10322
زبان انگلیسی را دقیق و اصولی بیاموزیم. مولفِ بستههای درکِ مطلبِ انگلیسی از مبتدی تا پیشرفته - عبدالرضا شهبازی، مترجم و مدرّس زبان انگلیسی @abdorrezashahbazi
یادداشتها و ترجمههای مرا در حوزهی زبان و زبانشناسی و مغز و زمینههای مرتبط در کانال "زبان و مغز" بخوانید.👇👇👇
@LingBrain
گروه پرسش و پاسخ انگلیسی در پیام رسان بله.👇👇
🇺🇸http://ble.ir/join/FLF9oBrHZN
فحش انگلیسے یاد بگیــریم ••
🇺🇸@mrSaddiqienglishlearning
فقط گرامر
🇺🇸@usuk1
تحلیل معنایی و درکِ عمیقِ انگلیسی
🇺🇸@Englishnutsbolts
تقویت (مکالمه) با ۳۶۳ کارتون ۸ دقیقه ای
🇺🇸@EnglishCartoonn2024
نکات کاربردی زبان
🇺🇸@English_ili
برگزاری دوره های مترجمی زبان انگلیسی
🇺🇸@policyinact
اشتباهات رایج زبان
🇺🇸@Fixenglish1
تقویت (لغات) با ۱۰۴ خبر ۶ دقیقه ای BBC
🇺🇸@bbcenglish104
تقویت (دیالوگ) با ۱۸۰ قسمت ۲۰ دقیقه ای
🇺🇸@dialogue_180
اصطلاحات بی ادبی زبان انگلیسی
🇺🇸@m_bayan164
با تست زدن انگلیسی بیاموز- کوئیز
🇺🇸@QuizWorld310
کوئیز انگلیسی / نکات IELTS
🇺🇸@rahmaniquiz
انگلیسی کامل Complete English
🇺🇸@englishteaching1398
مکالمههای روزمره انگلیسی
🇺🇸@EnglishWithMima
تقویت ریدینگ IELTS
🇺🇸@ImproveReading
پادکست انگلیسی امریکاییMP3+PDF
🇺🇸@VOA_Learning_English
◼️Authoritarianism: A Very Short Introduction (2024)
◻️James Loxton
اقتدارگرایی (Authoritarianism) به نظامی سیاسی گفته میشود که در آن قدرت در دست گروهی محدود یا یک رهبر متمرکز است و رقابت سیاسی، آزادیهای مدنی و مشارکت عمومی بهشدت محدود میشود. اما در توتالیتاریسم (Totalitarianism) نهتنها سیاست، بلکه فرهنگ، آموزش، رسانه، اقتصاد و حتی زندگی خصوصی افراد نیز زیر سلطهی یک ایدئولوژی فراگیر قرار دارد. در یک کلام، اقتدارگرایی عمدتاً خواهان اطاعت سیاسی است، اما توتالیتاریسم در پی کنترل همهجانبهی جامعه و حتی ذهن شهروندان است.
یک نمونهی بارز از رژیمهای اقتدارگرا در دنیای امروز در روسیه است و نظام سیاسی حاکم بر کره شمالی نیز نمونهی اعلای (quintessential) رژیم توتالیتر محسوب میشود.
◾️جیمز لوکستون، استاد سیاست تطبیقی در دانشگاه سیدنی، در کتاب کوتاه بالا، چرخهی زایش تا مرگ رژیمهای اقتدارگرا را میکاود، راز دوام آنها را زیر ذرهبین میبرد، میراثشان را بررسی میکند و به چندوچونِ ربط و نسبتِ اقتدارگرایی با دیگر رژیمهای همخانواده، خصوصاً توتالیتاریسم، میپردازد.
- عبدالرضا شهبازی
@Englishnutsbolts
اگر از پارسال این موقع تا الان، با پراکندهخوانی انگلیسی و بدون پیروی از یک برنامهی آموزشی منسجم به پیشرفت خاصی در درک مطلبِ انگلیسی نرسیدهای (که حتماً چنین بوده)، شک نکن که با همین فرمان تا یک سال بعد هم اتفاق خاصی نخواهد افتاد.
فراموش نکن که نه همیشه زمان کافی برای یادگیری هست و نه همواره شور و علاقه برای آموختن در ما وجود دارد.
فرصت را از دست نده و در مسیر درست یادگیری انگلیسی گام بگذار.💐
- عبدالرضا شهبازی
مدرّس و مترجم زبان انگلیسی
@abdorrezashahbazi
➖➖➖➖➖
🔳 دورهی درک مطلب انگلیسی از مبتدی تا متوسطه (۳ بسته)
🔳 دورهی درک مطلب انگلیسی از متوسطه تا پیشرفته (۱۰ بسته)
@Englishnutsbolts
من معمولاً توصیه میکنم همهی بستههای دهگانهی دورهی درک مطلب انگلیسیِ متوسطهتاپیشرفته تهیه و کار شود.
ولی اگر برخی دوستان میخواهند در سطح پیشرفته، فقط متنخوانی را کار کنند، میتوانند سهبستهی هشتم و نهم و دهم را جداگانه تهیه کنند که متنخوانی انگلیسیِ پیشرفته است.
اگر هر سهبستهی هشتم و نهم و دهم را یکجا تهیه میکنید، تخفیف ویژهای به شما تعلق میگیرد.
برای کسب اطلاع از چگونگی دریافت این بستهها، در خصوصی پیام بدهید:
@abdorrezashahbazi
◾️این سه بسته نمونهی تدریس ندارند، چون دوستانی که این بستهها را تهیه میکنند قبلاً هفت بستهی نخست را تهیه و کار کردهاند و با سبک من آشنا هستند.
ولی برای آن دسته از دوستانی که آشنا نیستند و میخواهند با سبک تدریس من آشنا شوند، توصیه میکنم درس اول از بستهی اولِ این دوره را با تمرکز گوش دهند (از اینجا).
- عبدالرضا شهبازی
مدرس و مترجم زبان انگلیسی
◽️We'll Meet Again (1939)
▪️Dame Vera Lynn (1917–2020)
آهنگ We'll Meet Again بیتردید یکی از مشهورترین و محبوبترین آهنگهای ایام جنگ جهانی دوم بود و مضمونش امید به پایان جنگ و برگشتن سربازان به آغوش همسران و خانوادههایشان و برطرف شدنِ رنج و اندوه جنگ است.
این آهنگ را نخستینبار خوانندهی انگلیسی دَیم ویرا لین در سن ۲۲سالگی و در طلیعهی جنگ جهانی دوم خواند و طی دهههای بعد فراوان بازخوانی شده است.
در سال ۲۰۱۸، گروه The D-Day Darlings این آهنگ خاطرهانگیز را در برنامهی استعدادیابی انگلستان (Britain's Got Talent) اجرا کردند (از اینجا ببینید).
▫️منظور از D-Day یا departed day حملهی سهمگین متفقین، از جملهی نیروهای انگلیسی و آمریکایی، به سواحل نورماندی در فرانسهی اِشغالی در تاریخ ششم ژوئن ۱۹۴۴ و پیاده کردن دهها هزار سرباز در سواحل شمالی فرانسه است که از آن به بزرگترین حملهی دریا به خشکی در طول تاریخ یاد میکنند.
- عبدالرضا شهبازی
@Englishnutsbolts
در فرهنگهای انگلیسی به فارسی معادل coworker (یا co-worker) و colleague را «همکار» مینویسند.این معادلگذاری به فارسی درست است ولی باید به خاطر داشته باشیم که این دو کلمه در زبان انگلیسی کاملاً مترادف نیستند.
◼️منظور از coworker افرادی هستند که در یک محل کار و احیاناً دوشبهدوش هم در کنار یکدیگر کار میکنند. این افراد معمولاً - و نه لزوماً همیشه - در سطح سازمانی و اداری یکسانی یا تقریباً یکسانی قرار دارند. بنابراین، در محل کارمان با افراد همردهی یا تقریباً همردهی خود coworker هستیم. البته در کاربرد واقعی زبان انگلیسی، رئیس و زیردست نیز ممکن است coworker یکدیگر محسوب شوند، زیرا ملاک اصلیِ این واژه کار کردن در یک محل کار یا سازمان مشترک است.
◼️ منظور از colleague فردی است که در همان حرفه، حوزهی تخصصی یا محیط حرفهایِ ما فعالیت میکند. مثل معلمان یک مدرسه (در این مثال، coworker را هم میتوانیم به کار ببریم). ولی colleague میتواند به معنی همکاران حرفهای و تخصصیای باشد که لزوماً در یک محل کار نمیکنند. مثلاً استادی فیزیک در فلان دانشگاه در بهمان کشور با بسیاری از استادان فیزیک در دانشگاههای دیگر colleague محسوب میشود (و نه coworker).
◼️ به این نکته دقت کنید که مثلاً فلان متخصص قلب در بهمان بیمارستان با دیگر متخصصان قلب در همان بیمارستان هم colleague محسوب میشود و هم coworker، ولی با دیگر متخصصان قلب در سایر بیمارستانها - در سراسر دنیا - فقط colleague است و نه coworker.
بنابراین، اگر مثلاً خواستیم بگوییم فلان پزشک متخصص با همکارانش دربارهی بهمان بیماری مشورت (consult) کرد، باید حواسمان باشد که:
▫اگر منظورمان همکارانش در همان بیمارستان است، هم colleague را میتوانیم به کار ببریم و هم coworker را.
▫ولی اگر منظورمان همکارانش در هر بیمارستانی - از جملهی بیمارستانِ محل کارش - باشد، فقط میتوانیم colleague را به کار ببریم.
◼️ نکتهی مهم پایانی که بالاتر هم به نوعی به آن اشاره شد این است که coworkerها معمولاً همدیگر را میشناسند، یعنی انتظار میرود که همدیگر را بشناسند چون در یک محل کار میکنند.
ولی colleagueها لزوماً همدیگر را نمیشناسند، چون ممکن است در محلهای متفاوتی کار کنند.
- عبدالرضا شهبازی
@Englishnutsbolts
وقتی میخواهیم بگوییم «فلانی تنها هنرش اینه که بهمان کار رو انجام بده.» یا «فلانی فقط بلده بهمان کار رو انجام بده.» یا «تنها کاری که از فلانی برمیآد اینه که بهمان کار رو انجام بده»، میتوانیم از ساختار زیر استفاده کنیم.
☚ معمولاً منظور در جملات بالا اشارهای کنایهآمیز به عادتی (احتمالاً) ناپسند به کار آن شخص و احیاناً تنبلیاش و یا ناتوانیاش در انجام دیگر امور است.
◽️تنها هنرش اینه که تلویزیون تماشا کنه.
All she does is watch TV.
◽️فقط بلده بخوره.
All he does is eat.
◽️تنها کاری که ازش برمیآد اینه که دردسر درست کنه.
All he does is make trouble.
◽️تنها هنرش خوابیدن بود.
All he did was sleep.
◽️فقط بلدند سرِ این و اون داد بزنند.
All they do is yell at people.
◼️این ساختار خیلی وقتها واقعاً بار انتقادی یا کنایهآمیز دارد، اما همیشه هم لزوماً متضمن تنبلی یا ناپسند بودن رفتار نیست. مثلاً:
◻️All he does is work.
میتواند صرفاً شکایت یا گلایهی گوینده از کارِ بیش از حد فرد باشد، نه کنایه به اینکه آن فرد تنبل یا ناتوان باشد.
◾کاملاً دقت کنید فعلی که بعد از فعلِ to be میآید حتماً مصدر بدون to باشد (bare infinitive)، و بنابراین، شکل ingدار فعل را در اینجا بهکار نبرید.
استفاده از مصدر با to بعد از to be هرچند در برخی متون و سبکهای خاص دیده میشود، اما در انگلیسیِ امروز شکلِ رایج و طبیعیِ این ساختار نیست و غالبِ انگلیسیزبانان از مصدرِ بدون to استفاده میکنند.
🔳 ساختاری را که بالا دیدید، همچنان که ظاهرش هم نشان میدهد، برای به تصویر کشیدنِ کنایهآمیزِ عادتی (احتمالاً) ناپسند در شخصی بهکار میرود، یعنی رفتاری که در او تثبیت شده است و مربوط به مقطعِ زمانیِ مشخصی نیست.
حالا اگر قرار شد، اتفاقاً، رفتارِ غالب شخصی را در مقطع خاصی در گذشته و حال نشان دهیم، که لزوماً عادت غالب او نیست، از ساختار زیر استفاده میکنیم.
◽️فقط بلد بود غُر بزنه.
All she was doing was complaining.
☜ همانگونه که میبینید، در این ساختار خودِ فعلِ do بهصورت doing درآمده است (ساختار استمراری) و با این کار فعل بعد از was دوم هم بهصورت ingدار تغییر کرده است.
◾️بنابراین به تفاوت ساختاریِ ساختار اول (برای بیانِ عادتِ کلی) و ساختار دوم (برای بیانِ رفتار موقت) دقت کنید.
◽️تنها کاری که الان بلده انجام بده اینه که کمتر فحش بده.
All he is doing now is cursing less.
- عبدالرضا شهبازی
@Englishnutsbolts
◾️دربارهی عبارت persona non grata در اینجا مفصل توضیح دادهام.
@Englishnutsbolts
یکی از عجیبترین تحولات زبانیِ سالهای اخیر، تلاش برای حذف اشاره به جنسیت حتی در موقعیتهایی است که جنسیت نه مبهم است و نه مورد اختلاف. زمانی که مشخصاً زنی یا مردی سخن میگوید، زن یا مرد بودن او واقعیتی عادی و قابلمشاهده است؛ با این حال، بخشی از جریانهای فرهنگی معاصر میکوشند زبان را چنان بازسازی کنند که گویی اشاره به این واقعیتها ذاتاً مسئلهدار یا نامطلوب است.
مشکل این رویکرد آن است که از مرز بیطرفی عبور میکند و بهنوعی مهندسی زبانی میرسد. بیطرفی یعنی در جایی که جنسیت را نمیدانیم یا اهمیتی ندارد، از تعابیر عام و جنسیتخنثی استفاده کنیم (مثل they و their و them بهجای he و she و her و his و him). اما وقتی جنسیت فرد کاملاً مشخص است (زن باشد یا مرد) و سوگیری خاصی هم در بین نیست، حذف آگاهانهی آن دیگر بیطرفی نیست بلکه ترجیح یا تحمیل یک جهانبینی خاص بر واقعیتی آشکار است. زبان قرار است جهان را توصیف کند، نه اینکه آن را مطابق سلیقههای ایدئولوژیک بازتعریف کند.
اگر مثلاً سخنگوی فلان وزارتخانه مشخصاً و رسماً مرد است و خود را چنین معرفی میکند، پس او spokesman است و نه spokesperson و اگر او صراحتاً و مشخصاً و رسماً زن است، پس بههمین ترتیب، او spokeswoman است و نه spokesperson.
اگر رئیسی مشخصاً و رسماً زن است، او chairwoman است نه chairperson و اگر او مشخصاً و رسماً مرد است، او chairman است و نه chairperson.
امثال spokesperson یا chairperson را بگذاریم برای موقعیتهایی که واقعاً جنسیت فرد به هر دلیلی بر ما نامعلوم است.
نمونهها منحصر به این موارد نیست. خودتان میتوانید نمونههای دیگر را بیابید.
واژههایی مانند man و woman هزاران سال بخشی از تجربهی انسانی بودهاند. این واژهها نه توهینآمیزند و نه تبعیضآمیز؛ بلکه نام سادهی دو واقعیت بنیادین زندگی بشرند. جامعهای که از بهکار بردن این واژهها در موقعیتهای کاملاً مشخص پرهیز میکند (یا حتی احساس شرم میکند!)، در واقع به سمت نوعی حساسیت افراطی حرکت میکند که به جای افزایش وضوح، موجب ابهام میشود و ممکن است تا حد تابوسازی از man و woman هم پیش برود.
زبان هرچه بیشتر از واقعیتهای ملموس فاصله بگیرد، بیشتر به ابزار نمایش وفاداری ایدئولوژیک تبدیل میشود. وظیفهی زبان اما چیز دیگری است: نامیدن جهان آنگونه که هست، نه آنگونه که برخی ترجیح میدهند باشد.
- عبدالرضا شهبازی
◾️یک نمونهی رسانهای را اینجا ببینید.
@Englishnutsbolts
◼️Postwar: A History of Europe Since 1945 (2005)
◻️Tony Judt
@Englishnutsbolts
◼️The English Language A Very Short Introduction (2018)
◻️Simon Horobin
@Englishnutsbolts
کسی که عادت میکند متون علمی و درسی و خبری و ... را مستقیم به انگلیسی بخواند، دیگر بهسختی میتواند تن به خواندن متون ترجمهای بدهد. در انگلیسیخوانی لذتی است که در ترجمهخوانی هرگز نیست (جز ترجمههای بسیار خاص که تعدادشان بسیار معدود است).
وقتی شیوایی نثر انگلیسیِ متون (خصوصاً کتابهای درسیِ دانشگاهی) را در ارتباطی بیواسطه حس میکنی، تازه میفهمی نویسندگان چنین متونی چه رنجها کشیدهاند و مشقها کردهاند در نگارش.
آن وقت میفهمی کسی که فارسی معمولی را بیغلط و سکته نمیتواند در حد چند پاراگراف بنویسد، در ترجمهی چنین متونِ چندصدصفحهای چه جنایتی میکند اول در حق فارسی، بعد در حق فرآیند انتقال دانش و بعد در حق خوانندهی بینوایی که تاوان تکزبانی را میدهد.
- عبدالرضا شهبازی
@Englishnutsbolts
در فارسی معمولاً واژههایی مانند
ceasefire
truce
armistice
suspension of hostilities
cessation of hostilities
همگی به «آتشبس» ترجمه میشوند، اما در انگلیسی این اصطلاحات از نظر میزان رسمیت، مدتزمان و پیامدهای سیاسی یکسان نیستند.
◼️Ceasefire
رایجترین اصطلاح است و به توقف عملیات نظامی یا شلیک اشاره دارد. این توقف میتواند موقت یا دائمی، محدود یا سراسری باشد و در گزارشهای خبری معمولاً همین واژه معادل «آتشبس» است.
▫️The UN has passed a resolution calling for an immediate ceasefire.
سازمان ملل قطعنامهای را برای برقراری فوری آتشبس تصویب کرده است.
▫️There are concerns that the ceasefire might not hold.
نگرانیهایی وجود دارد که آتشبس پایدار نمانَد.
▫️The government had failed in numerous attempts to achieve a ceasefire through negotiation.
دولت در تلاشهای متعدد خود برای دستیابی به آتشبس از طریق مذاکره ناکام مانده بود.
▫️So far no one has violated the three-day ceasefire.
تا این لحظه هیچیک از طرفها آتشبس سهروزه را نقض نکردهاند.
◼️Truce
بر موقتی و شکنندهبودنِ توقف درگیری تأکید دارد. در truce، اختلاف اصلی همچنان پابرجاست و طرفین صرفاً برای مدتی نبرد را متوقف میکنند؛ مثلاً برای مذاکره، تبادل اسرا یا ارسال کمکهای انسانی. این واژه عموماً از ceasefire غیررسمیتر و کوتاهتر است و حتی در روابط شخصی نیز به معنای «آتشبس» یا «آشتی موقت» به کار میرود.
▫️The priest helped to negotiate a truce between the warring sides.
این کشیش به میانجیگری برای دستیابی به آتشبس میان طرفهای درگیر کمک کرد.
▫️The two-day truce collapsed in intense shellfire.
آتشبس دو روزه در پی گلولهباران شدید فروپاشید.
▫️They renewed the war as soon as the truce expired.
به محض پایان یافتن/ منقصی شدنِ آتشبس، جنگ را از سر گرفتند.
◼️Armistice
رسمیترین اصطلاح در این حوزه است که معمولاً «متارکهی جنگ» یا «آتشبس موقت» یا «ترک مخاصمه» معادلگذاری میشود. این واژه به توافقی رسمی در بالاترین سطوح برای پایان دادن به عملیات جنگی میان دولتها یا نیروهای نظامی اشاره دارد و معمولاً مقدمهای برای مذاکرات صلح محسوب میشود. آتشبس ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸ که به نبردهای جبههی غربی در جنگ جهانی اول پایان داد، مشهورترین نمونهی آن است.
▫️Since the 1953 armistice the two sides have never signed a peace treaty.
از زمان امضای متارکهی جنگ در سال ۱۹۵۳، دو طرف هرگز پیمان صلحی امضا نکردهاند.
▫️President Chissano had offered an immediate armistice, but this had been turned down by the rebel leader.
رئیسجمهور چیسانو پیشنهاد برقراری فوری متارکهی جنگ را مطرح کرده بود، اما رهبر شورشیان آن را رد کرد.
◼️در متون حقوقی و دیپلماتیک نیز دو اصطلاح دیگر رایجاند، یکی suspension of hostilities که بیشتر در قطعنامهها و اسناد رسمی دیده میشود و بر توقف موقت اقدامات خصمانه دلالت دارد، و دیگری، ترکیب cessation of hostilities است که به آن نزدیک است، اما معمولاً بر توقف یا پایان یافتن مخاصمات تأکید میکند، نه صرفاً تعلیق موقت آنها.
◼️اصطلاحِ
Humanitarian pause
یعنی «وقفهی بشردوستانه» نیز در سالهای اخیر رایج شده است و به وقفهای کوتاه، محدود و هدفمند اشاره دارد که برای انتقال کمکهای انسانی، تخلیهی غیرنظامیان یا اقدامات مشابه برقرار میشود و معمولاً از ceasefire محدودتر است.
با این همه، مرز بین این اصطلاحات همیشه کاملاً شفاف نیست و در کاربرد واقعی گاه با هم همپوشانی دارند، خصوصاً در روزنامهنگاری و شبکههای خبری معمولاً truce و ceasefire بهجای یکدیگر استفاده میشوند.
از نظر تاریخی truce واژهای کهنتر است و از اواخر قرون وسطی برای اشاره به توقف موقت نبرد به کار میرفت، در حالی که ceasefire جدیدتر است که با جنگهای مدرن و عصر سلاحهای آتشین رواج یافت و بر «توقف آتش» تأکید میکند. از همین رو، truce غالباً رنگوبوی تاریخیتر و غیررسمیتری دارد، در حالی که ceasefire کلمهی استانداردِ حقوقی، دیپلماتیک و خبری در جهان معاصر است.
◼️ نمونهای تاریخی
پس از پایان جنگ کره (Korean War) در ۱۹۵۳، معاهدهی صلح امضا نشد، بلکه Korean Armistice Agreement امضا شد. بنابراین، از نظر حقوقی و فنی، وضعیت میان کره شمالی و کره جنوبی آتشبس (armistice) است، نه صلح. جنگ متوقف شد، اما رسماً پایان نیافت.
به همین سبب هنوز منطقهی غیرنظامی (demilitarized zone) میان دو کشور وجود دارد و هر دو طرف نیروهای نظامی گستردهای در مرز مشترکشان مستقر کردهاند. پس بهطور فنی دو طرف هنوز در وضعیت جنگی هستند، هرچند بیش از هفتاد سال است که نبرد گستردهای میان آنها رخ نداده است.
- عبدالرضا شهبازی
@Englishnutsbolts
چاقی شکمی را در موقعیتی کاملاً رسمی و پزشکی abdominal obesity (یا در برخی بافتها abdominal fat) میگویند.
اما در موقعیتی غیررسمی belly fat و در موقعیتی کاملاً راحت و خودمانی tummy fat میگویند.
وقتی چربی شکم بهشکلی باشد که خصوصاً در حالت نشسته شکم را بهصورت چند لایه یا چند چین نشان دهد، در انگلیسی معمولاً از rolls استفاده میکنند. منظور از rolls در اینجا خودِ چاقی شکمی نیست، بلکه چینها یا لایههای برجستهی چربی است که بر اثر آن ایجاد میشود.
این مفهوم را معمولاً با ترکیبهایی مانندِ
belly rolls
fat rolls
belly fat rolls
بیان میکنند. البته tummy rolls نیز ممکن است بهکار رود، اما لحن صمیمیتر و خودمانیتری دارد.
البته اگر بافتِ کلام مشخص کند که دربارهی چه چیزی صحبت میکنیم، میتوان rolls را بهتنهایی هم بهکار برد.
◽️ I can't wear this dress. I have rolls!
☚ دقت کنید فعلی که معمولاً برای بیانِ داشتنِ این چینهای چربی بهکار میرود to have است.
ـ عبدالرضا شهبازی
@Englishnutsbolts
◼️suffrage /ˈsʌfrɪdʒ/
حق رأی
◼️women's suffrage (woman suffrage)
حق رأیِ زنان
◻️Women’s suffrage in the United States was achieved in 1920 with the ratification of the 19th Amendment.
حق رأی زنان در ایالات متحدهی آمریکا در سال ۱۹۲۰ با تصویب متمم نوزدهم قانون اساسی به دست آمد./ با تصویب متمم نوزدهم قانون اساسی در سال ۱۹۲۰، زنان در آمریکا واجد حق رأی شدند.
◻️Women’s suffrage in Iran was officially granted in 1963, as part of the White Revolution initiated by the Shah.
حق رأی زنانِ ایران در سال ۱۳۴۱، با انقلاب سفیدِ شاه، به رسمیت شناخته شد.
◻️The British women’s suffrage movement, led by figures like Emmeline Pankhurst, used both peaceful protest and civil disobedience to demand voting rights.
در جنبش حق رأی زنان در بریتانیا، به رهبری افرادی چون املین پنکهِرست، هم از اعتراضات مسالمتآمیز و هم از نافرمانی مدنی برای مطالبهی حق رأی استفاده شد.
- عبدالرضا شهبازی
@Englishnutsbolts
کلمهی /puncture/ /ˈpʌŋktʃər/ را ــ چه در حالت اسمی و چه در حالت فعلی ــ میدانیم که بهمعنی پنچری و پنچر کردن و پنچر شدن است.
◻️She was cycling home when she had a puncture.
داشت با دوچرخه میآمد خانه که پنچر کرد. / داشت میآمد خانه که دوچرخهاش پنچر شد.
◻️a slow puncture
پنچریِ ریز (که آهسته باد را خالی میکند)
◻️A piece of glass punctured the back tire.
تکهای شیشه لاستیکِ چرخ عقب را پنچر کرد.
🔳 ولی puncture علاوه بر ارتباطش با لاستیک، معنیهای دیگری ــ حقیقی و مجازی ــ هم دارد.
◼️[حقیقی] سوراخ شدن، سوراخ کردن، (بادکنک) ترکاندن
◻️One bullet punctured his lung.
گلولهای ریهاش را سوراخ کرد.
◻️The doctor was worried that the broken rib might puncture the woman's lung.
دکتر نگران بود مبادا دندهی شکستهی زن ریهاش را سوراخ کند.
◻️a puncture wound
(زخم)ِ سوراخشدگی
▪️منظور زخمی است که بهسبب شیئی نوکتیز بهصورت متمرکز در پوست ایجاد میشود و تا بافت یا بافتهای زیرین راه پیدا میکند.
◻️Workers accidentally punctured a natural gas main.
کارگران تصادفاً شاهلولهی گاز طبیعی را سوراخ کردند.
◻️She had used a screwdriver to puncture two holes in the lid of a paint tin.
با یک پیچگوشتی دو سوراخ روی درِ یک قوطی رنگ ایجاد کرده بود. / درِ یک قوطی رنگ را با پیچگوشتی در دو نقطه سوراخ کرده بود.
◼️[مجازی] خراب کردن، لطمه زدن به، مخدوش کردن، خدشهدار کردن، نقش بر آب کردن
▪️دقت کنید که در این ردیف معنایی، نوعی موقعیت طنزگونه ایجاد میشود، انگار چیزی که از آن صحبت میکنیم (از جمله احساسات فرد یا عقاید و حسوحالش) مثل بادکنک میترکد یا مثل لاستیک پنچر و بادش خالی میشود. در واقع، انگلیسیزبان چنین تصویری در ذهنش شکل میگیرد، هرچند این تصویر در ترجمه معمولاً قابل انتقال نیست.
◻️My positive mood was rather punctured by the news.
حال خوبم با شنیدن آن خبر تا حدی خراب شد.
◻️He wasn’t hurt, but his dignity was punctured.
آسیبی ندید، ولی شأن و منزلتش لطمه خورد / خدشهدار شد.
◻️Larry Gonick's books puncture the myths about American history.
کتابهای لَری گانیک افسانههای مربوط به تاریخ آمریکا را مخدوش میکنند.
◻️The harsh reality of the job market punctured his dreams of instant success.
واقعیتِ خشن و بیرحمِ بازار کار، رؤیاهای او را برای موفقیت آنی نقش بر آب کرد.
◼️ در کاربردهای مجازی، puncture معمولاً فقط به معنی «خراب کردن» نیست، بلکه اغلب بار معناییِ از بین بردن یک توهم، غرور، خودبزرگبینی، ادعا یا خوشبینیِ اغراقآمیز را نیز دارد. به همین دلیل در روزنامهنگاری و نثر تحلیلی زیاد دیده میشود:
◻️The scandal punctured the government's image of competence.
رسوایی، تصویرِ دولت در نقشِ نهادی کارآمد را مخدوش کرد.
◻️The election results punctured the myth that the party was unbeatable.
نتایج انتخابات، افسانهی شکستناپذیر بودن آن حزب را فروریخت.
◻️His sarcastic comment punctured the atmosphere of self-congratulation.
اظهارنظر طعنهآمیز او فضای خودستایی و رضایتازخود را درهم شکست.
◾️در این دسته از کاربردها، puncture از نظر تصویری به افعالی مانند burst، deflate و pierce نزدیک میشود، اما معمولاً عنصرِ از بین بردن ادعا، توهم یا اعتمادبهنفسِ متوهمانه در آن پررنگتر است.
به همین دلیل ترکیبهایی مانند اینها نیز نسبتاً رایجاند:
◻️puncture someone's confidence
اعتمادبهنفسِ کسی را خدشهدار کردن/ فرو ریختن
◻️puncture someone's ego
به غرورِ کسی ضربه زدن
◻️puncture a myth
افسانه یا باورِ رایج را باطل کردن
◻️puncture an illusion
توهمی را از میان بردن
◻️puncture the mood
حالوهوا را خراب کردن
◻️puncture the excitement
از شور و هیجان کاستن
در مجموع، هستهی معنایی puncture در همهی کاربردهای حقیقی و مجازی تقریباً ثابت است: ایجاد یک شکاف یا سوراخِ کوچک که باعث از دست رفتنِ فشار، نیرو، انسجام یا اثرگذاریِ چیزی میشود. این «چیز» ممکن است لاستیک باشد، ریه باشد، یک لولهی گاز باشد، یا حتی غرور، خوشبینی، اعتبار، اعتمادبهنفس، باور یا رؤیاهای یک فرد.
- عبدالرضا شهبازی
@Englishnutsbolts
تماشای رفتار، سروقیافه، حرکات، سکنات، گفتار و واکنشهای آدمهای دیگر ــ از سر کنجکاوی، سرگرمی یا صرفاً برای وقتگذرانی ــ را در انگلیسی people-watching (یا people watching) میگویند.
نمیدانم در فارسی معادل جاافتاده و دقیقی برای آن وجود دارد یا نه، اما میتوان از تعابیری مانند «مردمبینی»، «تماشای مردم» یا «تماشای آدمها» استفاده کرد. مقصود البته صرفاً نگاه کردن به دیگران نیست، بلکه مشاهدهی شیوهی لباس پوشیدن، زبان بدن (body language)، حالات چهره (facial expressions)، تعاملات اجتماعی و حتی عادتها و رفتارهای روزمرهی آنان است.
◻️ There are plenty of cafes for cappuccino and people-watching.
کافههای زیادی برای نوشیدن کاپوچینو و تماشای مردم وجود دارد.
◻️ You go there for shopping, dining, people-watching, culture and local heritage.
مردم برای خرید، صرف غذا، تماشای مردم و آشنایی با فرهنگ و میراث محلی به آنجا میروند.
◻️ I could sit here all afternoon just people-watching.
میتوانم تمام بعدازظهر را همینجا بنشینم و فقط مردم را تماشا کنم.
◻️ One of my favorite travel activities is people-watching in busy city squares.
یکی از فعالیتهای موردعلاقهی من در سفر، تماشای مردم در میدانهای شلوغ شهری است.
◼️برخی همایندهای رایج
◾️go people-watching
◾️love/enjoy people-watching
◾️spend hours people-watching
◾️در انگلیسی، در کنار people-watching از ترکیبِ
◾️watch the world go by
نشستن و تماشای گذر زندگی و مردم
هم استفاده میشود، که بیشتر بر تجربهی منفعلِ تماشای جریان زندگی و گذر زمان تأکید دارد، نه صرفاً تماشای فعالانهی رفتار آدمها. بنابراین، دقیقاً مترادف people watching نیست.
◻️ We found a sidewalk cafe and spent an hour watching the world go by.
یک کافهی کنار خیابان پیدا کردیم و ساعتی نشستیم و رفتوآمد مردم و جریان زندگی را تماشا کردیم.
◼️در فرهنگ انگلیسیزبانان، چه بریتانیا و چه آمریکا، people-watching یکی از لذتهای سادهی زندگی شهری و یکی از سرگرمیهای (pastime) بیضرر تلقی میشود، بهخصوص در فضاهای عمومی مثل کافهها، پارکها، میدانها و خیابانهای شلوغ.
◾️در داستان کوتاه Birthday Party (اینجا را ببینید)، راوی، دیدهها و شنیدههایش را که از طریق people watching بهدست آورده برای ما روایت میکند.
- عبدالرضا شهبازی
@Englishnutsbolts
نهایت آرزوی من این است که زبانآموزانم به چنین سطحی از درک مطلب انگلیسی برسند، یعنی رجوع بیباکانه و مستقیم و هرچهبیشتر به منابع انگلیسی و رهایی از اسارت ترجمه.
درود بر شما👏👏
دورههای درک مطلب انگلیسی از مبتدی تا پیشرفته را دقیقاً برای رسیدن به چنین هدفی تالیف و تدوین و تدریس کردهام.
▪️بعد از بستهی هشتم، دو بستهی دیگر - نهم و دهم - هم آماده و عرضه شده است که سطح فهم زبانآموز را بسیار عمیقتر خواهند کرد.
- عبدالرضا شهبازی
مدرّس و مترجم زبان انگلیسی
@Englishnutsbolts
در مجموع دو دورهی درک مطلب انگلیسی تالیف و تدریس کردهام (برای تقویت بنیادیِ این مهارت):
🔳 دورهی مبتدی تا متوسطه (شامل ۳ بسته)
▫️برای آشنایی با ساختار این دوره اینجا را ببینید.
▫️برای شنیدن تدریس درس اولِ این دوره اینجا را ببینید.
➖➖➖➖➖➖
🔳 دورهی متوسطه تا پیشرفته (شامل ۱۰ بسته)
▫️برای آشنایی با ساختار این دوره اینجا را ببینید.
▫️برای شنیدن تدریس درس اولِ این دوره اینجا را ببینید.
▫️معرفیِ این دوره را در قالب پادکست از اینجا بشنوید.
🟦 هر دو دوره ضبطشده است (شامل فایلهای پیدیاف و فایلهای صوتی تدریس).
🔳 بازخورد برخی از دوستانی که بستههای دورهی درک مطلب انگلیسی (متوسطه تا پیشرفته) را کار کردهاند در اینجا و اینجا و اینجا و اینجا ببینید.
🟫 این بستهها برای کسانی مناسب است که میخواهند با حوصله و دقت و صرفِ وقت، انگلیسی را در سطح جمله و متن عمیق و بنیادی بفهمند.
🟩 برای کسبِ اطلاع از چگونگی دریافت این دو دوره در خصوصی پیام بدهید:
@abdorrezashahbazi
- عبدالرضا شهبازی
مدرّس و مترجم زبان انگلیسی
@Englishnutsbolts
ترکیب so as to بهمعنی «تا»، «تا اینکه»، «بهمنظور اینکه» و «برای اینکه» است و در بافتهای رسمی و کاملاً رسمی، بعد از فعل اصلی میآید تا دلیل انجام فعل اصلی را توضیح دهد. از این نظر، بهلحاظ سطح رسمیبودن تقریباً هم تراز با in order to است هرچند از این ترکیب هم کمی رسمیتر است.
◻️She left very early so as to catch the train.
برای اینکه به قطار برسد بسیار زود حرکت کرد.
◾️در اینجا فعل اصلی left است و راوی بهکمک so as to میخواهد توضیح دهد چرا she فعلِ left را بهشکل very early انجام داده است.
▪️بدیهی است که این ترکیب را در بافتهای غیررسمی و محاوره بهکار نمیبریم و بهجای آن معمولاً از to استفاده میکنیم.
بازنویسی جملهمثال بالا:
◻️ She left early to catch the train.
خیلی زود حرکت کرد تا به قطار برسد.
اگر قرار بود جملهمثال اول را تقریباً در همان سطح رسمیبودن با ترکیب همترازی بازنویسی کنیم، به این جمله میرسیدیم:
◻️She left very early in order to catch the train.
یا حتی این جمله:
◻️She left very early with the purpose of catching the train.
🔳 برای منفی کردن جمله هم کافی است بعد از as یک not اضافه کنیم.
◻️He left quietly so as not to disturb anyone.
آرام و بیصدا حرکت کرد/ رفت مبادا برای کسی مزاحمتی ایجاد کند.
🔲 در زیر، سهجملهمثال با to مینویسم و بعد بهکمک so as to سطح رسمی بودنِ آنها را افزایش میدهم:
◽️He studied hard to pass the exam.
برای قبولی در امتحان بهسختی مطالعه کرد.
↓
◽️He studied hard so as to pass the exam.
بهمنظور قبولی در امتحان او سخت مطالعه کرد.
◽️They hired a consultant to improve their performance.
برای بهبود عملکردشان مشاوری استخدام کردند.
↓
◽️They hired a consultant so as to improve their performance.
بهمنظور ارتقای سطح عملکردشان مشاوری را استخدام کردند.
▪️در فارسی معمولاً هم consultant و هم counselor را مشاور میگویند، حال آنکه اولی بهمعنی مشاور در زمینههای فنی و حقوقی و تقریباً هر زمینهای است (بهجز مسائل روانشناختی) ولی دومی اختصاصاً مشاور در زمینههای روانشناختی است.
◽️She spoke quietly to avoid waking the baby.
آهسته حرف زد مبادا کودک را بیدار کند.
↓
◽️She spoke quietly so as to avoid waking the baby.
برای جلوگیری از بیدار شدن کودک آهسته سخن گفت.
🔲 چون این ترکیب مخصوص بافتهای رسمی و کاملاً رسمی است، جملهمثالهای بعدی را از چنین بافتهایی انتخاب میکنم.
◻️The company invested in new technology so as to improve efficiency.
بهمنظور افزایش کارایی/راندمان، شرکت در فناوری جدید سرمایهگذاری کرد.
◻️The report was simplified so as to be accessible to a wider audience.
بهمنظور اینکه گزارش برای طیف وسیعتری از مخاطبان قابل فهم شود آن را به زبان سادهتری نوشتند.
◻️The experiment was carefully designed so as to minimize errors.
بهمنظور کاهش خطا/ ضریب خطا به حداقل ممکن، آزمایش را بهدقت طراحی کردند./ ... آزمایش بهدقت طراحی شد.
◻️The policies were implemented so as to foster innovation in the industry.
بهمنظور حمایت از/ میدان دادن به نوآوری در صنعت، این سیاستها اِعمال شدند.
◻️They took precautions so as not to damage the equipment.
بهمنظور احتراز از وارد آمدنِ آسیب به تجهیزات، اقدامات احتیاطی را انجام دادند.
◻️She explained the process twice so as to ensure everyone understood.
برای حصول اطمینان از اینکه همه مطلب را فهمیدهاند، فرایند را دو بار تشریح کرد/ توضیح داد.
- عبدالرضا شهبازی
@Englishnutsbolts
🔳 persona non grata
این عبارت لاتین بهمعنی «عنصر نامطلوب» یا «شخصِ نامطلوب» است و از اصطلاحاتِ پرکاربرد در عرصهی دیپلماسی و روابط بینالملل است.
وقتی کشوری دیپلماتی خارجی را persona non grata اعلام میکند، عملاً او را فردی نامطلوب میشمارد و معمولاً از او میخواهد خاک آن کشور را در یک بازه زمانی مشخص - مثلاً ظرف ۴۸ ساعت یا within 48 hours - ترک کند.
◾معمولاً دو فعل declare یعنی اعلام کردن یا شمردن و expel بهمعنی اخراج کردن با persona non grata بیشترین همایندی را دارند. البته همایندهای دیگری هم هست.
◾️این عبارت معمولاً بدون تغییر و به همان شکل لاتین در انگلیسی بهکار میرود.
◽️The government declared the ambassador persona non grata.
دولت سفیر را عنصر نامطلوب اعلام کرد.
◻️A French diplomat was expelled from India as persona non grata.
دیپلماتی فرانسوی در هند عنصر نامطلوب اعلام و از این کشور اخراج شد.
◽️After the espionage allegations, the diplomat was declared persona non grata and ordered to leave the country within 24 hours.
پس از اتهامهای جاسوسی، آن دیپلمات عنصر نامطلوب اعلام و به او دستور داده شد کشور را ظرف ۲۴ ساعت ترک کند.
◽️The expulsion came days after the diplomat had been declared persona non grata.
اخراجِ آن دیپلمات چند روز پس از آن صورت گرفت که او عنصر نامطلوب اعلام شده بود.
🔳 این اصطلاح امروزه فقط به دیپلماسی محدود نیست و در زبان عمومی نیز بهکار میرود. در این کاربرد، به فردی اشاره دارد که حضور یا فعالیتش در یک گروه، سازمان یا جامعه دیگر مطلوب نیست.
◽️After the scandal, he became persona non grata within the party.
پس از آن رسوایی، او در درون حزب به فردی نامطلوب تبدیل شد.
◽️The journalist is now persona non grata in government circles.
این روزنامهنگار اکنون در محافل دولتی چهرهای نامطلوب به شمار میرود.
◾عبارت متضاد:
◽️persona grata
عنصر مطلوب، فردِ مطلوب
◽️He remained persona grata with both sides of the dispute.
او همچنان نزد هر دو طرفِ مناقشه عنصر مطلوب بود.
◼️اگر قرار باشد این اصطلاح لاتین را بهشکل جمع بهکار ببرند، لازم است طبق دستور لاتین (و نه انگلیسی) جمع بسته شود.
◽️personae non gratae
عناصر نامطلوب
◽️The two intelligence officers were declared personae non gratae and ordered to leave the country immediately.
آن دو مأمور اطلاعاتی عنصر نامطلوب اعلام شدند و به آنها دستور داده شد فوراً کشور را ترک کنند.
◽️personae gratae
عناصر مطلوب
◼️البته در عمل بسیاری از نویسندگان و روزنامهنگاران انگلیسی ترجیح میدهند زمانی که از بیش از یک عنصر نامطلوب صحبت میشود باز از شکل مفرد استفاده کنند و از عناصر دیگری در جمله - مثلاً تعداد - جمع بودن آن را نشان دهند.
◽️Three diplomats were declared persona non grata.
با این همه، در متون رسمی، حقوقی و دیپلماتیک personae non gratae - یا personae gratae - یعنی همان شکل جمعِ کلاسیک و لاتین آن را ترجیح میدهند و بهکار میبرند.
‐ عبدالرضا شهبازی
@Englishnutsbolts
◾️توضیح کلمهی زیرخطدار را اینجا بخوانید.
@Englishnutsbolts
اگر به تاریخ علاقه دارید و متن زیر را میفهمید (گیریم با کمی تقلا)، چرا کل کتاب را دست نگیرید و یکی از مهمترین منابع در تاریخ اروپای پس از جنگِ جهانی دوم را کامل نخوانید؟
▪️سطح انگلیسیِ متن: پیشرفته
▪️موضوع: جنایات و تجاوزهای ارتش سرخ شوروی حین فتحِ آلمان نازی و متصرفاتش در واپسینماههای جنگ جهانی دوم
“In the final months of the [Second World] war, as the Soviet armies pushed west into central Europe and eastern Prussia, millions of civilians—most of them German—fled before them. George Kennan, the American diplomat, described the scene in his memoirs:
'The disaster that befell this area with the entry of the Soviet forces has no parallel in modern European experience. There were considerable sections of it where, to judge by all existing evidence, scarcely a man, woman or child of the indigenous population was left alive after the initial passage of Soviet forces... . The Russians ... swept the native population clean in a manner that had no parallel since the days of the Asiatic hordes.'
در دو تصویر بالا بهشکلی ملموس، سیر حرکت از سطح مبتدی تا پیشرفته را در دورههای درک مطلب انگلیسی که تالیف و تدریس کردهام میبینید.
تصویر بالاتر، درس نخست از بستهی اولِ دورهی درک مطلب انگلیسیِ مبتدیتامتوسطه را نشان میدهد.
تصویر پایینتر، پاراگرافِ آخر از درس پنجم (آخر) از بستهی دهمِ دورهی درک مطلبِ انگلیسیِ متوسطهتاپیشرفته را نشان میدهد.
اگر شما هم دوست دارید در درک مطلب انگلیسی به چنان رشدی برسید، به جمع صدها نفر از دوستانی بپیوندید که این بستهها را کار کردهاند یا در حال کار با آنها هستند.
✅ این مسیر پیمودنی است، اگر وقت و انرژی اختصاص دهید و در این مسیرِ مطمئن گام بردارید.
◽️مشخصات این دو دوره و نمونههای صوتیِ تدریس را از اینجا بخوانید و بشنوید (و بازخوردهای برخی از دوستان را از نظر بگذرانید).
- عبدالرضا شهبازی
مدرّس و مترجم زبان انگلیسی
@Englishnutsbolts
وقتی میخواهیم از پابرجا بودنِ قراری که قبلاً با کسی گذاشتهایم مطمئن شویم میتوانیم از ترکیبِ
Are we still on for ...?
استفاده کنیم.
در قسمت نقطهچین، قید زمان (یعنی همان روز یا وقت قرار) و احیاناً دلیل قرار را ذکر میکنیم.
▫- Are we still on for today?
- Yes, 2 o'clock, right?
- قرارمون برای امروز که هنوز سر جاشه؟
- بله، رأس ساعت ۲، درسته؟
▫- Are we still on for tonight?
- Yes. Let's meet at the coffee shop at 7 p.m.
- قرارمان برای امشب که همچنان پابرجاست؟
- بله. ساعت ۷ بعد از ظهر در کافیشاپ یکدیگر را میبینیم.
▫- Are we still on for lunch tomorrow?
- Actually, I have to cancel. Can I take a rain check?
- قرارمون برای ناهار فردا که هنوز سر جاشه؟
- راستش، مجبورم کنسل کنم. میشه بندازیم یه وقت دیگه؟
☚ ترکیبِ اصطلاحیِ
Can I take a rain check?
به این معنی است که قرار قبلی را به هر دلیلی کنسل کردهاید و با این سوال از طرف مقابل میپرسید امکانش هست قرار به وقت دیگری موکول شود یا خیر.
البته ضمیر I در این ترکیب ثابت نیست و میتوانید متناسب با فضای گفتوگو مثلاً از we هم استفاده کنید.
➖➖➖➖➖
دیالوگ تکهفیلمها بهترتیبِ پخش:
▫- Well, we still on for tomorrow?
- Yeah. Yeah, yeah, yeah.
▫How's our schedule? Are we still on for day after tomorrow?
▫Are we still on a one-drink limit?
☚ ترکیب a one-drink limit بهمعنی محدودیتِ مصرف مشروبات الکلی بهصورت فقط حداکثر یکبار در روز برای زنان است (که برای بهخطر نیفتادن سلامتی توصیه میشود).
برای مردان a two-drink limit توصیه میشود.
- عبدالرضا شهبازی
@Englishnutsbolts