-
به نام خدایی کہ قیمت دیدارش مرگ است،🖤
یهجایی آقای شاملو میگه: «من در بیحوصلگیهایم، با تو زندگیها کردهام»
و چه شبایی که تو زندگیمون، حوصله هیچ بنیبشری رو نداشتیم، ولی وسطِ همون بیحوصلگی، غرقِ فکر و خیالِ یهآدم بودیم.
اما عزیزِ من؛
هر دردی که به دیگری بخشیدی،
روزی راهِ خانهات را پیدا میکند.
امیدوارم روزی به گذشتهمان نگاه کنی،
و پشیمان شوی از هر چیزی که باعث شد
به اینجا برسیم.
در حال حاضر تنها راه خلاصی از مشکلاتم،
کندن پوست لبمه.
+هیچوقت عاشق نشو، دنیات کوچیک میشه
-اگه شدم چی؟
+هیچ وقت رهاش نکن، دنیا انقدر بزرگ میشه که دیگه نمیتونی پیداش کنی
درود بر قلبی که قبل از خواب درد میکشد،
و به وسعتِ دنیا میگرید،
و کسی آن را احساس نمیکند.
یک روز، به خاطر همین عشقِ کنونیات و این همه رنجی که تحمل میکنی، از او متنفر خواهی شد.
Читать полностью…
اما…
هیچ انسانی،
به اندازهٔ کسی که از دوستداشتنِ آدمِ اشتباه برگشته،
خسته، بیپناه و غمگین نیست.
خستهام و میدانم دوام خواهم آورد؛
و همین خستهترم میکند.
.
⇩خیلي ⇩
⇩ سخته ⇩
⇩ یڪیو ⇩
⇩ به اندازه ئ ⇩
⇩ وجودت ⇩
⇩ دوست ⇩
⇩ داشته ⇩
⇩ باشي ⇩
⇩ بعدش ⇩
⇩ با تمام ⇩
⇩ توانت ⇩
⇩ بخواۍ ⇩
⇩ فراموشش ⇩
⇩ڪني ⇩╭┈───
بعضی وقتها تنهایی انتخاب نیست؛
پناهگاهه.
وقتی آدمها خستهات میکنن،
وقتی رابطهها آرامشت رو میگیرن،
تنهایی تبدیل میشه به تنها پناهگاهی که
کسی بهت آسیب نمیزنه.
کاش پیامی از تو میرسید،
که بپرسی چگونهام،
چه میکنم،
چه حالیام.
درد دارد که گمان کنم،
در ذهنِ تو جایی ندارم؛
در حالی که هیچگاه از ذهنِ من بیرون نمیروی.
🍀درود 🧿 من اینجام تا مشکله همه رو رفع کنم منو با رمال وفالگیر اشتباه نگیرین
من افسونگرم یعنی 👍فقط عکستو بده تا تمام زندگیتو برات رویت کنم
/channel/telesm2aa
@masom913
Be strong, even if you die every night, get up and start again tomorrow...!
قوی باش ، اگه شده هر شب بمیر فرداش بلند شو از سر بگیر ...!
یه روزی میفهمی...
عمل کردن به حرفت بهتر از حرف زدنه؛
تنهایی بهتر از رابطه های نصفه و نیمه؛
سکوت کردن بهتر از بحثِ بی فایده؛
تمرکز روی خودت بهتر از دخالت در زندگی بقیه؛
و خودِ واقعیت بودن بهتر از تقلید کردن از دیگرانه
قَسم به چشمِ تو، که کور باد چشمانم
اگر به غیرِ تو با دیگری نظر دارم...
#حسین_منزوی 🌱
هرچی بزرگتر میشم بیشتر خروسا رو درک میکنم که از خواب بیدار میشن و جیغ میکشن.
Читать полностью…
«دو برابرِ مرگم مُردهام
و نصفِ زندگیام زندگی نکردهام.»
باد که میوزد، درخت خم میشود و برمیگردد سرِ جایش.
تو گرفتارِ چه طوفانی شدی که
به خودت هم برنگشتی…؟
گفت: «در چه چیزی خیلی مهارت داری؟»
گفتم: «در بسیار فراموششدنی بودن…»
سرانجام، من آرام خواهم گرفت؛
اما تو دیگر هیچگاه اینچنین دوست داشته نخواهی شد…
میپرسید: «ولی آخر این همه رنج برای چیست؟»
و ندا جواب میداد:
«دلیلی نیست! برای هیچ!»
و همین.