4253
یک فنجان شعر ☕ @Hamid_Reza_Abravan
به دلم مانده تو را تنگ در آغوش بگیرم
بنشانم به لبت بوسه و آن گاه بمیرم
#حمیدرضا_آبروان
مقابلهی آدم با آدم همیشه فاجعه ست ...Читать полностью…
#هوشنگ_ابتهاج
ندارم از تو گریزی، چرا که چون خورشید
نشسته نور تو بر بند بند پیکر من
#حمیدرضا_آبروان
شدم شبیه درختی صبور و میگذرند
هزار عابر دلخسته از برابر من
#حمیدرضا_آبروان
مَنِ تنها چه برمیآید از دستم زمانی که
گلو را میفشارد روز و شب دستان دلتنگی
#حمیدرضا_آبروان
مرا به یاد بیاور، گناهِ آخرِ من!
نرفتهای ز خیالم، تمام باور من!
برای بار صدم توبه کردهام امّا
چه سود، آتش فکرت نرفته از سر من
#حمیدرضا_آبروان
تو را در شعر آوردم که زین پس جاودان باشی
برقصی در غزلهایم، بخندی و جوان باشی
تو را چون گل نشاندم در میان باغ اشعارم
که همواره به دور از هر زمستان و خزان باشی
#حمیدرضا_آبروان
مرا از نو بساز و باز هم از نو خرابم کن
بزن بر جان من نقشی، مرا نقشِ بر آبم کن
تنم چون خوشهی انگور غمگینی لگدکوب است
تو با دستان پُر مهرت بیا من را شرابم کن
#حمیدرضا_آبروان
هزار راه نرفته، به پیش رو دارم
هزار صحبت ناگفته در گلو دارم
سکوت کردم و این کارم از رضایت نیست
وگرنه با همگان میل گفتگو دارم
#حمیدرضا_آبروان
شب از نیمه گذشته، دستهایت را به من بسپار
که من اینگونه برپا میکنم جشنی خیالی را
#حمیدرضا_آبروان
خیال داشتنت از سرم نمیافتد
همیشه تا دمِ مرگم در آرزوی توام
مدام قلب مرا میبری به سمت خودت
شبیه رود خروشان روان به سوی توام
#حمیدرضا_آبروان
دوباره شب شد و از خواب خوش گریزانم
دوباره خانهی ماه و ستاره مهمانم
#حمیدرضا_آبروان
اگرچه رفت امروز و به فردا دلخوشم امّا
مرا آهسته خواهد کُشت، فرداهای تکراری
#حمیدرضا_آبروان
به حس پاک و زلالم چگونه شک داری؟
منی که بر سر تو با خدا جدل کردم
چه احتمال کمی داشت سهم من باشی
و عمر صرف همین امر محتمل کردم
#حمیدرضا_آبروان
در کنارم، همقدم با هم جهان را گشتهایم
هر کجا را که ببینی ردّ پای ما دوتاست
میرسیم آخر به ساحل از میان موجها
عشق
این نور مقدّس
ناخدای ما دوتاست
#حمیدرضا_آبروان
دگر بس است آهِ سینهسوز و جانگداز من!
نشد! نشد به قلب سرد و سنگیاش اثر کنی
#حمیدرضا_آبروان
مرا به یاد خواهی آوردЧитать полностью…
روزی که چشمانت خیس
و زیباییات تنها در شعرهایم باقی مانده باشد.
#اورهان_ولی
برگردان: #سیامک_تقیزاده
❤️🔥معمار هیجان!
📻 #عباس_معروفی
در این زمانه اگر دوست داشتن جرم استЧитать полностью…
مرا درون خیالت شبانه پنهان کن
#حمیدرضا_آبروان
«تو مالک تمام شب بخیر های منی»*
آری تو!
تو تمام تار و پود تنم را
از آنِ خود کردهای
دستانت را که میگیرم
بهشت متولد می شود
نگاهت را که از من میگیری
آتش دوزخ را احساس میکنم
«و تازه این تمام آن دوزخ نیست
که من می شناسم»*
دوزخ واقعی همان نداشتن توست
سهم من از تو
خیال است و خیال
گاه «در دیار رویاهای خویش
با تو درنگ می کنم»*
طعم شیرینی دهانم را فرا می گیرد
رویای زندگی!
دستانت را به من بده
چشمانت را به من بدوز
و «به نام زندگی
هرگز مگو
هرگز!»*
#حمیدرضا_آبروان
-------------------------------------------------
🔹تضمین ها:
*#سید_علی_صالحی
*#رضا_براهنی
*#احمد_شاملو
*#پل_الوار.
و همچنان دوستت دارم
مثل خندههای زمان کودکی
از ته دل
پاک و زلال
ناب و دلچسب...
#حمیدرضا_آبروان
اگرچه دور شدی از دو دست مشتاقم
چه جای غم! که خیالت نشسته در برِ من
#حمیدرضا_آبروان
دستگیره در را که می چرخانی
خانه پر می شود از
طراوت باران
از اشک شوق
از لبخندهای ریز
خسته از راه میرسی
چون کویری خسته از سراب
به آغوش میکشم تو را
چون پیچکی که دیوارهای خانه را...
#حمیدرضا_آبروان
اگرچه بر تن من ردّ زخمهای تو هست
نشد که نام تو یک دم بیفتد از دهنم
بزن! دوباره بزن! زخمهای تازهتری
سلام بر تو و آن زخمهای بر بدنم
#حمیدرضا_آبروان
تو را دوست داشتم،Читать полностью…
چنان که گویی تو
آخرین عزیز من
بر روی زمینی...
و تو رنجم دادی،
چنان که گویی من
آخرین دشمن تو
بر روی زمینم...!
#غاده_السمان
بی گمان با عشق باید همنشین باشی تو ای دل
چون که میبینم درونت نغمه و آواز داری
عشق با خود برد بالاتر تو را، تا کهکشانها
آنچنان که باورت شد قدرتِ پرواز داری
#حمیدرضا_آبروان
وقتی عشق به پایان میرسد Читать полностью…
بدان که عشق نبوده است
عشق را باید زندگی کرد
نه آنکه به یاد آورد.
#محمود_درویش
برگردان: #سعید_هلیچی
فال میگیری و جز عشق ندارد تعبیر
تهِ فنجان تو هم برکه و ماه افتاده
اینکه مشتاق توام را به چه تشبیه کنم؟
آتشی هست که در سینه به راه افتاده
#حمیدرضا_آبروان
آمدی، ولوله در شهر به راه افتاده
واعظ از دیدن رویت به گناه افتاده
بی گمان تا به ابد واله و سرگردان است
هر که در حلقهی آن موی سیاه افتاده
#حمیدرضا_آبروان
زیر چشمی در کنار خود تو را دیدن خوش است
از لبانت دانه دانه بوسه برچیدن خوش است
#حمیدرضا_آبروان
فریاد کن نام مرا تا بشکُفم در جان تو
بیهوده هر جایی نرو، تنها منم درمان تو
#حمیدرضا_آبروان
زدهای ریشه چنان بر همه اعضای تنم
که شدی جان من و شهر و دیار و وطنم
از همان شب که کشیدم به بغل روح تو را
تا کنون عطر دل انگیز تو دارد بدنم
#حمیدرضا_آبروان
اگرچه زار و خستهام، مقابلت نشستهام
که قلب نازک مرا دوباره شعلهور کنی
#حمیدرضا_آبروان
با همیم و این جهان به زیر پای ما دوتاست
کوچههای شهر سرشار از صدای ما دوتاست
میرسد از هر خیابان، دوستت دارم به گوش
این فضای عاشقانه از دعای ما دوتاست
#حمیدرضا_آبروان
دنیا شده از پرتو چشمان تو روشن
با بستنِ هر پلک تو پایانِ جهان است
عمری نگرفتی خبر از حال و هوامان
دیوانه دل ماست که دائم نگران است
#حمیدرضا_آبروان