2993
من روانپزشک هستم. قسمتهایی از كتابهایی كه میخوانم را همرسان میکنم و برايشان پینوشت مینويسم. تلفن تماس برای گرفتن نوبت ویزیت دارویی و رواندرمانی آنلاین 09120743890 @HafezB
بخشی از سخنرانی دکتر جواد شهابی، فوق تخصص الکتروفیزیولوژی قلب در سومین همایش آریتمی در اصفهان:
کلسیفیکاسیون قلب یک ورزشکار از یک فرد همسن و سال خودش که ورزشکار نیست بیشتره.
ورزشکاران حرفهای بیشتر احنمال AF (یک آریتمی خطرناک بهنام فیبریلاسیون دهلیزی)دارند. چون مدتها دهلیز چپ تحت فشار بوده، بزرگتر شده و مستعد آریتمی میشود.
@hafezbajoghli
گفتوگوی من با دو فروشنده به فاصلهی پنج دقیقه در بازار اصفهان:
اولی فروشندهی با اعصاب در فروشگاه قلمکار:
فروشنده و دوستش دو مرد سالمند بودند و روی صندلی نشسته بودند:
-درود بر شما:
- سلام.
چند لحظه بعد لیوانی که جلویش بود را بالا رفت و به من گفت: به سلامتی شما.
-من: آقا یه چیز بهتر رو به سلامتی من میخوردید.
-دوستش: این ازون چیز بهترهاست. چای نیست.
دومی، فروشندهی بیاعصاب:
-آقا این فرشهای کیفی قیمتش چقدره؟
- نیمیدونم.
-مگه مغازهی شما نیست؟
- مغازهی خودمس.
- پس کی میدونه؟
- خدا میدوند.....من جخ تازه رسیدم دارم جنسا را میچینم. قِیمِتا دسم نیس.
@hafezbajoghli
دِه مرو دِه مرد را احمق کند/ عقل را بی نور و بی رونق کند/ قول پیغامبر شنو ای مجتبی/ گورِ عقل آمد وطن در روستا/ هر که در رُستا بود روزی و شام/ تا به ماهی عقل او نبود تمام
مثنوی معنوی، مولانا
@hafezbajoghli
رد پایی از رنج در چهرهاش میدیدم، معلوم بود در زندگیاش یکی دو دورهی دشوار داشته، عین خودم.
(زنها، بوکوفسکی، گنجشک قرمز)
پ.ن: راز عمیق جذابیت اینه که ما شیفتهی چهرهی عروسکی همدیگه نمیشیم. برای ما رد پای رنج در چهره جذابه. چون دنبال خرید یک تندیس تراشیدهی برنزی نیستیم، دنبال داشتن یک همدم انسانی با تمام نقطهضعفهای انسانی هستیم. کسانی که اقدامهای زیبایی انجام میدن و به خیال خودشون دارن خودشون رو خوشگلتر میکنن، اشتباه بزرگی میکنن. در واقع با زدودن رد پای رنج از چهره، دارن جذابیت رو از خودشون میگیرن. البته من خودم با این که این راز رو میدونم، ترس از پیری اونقدر در من زیاد بود که هم مو کاشتم، هم عمل PRK برای حذف عینک انجام دادم، هم خط اخم و چروکهای دور چشمهام رو بوتاکس کردم، هم کاری که این آخرا کردم این بود که موهای سفید شقیقههام رو رنگ کردم. تمام ردپاهای رنج را از خودم زدودم. میدونم از جذابیت واقعیم کم کردم ولی خب دلم خوشه که کمتر پیر به نظر میرسم. البته که پیری از یک میلیون نشانه معلومه. آدم فکر میکنه داره میپوشوندش. کسانی که اجازه میدن ردپای رنج و گذر عمر تو چهرهشون خودنمایی بکنه، آدمهای پختهتر و در عین حال جذابترین. شک ندارم.
@hafezbajoghli
آدمها اصولن در نامههایشان نسبت به واقعیت بهترند. شاعرها هم همینطور.
(زنها، بوکوفسکی، گنجشک قرمز)
پ.ن: خیلی نکتهی مهمیه. آدمهای کمعیار، عقدهها و شرارتهاشون رو تو نوشتههاشون نشون میدن. برای من بارها پیش اومده که وقتی نوشتهی کسی رو خوندم، پیش خودم گفتم اوه اوه، این آدم اصلن قابل تحمل نیست. چقدر متعصب، چقدر مغرور، چقدر نگاه از بالا به پایین، چقدر ادبیات ثقیل....همیشه فکر میکردم آدمها بیش از چیزی که فکر میکنن خودشون رو توی نوشتههاشون لو میدن. البته که این کشف درستیه ولی کشف عمیقتر چیزیه که بوکوفسکی بهش رسیده. اینکه وقتی از نوشتههای کسی حس خوبی به اون آدم پیدا میکنیم، این حس خوب ضریب خطای زیادی داره. همیشه نوشتهها و شعرهای یک آدم بهتر از خودش هستن. هر وقت با خوندن نوشتههای کسی احساس مثبت به اون آدم پیدا کردید، علیالحساب ۳۰ درصد حس مثبتتون رو دستی کم کنید. این طوری به واقعیت اون آدم نزدیکتر میشید. هیچ وقت با خوندن نوشتهها یا اشعار یا تولیدلت هنری کسی عاشقش نشید. خیلی خطای بزرگیه. یادتون باشه تا آدم پدرسوختگی نداشته باشه نویسنده یا هنرمند نمیشه. همهشون درجات زیادی از پدرسوختگی دارن. میدونن چه چیزها و چه خودافشاگریهایی سیگنال صداقت به آدما میده، همون کارو میکنن. تریکشونه. فریب لوسبازی و صداقتبازیشون رو نخورید. همهشون پدرسوختهان. مثل خود ما. بهتر از ما نیستن. فقط قلم و تریبون دستشونه و با پدرسوختگی تبلیغ خودشون رو میکنن، دقیقن مثل کارخونهی محصولات آرایشی یا پفکنمکی که تبلیغ محصولات خودش رو میکنه. نویسندهها هم همین طورن.
@hafezbajoghli
چقدر عجیب، هرکسی در این دنیا از من جوانتر است.
(زنها، بوکوفسکی، گنجشک قرمز)
😓
@hafezbajoghli
گفتم:هیچکدوممون نمیدونیم سکس به چه دردی میخوره، چطوری باید ازش استفاده کرد. برای بیشتر آدما سکس عین اسباببازیه، کوک میکنی و میذاری واسه خودش راه بره.
والری پرسید: پس عشق چی؟
- عشق خوبه، ولی واسه کسی که شونههاش قدرت تحمل اون اضافهبار روانی
رو داشته باشه. عشق مثل یه سطل آشغال پر میمونه که انداختی رو کولت و قراره از وسط یه رودخونهی خروشانِ شاش، ردش کنی.
-ای بابا، به این بدیا هم نیست!
-عشق یهجور تعصبه و زندگی من هم پر از تعصباته دیگه.
(زنها، بوکوفسکی، گنجشک قرمز)
پ.ن: آسمان بار امانت نتوانست کشید/ قرعهی کار به نام من دیوانه زدند
پ.ن۲: حافظ چه cognitive load یا بار روانی سنگینی رو حس میکرده که این شعرو گفته. فشاری که آسمون نتونسته تحمل کنه رو انداختن رو دوش ما. یک توهم رو تا سر حد مرگ جدی میگیریم و یک انسان رو در کل عالم منحصر به فرد و غیر قابل جایگزین میدونیم! من شک ندارم که موجودات دیگه به ما میخندن. همون سکس کافی بود دیگه. توهم عشق از کجا پیداش شد؟ این چه حماقتی بود که بشر مرتکب شد؟!
@hafezbajoghli
-من عاشق فرودگاه و مسافرای فرودگاهم، تو چی؟
- نه.
- این مردم به نظر من جالبن. از مردم توی ترمینال اتوبوس و ایستگاه راه آهن مایهدارترن.
(زنها، بوکوفسکی، گنجشک قرمز)
پ.ن: من هم همینطورم. از آدمای پولدار بیشتر از آدمای فقیر خوشم میاد. جای شلوغ که پر از آدم پولداره برام قابل تحمله ولی شلوغی ترمینال جنوب برام قابل تحمل نیست. میدونم این حرفم انسانی و قشنگ نیست. ولی خب حس واقعیمه. آدمپولدارها برام جذابترن. دست خودم نیست.
@hafezbajoghli
بخشی از سخنرانی دکتر مهران ضرغامی، استاد روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی مازندران در همایش سالانه روانپزشکان ایران
قبل از انتخاب هر دستگاه تشخیصی یا درمانی باید از خودمان بپرسیم آیا این دستگاه ما را به بیمارمان نزدیکتر میکند یا دیواری بین ما و او میکشد. مهمترین ابزار شفابخش در روانپزشکی "ارتباط درمانی" یا therapeutic alliance است.
@hafezbajoghli
داشتن و انباشتن، تفاخر و تکبر به دارایی و بیاعتنایی به دیگران و ....خوشبختی اگر اینهاست، چندان چیز قشنگی به نظر نمیرسد. و واقعن ما را با آن چه کار؟
(اگر صادق هدایت قرص لیتیم خوردهبود. حمید یوسفی)
پ.ن: برگرفته از جملهای در کتاب "چنین گفت زرتشت" نیچه: مرا با خوشبختی چهکار؟! من در پی کار خویشم.
@hafezbajoghli
[انسان] موجودی که گرفتار جسم و نیازهای آن است، به تنهایی نمیتواند در طبیعت زندگی کند و باید با جامعه و مسائل آن کنار بیاید و از جهت تواناییهای ذهنی اگرچه شاهکار طبیعت است، اما همچنان محدود است و توان شناخت خود و دنیا را ندارد. خلاصه موجودی با این همه مشکلات و مسائل قابل درست شدن و بهبودی کامل نیست.
(اگر صادق هدایت قرص لیتیم خوردهبود. حمید یوسفی)
@hafezbajoghli
از چه میترسی دوست من! از مرگ؟ از تنهایی؟ بیماری یا پیری و ناتوانی؟ اینها که سرشتهی وجود ماست. وجود انسانی بدون اینها اصلن وجود دارد؟
(اگر صادق هدایت قرص لیتیم خوردهبود. حمید یوسفی)
@hafezbajoghli
پدر و مادرها نقش داشتهاند و نمیتوان به ایشان گفت که با من چه کار کردید، چون بیچارهها خودشان هم پیشتر قربانی بودهاند؛ البته بیشک، مقصر هم بودهاند اما نه کاملن. به خاطر آن بخش از تقصیرشان هم میخواهید چه کار کنید؟ با آنها نمیتوان کاری کرد. سرزنش و خشم نیز دردی دوا نمیکند.
(اگر صادق هدایت قرص لیتیم خوردهبود. حمید یوسفی)
پ.ن: خیلی ساده و قشنگ فرمودن از پدر و مادرهاتون بکشید بیرون. هر کاری که کردن دیگه گذشته.
@hafezbajoghli
امروز در همایش سالانهی انجمن روانپزشکان ایران یک غرفه بود برای معرفی CBD. به خانم med rep شرکت دارویی (مراقب باشید بهشون نگید ویزیتور که از فحش براشون بدتره) گفتم شما ماریجوانا را حلال کردید! حالا یکمی هم THC قاطیش میکردید - اگه به نیت مصرف درمانی باشه- حلال خدا حرام نمیشد! ایشون لطف کردن و برای اینکه من رو ضایع نکنن خندیدند.
بعد یه فکری کردم و بهشون گفتم میدونستید تمام داروهای بنزودیازپین مثل آلپرازولام، کلونازپام، کلردی ازپوکساید، ورژن حلالشدهی الکل هستن؟ هم الکل و هم بنزودیازپینها روی گیرندههای GABA اثر دارن. دیگه کسی به شما گیر نمیده که چه رسپتوری (گیرنده) را دارید تحریک میکنید. گیر اصلی در سوبسترا (مادهی موثره) است. شما یک مادهای درست کن که روی همون رسپتور اثر کنه، حتا اگه اثرش چندبرابر بشه دیگه حلاله. مهم اینه که اسمش شراب نباشه. در درد دلشون باز شد که برای مجوز پخش این دارو چقدر شرکتشون تحت فشار بوده. بهشون توصیه کردم شما در مورد مادهی موثره حرف نزنید. زرنگ باشید و از بحث رسپتورها و اندوکانابینوییدها که در بدن به صورت طبیعی ترشح میشن به داستان ورود کنید و بعد بحث رو آروم آروم بکشید به سمت CBD. این جوری کسی به شما گیر نمیده. و من الله توقیق.
@hafezbajoghli
بخشی از سخنرانی دکتر حبیبالله قاسم زاده در همایش سالانه روانپزشکان ایران
رواندرمانی و روانشناسی بالینی مدل پزشکی دارد. هیچ پزشکی از بیماری که معدهاش درد میکند در مورد این که خوب آواز میخواند سوال نمیپرسد. در رواندرمانی هم ما در مورد داشتههای مراجع صحبت نمیکنیم. البته من معتقدم باید صحبت کنیم.
@hafezbajoghli
من یه کشفی کردم!
امکان نداره کسی به پدیدهی "انتقال" یا transference در روانکاوی باور داشته باشه و باز هم بتونه احساسهای حیوان خانگی مثل سگ و گربه نسبت به خودش را جدی بگیره. ما احساسهای درونی خودمون رو به اونها "انتقال" میدیم و همون حس انتقال داده شده را در چهره و زبان بدنشان نسبت به خودمان میبینیم. دقیقن مانند احساسهایی مثل عشق یا خشم که در درمانگرمان نسبت به خودمان میبینیم. پدیدهی "انتقال" منحصر به رواندرمانی تحلیلی نیست. در همهی ارتباطهای ما به درجاتی اتفاق میفته.
احساسهایی که در "پت" نسبت به خودمان میبینیم، اگه همهاش هم "انتقال" نباشه، بخش قابل توجه و غیر قابل تصوریش "انتقالی" است.
@hafezbajoghli
کشف یکی از دوستانم:
در فانتزی هیچوقت ترس وجود نداره. شما اگه تو فانتزیت پادشاه یه مملکت هم بشی، طوری خیالپردازی میکنی که انگار اصلن پادشاه شدن هیچ ترسی نداره. ولی وقتی با واقعیت مواجه میشی میبینی هر تغییری با کلی ترس همراهه. رویاها فقط تا جایی قشنگن که در دنیای فانتزی گیر افتاده باشن. وقتی که وارد دنیای واقعی میشن کلی ترس باهاشون میاد.
@hafezbajoghli
کشف یکی از مراجعانم:
مردم شهرهای بزرگ خیلی سادهتر از مردم شهرهای کوچیکن. مردم تو شهرهای کوچیک تو هم میلولن. ناچارن یاد بگیرن خیلی چیزها رو پنهان کنن یا با تعارف و ملاحظهگری کاری نکنن که کسی بهش بر بخوره و پشت سرشون حرف بزنه چون همه همدیگه رو میشناسن. توی شهرهای بزرگ همسایه، همسایهش رو نمیشناسه. به همین دلیل نیاز نداشتن که ذهنشون پیچیده بشه. بر خلاف چیزی که به نظر میرسه مردم شهرهای بزرگ هفت خطن، اتفاقن خیلی سادهترن. مردم شهرهای کوچیک small town mentality پیدا میکنن.
@hafezbajoghli
از زنهایی که لباس زنانه میپوشند خوشم
میآید، آدم را یاد ایام بر باد رفتهی گذشته میاندازند.
(زنها، بوکوفسکی، گنجشک قرمز)
پ.ن: اینکه نگاه سکسیستی تقبیح میشه اتفاق خیلی خوبی در دنیای مدرنه. هیچ شکی توش نیست. ولی خب نمیشه انکار کرد که در کنار یک میلیون جنبهی مثبت که برای ما به ارمغان اورده، جذابیتهای زیادی رو هم از ما گرفته. لباس و رفتار ناز زنانه، یا تیپ و رفتار محکم مردانه همیشه جذابه دیگه. جذاب نیست؟! ولی الان دیگه زنها و مردها فهمیدن با فرو رفتن در کلیشههای جنسیتی کلاه گشادی سرشون میره. به این نتیجه رسیدن که آقا از ما بکشید بیرون. ما از تاریخ درس گرفتیم و دیگه زیر بار ناعادلانهی کلیشههای جنسیتی نمیریم. نه از مردها انتظار مردونگی داشته باشید، نه از زنها انتظار زنونگی. همه فراتر از جنسیت، با نقش انسانی با هم در ارتباطیم. البته مشکل اینه که این داینامیک اجتماعی به داینامیک روابط نزدیک و پارتنرها هم تسری پیدا میکنه. ولی خب همینه که هست. هر دستاوردی یک بهایی داره.
@hafezbajoghli
باهوش بود و اغراق خیلی کمی در نوشتههایش میدیدی. از خواندن نامههایش لذت میبردم و همیشه جواب میدادم. لیزا در مورد ادبیات صحبت نمیکرد و سراغ آن موضوعات کذایی به اصطلاح بزرگ هم نمیرفت. همیشه در مورد اتفاقات کوچک و ساده مینوشت، ولی با بینش عمیق و طنز قوی.
(زنها، بوکوفسکی، گنجشک قرمز)
پ.ن: این بهترین توصیف از یک نویسنده است. من نسبت به کسانی که سنگ ادبیات رو به سینه میزنن، در مورد ادبیات حرف میزنن، راه و بیراه تو صحبتها و نوشتههاشون ارجاعات باربط و بیربط به بزرگان ادبیات میکنن، "لیترالی" احساس تهوع پیدا میکنم. ادبیات یعنی حس درونی خودت، نگاه خودت یا تجربهی خودت رو از مصداقهای خیلی ساده و معمولی بنویسی. ادبیاتی که من دوست دارم همینه. بقیهش از نظر من آشغاله. کسانی که با این آشغالها پز میدن هم از نظر من کنسلن. من در به در دنبال کسی میگردم که تجربهی نون خریدن، ماشین فروختن، دعواش با کارفرما، دعواش با پارتنرش یا هر چیز دیگه رو بنویسه. ولی با جزییات. دروغ هم نگه. اگه دروغ بگه دیگه فایده نداره. این میشه یک ادبیات ناب. ولی خب کار هرکسی نیست. خیلیها بلدن قلمبه سلمبه حرف بزنن ولی عمیقشدن در اتفاقهای معمولی و توصیف جزییات کار هرکسی نیست.
@hafezbajoghli
هیچچیز هیچوقت سر جایش نیست. مردم همیشه کورکورانه به آن چیزی که دم دستشان است میچسبند. کمونیسم، غذای سالم، ذِن، موجسواری، باله، هیپنوتیزم، آشناییهای دستهجمعی، سکسهای گروهی، دوچرخهسواری، گیاههای دارویی، کاتولیکگری، وزنهبرداری، مسافرت، گوشهنشینی، گیاهخواری، هند، نقاشی، نویسندگی، مجسمهسازی، آهنگسازی، نوازندگی، کولهگردی، یوگا، جفتگیری، قمار، مشروبخواری، ولگردی، ماست فریزری، بتهوون، باخ، بودا، مسیح، مدیتیشتن متعالی، هروئین، آب هویج، خودکشی، لباس دستدوز، پرواز با جت، نیویورک، و بعد، همه و همهی اینها یکدفعه بخار میشود و نیست و نابود. آدمیزاد باید درحالیکه منتظر مرگ است، سرش را با یک چیزی گرم کند. به گمانم همین که انتخابی وجود دارد خوب است. من انتخابم را کرده بودم. بطری ودکا را بلند کردم و همه را "سک" رفتم بالا. این روسها یک چیزی حالیشان است.
(زنها، بوکوفسکی، گنجشک قرمز)
پ.ن: مثالهای خیلی قشنگی از سرگرمیهای بشری زد. خیلی خوشم اومد که بتهون و باخ رو گذاشت کنار یوگا و گیاهخواری و ولگردی و قمار و مشروبخوری. آدمیزادباید خودش رو با یه چیزی سرگرم کنه. چه بهتر که اون چیز یه ایدئولوژی یا چیزی شبیه ایدئولوژی باشه. در همایش سالانهی روانپزشکان امسال آدمهایی رو دیدم که تعصب مذهبی به اویدنسهای علمی داشتن و در یک پنل به عضو دیگری از همان پنل که برداشت منعطفانهتر و در عین حال منطقی داشت حمله و توهین کردن. اگه رییس پنل جمعش نمیکرد چه بسا توهینها و تهمتهای بیشتری اتفاق میافتاد. به عنوان یک مخاطب در آن سالن واکنش اولم این بود که حالم ازون آدم متعصب به هم خورد، بعد بیشتر دلم برای او، خودم و همهی ابنای بشر سوخت. چقدر همگی بدبختیم که بالاخره باید به یه چیزی تعصب داشته باشیم. در غیر این صورت شالودهی روانیمون میپاشه و به مرز فروپاشی عصبی نزدیک میشیم. آدمیزاد موجود خاک بر سر و بدبختیه.
@hafezbajoghli
کیسینگ خدا بیامرز هم خوب سلیقهای داشت.
(زنها، بوکوفسکی، گنجشک قرمز)
پ.ن: اگه دوستتون مرد، موقع تشییع جنازهش این جمله رو لطفن نگید. جملهی مناسبی نیست.
@hafezbajoghli
من یه کشفی کردم!
چای توی لیوانهایی که دیوارهشون نازکه دیرتر سرد میشه.
هرچی دیوارهی لیوان کلفتتر باشه گرمای چای رو بیشتر به خودش میگیره و زودتر سردش میکنه.
@hafezbajoghli
بخشی از سخنرانی دکتر مهران ضرغامی، استاد روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی مازندران در همایش سالانه روانپزشکان ایران
روانپزشکی علمی است که از دیرباز روشهای مد روز اما بیاثر و چه بسا مضر داشته است. (مانند لوبوتومی در گذشته)
پ.ن: لوبوتومی یعنی برداشتن یک لوب مغز با جراحی)
@hafezbajoghli
به پیچیدگی موجوداتی که هستیم احترام خواهم گذاشت.
(اگر صادق هدایت قرص لیتیم خوردهبود. حمید یوسفی)
پ.ن: این خیلی جملهی شفابخشیه. از آدمای ادایی، عقدهای، شوآفی، زیرآب زن، فتنهانگیز، با انگیزههای شرورانه بدتون میاد؟ اولن که خودمون هم کم و بیش همین طورها هستیم. شاید باهوشتریم کاورش میکنیم. گیرم شما اصلن هیچ شیله و پیلهای تو کارتون نیست. خب بقیه این طور نیستن. بقیه پیچیدگی دارن. به پیچیدگیهای انسان احترام بگذارید.
@hafezbajoghli
هنر نجاتبخش است، برای نجات از واقعیتهای جانگزا و ناهنجار.
(اگر صادق هدایت قرص لیتیم خوردهبود. حمید یوسفی)
@hafezbajoghli
نقل از یک دیالوگ در فیلم منهتن، وودی آلن:
اگر بخواهم مانند ماهاتما گاندی زندگی کنم، تا آخر عمر هم پول دارم!
(اگر صادق هدایت قرص لیتیم خوردهبود. حمید یوسفی)
@hafezbajoghli
امروز در همایش سالانهی انجمن روانپزشکان ایران دکتر حمید یوسفی، روانپزشک را دیدم. ایشون لطف کردن و کتاب ارزشمندشون رو با امضا به من هدیه دادن. هنوز کتاب رو نخوندم ولی عنوانش زیباترین عنوان کتابیه که تا حالا دیدم: "اگر صادق هدایت قرص لیتیم خورده بود."
در همون فرصت کوتاه و متناسب با دیدارهای کنگرهای با هم سر این بحث رو باز کردیم که این یک معمای حل نشده در روانپزشکیه که آیا درمان اختلال خلقی در هنرمندان به خلاقیت اونها آسیب میزنه؟ هر وقت این بحث بین روانپزشکان پیش بیاد یه دو دستگی اتفاق میفته. گروهی معتقدن با درمان و بالا رفتن فانکشن خلاقیت میتونه حتابیشتر بشه. گروه دیگر- که من متعلق به همین گروه هستم- معتقدن که درمان روانپزشکی به خلاقیت آسیب میزنه. ولی دکتر یوسفی نکتهی نغزی گفتن که من تا حالا به فکرم نرسیده بود. گفتن اگه صادق هدایت درمان میشد و خودکشی نمیکرد و مثلن ۴۰ سال بیشتر عمر میکرد، یا اگه درمان میشد و بخش زیادی از نوشتههاش رو نمیسوزوند، آیا الان میراث فرهنگی غنیتری به جا نگذاشته بود؟ خیلی از این تحلیل لذت بردم. پیش خودم فکر کردم گیریم که درمان خلقی ۲۰ درصد خلاقیت صادق هدایت رو کم میکرد ولی ۴۰ سال به عمرش اضافه میکرد. کدوم بهتر بود؟ هم برای خودش هم برای ما به عنوان میراثدار تاریخ ادبیات یک کشور.
@hafezbajoghli
بخشی از سخنرانی دکتر حبیبالله قاسم زاده در همایش سالانه روانپزشکان ایران
رواندرمانی شناختی-رفتاری (CBT) نوعی آموزش است و مانند هر آموزشی homework دارد.
@hafezbajoghli
بخشی از سخنرانی دکتر حبیبالله قاسم زاده در همایش سالانه روانپزشکان ایران
به نقل از دکتر آریانپور، استاد جامعهشناسی:
در درسهای ما فقط یک درس خلاق وجود داشت که انشا بود، آن را هم حذف کردند.
@hafezbajoghli