروز در کنار ما به تماشا مینشست.
یادش گرامی باد، روانش به مینو، راهش پر رهرو
ما را سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
@JavadTaba 🌲
📽حاشیه درسگفتار منتسکیو، در مورد مفهوم اصلی اصلاحات:
اصلاحات بدون فهم ریشه اصلی تباهی و آنچه که باید اصلاح شود، ممکن نیست.
@JavadTaba 🌲
تجدید چاپ کتاب ابنخلدون و علوم اجتماعی، اثر سترک دکتر جواد طباطبایی از طرف انتشارات هرمس
لینک خرید
@Javadtaba 🌲
عید بیاید رود عید تو ماند ابد
کز فلک بیمدد چون برهیدی بگو
می به قدح ریختی فتنه برانگیختی
کوی خرابات را تو چه کلیدی بگو
شور خرابات ما نور مناجات ما
پرده حاجات ما هم تو دریدی بگو
ظل تو پاینده باد ماه تو تابنده باد
چرخ تو را بنده باد از چه رمیدی بگو
@JavadTaba 🌲
به مناسبت هشتادمین سالگرد زادروز استاد جواد طباطبایی؛
من از تبریز سرد میآیم....
@JavadTaba 🌲
سازندگی: درخشش فیلسوف ایرانشهر| توجه جهانی به جواد طباطبایی
انتشار ترجمه کتاب ابنخلدون در انتشارات پالیتی که افرادی چون آناتونی گیدنز ، دیوید هلد و جان تامپسون بنیانگذار آن در کمبریج بودند، مورد توجه رسانههای داخلی و محافل علمی کشور نیز قرار گرفته.
لینک
@JavadTaba 🌲
🔻«شاهکار جواد طباطبایی به زبان انگلیسی»
درباره ترجمه کتاب «ابن خلدون و علوم اجتماعی»
کاترین مالابو درباره این اثر نوشته: «بعد از کانت و فوکو، این نسخه جواد طباطبایی از "روشنگری چیست؟ " است. شاهکار طباطبایی، فراتر از یک کتاب درباره ایران و تاملی درباره همه مشکلات معرفتشناختیاش، تاملی عمیق درباره منابع خلاقی عرضه میکند که مخفیانه پشت هرگونه وضعیت عدم امکان نهفتهاند.»
🖇 متن کامل را «اینجا» مطالعه کنید.
@JavadTaba
#سخنرانی دکتر جواد طباطبايی در آرامگاه فردوسی ۱۳۹۵
موضوع: زبان فارسی، ایران و جهان اسلام، #خلافت
#امت
@JavadTaba 🌲
🎙درباره لئواشتراوس و نسبت اندیشه وی با نئوکانها
از درسگفتار ماکیاوللی، جلسه پایانی
@JavadTaba 🌲
نقد ایدئولوژی شرقشناسی و نظریه استعمار ادوارد سعید
✍جواد طباطبایی، ابن خلدون و علوم اجتماعی
📍بخش دوم
در التقاطی که ادوارد سعید از ابزارهای دانش های جدید که هیچ جزئی در آن نیست که از غرب نیامده باشد، با ایدئولوژی ناب معصومیتِ «شرقی» که داغ شرق «شناسی» بر پیشانی آن نقش نبسته فراهم آورده است، آن چه شگفت انگیز مینماید این است که ادوارد سعید از همه ابزارهای تاریخ نویسی اندیشه برای تدوین تاریخی ناتاریخی سود جسته و نطفۀ آگاهی تاریخی روشنفکری کشورهای از زیر سلطۀ استعمار بیرون آمده را به امان تیغ آبداده ایدئولوژی تاریخ گریزِ. معصومیت سپرده است. ادوارد سعید مسیحی بود و به عنوان مسیحی که حتی پیامبر او نمی توانست مانند دیگر پیامبران از پدری و مادری زمینی متولد شود، در همه چیز نقشی از باکرگی مریمگونه را میدید شرقِ ادوار سعید، شرق تاریخی نیست، بلکه موضوعی است که شرقشناسی آن را ایجاد کرده است که البته نسبتی با شرق ناب ندارد.
او مینویسد که شرقهای گوناگونی مانند شرق زبان شناسی، فرویدی، داروینی نژادپرست و ...» وجود دارد، اما برای شرقشناسی «هرگز شرقِ ناب يا شرق لابشرط همچنان که هرگز صورت غیر مادی شرق شناسی و کمتر از آن چیزی معصوم، که همانا ایده شرق خواهد بود، وجود نداشته است».
ادوارد سعید در جستجوی شرق باکره معصومی به مثابه اقنوم تثلیثی است که روح القدسِ آن دانش جدید غربی است که آنگاه نیز که آبستن استعمار نیست لاجرم از او برای روشنفکری عقب مانده نظریه نگونبختی صادر می شود. ادوارد سعید و انبوه بیتحرک هویتچیان کشورهای عقب مانده را که روشنفکری عربی از آن به «الاصالة» تعبیر میکند پیکاری با مناسبات استعماری نیست بلکه با انتقال میدان نبرد با عقب ماندگی از درون کشورهای عقب مانده به بیرون مرزهای آنها، کوششی برای جانشین کردن نفهمیدن در بیرون با فهمیدن از درون است. به عبارت دیگر قرینه ضد استعماری شرقِ شرق شناسیْ» «شرقِ» ضد شرق شناسانهای است که همچون خورهای به جان روشنفکری عربی - و روشنفکری دیگر کشورهای عقب مانده- افتاده است تا تراثنا» ی خیالی را -. که معادل عربی آن چه خود داشتِ...روشنفکری ایرانی است - جانشین تحلیل مناسبات تاریخی واقعی کند.
ادوارد سعید مانند بخش بزرگی از روشنفکری کشورهای عقب مانده حتی آن جا که بر فرهنگ مسلط غربی می شورد هم چون کبوتری در چنگال عقابی اسیر است و این عقاب او را به قلههایی میبرد که دیدن واقعیت مناسبات تاریخی و واقعی سرزمین خود او ناممکن باشد. بدیهی است که با ابزارهای غربی میتوان از غرب بر شرقشناسی شورید: به ویژه هوای هیچ شهری به اندازه نیویورک برای شوریدن بر شیطان بزرگ مناسب و مساعد نیست؛ این شورشها بخشی از تاریخ غربی است و خود این شورشها عين شرق شناسی است. هنر به عنوان مصداق بازگشت از جهادِ اصغر شوریدن بر خویشتنِ خود و پرداختن به جهاد اکبر است برای نشان دادن زنار بیخویشتنی زیر طيلسان جوفروشی و گندم نمایی.
#ادوارد_سعید
برای خواندن بخش اول
@JavadTaba 🌲
یکی از آثار کلاسیک و معتبر درباره مشروطهخواهی
دکتر طباطبایی در پانویس صفحه ۱۷۵ کتاب «دولت، ملت و حکومت قانون» منبع زیر را به عنوان اثر معتبر درباره کلیات اندیشه مشروطهخواهی معرفی کرده و یادآور شده است که گرچه نزدیک به یک سده از زمان انشای آن میگذرد اما هنوز اثری معتبر به شما میرود:
Constitutionalism: ancient and modern,
CHARLES HOWARD MCILWAIN
Eaton Professor of the Science of Government,
Emeritus, in Harvard University
REVISED
EDITION: Cornell University Press
ITHACA, NEW YORK, 1947
@JavadTaba 🌲
🔰به مناسبت بازآرایی و بازنشر سقوط اصفهان به روایت کروسینسکی؛
ردپای گزارش راهب لهستانی از اصفهان و استانبول تا پاریس و تهران
🔸ایبنا: جواد طباطبایی درباره دیدگاه این رساله مینویسد: «با مقایسه میان آنچه در این رساله از آن دو راهب میآورم و نوشتههای تاریخی ایران که در آنها گزارشی از سقوط اصفهان آمده است، میتوان به خوبی دریافت که در آغاز سده هجدهم چه شکافی میان دریافتهای اهل نظر کشورهای اروپایی و ایران ایجاد شده بود و حتی راهبان مسیحی تا چه پایه با اندیشه جدیدی که با نوزایش تکوین پیدا کرده بود آشنایی به هم رسانده بودند.»
🔸بنا به ادعای جواد طباطبایی نسخه اصلی دستنوشتههای کروسینسکی که به زبان لاتینی به مثابه زبان رسمی یسوعیان نوشته شده هیچگاه منتشر نشد. البته این ادعا در بخش درآمد کتاب «سقوط اصفهان به روایت کروسینسکی» در چاپ نخست آن که انتشارات نگاه معاصر در سال 1381 خورشیدی منتشر کرده مطرح شده است. هر چند به دلیل اقامت چندساله کروسینسکی در استانبول پس از سقوط صفویه در ایران، نسخهای از گزارش او از نحوه حمله افغانها و سقوط اصفهان در استانبول وجود داشته و چندی بعد ترجمهای به زبان ترکی از آن با عنوان «تاریخ سیاح» توسط فردی به نام ابراهیم که راهب یسوعی را جهانگرد قلمداد کرده، روز اول صفر 1142 قمری در استانبول در قطع خشتی به چاپ سنگی رسیده است.
🔸جواد طباطبایی بر آن است که به دلیل شباهتی که پیامدهای شکست ایران از روسها به پیامدهای شکست ایران از افغانها داشته، گزارش یوداش تادوش کروسینسکی از سقوط اصفهان به فارسی برگردانده میشود. اما چیزی که برای طباطبایی محل چون و چرا است این است که چرا به جای ترجمه گزارش راهب کروسینسکی، کتاب تحلیلی راهب آنتوان دو سرسو که ترجمه فارسی آن میتوانست فایده بیشتری نیز داشته باشد در دستور کار منشیان زباندان دارالسلطنه تبریز قرار نگرفته است؟ از آن شگفتتر اینکه چرا تا به امروز کتاب «تاریخ واپسین انقلاب ایران» دو سرسو که برای فهم علل و اسباب سقوط شاهنشاهی صفویان منبعی درجه یک است به فارسی برگردانده نشده است؟
ibna.ir/x6GBH
@JavadTaba 🌲
۸، شاهرخ مسکوب و جواد طباطبایی
یکی از اندیشمندان ایرانی که افکارش تأثیری زیاد اما پنهان بر طباطبایی داشت، شاهرخ مسکوب است. مسکوب اسطورهشناس بود و مطالعات بسیار عمیقی بر تاریخ و ادبیات ایران صورت داده است. در عین حال او نثری کاملا روان و مستند داشت که خواندن کتابهایش را لذت بخش میکرد. طباطبایی آثار مسکوب را در دوران خدمت سربازی مطالعه کرد و از آن بهره برد.
یکی از مهمترین این آثار، کتاب «از کوی دوست» مسکوب بود که در واقع شرحی است بر دیوان حافظ و زمانه لسان الغیب. میدانیم که طباطبایی پیوسته باور داشت که یک نظریه منسجم بقاء ایران در شعر حافظ موجود است و او از طریق غزلیّات انباشت حافظه ملّی ایرانیان را به خاطر ملّی تبدیل کرده است.
تفسیر طباطبایی از حافظ در اندک مواردی که به آن در برخی درسگفتارها و سخنرانیهای اشاره کرده است، مبتنی بر روش لئو اشتراوس یعنی نوشتن در دوران سرکوب و سانسور است که زمانه حافظ، نمونه اعلای آن به شمار میرود.
اگرچه فیلسوف ایرانشهر هر از گاهی به این موضوع نزدیک میشد اما هرگز فرصت نکرد تا در اینباره پژوهشی مستقل ارائه کند و در نهایت این امر را به شاگردانش سپرد.
به هر حال حافظشیرازی نقطه مشترک طباطبایی و مسکوب است و مسأله هر دو در مطالعه حافظ، مسأله زوال و بقاءایران است.
#کتاب
#حافظ
#مسکوب
/channel/JavadTaba/107
پیشبینی جواد طباطبایی در مورد سقوط نظامی ارتشهای گران قیمت اعراب/در حاشیه درسگفتار ماکیاوللی
@JavadTaba 🌲
مقام هرگز نمیمیرد/کشور به عنوان جسم لطیف
✍دکتر جواد طباطبایی
منبع: تأملی درباره ایران، مینوی خرد،۱۳۹۵، صص. ۱۹۲-۱۹۴
منازعات «جدال تنصيص» تا سده سیزدهم ادامه پیدا کرد و با پیروزی هواداران امپراتوری بر طرفداران پاپ حقوقدانان و نویسندگان سیاسی بسیاری از مفاهیمی را که متألهین مسیحی تدوین کرده بودند، در دفاع از اقتدار امپراتور به کار گرفتند. نخست، مفهوم «جسم لطیف» از قلمرو مباحث کلیساشناسی به حوزه اجتماع سیاسی انتقال داده شد و به گونه ای که ارنست کانتروویچ توضیح داده است، در دوره ای از تاریخ، دولت، مانند کلیسا، به صورت جسم لطیفی پدیدار شد و حقوقدانان با نوعی قرینه سازی با مفهوم corpus Christi mysticum معادل آن در قلمرو عرف corpus reipublicaemysticum یا « کشور به عنوان جسم لطیف» خواندند. همچنان که متألهین مسیحی کلیسا را تجسم جسم لطیف» عيسى مسيح، سر و زوج آن می دانستند، حقوقدانان امپراتوری نیز همان تعبیرها را در مورد پادشاه به کار گرفتند و به این اعتبار، کشور «جسم لطیف» پادشاه به شمار می آمد که در عین حال، «سر» و «زوج» آن نیز بود. عیسی مسیح به عنوان «زوج» کلیسا در راه حمایت از «زوجه» جان باخته بود و پادشاه نیز می بایست جان خود در راه کشور و برای دفاع از رعیت فدا میکرد. حقوقدانان نسبت عیسی مسیح ـ و پاپ به عنوان خلیفه او با کلیسا-را به نسبت پادشاه با کشور تعمیم دادند و پادشاه و کشور را متحد با یکدیگر و عین هم دانستند. از این دریافت از کشور به عنوان جسم و نظریه پیکروارگی» دولت، نظریه دو جسم پادشاه یا duplex corpus regi به عنوان قرینه دو جسم عيسى مسیح تدوین شد که برای تحول نظریه سلطنت و دولت های جدید از اهمیت ویژه ای برخوردار بود. پادشاه مانند عیسی مسیح دارای «جسم کثیفی» بود که در معرض کون و فساد قرار داشت و جاودانی نبود. «جسم لطيف» عيسى مسيح نظر به حیثیت قدسانی آن جاودانی بود و حقوقدانان نیز همین حیثیت را به پادشاه تعمیم دادند. برخی از حقوقدانان بر آن بودند که کاربرد واژه «مردن» درباره پادشاه، که گفته میشد به «جسم لطیف» نمی میرد، جواز حقوقی ندارد (king's death is in law not called death) بلکه باید گفته شود، پادشاه درگذشت» (but demise) زیرا او، با مرگ خود، از کشور به نفع دیگری در میگذرد (he demises the kingdom to another) و به او اجازه می دهد در آن مقام قرار گیرد. پادشاه به عنوان پادشاه یا King نمی میرد، بلکه به عنوان شخص شاه، جسم طبیعی یا king در میگذرد و بنابراین، در غیاب دنیوی پادشاه مقام سلطنت تداوم پیدا میکند.
بر پایه این نظریه قاعده ای در «حقوق عمومی» اروپایی تدوین شد که برابر مفاد آن، چنانکه در فرانسه به هنگام اعلام مرگ پادشاه گفته می شد، «پادشاه هرگز نمی میرد» به این معنا که سلطنت به رغم مرگ شاه به جسم طبیعی، ادامه پیدا میکند. یکی دیگر از پی آمدهای نظریهٔ دو جسم پادشاه تمایزی بود که حقوقدانان به تدریج، میان «شخص» و «مقام» وارد کردند، زیرا مرگ طبیعی پادشاه و تداوم و بقای سلطنت مبتنی بر
تمایزی میان دو حیثیت وجود شخص پادشاه بود. همچنانکه متألهین مسیحی در بحث درباره خلافت پاپ به مقام نظر داشتند، و نه به پاپ به. عنوان شخص، بحث حقوقدانان نیز ناظر بر کشور با imperium بود و نه شخص پادشاه.
حقوقدانِ سده چهاردهم، بالدوس، با توجه به این تمایز و در رد نظریه پاپ و علمای شرع که از قاعده الهيات مسیحی مبنی بر این که مکان قدسانی خلافت عيسى مسیح یا sancta Sedes ابدی است، نتیجه میگرفتند که مقام نمیمیرد، نوشت که «شخص امپراتور می تواند بمیرد، اما مقام یا امپراتوری ابدی است، همچنانکه رهبر مذهبی می میرد، اما مقام رهبری عالی نمیمیرد».
همان حقوقدان بر آن است که اموری که از شخص ناشی می شوند. اموری شخصیاند، در حالی که آنچه از مقام ناشی میشود، دائمی و ابدی است. بالدوس، با بیان این مطلب مُلک یا regnum را در کنار و معادل مملکت یا imperium می آورد، زیرا، به گفته او، از شاهی که در کشور خود قدرت عالی را در دست دارد کسی برتر نیست و قراردادهایی که شاه به اعتبار مقام میبندد برای جانشین او لازم الاجراست. در دنباله همین مطلب بالدوس میافزاید: در قراردادهای شاهان تصریح میشود که به نام چه مقامی بسته شده است. اگر قراردادها به نام مقام سلطنت (dignity) بسته شده باشد، به جانشین شاه انتقال می یابد ... و این امر جای شگفتی نیست، زیرا در کشور نه تنها باید به مقام توجه داشت، که نمیمیرد، بلکه جمهور مردم و مردم کشور را نیز باید لحاظ کرد که پیوسته وجود دارد، حتی زمانی که شاه از سلطنت خلع شده باشد، زیرا جمهور مردم نمیتواند بمیرد و از آنجا که همیشه زنده است، گفته اند که جمهور مردم وارثی ندارد».
ادامه👇👇
@JavadTaba 🌲
تفاوت جامعه و اجتماع از نظر فردیناند تُنیس
✍جواد طباطبایی
اشاره: آنچه در ادامه میآید توضیح تفاوت جامعه و اجتماع در نظر فردیناند تُنیس متفکر آلمانی است که استاد جواد طباطبایی در کتاب ابنخلدون با توجه به کتاب این نویسنده در پاورقی اشارهای به آن کرده است.
***
با توجه به تمایزی که فردیناند تُنیس میان جامعه Gesellschaft و جماعت Gemeinschaft وارد کرده، میتوان گفت که هگل برآن بود که مفهوم جدید جامعه در تمایز آن با جماعت، جز بر مبنای فردِ آزادی که تکوین مفهوم آن از ویژگیهای دوران جدید به شمار میرود، تأسیس نمیشود.
فرد به طور عقلایی نفع خود را دنبال میکند، رابطه افراد در جامعه همچون ابزاری تلقی میشود که فرد از مجرای آن اهداف خود را دنبال میکند. جامعه با توجه به پیوند میان منافع در قلمرویی ویژه که به دقت تعریف شده است قابل تشخیص است و این قلمرو متضمن مصالحهای میان اعضای جامعه است. اما جماعت در تقابل با جامعه باتوجه به عصبیّت، ناظر بر حوزه عام نامتعیّن زندگی و منافع است.
جماعت یا اُمت به تقدیر جمعی توجه دارد، در حوزه جماعت اعضا به عنوان واحدی درون عصبیت عمل میکنند و رفتار دیگران با آنها نیز بر با عصبیت قابل درک است، آنان به طور جمعی سهمی از منافع و ناملایمات زندگی دارند که به ضرورت برابر نیست زیرا مناسبات جماعت به خوبی با تمایز کارکردی و نظام مراتب سازگار است. پیوستن به جماعت به خلاف جامعه غیر ارادی است.
ابن خلدون و علوم اجتماعی، چاپ مینوی خرد، صص. ۳۱۵-۳۱۶.
@JavadTaba 🌲
🎙دیالکتیک درّه و قلّه/ چرا مستبدان به جای قله به درّه میرسند و به جای صعود، سقوط میکنند
برای درک ماهیت این پرسش، بد نیست این بخش از درسگفتار (۱۳۸۹) دکتر جواد طباطبایی را یکبار دیگر گوش کنیم. طباطبایی جزو معدود ماکیاوللیشناسان جهان است که به موضوع پرسپکتیو «التفات» نشان داده و با ظرافتی که میتوان آن را «انتقال از غایب به حاضر و حاضر به غایت» نامید،در پایان دهه نود اشاراتی به سرشت قدرت استبدادی صورت داده است.
طباطبایی با استفاده از پرسپکتیو-که در آغاز رساله شهریار در حد چند جمله کوتاه آمده- توضیحی درخشان در این باره پیش کشیده است و میگوید حاکمانی که در رأس هرم قدرت یعنی قله ایستادهاند، نمیتوانند وضع خود را ترسیم کنند زیرا از نوک کوه نمیتوان کوه را کشید. بلکه شاید فقط بتوانند وضع دشت و دره را از ترسیم کرد. برای همین است که مستبدینی که علاقهای به تصویر مردم عادی (دشت و دره) از خود ندارند، نمیتوانند زیر پای خود را مشاهده کنند و سقوط را پیشاپیش ببینند. زیرا ماهیت قدرت از درونِ قدرت قابلِ توضیح نیست و مناسباتش هم قابل فهم نیست. در واقع میخواهد بگوید شمایی که همواره به قدرت عادت کرده اید، علت شکست های پی در پی شما همین است که این رابطه بالا و پائین برایتان روشن نیست.
برای دسترسی به متن تایپ شده نشست اینجا کلیک کنید و فایل صورتی پنج دقیقه ای را از لینک زیر گوش کنید.
/channel/JavadTaba/243
درباره ایدئولـوژیهای شرقشناسـی و غربـزدگی
میتوان گفت که هیچ یک از نظریه هایی که به نوعی در نهایت بر پایه نظریه توطئه تدوین شده اند، از «غربزدگی» آل احمد تا «شرق شنـاسی» ادوارد سعید در قلمرو تاریخ پایهای ایران قرار نمیگیرند و به عنوان نظریه ای برای تدوین چنین تاریخی سودمند نیستند. مقدمات این نظریه های مبتنی بر «توطئـه» به عنوان فرآورده های فرعی «نظریه امپریالیسم» با توجه به هدفی ترتیب داده شده است که بتواند در خدمت پیکاری ایدئولوژیکی قرار گیرد. این توضیح ایدئولوژیکی، برای این که بتواند نقشی مؤثر در عمل ایفاء کند، مانند هر نظام ایدئولوژیکی باید بتواند با پرده پنداری، واقعیت را بپوشاند. از این حیث برای این که نظریه «غربـزدگی» بتواند به همه هدفهای ایدئولوژیکی خود برسد، نظریه «خـدمـت و خیـانت» آل احمد لازم بود تا خلطی میان شرایط امتنـاع و شرایـط امـکان ایجاد شود. یعنی شعار دادن علیه «خیانتِ» انبوه بیتحرک روشنفکران به جای تبیین شرایط امتناع، تا بحث از شرایط امتناع در نگیرد و شرایط امکان به شورش علیه «یک» - تعبیر آل احمد است - تبدیل شود.
این نظام ایدئولوژیکی که جز پردۀ پنـداری بر واقعیت نیست، آنکه در درون ارزشهای «ما» که همان استاد ازل روشنفکری است که انحصار «خدمت» را دارد، جایی ندارد، لاجرم سرباز سپاه خیانت است. در درون این توضیح ایدئولوژیکی، شرق شنـاسی برای انتشار منابع تاریخ ایران کشف رمز و خواندن زبان های باستانی و کوشش برای تدوین تاریخ ایران به همان اندازه بخشی از توطئه است که بی اعتنایی به تاریخ ایران و منابع آن، همچنان که تأسیس دانشگاه یا کوشش برای وارد کردن ابزارهای فناوری جدید برای بهبود تولید، در دوره ای به همان اندازه بخشی از توطئه است، که عدم تأسیس دانشگاه و وارد نکردن همان ابزارها در دوره پیش از آن،
این دیدگاهِ مبتنی بر توطئه نقیض توضیح شرایط امتناع و شرایط امکان است: آن موضعی ایدئولوژیکی و این بحثی علمی است من با دفترهایی که با عنوان کلی تأملی درباره ایران تاکنون سه دفتر آن انتشار پیدا کرده است، کوشش کرده ام در ادامه گام نخست برای توضیح شرایط امتناع به عنوان گام دوم، گسلهایی را که در نظام سنت قدمایی ایجاد شد، شناسایی کنم.
از دیباجه جدال قدیم و جدید در الهیات و سیاسات
@JavadTaba 🌲
روزنامه زنگان امروز
@JavadTaba 🌲
ابن خلدون و علوم اجتماعی
جواد طباطبایی
@JavadTaba 🌲
گفتگو با جواد طباطبایی:
روشنفكري ديني و تجدّد
همشهری، 1382
گفتگویی طولانی و تخصصی با جواد طباطبایی که از سوی چندتن از روزنامهنگاران حوزه اندیشه در دفتر انتشارات نگاه معاصر صورت گرفته بود.
از لید همشهری: "طباطبايي نه كم حوصله بود و نه عبوس. درست است كه در فرانسه زندگي كرده ولي بيشتر به يك جنتلمن شيك پوش انگليسي شبيه است البته با چاشني خوش مشربي فرانسوي ها. از تمام وقايع اتفاقيه امروز ايران خبر داشت و تك تك تحولات سياسي و اجتماعي را دنبال كرده بود. سه ساعت با او گفت وگو كرديم و آنچه مي خوانيد حاصل پرچانگي ما و صبر طباطبايي است".
@JavadTaba 🌲
نقدی بر نظریه ویتفوگل یا استبداد شرقی
✍🏻دکتر جواد طباطبایی
نظریه تأملی درباره ایران،دیباچهای برنظریه انحطاط ایران. صص ۲٠۱-۲٠۲.
توضیحات زبان شناختی امیل بنونیست و تأکید او بر پدیدار شدن مفهوم قدرت مطلق در تمدن ایرانی تنها یکی از وجوه فرمانروایی آن است اما به گونه ای که تاریخ نویسان توضیح داده اند. این قدرت مطلق را نباید با نظامی که نویسندگانی مانند «کارل ویتفوگل» استبداد شرقی خوانده اند اشتباه کرد کلاریساِرِنْشْمیت در مقاله ای با عنوان «شاهنشاهی ایران هخامنشی» با بررسی مضمون نظریۀ ویتفوگل و ویژگیهای شاهنشاهی ایران باستان به درستی این نکته را برجسته کرده است که قدرت پادشاه در ایران هخامنشی اگرچه قدرتی مطلق بود اما «خودکامه» به معنای اصطلاحی آن چنانکه نظریه سلطنت در تحول آتی آن بود، نبود. او با نقادی از توضیح «ایدئولوژیکی» ویتفوگل از نظام سیاسی ایران باستان نشان داده است که سخن هگل دربارهٔ شیوۀ فرمانروایی ایرانیان مبنی بر اینکه چیره شدن پارسیان بر اقوام گوناگون با حترام به ویژگیهای آنان توأم بوده با واقعیت سازگارتر بوده است. همان نویسنده بر پایه توضیح هگل یادآور شده است که این فیلسوف واژۀ آلمانی Reich یا «شاهنشاهی» را در معنای اصطلاحی آن در علوم سیاسی به کار گرفته و آن را معادل خودکامگی نمیداند که تنها از هنگامی که خلط میان مرجعیت دینی و قدرت شاه انجام شده باشد (به عنوان مثال در دنیای باستان در امپراتوریهای مقدس مصر و بابل) وجود پیدا میکند. [به نوشته کلاریساِرِنْشْمیت]
«در نظر پارسیان هیچ چیزی به اندازۀ اجرای اصول قانونی و بیشتر از آن هاله ای که قانون مداری ایجاد میکرد جذاب نبود».
رفتار پادشاهان هخامنشی حتی در قلمرو دیانت توأم با برابری بود و پذیرش آئینهای مصری و بابلی توسط کورش، کمبوجیه و داریوش بیشتر از آنکه امری دینی باشد تدبیری سیاسی به شمار میآمد تا قدرت خود را تا حد ممکن به قدرتهای مستقر در آن کشورها مانند کاهنان و پرستشگاهها نزدیک کنند «شاهنشاهی» ایرانیان شیوهٔ فرمانروایی بر سرزمین گسترده ای با اقوام (peuple)، زبانها و آداب و رسوم گوناگون بود که به تدریج با حفظ تنوع و کثرت خود، ملّت (nation) واحدی را تشکیل دادند. در این وحدت «ملیِ» اقوام ایرانی و مهاجران به سرزمینهای ایرانی، «شاهنشاهی» به عنوان «نهادی» عمل میکرد که وظیفهٔ آن ایجاد وحدتی پایدار و تأمین مصالح همۀ اقوام با حفظ خودگردانی آنها بود.
پادشاه در اندیشه ایرانشهری رمزی از وحدت در تنوع همه اقوام «ملت» به شمار میآمد و هم او با فرمانروایی «دادگرانه» تعادل ناپایدار آن اقوام را به پایداری «ملّت» تبدیل میکرد قدرتمرکزی که پادشاه نماینده و تجسم آن بود اگرچه به سرکوبی شورشیان میپرداخت اما این سرکوبی به نفع برتری قومی بر اقوام دیگر نبود، بلکه برای حفظ تعادل میان اقوام بود.
توضیح: ویتفوگل ایدئولوگ مارکسیست که در کتاب استبداد شرقی، با تمرکز با دسترسی به آب وضع سیاسی ایران باستان را توضیح داده.
@JavadTaba 🌲