7512
یونس اقتداری| رواندرمانگر تحلیلی Admin: @InsightGroup_Admin
بازیهای هیجانانگیز کودکی در رؤیاهای پرواز، سقوط، سرگیجه و امثالهم تکرار میشوند، اما احساسات خوشایند حال به اضطراب بدل میشوند. اما احساسات خوشایند حال به اضطراب بدل میشوند. ولی همانگونه که هر مادری میداند، بازی لبریز از هیجان بچه ها، اغلب با مرافعه و دعوا و اشک و آه به پایان میرسد.
من برای رد این توضیح که دلیل رویاهای پرواز یا سقوط، احساس لامسه یا حرکات ششهای ماست دلیل خوبی دارم. به عقیدهی من؛ خود این احساسات براساس خاطرهای که رؤیا به آن اشاره دارد بازتولید میشوند و این احساسات، به همین دلیل، محتوای رؤیا هستند نه منابع رؤيا!
تأویل رویا | زیگموند فروید
شخصیتهای خودشیفته تمایل دارند افرادی را برای ازدواج انتخاب کنند که به جای کاهش مشکلات روانیشان، به حفظ نگاه بزرگ منشانهی آنها به خود کمک کنند. ازدواج با فردی برجسته از نظر اجتماعی، به خودشیفتهی موفق امکان میدهد که از طریق به رخ کشیدن (و درواقع؛ مصادرهی) استعدادها و دستاوردهای شریک خود، حس برتریاش را تقویت کند.
از سوی دیگر؛ ازدواج با فردی که از نظر موقعیت اقتصادی و اجتماعی بسیار پایینتر است نیز میتواند بهطور متناقضی به تثبیت بزرگ منشی خودشیفته کمک کند، زیرا؛ این فرصت را فراهم میآورد که فرد مدام برتری خود را به نمایش بگذارد. افزون بر این؛ چنین ازدواجی میتواند میل پنهان به مازوخیسم را که اغلب با خودشیفتگی همراه است، ارضا کند.
در چنین ازدواجهای خودشیفتهای، «شریک زندگی درواقع یک خدمتکار یا وسیلهی سودمند است و تحقیر و خشم در قالب رفتارهای پرخاشگرانهی مزمن، نهادینه میشوند.» بهوضوح؛ گرایشهای مازوخیستی در شریک زندگی نیز بهصورت پنهانی در حفظ ثبات این ازدواجهای بیمارگون نقش دارند.
عشق، سکس و ازدواج در خودشیفتگی
سلمان اختر
این حقیقت که روان ما به لحاظ داینامیکی و اقتصادی به شیوههایی کار میکند که ما نسبت به آنها آگاهی نداریم به معنای محرومیت روان نیست! به عنوان مثال؛ تعداد خیلی کمی از ما از اشتیاق های جنسی دوران آغازین خود، با درون مایههای زنای با محارم، همجنسگرایی و پیشاتناسلی آگاه هستیم.
به همین منوال؛ همهی ما نسبتاً در خصوص رنجهای دوران کودکی، خشم دوران ابتدایی زندگی یا احساسات ناشی از حسادت و احساسات جنایت باری که درون کودک پنهان شده و نسبت به نزدیک ترین و عزیز ترین افراد دوران کودکی احساس میشود، ناآگاه هستیم.
این تکانههای ابتدایی، همگی خروجیهای بالقوهی چندی در زندگی بزرگسالی ما دارند. در حالت ایدئال؛ تمایلات نارسیستیک، تهاجمی و لیبیدینال اولیه در روابط عشقی و جنسی و نیز زندگی حرفه ای و اجتماعی و همچنین در آنچه آن را فعالیتهای والایشی مینامیم ظهور کافی پیدا خواهد کرد.
تئاتر بدن | جویس مک دوگال
فروید میگوید؛ در میل ما به پول خشونتی افراطی وجود دارد؛ این شادی ما را با زیاده روی و افراط در حواس پرتی نابود میکند. اما فروید از عشق به پول استفاده میکند تا نشان دهد در نفسِ رها کردن و انکار این واقعیت که ما زمانی کودک بودهایم نوعی دیوانگی وجود دارد.
عشق به پول، ما را از عشق های کودکیمان منحرف میکند. دیوانگیِ خواسته های انسان مدرن در این است که نمیخواهد دربارهی خواستنِ خودش بداند. پول برای انسان مدرن نماد و نشانهی ترس و هراس او از امیال خودش است.
عقل در برابر جنون | آدام فیلیپس
آنچه روانکاوی انجام میدهد_برخلاف سایر مدلهای درمان_خود تحلیلی است. زیربنای خودتحلیلی، این توانایی است که اندیشه ها اجازه یابند به ذهن برسند، در عین حال که از این اندیشه ها به عنوان دادههایی استفاده شود که میتوان بر آنها تأمل کرد تا دریافت که چه قابلیتهایی برای درک خود دارند.
این هدف به ظاهر ساده، نیاز به ایجاد چارچوبی برای پردازش اندیشه ها دارد، روندی که میتواند و باید در مرحله آغازین شروع شود. همان طور که سرل (۱۹۳۶) گفته است؛ خطر این است که اگر تمرکزمان را از تنها و درعین حال دشوار ترین تکنیکی که تحلیل از فرد میخواهد تغییر دهیم، از مسئولیت منطقی و پذیرفته شدهی بیمار دور میشویم.
اگر باور خود از شرایطی که تحلیل در آن رخ میدهد را نشان ندهیم، باور به نوعی جادو را تشویق میکنیم که مستقل از شرایط است.
ایگو، محور مداخلات تکنیکی | فرد بوش
فروید به توصیف مراحل ابتدایی عشق میپردازد که با نخستین هدف آغاز میشود، یعنی؛ مرحلهی به درون بردن یا بلعیدن، که نمودِ تمام عیار دوسوگرایی است و در آن فرد نمیداند که با عشق خود، موضوع را نابود میکند یا با نفرت خود
در پی این مرحله پیش تناسلی مقعدی_سادیستیک میآید و سرانجام مرحله تناسلی؛ تا زمانی که سازمان تناسلی استقرار نیافته، عشق در تضاد با نفرت قرار نمیگیرد.
فروید میگوید؛ نفرت، مقدم بر عشق است، بعدها زمانی عشق پدیدار میشود که ایگو کامل میشود. او میگوید؛ وقتی که نفرت به مرحلهی سادیستیک واپس روی کند، شاید رنگ و بوی اروتیک به خود بگیرد و بدینسان از تحولات آتی سادومازوخیسم و نیز تعارض بنیادین میان سائق زندگی و سائق مرگ خبر میدهد.
آثار و اندیشههای زیگموند فروید
ژان میشل کیونودو
اگر موضوع، منبع لذت باشد، میگوئیم؛ موضوع را دوست داریم و اگر منبع بیلذتی باشد، از آن متنفریم. اما فروید از خود میپرسد؛ آیا به بیان متعارف میتوان گفت؛ سائق، موضوع را دوست دارد؟! پاسخ او البته منفی است، همانگونه که نمیتوان گفت که؛ سائق از موضوع متنفر است.
از این روست که؛ او تأکید میکند که نمیتوان از اصطلاحات عشق و نفرت برای توصیف رابطه میان سائقها با موضوعهای آنها بهره گرفت، بلکه؛ باید آنها را برای بیان رابطهی کلیت ایگو با موضوعها به کار برد.
حال پرسش این است که؛ عشق در منتهای خود چیست؟! فروید، صراحتاً بر این باور است که؛ عشق در مرحلهی تناسلی و پس از تلفیق سائق های جزئی در کلیت ایگو پدیدار میشود؛ رابطهی ایگو با موضوعهای جنسیاش، مناسبترین مصداق استعمال واژهی عشق است_از این واقعیت میتوان فهمید که؛ تنها زمانی میتوان این واژه را در این زمینه به کار برد که تمامی سائق های جنسی، تحت اولویت اندامهای تناسلی و در خدمت کارکرد تولد در یکدیگر تلفیق شده باشند.
به باور فروید؛ نفرت بیشتر در تلاش ایگو برای صیانت نفس ریشه دارد تا در حیات جنسی، یعنی؛ در نفرت از موضوع هایی که سائق های صیانت نفس را ارضا نمیکند. سائق های صیانت نفس منشأ تعارض دوسوگرایی [ تعارض عشق و نفرت] است که خاصه در اختلالات نوروتیک نمایان میشود.
آثار و اندیشههای زیگموند فروید
ژان میشل کیونودو
وینیکات اظهار داشت که؛ بدترین نوع رنج روانی با از دست دادن ابژه روی نمیدهد، بلکه؛ وقتی رخ میدهد که بازنمایی آن ابژه از دست میرود.
در پایانِ همان مطلب، وینيكات مسئلهی نفی در روانکاوی را مطرح میکند و تأکید دارد؛ زمانی که بازنمایی از دست میرود، گاهی اوقات تنها واقعیت ممکن برای ابژه، غیبت آن است، یعنی؛ تنها راه حضور ابژه نفیِ آن است. بعضی افراد به پوچی فقدان و رنج کشیدن به عنوان تنها چیز واقعی چنگ میاندازند و میچسبند.نوجوانانی هستند که وقتی با از دست رفتن بازنمایی خودشان و با احساس وجود نداشتن مواجه میشوند، غالب اوقات به نفی به عنوان تنها واقعیت ملموس میچسبند؛ رنج کشیدن، احساس درد و تخریبگر بودن، تنها راهِ بودن برای آنهاست.
بیماری های روان تنی از منظر روانکاوی معاصر | ماریلیا آیزنشتاین
من باور ندارم اتفاقی که حیات ذهنیام در رخدادش هیچ نقشی نداشته ممکن است در مورد شکل آتی واقعیت، چیزی به من بیاموزد، اما معتقدم که تجلی غیرعامدانهی فعالیت ذهنی خودم از طرف دیگر، آشکار کنندهی چیزی نهانی خواهد بود، هرچند باز هم چیزی هست که فقط به حیات ذهنی من و نه واقعیت بیرونی ربط دارد.
من به شانس بیرونی (واقعی) اعتقاد دارم، این درست است، اما نه به رخدادهای اتفاقی درونی (روانی). در مورد فرد خرافهباور قضیه درست عکس این است. او از انگیزهی کنشهای شانسی و کردارپریشیهایش هیچ چیز نمیداند و به رخدادهای اتفاقی روانی باور دارد، از طرف دیگر؛ تمایل دارد که به اتفاقات شانسی بیرونی معنایی نسبت بدهد که در حوادث واقعی عینیت مییابد، و این اتفاقات شانسی را تمهیدی میداند برای بیان چیزی که در جهان بیرونی از دید او مستور مانده است.
آسیب شناسی روانی زندگی روزمره
زیگموند فروید
سلام
امیدوارم خوب باشید
در صورت تمایل، به پرسشنامه تحقیقاتی زیر پاسخ بدید.
https://survey.porsline.ir/s/ReODTs1i
پیشاپیش از همکاری شما سپاسگزارم🌱
در ظاهر؛ نامعقولترین، بچگانه ترین، اسفناک ترین و در عین حال عادی ترین تصور از میان تصوراتی که دربارهی عشق وجود دارد این است که؛ کسی که با ما هم پیمان شده، تنها در کانون زندگی عاطفی ما قرار ندارد، بلکه طبیعتا به طرزی واقعا احمقانه و شدیداً غیرمنصفانه مسئول هر اتفاقی است که برای ما رخ میدهد، چه خوب و چه بد. این است مزیت عجیب و آزاردهندهی عشق!
سیر عشق | آلن دوباتن
بودن در جایگاه ناجی، مشخصا یک جایگاه خودشیفتهوار-سادیستیک است که جز آسیب به مراجع و ورود به یک بازی دو سر باخت نتیجهای دربرندارد. بسیاری از تخطی هایی که از سوی درمانگران رخ میدهد به دلیل این تصور-توهم خودشیفتهوار و به شدت سادیستیک در آنهاست.
همان توهمی که در برخی از افراد متعصب در هر دین و مسلکی نیز دیده میشود. پشت ایدهی نجات، اصولا رگههای سایکوپاتی (ضداجتماعی) و پرورژن (انحراف) خوابیده است. آن کسی که بیش از همه اعتقاد به نجاتِ انسانها دارد به شکل متناقضی تمایلات جنسی و پرخاشگرایانهی منحرف خویش را در کاور نجات و هدایت تغذیه مینماید.
امیرحسین کمیجانی
هر سوژهی فردی، در این حیرت است که دیگری بزرگ، آنگونه که در کالبد استاد نقاشیاش تجسم یافته است از او چه میخواهد. سوژهٔ هیستریک، با مقاومت در برابر آنچه تصور میکند دیگری بزرگ از هستی او میخواهد، به این نگرانی اساسی واکنش نشان میدهد. مقاومت سوژهی هیستریک، همانند مقاومت هنرمند آوانگاردی است که در برابر تبعیت از هنجارها و قاعدههای هنری روز مقاومت میکند.
سوژهی وسواسی، یا در جهان فرهنگ دیداری ما هنرمند دانشگاهی، به میل متصور دیگری بزرگ، با پافشاری بر جاری شدن قواعد نظم متعارف، ولو به هر قیمتی، واکنش نشان میدهد.
امروزه، روانکاو در هنگام مواجهه با پرسشگر هیستریک یا وسواسی در طی درمان بالینی، تدریجاً به دنبال انتقال این [مسئله] است که نیازی به مقاومت در برابر یا اصرار بر حکم فرمایی قانون نیست، به این دلیل ساده که دیگری بزرگی که قرار است پاسخ پرسشهای بنیادی زندگی را بداند به عنوان ارادۀ همه چیز دانی که باید همیشه بر میل سوژه مستولی باشد، وجود ندارد.
سوژهی روانکاوی در پایان سازوکار طولانی و دردناکِ به یاد آوردن و القای تدریجی این تلقی فانتزیوار از میل دیگری بزرگ درمییابد که او در تلاش برای تحقق بخشیدن به آنچه منحصراً میل دارد باشد، مختار است. باید اذعان کرد که در هستی جسمانی ما محدودیتی واقعی برای آزادی میل وجود دارد اما این محدوده، حد تعریف شده و معمول قانون نیست. بزرگترین هنرمندان همیشه از این مسئله آگاه بودهاند.
لكان در قابی دیگر | استیون زد. لواین
علی رغم راه حل های انفرادی ای که هر یک از ما برای نگه داشتن تعادل روانی به آن دست پیدا کرده ایم، زندگی روزمره همچنان موقعیتهای بسیاری را برای برانگیختن ایده های ممنوعه یا ترسناک پیش رو قرار میدهد.
این ایده ها، ممکن است در قالب افکار مزاحم، فانتزیها یا احساساتی که به ذهن نفوذ میکنند، یا ممکن است چیزی بیشتر از ادراکاتی ساده، مانند؛ منظره پوستری در خیابان، رعد و برق، تصادفی ناگهانی، مکالمه ای بین دو نفر که آن را ناخواسته میشنویم، یا کلمه ای غیرعادی باشد که قادر به بسیج سازی بازنمایی ذهنی دردناک و متناقض است.
علی رغم اینها، اغلب اوقات قادریم حملات روانی مانند این را بیرون از ذهن خود بگذاریم، حتی برخی اوقات این کار را با چنان سرعتی انجام میدهیم که دیگر به خاطرشان نمیآوریم. پس از آن است که حملات یادشده تبدیل به اسباب رؤیاها یا شاید نقاط مهم آثار هنری و خلاقیتهای فکری میشوند. یا اینکه صرفاً از راه خیال پردازی های روزانه تخلیه میشوند.
جویس مک دوگال
ضربه روانی در قالب کابوسهای ما بازمیگردد تا بتوانیم اضطرابی که به هنگام ضربه روانیِ اصلی غایب بود را تجربه کنیم.
خوان داوید نازیو
رسیدن به ارگاسم برای افراد خودشیفته دشوار است، زیرا؛ این تجربه مستلزم از دست دادن کنترل و نوعی فراموشی موقت از خود است.
عشق، سکس و ازدواج در خودشیفتگی
سلمان اختر
هیچکس در اولین ملاقات، تاریکترین گوشههای روانش را بیمحابا روی میز نمیگذارد. رازها در جان آدمی میمانند، نفس میکشند، رشد میکنند—گاهی چنان در هم تنیده که خودمان نیز فراموش میکنیم کجا دفنشان کردهایم. رواندرمانی، قرار نیست با دیلم به سراغشان برود. حقیقت، وقتی دهان باز میکند که زمینِ اعتماد، بهاندازهی کافی نرم و آماده باشد.
گاهی سالها میگذرد تا بتوانی سنگینی یک جمله را به زبان بیاوری. گاهی زخمی را که روزها و شبها آزارت میدهد، حتی به نزدیکترین آدمها نمیگویی، اما ناگهان، در میانهی یک جلسهی معمولی، کلمهای از دهانت میپرد و خودت هم غافلگیر میشوی. این جادوی فرایندِ درمان است: هیچچیز زودتر از موعد شکوفا نمیشود، هیچ رازی زودتر از زمانش آشکار نمیگردد. اما وقتی زمان برسد، دیگر هیچچیز جلودارش نخواهد بود.
- زهره صاینپور | رواندرمانگر
بیشتر اوقات، همهی ما نسبت به آنچه در واقعیت روانیمان رخ میدهد آگاهی نداریم. این مسئله به خصوص در قصههای نامعمولی که ما در حالت تغییر هشیاری روانی خلق میکنیم و آن را رؤیا مینامیم مشهود است، همینطور؛ در علائم روان شناختیای که معمولاً از آنها احساس شرم داریم، مانند؛ رؤیاهایمان غالباً عجیب و غیر منطقی به نظر میرسند.
به طور اخص؛ آنهایی که روانکاوی انجام میدهند، در خواهند یافت که؛ تنها از کسر کوچکی از آنچه جهان روانی درونیشان را میسازد آگاهی داشتهاند.
همان گونه که فروید در مقالهٔ خود با نام «ساختارها در روانکاوی» یاد میکند: کار تحلیل تا حد زیادی مشابه کاوش یک باستان شناس در محلی است که سابقاً مسکونی بوده و اکنون خرابه و ویران شده است... اما با این تفاوت که؛ تحلیلگر در شرایط بهتری کار میکند و مواد بیشتری در دسترسش قرار دارد که میتواند به او کمک کند، زیرا؛ آنچه او با آن سروکار دارد چیزی نیست که نابود شده باشد، بلکه چیزی است که همچنان زنده است.
تئاتر بدن | جویس مک دوگال
همهی ما حقیقتاً در نهایت به آن شخصیت همیشگی کابوس هایمان می رسیم؛ «آدم اشتباهی».
انتخاب یک شخص برای ازدواج، در واقع یعنی؛ تصمیم بگیریم دقیقاً چه نوع رنجی را میخواهیم متحمل شویم، به جای اینکه تصور کنیم راهی یافتهایم تا از قوانین حاکم بر زندگی عاطفی چشم پوشی کنیم.
همهی ما حقیقتاً در نهایت به آن شخصیت همیشگی کابوس هایمان می رسیم؛ «آدم اشتباهی». اما این لزوماً فاجعه نیست. بدبینی روشنفکرانهی رمانتیک فقط به این بسنده میکند که یک شخص نمیتواند همهچیزِ شخص دیگر باشد. ما باید دنبال راههایی بگردیم تا خودمان را تا آنجا که میتوانیم آرام و مهربانانه با واقعیتهای عجیب و غریب زندگی در کنار موجود گمراه شدهی دیگری تطبیق دهیم. همیشه فقط امکان یک ازدواج «نسبتاً خوب» وجود دارد.
برای اینکه به این درک برسیم، خوب است قبل از تشکیل خانواده تجربههایی داشته باشیم نه برای یافتن فرصتی برای پیدا کردن «آدم درست»، بلکه؛ به جهت داشتن فرصت کافی برای پی بردن مستقیم، و در موقعیتهای مختلف، به این حقیقت که چنین انسانی وجود ندارد و اینکه همه واقعاً وقتی از نزدیک وارسی شوند ایراد و اشتباه دارند.
سیر عشق | آلن دوباتن
در عین حال که؛ اغلب رویکردهای درمانی منجر به فهم میگردند، آنچه به نظر میرسد منحصراً روانکاوانه باشد، این است که روندی رخ میدهد که "ظرفیت خود تحلیلی" ایجاد میشود.
به نظر میرسد؛ این ویژگی مشخصهی تحليل موفق باشد و وابسته به رشد خویشنگری است. با استفاده و توجه به روند تحلیل از همان ابتدا بر اهمیت آن به جهت درک خود تأکید میکنیم.
توجه روزافزونی به این موضوع شده است. در توصیف اهمیت روند روانکاوانه، وينشل آن را «نتایج دائمی تحلیلی» میداند که به صورت منطقی موفقیت آمیز بوده و حضور آنها بلافاصله و به صورت غیرمستقیم در توانایی "عینیتر" و "مؤثرتر" خویش نگری نمود مییابد».
گری، خویشنگری را محصول فرعی تحلیل ندانسته و در عوض آن را نقطهی تمرکز تحلیل میداند؛ توجه سیستماتیک به خویشنگری، زمانی که به لحاظ بالینی مقتضی باشد، میتواند هدف آشکار تحلیل در نوروز باشد.
ایگو، محور مداخلات تکنیکی | فرد بوش
هرکس که به مطالعهی هیستری بپردازد، چندی نمیگذرد که درمییابد؛ توجه و علاقهاش از سمپتوم های آن دور شده و به سوی فانتزیهایی سوق یافته که منشأ سمپتوم های فوق بودهاند.
تکنیک روانکاوی در وهلهی نخست به ما امکان میدهد که؛ آن فانتزی های ناخودآگاه را از روی سمپتوم های هیستری استنباط کنیم و سپس آنها را به آگاهی بیمار درآوریم. از این طريق مشخص شده که؛ محتوای فانتزیهای ناخودآگاه شخص هیستریک تناظر کاملی با آن موقعیتهایی دارند که دست مایهی ارضای جنسی آگاهانه در افراد منحرف قرار میگیرند.
و اگر کسی دنبال مثالی برای چنین موقعیتهایی باشد، کافیست آن نمایش ها و عیاشی های امپراطوران رُم را به یاد آورد که شهرهی آفاق بودند، و البته افراطکاریهای دیوانهوار بروز یافته در این فانتزیها، صرفاً حاصل قدرت عظیم و بی حدوحصری بود که مؤلفانشان در اختیار داشتند.
جستارهایی درباره تکوین بیماریهای روانی
زیگموند فروید
یکی از پرسشهایی که روانکاوان بارها و بارها از خود میپرسند این است که؛ چرا بیماران میخواهند مراحل سخت و طاقت فرسای روانکاوی را طی کنند؟!
پاسخهای پراکنده بسیاری وجود دارد. در ابتدا به انگیزهی خودآگاه برای خلاصی از سمپتومها یا نیاز به تغییر اشاره میشود، و نیز؛ به توجه دوستانهی روانکاو، با نگاهی مشتاق به آیندهی این تلاش مشترک که در اتحاد درمانی تداوم مییابد.
میتوان از جذابیت مرکز توجه بودن و علاقه ای که تنها بر بیمار متمرکز است نیز یاد کرد و البته از مجموعهای از انتقالهای مثبت که آن را تشدید میکند. امید، که یک عنصر درمانی ضروری است از همهی اینها نشئت میگیرد. رضایت چشمگیر از حس درک شدن، هیجان حاصل از بینشی رو به رشد، و فهمیدنِ بیشتر خود به طور قابل توجهی به نیروهایی که انگیزه بیمار را حفظ میکنند کمک میکند.
تداعی آزاد | آنتون از کریس
فروید طرز تفکر ما را در مورد انسان اولیه و همینطور دربارهی کودک که فوقالعاده نارسیسیستیک است، با اشاره به دیدگاه همزاد پنداری به دنیا بر اساس قدرت افکار، تصدیق کرده است. همچنین؛ تئوری نارسیسیزم او مبنی بر خلق جهان، درست همچون سیستمهای فلسفی اخیر مبنی بر ایگو، نشان میدهد که بشر عمدتاً، واقعیت پیرامون را بهصورت انعکاس یا بخشی از ایگوی خویش درک میکند.
همچنین؛ فروید اشاره کرده است که این مرگِ سنگدل و کینهتوز است که با خودشیفتگی انسان اولیه مبارزه میکند و وادارش میسازد بخشی از قدرت مطلقش را به ارواح بدهد. هرچند مفاهیم اولیهی مربوط به روح در ارتباط با این واقعیت است که مرگ به بشر تحمیل شده است و او مدام در تلاش برای انکارش است، چنانکه میتوان رد پای این ایده را در فرهنگ مردمان بدوی و همچنین فرهنگهای پیشرفته یافت.
اتو رنک
گاهی اوقات از خودم میپرسم؛ آیا هیچ وقت امکان دارد به عمق تنهایی و احساس رها شدگی ای که در کودکی تجربه و حس کردهایم و هنوز به عنوان بزرگسال درون مان حس میکنیم، پی ببریم؟!
درام کودک با استعداد بودن | آلیس میلر
ما معتقدیم؛ در عشق به دنبال شادی هستیم، اما آنچه حقیقتاً در پیاش هستیم آشنایی است. به دنبال این هستیم که در روابط بزرگسالیمان همان احساساتی را بازسازی کنیم که در کودکی خوب میشناختیم و اغلب تنها به مهربانی و توجه محدود نمیشدند. عشقی که اکثر ما در آیندهای نزدیک تجربه میکردیم همراه بود با دیگر نیروهای مخربتر: احساس تمایل به کمک کردن به فرد بزرگسال که خارج از کنترل بوده، احساس محروم بودن از محبت والدین یا ترس از عصبانیت آنها، یا احساس ناامنی برای بیان خواستههای پیچیده ترمان.
آن زمان، منطقی بود که به عنوان افراد بالغ برخی گزینههای خاص را نپذیریم، نه به این خاطر که افراد نامناسبی بودند، بلکه؛ به این دلیل که کمی زیادی خوب بودند، از این لحاظ که شدیداً متعادل، عاقل، فهمیده و معتمد به نظر میرسیدند و نزد ما اینچنین خوب بودن عجیب است و دور از استحقاق ما. ما به دنبال افراد هیجانانگیز دیگری میگردیم، نه با این باور که زندگی با آنها موزونتر خواهد بود، بلکه از روی حسی ناخودآگاه که میگوید مطمئناً شکل ناکامیهای آن زندگی آشنا خواهد بود.
سیر عشق | آلن دوباتن
فرد مبتلا به پارانویا مقولهی مسائل اتفاقی و عاری از انگیزه را که از نظر افراد سالم ریشهی بخشی از عملکردهای روانی و کردار پریشیهای آنهاست، در تجلیهای رفتاری آدمهای دیگر قبول نمیکند؛ هرآنچه او در رفتار و کردار دیگران میبیند لبریز از معناست، هر چیزی قابلتفسیر است.
او چطور به چنین موقعیتی میرسد؟! احتمالاً در اینجا نیز مانند بسیاری از موارد مشابه، چنین شخصی چیزی را که در ذهن خودش به شکلی ناخودآگاهانه حاضر است بر زندگی ذهنی افراد دیگر فرامیافکند.
در پارانویا انواع و اقسام چیزها به آگاهی راه مییابند که حضورشان در ذهن ناخودآگاه افراد طبیعی و روان رنجور فقط با روانکاوی قابل اثبات است.
آسیب شناسی روانی زندگی روزمره
زیگموند فروید
از میان خاطرات دوران کودکیمان که در یادمان ماندهاند، چند مورد برایمان کاملاً قابل درک مینمایند و مابقی عجیب یا غیر قابل درک اند. تصحیح بعضی از اشتباهات در مورد هر دو نوع خاطرات دشوار نیست.
اگر خاطراتی که در یاد شخص مانده مورد تحلیل قرار گیرد، به سادگی میتوان ثابت کرد که در مورد صحت و دقت آنها هیچ تضمینی وجود ندارد. بعضی از تصاویر ،یادیار بیتردید اشتباه، ناکامل و به لحاظ زمانی و مکانی دستخوش جابه جاییاند.
هر جمله ای از طرف افراد مورد تحلیل مبنی بر این که نخستین خاطرهشان به سال دوم زندگیشان باز میگردد، به هیچ وجه قابل اتکا و اعتماد نیست. به علاوه؛ میتوان خیلی زود به وجود انگیزههایی پی برد که تحریف و جابهجایی تجربهی مورد نظر را کاملاً قابل درک میکنند. اما درعین حال، همین انگیزهها نشان میدهند که این اشتباهات در یادآوری خاطرات صرفاً نتیجهی کم ودکاستی و نقصان حافظه نیستند.
نیروهای قدرتمند زندگی در دورههای بعدی زندگی در قابلیت به یاد آوردن تجارب دوران کودکی مؤثر واقع میشوند؛ احتمالاً همان نیروهایی که موجب میشوند ما در کل از درک سالیان کودکیمان دور بیفتیم.
آسیب شناسی روانی زندگی روزمره
زیگموند فروید
سرنوشت این حملات هرچه که باشد، آنچه از آگاهی ما از دست رفته است به این طریق برایمان جبران میشود. بایستی بر این نکته تأکید شود که اگر ما فاقد ظرفیتی برای بیرون راندن افکار مزاحم و ادراکات، از آگاهی خودمان بودیم، استمرار زندگی های روانی ما در بعد آگاهی خود، به طور مداوم در معرض تهدید قرار میگرفت.
ما به طور دائم در معرض بمباران اضطراب سرزده یا آرزوهای بیش از اندازه تحریک کننده قرار میگرفتیم و درنتیجه؛ ناتوان از ادامهٔ زندگی روزمره مان میشدیم. این مشکل درمورد بیمارانی که وضعیت هشیاری شان دستخوش تغییر شده است، به عنوان مثال؛ در از هم پاشیدگی های روان پریشانه یا هنگامی که فرد تحت تأثیر مواد مخدر قرار داشته باشد ظاهر می شود.
با این حال؛ ممکن است به خاطر شیوههای خاص کارکرد ذهنی، تأثیر هیجانی دنیای بیرون (به خاطر ادراکات زودگذر، رویدادهای تروماتیک، روابط متعارض با دیگرانِ دارای اهمیت یا رویدادهای شخصی مانند؛ تولد مرگ یا ازدواج) نه تنها از آگاهی، بلکه؛ همین طور از زنجیرهٔ نمادین بازنماییهای روانی معنادار خارج شود، بنابراین؛ تجربه کردن، جبران نشده باقی میماند.
به همین منوال؛ فشار دنیای درونی از نیازهای غریزی_محرومیت های لیبیدینال، جنسی و نارسیستیک، حسادت، خشم یا پرخاشگری مستمر شناخته نشده و از این قبیل_ممکن است بازنمایی ذهنی پیدا نکند. درنتیجه؛ این نیازها را نه میتوان سرکوب کرد و نه برای شکل دهی به نشانه های نوروتیک یا توهمی یا؛پاتولوژی شخصیت مورد استفاده قرار داد.
جویس مک دوگال
مطابق آموزه ی لکان؛ پرسشهای ما همواره به یک دیگری بازمیگردد که قرار است پاسخها را در دست داشته باشد، دیگریهایی از قبیل؛ والدین، معلم ها، پزشکان، کشیشها، دوستان، عشاق و حتی دشمنان.
در تحلیل نهایی؛ پرسشهای ما ورای این دیگریهای جزئی به دیگری بزرگِ کلی ساحت فرهنگیای که در آن تولد یافته، آموزش دیده و خواسته و ناخواسته به عضویت آن درآمدهایم بازمیگردد. پایان این راه به این پرسشهای آزاردهنده از دیگری بزرگ مانند: «از من چه میخواهی؟!» یا «از من انتظار داری چگونه فردی باشم؟!» ختم می شود.لكان در قابی دیگر | استیون زد. لواین
🎁 با توجه به نیاز مهم تون تصمیم گرفتیم مجموعهای از کانالهای #آموزشی
رو به صورت #رایگان در دسترس شما عزیزان قرار بديم
برحسب #علاقه کلیک کن و لذت ببر
🌍هوش مصنوعی 📚کتاب
🌐زبان خارجی 🍔خلاقیت و نو آوری
👩❤️👨همسر داری و روابط ♻️وکیل
🎁حس خوب ☂روانشناس
📕ادبیات 🎩تاریخ
و موضوعات جذاب دیگر ...