🔵🔴وقتی آمریکا از صحنه کنار میرود!
مجله اکونومیست در تحلیلی، جنگ ایران و آمریکا را از زاویهای فراتر از میدان نبرد بررسی میکند. به نوشته این مجله مسئله اصلی برای واشنگتن فقط پایان دادن به یک جنگ نیست، بلکه خروج از نظمی است که خود آمریکا طی دههها در خاورمیانه ساخته و تضمین کرده است. استدلال مقاله این است که ایالات متحده ممکن است از نظر نظامی همچنان حضور گستردهای در منطقه داشته باشد، اما جنگ با ایران میتواند نشانه تغییر عمیقتری باشد؛ تغییری که در آن آمریکا بهتدریج نقش هژمونیک خود را از دست میدهد و دیگر قادر یا مایل نیست همانند گذشته قواعد کلی بازی منطقه را تعیین کند.
این تحول، از نگاه اکونومیست، اهمیت تاریخی دارد. از ایننگاه، پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، نظم خاورمیانه در یک قرن گذشته بارها از بیرون منطقه شکل داده شده است؛ ابتدا قدرتهای اروپایی و سپس ایالات متحده در مرکز این معماری قرار گرفتند. امنیت خلیج فارس، مسیرهای انرژی، توازن میان ایران و کشورهای عربی و در دهههای اخیر امنیت اسرائیل، همگی در چارچوبی قرار داشتند که حضور و قدرت آمریکا یکی از ستونهای اصلی آن بود. اکنون جنگ ایران میتواند این فرض دیرپا را زیر سؤال ببرد که امنیت منطقه در نهایت به قدرتی بیرونی وابسته است.
از نگاه اکونومیست مسئله مهمتر از کاهش نیرو در خلیجفارس، تغییر ماهیت نقش آمریکاست. واشنگتن ممکن است همچنان پایگاه، ناوگان، نیروی هوایی و متحدان منطقهای داشته باشد، اما باید دانست که حفظ توان نظامی با حفظ هژمونی سیاسی یکی نیست. تجربه جنگهای اخیر نیز نشان داده است که برتری نظامی الزاماً به معنای توانایی طراحی نظم سیاسی پس از جنگ نیست. خود اکونومیست در تحلیلهای مرتبط با جنگ هشدار داده که استراتژیستهای آمریکایی نمیخواهند واشنگتن بار دیگر در خاورمیانه گرفتار شود، در حالی که تمرکز راهبردی آمریکا به سوی چین معطوف است.
اکونومیست میپرسد، اگر آمریکا دیگر تنظیمکننده اصلی نباشد، چه کسی جای آن را خواهد گرفت؟ پاسخ الزاماً یک قدرت واحد نیست. ایران، عربستان سعودی، ترکیه، اسرائیل و دیگر کشورهای منطقه هر یک بخشی از این خلأ را هدف خواهند گرفت و مناسبات میان آنها میتواند نظم آینده را تعیین کند. در چنین شرایطی، کاهش نقش آمریکا لزوماً به معنای صلح نیست؛ خلأ قدرت میتواند رقابتهای قدیمی را تشدید کند و حتی به دور تازهای از درگیری و تسویهحساب منجر شود.
با این حال، اکونومیست امکان دیگری را نیز پیش میکشد: شاید پایان هژمونی خارجی، فرصتی برای شکلگیری نظمی باشد که این بار از درون خاورمیانه و بر اساس موازنه میان قدرتهای منطقهای ساخته شود. چنین گذاری البته نه خودکار است و نه الزاماً مسالمتآمیز. جنگ ایران ممکن است بیش از آنکه پایان یک بحران باشد، آغاز دورهای باشد که در آن مسئله اصلی دیگر این نیست که آمریکا چگونه خاورمیانه را اداره میکند، بلکه این است که خود خاورمیانه چگونه میخواهد نظم پساآمریکایی خود را تعریف کند.
از این منظر، اهمیت مقاله اکونومیست در پیشبینی یک «خروج آمریکا» نیست؛ در طرح یک پرسش تاریخی است که اگر نظم یک قرن گذشته دیگر کارایی سابق را نداشته باشد، نظم بعدی را چه کسی و با چه موازنهای خواهد ساخت؟
🔵🔴 اسرائیل در برابر حوثیها؛ چرا تلآویو فعلاً از حمله پیشدستانه خودداری میکند؟
📄 المانیتور (Al-Monitor) | بن کاسپیت
براساس این گزارش، نهادهای امنیتی اسرائیل در شرایط کنونی با حمله پیشدستانه به حوثیها موافق نیستند و معتقدند ورود مستقیم به جنگ میتواند هزینههای سنگینی داشته باشد. مقامهای امنیتی اسرائیل از افزایش توان نظامی حوثیها و تضعیف جبهه عربستان و دولت یمن نگراناند، اما ترجیح میدهند بهجای اقدام مستقل، بر تشکیل یک ائتلاف منطقهای علیه این گروه تمرکز شود.
نگرانی اسرائیل پس از پیشرویهای اخیر حوثیها در دریای سرخ افزایش یافته است. تصرف بندر مخا، جزیره میون و جزایر حنیش، موقعیت این گروه را در اطراف بابالمندب تقویت کرده است؛ مسیری که برای تجارت دریایی و دسترسی به بندر ایلات اهمیت راهبردی دارد. یک مقام اطلاعاتی اسرائیلی گفته است حوثیها با وجود سالها حملات عربستان، آمریکا و اسرائیل، نهتنها تضعیف نشدهاند، بلکه توان عملیاتی و اطلاعاتی خود را افزایش دادهاند.
گزارش سه سناریو را مطرح میکند که ممکن است اسرائیل را به تغییر موضع وادار کند: نخست، ورود دوباره ایران و آمریکا به درگیری و صدور دستور تهران به حوثیها برای حمله به اسرائیل؛ دوم، تسلط بیشتر حوثیها بر بابالمندب و ایجاد اختلال در کشتیرانی بینالمللی؛ و سوم، درخواست مستقیم عربستان برای دریافت کمک از اسرائیل.
یکی از نگرانیهای اصلی اسرائیل و کشورهای منطقه، تأثیر قدرتگیری حوثیها بر امنیت انرژی است. پس از فشارها بر مسیر تنگه هرمز، عربستان بخشی از صادرات نفت خود را به مسیرهای دریای سرخ وابسته کرده بود؛ اما حملات حوثیها به بنادر و کشتیهای مرتبط با عربستان، هم مسیر اصلی انرژی در خلیج فارس و هم مسیرهای جایگزین را تحت فشار قرار داده است.
المانیتور مینویسد اسرائیل از سالهای گذشته توجه بیشتری به حوثیها پیدا کرد، اما در ابتدا این گروه را بازیگری محلی و کماهمیت ارزیابی میکرد. تحولات بعدی نشان داد این برداشت نادرست بوده است؛ زیرا حوثیها برخلاف برخی متحدان منطقهای ایران که ضربات سنگینی دریافت کردند، توانستهاند در برابر حملات گسترده آمریکا، اسرائیل و عربستان مقاومت کنند.
براساس این گزارش، حملات اسرائیل به مواضع حوثیها در سال ۲۰۲۵، از جمله حمله به بنادر و زیرساختهای نظامی و همچنین عملیات علیه رهبران این گروه، ضربات قابل توجهی وارد کرد؛ اما پیشرویهای اخیر حوثیها در بابالمندب نشان داد این گروه همچنان توانایی ایجاد چالش راهبردی برای بازیگران منطقهای را دارد.
نویسنده معتقد است افزایش تهدید حوثیها میتواند کشورهای عربی منطقه را به همکاری بیشتر با اسرائیل برای استفاده از توان اطلاعاتی و نظامی آن سوق دهد؛ اما از سوی دیگر، اگر کشورهای خلیج فارس به این نتیجه برسند که ایران همچنان توان اثرگذاری دارد و حوثیها قادر به تغییر معادلات هستند، ممکن است مسیر تعامل مستقیمتر با تهران را دنبال کنند. در نهایت، گزارش نتیجه میگیرد که حوثیها از یک بازیگر محلی در یمن به یک عامل اثرگذار بر امنیت اسرائیل، عربستان، تجارت جهانی و انرژی تبدیل شدهاند؛ اما نبود بازدارندگی مؤثر باعث شده اسرائیل فعلاً از اقدام پیشدستانه فاصله بگیرد و واکنش خود را به وقوع حمله مستقیم، اختلال جدی در بابالمندب یا درخواست رسمی کمک از سوی عربستان وابسته کند./فوکوس
♈️سریعالقلم: آمریکاییها بعد از انتخابات کنگره به سراغ عملیات گسترده نظامی علیه ایران میآیند
Читать полностью…
☘️🧿☘️ حرفهایهای مطالعات بینالمللی
🌓 اندیشکده تهران
@institutetehran
🌎 کنکور ارشد و دکتری علوم سیاسی
@politicsman
🌎 اصطلاحات انگلیسی حقوقی،سیاسی و مطبوعاتی
@policyinact
🌎 موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)
@iras_institute
🌎 درسگفتار علوم سیاسی و روابط بینالملل
@ecopolitist
🌎 آموزش زبان تخصصی رشته علوم سیاسی
@language_political
🌎 کانال خبری، سیاسی و اجتماعی روز خوش
@Thegooddayy
🌎 کانال روش پژوهش در علوم سیاسی
@Policy_researcher
🌎 راوی عربستان 🇸🇦
@KSA_Narrator
🌎 سیاستکده
@siyasatkadehh
🌎 پایش سیاسی ایران
@ir_REVIEW
🌎 چین و ماچین 🇨🇳🇨🇳🇨🇳
@china_Reivew
🌎 کانال مطالعات سوریه
@hdrhbb1
🌎 رازفیلم/دانلود فیلم و مستند سیاسی اجتماعی فرهنگی
@razfilmweb
🌎 کتابخانه علوم سیاسی
@Politicalsciennce
🌎 دیپلماسی و سیاست خارجی
@Iranian_diplomacy
🌎 در مسیر ابریشم(آموزش زبان چینی)🇨🇳🇨🇳
@Learningchinesesrpllic
🌎 کاسپین مانیتور
@CaspianMonitor
🌎 راهبرد ایرانی
@rahbord_irani
🌎 پژوهشکده علوم سیاسی
@Policyresearcherr
🌎 کانال اسرائیلشناسی شطرنج صحرا
@MiddleEastnews21
🌎 تحلیل مسائل ژئواکونومیک (گذرگاه)
@Gozargah_1404
🌎 جستار میانفرهنگی و مطالعات ترکیه🇹🇷
@j_sabourii
🌎 اندیشکده ایران نگر
@iran_negar_institute
🌎 اخبار و تحلیل مسائل خاورمیانه و شمال آفریقا
@mena_news_analysis
🌎 ملت دین؛ روایتگر تحولات جریانات و جنبشها
@melatedin
🌎 🌎 کانال روسیه شناسی «بیریوزا» 🇷🇺 🇷🇺 🇷🇺
@Birioza
🌎 ترجمه متون تخصصی علوم سیاسی
@Politicianns
🌎 زاویه: اندیشکده مطالعات راهبردی قفقاز، ترکیه و کریدورها
@zaviyeinsight
🌎 تحلیل مسائل سیاسی خاورمیانه
@paygah_ejtemayi
🌎 کانال علوم سیاسی
@politicalsciencce
🌎 بانک مقالات علوم سیاسی
@maghalatolomsiasii
🌎 روسکیی چاس
@RusskiyChas
🌎 صادرات ترکیه
@khoshghalb_official
🌎 لوموند دیپلماتیک Le Monde diplomatique
@mondediplofa
🌎 اوراسیا پست، اخبار و تحلیل - چین و روسیه CIS
@EurasiaPost
🌎 همه چیز درباره چین 🇨🇳
@chinese10
🌎 اندیشکده بهارستان
@Baharestan_ThinkTank
🌎 اقتصاد سیاسی🏅
@Inter_Politics
🌎 دانشجویان علوم سیاسی
@Iranianpoliticianss
🌎 آکادمی تخصصی روابط بینالملل
@InternationalAcademic
🌎 مرکز مطالعات پاکستان
@pakistanstudies_ir
🌎 اطلاعرسانی رویدادهای رشته علوم سیاسی🏛
@SBU_PoliticalScience
🌓 شناخت دقیق پاکستان؛ اندیشکده اقبال
@andishkadehiqbal
🌿🧿☘️ هماهنگی برای تبادل
@mrgp_1
🔺دو راهی جنگ و توافق!
دو روز است که حملات آمریکا و به تبع آن، حملات ایران در منطقه متوقف شده یا به عبارتی به حالت تعلیق درآمده است. درباره چرایی این توقف، رسانههای آمریکایی روایتهای متفاوتی مطرح کردهاند. اکسیوس آن را به مذاکرات هیأت عمانی در تهران درباره تنگه هرمز ربط داده و در مقابل، نیویورک تایمز از هشدار مشاوران ارشد ترامپ درباره کاهش ذخایر تسلیحات رهگیر آمریکا به عنوان عامل اصلی نام برده است.
صرف نظر از صحت و سقم هر کدام، سفر هیأت عمانی به تهران به احتمال زیاد بدون هماهنگی یا چراغ سبز واشنگتن انجام نشده، اما بعید به نظر میرسد که رئیسجمهور آمریکا صرفا در انتظار نتیجه گفتوگوهای تهران و مسقط درباره تنگه هرمز حملات را متوقف کرده باشد.
واقعیت آن است که در شرایط فعلی، عدول ایران از مدیریت تنگه هرمز نامحتمل است. از همین رو، بعید است چنین مذاکراتی فعلا نتیجهای مطابق انتظار آمریکا داشته باشد.
از این منظر، توقف حملات آمریکا را بیش از هر چیز میتوان ناشی از نوعی تردید راهبردی در دولت ترامپ دانست که ریشه در فقدان یک نقشه روشن برای خروج از جنگ کنونی با دستاوردهای راهبردی دارد.
به بیان دیگر، واشنگتن ظاهرا وارد وضعیتی شده که در آن نه تداوم الگوی کنونی درگیری پاسخگوست و نه تصمیم برای جهش به مرحلهای تازه، بدون هزینه و مخاطره است. به همین دلیل، ترامپ اکنون میان دو گزینه به شدت مردد است: گسترش بیسابقه جنگ یا بازگشت به مسیر توافق.
الگوی فعلی فشار، یعنی حملات محدود شبانه، محاصره و امید بستن به فرسایشیتر شدن وضعیت برای ایران، با توجه به زمانبر بودن نتایج آن و عجله ترامپ برای بازگشایی تنگه هرمز و اولویتهای داخلی او «کارآمدی زودبازدهی» ندارد.
احتمالا ترامپ ابتدا تصور میکرد که از این طریق میتوان ایران را ناچار به بازگشت به میز مذاکره و پذیرش توافقی مطلوب آمریکا کرد. اما بسته شدن تنگه هرمز و تبعات اقتصادی، امنیتی و روانی آن، و همچنین گسترش تنش به بابالمندب، عملا نشان داده که ادامه این وضعیت نه تنها لزوما ایران را وادار به عقبنشینی نمیکند، بلکه میتواند هزینههای بحران را به دیگر مناطق راهبردی نیز تسری داده و افزایش دهد.
در نتیجه، اکنون ترامپ در مواجهه با این بنبست یا باید جنگ را به سطحی بیسابقه گسترش دهد، یا به مسیر تفاهم و مذاکره بازگردد. اما دشواری کار در آن است که هیچیک از این دو انتخاب، راهحل کم هزینه و مطمئنی نیست.
گزینه جنگ همهجانبه، اگرچه آسیبهای سنگین و جبرانناپذیری به زیرساختهای اقتصادی ایران وارد میکند، اما لزوما به معنای بازگشت امنیت به تنگه هرمز و آبهای منطقه نیست. علت هم آن است که کنترل بر این آبراه، صرفا به حضور نظامی ایران در سواحل جنوبیاش محدود نمیشود، بلکه با توان موشکی و پهپادی آن در عمق یک جغرافیای وسیع گره خورده است. حتی اگر آمریکا بتواند توان ایران را در نوار ساحلی به شدت تضعیف کند، باز هم ظرفیت شلیک از عمق جغرافیای ایران باقی میماند که میتواند بازگشت سریع و پایدار امنیت به تنگه هرمز را با تردید جدی مواجه کند.
به همین دلیل از نگاه برخی ناظران آمریکایی، حتی اشغال نوار ساحلی ایران و کنترل زمینی تنگه هرمز نیز تضمینکننده امنیت کشتیرانی نخواهد بود، زیرا امکان هدفگیری این منطقه از دیگر نقاط کشور همچنان باقی میماند. در چنین سناریویی، آمریکا نه تنها به هدف اصلی خود یعنی برقراری امنیت دریانوردی نمیرسد، بلکه ممکن است درگیر یک اشغال فرسایشی و پرهزینه نیز شود که رئیسجمهور آمریکا آمادگی مواجهه با این وضعیت را ندارد.
افزون بر این، ورود به جنگ تمامعیار ممکن است به نابودی مراکز تولید و صادرات انرژی در کل منطقه بینجامد و جهان را با ابربحران انرژی برای چند دهه مواجه سازد.
با این حال بعید نیست که پلان ترامپ بمباران گسترده زیرساختها با هدف بیثباتسازی سریع اجتماعی باشد.
در مقابل هم، بازگشت به تفاهمنامه و مسیر دیپلماسی نیز دردسر خاص خود را دارد. همان چند روزی که تفاهم برقرار بود، تجربه تلخی برای ترامپ رقم زد. نه «گاما» از آن استقبالی کرد و نه مخالفانش فرصت را برای حمله شدید سیاسی از دست دادند. فشار لابیهای اسرائیل نیز هزینه چنین تصمیمی را بالاتر برد.
در صورت بازگشت به مسیر تفاهم هم، ترامپ در سایه مواضع تهران به سختی میتواند دستاوردی روشن در حوزه هستهای و تنگه هرمز به عنوان یک موفقیت برجسته به افکار عمومی و جریانهای سیاسی داخلی عرضه کند.
این وضعیت در مقابل اعطای امتیازهای مهم به ایران در حوزه تحریمهای نفتی یا پذیرش مدیریت تهران در تنگه هرمز، بازگشت به توافق را نیز برای ترامپ به انتخابی پرهزینه تبدیل میکند.
حالا باید دید که وی میان این دو انتخاب دشوار و پرپیامد به ویژه پس از دیدار با نتانیاهو کدام راه را انتخاب میکند.
فعلا بعید است جنگ تمام شود.
#صابر_گل_عنبری
🔵🔴چرا دیگ جوشان خاورمیانه در غلیان است؟
✍محمد حسین باقی/مترجم و روزنامه نگار و پژوهشگر روابط بین الملل
منطقهای که بهاصطلاح «خاورمیانه» نامیده میشود دیگ جوشانی است که سر آسایش و آرمیدن ندارد. چرا مشکل همواره در همین منطقهای است که در آن زندگی می کنیم؟ ریشه بحرانها در خاورمیانه به کجا برمیگردد؟
«ریموند هینه بوش» بر این باور است که مشکل خاورمیانه برخاسته از ساختار ژئوپولیتیک این منطقه است. برخلاف مناطقی که حول یک مرکز قدرتمند (برای مثال، آسیای شرقی با مرکزیت چین) سازماندهی و تشکیل یافتهاند، منطقه خاورمیانه حول یک مرکز چندپاره متشکل از دولتهای سرزمینی ضعیف و بعضاً پیشامدرن تشکیل شده است. این هویتهای عربی همچنان در جستوجوی هویت تقلا میکنند. «هینه بوش» بر این باور است که نظم خاورمیانهای عمدتاً از بیرون و از سوی امپریالیسم غربی تحمیل شد.
با پایان جنگ جهانی اول (۱۹۱۸) و تجزیه عثمانی، فلسطین یکی از کشورهایی بود که از دل این امپراتوری بیرون آمد اما سرنوشتی متفاوت از دیگر کشورهای عربی یافت. تجزیه «مرد بیمار اروپا» البته بدون پیشزمینه نبود. اولین تیر را انگلیس با جدایی مصر به قلب عثمانی شلیک کرد (سال ۱۸۸۲ و اشغال مصر به دست بریتانیا آن هم در حالی که این سرزمین جزو عثمانی بود). دومین تیر هم در سال ۱۹۱۶ پرتاب شد زمانی که «چارلز فرانسوا ژرژ پیکو» (وزیر خارجه فرانسه) و «سر مارک سایکس» (وزیر خارجه بریتانیا) برای تقسیم امپراتوری عثمانی توافقنامه «سایکس- پیکو» را امضا کردند. این توافقنامه جغرافیای جدید خاورمیانه را شکل داد. این توافقنامه در سال ۱۹۱۸ پس از شکست امپراتوری عثمانی، به عنوان چهارچوب اصلی توافق بین این دو قدرت استعماری برای مدیریت سرزمینهای عثمانی در خاورمیانه ملاک عمل قرار گرفت.
به دنبال این توافقنامه، سرزمینهای عربی از سیر طبیعی خود خارج شدند و از دل مرزکشیهای استعماری صورت نوینی یافتند. با گذشت بیش از یک قرن از توافقنامه «سایکس-پیکو» اما این توافقنامه همچنان در ذهن و ضمیر اعراب زنده است، بهطوری که با ظهور داعش در قرن ۲۱، ابوبکر البغدادی (رهبر این گروه) به دنبال این بود که با برداشتن مرزهای مصنوعی و ساخته استعمار، آخرین میخ را بر تابوت این توافقنامه بکوبد. برخی این توافقنامه را سرمنشأ تمام بحرانها در خاورمیانه میدانند. این تقسیم نقطه شروع بحران در منطقهای وسیع بود. اگر از متصرفات اروپایی عثمانی و مشکلات آن بگذریم، میتوان گفت که خاورمیانه عربی با مرزکشیهای مصنوعی وارد عصر بحران شد؛ بحرانی که به شکلهای مختلف تا امروز ادامه دارد.
«هینه بوش» معتقد است که خاورمیانه در مقام صادرکننده کالا (بهویژه نفت) در دل تقسیم کار جهانی قرار گرفته و برحسب نظریه والرشتاین در زمره مناطق «پیرامون» در برابر «مرکز» (قدرتهای غربی) قرار گرفت. کثرت دولتهای ضعیف و ناامن، ترسیم دلبخواهانه مرزها، ضعیف شدن وفاداری به دولت و... باعث شکلگیری هویتهای فروملی شد. در جایی که «دولت ملی» با اماواگرهایی مواجه بود، گروههای فروملی کارویژه دولت را مییافتند یعنی اقداماتی که در حیطه وظایف دولت بود، از سوی گروه یا گروههای فروملی انجام میشد. افزون بر این موارد، باید تاسیس اسرائیل در می ۱۹۴۸ و مداخلات استعماری از بیرون در امور منطقه را هم افزود که باعث شد منطقه دچار ناهمسانیهای چشمگیر میان نظام مادی تحمیلی و هنجارهای ملیگرایانه و تجدیدنظرطلبی شود.
نتیجه، گرفتار شدن در دور باطل خشونت و درگیری (در داخل این نظامها و گاهی تسری آن به نظام منطقهای)، شکلگیری رویکردهای ایدئولوژیکِ ضد هژمون و جنبشهای پانعربی شد. به تعبیر هینه بوش، جایی که دولتهای تجدیدنظرطلب شکست خوردند، جنبشهای فروملی شکل گرفتند تا شکاف «دولت-ملت» را پر کنند. بهطور مثال، شکلگیری گروهی مانند حزبالله در لبنان در این ساختار قابل بحث است.
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
🔺بازگشت به خان عدم تفاهم!
با لغو تعلیق تحریمهای نفتی و پتروشیمی ایران، احتمالا روند آزادسازی اموال بلوکه شده نیز متوقف و یادداشت تفاهم، صرفاً به تداوم بازگشایی شکننده تنگه هرمز در برابر ادامه رفع محاصره و کاهش آتش جنگ در لبنان محدود شود. با این حال، تداوم زورآزمایی در تنگه هرمز و حملات دوجانبه نیز ممکن است در نقطهای به همین تعهدات پایان دهد و عملاً از یادداشت تفاهم جز نامی باقی نماند.
آمریکا انتظار داشت با امضای این یادداشت، مذاکراتِ توافق نهایی به سرعت آغاز شود، اما اجرای خودِ این تفاهم به بزرگترین مانعِ پیشِ روی این مذاکرات تبدیل شد و تفاهمنامهای که قرار بود کاتالیزورِ توافق نهایی باشد، خود به سدی در این مسیر بدل گشته است. طبیعی است که وقتی یک توافق اولیه و موقت در همان ماه نخست دچار چنین سرنوشتی میشود، نمیتوان انتظار دستیابی به توافق نهایی را داشت.
در چنین شرایطی، ظاهرا قرار است که بنیامین نتانیاهو در آینده نزدیک با دونالد ترامپ دیدار و گفتگو کند. وی به این وضعیت به عنوان بزرگترین فرصت و دستاویز برای جهتدهی دوباره به سیاستهای دونالد ترامپ با هدف تشدید تنش مینگرد.
خلاصه این که این داستان همچنان ادامه دارد ....
#صابر_گل_عنبری
🔺درباره شدیدترین درگیری!
در هفتههای اخیر سواحل جنوبی ایران، خلیج فارس و دریای عمان به دفعات شاهد تنشهای شبانه و پراکنده بودهاند، اما عملیات دیشب تا سپیدهدم امروز را باید از نظر شدت و ابعاد، «سنگینترین» در نوع خود دانست؛ اتفاقی که دلالتها و پیامدهای آن بسی فراتر از یک برخورد نظامی محدود است.
این رویارویی درست پس از درگیری محدود میان ایران و اسرائیل در روزهای یکشنبه و دوشنبه گذشته رخ داد که طی آن برخی تحلیلگران با نگاهی خوشبینانه، اظهارات دونالد ترامپ و خودداری واشینگتن از ورود مستقیم به آن درگیری را نشانهای از «عقبنشینی» آمریکا یا فاصله گرفتن کاخ سفید از تلآویو تعبیر کردند. حتی برخی این رفتار را پیشدرآمدی بر نزدیکی توافق پنداشتند.
اما واقعیت آن است که نباید کلانروندها و مسائل استراتژیک را صرفا با اتکا به حوادث روزمره و اظهارنظرهای مقطعی جدا از «تصویر کلی» تحلیل کرد. چنین نگاهی تحلیلگر را دچار روزمرگی میکند؛ به گونهای که با هر حادثه تحلیلی ارائه میدهد و ساعاتی بعد با اتفاقی جدید مجبور به تغییر نظر خود و ارائه تفسیری متناقض میشود.
جرقه درگیریهای ساعات اخیر پس از ادعای آمریکا مبنی بر سرنگونی یک بالگرد پیشرفته «آپاچی» زده شد؛ حادثهای که ماهیت آن هنوز در هالهای از ابهام است. طرف ایرانی مسئولیت آن را نپذیرفته و در بیانیههای رسمی نیروهای مسلح ایران نیز از این ماجرا با عنوان «بهانهای واهی» برای تهاجم یاد شده است.
اما فارغ از درستی یا نادرستی روایت آمریکا، میتوان سه لایه تحلیلی برای این حملات متصور شد:
نخست؛ تغییر دراک ایران: به نظر میرسد آمریکا در پی تغییر محاسبات تهران است. واشینگتن احساس میکند طرف ایرانی زمان را به نفع خود میبیند و تصور میکند ایالات متحده به دلیل «جام جهانی فوتبال» و «انتخابات پیشروی کنگره»، تمایلی به ورود به از سرگیری جنگ ندارد و از این رو هم حاضر به امتیاز دادن و کوتاه آمدن در مذاکرات نیست. لذا دولت ترامپ با این حملات سنگین درصدد است این ادراک را تغییر و این پیام را مخابره کند که در هر لحظه آمادگی کامل برای ورود به عالیترین سطح درگیری را دارد.
دوم؛ پیوست نظامی برای اعلام «پیروزی»: این حملات احتمالا با وعده اخیر دونالد ترامپ مبنی بر اعلام «پیروزی کامل در جنگ» طی دو هفته آینده در ارتباط است. اگر او قصد داشته باشد پایان جنگ را اعلام کند، ترجیح میدهد این اقدام را پس از بن بست جنگ در تحقق اهدافش با نشان دادن یک «اقتدار نظامی» انجام دهد تا اعلام پیروزیاش با یک «پیوست نظامی رسانهای» پرقدرت همراه باشد. با این نگاه، دور از انتظار نیست که در روزهای آتی نیز شاهد تکرار چنین درگیریهای شدیدی باشیم.
سوم؛ سناریوی بدبینانهتر: اگر با عینکی بدبینانهتر به ماجرا بنگریم، حملات دیشب میتواند «مقدمه» یک عملیات گستردهتر باشد. در این راستا هم جنس اهداف مورد حمله یعنی سیستمهای پدافند هوایی و رادار تاملبرانگیز است. در جنگها، انهدام رادارها معمولاً زمانی در اولویت قرار میگیرد که قرار باشد حملات سنگینتری در پی آن انجام شود.
جالب اینجاست که اسرائیل نیز در حملات دوشنبه خود دقیقا همین تاکتیک را در پیش گرفت؛ با این تفاوت که در حالی که آمریکا رادارهای سواحل جنوبی را هدف قرار داد، تمرکز اسرائیل بر مرکز و غرب ایران بود.
این همپوشانی جغرافیایی نشان میدهد که حملات دیشب آمریکا، در واقع مکمل عملیات اسرائیل و بخشی از یک تقسیم کار نظامی بوده است.
در این میان، درباره موضعگیری ترامپ مبنی بر نکوهش نتانیاهو و درخواست از او برای عدم واکنش به ایران نیز میتوان گفت که اگرچه اختلافات تاکتیکی میان واشینگتن و تلآویو وجود دارد، اما عدم مشارکت مستقیم و آشکار در حمله اسرائیل با وجود ایفای نقش فعال توسط «سنتکام» دستکم در بعد پشتیبانی، ریشه در عوامل و انگیزههای داخلی دارد.
ترامپ در سه ماه اخیر تحت فشار افکار عمومی آمریکا بوده و متهم است جنگ علیه ایران را به خاطر منافع اسرائیل به راه انداخته است. در واقع با این موضعگیری در قبال درگیری اخیر ایران و اسرائیل خواست از خود سلب اتهام کند و به آمریکاییها اعلام کند که به خاطر اسرائیل نمیجنگند.
رئیس جمهور آمریکا سپس با مانور دادن بر روی حادثه بالگرد آپاچی، تلاش کرد این روایت خود را تثبیت کند که جنگ او نه برای اسرائیل، بلکه «دفاع از نیروهای آمریکایی» و در راستای «منافع ملی آمریکا» است.
این تقابل پیچیده فعلاً ادامه خواهد داشت. در یادداشت بعدی، به جزئیات طرح ترامپ برای اعلام پیروزی در جنگ خواهم پرداخت.
#صابر_گل_عنبری
🔺غزه دوم!
جنوب لبنان که قرار بود مشمول آتشبس ایران و آمریکا باشد؛ اسرائیل طبق معمول پایبند نبود و بر شدت حملات خود نسبت به قبل از آن افزود؛ تا جایی که امروز این منطقه عملا به «غزه دوم» تبدیل شده است. آنچه اکنون در این منطقه میگذرد، از سیاست «زمین سوخته» هم فراتر رفته است.
وضعیت انسانی رقتباری حاکم است؛ روستاها و شهرها یکی پس از دیگری ویران میشوند و تا اینجا بیش از یک و نیم میلیون نفر آواره شدهاند. خانوادههایی هم که از جنوب لبنان به بیروت و دیگر مناطق کشور پناه میبرند، به دلیل شکافها و چنددستگیهای طایفهای و سیاسی، چندان مورد استقبال قرار نمیگیرند و زیر فشار قرار دارند.
از سوی دیگر، ارتش اسرائیل مناطق بیشتری را اشغال کرده و از تصرف قلعه تاریخی و راهبردی «شَقیف» خبر داده است؛ قلعهای که بر مسیرهای رود لیتانی و دشت مرجعیون اشراف دارد و حدود ۸۰ کیلومتر با جنوب بیروت فاصله دارد.
در مجموع، در حالی که حزب الله بر خلاف تصورات قبلی اسرائیل ظاهر شد و اکنون پهپادهای «FPV» آن به بزرگترین تهدید و دردسر برای آن تبدیل شدهاند، اما این رژیم رفته رفته در صرافت تغییر جغرافیای جنوب لبنان و ایجاد یک منطقه حائل در حدود ۵۶۸ کیلومتر مربع از این منطقه است.
واقعیت این است که یکی از انگیزههای آتشبس در جنگ علیه ایران، فراهم شدن امکان تمرکز اسرائیل بر لبنان بود. درگیر شدن اسرائیل به جنگ با ایران باعث شده بود که با وجود حملات سنگین و روزانه به لبنان، نتواند تمرکز کافی بهویژه برای عملیات زمینی در جنوب این کشور داشته باشد. ضمن اینکه حملات همزمان از لبنان و ایران، عملاً بخش بزرگی از جغرافیای اسرائیل را درگیر کرده و فشار امنیتی و اجتماعی خاصی ایجاد کرده بود. اما آتشبس نه تنها تنفسی برای ایران، آمریکا و منطقه بود؛ بلکه اسرائیل نیز از زیر بار فشار پیشگفته بیرون آمد و تمرکز لازم را روی جبهه لبنان پیدا کرد.
همچنین در پی وخیمتر شدن شرایط انسانی و ویرانی و آوارگی گسترده در جنوب لبنان، این حس میان مردم منطقه و آوارگان در حال گسترش است که به حال رها شده و تنها ماندهاند. البته نباید فراموش کرد که حتی پیش از ورود حزبالله به جنگ در کنار ایران، جنوب لبنان همواره در سطحی هدف حملات روزانه اسرائیل بود و اگر حزبالله هم وارد این جنگ نمیشد، تضمینی وجود نداشت که فجایع و جنایتهای امروز رخ ندهد.
در مجموع میتوان گفت با وجود تداوم قدرت آتش حزبالله، اما سرمایه ژئوپلیتیک ایران در جنوب لبنان در معرض تهدید وجودی و به تحلیل رفتن است.
در این میان هم در حالی که ایران همچنان در مذاکرات با آمریکا بر شمول لبنان در هر گونه توافقی پافشاری میکند و آن را از شروط چنین توافقی قرار داده است؛ اما واشنگتن عملا با کش دادن موضوع و مدیریت وقت فارغ از دلایل و انگیزههای دیگر، عملا در حال خرید زمان برای اسرائیل در لبنان نیز هست.
از این رو، احتمالا یکی دیگر از دلایل تعویق ازسرگیری حملات علیه ایران، نیاز اسرائیل به زمان بیشتر برای تمرکز بر جنگ در جنوب لبنان باشد؛ تا جنگ در این منطقه را به نقطه مطلوبی رساند. به طور کلی، جنگیدن همزمان در چند جبهه مطلوب اسرائیل نیست و ترجیح میدهد، در عین ملتهب نگه داشتن همه جبههها، تمرکز اصلیاش را روی یک جبهه بگذارد.
#صابر_گل_عنبری
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
🔺معمای پرکاری پاکستان!
این روزها تحرکات دیپلماتیک پاکستان میان تهران و واشنگتن بالا گرفته است. در کمتر از هفته، وزیر کشور پاکستان روز چهارشنبه وارد تهران شد و در حالی که هنوز در ایران به سر میبرد، قرار است ژنرال عاصم منیر فرمانده ارتش این کشور نیز امروز برای دیدار و رایزنی با مقامات ارشد ایرانی به تهران سفر کند.
همزمان با این رویدادها، برخی رسانههای منطقهای از احتمال دستیابی به یک توافق قریبالوقوع سخن به میان آورده و حتی متون ادعایی آن را نیز منتشر کردهاند. از سوی دیگر، خبرگزاری رویترز نیز امروز از سفر یک هیئت قطری خبر داده است.
تقارن این تحرکات دیپلماتیک با اظهارات دوشنبه گذشته دونالد ترامپ مبنی بر «تعویق» اقدام نظامی مجدد علیه ایران، فضایی از خوشبینی را به وجود آورده و این گمانهزنی را تقویت کرده است که مذاکرات به ثمر نشسته و توافقی در راه است.
با این وجود، واقعیت میدانی نشان میدهد که اگرچه این اخبار و رفتوآمدهای دیپلماتیک در ظاهر نویدبخش و امیدوار کننده به نظر میرسند، اما لزوماً به معنای در دسترس بودن توافق یا بروز تحولی بنیادین در روند مذاکرات نیستند.
نکته قابل تأمل در روند این میانجیگریها آن است که عمده تماسها و سفرهای دیپلماتیک به مقصد تهران انجام میشود و چنین سفرهایی به واشنگتن به ندرت و اندک صورت میگیرد. دلیل این امر را میتوان در پرهیز میانجیگران به دلایل متعددی از اعمال فشار بر طرف آمریکایی جستوجو کرد و گویا آنها بیشتر به دنبال ایجاد انعطاف و تعدیل در مواضع و خواستههای تهران برای تسهیل توافق هستند.
از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که علاوه بر نگرانیها از تشدید تنشها در منطقه، بخشی از انگیزه این بازیگران برای وساطت، زدن پلی برای ارتقای جایگاه و نقش منطقهای خودشان نیز هست.
در مجموع، دستیابی به یک توافق جامع و نهایی در شرایط کنونی دور از انتظار به نظر میرسد؛ اما حصول یک توافق اولیه بعید نیست؛ هرچند تاکنون نشانههای مستدل و جدی برای همین سطح از توافق نیز ظهور نکرده است.
در حال حاضر احتمال از سرگیری درگیریهای نظامی همچنان بیشتر از دستیابی به یک توافق است. نظر به تجربه دو جنگ گذشته، میتوان گفت که این حجم از تحرکات دیپلماتیک فشرده، پیش از آنکه دال بر گشایشی جدی در مذاکرات باشد، ممکن است پیشدرآمدی برای آغاز یک درگیری نظامی جدید باشد.
اظهارنظر چند روز پیش ترامپ مبنی بر تعویق حمله نظامی هم چنان که برخی میپندارند به معنای «عقب نشینی از حمله» نیست، بلکه اقدامی هدفمند با انگیزههای متعددی بود.
با این حال، اکنون باید منتظر ماند و دید که آیا فرمانده ارتش پاکستان در سفر خود حامل پیامی راهگشا برای تسهیل توافقی اولیه خواهد بود یا این که دیپلماسی لحظه آخر قبل از دور تازهای از درگیریهاست.
این داستان فعلا ادامه دارد .....
#صابر_گل_عنبری
☘️🧿☘️ حرفهایهای مطالعات بینالمللی
🌓 شناخت دقیق پاکستان؛ اندیشکده اقبال
@andishkadehiqbal
🌎 کانال مطالعات یمن
@yemenstudies_ir
🌎 آموزش زبان تخصصی رشته علوم سیاسی
@language_political
🌎 کانال روش پژوهش در علوم سیاسی
@Policy_researcher
🌎 عربستان از درون 🇸🇦
@KSA_Narrator
🌎 ژئواکونومیک نیوز
@GeoecoNEWS
🌎 سیاستکده
@siyasatkadehh
🌎 بانک مقالات علوم سیاسی
@maghalatolomsiasii
🌎 کانال علوم سیاسی
@politicalsciencce
🌎 دیپلماسی و سیاست خارجی
@Iranian_diplomacy
🌎 ترجمه متون تخصصی علوم سیاسی
@Politicianns
🌎 پژوهشکده علوم سیاسی
@Policyresearcherr
🌎 دیپلماسی کتاب؛ رصدخانه نشر بینالملل
@bookdiplomacy
🌎 تحلیل مسائل ژئواکونومیک (گذرگاه)
@Gozargah_1404
🌎 کتابخانه علوم سیاسی
@Politicalsciennce
🌎 تحلیل مسائل سیاسی خاورمیانه
@paygah_ejtemayi
🌎 اقتصاد آفریقا
@EcoAfrican
🌎 چین و ماچین 🇨🇳🇨🇳🇨🇳
@china_Reivew
🌎 اوراسیا پست، اخبار و تحلیل - چین و روسیه CIS
@EurasiaPost
🌎 همه چیز درباره چین 🇨🇳
@chinese10
🌎 دفاع از سنگر آزادی
@Baharestan_ThinkTank
🌎 اقتصاد سیاسی بینالملل
@Inter_Politics
🌎 تحلیل در رشته علوم سیاسی
@Iranianpoliticianss
🌎 کنکور ارشد و دکتری علوم سیاسی
@politicsman
🍁🧿☘️ هماهنگی برای تبادل
@mrgp_1
📝📝 چرا برخی رژیمها، با وجودی که دربدترین بحران اقتصادی هستند؛ سقوط نمیکنند!؟
🔰علت این عدم سقوط چیست ؟
♈️پنج نظریهپرداز بزرگ در علوم سیاسی، اقتصاد سیاسی و جامعهشناسی، چندین توضیح میدهند چرا کشورهایی با اقتصاد بهشدت بحرانی لزوماً سقوط نمیکنند!؟
🔰اول : نظریه «ائتلافهای بهرهمند» – مانکور اولسون
♈️اولسون میگوید دولتها حتی بدترین و ناکارآمدترین آنها، در طول زمان، شبکهای از گروههای ذینفع، نظامیان، بوروکراتها و افراد وابسته میسازند که بقای رژیم به آنها گره خورده است. این گروهها با اینکه میدانند اقتصاد خراب است، اما از وضع موجود سود میبرند و اجازه سقوط نمیدهند. بنابراین حتی اگر اکثریت مردم فقیر شوند، تا وقتی شبکه قدرت و گروههای بهرهمند پایدارند، نظام فرو نمیریزد و اقتصادِ بحرانی موجب سقوط نمیشود.
🔰دوم : نظریه «ظرفیت دولت و ابزارهای سرکوب» – چارلز تیلی
♈️تیلی، جامعهشناس بزرگ، میگوید دولتها تا وقتی ظرفیت کنترل، سرکوب، و بسیج منابع را داشته باشند، حتی اگر اقتصاد بههمریخته باشد، میتوانند بقا پیدا کنند. وعوامل کلیدی بقای دولتهای بحرانزده شامل
انحصار خشونت (ارتش و پلیس)
کنترل بوروکراسی
توانایی گرفتن مالیات یا منابع از گروههای محدود
قدرت تبلیغات و کنترل روایت (پروماگاندای دولت)
پس تا زمانی که دولت ابزارهای «کنترل اجتماعی» را حفظ کرده باشد، حتی بحران شدید اقتصادی به سقوط ان منجر نمیشود.
🔰سوم : نظریه «وابستگی و نظم نیمهپایدار» – امانوئل والرشتاین
♈️در نظریه نظام جهانی والرشتاین، بسیاری از کشورهای پیرامونی در یک وضعیت مزمن بحران اقتصادی هستند اما سقوط نمیکنند زیرا:
1. در چرخه اقتصاد جهانی نقش دارند (ارزانفروشی منابع، نیروی کار ارزان، و مصرف کالای خارجی).
2. نخبگان حاکم پیوندهای خارجی دارند و از خارج حمایت میشوند.
3. در این کشورها یک نوع تعادل منفی شکل میگیرد: نه بهبود، نه فروپاشی.
پس نظامهای ضعیف اقتصادی میتوانند دههها دوام بیاورند، زیرا در ساختار جهانی جایی دارند که مانع فروپاشی کامل آنها میشود.
🔰چهارم : نظریه «نهادهای استثماری و بقای سیاسی» – دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون
♈️عجماوغلو میگوید کشورهایی که نهادهای سیاسی «استثماری» دارند (دولت قدرت را در دست گروه کوچک نگه میدارد) حتی اگر اقتصاد در حال فروپاشی باشد، سقوط نمیکنند چون: قدرت در دست گروه محدودی متمرکز است . این گروه میتواند منابع باقیمانده را به سمت خود منحرف کند. هر تغییر سیاسی، منافع آن گروه را تهدید میکند، بنابراین با تمام قدرت مانع فروپاشی و تغییر میشود. بنابراین اقتصاد ممکن است نابود شود، اما ساختار سیاسی همچنان میتواند زنده بماند.
🔰پنجم : نظریه «تهیدستی قابل تحمل» – جیمز اسکات
♈️اسکات میگوید دولتها تا وقتی سقوط نمیکنند که مردم گرسنگی مطلق و بیامنی کامل را تجربه نکنند .حداقلی از غذا، امنیت و امید باقی بماند. سرکوب یا کنترل اجتماعی مانع سازماندهی مردم شود!. به عبارت دیگر: مردم فقیر میشوند، ولی تا وقتی شرایط از «آستانه تحمل» بالاتر نرود، قیام رخ نمیدهد و سقوط ایجاد نمیشود!
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
🔺عملیات پیچیده ترامپ؟!
دیدار دیروز ترامپ و نتانیاهو بر خلاف نشستهای قبلی نسبتا هم طولانی بود و سه ساعت طول کشید، هم این که بدون نشست خبری برگزار شد و ترامپ پس از دیدار صرفا به یک پست در شبکه اجتماعی خود اکتفا کرد و دفتر نتانیاهو نیز توضیحاتی کلی داد.
در یادداشتی تحت عنوان «شتاب نتانیاهو» نوشتم که اگر بخواهیم صرفا از منظری خوشبینانه به قضیه نگاه کنیم که ظواهر امر نشان از اختلاف نظر میان ترامپ و نتانیاهو درباره شیوه مواجهه با ایران و اولویتهای کاری در این زمینه دارد و بر این اساس هم اهداف سفر نتانیاهو و اختلافنظرهای احتمالی توضیح داده شد، اما اگر از منظری بدبینانه نظر به تجربه رفتار ترامپ در این یک سال به ویژه پس از شروع مذاکرات قبل از جنگ 12 روزه نگاه کنیم، میتوان از زاویه دیگری هم به این دیدار نگریست. البته این بدبینی ناشی از «توهم توطئه» نیست، بلکه معطوف به روانشناسی و رویکرد رفتاری ترامپ است.
از این منظر، میتوان کلیت داستان سفر و رویکرد اعلامی ترامپ و نتانیاهو را در چارچوب یک عملیات فریب رسانهای و دیپلماتیک نیز دید.
از این رو، از زاویه دید نبود اختلاف نظر عمیق و وجود قسمی اختلاف نظر غیر موثر میان دو طرف میتوان گفت که اساسا سفر نتانیاهو بر خلاف آنچه در رسانهها بیان شد، نه معطوف به تلاش او برای تاثیرگذاری بر مذاکرات آمریکا و ایران، بلکه در قالب یک عملیات روانی و آمادهسازی نهایی در ابعاد مختلف به ویژه رسانهای برای جنگ بر پایه توافق قبلی و هماهنگی لازم به عمل آمده نیز قابل تعریف است.
از منظر این احتمال بدبینانه، تصمیم به جنگ قبلا اتخاذ شده است و هماهنگیهای مختلف هم میان نهادهای مربوطه دو طرف صورت گرفته و دیدار دیروز نیز جدا از نهایی کردن برخی مسائل، برای بیبی اهدافی شخصی را نیز دنبال میکرده است.
از این رو، میتوان گفت که نتانیاهو قبل از جنگ به چنین دیداری برای نوعی تصویرسازی، مصرف داخلی و انتخاباتی در اسرائیل با توجه به وجود اجماعی برای جنگ علیه ایران نیاز دارد.
بنا به چنین احتمالی، نفس این سفر یک نوع سرمایهگذاری پیشینی برای انتخابات آتی کنست است که پس از جنگ و در صورت «موفقیت» آن در تحقق اهداف تعریف شده، نتانیاهو در نقش یک «قهرمان» برای اسرائیلیها ظاهر شود که مثلا توانست ترامپ را قانع کند و آمریکا را به چنین جنگی بکشاند.
اما ترامپ هم که بر خلاف تصور رایج بسیار به امر روایت چه در جهت تقویت انگاره پیشبینیناپذیری خودش و به تبع آن غافلگیر کردن طرف مقابل، چه برای زمینهسازی افکار عمومی اهمیت میدهد، طبیعی است که نوعی روایت را در پیش بگیرد که اولا با توجه به برخی حساسیتها در آمریکا حتی در میان هوادارانش خود را مشتاق
جنگ نشان ندهد و متمایل به دیپلماسی نشان دهد، ثانیا با ادبیات خاصی این گونه وانمود کند که در نهایت به علت مخالفت طرف ایرانی با توافق، راه چارهای جز انتخاب گزینه جنگ نداشته است.
از این منظر، آنجا که ترامپ در پست دیروزش میگوید «من اصرار داشتم مذاکرات با ایران ادامه یابد تا ببینیم آیا میتوان به توافق رسید یا خیر»، در واقع دو هدف احتمالی را دنبال میکند؛ نخست این که به مخالفان جنگ در آمریکا بگوید که نهایت تلاش خود را برای توافق و موفقیت مذاکرات میکند و بر آن پافشاری دارد و اگر هم جنگ شد، مقصر من نیستم بلکه طرف ایرانی است. دوم این که از این طریق، محاسبات تهران را در جهت همان اصل غافلگیری نه در نفس جنگ بلکه در تاکتیکهای آن تحتالشعاع قرار دهد.
اما آنچه میتواند تقویت کننده این نگاه بدبینانه باشد این است که اساسا شاهد یک روند دیپلماتیک معنادار نیستیم تا جایی که طرف آمریکایی بر خلاف رفتار عملی خود از طریق ناوکشی در منطقه، نه تنها در مذاکرات هنوز هم یک طرح مدونی را ارائه نکرده است، بلکه اساسا طرفین حتی در پرونده هستهای هم وارد جزئیات نشدهاند.
از این رو، حتی اظهارات امروز وزیر خارجه ترکیه مبنی بر این که ظاهرا آمریکا آماده کنار آمدن با سطحی محدود از غنیسازی اورانیوم در ایران است، بیشتر در قالب پیامهای متناقض و گیج کننده واشنگتن با اهداف خاصی میگنجد تا وجود تمایلی واقعی برای توافق. چون اگر واقعا آمریکا صرفا مذاکره درباره پرونده هستهای را پذیرفته است و آماده پذیرش ادامه غنیسازی در ایران در همان سطح محدود برجام و حتی کمتر از آن نیز هست و از طرف دیگر چنان که رئیس سازمان انرژی هستهای ایران گفته است حتی خارج کردن ذخایر اورانیوم از ایران هم در مذاکرات مطرح نشده است، دیگر لشکرکشی و ناوکشی به منطقه چه معنایی دارد؟!
لب کلام این که اگر هم بدبینی پیشگفته اغراقامیز به نظر برسد، ولی به دلایل و قراین مختلفی از جمله تجربه رفتاری ترامپ و شانس محدود توافق، در این فضای پرابهام وجود یک عملیات پیچیده فریب قبل از جنگ همچنان تا این لحظه یک احتمال مرجح است.
#صابر_گل_عنبری
🌎 مذاکره زیر سایه بیم و نیاز:
تهران و واشنگتن در جستجوی توافق حداقلی
🔹 مصاحبه روزنامه جهان صنعت با اسفندیار خدایی
فاطمه عباسی- جهان صنعت نیوز: دور جدید مذاکرات میان ایران و آمریکا در فضایی آغاز شد که هر دو طرف با مجموعهای از فشارهای داخلی و خارجی روبهرو بودند. تنشهای انباشته منطقهای، بنبست پرونده هستهای، بحرانهای اقتصادی و نگرانی از گسترش درگیریهای نظامی، طرفین را به سمت میز گفتوگو سوق داده است. واشنگتن در پی آن است که بدون ورود به یک جنگ پرهزینه، برنامه هستهای ایران را مهار کرده و از تشدید بیثباتی در خاورمیانه جلوگیری کند. تهران نیز تلاش میکند در شرایط سخت تحریمی، راهی برای کاهش فشارها و کسب تضمینهای امنیتی بیابد. با وجود این، شکاف عمیق بیاعتمادی، تفاوت جدی مطالبات و تجربه شکست توافقهای پیشین، رسیدن به تفاهمی سریع را دشوار کرده است. جهان صنعت نیوز در گفتوگو با اسفندیار خدایی تحلیلگر بینالملل به تحلیل عمیق این مذاکرات پرداخته است.
چرا مذاکره اجتنابناپذیر شد؟
اسفندیار خدایی در خصوص لزوم مذاکرات میگوید: واقعیت صحنه سیاسی نشان میدهد که هم ایران و هم آمریکا امروز بیش از هر زمان دیگری به گفتوگو نیاز دارند. برای جمهوری اسلامی، فشار تحریمها، مشکلات اقتصادی داخلی، محدودیتهای منطقهای و تهدیدهای امنیتی، ادامه مسیر تقابل را پرهزینه کرده است. از سوی دیگر آمریکا نیز با انبوهی از چالشهای جهانی مواجه است و تمایلی به گشوده شدن یک جبهه تازه در خاورمیانه ندارد.
در چنین شرایطی، مذاکره نه یک انتخاب دلخواه، بلکه راهی برای فرار از گزینههای بدتر است. واشنگتن میخواهد بدون ورود به جنگ، برنامه هستهای ایران را محدود کند و تهران نیز به دنبال کاهش فشارها و خروج از انزوای سیاسی و اقتصادی است.
محدودیتهای آمریکا؛ آیا گزینه جنگ روی میز است؟
واقعیتهای میدانی دست آمریکا را بستهتر است. ایران دارای توان موشکی گسترده، شبکههای بازدارنده منطقهای و موقعیت ژئوپلیتیکی حساسی است که هرگونه درگیری نظامی را به بحرانی جهانی تبدیل میکند. بخش بزرگی از انرژی جهان از خلیج فارس عبور میکند و کوچکترین تنش نظامی میتواند قیمت نفت را به سطوح بیسابقه برساند. سناریوی نفت ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلاری برای اقتصاد جهانی، بهویژه برای اروپا و خود آمریکا، کابوسی غیرقابل تحمل است. به همین دلیل، کاخ سفید ترجیح میدهد از مسیر دیپلماسی، بحران ایران را مهار کند.
کارتهای از دست رفته و کارتهای باقیمانده ایران
ایران طی سالهای اخیر بخشی از اهرمهای منطقهای خود را از دست داده است. تحولات سوریه، لبنان و غزه موقعیت تهران را نسبت به گذشته تضعیف کرده و امکان فشار غیرمستقیم بر آمریکا و متحدانش کاهش یافته است. با این حال همه برگهای بازی از دست نرفتهاند. توان نظامی و موشکی، ظرفیتهای منطقهای باقیمانده و همچنین نقشآفرینی قدرتهایی مانند چین و روسیه همچنان برای ایران ابزار چانهزنی محسوب میشوند. مسکو و پکن نیز به دلایل ژئوپلیتیکی تمایل ندارند ایران بهطور کامل در مدار فشار آمریکا قرار گیرد و این موضوع میتواند در روند مذاکرات اثرگذار باشد.
اهداف حداقلی دو طرف چیست؟
او اهداف دو کشور در مذاکرات را اینگونه تفضیل میکند: آنچه آمریکا بهطور مشخص دنبال میکند، محدودیتهای جدیتر هستهای است: کاهش سطح غنیسازی، کنترل شدیدتر تأسیسات، خروج ذخایر اورانیوم با غنای بالا و جلوگیری از نزدیک شدن ایران به آستانه هستهای.
در مقابل، اولویت اصلی تهران «امنیت» است؛ امنیت از تهدید نظامی، امنیت از فروپاشی اقتصادی و دریافت تضمینهایی که تجربه توافقهای شکننده گذشته تکرار نشود. برای ایران، رفع بخشی از تحریمها و گشایش اقتصادی میتواند مهمترین دستاورد این مذاکرات باشد.
با توجه به عمق اختلافها، بسیار بعید بود که این گفتوگوها در همان دور نخست به نتیجه نهایی برسد. تجربه سالهای گذشته نشان داده که مذاکرات ایران و آمریکا معمولاً فرایندی فرسایشی و زمانبر است. محتملترین سناریو، حرکت به سمت توافقهای کوچک، موقت و مرحلهای است؛ توافقهایی که تنش را کاهش دهد بدون آنکه همه مسائل را حل کند. نه تهران آمادگی عقبنشینی کامل دارد و نه واشنگتن قادر است امتیازات بزرگ و یکطرفه بدهد.
مذاکرات امروز بیش از آنکه نقطه پایان یک مناقشه باشد، آغازی برای یک چانهزنی طولانی است. دو طرف میدانند شکست کامل گفتوگو میتواند آنها را به سمت گزینههای پرهزینهتر سوق دهد، اما رسیدن به توافق جامع نیز در کوتاهمدت دور از دسترس به نظر میرسد.
آنچه فعلاً روی میز قرار دارد، تلاش برای مدیریت بحران و جلوگیری از تشدید تقابل است؛ مسیری باریک میان جنگ و توافق بزرگ. آینده این روند بیش از هر چیز به میزان انعطاف سیاسی دو طرف و تحولات میدانی...
🔵🔴 چرا واشنگتن فعلا اپوزیسیون ونزوئلا را کنار گذاشت؟
✍️ فرانسیسکو پولئو| روزنامهنگار و تحلیلگر ونزوئلایی مخالف مادورو
دلسی رودریگز و هستهی اصلی رهبری رژیم ونزوئلا، همین حالا در حال مذاکره با ایالات متحده هستند. این یک چرخش ناگهانی نیست؛ نتیجهی جمعبندیای است که طی ماهها در واشنگتن به آن رسیدهاند: آمریکا باور ندارد که ماریا کورینا ماچادو و اپوزیسیون، توان عملیاتی لازم برای بهدست گرفتن قدرت در ونزوئلا را داشته باشند، چون نه کنترل ارتش را در اختیار دارند و نه توانستهاند شکاف معناداری در آن ایجاد کنند. اگر چنین توانی وجود داشت، قدرت بلافاصله پس از انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۴ جابهجا میشد. اما چنین نشد.
برای مدت طولانی، مقامهای آمریکایی ـ از جمله مارکو روبیو ـ در ارتباط دائم با ماچادو و تیمش بودند. بارها از آنها خواسته شد شواهدی از یک برنامهی مشخص ارائه دهند؛ نه صرفاً برای «پیروزی نمادین»، بلکه برای حفظ قدرت در عمل: زنجیرهی فرماندهی، همسویی نظامی، کنترل نهادها و ادارهی کشور در روز بعد. پاسخها همواره مبهم بود؛ با توجیه ملاحظات امنیتی، اما بدون ارائهی شواهد واقعی. از آن نقطه به بعد، از نگاه دولت آمریکا، اپوزیسیون دیگر سازوکار قابل اتکایی برای گذار به نظر نمیرسید و بیشتر شبیه یک قمار سیاسی بدون بازوی اجرایی جلوه کرد.
طرحی که اکنون روی میز است این است که دلسی رودریگز با حمایت آمریکا کشور را تثبیت کند و سپس انتخابات عمومی برگزار شود. این اقدام بهعنوان تأیید رژیم معرفی نمیشود، بلکه بهمثابه راهبردی برای مهار وضعیت و گذار است. واشنگتن در یک نکته صریح است: این یک شراکت برابر نیست. ایالات متحده روند را هدایت میکند، هماهنگیها از طریق روبیو انجام میشود و اهرم فشار کاملاً نامتقارن است. دلسی ابزار است، نه مرکز ثقل.
مقامهای آمریکایی همچنین ارزیابی میکنند که لحن تند و سختگیرانهی امروزِ دلسی در عرصهی عمومی، مخاطب داخلی داشته و خطابش پایگاه چاویستی بوده، نه بیرون. این پیامرسانی بهعنوان سیگنالدهی داخلی فهمیده میشود. با این حال، در حال حاضر و همین لحظه، مذاکرات با ایالات متحده همچنان ادامه دارد.
بعد از هرمز، ترامپ تنگه دیگری را هم میبازد
منبع: نشریه آتلانتیک
تاریخ انتشار: ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶
✍️ نویسنده: رابرت اف. ورث، نویسنده و تحلیلگر مسائل خاورمیانه در نشریه آتلانتیک.
تهیه: دکتر اسفندیار خدایی
عنوان انگلیسی:
Trump Loses the Other Strait
خلاصه مقاله:
رابرت ورث مقاله را با تصویری از تغییر ناگهانی وضعیت آغاز میکند: تا همین هفته پیش، به نظر میرسید جنگ ایران کمی به نفع آمریکا در حال چرخش است. حوثیها — شبهنظامیان مستقر در یمن که قویترین متحد باقیمانده ایران در خاورمیانه هستند — زیر فشار رقبای محلیشان بودند و نیروی هوایی عربستان آنها را بمباران میکرد. رئیسجمهور دولت به رسمیت شناختهشده یمن بیانیهای پیروزمندانه صادر کرد و گفت محاسبات اشتباه حوثیها «در را به سوی فروپاشی کامل آنها باز خواهد کرد.» با زخمی شدن شرکای حوثی، رهبران ایران یک دلیل دیگر برای عقبنشینی و پذیرش شرایط دونالد ترامپ میداشتند. اما صبح دیروز، این توهمات مثل دود پراکنده شدند؛ نیروهای حوثی از دفاع دشمنانشان عبور کردند و شهرها و جزایر اطراف تنگه بابالمندب — یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان — را تصرف کردند.
ورث استدلال میکند که این شکست برای ترامپ، که امیدوار بود کنترل تنگه هرمز را از ایران بازپس بگیرد، غافلگیری تلخی به همراه دارد. دشمنان آمریکا اکنون بر هر دو تنگه مهم خاورمیانه کنترل دارند، تنگههایی که روزانه حدود یکسوم محمولههای نفتی جهان از آنها عبور میکند. این رویداد همچنین واقعیتی سرسختانه را برجسته میکند: با وجود همه شکستهایی که «محور مقاومت» به رهبری ایران در یک-دو سال گذشته متحمل شده، نیروهایش شور ایدئولوژیک و روحیه جمعیای حفظ کردهاند که در طرف مقابل به شدت غایب است. ناکامی کشورهای خلیج فارس در همکاری علیه حوثیها فاجعهبار بوده و بازتاب ناکامی خود ترامپ در طراحی استراتژی معقول یا هماهنگ علیه ایران است.
نویسنده با نقل قول از اپریل لانگلی الی، کارشناس یمن در مؤسسه واشنگتن، توضیح میدهد که اگرچه حوثیها پیشتر نیز توانایی تهدید کشتیرانی در دریای سرخ را داشتند، تصرف بابالمندب «یعنی میتوانید واقعاً روی ساحل بنشینید و به کشتیهای عبوری شلیک کنید. این کار را آسانتر و ارزانتر میکند و از نظر نظامی و سیاسی تثبیت میکند که آنها بر تنگه خفهکننده چنگ دارند.» آمریکا ممکن است حتی با آغاز دور جدیدی از حملات هوایی، کار چندانی نتواند بکند. بمب و موشک بدون نیروی زمینی که از آنها بهره ببرد، دستاورد کمی خواهد داشت و متحدان یمنی آمریکا اکنون ضعیف و پراکندهاند. دولت ترامپ سال گذشته جنگ هفتهفتهای علیه این گروه به راه انداخت و اگرچه برخی فرماندهان حوثی را کشت، اما گروه را از میدان بیرون نکرد یا توانایی جنگیاش را تغییر نداد.
ورث تأکید میکند که پیشروی حوثیها برای عربستان حتی بدتر است. سعودیها سالها تلاش کردهاند تهدید حوثی را در مرزهایشان مهار کنند. اکنون حوثیها مقدار زیادی از تجهیزات سعودی و اماراتی را که نیروهای عقبنشین دولت رسمی یمن جا گذاشتهاند به ارث بردهاند. ویدئویی منتشر شده که محمد علی الحوثی، یکی از فرماندهان ارشد این گروه، را در حال رانندگی با یک خودروی زرهی اماراتی در شهر مُخا نشان میدهد. ورث میگوید آشفتگی عربستان در یمن تا حدی ساخته خودش است. حوثیها سه دهه پیش در واکنش به دخالت سعودی در حوزه دینی و سیاسی یمن متولد شدند. در دسامبر، تنش میان رهبری سعودی و اماراتی باعث شد ریاض از اماراتیها — متحدان اسمیاش — بخواهد از یمن خارج شوند و سعودیها را مسئول مجموعهای از شبهنظامیان با وفاداریهای متفاوت گذاشت. جناحهای مختلف یمنی حتی وقتی دشمن حوثیشان پشت دروازهها بود، به جدال با یکدیگر ادامه دادند.
نویسنده با نقل قول از فارع المسلمی، کارشناس یمن در اندیشکده چتم هاوس، میگوید: «هیچ هماهنگیای میان فرماندهان، میان اطلاعات و پهپادها، میان گارد ساحلی و ارتش نبود — هیچچیز.» حوثیها به وضوح از اختلاف خلیج فارس سود بردهاند. مایکل نایتس، رئیس تحقیقات مشاورهای هورایزن انگیج، میگوید: «دفعه قبل که حوثیها در ۲۰۲۲ در مأرب پیشروی کردند، امارات و عربستان توانستند مشترکاً از یک ضدحمله ویرانگر مؤثر دولت یمن حمایت کنند.» حوثیها در همین حال منضبط و متمرکز بودند. یکی از مقامات دولت یمن به شرط ناشناس ماندن میگوید: «آنها صدها و اگر نه هزاران جنگجو را قربانی کردند. فعالان بیمقدار ما اخبار جعلی درباره پیروزی منتشر میکردند، در حالی که حوثیها در سکوت کار میکردند.»
🔰جغرافیا وارد جنگ شد
✍یدالله کریمی پور
♈️پیشروی حوثی ها درکرانه باختری یمن رانباید دستکم گرفت. اهمیت آن نه فقط درتصرف ۲۶۰۰ کیلومتر مربع، بلکه درجغرافیاست: نزدیک شدن به باب المندب.
♈️گویا حوثی ها باعقب راندن قوای تحت حمایت سعودی، به محور مخا وذباب رسیده اند. مخا دروازه جنوبی دریای سرخ است. فاصله حوثی ها با باب المندب راکمتر میکند. این همان نقطه ای است که جغرافیابه قدرت تبدیل می شود.
♈️حوثی ها پیش از این هزینه کشتیرانی دردریای سرخ رابالا برده اند. چنانچه این پیشروی راتثبیت کنند، به بازیگری دارای پایگاه سرزمینی درکنار گلوگاهی جهانی تبدیل می شوند.
♈️ولی هنوز این پیشروی ۲۶۰۰کیلومتری تثبیت نشده است. برفرض تثبیت، شاید ریاض خواهان ورود آنکارا واسلام آبادشود.
♈️کوتاه آنکه اگر حوثی هامحور مخا ـ ذباب ـ باب المندب را تثبیت کنند، مساله دیگرتنها جنگ داخلی یمن نیست؛ آرایش قدرت دریکی از گلوگاه های استراتژیک دریایی جهان تغییر کرده؛ و ایران باکمک یک متحد محلی، بر دو گلوگاه هرمز درخاور و باب المندب در باختر، اهرم ژئوپلیتیک ی بیشتری خواهد داشت. در کل به گمانم موقتی است.
🌎 هیچ توافق خوبی با ایران ممکن نیست
✍ واشنگتنپست
▪️ هیئت تحریریه واشنگتنپست جنگ ترامپ علیه ایران را یک «شکست راهبردی» میداند، اما استدلال میکند که پاسخ مناسب، توافق و سازش با تهران نیست؛ بلکه بازگشت به سیاست سنتی «مهار» است. بهنوشته این روزنامه، تمایل ترامپ به معرفی هر توافق بهعنوان پیروزی، در قبال ایران او را به بنبست رسانده است.
▪️ حملهای که در فوریه آغاز شد نتوانست به اهداف اصلی خود دست یابد. کشتهشدن علی خامنهای موجب فروپاشی حکومت نشد؛ موشکهای ایران همچنان تهدیدی جدی برای منطقهاند؛ گروههای نیابتی تهران فعال باقی ماندهاند و بمبارانها، با وجود واردکردن آسیب شدید به برنامه هستهای، انگیزه ایران برای دستیابی به بمب اتمی را افزایش دادهاند. تهران نیز اکنون مدعی کنترل تنگه هرمز است.
▪️ محور تفاهمنامه ژوئن میان ایران و آمریکا، مبادله بازگشایی هرمز با لغو تحریمها و محاصره دریایی بود. اما متن توافق عمداً یا سهواً روشن نکرد چه کسی تنگه را اداره خواهد کرد. ایران معتقد بود میتواند مقررات عبور کشتیها را تعیین و «هزینه خدمات» دریافت کند و برای این منظور «سازمان تنگه خلیج فارس» را تشکیل داد. ترامپ این اختلاف را نادیده گرفت و توافق را امضا کرد، اما پس از حمله ایران به کشتیها در ماه ژوئیه، جنگ از سر گرفته شد.
▪️ بهنوشته واشنگتنپست، ازسرگیری حملات واقعیتهای میدانی را تغییر نداد. ایران همچنان به کشتیها حمله کرد و بازداشته نشد. کمبود موشکهای رهگیر، زیرساختهای متحدان آمریکا را در معرض خطر قرار داده و رهبران کشورهای خلیج فارس نیز از ترامپ خواستهاند حملات تازهای انجام ندهد، زیرا شهرهای آنها هدف پاسخ ایران قرار خواهند گرفت. تردید ترامپ درباره بهخطرانداختن نیروهای آمریکایی نیز این پیام را به تندروهای ایران داده که او آمادگی تشدید بیشتر جنگ را ندارد.
▪️ بااینحال، هیئت تحریریه معتقد است واشنگتن هنوز اهرمهای مهمی در اختیار دارد. محاصره دریایی اقتصاد ایران را بهشدت آسیب زده، ارزش پول ملی را کاهش داده و صادرات نفت را به سطحی بسیار پایین رسانده است. تحریمها همچنان برقرارند، دهها میلیارد دلار از داراییهای ایران مسدود مانده و قرارگرفتن رفع تحریمها در صدر مطالبات تهران نشان میدهد این فشارها برای حکومت اهمیت زیادی دارند.
▪️ مقاله تصرف هرمز توسط ایران را نوعی «گروگانگیری» توصیف میکند، اما میگوید این گروگان عملاً پیشتر هدف قرار گرفته است: بازارها بستهماندن تنگه را در قیمتها محاسبه کردهاند و اگرچه نفت گران شده، قیمتها هنوز فاجعهآمیز نیست. در همین حال، تولیدکنندگان بهتدریج مسیرهای جایگزین را توسعه میدهند.
▪️ دولت ترامپ مدعی است اکنون روزانه پنج تا هفت میلیون بشکه نفت از طریق خطوط لوله ارتقایافته و پایانههای جدید، بدون عبور از هرمز، از منطقه صادر میشود. عربستان نیز در حال تشکیل ائتلافی چندملیتی برای حفاظت از کشتیرانی در دریای سرخ در برابر نیروهای نیابتی ایران است. واشنگتنپست توصیه میکند آمریکا با ارائه اطلاعات نظارتی و پشتیبانی فرماندهی از این ائتلاف حمایت کند.
▪️ از نظر هیئت تحریریه، سیاست مهار در حال نتیجهدادن است. آمریکا باید محاصره را پایدارتر کند: تعداد کشتیهای درگیر در توقیف مستقیم را کاهش دهد، اما هر کشور یا شرکتی را که نفت عبورکرده از محاصره ایران را خریداری میکند تحریم کند. داراییهای مسدودشده تهران نیز نباید آزاد شوند و نیروهای نیابتی ایران در یمن، عراق، لبنان و غزه باید بهطور مستمر تحت فشار قرار گیرند.
▪️ در کنار فشار اقتصادی و منطقهای، ترامپ باید تهدید به تشدید جدی نظامی را حفظ کند، بهویژه اگر ایران کوچکترین اقدامی برای بازسازی برنامه هستهای خود انجام دهد. مقاله هشدار میدهد که لغو تحریمها و تزریق منابع مالی تازه به تهران، رفتار حکومت را پاداش میدهد و هزینه دور بعدی درگیریهای منطقهای را تأمین میکند.
▪️ نتیجه مقاله این است که ترامپ باید از تلاش برای دستیابی به توافقی که شکست جنگ را رسمیت میبخشد صرفنظر کند. از نگاه هیئت تحریریه، یک معاملهگر ماهر باید بداند چه زمانی از مذاکرات کنار بکشد و بهجای سازش با ایران، سیاست مهار بلندمدت را دنبال کند.
📰 احتمال ادامه جنگ تا روی کار آمدن دولت جدید در آمریکا وجود دارد
▪️روزنامه وال استریت ژورنال گزارش داد، نحوه مدیریت جنگ با ایران از سوی دونالد ترامپ با انتقادهای فزایندهای روبهرو شده است. منتقدان میگویند ایالات متحده نه از منابع نظامی کافی و نه از حمایت سیاسی داخلی لازم برای ورود به یک جنگ طولانیمدت برخوردار بود و ترامپ پس از انجام حملات مکرر علیه ایران، از روز هفتم جنگ بهدنبال راهی برای پایان دادن به درگیریها بود.
▪️اگرچه برخی کارشناسان سیاست خارجی این جنگ را یک شکست راهبردی برای آمریکا توصیف کردهاند، اما هنوز برای ارزیابی کامل پیامدهای بلندمدت آن زود است. همچنین با وجود مصرف حجم قابلتوجهی از مهمات نظامی و ناکامی در دستیابی به اهداف اصلی، این جنگ در مقایسه با مداخله نظامی آمریکا در لبنان در سال ۱۹۸۲ که به کشته شدن ۲۴۱ نظامی آمریکایی انجامید، تلفات انسانی بسیار کمتری برای ایالات متحده به همراه داشته است.
▪️تصمیم ترامپ برای حمله به ایران بیش از آنکه بر توصیههای مشاوران امنیت ملی یا وعدههای او به حامیان سیاسیاش استوار باشد، ناشی از قضاوت شخصی خود او بوده است. همچنین ادعا میشود که بسیاری از دولتهای خارجی، دوران ریاستجمهوری ترامپ را یک مقطع استثنایی در سیاست آمریکا میدانند و آن را نماینده سیاست خارجی بلندمدت ایالات متحده تلقی نمیکنند.
▪️سریعترین راه برای کاهش هزینههای این درگیری، خروج ایالات متحده از رویارویی با ایران و از میان برداشتن انگیزه تهران برای اعمال فشار بر واشنگتن از طریق تنگه هرمز است. چنین اقدامی میتواند به بازگشایی سریع این گذرگاه حیاتی انرژی کمک کرده و همزمان جایگاه تولیدکنندگان نفت خارج از منطقه خلیج فارس، از جمله ایالات متحده، را تقویت کند.
▪️با این حال، نه واشنگتن و نه تهران در شرایط کنونی آمادگی پذیرش مصالحهای قاطع را ندارند؛ ازاینرو، احتمال میرود درگیریهای نظامی محدود و مذاکرات دیپلماتیک تا زمان آغاز به کار دولت بعدی آمریکا در ۲۰ ژانویه ۲۰۲۹ ادامه یابد.
🔺الزیدی و پیام ترامپ!
علی الزیدی، نخستوزیر عراق، در حالی به تهران آمده است که سفر اخیرش به واشنگتن و دیدار با رئیس جمهور آمریکا، موجی از گمانهزنیها را درباره احتمال آوردن یک پیام از ترامپ به راه انداخته است.
با این حال، به عقیده نگارنده، این تقارن زمانی لزوماً به معنای این نیست که حتما حامل چنین پیامی است. اگر الزیدی قرار بود «پیام مهم» رئیسجمهور آمریکا را به تهران برساند، منطقیترین حالت این بود که او بلافاصله پس از واشنگتن، راهی تهران میشد. نه این که پس از چند روز، تشدید درگیریها و سفری به قطر به ایران بیاید. البته بعید نیست که او حامل برخی پیامهای شفاهی و حاشیهای باشد، اما اینها بیشتر در حد تعارفاتِ دیپلماتیک هستند تا یک مأموریتِ.
واقعیت این است که عراق جایگاه تاریخی مهمی در منطقه دارد، اما در شرایط فعلی نه وزنِ سیاسی و نه قدرتِ چانهزنیِ ویژهای دارد که بخواهد به حلقه میانجیگرانِ تهران واشنگتن بپیوندد و نه نخستوزیر تازه کار آن نیز از نفوذ و قدرت لابیگری خاصی در راهروهای قدرت تهران و واشنگتن برخوردار است که بتواند کاری در این زمینه انجام دهد.
در نهایت، الزیدی نیز همچون الکاظمی و السودانی، هدفش ایجاد توازن در سیاست خارجی عراق به ویژه در مناسبات میان دو کشور درگیر آمریکا و ایران است. در این میان، هم تهران هم واشنگتن اهرمهای خاص خود را در عراق دارند؛ اما به نظر میرسد اهرمهای آمریکا برگردان بیشتری در تصمیمات حاکمیتی و جهتگیریهای کلان عراق دارند تا ایران.
علاوه بر آن، باید به پارهای تحولات تدریجی در بدنه قدرت عراق نیز توجه داشت. در سالهای اخیر، طبقهای از سیاستمداران در بغداد به قدرت رسیدهاند که دیگر تمایل چندانی ندارند که خود و کشورشان را در «پیوند ژئوپلیتیک و ایدئولوژیک» با تهران تعریف کنند.
اما اگر بغداد کنونی رویای چنین پیوند و همگرایی حداکثری به تهران را نیز در سر داشته باشد، باز خود را در مواجهه با دیوار بلند واقعیت میبیند. سایه سنگین نفوذ آمریکا بر اقتصاد و امنیت عراق، چنان است که هرگونه چرخشِ یکجانبه به سمت ایران، میتواند هزینههای گزافی از تحریمهای مالی گرفته تا بستن نقل و انتقال هر گونه درآمد نفتی به عراق را به همراه داشته باشد.
بر خلاف برخی تصورات، تاثیر و نفوذ آمریکا در عراق صرفا بسته به حضور نظامی دو سه هزار نیست، بلکه مهمترین ابزار فشار ترامپ اهرم اقتصادی به ویژه نفت و درآمدهای نفتی عراق است؛ به نحوی که امروز شریان اقتصادی عراق عملا و کاملا در اختیار آمریکاست.
از سال 2003 پس از سرنگونی نظام صدام، در نتیجه توافقات دولت جدید، درآمدهای نفتی عراق به حسابی در بانک مرکزی آمریکا واریز میشود و با وجود انتقال مدیریت و نظارت بر این اموال به بانک مرکزی عراق در چارچوب توافقنامه سال 2008، ولی آمریکا همچنان بر این اموال که هم اکنون به بیش از 100 میلیارد دلار میرسد، نظارت دارد و عراق نمیتواند حتی یک دلار از آن را بدون موافقت بانک مرکزی آمریکا برداشت کند.
#صابر_گل_عنبری
🔵🔴چرا آتش بس پایدار نبوده است؟!
این چرخه (حمله-آتشبس-نقض-حمله مجدد) نشان میدهد تفاهمنامه به رغم سودمندیش برای جمهوری اسلامی، فاقد یک ساختار پایدار بازدارندگی است. آیا این چرخه خونین بی پایان است؟! آیا دور باطل جنگ- آتش بس ادامه دارد؟ آیا تفاهمنامه به کلی خواهد مرد؟
چند متغیر تعیینکننده وجود دارد که برخی داخلی و برخی بیرون از کنترل دو طرف هستند:
۱- سبک تصمیمگیری شخصیمحور ترامپ (اعلامهای ناگهانیِ «تمام شد» / «مذاکره ادامه دارد» ان هم در فاصلهٔ کوتاه)
پیشبینیپذیری را کاهش میدهد؛ چرخه تنش تا حد زیادی به مزاج و محاسبات سیاسی داخلی او (افکار عمومی، فشار کنگره، نزدیکی انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶) گره خورده است.
هم چنین فشار برای نمایش «قدرت» در برابر پایگاه رأیدهندگان، میتواند تشدید نظامی را به ابزار سیاست داخلی تبدیل کند.
۲- تا جایی که به جمهوری اسلامی بر می گردد، خلأ رهبری و نیز فرماندهان ارشد، بهطور طبیعی دورهٔ تثبیت قدرت داخلی و بازتعریف زنجیره فرماندهی را به همراه دارد؛ تا زمانی که این فرآیند تثبیت نشود، رفتارهای استراتژیک ایران میتواند نوسانی و واکنشی باقی بماند.
در عین حال، فشار بخش تندرو داخلی که از سوی رسانه حکومتی پشتیبانی می شود، برای «پاسخ انتقامی» تا حدودی توانسته تصمیمگیرندگان را بهسمت واکنشهای نمایشی سوق دهد، حتی اگر از دیدگاه استراتژیک هزینهزا باشد.
۳- در همین حال غیر از عوامل داخلی دو کشور ایران و آمریکا، نقش اسرائیل و میزان همسویی عملیاتی آن با واشنگتن؛ واکنش قدرتهای ثالث (چین، روسیه) که پیشتر خواستار پایبندی دو طرف به تفاهمنامه شدهاند؛
و پیامدهای اقتصادی (نوسان قیمت نفت، بستن مکرر تنگهٔ هرمز) که میتواند فشار بینالمللی برای میانجیگری را افزایش دهد، در این زمینه نقش موثری دارند.
لب کلام
کوتاه ان که تداوم یا توقف این چرخه تا حد زیادی به تحولات درونی هر دو کشور وابسته است. تا زمانیکه در واشنگتن یک اجماع پایدارتر (فراتر از تصمیمات آنی رئیسجمهور) و در تهران یک ساختار فرماندهی تثبیتشده با استراتژی روشن شکل نگیرد، احتمال بازگشت ادواری به تنش، بیشتر از خروج پایدار از آن است. عامل تسریعکننده یا ترمزکننده اصلی، میانجیگریهای خارجی (بهویژه چین) خواهد بود.
✍یدا... کریمی پور/استاد ژئوپلیتیک
درگیریهای اخیر میان ایران و ایالات متحده بیش از آنکه نشانه آغاز یک جنگ تمامعیار باشد، به نظر میرسد تثبیت یک الگوی جدید است: «تداوم درگیری در کنار مذاکره». مذاکرات عملاً در وضعیت بنبست قرار دارد، اما هیچیک از طرفین در حال حاضر مایل نیست قواعد نانوشتهی تشدید تنش را بشکند. هر ضربه محدود حامل یک پیام است؛ با این حال، پاسخ محدود نیز برای حفظ بازدارندگی ضروری باقی میماند.
در این مرحله، رقابت واقعی نه بر سر پیروزی نظامی فوری، بلکه بر سر تابآوری، پایداری و فرسایش است: چه کسی زودتر هزینهها را غیرقابل تحمل خواهد یافت؟ کارزار فشار و محاصره آمریکا علیه ایران همچنان ابزار مهمی محسوب میشود، اما ضربات نمادین، مانند انهدام داراییهای باارزشی همچو هلیکوپتر آپاجی، هزینههای روانی و سیاسی قابل توجهی به همراه دارد.
انتظار ایالات متحده در پسِ این الگوی «تداوم درگیری در کنار مذاکره» این است که فشار مستمر در نهایت یک لحظه تعیینکننده ایجاد کند: یا فروپاشی سریع مشابه سقوط رژیم بشار اسد، یا تسلیم تهران تحت فشار فزاینده، یا یک توافق بزرگ و جامع با ایران. با این حال، در وضعیت فعلی، هیچیک از این نتایج قریبالوقوع به نظر نمیرسد.
به همین دلیل، الگوی تداوم تقابل در کنار مذاکره ممکن است در بلندمدت قابل دوام نباشد. اگر چرخهی درگیریهای محدود و بنبست دیپلماتیک بدون تولید یک نتیجه تعیینکننده ادامه پیدا کند، خطر وقوع دور سوم جنگ بهتدریج میتواند بهطور فزایندهای اجتنابناپذیر شود.
✍دکتر آرش رییسی نژاد
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
🔵🔴جغرافیای قدرت ایران
توجه: (خواهشمندم با وجود طولانی بودن، این مقاله را تا پایان رها نکنید؛ حیف است)
رابرت د.کاپلان در اسفند ۱۳۸۸ مقاله ای را با عنوان تیتر بالا در نشریه معتبر آتلانتیک منتشر کرد. نسخه کامل تر این مقاله در شهریور ۱۳۹۱، در کتابی مشهور به نام "انتقام جغرافیا" تشریح شد. در اینجا برآنم که پس از گذشت ۱۹ سال، تفسیری بر این مقاله گرانسنگ داشته باشم.
کاپلان در این مقاله نتیجه ای شگفت می گیرد که امروزه روز، کاملا محقق شده است:" ایران تنها مفصل جغرافیایی است که خلیج فارس را به دریای خزر و شبه جزیره عربستان را به سپر اوراسیا پیوند می دهد. هیچ استراتژی بزرگی در اوراسیا، بدون در نظر گرفتن موقعیت ایران قابل پیاده شدن نیست"
کاپلان در این مقاله که از مشهورترین، تاثیرگذارترین و پرارجاعترین مقالات ژئوپلیتیک ی در رسانهها و محافل آکادمیک جهاناست، ایران را «شاهکلید زمین» (The Pivot State) یا «ایران به عنوان دل زمین» (Persian Heartland) می نامد.
در اینجا خوب است ، محورهای اصلی این مقاله طولانی، و چرایی اهمیت ایران از دیدگاه یکی از سه چهره برتر ژئوپلیتیک جهان و ایالات متحده را عرضه کنم:
کاپلان در این مقاله طولانی استدلال میکند که بر خلاف کشورهای نوظهور با مرزهای ساختگی در خاورمیانه، ایران یک «کشور-ملت واقعی» با مرزهای طبیعی است که جغرافیا به آن قدرتی بی همتا بخشیده است. فکت های زیر، بنیاد دیدگاه کاپلان است:
۱. پل ارتباطی میان دو هارتلند (دل زمین)
کاپلان با بازخوانی نظریه هارتلند مکیندر، ایران را تنها کشوری میداند که به طور همزمان به دو منطقه استراتژیک جهان چیره است:
هارتلند انرژی جهان: خلیج فارس و تنگه هرمز در جنوب.
هارتلند جغرافیایی اوراسیا: دریای خزر و آسیای مرکزی در شمال.
۲. قلعه طبیعی خاورمیانه
کاپلان ایران را بسان قلعه ای طبیعی در جهان می داند. محصوریتش میان زاگرس و البرز و وجود کویرهای مرکزی، به ایران یک مصونیت تاریخی در برابر تهاجمهای پایدار خارجی داده و در عین حال، به آن اجازه داده است که قدرت خود را به فراتر از مرزهایش (به سمت دشتهای میانرودان در باخترو افغانستان در خاور) تصویر کند.
۳. ایران به عنوان مرکز ثبات یا بیثباتی منطقه
کاپلان سخت باورمند است به دلیل همین موقعیت شاهراهی، هرگونه تحرک و تحول داخلی در ایران، کل سیستم امنیتی از مدیترانه تا شبهقاره هند را تحت تأثیر قرار میدهد. او ایران را «محورِ» (Pivot) خاورمیانه مینامد که غرب،چارهای جز تعامل یا برخورد مداوم با این جغرافیا ندارد.
نتیجهگیری کاپلان
نکته کلیدی مقاله کاپلان و سایر رسانههای معتبر بینالمللی این است که «سیستمهای سیاسی تغییر میکنند، ولی جغرافیا ثابت میماند.» از نظر رسانههای ژئوپلیتیک جهان، ایران به دلیل قرار گرفتن در چهارراه ارتباطی سه قاره (آسیا، اروپا و آفریقا) و اشراف بر منابع انرژی، همواره نقشی تعیینکننده در موازنه قدرت جهانی ایفا میکند.
✍یدالله کریمی پور/استاد ژئوپلیتیک
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
🔺ترامپ امضا میکند؟!
تا این جای کار سفر عاصم منیر فرمانده ارتش پاکستان به تهران منجر به «گشایشی جدی» در مذاکرات میان ایران و آمریکا برای رسیدن به یک توافق موقت و اولیه شده است؛ توافقی که چنان که قبلا هم گفته شد امری محتمل است. پس از این یادداشت تفاهم نیز دو طرف ظرف 60 روز برای رسیدن به توافق نهائی درباره جزئیات مسائل هستهای گفتگو خواهند کرد. البته توافق جامع و نهائی نیز چنان که قبلا گفته شد، به این سادگی نیست و فعلا دور از ذهن است.
اکنون به نظر میرسد که توپ در زمین ترامپ است که این تفاهم نامه موقت را بپذیرد یا رد کند. واقعیت این است که رئیس جمهور آمریکا، هم دلایل و پیشرانهایی برای امضای این توافق اولیه دارد و نیز عوامل و پسرانهای متعددی میتواند مانع آن شود.
این که ترامپ چند روز قبل پای رهبران منطقه را در توجیه تعویق جنگ به میان کشید و دیروز هم برای ترویج توافق موقت باز به این کار متوسل شد تا این گونه کوتاه آمدن خود از مواضع قبلیش را توجیه کند؛ نشانه مثبتی برای آمادگی او برای امضای این توافق است. والا در اصل ترامپ اگر میخواست که به حرف و کلام رهبران منطقه توجه کند که اصلا نباید این جنگ را راه میانداخت. اما حالا برای خروج از این باتلاق خودساخته از آنها مایه میگذارد و خرج میکند.
اما در مقابل هم، ترامپ از دیروز در داخل آمریکا از جانب متحدان و مخالفانش و نیز از داخل اسرائیل مورد هجمه سنگینی قرار گرفته است و نه تنها کسی او را برنده این تفاهم اولیه نمیداند، بلکه بازنده معرفی میکنند؛ تا جایی که برخی متحدان او توافق کنونی را بدتر از برجام توصیف کردهاند.
همین انتقادها، فضای سنگینی علیه ترامپ در داخل آمریکا ایجاد کرده است و میتواند شخصیت خودشیفته او را تحریک و از امضای توافق و حل مسائل اندک باقیمانده خودداری کند.
هر چند برخی منابع آمریکایی برای فروکاست این وضعیت از گزاره «تمدید 60 روزه آتش بس» گفتهاند اما خود متن تفاهم نامه بر پایان جنگ در همه جبههها با شمول لبنان تاکید دارد. در مقابل هم ایران تعهد روشنی برای تعیین تکلیف سرنوشت غنی سازی اورانیوم و ذخایر اورانیوم نداده است و این مسائل به مذاکرات در 60 روز آینده موکول شده است.
صرف نظر از این که چه خواهد شد و به دور از مشکلات و مسائل داخلی ایران، اما تا اینجای کار در آنچه مربوط به جنگ و توافق موقت کنونی میشود، پذیرش پایان جنگ بدون حل و فصل پرونده هستهای از یک سو، دست برتر ایران در توافق موقت را نشان میدهد و از دیگر سو، دردسر بزرگی برای ترامپ و نتانیاهو است. جنگی که با هدف کلانِ سرنگونی نظام جمهوری اسلامی آغاز شد، حالا به توافقی ختم میشود که در آن ترامپ نه تنها امتیاز هستهای هم نگرفته، بلکه ایران بر اساس توافق اولیه این امکان را پیدا کرده است که با استفاده از «کارت تنگه هرمز»، به جنگ پایان دهد و بخشی از داراییهایش را آزاد کرده و همچنین معافیتهایی برای فروش نفت تحریم شده خود را به دست آورد.
در کنار این ها نیز مفروض پذیرش توقف جنگ در لبنان در توافق اولیه با تهران به معنای «شناسایی» خواسته یا ناخواسته نفوذ و نقش منطقهای ایران است؛ هر چند اسرائیل با حملاتی تلاش خواهد کرد آن را نقض کند. این در حالی است که دیگر هدف عمده جنگ ایجاد وضعیتی در منطقه بود که به نفوذ منطقهای ایران پایان دهد نه آن را به شکلی به رسمیت بشناسد.
مجموع آنچه گفته شد، تصمیمگیری نهایی را برای ترامپ بسیار دشوار میکند. اگر امضا کند، با خروج از باتلاق جنگ، وارد باتلاق حملات سنگینترِ سیاسی در داخل آمریکا میشود و اگر امضا نکند و دوباره فرمان حمله بدهد، اوضاع را پیچیدهتر و بحرانیتر خواهد کرد.
باید منتظر ماند و دید او در این دوراهی نفسگیر چه تصمیمی خواهد گرفت؛ امضای توافق یا حملهای دیگر و سپس توافق ....
این داستان همچنان ادامه دارد ....
#صابر_گل_عنبری
/channel/Iranianpoliticianss
🔺ترامپ در چین!
در بحبوحه جنگ و سایه سنگین یک آتشبس شکننده با ایران، دونالد ترامپ عازم پکن شد. او برای این سفر تهمیدات زیادی در سر داشت، اما اوضاع بر وفق مراد او پیش نرفت. جنگ با ایران تنها نقطه انفجار انباشت بنبست پنجدههای میان تهران و واشنگتن نبود؛ بلکه در کنار متغیرهای منطقهای و اسرائیل، قطعهای از پازل کلان رقابت آمریکا با چین در عرصه جهانی بود. از این منظر، جنگ در واقع یکی از مقدمات اصلی سفر رئیسجمهور آمریکا به چین بود.
ترامپ میخواست که با کارت پیروزی در این جنگ، کنترل منابع انرژی خلیج فارس و گسترش نفوذ ژئوپلیتیک واشنگتن در خاورمیانه، روبهروی شی جینپینگ بنشیند؛ تا با دستی پر امتیاز بگیرد و پکن را در پروندههای مورد اختلاف وادار به عقبنشینی کند. اما اکنون در حالی به دیدار همتای چینی خود میرود که این برگ برنده در دستانش قرار نگرفت. او با گرهی کور در خلیج فارس و خاورمیانه روبهروست و نفوذ و حضور نظامی آمریکا از زمان شروع تاکنون با چنین حملاتی مواجه نشده است.
ترامپ در این سفر میکوشد تا پکن را برای اعمال فشار بر ایران با خود همراه سازد؛ آن هم در جنگی که یکی از اهداف اصلیاش در سطح بینالمللی به زمین زدن خود چین بود.
اگرچه ترامپ پیش از پرواز به چین مدعی شد که در مواجهه با ایران نیازی به کمک پکن ندارد، اما بیتردید تهران یکی از محورهای کلیدی دیدارهای او در این سفر خواهد بود. در حقیقت، رئیسجمهور آمریکا امیدوار است تا از زیانهای ناشی از این جنگ برای چین به علت بسته شدن تنگه هرمز و آسیب به منابع انرژی منطقه به عنوان شریان اصلی تامین نفت پکن، پیشرانی بسازد تا چینیها را برای تحت فشار قرار دادن تهران به منظور بازگشایی تنگه هرمز مجاب نماید.
با این حال، چندان محتمل به نظر نمیرسد که ترامپ با طرحی معقول و میانه برای پایان دادن به جنگ، قدم در پکن گذاشته باشد تا توافقی با برد متقابل با تهران به دست آید. در مقابل، آنچه بیشتر در کانون توجه اوست، جلب نظر شی جینپینگ برای قطع هرگونه حمایت اعم از دیپلماتیک، نظامی و غیره از ایران و در گام بعدی، وارد آوردن فشاری مضاعف بر تهران برای بازگشایی تنگه هرمز است و در این خصوص سرنوشت پیشنویس جدیدی قطعنامه در شورای امنیت نشان خواهد داد که چین در قضیه تنگه هرمز با آمریکا همراهی میکند یا خیر.
اما در نگاهی کلانتر، بسیار بعید است که واشنگتن حاضر شود افسار میانجیگری در این مناقشه را به دست رقیب جهانی خود، یعنی چین بسپارد؛ نه آمریکا پذیرای چنین نقشآفرینیای از سوی پکن است و نه فرصت لازم برای موفقیت در این پرونده را در اختیارش قرار خواهد داد. در آن سو نیز، هرچند چین تحت فشار انسداد تنگه هرمز و پیامدهای جنگ بر منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک خود در منطقه، ممکن است بخواهد از مسیر پاکستان یا راههای دیگر به راه حلی برای این بحران حمایت جدیتر کند، اما دور از ذهن است که با تمام وزن سیاسی و جهانی خود وارد این کارزار پیچیده در منطقه شود که با همه بازیگران آن تقریبا مناسبات نزدیکی دارد.
دلیل این امر روشن است؛ همانگونه که اشاره شد، آمریکا مجال یک نقشآفرینی موفق را به چین نخواهد داد و از سوی دیگر، با وجود تمام آسیبهای جنگ به منافع پکن، باز هم بعید است که رهبران چین بخواهند همراستا با واشنگتن، فشار سنگینی بر تهران وارد کنند که در نهایت به تحقق اهداف رقیبشان یعنی آمریکا در مذاکرات با ایران یاری رساند. در واقع، ورود آشکار له طرفی علیه دیگران برای چین در این کارزار بسیار دشوار است. کما این که رعایت توازن هم دشواری خاص خود را دارد. هر چند منافع چین در نگاه کلان بینالمللی از منظر رقابتش با آمریکا سطحی همسویی با تهران را ایجاب میکند؛ اما در آن سو هم روابط نزدیکش با بازیگرانی منطقهای چون عربستان نیز الزامات خاص خود را دارد.
کلام آخر اینکه، حتی اگر سفر ترامپ به چین در ظاهر به تکاپوی بیشتر چینیها در قبال پرونده ایران بینجامد، بنا به دلایل پرشمار، بعید است که از مسیر پکن روندی اصلی و جدی برای پایان دادن به این جنگ شکل بگیرد. با این وجود، شکلگیری یک روند مشوق و مکملِ فرمت پاکستان محتمل است؛ امری که البته کاملاً به جمعبندی نهایی پکن از گفتگوها با هیئت آمریکایی و سنجش میزان جدیت شخص ترامپ بستگی خواهد داشت.
#صابر_گل_عنبری
🔵🔴 چهار سناریو برای آینده ایران در صورت جنگ احتمالی ترامپ
🔹در شرایطی که نشانههایی از افزایش آمادگی نظامی ایالات متحده در خاورمیانه دیده میشود، یک تحلیل جدید هشدار میدهد هرگونه اقدام نظامی گسترده از سوی دولت احتمالی دونالد ترامپ علیه ایران میتواند پیامدهایی عمیق و بلندمدت برای ایران و منطقه به همراه داشته باشد.
🔹#مارک_لینچ، استاد دانشگاه جورج واشنگتن، در تحلیلی تازه چهار سناریوی محتمل برای آینده ایران در صورت آغاز جنگی فراگیر از سوی آمریکا را بررسی کرده است. به گفته او، تحرکات اخیر واشنگتن، از جمله اعزام ناوهای هواپیمابر به خلیج فارس و نمایش عمومی جدول زمانی عملیاتی موسوم به «چکش نیمهشب» در پنتاگون در ژوئن ۲۰۲۵، نشان میدهد تمرکز اصلی آمریکا بر حملات هوایی و ضربات محدود اما شدید خواهد بود، نه اشغال زمینی.
🔹بر اساس این تحلیل، برخلاف جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، نشانهای از برنامهریزی برای اعزام گسترده نیروهای اشغالگر به ایران دیده نمیشود. ترامپ نیز پیشتر اشغال عراق را «اشتباهی بزرگ و فاجعهبار» توصیف کرده بود. به باور لینچ، تجربههایی مانند ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰ نشان میدهد الگوی رفتاری ترامپ مبتنی بر وارد کردن ضربهای سنگین، هدف قرار دادن چهرههای کلیدی و پرهیز از ورود به مرحله مدیریت پیامدهای پس از درگیری است.
🔹شکلگیری یک جمهوری دموکراتیک: اگرچه ممکن است بخشی از جامعه ایران چنین آیندهای را مطلوب بداند، لینچ این گزینه را کماحتمالترین سناریو ارزیابی میکند. به گفته او، حملات هوایی بهتنهایی میتواند به ایجاد خلأ قدرت، تخریب زیرساختها و تشدید تحریمها منجر شود، بدون آنکه حمایت خارجی مؤثری برای بازسازی سیاسی و نهادی کشور فراهم شود.
🔹بازگشت رضا پهلوی: سناریوی دوم به بازگشت رضا پهلوی به قدرت اشاره دارد؛ گزینهای که به گفته تحلیلگر با موانع جدی روبهروست. تحقق چنین وضعیتی مستلزم حمایت و حفاظت نظامی خارجی خواهد بود؛ حمایتی که به نظر میرسد آمریکا و متحدانش تمایل محدودی برای تأمین آن دارند. افزون بر این، میزان پایگاه اجتماعی این گزینه در داخل ایران نیز محل تردید ارزیابی شده است.
🔹فروپاشی دولت و بروز جنگ داخلی: در این سناریو، تضعیف ساختار حکومتی میتواند به درگیریهای داخلی و شکلگیری مراکز قدرت رقیب منجر شود. لینچ هشدار میدهد چنین وضعیتی نهتنها ایران، بلکه کل منطقه را بیثبات خواهد کرد؛ از احتمال سرایت ناامنی به کشورهای همسایه مانند عراق و سوریه گرفته تا اختلال در مسیرهای انتقال نفت در خلیج فارس، افزایش موج پناهجویان و ظهور گروههای مسلح غیردولتی.
🔹 قدرتگیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: به باور لینچ، این محتملترین سناریو است. سپاه پاسداران بهعنوان منسجمترین و مجهزترین نیروی سازمانیافته در کشور، بیشترین ظرفیت را برای پر کردن خلأ قدرت دارد. در این وضعیت، ممکن است نوعی حکومت نظامی–ملیگرا شکل گیرد که با اتکا به انسجام امنیتی و بهرهگیری از فضای ملیگرایانه ناشی از حملات خارجی، کنترل داخلی را تشدید کند؛ هرچند همچنان با تحریمهای بینالمللی مواجه خواهد بود.
🔹در بخش پایانی این تحلیل آمده است که حتی یک کارزار بمباران گسترده نیز، بر اساس برآوردهای پیشین نهادهای اطلاعاتی، احتمالاً برنامه هستهای ایران را تنها برای چند سال به عقب خواهد انداخت، نه اینکه آن را بهطور کامل متوقف کند. از این منظر، اقدام نظامی ممکن است بهجای حل ریشهای تنشهای چند دههای، صرفاً آنها را وارد مرحلهای تازه کند.
🔹جمعبندی این تحلیل آن است که هرچند ممکن است هدف اعلامی چنین حملهای «تغییر رژیم» باشد، اما تجربههای تاریخی نشان میدهد برکناری یک حکومت الزاماً به معنای پایان بیثباتی نیست. به باور لینچ، حتی در صورت اعلام «پیروزی»، خاورمیانه ممکن است سالها با پیامدهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی این درگیری احتمالی روبهرو باشد.
🔺مه خوشبینی در شب مذاکرات!
دور دوم مذاکرات میان دو طرف ایرانی و آمریکایی در ژنو پایان یافت و فعلا در سکوت خبری طرف آمریکایی، در سخنان وزیر خارجه ایران پس از پایان مذاکرات نوعی «خوشبینی توام با احتیاط» مشهود بود.
کلید واژههای اظهارات عراقچی که نوعی خوشبینی را درباره این دور مذاکرات تزریق میکند: «بحثهای کاملا جدی»، «فضای سازندهتری»، «طرح جدی ایدههای مختلف»، «موافقت کلی با یکسری اصول راهنما»، «حرکت بر اساس آن اصول برای ورود به یک توافق احتمالی»، «پیشرفت خوب»، «مسیر روشن ومثبت»
اما کلیدواژههایی که به نوعی ترمز «خوشبینی» پیشگفته را میکشد و به «امری محتاطانه» تبدیل میکند: «این بدان معنا نیست که به سرعت میتوانیم به توافق برسیم»، «وقتی به تدوین متن میرسد کار یک مقدار مشکلتر و ریزتر میشود»، «زمان مشخصی (برای دور بعدی) تعیین نشد»، «هنوز دو طرف مواضعی دارند که نزدیک شدن به همدیگر کار میبرد».
اما در این میان، وزیر خارجه عمان به عنوان طرف میانجیگر هم طی پستی در شبکه "اکس" از «پیشرفت خوب در زمینه تعیین اهداف مشترک ومسائل فنی مرتبط» خبر داد و گفت که فضای مذاکرات «سازنده» بوده است. وی در عین حال بیان داشت که دو طرف به کار زیادی نیاز دارند.
آنگونه که پیداست طرف ایرانی امروز با پیشنهادات و «ایدههای جذابتر» از دور قبل برای طرف آمریکایی به پای میز مذاکرات رفته که خمیرمایه آن همچنان ذهنیت اقتصادی ترامپ را هدف قرار داده است و ظاهرا ابعادی فرااقتصادی هم دارد. گویا «ایدههایی» نیز برای رفع نگرانیهای امنیتی طرف مقابل مورد مناقشه قرار گرفته است.
در یادداشت قبلی هم گفته شد که محور مناقشه اکنون «امنیتی» است و نه «اقتصادی»، اما اقتصاد نقش یک پیشران و محرک را دارد. در این صورت باید دید که مجموعه ایدههای مطرح در حوزههای هستهای، موشکی و منطقهای به حدی از توازن میتوانند برسند که از یک سو مستقیما از خطوط قرمز ایران عبور نکند و از دیگر سو نزد ترامپ مقبولیت پیدا کند؟ به بیان دیگر، چگونه میتوان میان دو منطق نقیض تهران و واشنگن در حوزههای غیر هستهای پلی ایجاد کرد؟ آیا چنین جمع و پیوندی اساسا ممکن و عملی است؟
فعلا باید منتظر اظهارنظر دونالد ترامپ ماند و باید دید تا چه اندازه ابراز خوشبینی میکند. البته واقعیت هم این است که زیاد نمیتوان روی سخنان ترامپ حساب کرد که اگر مبنا بود خیلی وقت پیش میبایست توافق حاصل میشد وقتی تا شروع جنگ 12 روزه هم از قریبالوقوع بودن توافق سخن گفت اما اتفاق دیگری افتاد.
در کل در حال حاضر در این وضعیت پرابهام با احتیاط «بسیار زیاد» میتوان گفت که «اندکی» شانس دیپلماسی بیشتر و فضای شکننده مذاکرات تا حدودی و نه زیاد «مثبت» شده است. اما این افزایش شانس دیپلماسی در سطحی نیست که حداقل تا این لحظه بر گزینه جنگ و درگیری بچربد. از این رو، فکر نمیکنم دستکم تا این لحظه توافق چندان هم در دسترس باشد.
البته اگر از جزئیات «ایدههای مطرح شده» موثقتر اطلاع حاصل شود بهتر میتوان قضاوت کرد. فعلا نگارنده چیزهایی شنیده است، اما قبل از حصول قسمی اطمینان از صحت و سقم آنها، نمیتواند مبنای تحلیل و پیشبینی قرار گیرد.
#صابر_گل_عنبری
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
📝📝نتانیاهو این بار در واشنگتن به دنبال چیست؟
🔰#تحلیل_کوتاه
♈️امروز سهشنبه، ۲۱ بهمن ماه، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل برای دیدار با دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، عازم واشنگتن شد. این هفتمین دیدار نتانیاهو و ترامپ در دومین دوره ریاست جمهوری ترامپ است؛ دیداری که به طور ویژه بر مذاکرات میان ایران و آمریکا متمرکز خواهد بود.
🔰آیا قرار است اقدامی شود؟
♈️در تاریخ ۲۶ و ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۴، نتانیاهو برای شرکت در اجلاس سالانه سازمان ملل متحد به نیویورک سفر کرد و پس از اتمام سخنرانی نتانیاهو در سازمان ملل، با حمله رژیم صهیونیستی به منطقه ضاحیه بیروت، سید حسن نصرالله، به شهادت رسید. ارزیابیها حاکی از این است که نتانیاهو در آن سفر مجوز ترور سید حسن نصرالله را از آمریکا گرفته و دستور را به افسران ارتش رژیم صهیونیستی ابلاغ کرده است.
♈️در دیدار دیگری نیز، در تاریخ ۲۸ دسامبر تا ۱ ژانویه سال جاری، همزمان با آغاز اعتراضات در ایران نتانیاهو، به اقامتگاه شخصی ترامپ در مارالاگو سفر کرده و در این دیدار در خصوص مسائل خاورمیانه و موضوعات پیرامون ایران تبادل نظر شد. یک هفته پس از این دیدار، وقایع تلخ ایران در ۱۸ و ۱۹ دی به وقوع پیوست. با توجه به ادعاهای مقامات ایالات متحده و اسرائیل در خصوص حمایت و پشتیبانی از عناصر آشوبطلب، ارتباط تشدید وقایع داخلی ایران با دیدار مقامات ایالات متحده و رژیم صهیونیستی دور از ذهن نیست. این رویه چنین گمانی را ایجاد میکنند که ممکن است باز اقدامی علیه ایران قرار است صورت بگیرد.
🔰کنار آمدن با اصل مذاکرات و توافق
♈️نتانیاهو پیش از سفر اخیر خود به واشنگتن اعلام کرد:«من ایده خود را در مورد اصول مذاکرات به رئیسجمهور ترامپ ارائه خواهم داد.». بر اساس این اظهار نظر، به نظر میرسد نتانیاهو اصل توافق با ایران را پذیرفته و تنها خواهان گنجانده شدن خواستههای اسرائیل در این توافق خواهد بود. براین اساس، به نظر میرسد یکی از اهداف اصلی نتانیاهو در سفر به واشنگتن، در جریان قرار گرفتن از جزئیات مذاکرات میان ایران و ایالات متحده و طرح خواستههای خود از توافق باشد.
🔰تخریب مذاکرات
♈️اما احتمال دیگری که مطرح میشود این است که نتانیاهو با سفر به ایالات متحده نقشی مخرب در مذاکرات ایفا کرده، ترامپ را از انعقاد هرگونه توافق با ایران برحذر داشته و او را ترغیب به حمله نظامی به ایران کند. یک نگرانی جدی در رژیم صهیونیستی این است که در صورت عدم حمله به ایران در روزها و هفتههای آتی و در صورت طولانی شدن مذاکرات و حتی حصول توافقی موقت چندساله میان ایران و آمریکا در حوزه هستهای، ایران توان نظامی خود را به کلی ارتقا بخشیده و فرصت طلایی حمله به ایران از دست برود.
🔰نقش پلیس بد و اهرم فشار
♈️به نظر میرسد برآورد مقامات ایالات متحده این است که ایران به هیچ وجه مذاکره بر سر مسائل فراتر از موضوع هستهای را نپذیرفته و بر همین اساس، تن دادن به خواست نتانیاهو و ورود به مسائل غیرهستهای، با شکست قاطع در مذاکرات همراه خواهد شد. از این رو به نظر میرسد نتانیاهو در این سناریو محدودیتهای ترامپ را درک کرده و برای دستیابی به یک توافق حداقلی با ایران، نقش پلیس بد را بازی کند و با طرح خواسته های حداکثری، ایران را ترغیب به دادن امتیازات قابلتوجه در زمینه هستهای کند و پذیرش درخواستهای آمریکا را بهتر از رد آن قلمداد کند. نتانیاهو همچنین با اعلام این که تمام تلاش خود را کرده تا ترامپ را قانع به توافقی حداکثری با ایران کند، انتقادهای مخالفان داخلی را نیز پاسخ خواهد داد.
🔰عملیات فریب
♈️سناریوی دیگر این است که ایالات متحده با مشغول کردن ایران به بحث مذاکرات، به دنبال تکمیل تجهیزات نظامی خود در منطقه و حمله به ایران خواهد بود. مقامات ایالات متحده همزمان با اعزام هیئت دیپلماتیک به عمان و پیشبرد روند مذاکرات با ایران، در حال ارسال گسترده نیرو و تجهیزات نظامی به منطقهاند. ممکن است ترامپ از اهرم مذاکرات صرفاَ برای توجیه تاخیر در عمل به تهدیدات اخیر تا تکمیل استقرار نیروهای خود در منطقه و همچنین مشروعیتبخشی به حمله احتمالی استفاده کند. در این سناریو، هدف مقامات ایالات متحده و رژیم صهیونیستی از دیدار با یکدیگر، بیش از بحث در خصوص مذاکرات، هماهنگی بیشتر جهت حمله مشترک به ایران خواهد بود.
♈️گرچه با توجهبه تجربه جنگ ۱۲ روزه و سطح آماده باش کنونی بعید است بار دیگر ایران غافلگیر شود اما ایران باید برای وقوع هر سناریویی آماده باشد./اندیشکده تهران
🌎 رمزگشایی از توئیت لاریجانی
✍ صلاحالدین خدیو
🌿 درحالی که ایران و آمریکا بر لبەی جنگ قرار گرفتەاند، یک توئیت مبهم علی لاریجانی که تلویحا از پیشرفت مذاکرات خبر داده، ناظران را به تامل فرو برده است.
خبر دبیر شورای عالی امنیت ملی به نوعی تایید سخنان آشفته و بعضا بی سر و ته ترامپ در این زمینه است کە ضمن چاشنی تهدید از آمادگی ایران برای مذاکره می گوید: ایران می خواهد گفتگو کند، خواهیم دید چه خواهد شد!
🌿 ضد و نقیض گویی های ترامپ بخشی از راهبرد فریب و ارعاب و سردرگم سازی رقیب است. وی در جریان جنگ تابستان هم از این راهکار نهایت بهره را برد.
🌿 اکنون پرسش این است که لاریجانی هم هدفی مشابه را دنبال می کند، یا اینکه واسطه گری های اخیر ترکیه و قطر و عمان واقعا منجر به گشودن فضای دیپلماتیک شده است.
آیا ایران که با دستور کار سخت گیرانه و نامطلوب ترامپ روبروست، از خود نرمش نشان داده؟
اگر اینطور است در چه زمینەای کوتاه آمده است؟
شاید ایران با انتقال ذخایر اورانیوم به دولت ثالث موافقت کرده و با طرح مجدد بحث کنسرسیوم، فضایی مذاکراتی برای پایان غنی سازی در ایران گشوده است.
♈️اگر اینطور باشد احتمالا انتظار دارد، میانجی ها، ترامپ را برای حذف بحث موشکی از دستور کار کذایی مذکور تحت فشار بگذارند.
اگر اسرائیل که مانند بختک روی روند سیاسی سوار شده آن را نپذیرد چه؟ یا چه تضمینی برای دیپلماسی وجود دارد که متکی بر قایق های توپدار است؟
♈️به ظن قوی ایران با احتساب شخصیت خودشیفتەی ترامپ، بر آنست که به وی اجازه دهد با یک نمایش پیروزی و ژست همیشگی صلح آوری، صحنە را ترک و خود از شر جنگ خلاص شود.
♈️اما اگر مذاکرات با وجود عقب نشینی های فوق به نتیجه نرسد، چه می شود؟
در این صورت توئیت لاریجانی معنایی دیگر می یابد.
احتمالا ایران در صدد مقابله با جنگ روانی ترامپ و بردن شبح جنگ از سر اقتصاد بیمار خود است. همچنین ممکن است که روی غریزەی محافظه کاری ترامپ حساب کرده و روی پشیمان شدن وی در دقیقەی نود از صدور فرمان حمله شرط بسته باشد.
این فرضیه می تواند یک تبصرەی مکمل هم داشته باشد: در بدبینانه ترین حالت، ایران خود را برای یک حملەی محدود و کوتاه مدت - بنا به غریزه و روان شناسی ترامپ - آماده کرده که مانند جنگ 12 روزه با اتکا بر توانایی های موشکی و پهپادی از آن جان سالم بدر می برد.
🌿 یحتمل از دید مقامات ایرانی، ریسک جنگی محدود از مذاکرەای نابرابر ذیل تهدید قایق های توپدار کمتر است.
نکتەی اشتباه و اغفال کنندەی این فرضیه، می تواند مواجهه با یک جنگ گسترده و بزرگ مقیاس و آزاد شدن زنجیرەای واکنش ها باشد.
امری که تهران کم ترین احتمال را برای آن در نظر گرفته و روی الگوی رفتاری ترامپ در این زمینه حساب کرده و میزان ریسک پذیری نسبتا پایین او را حاشیەای امن برای خود تلقی کرده است.
🌿 روشن است که محاسبات طرفین در این باره مبتنی بر حدس و گمان و عدم قطعیت است و هر متغیر پیش بینی نشده می تواند صحنه را دگرگون کند.
/channel/Iranian_diplomacy
🔺فراخوان ترامپ!
دونالد ترامپ در واکنش به اعتراضات ایران تهدید کرده است که اگر حکومت به معترضان شلیک کند و آنها را بکشد، آمریکا نیز «به نجات آنها خواهد آمد». ترامپ سپس میگوید «ما آمادهایم».
این که ادعای ترامپ درباره «نجات» معترضان و حمایتش از آنها چقدر با اندیشه و رفتار و کارنامه او سازگاری دارد یا نه بماند، اما این اظهاراتش پس از گذشت حدود یک هفته از اعتراضات داخلی در ایران در واقع «فراخوانی» برای گسترش آن است.
به نظر میرسد که هم آمریکا هم اسرائیل معتقد هستند که بخش بزرگی از ناراضیان از بیم برخوردهای امنیتی به خیابان نمیآیند، از این رو، ترامپ با تهدید به دخالت تلاش کرده است هم بر محاسبات حکومت ایران تاثیر بگذارد و هم قشر ناراضی خاموش را به خیابانها بکشاند.
این سخنان ترامپ ممکن است تاثیری ناهمگون بر جای بگذارد؛ این که مشوق برخی شود و احساس حمایت کنند و یا در کنار مواضع اسرائیل برخی دیگر را متردد و منصرف کند، اما جدا از تلاش او برای کشاندن جمعیت بیشتری به خیابانها روی مهمتر این اظهارات مقدمهسازی برای مداخله نظامی دیگر در ایران این بار نه از رهگذر بمباران تاسیسات هستهای و نظامی بلکه از کانال حمایت از معترضان است.
اما این مداخله هم مستلزم به خشونت کشیده شدن اعتراضات و وقوع درگیریهای خشن است و از این منظر در اصل میتوان فراخوان ترامپ را دعوتی به «کشتار و درگیری» توصیف کرد که پس از آن در قامت «نجاتگر» معترضان دستور دخالت نظامی را صادر کند.
در وهله اول به نظر میرسد که اظهارات ترامپ منعکس کننده همراهی او با طرح نتانیاهو برای تغییر رژیم در ایران است که در نتیجه انفجار داخلی رخ دهد، اما این بدان معناست نیست که گزینه جنگ کنار گذاشته شده است، بلکه در عین حال هم آمریکا با این نوع مداخلهها به دنبال زمینهسازی برای جنگی دیگر البته به شکلی متفاوت از ژوئن گذشته است. در جنگ 12 روزه، بهانه جنگ رفع تهدید هستهای از طریق حمله به تاسیسات هستهای برای نابودی برنامه هستهای ایران بود؛ اما بعید نیست که هم آمریکای ترامپ هم اسرائیل به این باور رسیده باشند که نه برنامه هستهای و نه برنامه موشکی ایران با جنگ از بین نمیرود و تنها راه را در «چنج رژیم» ببینند.
اما در عین حال هم گویا به این جمعبندی رسیدهاند که این مهم نیز صرفا با اعتراضاتی در این سطح هم حاصل نمیشود، بلکه نیازمند راهکاری تلفیقی است؛ یعنی گسترش اعتراضات در داخل و بسترسازی برای مداخله نظامی خارجی که البته به جنگ گسترده پرهزینه در منطقه ختم نشود.
این بسترسازی نیز احتمالا برای توجیه مداخلهای است که این بار شخصیتها و دستگاههای سیاسی، امنیتی و حکومتی و نه صرفا نظامی و هستهای را هدف قرار دهد.
حالا ممکن است که برخی گمان کنند مساله «چنج رژیم» با این نوع حمایت آمریکا و اسرائیل به سادگی رخ میدهد و سریعا وضعیت مطلوبی شکل خواهد گرفت؛ اما قرائتی عمیق و آیندهنگرانه و تجربه تاریخی نتایج دخالت بازیگران خارجی در اعتراضات داخلی کشورها دستکم در دو دهه اخیر نشان میدهد که این دست مداخلات آشکار و بیپروا نه به نفع اعتراضات و مطالبات بحق مردم معترض به وضعیت کنونی است و نه به بهبودی اوضاع کمکی میکند، بلکه صرفا بر پیچیدگی آن میافزاید و اگر هم روایت حاکم را در جهت کنترل و پایان دادن سریع به اعتراضات فربهتر نکند، چرخهای از خشونت افسارگسیخته را خلق میکند که کسی از آن منتفع نخواهد بود.
#صابر_گل_عنبری