11333
با #حس_تازه زندگی کنیم❤️ كد شامد 1-1-74394-61-3-1 مدیر کانال: @aliam_j
یعنی خوب میشویم؟ یعنی نور میتابد و جانهای منجمد ما را گرم خواهد کرد؟ یعنی خوب میشویم؟ یعنی رخت عزا از تن بیرون خواهیمآورد و بر روی گورهای اندوهمان خواهیمرقصید؟ یعنی خوب میشویم؟! با این وسعت از دردی که حتی تصور نمیکردیم؟ بااین حجم از کرختی و اندوه و خشمِ درهم آمیخته؟ بااین حجم از زخم؟!
یعنی خوب خواهیم شد؟! یعنی از یاد خواهیمبرد چهها به ما کردند؟ از یاد خواهیمبرد چه معصومانه از صورتِ انسانیِ زیستن، دور ماندهبودیم و چقدر بیگناه و چقدر خشمگین و چقدر اندوهگین بودیم؟!
یعنی خوب خواهیمشد؟!
#نرگس_صرافیان_طوفان
🥀💔
🆔 @hessetazee chnl
https://www.instagram.com/reel/DTNVSuWDYB0/?igsh=MWVjcmtkeDFpeWJlYw==
Читать полностью…
برای تمام گلادیاتورهای زمان
تقدیم به تمام پدرهای کانال حس تازه
🆔 @hessetazee chnl
تفنگت را زمین بگذار!
برای ما قسم خوردی!
قسم خوردی ز نام ما، ز حق و احترام ما،
قسم خوردی حفاظ جان ما باشی!
تفنگت را زمین بگذار! سهم ماست آزادی!
که حق ماست شرعا، منطقا، این ظلم را محکوم و این اجبار را، تحقیر را محکوم و این تزویر را محکوم سازیم و... تو هم باید؛
کنار مردمت باشی!
تو باید یار ما، همراه ما، دستان قدرتمند ما باشی!
تفنگت را زمین بگذار! من مَردُم! چرا من را؟ تو باید ظلم را، ایرانفروشان را،
تو باید دشمنان خاک ایران را،
تو باید درد را سرکوب میکردی! نه من را
من! منی را که؛
هزاران درد و ظلم و بی سرانجامی،
تورم، فقر، غارت، رنج و ناکامی
تمام سهمم از ایران شد و گفتم نه! من مجرم شدم حالا؟!
تفنگت را زمین بگذار،
دفاع از خویش و از حق گر گناه است این زمان، هیهات از این ذلت!
گنهکارم؟ بیا و همگناهم باش
به خونم تشنهاند اینها،
من ایرانم! پناهم باش...
#نرگس_صرافیان_طوفان
🆔 @hessetazee chnl
عمل جراحی سختی را پشتسر گذاشتهبودم و مرا به اتاقی بردند که یک بیمار دیگر هم آنجا بستری بود. من نای حرف زدن و گریستن هم نداشتم و یادم هست که از درد، صدایم از حنجره بالا نمیآمد! اما بیمارِ تخت مقابلم مدام ناله و اعتراض میکرد و پرستاران دائما به او سر میزدند و نگرانش میشدند و میخواستند ساکتش کنند. و منی که از شدت درد گاهی از هوش میرفتم و گاهی بیصدا فقط درد میکشیدم و نگاه میکردم.
کسی حال مرا نمیپرسید، چون ساکت بودم، کسی به من سر نمیزد، چون ساکت بودم، کسی نگران من نمیشد، چون ساکت بودم! حال من خوب به نظر میرسید، چون ساکت بودم!!!
خواستم بگویم: در زندگیتان نگران و دلسوزِ آنهایی باشید که ساکتند، آنهایی که حتی نایی برای اعتراض و فریاد ندارند! آنی که اعتراض میکند؛ هنوز جانی برایش مانده که فریاد بزند... اما رنج و آسیبِ حقیقی آنجاست که صدا و هیاهویی بلند نمیشود!
و دردناکترین قسمتش این است که باید حتما جار و جنجال بهپا کنی و فریاد بزنی تا رنجت دیدهشود! باید اعتراض کنی، باید بلد باشی، باید ببینند که داری دست و پا میزنی و تقلا میکنی. باید با صدای بلند غمگین باشی...
#نرگس_صرافیان_طوفان
🆔 @hessetazee chnl
.
و من
همراه با نُتها
میخوانم :
دو ...
رِ ...
تو ...
میگردم ...
🆔 @hessetazee chnl
من از زندگی، خانهای ساده میخواهم که از سقف و دیوار و پنجرهاش، عشق بریزد و آرامش چکه کند. پنجرهی نجیبی میخواهم به سمت آفتاب نیمروز و کتابخانهی موقری پر از کتابهایی که دوست دارم.
من از زندگی، چیزهای ساده میخواهم، اتفاقات ساده، آدمهای ساده، تفریحات ساده و مشغولیتهای ساده. من از شلوغی و پیچیدگی خستهام، از دغدغههای بزرگ و نگرانیهای بزرگتر... دلم لحظاتی آرام میخواهد، روزهایی که بیهیچ فکر و اندوهی در خانهای بیدردسر، بیخیال مقابل پنجره ایستادهباشم و چایی بنوشم و کتابی بخوانم و صدای آشپزخانهای گرم و گیاهانی شاداب و موزیکی آهسته، فضای فکر من و خانهام را پر کردهباشد. میخواهم فرصت داشتهباشم به عشق فکر کنم، به همصحبتی، به دلخوشیها، به سکوت...
من از زندگی چیز زیادی نمیخواهم، به جز آرامش و خیالی تخت و ذهنی خالی از نگرانی و لبریز از زیستن...
#نرگس_صرافیان_طوفان
🆔 @hessetazee chnl
الهی دنیا به کامتان باشد و یلدا به کامتان باشد و امشب را یک دقیقه بیشتر بخندید و یک دقیقه بیشتر خوشحال باشید و یک دقیقه بیشتر عاشق باشید و یک دقیقه بیشتر آرام... الهی در نبرد میان نور و تاریکی، تمام غمهایتان سر به نیست شود و رنجهایتان سر به نیست شود و مشکلاتتان سر به نیست شود و تا همیشه در شادی و نور و برکت باشید.
الهی برسید به تمام آرزوهایتان، برسید به تمام اهدافتان و هربار که خسته از هر نبردی بازگشتید، کسانی را داشتهباشید تا در شادی یا اندوهِ پس از نبردتان، شریک باشند.
الهی هرگز ذوقتان کور نشود و همیشه به موقع برسید به هر آنچیزی که ذوق آن را دارید و کنار کسانی عمر بگذرانید که شور و شوق زیستن را در شما بیشتر میکنند.
الهی همیشه خوشحال باشید، شادمان، آرام، سرزنده... و خوشحال...
#نرگس_صرافیان_طوفان
یلدا مبارک 🍉
🆔 @hessetazee chnl
اين پاييز هم گذشت، اما عجيب سخت گذشت، شهر بوى نا اميدى ميداد، بوى دلسردى، بوى از دست دادن هاى ناگهانى، بوى پس اندازهايى كه در يک شب همه شان به باد فنا رفت، بوى قيمت هايى كه پر مى كشيدند و
زورمان نمى رسيد جلويشان بايستيم،
اين پاييزِ لعنتى فقط بوى حساب و كتاب ميداد، كافه هايش سوت و كور و زير سيگارى هايشان پر از ته سيگارهاى مچاله شده، پرنده ها ناى پريدن نداشتند، آدمها فقط مى دويدند براى يک لقمه نان جان ميكندند تا همانى را هم كه سالها برايش جان كندند از كف ندهند،
بچه ها قلک هاشان را شکستند تا قامت پدر و مادرها نشکند زیر بار اعداد و ارقام، اين پاييزِ لعنتى، بوى همه چيز ميداد الا دوست داشتن، آغوش ها، در حساب و کتابی که مبادا تهش ضرر باشد، باز و بیکار ماند
این پاییز تصویر واضح این مَثَل بود:
"سرِ گشنه زمين نگذاشتى تا عاشقى از يادت برود"
خدا بخير كند زمستان را،
سرما را،
يخبندانِ دوست داشتن ها را،
يخبندانِ اميد را،
اميد را،
اميد...
#علی_قاضی_نظام
🆔 @hessetazee chnl
توضیح نده! هر توضیح اضافه، گواه اندوه یا دردسریست و هر صمیمیت بیجا، نویدبخشِ رنجی که دیر یا زود و به هر صورت و شدتی -کم یا زیاد- به وقوع خواهدپیوست. اوضاع رابطهها زیاد خوب نیست؛ میان مرزهای امن خودت بمان، با همان افراد محدود و آزمون شده ادامه بده و در دوستیهای تازه، سختگیر باش و تا میتوانی صمیمی نشو... تو فرصتت محدودتر از آنیست که حوصله و زمانت را روی پیامد صمیمی شدنها بگذاری و آنقدر کارهای نیمهتمام داری که انرژیات را صرفِ "چرا این را گفتمها و چرا آن را شنیدمها" نکنی...
توضیح نده! کم حرف باش، صمیمی نشو و فاصلهات را حفظ کن؛ وگرنه غصه خواهی خورد و پشیمان خواهیشد. زیاد غصه خواهیخورد و زیاد پشیمان خواهیشد و هر غصه خوردن و هر پشیمان شدن یعنی زمان و عمر ارزشمندی که برای هیچ و پوچ از دست دادهای...
#نرگس_صرافیان_طوفان
🆔 @hessetazee chnl
به خودت اهمیت بده، وگرنه لابهلای این زندگی از بین میری و هیچکسی هم متوجه نمیشه...
خود_مراقبتی_روانی_عاطفی
🆔 @hessetazee chnl
مسابقه نده!
☀️☀️☀️
ما از ابتدا برای رقابت تربیت شدهایم. شاگرد اول آن کسی بود که از دوستترین دوستِ خودش هم جلو بزند و ما ناگزیر بودیم بالاخره در گردنهای، همتیمیها را جا بگذاریم چون یک نفر آقای گل بود، چون یک نفر رتبه برتر بود و این ولع مسابقه حالا در کف خیابانهای ما هم قابل تماشاست. انگار کسی مجبورمان کرده که پشت سر دیگری نمانیم و معیار برایمان رسیدن نیست بلکه جلوزدن است.
*
برای بیرونآمدن از این حرصِ جمعیِ مسابقه و رقابت؛
تو مسابقه نده!
چون قبلۀ اهلِ مسابقه، «خط پایان» است
و معیارشان برای رضایتمندی
جلوبودن از «دیگری»
*
اهل مسابقه
«خود» و «اکنون» را نمیفهمند!
#حسام ایپکچی
🆔 @hessetazee chnl
دوستانی که به شعر و دکلمه علاقه دارند حتما تو اینستا مارو همراهی کنند
Читать полностью…
گفت: بادهای زمستانی، برف میآورند و برف اگرچه سرد و استخوانسوز، اما نجات بخش است... برای رسیدن به بهار، باید مصیبتهای زمستان را تحمل کنی...
#نرگس_صرافیان_طوفان
🆔 @hessetazee chnl
.
مادربزرگ میگفت:
چربی را برایم قدغن کردهاند، نمک، قند، گوشت،
همگی برایم قدغن شده، یکباره بگویید خدایی نکرده بمیرم راحت شوم!
او نمیدانست که من خاطره را قدغن کردم،
عکس را قدغن کردم،
عطر را،
آهنگ را،
نگاه را،
آیینه را،
حالا هم هزاران سال است که مردهام ...
اما هنوز راحت نشدهام!
✍روزبه_معین
📕 عطر چشمان او
🆔 @hessetazee chnl
روزی که مجبور شویم زمین را تخلیه کنیم، من روی سیّارهی مسکونی جدید، عطرفروشی میزنم و از دلتنگی آدمها کاسبی خواهم کرد.
عطر خاک بارانخورده میفروشم،
عطر چمن کوتاه شده،
عطر زعفران و برنج،
عطر بازار خشکبار و ادویه،
بوی اقاقیا توی کوچهها، در فصل بهار ...
عطر انسانیت، عطر اخلاق، عطر مهربانی با همنوعان...
و من فكر كردم كه حالا كه این عطرها به دفعات به طور رایگان در دسترسم هستند ، زندگى را آسان تر بگیرم و از آنها استفاده كنم !
مخصوصا عطر آدمهایى كه نمى دانیم تا كى مجال بودن در كنارشان را داریم !
کفشهایم را میپوشم و در زندگی قدم میزنم
من زنده ام و زندگی
ارزش رفتن دارد.
آن قدر می روم تا صدای پاشنه هایم
گوش ناامیدی را کر کند
خوب میدانم که گاه کفشها،
پاهایم را می زند، می فشرد و به درد می آورد
امامن همچنان خواهم رفت
زیرا زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد.
ماندن در کار نیست
گذشته های دردناک را رها می کنم و به آینده نامعلوم
نمی اندیشم.
ولی این را میدانم؛
گذشته با آینده یکسان نیست.
زندگی نه ماندن است نه رسیدن
زندگی به سادگی رفتن است
به همین راحتی،
زندگی چقدر آسان است…
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾم.
ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﯼ؛
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻧﯽ ﺍﺳﺖ…
ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻧﺞ ﺑﺒﺮﯼ؛
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﺭﻧﺞ ﺑﺮﺩﻧﯽ ﺍﺳﺖ…
ﮐﻠﯿﺪ ﻟﺬﺕ ﻭ ﺭﻧﺞ ﺩﺳﺖ ﺗﻮﺳﺖ
قصد داشتم دست اتفاق را بگيرم تا نيفتد ! اما امروز فهميدم که اتفاق خواهد افتاد.
اين ما هستيم که نبايد با او بيفتيم.
🆔 @hessetazee chnl
در روزگار بی عشق،
من منتهای عشقم
بر چهره ام نظر کن
درد آشنای عشقم
در خود شکسته ام من
از خود گسسته ام من
با قامتی خمیده،
با صورتی تکیده،
من مبتلای عشقم
زنده به یاد عشقم
در غربت غریبم
بر جاده های متروک،
من جای پای عشقم
در بحر پر تلاطم،
پروا مکن زطوفان
کشتی شکستگان را
من ناخدای عشقم
من یادگار عشقم،
آیینه دار عشقم
در این فنای مطلق،
رمز بقای عشقم
آه ای عزیز دیرین،
ای دور دلپذیرم
در غیبت ترانه،
آواز عاشقانه،
نام مرا صدا کن
من خود صدای عشقم
شعر و دکلمه
فریدون فرح اندوز
🆔 @hessetazee chnl
آهای ... آیندگان ...!
شما که از دلِ گردابی بیرون میجهید ..
که ما را بلعیده است ..
وقتی از ضعفهای ما حرف میزنید ..
از زمانهی سخت ما هم چیزی بگویید ..!
#برتولت_برشت
🆔 @hessetazee chnl
تمام هیجان زمستان، در چند دقیقهی انتظار خلاصه میشد.
رادیو روشن بود، همه دور هم جمع شده بودیم، و نفسها در سینه حبس. فقط منتظر بودیم صدای مجری، نام شهر ما را هم ببرد تا تمام روز به کاممان شود. بیرون سرد بود، اما ما از شورِ تعطیلی گرم بودیم!
برف آن زمانها، مجوز شادی بود؛ شادیای که امروز برای داشتنش باید برنامهریزی کنیم.
شما هم با شنیدن خبر تعطیلی، جیغ میزدید یا فقط تو دلتون ذوق میکردید؟
🆔 @hessetazee chnl
" بسه برگرد "
#بانو_هنگامه_قاضیانی
🆔 @hessetazee chnl
🆔 @hessetazee chnl
-کسی اینجاست؟
من، از شب مینویسم.
از غمها و ناگفتههایی که هرگز دست کسی به آنها نرسید،
لمس نشدند،
در آغوش کشیده نشدند،
بوسیده نشدند!
از امیدها و هذیانهای پارهپارهای
که هرلحظه کوچکتر و دورتر شدند،
سبز نشدند
بلکه دفن شدند.
از مهرهایی که زنجیر شدند.
من،
از عمق تنهایی حرف میزنم؛
از دردی که تا گیجگاه بالا میآید
و بغضی که در گلو پنجه میکشد.
از دستهای سردِ سقوط کرده،
از نگاههای خالی،
از قلبهای آهنی
و سیگارهای تحلیل رفته.
من از جنونِ مغزها
و سِرِّ چشمها مینویسم.
پس کجاست روشناییِ ناچیزی
که لای این نکبتِ پیچدر پیچِ زندگی قایم شده؟!!!
نمادهای اصیل ایرانی که باید بشناسیم
🆔 @hessetazee chnl
قايقِ بى نقشه…
عزیز من سلام
این نامه برای توئه،
برای تویی که روزگار،
مثل یه قایق،
انداختت وسط هر طوفانی که بلد بود.
برای تویی که از بچگی تا همین امروز
هی مسیر عوض کردی،
هی موج خوردی،
هی باد اومد سمتت
نه از روی انتخاب،
از روی اتفاق.
هرکی نگاهت کرد گفت: «تو محکمی.»
بدون اينکه بفهمه
محکم بودن انتخابت نبود،
شرایطت بود.
تو قایقی بودی
که هیچوقت آرامش دريا نصیبش نشد،
یا موج بلند بوده،
یا باد برعکس،
یا ساحلی که رسیدی،
مالِ تو نبود.
و با همهی اینا،
تو هنوز غرق نشدی…
فقط یهکم خستهای،
خسته از اینکه همیشه
باید مسیر پیدا میکردی،
حتی وقتی دلت میخواست فقط
یه جای امن پهلو بگیری.
عزیز من…
من نمیخوام بهت جهت بدم
فقط میخوام بدونی
من میبینمت…
با همهی موجهایی که دیدی
و با همهی موجهایی که تنها رد کردی.
من میفهممت…
#علي_قاضي_نظام
🆔 @hessetazee chnl