havali_behesht12 | Unsorted

Telegram-канал havali_behesht12 - حوالیِ بهشت

21974

؛﷽ مرغ باغ ملڪوتم نیم از عالم خاڪ دو سہ روزے قفسے ساختہ‌اند از بدنم اے خـوش آن روز ڪہ پرواز ڪنم تا بر دوست بہ هواے سر ڪویش پر و بالے بزنمـ❦ ب سیاره ڪوچڪمون خوش‌آمدید💫 نُشخوار ذِهن👇 👉https://t.me/porof2

Subscribe to a channel

حوالیِ بهشت

وَه
"بعضی قطعه‌ها، قایق‌هایی کوچک‌اند که در بندری لنگر انداخته‌اند.در بندر یک حادثه، یک یاد، یک لحظه‌، یک شخص. سرنوشت این قبیل قطعات در دریای جان هر فرد، به سرنوشت آن بندر بستگی دارد."
- ابراهیم سلطانی



يک عالم اميدواری برای چیزهای ریز و درشت زندگی داشتم، برای خود زندگی، تهِ هرچی که زیاد اومد رو نریختم دور، حیف بود، نگه داشتم ولی پخش بود اینور اونور...
یه کم توی کوله‌ی مدرسه کنار اون نارنگی که یادم رفته بود بخورم، يه كم توی جیب مانتوی دبیرستان، یه دست نخورده‌ش روی دسته مبل خانه پدری،
ته قوطی آدامس، بین دو لنگه‌ی دستکشم، توی زیپ بالایی چمدون کنار صابون بابونه از آخرین باری که رفتم سفر، یه بسته اندازه‌ی دو سه قاشق چایخوری توی کابینت سمت چپی بغل وانیل، زیاد بود خلاصه، یه روز شیشه‌ی سس بزرگه که خالی شد تمیز تمیز شستمش و گذاشتم خشک شد و همه‌ی اميدواريای این سال‌ها که نشد و یا زیاد اومد رو جمع کردم و ریختم توش.
خدا رو چه دیدی شاید لازم شد.
حالا نمی‌دونم امید رو توی جای خشک و خنک نگهداری می‌کنن؟ بذاریم توی یخچال مثلاً، بهار دربياريمش جوونه بزنه، هوم؟
کسی هنوز امیدای دیروزش رو نگه داشته؟ کسی بلده باید چی کار کرد؟

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

@HavalI_behesht12

چهارراه استانبول


خوشبختی، حالت آرامشی‌ست که گاهی در بین احساس‌هایمان بالا می‌آید و ما را دلگرم می‌کند؛ انگار در گوشمان زمزمه می‌کند:
"احساس‌ها را بپذیر. من جایی در میان این احساس‌ها دوباره به تو بَرمی‌گردم، نگران نباش."



هوا به سمتی داره میره که، پیاده‌روی مزه میده، موزیک مزه میده، قهوه مزه میده، "خیلی وقته می‌خوام یه چیزیو بهت بگم" مزه میده، ㅤᵕ̈
تازه پاییز و هوای مطبوع‌تر از آبان شروع میشه...

ﮩـﮩﮩ٨ـﮩ٨ـﮩﮩ٨ـ

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

@HavalI_behesht12


ایمان به اینکه جهان و انسان مخلوقات کاملی نیستند، ایمانی است که ما را سرشار از مغفرت و رحمت در قبال يکديگر می‌سازد.

شوپنهاور، در باب آلام جهان


☕️

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

@HavalI_behesht12


به نام قطعه دقت کن.

☕️

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

@HavalI_behesht12

سرو خرامان
علیرضا قربانی




و از صبح مدام این بیت مهمان ذهن من است؛
"چند تازی بهر صیدم, خسته شد پای سمندت
صبر کن تا من به پای خویشتن آیم به بندت"


ذکر

new



بَرقَرار ببینمت.

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

چایِ تلخ می‌نوشم
با یک حبّه خیالِ شیرین
آینده را چنین تصور می‌کنم که
ما عبورکنندگان از سربالایی سخت
پس از این گذر و در روزهای هموار
بسیار ورزیده‌تر خواهیم تاخت
•
حبهٔ خیال، مانند جیرهٔ نجات است
تمرین می‌کنم خلق حبه‌های خیال را
———
چهارشنبه ۸ مهر سال پنج

حسام ایپکچی

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

@HavalI_behesht12

الیسا

ساموئل خانِ بکت می‌گه «این درد که تو روی خاکِ زمینی، هیچ درمانی نداره.» و راست هم می‌گه.
ولی شما هوای صبح رو بو بکش، بذار پاییز این سیاره، مشامت رو پر کنه.
«از زندگی نباید انتظار چیزی جز زندگی رو داشت.»

🧑🏽‍🩰

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

روز، میان حادثه چشم باز می‌کنم
مثل افتاده‌ای در رودخانه
شاخه‌ای پیدا می‌کنم برای آویختن؛ تا
در امان مانم از غوطه‌خوردن در حوادث
*
دوست‌داشتن، شاخه محکمی است
چه چیزهایی را دوست دارم؟
کدام دوست‌داشتنی برای من
شاخه محکمی است
تا به آن چنگ بزنم؟
*
نفسی عمیق... درنگی کوتاه
مرور دوست‌داشتنی‌ها
تمرین امروزم شد
ــــــــ
سه‌شنبه ۷ ماه هفت از سال پنج

حسام ایپکچی

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

@HavalI_behesht12

همه هیچ

"بد بودم. می‌دانم. اما پرنده را بلد شدم. خوش‌حال بودم. ولی آرزوی پریدن ولم نکرد. هر وقت روی بلندی می‌ایستادم نبض من در سمت پرندگی می‌زد. چیزی می‌شدم میان زمین و پرواز."

سهراب سپهری
هنوز در سفرم

☕️

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

معنی زندگی چیست؟

فیلسوف یونانی دکتر پاپادروس با این پرسش به سخنرانی خود خاتمه داد: آیا كسی سؤالی دارد؟

"رابرت فولگام" نویسنده مشهور در بین حضار بود و پرسید: جناب آقای دكتر پاپادروس "معنی زندگی چیست؟"

بعضی از حضار خندیدند! اما پاپادروس مردم را به سکوت دعوت كرد، سپس كیف بغلی خود را از جیبش درآورد، داخل آن را گشت و آینه ی گرد و كوچکی را بیرون آورد و گفت:

موقعی كه بچه بودم جنگ بود، ما بسیار فقیر بودیم و در یک روستای دورافتاده زندگی می كردیم، روزی در كنار جاده چند تکه آینه ی شکسته از لاشه یک موتورسیکلت آلمانی پیدا كردم. بزرگ ترین تکه آن را برداشتم و با ساییدن آن به سنگ، گِردش كردم.

همین آینه ای كه حالا در دست من است و ملاحظه می کنید. سپس به عنوان یک اسباب بازی شروع كردم به بازی با آن و بازتاباندن نور خورشید به هر سوراخ و سنبه و درز و شکاف كمد و صندوقخانه و تاریک ترین جاهایی كه نور خورشید به آن ها نمی رسید. از اینكه با كمک این آینه می توانستم ظلمانی ترین نقاط دنیا را نورانی كنم به قدری شیفته و مجذوب شده بودم كه وصفش مشکل است.

در واقع، بازتاباندن نور به تاریک ترین نقاط اطرافم، بازی روزانه ی من شده بود. آینه را نگه داشتم و در دوران بعدی زندگی نیز هر وقت كه بیکار می شدم آن را از جیبم در می آوردم و به بازی همیشگی خود ادامه می دادم.

بزرگ كه شدم دریافتم این كار یک بازی كودكانه نبود، بلکه استعاره ای بر كارهایی بود كه احتمال داشت بتوانم با آن زندگی خود انجام دهم.

بعدها دریافتم كه من، خود نور و یا منبع آن نیستم، بلکه نور و به عبارت دیگر، حقیقت، درک و دانش جایی دیگر است و تنها در صورتی تاریک ترین نقاط عالم را نورانی خواهد كرد كه من بازتابش دهم.

من تکه ای از آینه ای هستم كه از طرح و شکل واقعی آن اطلاع چندان درستی ندارم. با وجود این، هرچه كه هستم، می توانم نور را به تاریک ترین نقاط عالم، به سیاه ترین نقاط قلوب انسان ها منعکس كنم و سبب تغییر بعضی چیزها در برخی از انسان ها گردم. شاید دیگران نیز متوجه این كار شوند و همین كار را انجام دهند. به طور دقیق این همان چیزی است كه من به دنبال آن هستم. این معنی زندگی من است.

دکتر بعد از پایان درس، آینه را به دقت دوباره بر دست گرفت و به كمک ستونی از نور آفتاب كه از پنجره به داخل سالن می تابید، پرتویی از آن را به صورتم و به دست هایم كه روی بازوی صندلی به هم گره خورده بودند، تاباند.

به جایی که تاریک و ظلمانی است، نور ببریم. به جایی که امید نیست، امید. به جایی که دروغ هست، راستی، معنی زندگی این است.

برکت باشید و عشق🌹

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

#بفرما_قهوه

"کی تاحالا بهت نشون داد که میترسه از دستت بده؟! همونو نگه دار..."

کانال‌نویسی یک ضیافته، یک حیاط خلوت خیلی بزرگ با دَر باز. هرکسی دلش بود میاد، هرکسی هم دلش نبود می‌ره. یک سری‌ها یک دوره‌ای کنارمونن و می‌رن، بعضی‌ها هم موندگارن و هیچ‌جایی نمی‌رن. اون که اومد و رفت به انتخاب خودش بوده، اون کسی که اومد و‌ موند باز هم انتخاب خودش بوده. گرچه اون‌هایی که‌ موندگارن باارزش‌ترن، چون‌ کنارت می‌مونن و‌ زندگی می‌کنن. در نهایت هیچ انسانی اینجا به کسی چیزی بدهکار نیست.
این رو میدونم در دنیایی که جلبِ توجه، کالایی کمیاب شده، کسی که تصمیم گرفته بخشی از وقت و انرژی‌ش رو صرفِ خواندن یا شنیدنِت کنه، ارزشمندترین سرمایه‌ش رو بهت هدیه داده.
چه خوبه جای «تملک» بر مخاطب، به «میزبانی» فکر می‌کنیم.
و این رو هم بپذیریم، که از رفتنِ آدم‌ها دلخور نشویم. چون هرکسی سهمی از زندگیِ ما دارد؛ یکی سهمش یک‌روز است و یکی یک‌عمر.



پس آرزوی خیر کنیم برای هم‌دیگه.

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

در ماراتن، شتابْ ضامنِ پیروزی نیست
ماندهٔ توان را همچون قمقمه در بیابان
جرعه‌جرعه می‌نوشم
آهسته‌آهسته قدم برمی‌دارم
تلاش اضافه، فقط خسته‌ترم می‌کند

+
هنوز تا خطِ بهار،‌ راه بسیار است
تمرین می‌کنم آهستگی را
قدم‌های امروزم را می‌نویسم
یک، دو، سه... همین سه قدم
ــــــــ
تمرین یکشنبه ۵ مهر سال پنج

حسام ایپکچی

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

پرواز عشق
حسن شماعی‌زاده

‏من آدم تعریف‌ نکردنم، آدم توضیح ندادن. من حتی توی یک خط هم سعی میکنم نگم که چه چیزی اذیتم کرده، من از احساساتم نمی‌گم، من هیچ وقت مشکلاتمو به زبون نمیارم، پس اگه باهات راحتم، ببین چقدر امن بوده جایگاهت توی قلب و زندگیم که تونسته سدِ دفاعیِ بزرگم رو بشکنه.

☕️
اهنگ دوست‌داشتنیای توی گَنجه‌ی پلی لیست.

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

@HavalI_behesht12

کمانچه🫧

"من تمامِ غربت‌ها بودم
و تو خدای من همه‌ی خانه‌ها و پناه‌ها."


🧘🏻‍♀🧘🏻

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

@HavalI_behesht12
خونه
معین

می‌تونم با پلی لیستم، قهوه خونه‌ یا می‌خونه‌ای چیزی راه بندازم.🤦🏻‍♀

🪾
🍂

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

صبح برمی‌خیزیم
صورت را با آب ِتمیز
می‌شوییم و تازه می‌کنیم
•
اما آنچه در پشت صورت داریم
با چه شسته خواهد شد؟
خیال… خیالِ تمیز
•
خیالِ زیبا و تمیز
مثل آبِ زلال و پاک
ذهن را طراوت می‌دهد
•
تجربه می‌کنم!
چشم‌هایم را می‌بندم
و خیالی تمیز به ذهن می‌رسانم:
· آخیش!…
———
تمرین شنبه ۱۱ مهر سال پنج

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

شتابِ آمدنِ جمعه‌ها را می‌بینی؟ هراسان، از چیزی می‌گریزند؟ یا به‌سوی مقصدی شوق دارند؟ هیچ‌کدام!
صفحه‌ای سفید است تو هرکدام را می‌خواهی بنویس اما… اما… حتی اگر ننویسی؛ این برگ را از مقابلت برمی‌دارند
هفته‌ها را سفید از کف نده امروز می‌نویسم که از این جمعه تا جمعهٔ بعد، کدام قدم یا قدم‌ها را برمی‌دارم…
——— تمرین جمعه ۱۰ مهر سال پنج
حسام ایپکچی

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

@HavalI_behesht12

سزان اکسو

میگم که؛
بچه‌ای نیم ساعت تو خونه اجازه نداری تنها باشی مبادا به گاز دست بزنی یا گریه‌ت بگیره از ترس.
کی این همه بزرگ شدی؟
کی بهت اجازه‌ی این همه تنهایی و سوختن و ترس و گریه رو داد؟
کِی؟ کجا؟

🕯

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

هم‌صحبتِ خوب مثل پنجره است
افق زیباتری در برابرمان می‌گشاید
امروز مجال معاشرت‌های نیک است
——
پنج‌شنبه ۹ مهر سال پنج

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

.

از داشتنی‌های باید زندگی؛
یک جایی که خودت کشف کرده باشی. کریستف کلمب آنجا باشی؛ کافه‌ای، دره‌ای، کنج مسجدی، جزیره‌ای، موزاییک رنگیِ کوچه‌ی بن‌بستی،
دلِ دلبری...


مرتضا قدیمی

#چون_که_پاییزه

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

.
عُمر محدوده.
درست خرجش کن.

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

@HavalI_behesht12
ོ ༄
کنسرت پردگیان باغ سکوت
کمانچه: کیهان کلهر
تنبک: نوید افقه
سنتور: علی بهرامی‌فرد
و تار: هادی آذرپیرا

ོ ༄
ماه بالای سر آبادی است
اهل ابادی در خواب است
باغ همسایه چراغش روشن،
من چراغم خاموش
ماه تابیده به بشقاب خیار، به لب کوزه آب،
یاد من باشد فردا، بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم


سهراب سپهری
🫧🕯

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

پناه بر تو
ای خالق دعا و  مالکِ آمین

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

افق مه‌آلود است و راهْ، پوشیده
قدم‌به‌قدم تابلوی راهنما نداریم
ناگزیر باید متوجه نشانه‌ها بود…
•
نشانه یعنی هرچیزی که
تردید ایجاد کند یا تردید را رفع کند
قطب‌نمای «تردید» ضرورت دارد
•
نشانه را می‌بینی؟
———
تمرین دوشنبه ۶ مهر سال پنج
حسام ایپکچی

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

@HavalI_behesht12

این مرض کجاس جلال؟ بریدن از آدم‌ها، بودن با خدا، عشق بی‌چون و چرا برای حیوان و نبات، راه رفتن در سایه‌ی بهشت، حرف زدن و جواب گرفتن از خود خدا. این مرض کجاس؟

شراب خام/ اسماعیل فصیح

با خواندن این تیکه از کتاب جناب فصیح یاد این متن افتادم؛
موسى را گفتند: آن سوى بحر قُلزُم¹ چگونه بودى؟
گفت: در حضرت خداى تعالى.
گفتند: اين سوى چگونه اى؟
گفت: نيز در حضرت خداى تعالى.
گفتند: پس سبب چه بود كه بحر قلزم را شكافتى و از آن سوى به اين سوى آمدى؟
فرمود: از حضرت خداى تعالى گريختم به حضرت خداى تعالى.


¹ قُلزُم؛ نام قدیم دریای سرخ در گویش عرب.



در خنکای دلچسب صبح پاییزی، بنمای رُخ ِ فرامرز اصلانی
🧘🏻‍♀

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

@HavalI_behesht12

درس سحر
شهرام ناظری
حافظ


نقل است که ابراهیم ادهم یک روز درویشی را دید که می‌نالید. گفت: پنداریم که درویشی را رایگان خریده‌ای.
گفت: درویشی خریدنی است؟
گفت: باری من به ملک بلخ خریدم، هنوز بیارزد.



به قَرار ببینمت☕️

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

@HavalI_behesht12

نیلوفر آبی


من هنوزم با بعضی چیزای کوچیک و حتی معمولی حالم خوب میشه،
مثلِ کتاب، قهوه، بارون،بوی چوب، سوختن شمع، عطر چای دم صبح،
و نور.و نور و نور.
مثلِ همین نورِ روی فرش و چوب.


🧘🏻🧘🏻‍♀

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

@HavalI_behesht12

آخرین رقص.


غم توی بدن گیر می‌کنه. اون ورزش و تنفس عمیق رو از خودت دریغ نکن!
.مسیر همیشه آبادی نیست؛ یاد بگیر از برهوت هم لذت ببری.✌️🏼

🧑🏽‍🩰

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

@HavalI_behesht12

پلی کنیم و عشق بشنویم.

برگ برنده، "شب و تاریکی و خنکی هوا و صدای ارام⇦🎶 "

تقدیمت

🕯🫧

Читать полностью…

حوالیِ بهشت

@HavalI_behesht12

میگم که، مگه زندگی همین روزا و شبا نیست؟ مگه صبحِ زود بیدار شدن و دویدن و شب با تنی خسته به خونه رسیدن نیست؟ مگه دلتنگی نیست؟ مگه دعوا با رفیق نیست؟ مگه نون بربری کنجدی و پنیر خامه‌ای نیست؟ مگه سریال دیدن با موبایل تو نیمه‌شب نیست؟ مگه دوست داشتن نیست؟ پس چرا ما همه‌ش حس می‌کنیم یچی کمه؟ همه‌ش حس می‌کنیم باید یه روزی برسه که واقعن زندگی کنیم. سخت هم نگرفتیما. شل کردیم قشنگ. ولی انگاری زندگی مزه‌ی اصلی‌شو نمیده. اونی که کم داره رو بهمون نشون نمیده. نمی‌دونیم چه مرگ‌مونه. انگاری یه گله اسبِ وحشی وایسادن روی سینه‌ی استخونی‌مون و پا می‌کوبن. نفس‌مون تنگ شده. کسی هم نیست برامون پلاکارد بالا بگیره و بگه آی زندگی کن.

☕️

Читать полностью…
Subscribe to a channel