7512
یونس اقتداری| رواندرمانگر تحلیلی Admin: @InsightGroup_Admin
در نگاه نخست، ظاهراً افسردگی چندان معلول عشق نیست. با این حال؛ کلاین بر این باور است که عشق باید تخریبگری را هم به حساب بیاورد. مفهوم عشق ماندگار بدون داشتن ظرفیت تحمل گناه، بدون اینکه افکار پارانوئیدی به سرمان بزند یا زیر بار احساس گناه خم شویم بیمعناست.
برای مثال؛ سگال استدلال میکند که صلح پایدار پس از جنگ قابل حصول است، ولی فقط در صورتی که برنده و بازنده به یک اندازه بتوانند میزان خسارت وارد شده را جدی بگیرند و از به هدر دادن زندگی و منابع دچار عذاب وجدان شوند. در غیر این صورت فقط در چرخهای تکرارشونده دشمنی جانشین دشمنی دیگر خواهد شد.
اروس | نیکولا ابل-هرش
📌هویت سالم، هویت آشفته
اُتو کرنبرگ، روانکاو برجسته، در این ویدئو در مورد تفاوت هویت سالم و هویت آشفته که در شخصیتهای مرزی و اختلال شخصیتهای وخیم دیده میشود توضیح میدهد.
▫️بازنشر از پیج اینستاگرام:
instagram.com/dr.mahshidbarooti
چیزی که میتوانیم از آن مطمئن باشیم این است که تحلیلگران هرگز «بیگناه» نیستند، نه در رابطه با نظریههایشان، که در حقیقت آنها را شرطی کرده است و نه در رابطه با باورهای شخصی و فرهنگی خودشان و نه در رابطه با انتقالهای متقابلشان که آنها را ملزم میکند تا در ارتباط با بیمارانشان موضعی واکنشی اتخاذ کنند.
اما در هر یک از این موارد، این امکان وجود دارد که نگذارند به دام بیفتند و متقابلاً بیمارانشان را در دام تور تفسیری گرفتار نکنند که بانی آزارگرانهترین و هذیانیترین جتبههای هر دو بازیگر در صحنه است.
هر تحلیلگری به روش خودش بخشهایی از خود را در رخداد تحلیلی وارد بازی میکند. گاهی اوقات این بخشها، منطبق بر گرههای حلنشدهی پویایی درونی اوست و بعید نیست که از میان آنها به بدبینانهترین جنبهها فرصت بروز داده شود. با وجود این، روش تفسیری میتواند دقیقا در پیشزمینهی همین جنبهها القا شود تا بتواند پشتیبان هدفهای کارکردی تفسیر باشد.
بی رحمی چیزها | لورنا پرتا
از منظر روانکاوی؛ زمانیکه کودک انتظار میکشد، اولینباری است که شروع میکند به خیالپردازی، و برای اولینبار فکر میکند که میداند. هنگام سرخوردگی، تصویر رضایتمندیِ خود را در ذهن میآورد. روانکاوان اینگونه توضیح میدهند که؛ وقتی کودک گرسنه است، سینۀ مادر را در ذهنش تصور میکند و این تصور کردن نوعی خود درمانی است، در برابر این معرفت و آگاهیِ در حال شکلگیری که او کنترلی بر ابژهای که میتواند او را راضی سازد، ندارد.
سرخوردگی را تنها میتوان از طریق تصویر رضایتمندی تحمل کرد. او گرسنه است، در عالم خیال سینۀ مادر را تصور میکند و سینۀ مادر در دسترسش قرار میگیرد. این فرایند «اعتماد» نام دارد. (مشخص است که وقتی بزرگ شدهایم و نیاز جنسی داریم، دیگر این اصل متداول نیست). اگر کودک گرسنه باشد و سینۀ مادر را در عالم خیال تصور کند و نتواند آن را به دست آورد، نوع دیگری از معرفتِ یقینی را کسب میکند که نفرت است و یأس است و انتقام.
حسرت در ستایش زندگی نازیسته|آدام فیلیپس
شخص ناکام مانده و روانپریش با بیمار جلوه دادن خود، از درد شکست و مسئولیتهایی که دارد رها میگردد و مطابق میل خود برنامهریزی میکند.
مکانیزمهای دفاع روانی | زیگموند فروید
یه مادر؛ هم پرستاره، هم روانشناسِ کودکِ ، هم معلمِ، هم آشپز 🤱💕
اینا همه گوشه ای از مسئولیت های یک مادره 😣
یه مادر
مثل یک روانشناس حرفه ای باید بچه اش رو تربیت کنه.
مثل یه پزشک و پرستار ازش مراقبت کنه .
مثل یه سرآشپز غذاهای سالم و خوشمزه درست کنه.
مثل یک مربی و معلم، به کودکش آموزش بده.
کانال روانشناس کودک همه مواردی که گفتیم رو به یک مادر یاد میده، فقط کافیه دنبالشون کنی:
👇👇👇👇👇👇
⭐️⭐️ ChildPsychologist ⭐️⭐️
گمان میرود که یکپارچگی مؤلفه ها و ظرفیت های درون روانی، عاشق را آماده میکند تا بتواند خود را با نیازهای معشوق سازگار کند. سازگاری، به عنوان حالتی از رابطه که در حال تحول است، از عشاق میخواهد تا خواستههای بینفردی را با منابع درونروانی خود وفق دهند.
گلن گابارد
محتوای آموزش روانكاوى،افزايش ظرفيت روانكاو براى روياپردازى درباره ى آن جنبه هايى از تجربه ى خود است كه قبلا قادر به روياپردازی آنها نبوده است.
#توماس_آگدن
لمس، سکوت و ارتباط چشمی در ارتباط
✍یونس اقتداری
در کودکی، ابتدا لمس و بعد گفت و گو اساس ارتباط است، در بزرگسالی از گفت و گو به لمس میرسیم و شاید لذتبخش ترین بُعد این باشد که لمس و گفت و گو همزمان باشد.
فروید عاشق شدن را فرایند ترمیمی میداند که در آن یافتن یک ابژه در واقع به منزله بازیافتن آن است.
گلن گابارد
ما در بزرگسالی عشق بیقید و شرط لازم نداریم، حتی از سوی درمانگران. این یک نیاز کودکانه است و هرگز در دورههای بعدی زندگی برآورده نمیشود و اگر کسی این واقعیت را نپذیرد، دچار توهم محض است.اما چیزهای خوب دیگری از قبیل؛ اعتماد و صداقت و احترام و اطمینان و درک شدن هستند که میتوانیم از درمانگران دریافت کنیم.
همچنین؛ درمانگران این توانایی را دارند تا احساساتشان را شفاف بیان کنند و جلو اذیت و ناراحت شدن ما را بگیرند. ولی اگر درمانگری قول میدهد که بی هیچ قید و شرطی ما را دوست خواهد داشت، ما باید از او دور شویم و از دورویی و نادانی او بر حذر باشیم.
دلهرههای کودکی | آلیس میلر
تداعی آزاد مستلزم این است که؛ روانکاوی مایل باشد تا حدی در درام غیر عقلانی انتقال مشارکت کند. این الزام هم چالشی است که روانکاوان و روانکاوی در آن رشد میکنند و هم تکلیفی است طاقتفرسا، زیرا؛ انتقال تنشی بین تجارب بزرگسالی و کودکی، تفکر بزرگسالی و کودکی، اهداف بزرگسالی و کودکی ایجاد میکند که هم در مورد روانکاو صادق است و هم بیمار.
روانکاو، بایست راهی بیابد تا تجربهی انتقال را با توان محافظت از واقعیت_سنجی خودش و هدفش در کمک به بیمار برای تقویت تداعیها را ترکیب کند.
به نظر میرسد که؛ روانکاوان از نظر سبکهای مدیریت و شیوههای صورتبندی، نه تنها از درمانگری به درمانگر دیگر، بلکه؛ از انتقالی به انتقال دیگر و از بیماری به بیمار دیگر و حتی از زمانی به زمان دیگر در طول زندگیشان، متفاوت و متنوع باشند. همچنین؛ هر روانکاو علاوه بر توسعهی ترکیب مشاهدات روانکاوانه، صورتبندیها و تکنیک خودش، بایستی آن جنبههای شخصی خلقوخو را که تجربه و مدیریت انتقال را تسهیل میکند رشد دهد.
تداعی آزاد | آنتون ا. کریس
ما تمایل داریم بیندیشیم که جهان همانگونه است که میبینیم و به همین اندازه تصور میکنیم که مردم همان گونهاند که ما میپنداریم.
روانکاوی که تجربهی عملی در بحث مربوط به ارزش «سطح ذهنی» و «سطح عینی» نکتهی ویژه نخواهد دید. اما هرچه عمیقتر در مسئلهی رؤیاها غور کنیم، جنبههای فنی درمان عملی بیشتری باید مورد توجه قرار گیرند. از این نظر؛ «نیاز، واقعاً مادرِ اختراع است»، زیرا؛ روانکاو پیوسته باید بکوشد که روشهای فنی خود را به گونهای تحول بخشد که حتی دشوارترین موارد موثر واقع شوند.
ما این را مدیون مشکلاتی هستیم که از طریق درمان روزمرهی بیماران با آن مواجه میشویم و ناگزیریم نظریاتی را قاعدهمند کنیم که پایه های عقاید روزانهی ما را میلرزاند.
رؤیاها | کارل گوستاو یونگ
پروژه روانکاوی، شاهکار زندگی فروید، نه فقط به عنوان بخشی از تاریخ پزشکی، بلکه به سان فصلی از تاریخ قصهگویی باید نگریسته شود.
آدام فیلیپس
ترجمه علیرضا کلانتری
خودفریبی، اضطراب را کاهش میدهد و ما انسانها در فریبدادن خودمان بی نظیریم. خودفریبی، اضطراب را کاهش میدهد، اما درعینحال، احتمال اینکه موفق شویم دیگران را هم فریب دهیم افزایش میدهد.
چرا رواندرمانی مؤثر است؟!
لوئیس کازولینو
هرچه پیوند مادر و دختر ضعیفتر باشد، تحمل پرخاشگری دختر برایش دشوارتر و هولناکتر خواهد بود.
زنانگی و عقدهی ادیپ
نانسی کولیش و دینا هولتزمن
گذشتهی سخت اما دلنشین، خودش را در زمان حال بهشکل یک رفتار خوشایند نشان میدهد درحالیکه گذشتهی ضربهدیده و دردناک خودش را در زمان حال به شکل یک رفتار ناخوشایند نشان میدهد.
گذشتهی سخت اما دلنشین، گذشتهای است که میتواند فراموش یا سرکوب شود. اگر فراموش شود، ممکن است بعدها به خاطر آورده شود، و اگر به شدت سرکوب شده باشد، میتواند به اشکال گوناگونی فعال شود، مثل؛ انتخابهای خطرناک، رفتارهای جسورانه یا اقدامات بلندپروازانه که به طور طبیعی بخشی از جریان زندگی فرد شده است.
گذشتهی ضربهدیده و دردناک، گذشتهای نقضشده و سرکوبشده است و در نتیجه؛ فقط خودش را به شکل یک نشانه یا بهعملدرآوری نشان میدهد.
چرا اشتباهاتمان را تکرار میکنیم؟!
خوان داوید نازیو
استقلال و فردیت همیشه با شروع خشم ورزیدن در کودکان همراه است. تا زمانی که کودک جسارت بروز خشم را پیدا نکند، وابسته و متکی به والدین خواهد ماند.
فروید نشان میدهد که سرزنش خود بیمار ماخولیایی، در عین حال حمله به موضوع است، و این یعنی؛ کنارهگیری نارسیسیستیک ظاهری بیمار احتمال روابط موضوعی ناهشیار را منتفی نمیکند.
آثار و اندیشههای زیگموند فروید
ژان میشل کیونودو
رفع اضطراب از طریق روانکاوی مستلزم بزرگ شدن است، مستلزم اینکه بپذیریم ناکامیها در گذشته رخ دادهاند و ناکامیهای دیگری نیز برایمان رخ خواهد داد.
اضطراب | سمیر چوپرا
عشق نه در ابراز محبت، بلکه در توانایی مواجهه با نفرتها و واکنشهای ناخودآگاه ماست. رابطه واقعی در لحظهای ساخته میشود که بهجای تسلیم شدن به تخریب، با آگاهی و مراقبت از خود عبور میکنیم. در لحظاتی که به دیگری آسیب میزنیم، هنر عشق در یادگیری جبران و ترمیم نهفته است؛ جایی که رشد و بازسازی در کنار یکدیگر، به حقیقت تبدیل میشود.
زهره صاینپور | رواندرمانگر
افکار خودتخریبگرانه به ما کمک میکنند تا شرممان را کنترل کنیم. درست است که گفتن یک جملۀ تحقیرکننده درمورد خودمان ناخوشایند است، اما به نظر میرسد درد آن کمتر از حالتی باشد که ما آن جمله را از زبان شخص دیگری بشنویم. در این حالت؛ بهجای اینکه مورد سرزنش واقع شویم، با منتقد همزادپنداری میکنیم و از این طریق از تجربۀ شرم دوری میکنیم و این تاحدی به ما تسکین میدهد.
انگار داریم این جمله را میگوییم؛ «فکر نکن که من خیلی باهوش، بانمک، جذاب و آشپز خوبیام، نیازی نیست چیزی بگی چون من خودم میدونم که نیستم». خودخوارشماری، علاوهبر اینکه موجب میشود طرف مقابل بگوید؛ «نه، اینطوریها هم نیست»، اغلب باعث میشود که او خلعسلاح شود و احساس دوستی و صمیمیت داشته باشد.
جوزف برگو
وقتی کودکِ ناخواسته پا به این دنیا میگذارد، متوجه میشود که هیچکس او را نمیخواهد و استقبال گرمی از او نمیکند. این تجربۀ نخواستنیبودن در تکتک سلولهای او ثبت میشود و در بزرگسالی هربار که وارد محیط جدیدی میشود، آن صحنۀ اولیه در سطح ناهشیار برایش تکرار میشود و حس میکند که انگار هیچکس او را نمیخواهد و وجودش را نمیپذیرد.
درمان کودک دیدهنشده در بزرگسالی
کاترین استاوفر
بعنوان یک تحلیل گر(تراپیست)، باید یاد بگیریم که تجربیات اتاق درمان را در ادامه جمله"بعنوان یک تراپیست باید بگم که..." نگوئیم.
هیجانات تجربه شده در اتاق درمان، صرفا محدود به بیمار نیست، تحلیل گر نیز هیجاناتی را تجربه میکند، اما برعکس بیمار سعی در ابراز آنها در رابطه درمانی ندارد، هرچند به احتمال زیاد بصورت ناهشیار بروز پیدا خواهند کرد.
بخشی از به اشتراک گذاشتن لحظات درمان در فضای مجازی میتواند به احساسات ناخوشایند و غالباً خوشایند مربوط باشد. به این صورت که مهر تأیید و یا ردی بر عملکرد تحلیلگر باشد تا این احساسات برای وی پذیرفتنی تر باشند. این رخداد، بیشتر از منطق و علم افروزی سعی در ابراز هیجانات در فراسوی اتاق درمان دارد و نظرات دیگران میتواند رابطه و اتحاد درمانی تحلیلگر و بیمار را در فضای درمانی تحت تاثیر خود قرار داده و مانعی بر سر راه درمان باشد.
بطور کل باید به یاد بسپاریم که؛ فضای مجازی دفترچه یادداشت پیرامون تجربیات رابطه درمانی نیست. حتی اگر با حفظ محرمانه بودن اطلاعات بیمار مطلبی را به اشتراک بگذاریم، باز خطر تعمیم یک تجربه به سایر تجربیات را شاهد هستیم.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
ممکن است برای بسیاری از ما نیز دست کشیدن از این باور که در انسانها غریزهای به سوی تکامل وجود دارد، دشوار باشد؛ غریزهای که انسانها را به سطح متعالی فعلی رشد عقلانی و والایی اخلاقیشان رسانده است و میتوان انتظار داشت رشد و بالندگی آنها را به بالاترین سطحشان ارتقا دهد (رشد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند).
اما من به وجود چنین غریزهی درونی باور ندارم و نمیتوانم بفهمم که چگونه قرار است این توهم نیکخواهانه به وقوع بپیوندد.
به نظر من؛ چنین میرسد که رشد فعلی انسان شرح و بیان متفاوتی با رشد سایر حیوانات ندارد. آنچه در اقلیتی از افراد انسانی به عنوان کششِ خستگیناپذیر به سوی کمال بیشتر به چشم میخورد، فقط میتواند به پیامد واپسزدگی یا سرکوب غریزهای تعبیر شود که بر پایهی باارزشترینها در تمدن انسان قرار میگیرد.
سرکوب غریزه، هرگز مانع تلاش برای ارضای کامل را (که تکرار تجربهی اولیه را شامل است) نمیگیرد. هیچگونه شکلبندیهای جایگزینی یا واکنشی، و هیچگونه والایش برای حذف تنش مصرّانهی غریزهی سرکوبشده کافی نخواهد بود؛ و به لحاظ مقدار، بین لذت ارضایی خواسته شده و لذتی که عملا به دست آمده، تفاوت از زمین تا آسمان است.
فراسوی اصل لذت | زیگموند فروید
روانکاوان برخلاف بیماران، به تجربهی فرایند روانکاوی بسیار علاقهمند هستند. بنابراین؛ من در اینجا برای توصیف احساس و بافت روانکاوی به تداعی های روانکاو تکیه میکنم.
وقتی درمان آغاز میشود، معمولاً خیلی کم درباره بیمار میدانیم، حتی پس از چندین جلسه ارزیابی! با این حال؛ در شروع میدانیم که کجا ایستادهایم، زیرا؛ ما و بیمار هر دو در آغاز راهیم، نیروی محرکه تداعیها زیر تسلط تأثیرات خودآگاه و نیمهخودآگاه است.
همانطور که مطمئناً، اما در کمال شگفتی به زودی در آب های ناشناخته سفر خواهیم کرد، البته فقط تا آنجا که روش تداعی آزاد قابل اجرا باشد و تا آنجا که بدان آویخته باشیم.
تداعی آزاد | آنتون ا. کریس
مری استل دوپن، روانکاو و نویسنده، در این ویدئو توضیح میدهد که نارسیستها غریزۀ خیلی قویای دارند، یعنی؛ بو میکشند و زمان هایی وارد زندگی تان میشوند که شما احساس آسیبپذیری، تنهایی و شکنندگی دارید.
▫️بازنشر از پیج اینستاگرام:
instagram.com/rira.psychology
گام نهادن روی طناب باریک سکونت عاطفی
این جُستار میکوشد گونهای از سلوک درمانی را که بهطور فعال و درگیرانه در رابطه متجلی میشود و «سکونت عاطفی» نام دارد، توصیف کند. در قلب سکونت عاطفی، توانایی درمانگر نهفته است که به واقعیت بیمار وارد شود، بیآنکه همزمان از واقعیت خویش فاصله گیرد. نقطهٔ مقابل سکونت عاطفی، نگرش ابژهانگارانهٔ درمانگر است.
افراطیترین شکل این نگرش را میتوان در ماتریالیسم خام و رفتارگرایی یافت، جایی که کل مفهوم انسان بهمثابهٔ سوژهای تجربهکننده از میان برداشته میشود. اما هر شیوهای از رابطه که تجربههای مورد بررسی را از بسترشان جدا سازد، آنها را به ابژه بدل میکند.
زیگموند فروید بهطور مشهور رویکردی را برای بالینگر روانکاو توصیه کرد که آن را «توجه شناور یکنواخت» نامید. او بر این باور بود که حساسیت تحلیلگر نسبت به جریان تجارب بیمار، از راه نوعی توجه سیال و گشوده، که از پیشانگارهها و مقاصد آگاهانه فارغ باشد، به حداکثر میرسد.
فروید همچنین پیشنهاد کرد که این همراهی بیهدف با تداعیهای آزاد بیمار، اجازه میدهد ایدهها و شهودهایی از دل فعالیت ذهنی ناهشیار تحلیلگر سربرآورند و بهگونهای خودجوش، معانی پنهان در مواد بالینی را آشکار سازند.
سکونت عاطفی نیز بر آن است که در رویکرد خود به جهان بیمار، حالتی از گشودگی را حفظ کند، بیآنکه از پیش به وجود محتوایی خاص یا موضوعی روانشناختی در آن فرضی بگیرد. اما این نگرش گشوده نه در تعلیق پیشانگارهها، بلکه در جستوجوی نواحی همآوایی میانذهنی نهفته است.
درک تحلیلگر از وضعیت تجربهشدهٔ بیمار، وابسته به توانایی او در یافتن مشابهتهایی در جهان شخصی خویش است، صحنههای عاطفی و لحظاتی که به تجارب در حال بررسی شباهت دارند.
فراخوانی چنین سرزمینهایی از همپوشانی به سطح آگاهی تأملی، این امکان را فراهم میآورد که تحلیلگر بهمثابهٔ روحی همسرنوشت، در حیات ذهنی بیمار مشارکت ورزد.
نویسنده: جرج اَتوود و رابرت استولورُو
ترجمه: تیم ترجمهٔ تداعی
وقتی روانکاوی بد فهمیده شود یا به شکل مبتذل و عامیانه دربیاید، همچنان که نمونههای آن را از چند دهه پیش در تمامی زیرشاخههای روانشناسی میبینیم، خودش میتواند بخشی از این سیستم ایدئولوژیکی باشد که ذهن و تفکر مردم را مبهم و مغشوش میکند و بر آنها سلطه مییابد.
چند بار دیدهاید که استفاده از نوشتهها، گفتهها یا نظرات یک روانپزشک یا روانکاو موجب بستهشدن جریان آزاد فکری شود و جلو آزادی بیان را بگیرد؟! برخی واژهها تبدیل به اصطلاحات بهظاهر مقدس شدند _ مانند؛ «تابآوری»، «نارسیسم»، «فرافکنی»، «اختلال خلق» یا «اختلال دوقطبی» _ در حدی که استفاده از آنها موجب میشود کل حاضران ساکت شوند و به شکل اجباری و کورکورانه به تعریف و تمجید آن شخص بپردازند. این یعنی؛ تمامیت خواهی فکری مخرب و مضر، و خلاصشدن از آن بسیار حیاتی است.
یکی دیگر از روشهای وحشتناک سلطهگری و تخریب که به اندازۀ خودکامگی مستقیم نیست و ظرافت بیشتری دارد بازیدادن است. بازیدادن یعنی؛ بدون اینکه مستقیم از دیگری درخواستی بکنیم، او را مجبور به رفتاری کنیم که انتخاب خودش نیست. یعنی؛ بدون اینکه انگیزۀ واضحمان را به او بگوییم او را غیرمستقیم تحت فشار بگذاریم تا کاری را که انتخاب خودش نیست انجام دهد.
فرار از زندان عاطفی| ساوریو تاماسلا
ندانستن برایم تحملپذیر نیست، پس به روشهایی پناه میبرم تا زودتر از این «ندانستن» خلاص شوم.
چرا رواندرمانی مؤثر است؟!
لوئیس کازولینو