-
به نام خدایی کہ قیمت دیدارش مرگ است،🖤
دلتنگ یکی شدن،
ربطی به آخرین زمانی که همو دیدین نداره؛
هر وقت کاریو انجام دادی و آرزو کردی کاش اون آدم باهات بود و همراهت بود،
یعنی دلتنگشی ..
تو دارے
خيلے دير ميكنے
منم دارمـ
نابود ميشمـ
🖤🔥
چطور تحمل کنم این جدایی رو؟
هر وقت که بهم نگاه میکنی
طوفانو تو من بیدار میکنی ..
مرا سخت دوست بدار پُر بوسه ، بغل دار بگذار عشق به پایِ هم بَندمان کند:
Читать полностью…
عاشق وقتایی ام که اون حرکت آخرو میزنن و باعث میشن با خیال راحت و بدون عذاب وجدان کنار بزاریشون.
Читать полностью…
این بار که قلبم شکست :
گریه نکردم
حرف نزدم
خودمو به در و دیوار نکوبیدم
به جاش معدهم درد گرفت
به جاش ریزش مو گرفتم
به جاش بی خواب شدم
به جاش تیک عصبی گرفتم
به جاش وزن کم کردم
به جاش یادم رفت چی میخواستم بگم
به جاش وسایلمو جا گذاشتم
به جاش حواس پرت شدم
به جاش خودمو از دست دادم :)
پرسید: «شبِ رفتنش را چگونه به سحر رساندی؟»
لبخندِ تلخی زدم و گفتم:
«مگر آن شب به سحر رسید؟
مگر بعد از آن همه تاریکی، خورشیدی طلوع کرد؟
مگر بعد از آن همه سیاهی، روشنایی دوباره به خانهٔ دلم برگشت؟
من از همان شب، دیگر صبحی ندیدم.
روزهایم هم بوی شب گرفتند،
و شبهایم طولانیتر از همیشه شدند.
از آن شب به بعد، اشک همدمِ چشمهایم شد و غصه، همنشینِ لحظههایم.»
اگر روزی مرا در آغوشِ مرگ یافتید،
بدانید که تمامِ وجودم به این پایان راضی بود.
تو همچون سرزمینِ مادری برایم باارزش بودی، و هر رنجی که از جانبت نصیبم میشد، باز هم برایت جان میدادم.
Читать полностью…
یکی از دلایل تنها موندن بعضی آدما ترس از دست دادنه!
وقتی یه چیز مهم و از دست میدی و تنها میشی ترجیح میدی دیگه کسی وارد زندگیت نشه تا اینکه بیاد و بعد یه مدت دوباره تنها شی.
بهم چسبوندن دوباره تیکه هایی که به زور سر پا شده کار هر کسی نیست.
ڪورت میڪنن همونایے ڪہ یڪ روزے نور چشم بودن
😮💨✮⃝🧎
اگر دلش تنگ بشه، زنگ می زنه!
اگر بخواد ببیندت، میاد!
اگر تورو بخواد، برات میجنگه!
اگر براش مهم باشی، رهات نمیکنه!
اگر بخش از زندگیش باشی، برات وقت داره!
اگر ازش ناراحت باشی، بیخیال نمیگذره!
و اگر دوستت داشته باشه نشون میده و میگه! پس الکی خودتونو گول نزنید.
باشه؟!
ما آدمها
خیلی عجیبیم
از محبت های یکی فرار می کنیم
خودمونو پرت میکنیم زیر غرور یکی دیگه...
🖤🔥
من از تو جدا میشوم، اما همیشه تو را با خودم میبرم. هیچچیز نمیتواند آنچه را که بینِ ما بود، از بین ببرد؛ حتی اگر فاصلهها بینِ ما زیاد شوند. حتی اگر زمان بگذرد، همیشه تو در جایی از من خواهی بود؛ شاید در یادم، شاید در قلبم.
Читать полностью…
😥⚘
بعد ِ مرگم، اشک ِ تمساحانه میخواهم چکار
سینههای ظاهراً ویرانه میخواهم چکار؟
از همان روز ِ نخستین بود قلبم واژگون!!!
بعد ِ مرگم ، خاطر ِ جانانه میخواهم چکار؟
خانهام از پای بستش، خانهای ویرانه بود
بعد از این آبادی ِ کاشانه میخواهم چکار؟
پر کنید از خاک ِ حسرت ، گور ِ ویران ِ مرا
تا بدانند این و آن،،، پیمانه میخواهم چکار....
ضجههاتان پشت ِ تابوتم عذابم میدهد
هیس!! دیگر لرزههای شانه میخواهم چکار؟
جای اشک و ناله با شادی مرا راهی کنید!!
نه نمیخواهم دگر،، غمخانه میخواهم چکار؟
بعد از این احساس ِ دلجویانه، زجرم میدهد
دیگر اینجا عاشقِ دیوانه میخواهم چکار؟
بر سر ِ سنگ ِ مزارم با گل و گلدان نیا
سورهای قرآن بخوان، گلخانه میخواهم چکار؟
نوش دارو را زمان ِ زنده بودن خواستم
جسم و روحم مُرد، داروخانه میخواهم چکار؟
آخرین حرفم بماند یادگاری پیشِتان....
بعد ِ مرگم نام ِ نامیرانه ،میخواهم چکار؟
صدایم کن در این باران، صدا را دوست میدارم
تو باشی عاشقی در این هوا را دوست میدارم
چه حالی میدهد با تو شراب و شعر و موسیقی
نمی دانی چه بیحد این فضا را دوست میدارم
سرآمد در بلا هستی، بکش رویِ سرم دستی
بلا بالایِ من! با تو، بلا را دوست میدارم
طبیعی هست اگر چون بید، مجنونت شوم لیلا!
منم دیوانه و دیوانه ها را دوست میدارم
به فرهنگِ لغت، دلداده خیلی ساده یعنی من
منِ عاشق از این رو دهخدا را دوست میدارم
دلم را قرصِ ماهِ نسخه یِ خوش خط و خالت کن
که با هر بوسه قانونِ شفا را دوست میدارم
اگرچه بی نیاز از نازِ هر نقش و نگاری تو
به دستانِ تو گلبرگِ حنا را دوست میدارم
خزر چشمِ قزل آلا لبِ جنگل پریشانم!
شمالی! با تو این جغرافیا را دوست میدارم
دل آرایی و زیبایی و رعنایی و غوغایی
به توصیفِ تو رقصِ واژه ها را دوست میدارم
عوض شد قصه و این بار "داش آکُل" دمِ رفتن
به "مرجان" گفت با بغضش: شما را دوست میدارم
خدا را حافظت کردم که سرشار از غزل باشی
از آن روزی که نقشت زد خدا را دوست میدارم
میخواهمت اے هر چہ مرا
خواستنے تو
تو جان منے
جان منے
جان منے تو
❤️
پشت تموم زخمهای عمیق و دردناک من
چهرههایی هستن که خیلی خوب اونارو میشناسم...
😔😔😔
من هیچوقت
احساس ناتوانی نمیکنم
مگر وقتی که دلتنگ تو می شوم...
غم خودش میداند به چه کسی پیله کند، با سنگدلان کاری ندارد
ساده دلان را ویران میکند...!:))
در آخرین نامه برایش نوشتم:
«ببخش عزیزم، اگر در نامهها از حالِ خوبم نمیگویم؛ تا گردن در گلِ غم گیر کردهام.»
اگر کسی برای شما مناسب نباشد،
جهان هستی برای کمک به شما آنها را در شرایطی می گذارد تا درونشان را به شما نشان دهند،
آنها هر بار شما را دلسرد و ناامید میکنند
تا زمانی که شما پیام رها کردنشان را دریافت کنید.
«و نخ به نخ، دهنم دود است..
غمت؛ غلیظ ترین کام است.»