h_khazaaee | Unsorted

Telegram-канал h_khazaaee - سیاست و فلسفه

-

ه.خزایی : پژوهشگر فلسفه سیاسی نقد و نظر : @Hkhazaaee اینستاگرام : instagram.com/h.khazaaee لینک اولین پست کانال https://t.me/H_Khazaaee/10

Subscribe to a channel

سیاست و فلسفه

۵. وجدان و نافرمانی
یکی از مهم‌ترین درس‌های سیاسی زندگی سقراط، استقلال وجدان فردی است. سقراط معتقد بود انسان نباید صرفاً به دلیل فشار جامعه، نظر اکثریت یا دستور صاحبان قدرت، کاری را انجام دهد که از نظر اخلاقی نادرست است.
او در دفاعیات خود، که افلاطون آن را در «آپولوژی» نقل کرده است، بر این نکته تأکید می‌کند که وظیفه‌ی فلسفی خود را کنار نمی‌گذارد، حتی اگر این کار برایش خطرناک باشد. سقراط ترجیح می‌دهد جان خود را از دست بدهد، اما از جست‌وجوی حقیقت و بررسی اخلاقی زندگی دست نکشد.
از این منظر، سیاست مطلوب سقراط سیاستی است که در آن شهروند بتواند آزادانه پرسش کند، استدلال کند و در برابر بی‌عدالتی مقاومت اخلاقی نشان دهد. این جنبه از اندیشه‌ی سقراط بعدها بر سنت فلسفه‌ی سیاسی درباره‌ی آزادی وجدان و مسئولیت فردی تأثیر گذاشت.

۶. «زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد»
یکی از مشهورترین ایده‌های منسوب به سقراط این است که «زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد». این جمله نشان‌دهنده‌ی جایگاه مرکزی تفکر انتقادی در فلسفه‌ی اوست.
زندگی نیازموده، زندگی‌ای است که در آن انسان ارزش‌ها و باورهای خود را بدون پرسش می‌پذیرد. چنین انسانی ممکن است ثروتمند، قدرتمند یا مشهور باشد، اما از نظر سقراط هنوز به معنای واقعی کلمه زندگی خوب را تجربه نکرده است.
این اصل پیامد سیاسی مهمی دارد. جامعه‌ای که شهروندان آن بدون اندیشیدن از باورهای عمومی پیروی می‌کنند، در معرض سوءاستفاده‌ی سیاسی قرار می‌گیرد. در مقابل، شهروندانی که درباره‌ی عدالت و خیر عمومی پرسش می‌کنند، می‌توانند نقش فعال‌تر و مسئولانه‌تری در زندگی سیاسی داشته باشند.

۷. مرگ سقراط و معنای سیاسی آن
مرگ سقراط یکی از مهم‌ترین رویدادهای تاریخ فلسفه‌ی سیاسی است. او به دست نظام قضایی آتن محکوم شد و در نهایت جام شوکران را نوشید. این رویداد پرسش‌هایی بنیادین درباره‌ی رابطه‌ی میان فرد و دولت، قانون و عدالت، اکثریت و حقیقت ایجاد کرد.
از یک سو، سقراط از قانون و نظم شهر دفاع می‌کرد و حاضر نشد از حکم دادگاه فرار کند. از سوی دیگر، زندگی او نشان می‌داد که فرد نباید حقیقت و اصول اخلاقی خود را صرفاً به خواست اکثریت واگذار کند.
به همین دلیل، سقراط را می‌توان نمادی از تنش میان اقتدار سیاسی و استقلال اخلاقی فرد دانست. اهمیت مرگ او صرفاً در پایان زندگی یک فیلسوف نیست؛ بلکه در این است که نشان می‌دهد فلسفه می‌تواند با قدرت سیاسی وارد تعارض شود، هنگامی که فیلسوف حاضر نباشد اصول اخلاقی خود را قربانی مصلحت سیاسی کند.


فلسفه‌ی سیاسی سقراط برخلاف برخی نظریه‌های سیاسی بعدی، یک نظام منظم درباره‌ی شکل حکومت، ساختار دولت یا نهادهای سیاسی ارائه نمی‌کند. اهمیت او بیشتر در طرح پرسش‌هایی بنیادی درباره‌ی سیاست است.
سقراط سیاست را از اخلاق جدا نمی‌کرد و معتقد بود جامعه‌ی خوب بدون انسان‌های فضیلت‌مند و آگاه شکل نمی‌گیرد. او نسبت به قدرت اکثریت، سیاست بدون دانش و پیروی کورکورانه از باورهای عمومی بدبین بود و بر اهمیت پرسشگری، خودشناسی و مسئولیت اخلاقی تأکید می‌کرد.
مهم‌تر از همه، زندگی و مرگ سقراط نشان می‌دهد که از نظر او فلسفه صرفاً فعالیتی نظری نیست؛ بلکه شیوه‌ای برای زندگی کردن است. شهروند باید بتواند درباره‌ی عدالت و خیر پرسش کند و در برابر فشار اجتماعی و سیاسی، مسئولیت اخلاقی خود را حفظ نماید.
به همین دلیل، میراث سیاسی سقراط را می‌توان در یک اصل خلاصه کرد: جامعه‌ی عادلانه نیازمند شهروندانی است که پیش از اطاعت یا حکومت کردن، درباره‌ی معنای عدالت، خیر و زندگی خوب بیندیشند. همین پیوند میان اخلاق، عقل، سیاست و مسئولیت فردی است که اندیشه‌ی سقراط را به یکی از پایه‌های مهم فلسفه‌ی سیاسی غرب تبدیل کرده است.

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

فلسفه‌ی سیاسی سقراط

مقدمه
سقراط یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان تاریخ اندیشه‌ی غرب است؛ فیلسوفی که اگرچه هیچ نوشته‌ای از خود به جا نگذاشت، اندیشه‌هایش از طریق آثار شاگردان و معاصرانش، به‌ویژه افلاطون و گزنوفون، به نسل‌های بعد منتقل شد. اهمیت سقراط در فلسفه‌ی سیاسی تنها به دیدگاه‌های مستقیم او درباره‌ی حکومت محدود نمی‌شود، بلکه بیشتر در پرسش بنیادینی است که درباره‌ی رابطه‌ی میان عدالت، فضیلت، قانون، شهروندی و زندگی خوب مطرح کرد.
سقراط در آتنِ قرن پنجم پیش از میلاد زندگی می‌کرد؛ دوره‌ای که دموکراسی آتنی در اوج بود و مباحث سیاسی در زندگی عمومی شهروندان اهمیت فراوان داشت. او در چنین فضایی، باورهای رایج درباره‌ی سیاست و قدرت را به چالش می‌کشید و معتقد بود پیش از آنکه انسان درباره‌ی اداره‌ی جامعه سخن بگوید، باید بداند عدالت و خیر چیست. از این منظر، سیاست برای سقراط صرفاً مسئله‌ی کسب قدرت یا مدیریت جامعه نبود، بلکه با پرسش اخلاقی درباره‌ی چگونگی زیستن انسان ارتباطی عمیق داشت.

۱. سیاست و فضیلت
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اندیشه‌ی سقراط، پیوند دادن سیاست با اخلاق است. از نظر او، اداره‌ی درست جامعه بدون برخورداری افراد از فضیلت ممکن نیست. کسی که در پی قدرت سیاسی است، اما نمی‌داند عدالت، خیر و فضیلت چیست، نمی‌تواند حاکم یا سیاستمدار خوبی باشد.
سقراط در گفتگوهای فلسفی خود بارها از مردم می‌خواست که به جای توجه صرف به ثروت، شهرت و قدرت، به پرورش روح خود بپردازند. از دید او، ارزش حقیقی انسان به وضعیت اخلاقی و عقلانی او وابسته است، نه به جایگاه اجتماعی یا میزان دارایی‌اش.
بنابراین می‌توان گفت سیاست از نظر سقراط باید در خدمت خیر انسان و جامعه باشد. حکومت خوب حکومتی نیست که صرفاً نظم ایجاد کند یا منافع گروهی خاص را تأمین کند؛ بلکه حکومتی است که شهروندان را به سوی زندگی عادلانه و فضیلت‌مند هدایت کند.

۲. «خودت را بشناس»
اصل مشهور «خودت را بشناس» جایگاه مهمی در اندیشه‌ی سقراط دارد. این اصل در فلسفه‌ی سیاسی او نیز اهمیت پیدا می‌کند، زیرا از نظر سقراط انسان باید پیش از قضاوت درباره‌ی دیگران و جامعه، محدودیت‌های دانش و شناخت خود را بشناسد.
سقراط برخلاف بسیاری از کسانی که خود را صاحب دانش سیاسی و اخلاقی می‌دانستند، بر نادانی خویش تأکید می‌کرد. این رویکرد به معنای بی‌اعتقادی به حقیقت نبود؛ بلکه نشان می‌داد که انسان نباید بدون بررسی و استدلال، ادعا کند که حقیقت را می‌داند.
از این جهت، فلسفه‌ی سیاسی سقراط با تفکر انتقادی پیوند نزدیکی دارد. شهروند خوب کسی نیست که صرفاً از باورهای رایج پیروی کند، بلکه کسی است که بتواند درباره‌ی عدالت، قانون و خیر عمومی پرسش کند و دلایل باورهای خود را بررسی نماید.

۳. نگاه سقراط به دموکراسی
رابطه‌ی سقراط با دموکراسی آتنی پیچیده بود. او در جامعه‌ای زندگی می‌کرد که تصمیم‌های سیاسی تا حد زیادی از طریق مشارکت مستقیم شهروندان اتخاذ می‌شد، اما نسبت به این تصور که صرفِ داشتن حق رأی انسان را برای تصمیم‌گیری سیاسی شایسته می‌کند، تردید داشت.
در گفت‌وگوهای افلاطون، سقراط گاهی سیاست را با مهارت‌هایی مانند پزشکی مقایسه می‌کند. همان‌طور که برای درمان بیماری نمی‌توان صرفاً بر اساس رأی اکثریت تصمیم گرفت و معمولاً به دانش پزشک نیاز است، اداره‌ی جامعه نیز به دانش و فضیلت نیاز دارد.
این دیدگاه را نباید به‌سادگی به معنای مخالفت کامل سقراط با دموکراسی دانست. مسئله‌ی اصلی او بیشتر این بود که آیا تصمیم سیاسی می‌تواند بدون دانش و فضیلت، تصمیمی عادلانه باشد؟ او نسبت به حکومت توده‌ای زمانی بدبین می‌شد که رأی و محبوبیت جای دانش، استدلال و شایستگی اخلاقی را بگیرد.

۴. قانون و تعهد به شهر
یکی از مهم‌ترین جنبه‌های فلسفه‌ی سیاسی سقراط، نگرش او به قانون است. این مسئله به‌ویژه در داستان محاکمه و مرگ سقراط اهمیت پیدا می‌کند.
سقراط در سال ۳۹۹ پیش از میلاد به اتهام بی‌احترامی به خدایان شهر و فاسد کردن جوانان آتن محاکمه و به مرگ محکوم شد. او می‌توانست از زندان فرار کند، اما طبق روایت افلاطون در «کریتون»، از این کار خودداری کرد.
در اینجا سقراط مسئله‌ای بنیادین را مطرح می‌کند: آیا فرد می‌تواند هرگاه قانونی را ناعادلانه دانست، آن را نقض کند؟ سقراط در «کریتون» استدلال می‌کند که نباید در برابر بی‌عدالتی، با بی‌عدالتی پاسخ داد. او همچنین رابطه‌ی فرد با قوانین شهر را بسیار جدی می‌گیرد.
با این حال، این مسئله ساده نیست. سقراط در زندگی خود نشان داده بود که اطاعت از قدرت سیاسی را مطلق نمی‌داند. او هنگامی که از او خواسته شد برخلاف باور خود عمل کند، حاضر نشد صرفاً به دلیل دستور مقامات سیاسی از اصول اخلاقی خود دست بکشد. بنابراین می‌توان گفت در اندیشه‌ی سقراط، قانون و وجدان اخلاقی باید در ارتباط با یکدیگر فهمیده شوند.

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

تاریخ فلسفه‌ی سیاسی

بخش پنجم


نسبت فلسفهٔ پیشاسقراطی با مفهوم عدالت

یکی از مهم‌ترین مفاهیمی که از اندیشهٔ پیشاسقراطیان به فلسفهٔ سیاسی راه یافت، مفهوم عدالت بود. گرچه آنان عدالت را عمدتاً در چارچوب نظم طبیعی تفسیر می‌کردند، اما همین برداشت به‌تدریج به حوزهٔ روابط انسانی و سیاسی نیز گسترش یافت. از دیدگاه بسیاری از آنان، جهان بر اساس نوعی تعادل و هماهنگی اداره می‌شود و هرگونه بی‌نظمی یا تجاوز از حدود طبیعی، سرانجام با بازگشت به تعادل اصلاح می‌شود. این برداشت بعدها در فلسفهٔ سیاسی یونان به این ایده انجامید که حکومت نیز باید تعادل میان حقوق و وظایف شهروندان را حفظ کند.
در این چارچوب، عدالت تنها یک فضیلت اخلاقی نبود، بلکه اصلی بنیادین برای بقای جامعه محسوب می‌شد. قانون زمانی مشروعیت داشت که با نظم عقلانی و خیر عمومی هماهنگ باشد و از منافع شخصی فرمانروایان فراتر رود.

گذار از اسطوره به عقل و پیامدهای سیاسی آن
پیش از ظهور فیلسوفان پیشاسقراطی، توضیح پدیده‌های طبیعی و اجتماعی عمدتاً بر پایهٔ اسطوره‌ها و ارادهٔ خدایان صورت می‌گرفت. حکومت‌ها نیز غالباً مشروعیت خود را از منشأ الهی یا سنت‌های مقدس می‌گرفتند. اما فیلسوفان پیشاسقراطی با کنار گذاشتن تبیین‌های اسطوره‌ای، تلاش کردند جهان را بر اساس مشاهده، استدلال و قانونمندی توضیح دهند.
این تحول صرفاً یک تغییر فلسفی نبود، بلکه پیامدهای سیاسی مهمی نیز داشت. اگر جهان دارای قوانینی عقلانی است، پس جامعه و حکومت نیز می‌توانند موضوع بررسی عقلانی قرار گیرند. از این رو، مشروعیت حکومت دیگر تنها به سنت یا قدرت وابسته نبود، بلکه می‌توانست بر پایهٔ عدالت، عقل و قانون ارزیابی شود. همین تحول فکری زمینه را برای شکل‌گیری اندیشهٔ انتقادی نسبت به قدرت سیاسی فراهم کرد.

تأثیر اندیشهٔ پیشاسقراطیان بر سقراط، افلاطون و ارسطو
اندیشه‌های پیشاسقراطیان تأثیر عمیقی بر فیلسوفان دورهٔ کلاسیک یونان گذاشت. سقراط روش عقلانی آنان را از مطالعهٔ طبیعت به بررسی اخلاق و سیاست منتقل کرد و مسئلهٔ عدالت و فضیلت را در مرکز فلسفه قرار داد.
افلاطون نیز با الهام از مفهوم نظم و هماهنگی، در اثر «جمهوری» دولت آرمانی را همچون موجودی منظم و هماهنگ توصیف کرد که هر طبقه وظیفهٔ خاص خود را بر عهده دارد. از نظر او، همان‌گونه که در جهان طبیعت نظم برقرار است، در جامعه نیز عدالت زمانی تحقق می‌یابد که هر فرد جایگاه شایستهٔ خود را بشناسد.
ارسطو نیز با تأکید بر مشاهده، تجربه و تحلیل عقلانی، سیاست را دانشی مستقل معرفی کرد. او دولت را نهادی طبیعی دانست که هدف آن تحقق زندگی نیک و شکوفایی انسان است. بسیاری از این دیدگاه‌ها ریشه در نگرش پیشاسقراطیان به نظم طبیعی و قانونمندی جهان داشت.

نقد و ارزیابی اندیشهٔ سیاسی پیشاسقراطیان
با وجود اهمیت تاریخی، اندیشهٔ سیاسی پیشاسقراطیان محدودیت‌هایی نیز داشت. نخست آنکه بیشتر آثار آنان دربارهٔ طبیعت بود و مباحث سیاسی تنها به‌صورت پراکنده در میان نوشته‌هایشان دیده می‌شود. دوم آنکه آنان هنوز مفاهیمی مانند حقوق شهروندی، برابری سیاسی، آزادی یا انواع حکومت را به‌صورت نظام‌مند بررسی نکرده بودند.
با این حال، ارزش اصلی اندیشهٔ آنان در تغییر روش تفکر است. آنان نخستین کسانی بودند که نشان دادند جامعه نیز همانند طبیعت می‌تواند موضوع تحقیق عقلانی باشد. این تغییر روش، نقطهٔ آغاز فلسفهٔ سیاسی در معنای علمی آن به شمار می‌رود و بدون آن، شکل‌گیری نظریه‌های جامع افلاطون و ارسطو ممکن نبود.

فلسفهٔ سیاسی دوران پیشاسقراطی بیش از آنکه مجموعه‌ای از نظریه‌های سیاسی باشد، زیربنای فکری فلسفهٔ سیاسی غرب است. اندیشه‌هایی مانند قانونمندی جهان، برتری عقل، اهمیت نظم، عدالت و هماهنگی اجتماعی، همگی در آثار این فیلسوفان شکل گرفت و بعدها به صورت نظریه‌های کامل سیاسی درآمد.
بنابراین، اهمیت پیشاسقراطیان نه در ارائهٔ الگوهای مشخص حکومت، بلکه در بنیان‌گذاری شیوه‌ای عقلانی برای اندیشیدن دربارهٔ انسان، جامعه و قدرت سیاسی است. این میراث فکری سبب شد که فلسفهٔ سیاسی از قلمرو اسطوره و سنت فاصله بگیرد و به دانشی مبتنی بر استدلال، نقد و جست‌وجوی حقیقت تبدیل شود.

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

⚪️ ⚪️ ⚪️ ⚪️
تاریخ فلسفه‌ی سیاسی

بخش سوم


مهمترین دولت شهرهای یونان باستان

1. آتن
دولت‌شهر دموکراتیک: آتن به عنوان یکی از مهم‌ترین دولت‌شهرهای یونان باستان شناخته می‌شد. در این شهر، نظام دموکراتیک که به ویژه در قرن 5 پیش از میلاد تحت هدایت شخصیت‌هایی چون پریکلس به اوج خود رسید، رایج بود. در آتن، مردم آزاد (مردان بالغ آتنی) می‌توانستند در مجامع عمومی شرکت کنند و در تصمیمات سیاسی تأثیرگذار باشند.
فرهنگ و علم: آتن مرکز هنر، فلسفه و علم بود و بزرگانی چون افلاطون، سقراط، و ارسطو در آن زندگی می‌کردند. همچنین، آتن بستر شکل‌گیری تئاتر یونانی و المان‌های معماری معروفی مانند پارتنون بود.

2. اسپارتا
دولت‌شهر نظامی: اسپارتا به خاطر سیستم اجتماعی و نظامی ویژه‌اش شناخته می‌شود. این شهر به عنوان یک دولت‌شهر کاملاً نظامی عمل می‌کرد و بیشتر توجه آن به آموزش نظامی و جنگاوری معطوف بود. در اسپارتا، نهادهای دولتی و اجتماعی حول محور جنگ و آمادگی‌های نظامی بودند.
آموزش و فرهنگ: مردم اسپارتا از سنین پایین آموزش‌های نظامی می‌دیدند و از اهمیت بالای نظم و انضباط برخوردار بودند. زنان در اسپارتا نیز به طور نسبی نسبت به سایر شهرهای یونان حقوق بیشتری داشتند و نقش مهمی در حفظ قدرت نظامی ایفا می‌کردند.

3. کورنت
موقعیت استراتژیک: کورنت یکی از مهم‌ترین و ثروتمندترین دولت‌شهرهای یونان بود. این شهر در تقاطع دو راه اصلی تجاری قرار داشت و همین موقعیت جغرافیایی باعث شده بود که یک مرکز تجاری و صنعتی بزرگ شود.
تأثیر فرهنگی: کورنت مرکز تولید سرامیک و منسوجات بود و بسیاری از محصولات هنری و فرهنگی یونانی از اینجا صادر می‌شد. همچنین، این شهر به دلیل تحولات سیاسی و اجتماعی‌اش شناخته می‌شود.

4. تِبِس
دولت‌شهر با تاریخ پر از جنگ‌ها: تِبِس در قرن پنجم و چهارم پیش از میلاد یکی از رقبای آتن و اسپارتا بود. این شهر پس از نبردهای مهمی چون نبرد لیوخا (371 پیش از میلاد) توانست قدرت زیادی در منطقه به دست آورد.
نظام حکومتی و فرهنگی: تِبِس در زمینه هنر و فرهنگ هم نقش مهمی ایفا کرد، به‌ویژه در زمینه موسیقی و شاعری. این شهر در برخی دوره‌ها حکومت دموکراتیک و در برخی دیگر حکومت‌های استبدادی داشت.

5. آرگوس
قدمت تاریخی: آرگوس یکی از قدیمی‌ترین دولت‌شهرهای یونان بود. این شهر در زمینه هنر و معماری به ویژه در دوران کلاسیک شهرت داشت.
جنگ‌های آرگوس: این شهر در جنگ‌های بسیاری در طول تاریخ خود شرکت داشت و در رقابت‌های نظامی و سیاسی با دیگر دولت‌شهرها نقش داشت.

ویژگی‌های مشترک دولت‌شهرهای یونان باستان

استقلال: هر کدام از این دولت‌شهرها معمولاً به صورت مستقل از یکدیگر اداره می‌شدند.

آیین‌های مذهبی: بیشتر دولت‌شهرها آیین‌های مذهبی خاص خود را داشتند و معابد و پرستشگاه‌های زیادی در این شهرها ساخته شده بود.

مشارکت شهروندان: در بسیاری از این دولت‌شهرها، به ویژه در آتن، شهروندان در فرآیندهای تصمیم‌گیری سیاسی مشارکت داشتند.


/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

⚪️ ⚪️ ⚪️ ⚪️
تاریخ فلسفه سیاسی

بخش اول


مناطق یونان باستان و کشورهای امروزی متناظر با آن

1. یونان امروزی 🇬🇷

بخش اصلی تمدن یونان باستان در این منطقه شکل گرفت؛ شامل آتن، اسپارت، تسالی، مقدونیه، کرت، و جزایر دریای اژه.

2. ترکیه امروزی (سواحل غربی آسیای صغیر) 🇹🇷

شهرهای ایونیایی مانند افسوس (Ephesus)، میلتوس (Miletus)، هالیکارناسوس (Halicarnassus) و دیگر مستعمرات یونانی در غرب ترکیه قرار داشتند.

این ناحیه در آن زمان به نام ایونیا (Ionia) شناخته می‌شد و بخشی از جهان یونانی بود.


3. آلبانی امروزی 🇦🇱

جنوب آلبانی جزئی از اپیروس (Epirus) باستان بود که بخشی از تمدن یونانی به‌شمار می‌رفت.

4. مقدونیه شمالی 🇲🇰

بخشی از پادشاهی مقدونیه باستان در این منطقه قرار داشت. اسکندر مقدونی از این منطقه برخاست.


5. بلغارستان (جنوب غربی) 🇧🇬

برخی از مستعمرات یونانی در سواحل دریای سیاه در جنوب بلغارستان امروزی تأسیس شده بودند.


6. ایتالیا (جنوب) 🇮🇹

مناطق جنوب ایتالیا و سیسیل (مثل ناپل، سیراکوز) به نام یونان بزرگ (Magna Graecia) شناخته می‌شدند، چون پر از مستعمرات یونانی بودند.


7. فرانسه (جنوب شرقی، نزدیک مارسی) 🇫🇷

شهر مارسی (Marseille) توسط یونانی‌ها تأسیس شد و بخشی از حوزه تمدنی یونان بود.



/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

قدرت مطلق یا پاسخگویی در برابر قانون؟

✍حامد خزایی

تصور کنید یکی از ثروتمندترین و تأثیرگذارترین افراد جهان، مردی که با یک کلیک می‌تواند زندگی میلیون‌ها نفر را تغییر دهد، حالا در مقابل دوربین‌های دادگاه ایستاده. سرش کمی پایین، چهره‌اش جدی، و مجبور است مستقیم به چشم خانواده‌هایی نگاه کند که فرزندان‌شان را به خاطر محتوای لخت و مخرب اینستاگرام از دست داده‌اند. این صحنه، واقعی است. مارک زاکربرگ، خالق فیسبوک و اینستاگرام، توسط یک سناتور آمریکایی به خاطر آسیب‌هایی که پلتفرم‌هایش به نوجوانان زیر ۱۸ سال وارد کرده، به چالش کشیده شد. خودکشی‌ها، افسردگی‌های عمیق، و زخم‌هایی که شاید هیچ‌وقت خوب نشوند.

این ویدیو بیش از هر چیز دیگری، یک درس بزرگ و تلخ از دموکراسی را فریاد می‌زند:

«حتی اگر خفن‌ترین و قدرتمندترین شخص جامعه هم باشی، در یک کشور دموکراتیک باید در مقابل قانون و مردمت برای اشتباهاتت عذرخواهی کنی»

قدرت بدون مسئولیت، سم است

زاکربرگ امپراتوری‌ای ساخته که ارزش آن صدها میلیارد دلار است. الگوریتم‌هایش توجه میلیون‌ها نوجوان را شکار می‌کنند. اما وقتی آن الگوریتم‌ها به جای سرگرمی، محتوای مستهجن و ویرانگر را به چشم و ذهن کودکان و نوجوانان پمپاژ می‌کنند، چه اتفاقی می‌افتد؟

داده‌ها وحشتناک‌اند: افزایش چشمگیر اضطراب، افسردگی، اختلالات خوردن، و حتی خودکشی در میان نسل Z. خانواده‌ها فریاد می‌زنند، تحقیقات علمی هشدار می‌دهند، اما برای سال‌ها انگار صدایی به گوش غول‌های سیلیکون‌ولی نمی‌رسید. تا اینکه قانون وارد میدان شد.

این دقیقاً همان جایی است که دموکراسی خودش را نشان می‌دهد. در سیستم‌هایی که واقعاً دموکراتیک عمل کنند، هیچ‌کس — حتی کسی که بیشتر از بسیاری از کشورها ثروت دارد — فراتر از قانون نیست. سناتورها، نماینده مردم، زاکربرگ را وادار کردند که روبه‌روی خانواده‌های آسیب‌دیده بنشیند و عذرخواهی کند. این صحنه، نمادین است: قدرت پول و فناوری در برابر کرامت انسانی و قانون.

درس برای همه ما

این ماجرا فقط درباره زاکربرگ و اینستاگرام نیست. داستان درباره این است که:

«پلتفرم‌ها مبری از مسئولیت نیستند.» :

وقتی محصول شما اعتیادآور است و به سلامت روان نسل آینده آسیب می‌زند، نمی‌توانید فقط بگویید «ما فقط یک اپ هستیم».

«دموکراسی واقعی یعنی پاسخگویی.» :

در دیکتاتوری‌های دیجیتال یا رژیم‌هایی که قانون فقط برای ضعیف‌هاست، چنین صحنه‌ای هرگز رخ نمی‌دهد. قدرتمندان بدون ذره‌ای شرمساری به کارشان ادامه می‌دهند.

«مردم حق دارند مطالبه کنند.» :

خانواده‌هایی که فرزندشان را از دست داده‌اند، با شجاعت در مقابل یکی از قوی‌ترین مردان جهان ایستادند و صدای‌شان شنیده شد.

البته عذرخواهی به تنهایی کافی نیست. باید قوانین سخت‌گیرانه‌تری برای سنین، الگوریتم‌های شفاف، و مسئولیت مدنی شرکت‌های فناوری وضع شود. اما همین که زاکربرگ مجبور شد آنجا بنشیند و عذرخواهی کند، یک پیروزی بزرگ برای اصل «هیچ‌کس بالاتر از قانون نیست» به حساب می‌آید.

در نهایت...

در دنیای امروز که غول‌های فناوری گاهی قدرتمندتر از دولت‌ها به نظر می‌رسند، این ویدیو یادآوری می‌کند که دموکراسی هنوز ابزارهایی برای مهار قدرت دارد. مهم نیست چقدر ثروتمند، چقدر محبوب یا چقدر «خفن» باشی؛ اگر به مردم آسیب بزنی، باید پاسخگو باشی.

این همان چیزی است که یک جامعه آزاد و عادل را از یک امپراتوری دیجیتال بدون قانون متمایز می‌کند.

قدرت واقعی، قدرتی است که در برابر مردم و قانون سر خم کند.

حالا نوبت ماست که این درس را به یاد داشته باشیم و مطالبه کنیم: پلتفرم‌هایی که زندگی‌مان را شکل می‌دهند، باید در برابر آسیب‌هایی که ایجاد می‌کنند، پاسخگو باشند.

#عدالت_دیجیتال #پاسخگویی #دموکراسی_واقعی

/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

درود و احترام

در یک جامعه، سیاست چیزی بیرونی و جدا از زندگی ما نیست؛ بلکه تعیین‌کننده‌ی قوانین، اقتصاد، آموزش، آزادی‌ها و حتی کیفیت زندگی روزمره است. اگر افراد آگاه و مسئول از مشارکت سیاسی کناره‌گیری کنند، میدان تصمیم‌گیری را خالی می‌گذارند.
در چنین شرایطی، کسانی وارد قدرت می‌شوند که لزوماً شایسته‌ترین، آگاه‌ترین یا اخلاقی‌ترین افراد نیستند؛ بلکه ممکن است جاه‌طلب، کم‌دانش یا صرفاً خوش‌اقبال در کسب قدرت باشند. منظور از «احمق‌ها» در اینجا بیشتر «افراد ناآگاه یا بی‌کفایت» است، نه لزوماً توهین شخصی.
نکته‌ی اصلی این جمله این است: بی‌تفاوتی سیاسی خودش یک انتخاب است، اما نتیجه‌اش از دست دادن کنترل بر سرنوشت جمعی است.
افلاطون به‌طور کلی باور داشت که جامعه‌ی خوب نیاز به مشارکت آگاهانه و حتی حکومت «فیلسوف-شاهان» دارد؛ یعنی کسانی که هم دانش دارند و هم فضیلت اخلاقی. این جمله در همان چارچوب قابل فهم است: اگر افراد دانا کنار بکشند، فضا برای حکومت افراد نادان‌تر باز می‌شود.
و اما اگر این ایده را به امروز بیاوریم، منظورش خیلی ملموس‌تر می‌شود.
در دنیای مدرن، «سیاست» فقط انتخابات یا پارلمان نیست؛ هر تصمیم جمعی است که روی زندگی ما اثر می‌گذارد: از مالیات و قیمت‌ها گرفته تا اینترنت، آموزش، محیط زیست و حتی آزادی‌های فردی. وقتی افراد آگاه یا متخصص می‌گویند «به من چه، سیاست کثیف است، من دخالت نمی‌کنم»، عملاً صحنه را برای دیگران خالی می‌گذارند.
نتیجه‌اش چیست؟ معمولاً چند حالت رخ می‌دهد:
اول، گروه‌های سازمان‌یافته‌تر (نه لزوماً باهوش‌تر، بلکه منسجم‌تر) قدرت بیشتری می‌گیرند. این می‌تواند احزاب افراطی، گروه‌های منفعت‌طلب یا افراد پوپولیست باشد که با شعارهای ساده و احساسی رأی جمع می‌کنند، اما لزوماً برنامه عمیق ندارند.
دوم، تصمیم‌گیری‌ها از دست کسانی که «دانش و تخصص» دارند خارج می‌شود. مثلاً اقتصاددان‌ها، معلمان، پزشکان یا مهندسان اگر در بحث‌های عمومی و سیاست‌گذاری مشارکت نکنند، جای آن‌ها را کسانی می‌گیرند که ممکن است تجربه یا دانش کافی ندارند، اما قدرت بیان یا نفوذ بیشتری دارند.
سوم، جامعه دچار نوعی «بی‌کیفیتی تصمیم‌گیری» می‌شود؛ یعنی قوانین و سیاست‌ها نه بر اساس تحلیل دقیق، بلکه بر اساس هیجان، ترس یا منافع کوتاه‌مدت شکل می‌گیرد.
نکته مهم این است که این جمله فقط درباره «رأی دادن» نیست. درباره «سکوت کردن» هم هست:
سکوتِ آدم‌های آگاه، در عمل به معنای بلندتر شدن صدای کسانی است که شاید کمتر دقت یا مسئولیت‌پذیری دارند.
البته یک سوءبرداشت هم نباید ایجاد شود: این حرف به این معنا نیست که هر نوع مشارکت سیاسی خوب است یا همه باید وارد سیاست حزبی شوند. بلکه منظور افلاطونی‌اش این است که جامعه به «درگیری آگاهانه» نیاز دارد—مثل نقد کردن، پرسیدن، رأی دادن آگاهانه، یا حتی تولید فکر و آگاهی عمومی.
اگر بخواهیم خلاصه کنیم: کناره‌گیری از سیاست، قدرت را حذف نمی‌کند؛ فقط آن را به دست کسانی می‌دهد که فعال‌ترند، نه لزوماً شایسته‌تر.

/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

⚪️ ⚪️ ⚪️ ⚪️

رئالیسم

رئالیسم یک دیدگاه در نظریه روابط بین‌الملل است که بر نقش قدرت و منافع ملی در شکل‌دهی به روابط بین‌الملل تأکید دارد. این دیدگاه معتقد است که دولت‌ها با انگیزه خودخواهی عمل می‌کنند و هدف اصلی آن‌ها تضمین امنیت و بقای خود است. رئالیسم بر این باور است که روابط بین‌الملل بیشتر تحت تأثیر عوامل مادی ، مانند قدرت اقتصادی و نظامی ، قرار دارند تا عوامل ایده‌آلیستی یا اخلاقی. همچنین ، رئالیسم بر نقش آنارشی (بی‌نظمی) در روابط بین‌الملل تأکید می‌کند و معتقد است که نبود یک مرجع مرکزی باعث می‌شود دولت‌ها برای دستیابی به اهداف خود به قدرت خودشان تکیه کنند.

پنج مفهوم اصلی رئالیسم در روابط بین‌الملل عبارتند از:

۱.منافع ملی: رئالیست‌ها استدلال می‌کنند که دولت‌ها عمدتاً توسط منافع ملی خود هدایت می‌شوند، که ممکن است شامل اهداف اقتصادی، نظامی یا استراتژیک باشد.

۲.قدرت: رئالیست‌ها باور دارند که قدرت، به‌ویژه قدرت نظامی و اقتصادی، عامل تعیین‌کننده‌ای در روابط بین‌الملل است. دولت‌ها به دنبال انباشت قدرت هستند تا منافع خود را پیش ببرند و از تهدیدها محافظت کنند.

۳.آنارشی: رئالیسم بیان می‌کند که سیستم بین‌المللی با آنارشی مشخص می‌شود، به این معنا که هیچ مرجع مرکزی برای اجرای قوانین یا حل مناقشات وجود ندارد. این شرایط دولت‌ها را وادار می‌کند برای دستیابی به اهداف و حفاظت از خود به قدرت خود متکی باشند.

۴.خوداتکایی: در نبود یک مرجع مرکزی، دولت‌ها باید به منابع خود برای حفاظت از خود و پیشبرد منافعشان متکی باشند. این به این معناست که دولت‌ها باید آماده باشند در صورت لزوم از زور برای دفاع از خود استفاده کنند.

۵.تعادل قدرت: رئالیست‌ها معتقدند که توزیع قدرت میان دولت‌ها می‌تواند تأثیر عمده‌ای بر روابط بین‌الملل داشته باشد. دولت‌ها ممکن است برای محافظت از خود در برابر یک دولت قدرتمند‌تر به ایجاد تعادل قدرت بپردازند یا برای پیشبرد منافع خود با یک دولت قدرتمند متحد شوند.
‌

‌
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

⚪️ ⚪️ ⚪️


جامعهٔ مدرن، جامعه‌ایست که در آن، هیچ‌کس و هیچ نهادی مقدس نیست. همه کس، همهٔ نهادها، خطاپذیر و نقدپذیرند.

✍ماکس وبر


/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

⚪️ ⚪️ ⚪️

در بازی‌ای که دیگران تقلب می‌کنند هرگز منصف بازی نکن!
انصاف سلاحی‌ است که ضعیفان برای مهار قویان اختراع کرده‌اند.مردی که به قوانین می‌چسبد در حالیکه دیگران علیه‌اش توطئه می‌کنند، نجیب نیست.
او در سیاست، در جنگ، در میانه‌ی قدرت طعمه است.

✍نیکولا ماکیاولی


/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

مستند "مصدق، نگاهي ديگر" ساخته زنده‌ياد هدي صابر با كيفيت مناسب
@mohammadmosaddegh

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

⚪️ ⚪️ ⚪️

"در سیاست و طبابت
هر کس وعده زیاد بدهد،
شارلاتان است...!
"

👤 کارل پوپر
‌

/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

ایدئولوژی ویگ (Whig Ideology)


‌✍ه.خزائی
ششم دسامبر ۲۰۲۴


ایدئولوژی ویگ به مجموعه باورها و اصول سیاسی مرتبط با حزب ویگ (Whig Party) اشاره دارد که در قرن هفدهم میلادی و در زمان انقلاب باشکوه 1688م در انگلستان شکل گرفت. این ایدئولوژی در طول زمان تکامل یافت ، اما اصول اصلی آن شامل حمایت از سلطنت مشروطه ، حاکمیت قانون ، برتری پارلمان و آزادی‌های فردی بود که در مقابل قدرت مطلقه سلطنت قرار داشت.


اجزای کلیدی ایدئولوژی ویگ

۱. سلطنت مشروطه

ویگ‌ها خواستار حکومتی متوازن بودند که در آن قدرت پادشاه توسط قانون اساسی یا قوانینی که پارلمان تصویب کرده، محدود شود. این دیدگاه در تقابل با سلطنت مطلقه قرار داشت که در آن پادشاه قدرت بی‌حد و حصر داشت.


۲. حاکمیت پارلمان

ویگ‌ها به برتری پارلمان بر سلطنت معتقد بودند و باور داشتند که مشروعیت قدرت سیاسی از مردم، به‌واسطه نمایندگان پارلمان، سرچشمه می‌گیرد.


۳. حاکمیت قانون

ایدئولوژی ویگ بر اهمیت قوانینی که به‌طور مساوی برای همه، از جمله پادشاه، اعمال می‌شود تأکید داشت. آن‌ها با حکومت خودسرانه مخالف بودند و از چارچوب‌های قانونی شفاف برای تضمین عدالت و انصاف حمایت می‌کردند.


۴. تسامح دینی

ویگ‌ها در ابتدا از حقوق پروتستان‌های مخالف کلیسای انگلستان حمایت می‌کردند، اما بعدها به مدافعان تسامح دینی گسترده‌تری تبدیل شدند. با این حال، حمایت ویگ‌ها از تسامح دینی در ابتدا شامل کاتولیک‌ها نمی‌شد.


۵. مخالفت با قدرت خودسرانه

ویگ‌ها به شدت نگران خطر استبداد، به‌ویژه از سوی پادشاه یا مقام اجرایی‌ای بودند که پاسخگوی مردم یا نمایندگان آن‌ها نباشد. مخالفت با حکومت مطلقه یکی از ویژگی‌های بارز آن‌ها بود.


۶. حقوق مالکیت

حفاظت از مالکیت خصوصی یکی دیگر از اصول محوری ویگ‌ها بود. آن‌ها معتقد بودند که مالکین اموال سهمی در جامعه دارند و بنابراین باید در اداره آن نیز نقش داشته باشند. آن‌ها حقوق مالکیت را به آزادی فردی مرتبط می‌دانستند.


۷. اصلاحات مترقی

ویگ‌ها به تدریج نماینده منافع طبقات تجاری و متوسط در حال رشد شدند و از اصلاحات اجتماعی و سیاسی، مانند گسترش حق رأی و ترویج تجارت آزاد، حمایت کردند.


۸. حمایت از انقلاب

ویگ‌ها انقلاب باشکوه 1688 را به عنوان یک لحظه تاریخی مهم می‌دانستند؛ زمانی که جیمز دوم از سلطنت خلع شد و ویلیام سوم و ماری دوم تحت شرایطی که برتری پارلمان و حکومت مشروطه را تثبیت کرد، به سلطنت رسیدند.

ایدئولوژی ویگ در نهایت پایه‌گذار حزب لیبرال بریتانیا در قرن نوزدهم شد. بسیاری از اصول ویگ ، مانند حکومت محدود ، حقوق فردی و کنترل پارلمانی ، بر توسعه لیبرالیسم مدرن تأثیر گذاشت.


/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

⚪️ ⚪️ ⚪️

" ولتر " کاملاً حق داشت که می‌گفت هدف از جنگ صرفاً دزدی است. این که کسانی که سرگرم جنگ اند از کرده‌ی خود شرمسارند از این جا معلوم می شود که حکومت‌ها آشکارا اعلام می‌کنند با توسل به نیروی نظامی جز برای دفاع از خود مخالف‌اند. حکومت‌ها به جای این که سعی کنند با گفتن دروغ‌های علنی و رسمی، که اغلب از خود جنگ تهوع آورترند، برای خود عذر بتراشند، باید همچون پولاد سخت روی نظریه‌ی ماکیاولی پافشاری کنند. جان کلام این نظریه را می توان این طور بیان کرد: در حالی که قطعا میان یک فرد و فرد دیگر، و تا جایی که قانونی و اخلاقی بودن روابطشان مربوط می‌شود، اصل " آنچه را بر خود نمی‌پسندی بر دیگران نیز مپسند " مصداق دارد، در مورد ملت ها و در سیاست عکس این اصل اقتضا می‌کند: " آنچه را بر خود نمی‌پسندی بر دیگران بپسند".



✍آرتور شوپنهاور
📚در باب طبیعت انسان 



/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

⚪️ ⚪️ ⚪️

در جامعه‌ای که افراد نمی‌توانند درباره سلامت، آموزش و آینده خود تصمیم‌گیری نمایند، چگونه می‌توانند در جایگاهی باشند که سیاستمدارانی را انتخاب کنند تا چنین تصمیماتی را به نمایندگی از آن‌ها اتخاذ نمایند؟


/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

تاریخ فلسفه‌ی سیاسی

بخش ششم (قسمت دوم و پایانی)


👇👇👇👇👇👇👇👇

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

تاریخ فلسفه‌ی سیاسی

بخش ششم (قسمت اول)


👇👇👇👇👇👇👇👇

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

تاریخ فلسفهٔ سیاسی

بخش چهارم

دوران پیشاسقراطی
فلسفهٔ یونان باستان معمولاً با اندیشه‌های سقراط، افلاطون و ارسطو شناخته می‌شود، اما ریشه‌های فلسفهٔ سیاسی را باید در اندیشه‌های فیلسوفان پیشاسقراطی جست‌وجو کرد. فیلسوفان پیشاسقراطی که از حدود قرن ششم تا پنجم پیش از میلاد می‌زیستند، بیش از آنکه مستقیماً دربارهٔ دولت، قانون یا عدالت سخن بگویند، به مطالعهٔ طبیعت، نظم جهان و منشأ هستی پرداختند. با این حال، دیدگاه آنان دربارهٔ نظم کیهانی، قانون، عقل و جایگاه انسان، زمینهٔ شکل‌گیری فلسفهٔ سیاسی کلاسیک را فراهم کرد. اندیشه‌های آنان نشان می‌دهد که نظم سیاسی نیز همچون نظم طبیعی باید بر اصول عقلانی و قانونمند استوار باشد.
زمینهٔ تاریخی
ظهور فلسفهٔ پیشاسقراطی هم‌زمان با تحول دولت‌ شهرهای یونانی (پولیس) بود. در این دوره، گسترش تجارت، مهاجرت، استعمار و شکل‌گیری نهادهای سیاسی جدید، شهروندان را با مسائل مربوط به قانون، حکومت و مشارکت سیاسی روبه‌رو کرد. هرچند فیلسوفان این دوره کمتر به ارائهٔ نظریه‌ای مستقل دربارهٔ حکومت پرداختند، اما تلاش آنان برای یافتن قوانین کلی طبیعت، تأثیر عمیقی بر نگرش سیاسی یونانیان گذاشت.
نظم کیهانی و نظم سیاسی
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اندیشهٔ پیشاسقراطی، اعتقاد به وجود نظمی عقلانی در جهان بود. آنان باور داشتند که جهان بر اساس اصولی ثابت اداره می‌شود و هر پدیده‌ای تابع قانونی مشخص است. این نگرش به‌تدریج این اندیشه را تقویت کرد که جامعه و حکومت نیز باید بر پایهٔ قانون، عقل و نظم استوار باشند، نه بر اساس خواست فردی یا قدرت مطلق حاکمان.

دیدگاه برخی از فیلسوفان پیشاسقراطی

طالس
طالس نخستین فیلسوف شناخته‌شدهٔ یونان بود که کوشید پدیده‌های طبیعی را بدون توسل به اسطوره توضیح دهد. اهمیت سیاسی اندیشهٔ او در روش عقلانی او نهفته است. این شیوهٔ تفکر راه را برای این باور گشود که مسائل اجتماعی و سیاسی نیز می‌توانند از طریق عقل و استدلال بررسی شوند.
آناکسیماندر
آناکسیماندر مفهوم عدالت را به قلمرو طبیعت وارد کرد. از دیدگاه او، همهٔ موجودات بر اساس نوعی تعادل و عدالت طبیعی عمل می‌کنند و هرگونه افراط سرانجام با بازگشت به تعادل جبران می‌شود. این برداشت بعدها بر تصور یونانیان از عدالت و قانون در جامعه تأثیر گذاشت.
هراکلیتوس
هراکلیتوس معتقد بود که جهان همواره در حال تغییر است، اما این تغییر از قانونی کلی به نام «لوگوس» پیروی می‌کند. او قانون را مهم‌ترین عامل حفظ جامعه می‌دانست و تأکید می‌کرد که شهروندان باید همان‌گونه که از دیوارهای شهر دفاع می‌کنند، از قانون نیز دفاع کنند. از این رو، قانون جایگاهی اساسی در اندیشهٔ سیاسی او دارد.
فیثاغورس
پیروان فیثاغورس نظم، هماهنگی و تناسب را اصول بنیادین جهان می‌دانستند. آنان جامعهٔ سیاسی را نیز نیازمند هماهنگی میان طبقات و گروه‌های اجتماعی می‌دانستند. همچنین انضباط، آموزش و تربیت اخلاقی از ارکان مهم جامعهٔ مطلوب در مکتب فیثاغورسی به شمار می‌رفت.
دموکریتوس
دموکریتوس بیش از دیگر پیشاسقراطیان به مسائل اخلاقی و سیاسی پرداخت. او قانون را وسیله‌ای برای حفظ نظم اجتماعی می‌دانست و معتقد بود انسان خردمند نه از ترس مجازات، بلکه از روی عقل و فضیلت از قانون پیروی می‌کند. از دیدگاه او، حکومت خوب حکومتی است که امنیت، عدالت و رفاه شهروندان را تأمین کند.
جایگاه قانون در اندیشهٔ پیشاسقراطی
در اندیشهٔ پیشاسقراطیان، قانون صرفاً مجموعه‌ای از مقررات انسانی نبود، بلکه بازتابی از نظم عقلانی جهان به شمار می‌رفت. همین نگرش سبب شد که قانون به‌عنوان اصلی برتر از خواست افراد تلقی شود. این ایده بعدها در آثار سقراط، افلاطون و ارسطو به نظریه‌های کامل‌تری دربارهٔ حکومت قانون و عدالت تبدیل شد.
تأثیر بر فلسفهٔ سیاسی بعدی
هرچند فیلسوفان پیشاسقراطی نظریه‌ای جامع دربارهٔ دولت ارائه نکردند، اما چند اصل اساسی را برای فلسفهٔ سیاسی آینده بنیان نهادند:
جایگزینی عقل به جای اسطوره در تحلیل مسائل انسانی.
اعتقاد به وجود نظم و قانون عام در جهان.
پیوند میان عدالت، تعادل و نظم اجتماعی.
اهمیت قانون به‌عنوان پایهٔ ثبات سیاسی.
تأکید بر نقش عقل در ادارهٔ جامعه.
این اصول بعدها در اندیشهٔ سقراط، افلاطون و ارسطو به صورت نظریه‌های منسجم دربارهٔ عدالت، حکومت و شهروندی توسعه یافت.

فلسفهٔ سیاسی دوران پیشاسقراطی را نمی‌توان مجموعه‌ای کامل از نظریه‌های سیاسی دانست، اما این دوره نقطهٔ آغاز تفکر عقلانی دربارهٔ جامعه و حکومت محسوب می‌شود. فیلسوفان پیشاسقراطی با جست‌وجوی قوانین حاکم بر طبیعت، زمینهٔ انتقال مفهوم نظم و قانون به عرصهٔ سیاست را فراهم کردند. آنان نشان دادند که جامعه نیز همچون جهان طبیعی باید بر پایهٔ عقل، عدالت و قانون اداره شود. از این رو، اندیشه‌های آنان سنگ‌بنای فلسفهٔ سیاسی کلاسیک یونان و بسیاری از نظریه‌های سیاسی پس از آن به شمار می‌آید.

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

⚪️ ⚪️ ⚪️ ⚪️
تاریخ فلسفه سیاسی

بخش دوم




پولیس (دولت شهر)

واژه "پولیس" (Polis) در یونان باستان به معنی دولت‌شهر است و یکی از مفاهیم کلیدی در تاریخ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی یونان باستان به شمار می‌رود. پولیس‌ها به عنوان واحدهای خودگردان سیاسی و اجتماعی شناخته می‌شدند که هر یک با داشتن ساختارهای خاص خود، قوانین، و نهادهای سیاسی، استقلال کامل داشتند. این واحدها معمولاً به صورت شهرها و نواحی اطراف آن‌ها تشکیل می‌شدند.


ویژگی‌های اصلی یک پولیس

مرکزیت در شهر: هر پولیس حول یک شهر اصلی تشکیل می‌شد که مرکز اقتصادی، فرهنگی، و اجتماعی آن بود. این شهر معمولاً دارای معابد، بازارها، و تئاترها بود و مردم در آنجا زندگی می‌کردند.

سیستم حکومتی و قانون‌گذاری: هر پولیس قوانینی خاص خود داشت و نظام‌های حکومتی متفاوتی در آنها وجود داشت. این نظام‌ها می‌توانستند دموکراتیک (مثل آتن)، نظامی (مثل اسپارتا)، یا حتی ائتلافی (مثل برخی شهرهای یونان) باشند.

شهروندی و حقوق: شهروندان هر پولیس به طور عمومی تنها کسانی بودند که در آن شهر به دنیا آمده یا در آن پذیرفته شده بودند. شهروندان معمولاً مردان آزاد و بالغ بودند و حق مشارکت در امور سیاسی و تصمیم‌گیری‌های عمومی را داشتند. زنان، بردگان و خارجی‌ها (مهاجرانی که در شهر زندگی می‌کردند) حقوق کمتری داشتند.

آیین‌های مذهبی و فرهنگی: همه پولیس‌ها مراسم مذهبی خاص خود را داشتند که به عبادت خدایان مختلف یونانی اختصاص داشت. به عنوان مثال، در آتن، جشن‌های پان‌اتنی به افتخار آتنا برگزار می‌شد.

نظام دفاعی و ارتش: هر پولیس معمولاً نیروی نظامی خود را داشت. این نیروها برای دفاع از شهر و مقابله با تهدیدات خارجی استفاده می‌شدند. برخی از این شهرها مانند اسپارتا به شدت نظامی بودند و نظام آموزشی خاصی برای تربیت سربازان داشتند


/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

آموزش گام به گام تاریخ فلسفه‌ی سیاسی


از دوران پیشاسقراطی تا دوران مدرن


👇👇👇👇👇
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

⚪️ ⚪️ ⚪️ ⚪️

🔵 حیوانات مزرعه همیشه باید کار میکردند. نه شیر ِگاو ها به گوساله هایشان میرسید و نه تخم مرغ ها منجر به تولد یک جوجه!

همه ی دست رنج حیوانات متعلق به آقای"جونز"، صاحب بی رحم مزرعه بود.
غذای حیوانات مزرعه اندک و در حد بخور و نمیر بود. تا جان داشتند از ترس چوب و ترکه کار میکردند.وقتی حیوانی از کار افتاده میشد، یا کشته میشد و یا در دوردست رها...

دراین مزرعه زاغی بود که رابطه خوبی با آقای جونز داشت. او برای حیوانات مزرعه از دنیایی دیگر حرف میزد. میگفت ما حیوانات وقتی بمیریم به سرزمین "شیر وعسل" میرویم. آنجا دیگر نیازی به کار کردن نیست.
میگفت سرزمین شیر و عسل آن بالاهاس، بالای ابرها! حتی ادعا میکرد در یکی از پروازهایش آنجا را به چشم خود دیده است. بسیاری از حیوانات مزرعه حرف اورا باور میکردند....

📕 قلعه حیوانات
✍🏻 جرج اورول


/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

✍️  کسانی که خودشان را از سیاست
به دور نگه می دارند،
توسط احمق ها اداره میشوند...!


📗 افلاطون

/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

لینک گروه بحث و تبادل نظر

/channel/+Y4VA-UyocGBjZGE0

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

⚪️ ⚪️ ⚪️

با درود بسیار به کلیه حضار آگاه و دغدغه مند

"در بازی‌ای که دیگران تقلب می‌کنند هرگز منصف بازی نکن ! انصاف سلاحی‌ است که ضعیفان برای مهار قویان اختراع کرده‌اند.
مردی که به قوانین می‌چسبد در حالیکه دیگران علیه‌اش توطئه می‌کنند، نجیب نیست.
او در سیاست، در جنگ، در میانه‌ی قدرت طعمه است."

✍نیکولا ماکیاول


🔥🔥🔥نقد داغ 🔥 کانال آنتی‌پوپولیسم آنتی‌فاشیسم:

تقریبا همه سیاسیون ایرانی، چه در حکومت و چه در اپوزیسیون، ماکیاول را نصفه می‌خوانند‌ و نصفه عمل میکنند اما ادعا میکنند که مخالف سرسخت ماکیاول هستند !

🔥ماکیاول یک اهمیت عمده و پنهان در علوم‌ سیاسی دارد و آن این است که یکی از نخستین کسانی بود که سیاست را از اخلاق (و بنابراین از دین) جدا کرد
و قدرت را همان‌ گونه که واقعا هست توصیف کرد، نه آن‌گونه که باید باشد.

🔥اما مشکل ایران امروز ما در این است که سیاسیون و الیت، قدرت را برای اعمال قدرت ميخواهند. یعنی دموکراسی را اصلا فهم و درک نکرده اند. و به همین دلیل حاضر به گذشت نیستند :

🔥بسیاری از نیروهای سیاسی ایرانی، ماکیاول را نفی می‌کنند اما در عمل ماکیاولیست هستند.

و حتی بدتر از این :

🔥ماکیاول را هم نصفه و ناقص می‌فهمند :

دروغ می‌گویند، اما نامش را مصلحت می‌گذارند.
تبلیغات و پروپاگاندا می‌کنند، اما نامش را آگاهی‌بخشی می‌گذارند.
حذف رقیب می‌کنند، اما نامش را نجات ملت می‌گذارند.
شخصیت‌پرستی می‌کنند، اما نامش را رهبری می‌گذارند.

🔥🔥یعنی نه صداقت دموکراتیک دارند، و نه حتی واقع‌گرایی سینیک کامل به روایت ماکیاول‌ را.

🔥از طرفی مشکل جمهوری اسلامی دقیقاً این است که
از ماکیاول سرکوب را آموخته است.
اما نفهمیده که هدف ماکیاول حفظ قدرت دولت بود، نه نابودی ظرفیت‌های کشور.

حکومتی که نخبگانش فرار کنند، اقتصادش فروبپاشد، سرمایه‌اش نابود شود، دانشگاه‌هایش تضعیف شوند، و مردمش به آینده امیدوار نباشند،
حتی از نگاه خود ماکیاول نیز حکومت موفقی نیست.

🔥مشکل بخش بزرگی از اپوزیسیون هم مشابه است.

آن‌ها در ملأ عام علیه ایده های ماکیاول سخنرانی می‌کنند، اما عملاً
اگر بتوانند پروپاگاندا می‌کنند،
رهبرسازی می‌کنند،
واقعیات و تاریخ را تحریف می‌کنند،
وعده‌های غیرواقعی می‌دهند،
و هر مخالفی را تخریب و حذف و سانسور می‌کنند.

نمونه اش در کلیه گروه ها و اتاق ها و کانال های سیاسی و غیر سیاسی ایرانی بصورت روزمره و به هر بهانه ای قابل مشاهده و رصد است !

یعنی همان ابزارها را به‌کار می‌گیرند، فقط با پرچم متفاوت.

بنابراین میتوان تحلیل نمود که
🔥 مشکل ایران فراتر از «ماکیاولیسم» و چه بسا «ماکیاولیسمِ ناآگاهانه» است.

یعنی سیاستمدارانی که وانمود می‌کنند اخلاقی‌اند، اما در عمل فقط قدرت و اقتدار و جبر را می‌شناسند و ستایش ميکنند.

🔥و روشنفکرانی که وانمود می‌کنند واقع‌گرا هستند، اما اقتدار را فقط زمانی می‌بینند که در دست رقیب باشد.

حال آن‌که دموکراسی دقیقاً از همین نقطه اهمیت پیدا می‌کند.
دموکراسی بر این فرض بنا نشده که انسان‌ها فرشته‌اند.

برعکس.
دموکراسی از این فرض آغاز می‌کند که انسان‌ها قدرت‌طلب، خطاکار، متعصب و اغلب خطرناک‌اند.

به همین دلایل
🔥 قدرت همیشه باید محدود شود.
🔥 رسانه همیشه باید آزاد باشد.
🔥 احزاب همیشه باید بتوانند آزادانه رقابت کنند.
🔥 انتخابات هر مسئول و حاکمی همیشه باید تکرار شود.
🔥 هیچ فردی هیچ گاه نباید منجی ملت تلقی شود.

این دقیقاً پاسخی است که اندیشمندانی مانند مونتسکیو، جان لاک، کارل پوپر و هانا آرنت به مسئله‌ای دادند که ماکیاول صرفاً آن را توصیف کرده بود:
قدرت وجود دارد؛ اما به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی نباید بی‌مهار بماند.

🔥بنا بر این داده ها اگر بخواهیم برای ایران امروز یک جمله بنویسیم، شاید این باشد:
🔥 فاجعه ایران از آنجا آغاز نمی‌شود که سیاستمداران ماکیاول را میشناسند؛
🔥 فاجعه از آنجا آغاز می‌شود که بسیاری از سیاستمداران و روشنفکران، بدون آنکه ماکیاول را فهمیده باشند، هر روز به شیوه‌ای ماکیاولیستی عمل می‌کنند و همزمان خود را منجی اخلاق، آزادی و ملت معرفی می‌کنند.


✍مهرزاد نکوروح
با سپاس از ه. خزایی برای مطرح کردن‌ این موضوع روز


📊رصد پوپولیسم، فاشیسم و راه دموکراسی❤️‍🔥🤍🩶
کانال آنتی‌پوپولیسم آنتی‌فاشیسم (آفدا)
🔥🔥🔥🔥🔥
/channel/populismir



/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

آزادی یا عدالت؟ نقدی بر یک دوگانه مشهور پوپر

✍مهرزاد نکوروح
📚راه دمكراسی از یونان تا ایران، ممکن ساختن ناممکن ها (کتاب در حال تحریر)



جمله معروف کارل پوپر بارها نقل شده است:

«اگر مجبور باشم بین آزادی و عدالت یکی را انتخاب کنم، آزادی را انتخاب می‌کنم؛ زیرا در جامعه آزادِ ناعادلانه می‌توان برای عدالت مبارزه کرد، اما در جامعه‌ای که به نام عدالت آزادی را گرفته باشند، دیگر امکان اعتراض نیز وجود ندارد.»

🔥این سخن یکی از مهم‌ترین هشدارهای سیاسی قرن بیستم را در خود دارد. پوپر از خطر حکومت‌هایی سخن می‌گوید که به نام عدالت، برابری (در حقوق) یا خیر عمومی، آزادی‌های اساسی را نابود می‌کنند و در نهایت به استبداد می‌رسند.

🔥🔥اما آیا واقعاً باید میان آزادی و عدالت یکی را انتخاب کرد؟

به نظر می‌رسد این پرسش از ابتدا به شکل نادرستی مطرح شده است. و حتی روایتی نسبتا ناقص از نوشته های پوپر است...

دموکراسی یک اصل واحد نیست که بتوان آن را به آزادی یا عدالت فروکاست.

دموکراسی مجموعه‌ای از بنیان‌های به‌هم‌پیوسته است: آزادی، برابری (در حقوق)، همبستگی، عدالت، حاکمیت قانون و حقوق، حقوق اقلیت‌ها، پاسخگویی قدرت، انتخابات آزاد، برابری سیاسی و مشارکت شهروندان, حاکمیت دوره ای....

و این اصول را می‌توان به ستون‌های یک ساختمان عظیم تشبیه کرد.

اگر یکی از ستون‌های اساسی حذف یا کوتاه یا ضعیف باشد، ساختمان فوراً فرو نمی‌ریزد؛ اما جدا ضعیف و لرزان می‌شود. و اگر چند ستون آسیب ببینند، کل بنا در معرض فروپاشی قرار می‌گیرد.

دمکراسی حقیقی نه تنها بین اصول بنیادین دمکراسی هیچ تفاوتی نمی‌گذارد بلکه اگر حتی یکی ضعیف باشد، کل ساختمان در خطر پوپولیسم قرار می‌گیرد.

و نظامی که از دمکراسی دور میشود، به نظامی که میتوان نظام پوپولیستی نامید، نزدیک تر میشود.

🔥چنانچه آزادی اقتصادی بدون عدالت و کنترل لازمه می‌تواند به تمرکز ثروت، انحصار قدرت اقتصادی و نابرابری‌های شدید و فساد منجر شود؛ وضعیتی که در آن آزادی برای بسیاری از شهروندان به یک حق نظری و تئوریک تبدیل می‌شود.

🔥از سوی دیگر، عدالت بدون آزادی نیز اغلب به حکومت‌هایی ختم شده است که به نام دفاع از مردم، حق انتقاد و نظارت را از همان مردم گرفته‌اند.

🔥بنابراین مسئله اصلی انتخاب میان آزادی و عدالت نیست؛ مسئله حفظ تعادل میان همه اصول بنیادین دموکراسی است.

تجربه تاریخی نشان می‌دهد هرگاه یک اصل به بهای نابودی اصول دیگر مطلق شده است، نتیجه به بحران انجامیده است. آزادی بدون کنترل قانونی می‌تواند به سلطه صاحبان قدرت اقتصادی منجر شود؛ عدالت بدون آزادی می‌تواند به استبداد سیاسی ختم گردد؛ انتخابات بدون حاکمیت قانون می‌تواند عوام فریبی را تقویت کند؛ و قانون بدون پاسخگویی می‌تواند به بوروکراسی غیرپاسخگو تبدیل شود.

به همین دلایل پرسش درست این نیست که «آزادی مهم‌تر است یا عدالت؟»

پرسش درست این است:

چگونه می‌توان ساختاری سیاسی ایجاد کرد که همه اصول آزادی، برابری، همبستگی، عدالت، لائیسیته، حاکمیت قانون و حقوق و پاسخگویی قدرت... هم‌زمان از یکدیگر محافظت کنند؟

دموکراسی زمانی پایدار می‌ماند که هیچ‌یک از این بنیان‌ها قربانی دیگری نشود. همان‌گونه که در یک ساختمان، استحکام بنا نه به یک ستون، بلکه به مجموعه ستون‌های اصل وابسته است، بقای دموکراسی نیز به تعادل و تقویت هم‌زمان همه اصول بنیادین آن وابسته است.








📊 رصد پوپولیسم، فاشیسم و راه دموکراسی
کانال آنتی‌پوپولیسم آنتی‌فاشیسم (آفدا)
🔥🔥🔥🔥🔥
/channel/populismir


/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

⚪️ ⚪️ ⚪️

✍️  اگر من در انتخاب بین عدالت و آزادی، اختیار داشته باشم، آزادی را انتخاب میکنم....

چرا که در یک جامعه آزادِ غیر عادلانه، من آزادی دفاع از عدالت را دارم،
ولی در یک جامعه که به نام عدالت، آزادی مرا گرفته باشند، اگر عدالت محقق نشود، من آزادیِ اعتراض را هم ندارم ...


👤 کارل پوپر


/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

⚪️ ⚪️ ⚪️

«من با آنچه می‌گویی موافق نیستم، اما تا پای جان از حق تو برای بیان آن دفاع خواهم کرد.»

✍ ولتر

نکته: این جمله معمولاً به Voltaire (ولتر) نسبت داده می‌شود، اما پژوهشگران معتقدند که این عبارت را در واقع Evelyn Beatrice Hall در توصیف دیدگاه ولتر درباره آزادی بیان نوشته است، نه خود ولتر.



/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

⚪️ ⚪️ ⚪️


هر گونه و به هر اندازه بلا و بدبختی که به سر نوع بشر بیاید ، زیر سر حکومت است!


👤جان استوارت میل


‌/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

⚪️ ⚪️ ⚪️ ⚪️


دو برداشت سیاسی متفاوت


زمانی تصور می کردم رهبری یعنی قدرت، حالا می گویم رهبری یعنی همقدم شدن با مردم ...

✍مهاتما گاندی



قدرت سیاسی هر کشور به تعداد اسلحه و میزان باروتی است که در انبار هایش ذخیره کرده است!!

✍مائو تسه تونگ

‌

/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee

Читать полностью…

سیاست و فلسفه

⚪️ ⚪️ ⚪️

دموکراسی یعنی عزل حاکم از سوی مردم بدون خونریزی

قدرت باید محدود، موقت، قابل نظارت و قابل استرداد باشد

کارل پوپر، فیلسوف انگلیسی می‌گوید :

دموکراسی نه به معنای حاکمیت مردم است، نه حاکمیت اکثریت!
مردم یا اکثریت هیچ‌وقت حکومت نکرده‌اند.
مبنا و معیار دیگری نیاز است.
""آنچه دموکراسی را دموکراسی می‌کند «توانایی و حقِ عزل حاکمان از سوی مردم، بدون خونریزی و براندازی است»""

و آنچه دیکتاتوری را دیکتاتوری می‌کند،
«بی‌نصیب ماندن مردم از این توان و حق است، مگر با انقلاب و سرنگونی».

دموکراسی این سؤال افلاطونی را که «چه‌کس باید حکومت کند؟»
کنار می‌زند و به جای آن می‌پرسد
«چگونه باید حکومت کرد؟»
چنان باید حکومت کرد که شرورترین و رذل‌ترین حاکم را بتوان پایین آورد.

اگر این درس مهم و اساسی پوپر را بسط دهیم، می‌توانیم بگوییم حکومت دموکراتیک، نهادها و قوانین و دستگاه‌هایی دارد که از این توان و حق مردمی حمایت می‌کنند.

بر این اساس، خطاست اگر دموکراسی را به مجلس و رأی و چیزهایی از این جنس، تقلیل دهیم.

صندوق رأی و پارلمان، دموکراسی را تضمین نمی‌کنند.
مقصود این نیست که دموکراسی بدون رأی گرفتن از مردم ممکن است، بلکه هر رأی‌گرفتنی، به معنای اجرای دموکراسی نیست.

البته که انتخابات ابزار لازم و ضروری است، اما این وسیله باید در خدمت غایتِ دموکراسی باشد..
حقیقت انتخاباتِ و دموکراسی، عزل است نه نصب!

برای دستیابی به دموکراسی، به دستگاه و نظامی نیاز است که از حق و حقوق مردمان، و در ذیل آن حقِ عزل، پشتیبانی کند.

این‌گونه متون برای آموزش عمومی و افزایش آگاهی عامه مردم بسیار لازم است.
بخصوص این‌روزها که در بسیاری از کشورها، همه در حال فکر کردن به راه چاره هستند..
اینکه از کجا ضربه خورده‌اند..
و چرا همه‌ حرکت‌ها و جنبش‌های عدالت‌خواهانه به نتیجه نمی رسد؟

ژنرال شارل دوگل در جنگ جهانی دوم، رهبر آزادی بخش فرانسه بود.
او بعد از جنگ به ریاست جمهوری رسید و غیر از تلاش‌هایی که برای آزادسازی فرانسه از اشغال آلمانِ نازی کرد..
از اقدامات ارزشمند او آزاد سازی ۱۲ مستعمره آفریقایی فرانسه بود.
او در سال ۱۹۶۹، رفراندومی برای اصلاحات قانونی و اجتماعی برگزار کرد.

دوگل مدعی بود برای رفع مشکلاتی که اعتراضات وسیع سال ۱۹۶۸ یکی از نشانه‌هایش بود، رئیس جمهور به قدرت و اختیارات بیشتری نیاز دارد.

مردم فرانسه علی‌رغم احترامی که برای شارل دوگل قائل بودند، به آن رفراندوم رأی منفی دادند و دوگل که نتوانسته بود اعتماد و موافقت مردم را جلب کند ، از قدرت کناره‌گیری کرد.

درس بزرگ مردمِ فرانسه برای مردم دنیا این بود که:
سوابقِ جانفشانی و خدمت یک قهرمان، دلیل و توجیه کافی برای سپردن مقدرات زندگی یک ملت و کشور به دست آن قهرمان نیست..
چون به سادگی امکان هیولا شدن را به قهرمان می‌دهد.

دموکراسی، متضمن برابری افراد جامعه و تبعیت حاکم از ملت است..
هیچ حاکم فرهمندی نباید اختیار بیابد اراده‌اش را بر ملت تحمیل کند.
دموکراسی فقط آن نیست که بتوان با رأی مردم کسی را به مقامی منصوب کرد..
بلکه دموکراسی آنست که بشود آنکس را که در مسند قدرت است، با رأی مردم از قدرت عزل کرد.

در جامعهٔ برخوردار از دموکراسی، هیچ کسی در هیچ مکانیزمی نباید اختیاراتی بر ملت بیابد که بعداً نتوان جز به جنگ و جبر از او پس گرفت.

هیچ فضیلتی اعم از زهد، علم، قول، عهد و سوابق، ضمانت نمی‌کند که شخص حاکم، منافع خودش یا صنف و گروهش را در پای حقیقت و یا پای مردم قربانی کند..
پس قدرت باید محدود، موقت، قابل نظارت و قابل استرداد باشد.

این سر رشته‌ای است که اگر در جامعه‌ای گم شود، زندگی در آن جامعه، زندان و جهنم می‌شود..
و هر بار وعده تازه‌ای برای رهایی و رستگاری، ما را به دنبال خود می‌کشد.
تا روزی برسد که بتوان از جهنمی که خود ساخته‌ایم نجات یابیم.

اگر در سال ۱۹۶۹، مردم طبق میل ژنرال دوگل رأی داده بودند، احتمالاً امروز دوگل به شدت فردی منفور شده بود مثل ژنرال فرانکو، معمرقذافی، موگابه، صدام حسین، حاکمان کره شمالی، کوبا و... و تا آخر عمر دوگل رئیس جمهور می‌ماند و هرگز بدون جنگ داخلی و انقلاب و شورش نمی‌شد قدرت را از او پس گرفت و به منتخبی دیگر انتقال داد..
چه رسد به تحت تعقیب قرار دادن رئیس جمهور مجرم یا جنایتکار.

درس گرفتن از تاریخ شرطِ عقل است و مجازاتِ درس نگرفتن از تاریخ, تکرار تمام مصایب تاریخ...


/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee
/channel/H_Khazaaee

Читать полностью…
Subscribe to a channel