1069
لطفاً موارد زیر را رعایت کنید: چت متفرقه و ارسال مطالبِ نامربوط با کتابِ مورد گفتوگو، ممنوع. ارسال مطالبِ لینکدار و هر گونه تبلیغ، ممنوع. روزهای آزاد: پنجشنبهها و جمعهها. فهرستِ کتابهای مطالعهشده در گروه: https://t.me/Fiction_11/4718
سلام
داستان در تلاشه رنج مردی رو که در دهسالگی توسط نامادری مورد سوءاستفاده قرار گرفته به تصویر بکشه و شرح دستوپنجه نرم کردن روح با این آسیب در چندین دهه و بالاخره به آرامش رسیدن در آغوش رواندرمانگر.
بهنظرم بهترین بخش، بند اول و شروع بود بهاضافهٔ دیدنیهای «گویان» (که البته نمیدونم چرا باید ماجرا به جای ایران به اون کشور منتقل میشده.) اما بعد، مشکل از جایی شروع شد که متن نتونست درگیری راوی بزرگسال با پسرک دهسالهٔ درونشو برای خواننده عینی و باورپذیر کنه؛ یعنی از وصف گشتوگذارهای راوی و «سوهان روح»ش صرفاً شیطنت و بازیگوشی دریافت میشد نه ورود به اعماق روح فرد و مشکل درونیش. به همین دلیل داستان قدرت اثرگذاری بر مخاطب نداشت. جملاتی که راوی مستقیم از درد چندینسالهش گفت، رابطهش با رواندرمانگرش و عشق در یک نگاه (راستی توصیف چهرهٔ سارا چه ضرورتی داشت؟ چرا «دو روح سرگردان»؟ سرگردانی سارا چرا؟) و در آغوش او سنگر گرفتن (پس جلسات درمان و به قول خود راوی روبهرو شدن با رنج -انگار راوی یهجاهایی بیشتر از دکتر سارا اطلاعات درمانی داشت- هم عملاً هیچ تغییری در راوی ایجاد نکرد چون گرفتن آغوش امن سارا از او مساویه با ادامهٔ رنج روحی گذشته!) همه و همه، داستانو برد سمت کلیشه و پلهپله اُفت داستان و نهایتاً آخرین ضربهٔ مهلک به اثر همزمانه با مرگ لینای تبهکار در یک مرکز روانی در پایان داستان و رو شدن زنده بودنش بعد از ماجرای قایق و دریاچه.
مشتاقیم که دفعهٔ بعد نسخهٔ بازنویسیشده رو بخونیم. موفق باشید.
○○○☆○○○☆○○○☆○○○☆○○○☆○○○
ذوق صحبت را غنیمت دان، وگرنه چون مژه
تا گشایی دیده را از هم جدا افتادهایم
#قدسی_مشهدی
سپاسگزارم محسن خان گرامی
۱. اگر درست متوجه شده باشم در خلق یک اثر (صرف نظر از میزان ارزشی و اثر گذاری) رعایت چارچوبی (دلیل) است که در حال اتفاق افتادن است نه از این شاخه به اون شاخه پریدن.
۲. در مورد توضیح ناداستان ها؛
آیا نویسنده می تواند اتفاقات عینی بیرونی را در عالم تخیل و یا طنز بیان کند؟! مثلاً ما از عوالم دنیای قبل از تولد و یا مرگ یا شهودات آگاه نیستیم و آنچه بیان می کنیم شاید نوعی تخیل باشد. یعنی تولد یک امر ملموس است یا ...
بگذارید جوری دیگری ذهنم را به اشتراک بگذارم.
حل مسأله ریاضی یا درمان و تشخیص یک بیماری یک امر واقعی و ملموس است. برای حل مسائل نیاز به ذهن سیال داریم. آیا این همان موردی است که در نویسندگی هم مد نظر است؟!
رضا پاکروان فرزند نیکوکار ، گرانقدر و عزیز ایران زمین .
او زندگی راحت و آسودهی لندن را رها میکند و با دوستش استیو از نورکاپ در شمالیترین نقطه اروپا به راه میافتد ، تا ۱۷،۷۰۰ کیلومتر را به کیپ تاون در آن سوی کره زمین رکاب بزنه .
سفر بیپشتیبان آن دو برای طی مسافت و دستیابی به رکورد جهانی صد روزه به مسابقه با زمان تبدیل میشه.
برای عبور از صحرا با دوچرخه جایزهی جهانی گینس به او اعطا شده .
همچنین دور آناپورنا ،جنگل استوایی آمازون و جبال اطلس در آفریقای شمالی را پیموده ؛ پاتاگونیا را پیاده طی کرده و مدتی در دهکده دور افتاده در ماداگاسکار زندگی کرده .او به ۵۴ کشور سفر کرده ؛ نام او در فهرست ۲۰ جهانگرد برتر جهان ثبت شده .
پاکروان هوادار سازمان غیر دولتی SEED در ماداگاسکار هست .
رضا پاکروان از مدرسهی بازرگانی دانشگاه لندن درجهی فوق لیسانس داره.
این کتاب سفرنامهی اوست از شمالی ترین نقطهی اروپا به جنوبیترین نقطهی آفریقا
📝
این کتاب جذاب و شنیدنی رو در کانال ملت عشق کتاب بصورت دنباله دار می گذارم⬇️
.../channel/malateshag
اینجا کتابهایی که خودم می خونم معرفی می کنم⬇️⬇️
/channel/lpplanetb612
و گاهی شعر
فلسفه غریبی ست
از پاسکاری تیکی تاکی واژه ها
بین کلاغان اسپینوزایی
و دایناسورهای ارسطویی
در فلق آگاهی
خفته بر رنگین کمان فهم
که حتی
دمای خورشید
در برابر حرارت
برهان خلف اشان
سوء تفاهمی بیش نیست
بازنویسی همین داستان در ساختار کلاسیک سه پرده ایی 👆👆
Читать полностью…
___
شهریور
کژتابیِ دماسنج
درترقوه انگورهاست
که روی ترازو
وزن خود رابیشتر می کنند
با گیره های آماتور
وست را
از شانه هایم آویزان می کنم
برای آماده شدن
در صورت ملوی فکرهای ممیزی
که هر روز
نشتی یک انجیر را
با کارد یونیک
از تابستان کم می کند
و انارهای ترک برداشته
خطای کوچک پاییز اند
در کالیبراسیون جهان
#لیلی_طاهری
/channel/leilytaheri
جنبش مزدک و مزدکیان اثری است به قلم پرویز شهریاری که در سالهای دور منتشر شده است. این کتاب چاپ سال ۱۳۲۷ خورشیدی بوده و از کهنترین آثار در زمینه شناخت مزدک بامدادان و جنبش اوست.
تاریخ ایران پیش از اسلام سرشار از جنبشهای فکری، دینی و اجتماعی است که هرکدام بازتابی از تضادهای طبقاتی، بحرانهای اقتصادی و تحولات فکری دوران خود بودهاند.
یکی از مهمترین این جنبشها، جنبش مزدک است که در اواخر دوره ساسانی و در دوران سلطنت قباد اول (Kavadh I) شکل گرفت. این جنبش نهتنها از نظر اجتماعی و اقتصادی اهمیت دارد، بلکه از دیدگاه فلسفی و دینی نیز یکی از نخستین تلاشهای جدی برای اصلاح جامعه و برقراری عدالت اجتماعی در تاریخ ایران به شمار میرود.
🤚 برای دریافت فایل این کتاب و کتابهای مشابه با ما همراه باشید👇👇👇
@Zardoshti_book
@Zardoshti_book
🌾کتابخانه بزرگ ادیان و فرهنگ باستان 🌾
دقیقا و درست ..اصل داستان و نترسیدن در همون ابتدای داستان اومده که میگه دوس ندارم شما از آب بترسین
Читать полностью…
داستان امروز، داستان فرم است، تلاش در جهت نوآوری در خلق فرم های جذاب
Читать полностью…
واقعاً هنر میخواد که داستانی رو در این حجم کم، جوری بنویسی که مخاطب بتونه بارها اون رو بخونه.
ساختارش مثل عقبعقب راه رفتن، یا مثل دیدن فیلمی از آخر به اوله. و البته نویسنده در انتخاب و شکل دادن این فرم، تعمد بسیار جالبی هم داشته. یعنی فرم و درونمایۀ داستانک به شکل بسیار دقیقی با هم چفتوبست شدن.
با اجازتون من یه نمونه داستان کوتاه کوتاه یا همون فلش فیکشن فرستادم
Читать полностью…
درود
تکنیک سیال ذهن یکی از سخت ترین تمهیدات داستان نویسی ست و حقیقتا" کاربرد این تمهید نیاز به شناخت عمیق و آگاهی نهادینه شده از فهم این مفهوم دارد.
فارغ از اطلاق هر نامی به متن خانم اکبری، اساسا" اصرار بر استفاده از جریان سیال ذهن در این متن، جفا بر مفاهیم داستانی ست.
براحتی می توان تشخیص داد که این متن از چنین تکنیکی استفاده نکرده است، چرا؟
اولا" راوی شخصی آرزومند است و نه بلحاظ روانی و موقعیت روحی، روان پریش و دچار اختلالات روانی
ثانیا" "تک گویی" راوی بیرونی ست (در حال حرف زدن با پرستار است) و نه "تک گویی درونی مستقیم"
ثالثا" جملات خیلی دقیق است یعنی جملات از کانال مرحله گفتار شکل گرفته است در حالیکه در سیال ذهن جملات منقطع، پراکنده، بظاهر بی معنا،... است.
رابعا" محل شکل گیری کلمات سیال ذهن در بخش "خودآگاه" است اما در این متن نویسنده تلاش دارد که بگوید این کلمات در "ناخودآگاه" شکل گرفته است.
خامسا" بحث پیش نیاز استفاده از این تکنیک که باید سوررئال باشد.
و... 👇👇👇👇
ارادت
اگر قصههای کارگردانهای ایرانی فقط یک خط بودند.
Читать полностью…
گوارای وجود 💐💐💐🌹🌹
البته این شعر از من نیست.
🎵♡🎵♡🎵♡🎵♡🎵♡🎵
@ghalamragepenhann
🕊 رگ پنهان قلم ✍🩵 。◕‿◕。
من اصلا" سعی نکردم داستان بنویسم، چون داستان نوشته شده بود.
اما چون قصدم بازنویسی این داستان با ساختار سه پرده ایی کلاسیک بود طبیعتا" از راوی معروف کلاسیک، یعنی سوم شخص دانای کل استفاده کردم.
مسلما" با عوض کردن زاویه دید، با شکل های جدیدی از داستان مواجه خواهیم بود.
اما اگر من می خواستم این داستان را بنویسم از زاویه دید روح پسرک فیلیپینی می نوشتم
داستان مواجهه ناگهانی آدم ها با مرگ بود.از یک راوی دانای کل استفاده شده بود.می شد ماجرا از ذهن غریق نجات با زاویه دیداول شخص درونی روایت شود تا داستان موثرتر باشد.🌹🌿👍🙏
Читать полностью…
لطفا" دوستان محبت بفرمایند و در مورد داستان جناب رضایی هم نگاه و نظر خود را بفرمایند
Читать полностью…
یک روز تابستانی ساده بود.همه چیز آرام و عادی بنظر می رسید. همهمه شناگران، دختر بچه ها و پسرکانی که کنار ساحل به ماسه ها شکل می دادند، دختران و پسران جوانی که با جیغ هایی حاکی از هیجان و خوشحالی، دست در دست هم به سمت دریا می دویدند.
ناگهان غریق نجاتی که درون دریا شناگران را تحت نظر داشت، متوجه شد جسمی به قوزک پای کرخت شده اش کشیده شد و بلافاصله در آب با پسرکی فیلیپینی روبرو شد که همانند ماهی لیز از دستانش سر خورد و در حالیکه از حرکات پسرک ترس و اضطراب مشخص بود، فریاد زد: داداشم!
تلاش غریق نجات برای گرفتن پسرک از دریا بی نتیجه بود و او پس از ناامیدی از نجات پسرک از آب خارج و کنار خط ساحلی در حالیکه می دوید از مردم برای نجات پسر کمک می خواست.
با صدای کمک خواهی مرد، بلافاصله دو دختر جوانی که خسته از شنای طولانی در حال استراحت بر روی تخته شناهای پوشیده از شن بودند بدون درنگ از جا برخاستند.
در کمتر از چند دقیقه که به اندازه چند سال برای مرد غریق نجات کش آمد، حدود سی و پنج نفر شامل گری و دو دختربچه در حلقه ای انسانی درون آب به جستجوی جنازه پسرک پرداختند، تلاشی انسانی و دردناک برای نجات آخرین نفس های غرق شده مرگ! حرکتی جمعی برای نجات نیستی!
در سکوت جستجوی جنازه پسرک، صدای موتور جت اسکی ها، آرامش مرگ را بهم می زد، مرد غریق نجات عصبانی فریاد زد:
گورتان را از اینجا گم کنید.
میان خشم مرد غریق نجات و تلاش های حلقه انسانی در آب، ناگهان گری متوجه موهای قهوه ایی شد که در آب غوطه می خورد، بنظرش رسید شاید جلبکی شناور در آب باشد اما بلافاصله پی به بالا و پایین شدن پیکر پسرک در آب برد و بعد بصورت غریزی و هیجانی فریاد زد:
اوناهاش، اونجاست، اونجا
و با دست نقطه مورد نظرش را نشان داد.
جنازه پسرک را مثل یک ماهی مرده از آب خارج کردند. عده ای برای تماشای جنازه هجوم آوردند و عده ای سعی می کردند از این ملاقات ناخواسته با تصویر مرگ پرهیز کنند.
تناقض در رفتار انسان ها در مواجهه با عریانی مرگ بی شباهت با چهره دور و نزدیک مرگ و زندگی نبود.
پیکر این پسر که حالا نماد مرگ بود، همان کالبدی بود که بیست دقیقه پیش برای نجات جان برادرش تلاش می کرد و فاصله مرگ و زندگی مرتب بین نوسان های هستی در ارتعاش بود.
یکی از دخترهای که برای پیدا کردن جنازه آمده بود، متوجه شد دست جنازه از روی برانکار سر خورد و به لبه نرده های ایوانی برخورد کرد که جنازه را از کنار او عبور می دادند.
هیچ کس برای جلوگیری از درد جنازه، دستش را به روی برانکار بازنگرداند.
دختر حالت تهوع داشت، او نمی دانست این تهوع ربطی به پیتزای ندارد که ظهر خورده است بلکه این تهوع ناشی از استرس روبرو شدن با مرگ پسرکی ست که ناگهانی به ملاقات او آمده است.
دختر دیگر در گوشه ای از ساحل متوجه شد که جنازه برادر پسرک نیز از آب گرفته و داخل آمبولانس گذاشته شد.
بسرعت بطرف دستشویی دوید.
هر چه در روده و معده اش بود بالا آورد.
تاملی کرد و سیفون را کشید.
امیدوار بود سیفون، تلخی مرگ را از زیر زبان احساسش بشوید و ببرد.
📘 جنبش مزدک و مزدکیان
✍️ پرویز شهریاری
🌾 کتابخانه بزرگ ادیان و فرهنگ باستان 🌾
@Zardoshti_book
@Zardoshti_book
درود آقای سرخوش
روز خوش. کاملا درسته. من واقعا ازتون ممنونم که چنین تجربهای رو در اختیار من گذاشتید و همچنین با دوستان عزیزی آشنا شدم که قطعا بیشتر و بیشتر ازشون خواهم آموخت. ☘🙏
البته این فرم جدید نیست و قبلا" هم به کرات استفاده شده است.
نمونه درجه یک چنین فرمی: فیلمنامه فیلم "مورد عجیب بنجامین باتن"
من از تبار آدم آمدهام
از ریشهی سیبهای نخورده
کلاغی را دیدم که کشتن بلد نبود
اما یاد میداد دفن کند برادر مردهاش را
من هابیلم...
زاییدهی گناهم
گناهی شیرین
در یک شب بارانیِ بی همه چیز
نیلوفرقنبری(سها)
سلام. خیلی هم عالی. واقعاً کار خوبی بود و ساختار و فرم عالی و منسجمی داشت. زندهباد. 👏👏👏
Читать полностью…
"سیال ذهن" تکنیک و تمهیدی ست که راوی- نویسنده بیشتر در شیوه روایی سوررئال از آن بهره می گیرد اما باید توجه داشت در شیوه روایت سوررئال وقایع در حین روایت توسط راوی- نویسنده از "ناخودآگاه" شکل ولی پس از عبور از کانال پالایش گفتار بیان می شود و به همین خاطر است که صحنه پردازیها و تصاویر ممعولا" غیر عینی و غیر واقعی هستند و رویاگونه تصویر می شوند، اما در همین شیوه روایت سوررئال وقتی راوی- نویسنده با استفاده از پل تداعی به تک گویی درونی مستقیم با استفاده از جریان سیال ذهن روی می آورد، قصه برعکس می شود و این بار وقایع از "خودآگاه" اما در مرحله پیش گفتار شکل می گیرد، و به همین علت در شیوه روایت ( روایت سوررئال) جملات دقیق و حوادث عموما" غیر عینی هستند اما در سیلان ذهن، برعکس جملات بهم ریخته اما وقایع عموما" عینی و دارای مابه ازای بیرونی ست.
منظور از پرداخت دقیق در سیلان ذهن، دقت و تمرکز بر این ساختار و تعادل و تعامل بین دو مفهوم "سوررئال" و تکنیک "سیلان ذهن" است.
حسین آزاده
فوبیای زندگی هم خوندم
خوب هست
میتونم بگم که نویسنده خلاق هست اما متن به صورت قطعه هایی خوبی هست که باید با فرم جمع بشه
برای مقایسه این متن به داستانک ها و فلش فیکشن ها رجوع کردم و هیچ اثری از داستان بودن در این متن پیدا نکردم