4253
یک فنجان شعر ☕ @Hamid_Reza_Abravan
مثل طوفانی که شهری را به یغما میبرَد
خاطراتت با خودش دل را به هر جا میبرَد
از پریشان بودن و دلواپسیها غم مخور
رودها را بیقراری، سمتِ دریا میبرد
#حمیدرضا_آبروان
تا که دست از شانههای خستهام برداشتی
جنگلی از غربت و غم در وجودم کاشتی
#حمیدرضا_آبروان
چکیده تمام کتابهای موفقیت توی همین کلیپ 60 ثانیهای است.Читать полностью…
چه میشود دو چشمِ شورهزار و تشنهی مرا
ز اشکهای شوق دیدنت دوباره تر کنی
#حمیدرضا_آبروان
میبرَد هوش از سرِ هر عاقلی، جادوی عشق
این چنین است آن که بگذارد قدم در کوی عشق
قایقِ سرگشتهام بر موجِ دریاها رها
میبَرَد هر جا که میخواهد مرا، پاروی عشق
#حمیدرضا_آبروان
نشستهام که شاید از خیال من گذر کنی
چه میشود بیایی و به حال من نظر کنی
چه میشود! چه میشود! تو ای کبوترِ سپید!
به کوچههای دلپذیر قلب من سفر کنی
#حمیدرضا_آبروان
سالیانی است که پیغمبرِ عشقم امّا
همچنان نفیکُنان در پیِ انکار منی
این غزلها همه از برکت چشمان تو هست
چشمهی ذوق من و رونق بازار منی
#حمیدرضا_آبروان
بگذار سخاوتمندانه
فراموش کنیم هر آنکه را
به ما عشق نمیورزد...
#پابلو_نرودا
برگردان: #بابک_زمانی
پرسید شغل؟Читать полностью…
گفتم شاعرم
خندید و کف دستم را مُهر زد
روی برگهی اعزام به بیمارستان
افسر نگهبان
شغلام را «آزاد» نوشته بود
خندیدم
چگونه یک زندانی
می تواند شغلش آزاد باشد؟!
محبوبم به تو فکر میکنم
به تو، که میدانی شاعرم
و دوست داشتن تو
شغل تمام وقت من است.
#بکتاش_آبتین
ورودت را به قلب من چگونه وصف باید کرد؟
همان باران که روزی بر کویر تشنه نازل شد
#حمیدرضا_آبروان
مینویسم ز تو که مالکِ اشعار منی
همهی ذهن من و صاحبِ افکار منی
جان به لب آمده از دردِ ندیدنهایت
خوشخیالم که تو هم تشنهی دیدار منی
#حمیدرضا_آبروان
از همان روزی که من با چشمِ دل دیدم تو را
تو پسندیدی مرا و من پسندیدم تو را
سخت بود ای نوگلِ زیبا به دست آوردنت
روبهروی چشمِ صدها باغبان چیدم تو را
#حمیدرضا_آبروان
تو آن گلی که برایم نچیدنت سخت است
مدام پیش نگاهی، ندیدنت سخت است
چگونه نقش کُنم چهرهی تو را ای ماه
ورای نقش و نگاری، کشیدنت سخت است
#حمیدرضا_آبروان
به رویا میبَرَد ما را شمیم ناب گیسویت
چه با دل میکند چشم سیاه و قوس ابرویت
بیا ای ماه پایینتر، ببر از من قرارم را
نه من تنها که یک دنیاست هرشب محو جادویت
#حمیدرضا_آبروان
دلم میخواست در عصر دیگری دوستت می داشتمЧитать полностью…
در عصری مهربانتر و شاعرانهتر
عصری که عطرِ کتاب ،
عطرِ یاس و عطرِ آزادی را بیشتر حس می کرد
دلم می خواست تو را
در عصر شمع دوست می داشتم
در عصر هیزم و بادبزنهای اسپانیایی
و نامههای نوشته شده با پـر
و پیراهنهای تافتهی رنگارنگ
نه در عصر دیسکو ،
ماشینهای فراری و شلوارهای جین
دلم می خواست تو را در عصرِ دیگری می دیدم
عصری که در آن
گنجشکان ، پلیکانها و پریان دریایی حاکم بودند
عصری که از آنِ نقاشان بود ،
از آنِ موسیقی دانها ،
عاشقان ،
شاعران ،
کودکان
و دیوانگان !
دلم می خواست تو با من بودی
در عصری که بر گلُ شعرُ بوریا وُ زن ستم نبود !
ولی افسوس
ما دیر رسیدیم
ما گل عشق را جستجو می کنیم ،
در عصری که با عشق بیگانه است !
#نزار_قبانی
نشستهام که شاید از خیال من گذر کنی
چه میشود بیایی و به حال من نظر کنی
چه میشود! چه میشود! تو ای کبوترِ سپید!
به کوچههای دلپذیر قلب من سفر کنی
#حمیدرضا_آبروان
چه میشود که امشبی پناهِ امن من شوی
سپس شب سیاه را کنار من سحر کنی
#حمیدرضا_آبروان
فدای چشم تو من، آن زمان که بارانیست
به پای اشک تو مُردن چه کار آسانیست
گرفتهای به اسارت، هر آنکه عاشق توست
میان موی سیاهت هزار زندانیست
#حمیدرضا_آبروان
تویی که در همه اوقات جان پناه منی
اگر چه عقل بگوید که اشتباه منی
هزار بار مرا توبه دادهاند امّا
هزار شکر که زیباترین گناه منی
✍ #حمیدرضا_آبروانЧитать полностью…
🎙 #بهناز_حقی
«زاده شدم تا که تو را دوست بدارم»
از غم تو هر شب و هر روز ببارم
زاده شدم با کمک و معجزهی عشق
در دل تاریک زمین نور بکارم
#حمیدرضا_آبروان
تضمین: #محمود_درویش
«انّی وُلدت لکی أحبّک»Читать полностью…
زاده شدم تا
تو را دوست بدارم...
چشمهای دلفریبت نظم دنیا را به هم ریخت
شور و شوق دیدنت آرامش ما را به هم ریخت
در خیالاتم کنارت زندگی میکردم امّا
یک نفر آمد صدایم کرد و رویا را به هم ریخت
#حمیدرضا_آبروان
چه میشود که پس از سالها به هم برسند
دوباره دست تو و دکمههای پیرهنم
بگیر در بغل امروز روح و جسم مرا
چه فایده دارد آن زمان که در کفنم
#حمیدرضا_آبروان
ای عشق بیا نزد من و بال و پرم باش
حرفی بزن و قاصدکِ خوش خبرم باش
شب میشود و چشم ترم خواب ندارد
با حوصله همصحبتِ شب تا سحرم باش
#حمیدرضا_آبروان
زمان خلقتِ چشمت، فرشتگان گفتند:
ببین چقدر ظرافت! چه صبر و حوصلهای!
چنان دچار به جادوی چشم مستِ توام
که بین عشق و جنونم نمانده فاصلهای
#حمیدرضا_آبروان
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم
مگرم سوی تو راهی باشد
چون فروغِ نِگهت...
#اخوان_ثالثЧитать полностью…
🎼 #فریدون_فروغی
دلم گرفته از آرامشی که تکراریست
به یک کرشمه به پا کن دوباره زلزلهای
#حمیدرضا_آبروان
تو را درون خیالات خود بغل کردم
ببین به آنچه که میخواستم عمل کردم!
تو واژههای پراکنده در سرم بودی
که با ظرافت و دقّت تو را غزل کردم
#حمیدرضا_آبروان
از میان همه تنها به تو رغبت دارم
چون کبوتر به لب بام تو عادت دارم
آنچنان روی تو حسّاس و حسودم گویی
سر تو با همه احساس رقابت دارم
#حمیدرضا_آبروان
در کنارِ منِ تنها شده ماندی ای عشق
سالها با غمِ بسیار دلم جنگیدی
گر چه بال و پرمان سوخت ولی شب تا صبح
در کنارم وسط آتشِ غم رقصیدی
#حمیدرضا_آبروان
با مرور خاطرات خوبمان یک حسّ ناب
میزند در من جوانه، دوستت دارم هنوز
گرچه خواهانی ندارد عاشقی در عصر ما
ماه من! در این زمانه دوستت دارم هنوز
#حمیدرضا_آبروان