-
✨﷽✨ • •⠀⠀ 『جـآن بہ ڪف،خندہ بہ لب شعلہ بہ دل،شور بہ سر جآن فَدا در رہ جانانہ ے عشقیم ھنوز🌴💕』 جهت ارتباط @Delbaranehelp انتقاد همراه با پیشنهاد و حرفایشما با ما🎈 شروع کانال🌹 ۱۴مهرِ ۱۳۹۸🦋🧿 • •
خدایا لطفاً تو قلبمون بمون و مراقب باش که کی میاد تو قلبمون.
Читать полностью…
به پارتنرم پیام دادم به مناسبت عید قربان میخوام قربونت برم،دیدم شماره کارت فرستاده زیرش نوشته لازم نکرده اندازهی پول یه گوسفند بزن به کارتم برم خرید.
Читать полностью…
غصه نخورید یعنی منظورم اینه که اگه دلتون میخواد و نیاز دارید و باید غصه بخورید؛ غصه بخورید اما راجع به اینکه دارید غصه میخورید غصه نخورید چون دنیا خیلی باحساب و کتابه و آدمها باید جوابگوی تکتک دونه اشکهایی که باعثش بودن، باشن. آدمها تقاص پس میدن.
Читать полностью…
در رویایم؛ تو از آن منی...
و در واقعیتم؛ رویای منی...🥺🫶
‹نزار قبانی›
از تو چه پنهان؛
عاشقت بودم!
از دل نه! از سلول سلولم...
با تو جهانم تازهتر میشد از روزهای طبق معمولم!
من تماشای تو میکردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند
🍃 هوشنگ ابتهاج
عشقم را در سرم دفن کردم،
و مردم پرسيدند:
چرا سرم گل داده است؟
چرا چشمهايم مثل ستارهها میدرخشند؟
و چرا لبهايم از صبح روشنترند؟!
کسی نمیتواند عشق را بکشد...
اگر در خاک دفنش کنی؛
دوباره میرويد.
#هالینا_پوشویاتوسکا
"لا أتذكر قلبي إلّا إذا شقّهُ الحُب نِصفين
أو جفّ من عطش الحُب..."
قلبم، تا یاد دارم؛
یا از عشق، دو نیمه بود
یا از عطشِ عشق، خشکیده...
عشق آنشب به دیدنم آمد
دستهای یاس داشت در دستش
قبل هر کار دیگری آمد
دست من را گذاشت در دستش
دست من را گرفت یخ کردم
خانه لبریز عطر یاسش بود
گنگ بودم، توهمی بودم
او ولی کاملا حواسش بود
گفتم اینجا چه میکنی دختر
یخ زدی، برف را نمیبینی؟
به گلویش اشاره کرد، تو چه؟
اینهمه حرف را نمیبینی؟
ساده و بیاجازه آمد تو
بعد با پشت پاش در را بست
با همان لحن بینظیرش گفت:
“بد نگاهم نکن! همینه که هست!”
مثل هربار، باز خندیدم
ناخودآگاه سر تکان دادم
چارهای غیر خنده بود مگر؟
رختآویز را نشان دادم...
رختآویز دستهایش را
باز میکرد تا بغل بکند
شال او را که بیگمان میرفت
خانه را غرق در غزل بکند
شال بر موی لخت سر میخورد
صحنهای دیدنی رقم میزد
موج موهای مشکیاش آن شب
بیمحابا به صخرهام میزد
عطر، آن عطر گرم و شیرینش
از تنش میدوید تا بدنم
ردّ بو را به چشم میدیدیم
مینشیند به روی پیرهنم
چشمها! چشمها! نمیدانی...
آه با من چه ها نکرد آن شب!
از زیادی آهِ حسرتِ من
گرم شد دستهای سرد آن شب
لب او آه، آه از لب او
از خطوطِ لبِ مرتب او
سرخ با صورتی مرکّب او
آه از خاطراتِ آن شب او
در خیالات مبهمم بودم
یک نفر داشت چای دم میکرد
عاشق چای بود؛ مثل خودم
چای ما را شبیه هم میکرد
قندها با تواضع بسیار
به لبانش سلام میکردند
سبز یا سرخ هر چه او میگفت،
استکانها قیام میکردند
چای در دست سمت من آمد
غرق آرامشی تماشایی
بودنش توی خانه انگاری
تیر میزد به قلب تنهایی
استکان را به دست من داد و
یاسها را درون آب گذاشت
گفت: اول تو بشنوی یا من؟
خوب شد حق انتخاب گذاشت
گفتم: اول من از تو می شنوم
بنشین پیش من ترانه بخوان
لطف کن از خودت بگو زیبا
لطف کن شعر عاشقانه بخوان
شعر جاری شد از لبان ترش
سعدی؛ از عجز داشت دق میکرد
مولوی؛ در سماع می رقصید
حافظ؛ مست هق و هق میکرد
واژهها بال در میآوردند؛
تا دهانش به حرف وا میشد
سر هر دفعه گفتن "شینش"
روح من از تنم جدا میشد
چشم میشد؛ نگاه میکردم!
واژه میشد؛ سکوت میکردم!
مثل "حوّا" هواییام میکرد...
مثل "آدم" سقوط میکردم
هدفش از تمام شعر فقط
به همین جا کشاندن من بود!
ناگهان در سکوت غرق شدیم
نوبت شعر خواندن من بود :)
کاش میشد که حرف هایم را
رو به روی تو، مو به مو بزنم
تا که آزرده خاطرت نکنم
باز باید به شعر رو بزنم
شعر؛ دنياى كوچكى كه در آن
تو براى هميشه مال منى
من؛ جواب سکوت مبهم تو
و تو؛ زیبا ترین سوال منی
بنشین شعر تازه دم کردم
باز هم تشنهی شنیدن باش
روی یک قلّه رو به آغوشم
باش و آماده ی پریدن باش
گريه ميكرد و شعر ميخواندم
شعر ميخواند و گريه ميكردم
شعر میشد، هر آنچه میگفتم
اشک میشد، هر آنچه میکردم
ساز برداشتم سخن گفتم
عود آلوده کرد بویش را
کاش میشد دو تار مویش را
بنوازم کمی گلویش را
روی دوشم فرشتهها با هم
به لبانش اشاره میکردند
دخترکهای توی نقّاشی
همه ما را نظاره میکردند
روی لبهاش طعم وسوسه و
توی چشمش پر از تمنّا بود
من که یوسف نبودم از اول
او ولی کاملا زلیخا بود
دست بردم به لمس لبهایش
مردمکها عمیقتر میشد
هر چه حسم دقیقتر میشد؛
رنگ لب ها رقیقتر میشد!!!
دست بردم به هیچ انگاری
پنجهام در فضای خالی رفت!!
توی ذهنم زنی خیالی بود
توی ذهنم زنی خیالی رفت
رفت با کولهباری از حسرت
ماند از او خاطرات لعنتیاش
من به دنیای سرد خود رفتم
او به دنیای جیغ و صورتیاش
بگذريم از گذشتهها ديگر
هر چه كه بوده دوستش دارم
دوستش دارم و نميداند
و چه بيهوده دوستش دارم
عشق هم مثل هر چه داشتمش
بازی عمر بود و باختمش
پیر مردی درون آینه بود؛
که من اصلا نمیشناختمش
‹سید تقی سیدی›
مرا محکم بغل کن
زنده خواهم شد به آسانی،
که گرمای تنت
بر گردش خونم اثر دارد
- زهرا بختیاری نژاد
.
میشه گفت معجزه همون کسیه که وقتی کنارشی عالم و آدمو از یاد میبری 🍓😍
میشه بیشتر حواست بهم باشه؟ بیشتر باهام حرف بزنی؟ بیشتر بغلم کنی؟ بیشتر صدام کنی؟ بیشتر بهم زنگ بزنی؟ بیشتر کنارم بشینی؟ بیشتر باهم فیلم ببینیم؟ بیشتر واسم آهنگ بفرستی؟ بیشتر چت کنیم؟ بیشتر بوسم کنی؟ بیشتر کنار هم راه بریم؟ بیشتر بازی کنیم؟ بیشتر بخندیم؟ بیشتر دردودل کنیم؟اخه تو تنها کسی منو میفهمی:))
Читать полностью…
اگه حضرت زهرا (س) نبود، این ازدواج مقدس رخ نمیداد
پس روز دختر مبارک.
مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جایِ آشتی نگذاشت
مگر آهِ سحرخیزان سویِ گردون نخواهد شد؟
مرا روزِ ازل کاری به جز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
خدا را محتسب ما را به فریادِ دَف و نِی بخش
که سازِ شرع از این افسانه بیقانون نخواهد شد
مجالِ من همین باشد که پنهان عشقِ او ورزم
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
شرابِ لعل و جایِ امن و یارِ مهربان ساقی
دلا کی بِه شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
مشوی ای دیده نقشِ غم ز لوحِ سینهٔ حافظ
که زخمِ تیغِ دلدار است و رنگِ خون نخواهد شد
🍂حافظ
زن، مردی ثروتمند نمیخواهد!
یا خوش چهره، و یا حتی شاعر!
او مردی را میخواهد که بفهمد چشمهایش را...
و اگر ناراحت شد به سینهاش اشاره کند و بگوید:
"اینجا وطن توست"
💚🪽
#نزار_قبانی
إِدفنحُزنكبحضنی
اندوهترادرآغوشِمندفنکن🌱🫂
«حالا خودمانیم، عشقی که با بدبختی مراقبش باشی، به چه درد میخورد؟ عشقی که با حصار و بند و غل و زنجير محافظت بشود، چه ارزشی دارد؟»
داستایفسکی
و من او را طوری نگاه میکردم که انگار
آخرین گلی بود که در جهان باقی مانده بود.
✨جمال ثریا
در آغوشِ این سکوتِ حزین،
هنوز یادِ "تو" سرمایهی حیات من است.
#فریدون_مشیری
دوستت دارم؛
بی اشاره، بی واژه، بی ترانه، بیصدا ...
دوستت دارم؛
با احساسی که
در تمام تنم ریشه دوانیده...
#سینا_خالقی🦢🍃
یه فال دیگه میگیرم؛
اگه "تو" توش نبودی، بازم دوباره فال میگیرم..
نفرین گلِسرخ بر این "شرم" که نگذاشت؛
یک بار به پیراهن تو بوسه بکارم...!
تو مرجانی
تو در جانی
تو مروارید غلتانی
اگر قلبم صدف باشد
میان آن تو پنهانی
🤍❤️