21974
؛﷽ مرغ باغ ملڪوتم نیم از عالم خاڪ دو سہ روزے قفسے ساختہاند از بدنم اے خـوش آن روز ڪہ پرواز ڪنم تا بر دوست بہ هواے سر ڪویش پر و بالے بزنمـ❦ ب سیاره ڪوچڪمون خوشآمدید💫 نُشخوار ذِهن👇 👉https://t.me/porof2
در جیب روزگار
شگفتی لبخندناکی نیست
باید به همین تبسم
به روزهای بیانفجار
انس بگیرم
•
از روزهای ناآرام آموختم
که به استمرار روزهای معمولی
بگویم شگفتی!
----
یکشنبه ۲۴ خرداد سال پنج
امروز تماشا میکنم
همه «شدن»هایی را
که معطل حوصلهٔ من
و قدمبرداشتنم نیستند
•
میبینی؟
جهان جاریتر از آنی است
که معطل «تصمیم» من بماند
•
امروز به بیحوصلگیام
احترام میگذارم
و تصمیمی نمیگیرم
----
شنبه ۲۳ خرداد سال چهار
کیفور بشیم؟⇧
به نظرم رقص توافق روح با تنه، یه تلاش شگفانگیز و نرم و پیوسته برای تماشا و لمس بدن...
رقص بازپس گرفتن تن از ترسه.
میگفت «سوگواریها تا پایان عمر ادامه مییابند.» شکل و شمایل و شدتِ سوگواری عوض میشود، اما آدمها تا پایان عمر برای آدمها و روابطِ از دسترفتهشان سوگواری میکنند. درست است که آخرین مرحلهٔ سوگواری «پذیرش» است، اما پذیرش به معنای «پایان» نیست، به معنای «پذیرشِ واقعیتی انکارناپذیر» است؛ به معنای «همزیستیِ مسالمتآمیز با سوگ» است. «چینی نازکِ تنهایی» آدمها در طول عمرشان تَرَک میخورد. عمرِ درختها را از روی تعدادِ شیارها حدس میزنند، عمر ِ آدمها را از روی تعدادِ ترکها.از زندگی همینقدر میدانم که میشود از لحظههایش حتی در سختترین عوالم روحی و پرآلامترینش چیزکی برداشت.
• ابراهیم سلطانی
حسد، یعنی
زیستن بر مدار دیگری
راه خودت حیف است عزیزم
مستقیمِ صراطِ خودت باش...
---
پنجشنبه ۲۱ خرداد سال پنج
همیشه
یه ارتباطی بین انار، فرشِ ایرانی، زن، شراب، بوسه و نور وجود داره.
🕊️
@HavalI_behesht12
تا بیکران آسمان
پالت
میگم که،
رابطه، دوستی، شغل، مهارت یا هنر فرقی نمیکنه؛ هر دلخوشی و دستاوردی که برای خودت داری رو دو دستی سفت بچسب. اینجا در مقیاس کلان دیگه چیزی برای خوب کردن حالت وجود نداره.
برای دووم آوردن باید یه فاصلهی امن رو بین خودت و اتفاقات زندگی حفظ کنی؛ نه انقدر غرق خوشیها بشی که با رفتنشون فرو بریزی و نه انقدر به غمها نزدیک که تمام تو رو ببلعن.زیادی قشنگ بود گفتم با هم بشنویم🎧
باد خوشی که میوزد از سوی تو....
🌊
زیبا نوشتن
زیبا رقصیدن
زیبا نقاشیکردن
نیازمند آموختن است
و زیبا زندگیکردن نیز هم
*
تمرینِ زیبایی
با «قصد» آغاز میشود
و با مشق مدارا با زمان
به بار مینشیند
-
سهشنبه ۱۹ خرداد سال پنج
#سڪانس_برتر
🎬 اکنون
قسمت شصتوپنجم
میزبان: سروش صحت
مهمان: رضا منصوری (فیزیکدان، اخترشناس، سیاستگذار علم و استاد دانشکدهی فیزیک دانشگاه شریف)
و دکتر کاکاوند
"یکبار هم به من گفت: «عزیزترینم»
تا آن زمان هیچ واژهای نتوانسته بود تا این حد برایم جاودانه بماند و کلمات فقط مشتی کلمات بودند در اقتضای زمان و مکانی محدود. ولی «عزیزترینم...!» فکرش را بکنید که در میان تمام عزیزانی که دارد، تو، «ترینِ» آنهایی! این یعنی مرا کاملا آزاد و شرافتمندانه دوست میداشت آنهم در کمالِ دارایی نه از روی ترس و تنهاییاش."
حمیدخان جدیدی
خوبْ خشمگینم؛ چون
خشم را حق خود میدانم
و حقِ این خشم آن نیست
که بیهوده آن را بیرون بریزم
*
من با حرارت این خشم
تصمیمهای زیادی خواهم پُخت!
---
دوشنبه ۱۸ خرداد سال پنج
#سڪانس_برتر
🎬 اکنون
قسمت شصتوچهارم
میزبان: سروش صحت
مهمان: جواد حاتمی
و ادامه داستان مثنوی مولانا با دکتر ماحوزی
امروز صبح قیمت جهانی طلا شکست اما دستبندها و النگوها کماکان استوار بودند. نفت و اوپک ریختند و شیشههای چراغ نفتیها مجدد تعمیر شد. دلار سقوط کرد و دستمزدها دو بال پُر از پَر بر شانههایشان رویاندند. آتش جنگها بس شد و هیزم شومینهها گدازان. گلوله در خشاب عنکبوت زد و مین جذب خاک شد. گرسنه غذا بر اجاق گذاشت و قایق هیچ مهاجری باد نشد. انتحاری جانش شیرینتر از بهشت شد و کولاک و طوفان و زلزله از هم خجل گشتند.
آری همین امروز. درست اول صبح که دیگر اخبار نخواند.
"امنیت فقط به این نیست که
دشمنی مرزهای ما رو تهدید نکنه
امنیت یعنی جان و مال و آبرو و انسانیتِ ما
هر لحظه در امان باشه
در امان از فقر، در امان از ترس،
در امان از غم و در امان از ناامیدی"
📚سرگذشت آب و آتش | بهار برادران
@HavalI_behesht12
«کان یعرفني، و هذا کافٍ لأحبه.»
من را میشناخت، همین کافی بود تا دوستش داشته باشم..
🌊
@HavalI_behesht12
اگر مدام در حال اثبات کردن ارزش خودت هستی، شاید هنوز جایی در پستوی ذهنت به ارزشمندی خودت باور نداری.
کوهها ، دشتها ، بادامهای وحشی ، تمام ِ درختان ، خیابانها ، کوچهها ، دلها ، آدمها ، و شب پُر از نوازش ِ ماه
وَ ؛
مَنْ تُهیتر از همیشه .
حظّّ وافر🎧
گفت :
سیزده حج کردم ، چون نگه کردم
همه بر هوای نفس بود !
گفتند : چون دانستی؟!
گفت : از آنکه مادرم گفت :
"سَبویی آب آور"
بر من گران آمد ...
عطار
تذکره الاولیاء
یک سن خاصی هست که میفهمی دیگه تو پدر مادر اونها هستی نه اونها اولیای تو.
و پیری پیچیدهترین دگردیسی زندگی امروز ماست به نظرم.
@HavalI_behesht12
بریم کویر. روی بام کاروانسرایی بشینیم. چشم بدوزیم به آسمون. و
ابوعطای "فرهنگِ شریف" رو با صدای کم پلی کنیم.
🕯
تقدیمت
چه خوب شد زن شدیم!!!!
زن بودن بلدی میخواهد، زنها بلدن لاکهایشان را شعر کنند، موهایشان را رقص...
چه خوب که زن شدیم.
اندکی دیگر
سرمای غروب جمعه
میتازد به دلهایمان
•
تدارکِ دلگرمی ببین
کار ناتمامی را تمام کن
•
میدانستی!
رنج غروب جمعه
از تبارِ «ناتمامی» است؟
----
جمعه ۲۲ خرداد سال پنج
🕊️
﮼بگوامشبحکایتها
﮼زِجانِبیقرارمن…
من برای تک تک پیچ و مهرههای تنت؛ برا تنِ قوی ت؛ برا خودم اصلا، برا خودم چون که تویی؛ برا دلت که دل منه؛ برا رویاهات که رویاهای منه؛ برا حال خوبت که حال خوب منه
برا تو؛ خیـلی طلبکارانه
خیلّی طلبّکارانّه دعا کردم رفیق.
🕯
@HavalI_behesht12
هیچکس مثل او رنج نمیکشید و در عین حال هیچکس مثل او از زندگی لذت نمیبرد؛ او رهــا بود بر امواج غم، بر بادهای شادی و برایش مهم نبود به کجا میرود.
و من چنان جزئیاتش را بخاطر داشتم که وقتی به او فکر میکردم انگار روبرویم نشسته باشد....
-چه بسیار بهانههایی که در قالب انسان هستند.
☕️
@HavalI_behesht12
دل عاشق
امین محمدی
انسان هر روز باید یک قطعه موسیقی گوش کند، یک شعر خوب بخواند، یک نقاشی زیبا ببیند و در صورت امکان چند جمله معقول بگوید/بشنود...
پس چقدر خوب است آدم جاهایی برای رفتن داشته باشد و جایی برای برگشتن.
🌊
@HavalI_behesht12
بیکلامِ کلهری🪕
«باد، بوی خیس هندونهی قاچ خورده، قدمهای پابرهنه روی کاشیهای خُنک، شلوار نخی گلگلی هنوز یه ذره خنک و نمداره از شستن دم غروب، دستت میره سمت ظرف شاهتوت یهدونه میذاری تو دهنت، چشماتو میبندی، ترشیش میلرزه تو لپهات، موهات شل بسته شده و یه رشته ازش افتاده رو پیشونیت، عرق که لای گردنت نشسته. یه پارچ کاسنی خنک گذاشتی لب پنجره، پر از برگهای نعنای تازه که توی نور شب برق میزنن، صدای تقتق یخها وقتی لیوان رو پر میکنی.خنکی میپاشه تو دلت.»
🕯
@HavalI_behesht12
سوزان عطية
اتحداك
نوشته بود:
از مادرم یاد گرفته بودم که چگونه دوباره با خورشید طلوع کنم، و شبِ درونم را برای همان دیروز بگذارم.
صدای گرم و ناشناختهی خانم سوزان
شنیدینیست...
قشنگه🎧
☕️
رفته بودی سر کوچه انار بگیری!!!!
دانههایت را آوردند.....
دے
@HavalI_behesht12
میپرسه بزرگترین ترست چیه؟
گفتم اینکه دوباره مجبور شم قوی باشم.....
ولی دیگه جونشو ندارم.
☕️
@HavalI_behesht12
«یانار گونلوم»
قلب سوزان
سابان گدیک🎙
بسیاری از قطعههای موسیقی، کشتیهایی آوارهاند؛ اما بعضی قطعهها، قایقهایی کوچکاند که در بندری لنگر انداختهاند. در بندر یک حادثه، یک یاد، یک لحظه، یک شخص. سرنوشت این قبیل قطعات در دریای جان هر فرد، به سرنوشت آن بندر بستگی دارد.
- ابراهیم سلطانی
🌊
دے
#به_وقت_چای
عمر را با دندان قروچه نبايد خراب كرد. خواب بودی و قافله میرفت و از روی بار افتادی؟؟
بلند شو خود را تكان بده، برو، بدو، بپر روی بار. سنگ پراندن، و احمقانه تر از سنگ پراندنْ فقط صدادادنْ كجا به كار میآيد؟
در حدِ يك چاپار هم چاپارِ تنبلي بوديم چون گذاشتيم پيغام را از ما بگيرند و به مقصد برسانند و ما از لای گردِ بيابان و صداهای دور میبينیمشان كه میروند، كه رفتند، و ما را به چِرت گفتن و دشنام دادن و غبطه گذاشتند... كتاب هامان در گنجه خوابيده است و علم در ميانِ زندگی در تاخت. كتابْ توی گنجه است، و فرهنگ، حتی فرهنگِ ميراثیِ گذشتهمان در ما نيست. ما خيرهايم به يک ظاهر از قديم. ما خيرهايم به ظاهر. هنوز خيرهايم به ظاهر.
ابراهیم گلستان
یک جملهی نسبتا معروفی هست که میگه: "مسیر بهشت از وسط جهنم میگذره"، یا نباید شروع کنی، یا اگر شروع کردی باید تا تهش بری. میتونی راه نیمه رفته رو هم دوباره برگردی ولی اینکه بایستی و جا بزنی، یکجا موندنت از شرایطت بهشت نمیسازه.
☕️
@HavalI_behesht12
جهان بی ما بَسی بودهست و باشد
سعدی
کامو از «بیاعتنایی مهربان دنیا» مینویسه، تفکری که میگه وقتی دنیا بیهیچ خصومتی در برابر ما ساکته، ما چرا شلوغش کنیم؟ دوست دارم خیال کنم داستان خلقت اینجوری بوده؛ اول روز هشتم صدایی از آسمان گفته «خانمها و آقایان، خدا آفرید و رفت، لطفا سکوترو رعایت کنید»،
حالا دنیا توی دستت هست و نسبت بهت نه خصومتی داره و نه توجه ویژه....
قاضی هم رفته، پس خودت معنا بده به این حجم توی دستهات...!
و صبح
🎧