5460
کتابخانه اینترنتی آوای بوف مجموعه کامل،بینظیر ورایگان از کتب نایاب وممنوعه، ادمین همکاری: @Buf_0 AVAYeBUF.com آرشیو کتب تلگرام 👇 @AVAYEBUF :سایر صفحات 👇 https://linktr.ee/avayebuf قوانین ؛ 👇 telegra.ph/Avayebuf-Community-05-02
جهان، جهانی بی وجدان، با مردمانی توخالی
تی. اس. الیوت، شاعر سرشناس انگلیسی، در دههٔ سوم قرن بیستم (۱۹۲۵)، شعری به نام «مردان توخالی یا مردان پوشالی» سرود که انگار بیانگر جهان امروزی است.
آغاز شعر الیوت چنین است:
" ما آدمهای توخالیایم
ما آدمهای پر از کاهایم
به هم تکیه دادهایم
سرهایمان پر از کاه است. آه!
صداهای خشک ما، آنگاه که
با هم نجوا میکنیم،
خاموش و بیمعناست،
چون باد در علفهای خشک،
یا پای موشها بر شیشهٔ شکسته،
در انبار نمور ما"
و در جایی دیگر میگوید:
" این است سرزمین مردگان
این است سرزمین کاکتوس
اینجا، پیکرههای سنگی
برپا شدهاند، اینجا میپذیرند
تضرع دستان مردهای را،
زیر سوسوی ستارهای رو به خاموشی"
و پایان شعر چنین است:
" چنین است پایان این جهان
چنین است پایان این جهان،
نه با انفجاری،
بل با ناله و شیونی"
کشوری یاغی با دولتی نسلکش، امروزه منطقهٔ خاورمیانه را عملاً به آتش کشیده است، و آن هم با توجیهی توخالی به نام دفاع از خود. روزانه صدها انسان بیدفاع را در برابر چشمان جهانیان میکشد و اعتراضی نیز نیست. حامیان حقوق بشر اروپا، خاموش به نظاره نشستهاند و جز صدور اعلامیههای توخالی، تشرهای بیمعنا و تهدیدهای پوچ، کاری نمیکنند. اسرائیل یاغی تنها در یک روز به شش کشور منطقه حمله میکند و جهان باز هم نظارهگر نشسته است، خاموش و مرده. چه سران کشورها و چه اکثریت مردم جهان، مصداق بارز مردان توخالی و پوشالی شعر تی. اس. الیوت شدهاند؛ انگار در انتظار پایان جهاناند تا نه با انفجاری، بلکه در شیون و نالهای خاموش شوند.
منافع سرمایهداری هار، که این روزها وارد مرحلهای دیگر از جنون خود شده است، مغزهای مردمان را چنان شستوشو داده است که انگار هر کس محکم به کلاه خود چسبیده است تا باد با خود نبرد، نادان از اینکه با چسبیدن به کلاه، کل سرزمین را با خود خواهد برد. در رأس کشورهای جنایتکار و کودککش، سیستم سرمایهداری آمریکاست.
کشورهای عربی با این دولت و کشور یاغی روابط سیاسی برقرار کردهاند، با این توجیه که میتوان با ارتباط، دولت یاغی را کنترل کرد؛ کور به این واقعیت که دامنهٔ جنایات این رژیم ضدانسانی هر روز وسیعتر گشته، بهطوریکه در روز روشن به کشوری مانند قطر، که تمام تلاشش انجام مذاکرات مثبت بین دو طرف متخاصم است، حمله میکند و آن را بمباران مینماید. کشورهای عربی بهراحتی میتوانند با قطع رابطه، عملاً در جهت تضعیف نتانیاهو در اسرائیل برآیند و آمریکا را زیر فشار بگذارند. تنها این دولت یاغی و جنایتکار اسرائیل است که صلح ابراهیمی را نابود کرد.
امروزه، در بخشی، نفتی که عملاً چرخ ماشین جنگی اسرائیل را همچنان متحرک نگاه داشته است، نفت آذربایجان شمالی است که از طریق ترکیه، مدعی مخالفت با اسرائیل و حامی مصیبتدیدگان فلسطینی، به اسرائیل میرسد. کشورهای عربی نفت و گازخیز، خود در ارسال نفت به کشورهای حامی این دولت یاغی هیچ وقفهای ایجاد نمیکنند و سیل نفت و گاز این کشورها همچنان ادامه دارد.
اسرائیل، برخلاف دیدگاه عمومی، کشوری آنچنان نیرومند نیست. این قدرت حامیان غربی آن است که آن را مصون میسازد. کافی است هرگونه مراوده، گفتگو و تجارت با آن قطع گردد تا شرارتش کنترل شود. کافی است ترکیه جلو صادرات نفت آذربایجان به اسرائیل را بگیرد. کافی است مصر، اردن، بحرین، امارات، مراکش، موریتانی و سودان ارتباطات خود را در یک حرکت جمعی با آن قطع کنند و کشورهای اروپایی را به قطع نفت و گاز تهدید کنند.
دولتهای آلمان، انگار ذاتاً جنایتکاری در آنها نهادینه گشته است؛ چه زمانی که نازیها در آلمان حاکم بودند و چه زمانی که دموکراسی غربی بر آن حاکم است و حزبی مانند حزب سوسیال دموکرات زمام امور را در دست گرفته، در اشکال مختلف از جنایتکاران حمایت کردهاند. امروزه، دولت آلمان عملاً همراه با دو سه کشور دیگر اروپایی سد راه اعمال فشارهای حداقلی و تحریمهای محدود بر اسرائیل گشته است. توجیه آلمان این است که در دوران جنگ جهانی دوم به یهودیان ظلم کرده است. حال با کمک به دولت جنایتکار یهود، عملاً در کشتار فلسطینیها سهیم شده است.
بخشی از مخالفان رژیم شیعی نیز عملاً در کنار این دولت جنایتکار قرار گرفتهاند و به خاطر استبداد رژیم شیعی و اجحافاتی که بر مخالفان خود اعمال مینماید، در اعمال درد و ظلم بر دیگران مشارکت میکنند. خیانتکاران سلطنتطلب، به نام کورش، با صهیونیسم همراهی و همدلی میکنند و در هر اعتراضی پرچم سلطنت را در کنار بیرق جنایتکاران صهیونیست بالا میبرند تا به خیال خود با رژیم شیعی مبارزه کنند. این جماعت کشورفروش به سود اسرائیل در فضای مجازی تبلیغ میکنند و عامدانه جنایات دولت ضدبشری نتانیاهو را توجیه مینمایند.
جهان، جهان سرمایهداری در عریانترین شکل خود است. جهان، جهان آدمهای توخالی با رژیمهای جنایتکار گشته است.
غلامرضا ازهاری که در نیمه آبان ماه سال ۱۳۵۷ به نخست وزیری رسید و کابینه نظامی تشکیل داد، در ابتدای نخست وزیری او لیست اسامی ۴۹ نفر دیگر از خارجکنندگان ارز با امضای «اتحادیه کارکنان بانک مرکزی» منتشر گردید که نام غلامرضا ازهاری در صدر آن قرار داشت. اسناد ذیل بیانگر بخشی از این غارت و چپاولگری است.
۱- ارتشبد ازهاری نخست وزیر ۱۷۰ میلیون دلار
2-کریم معتمدی وزیر پست و تلگراف واریز 5 درصد به نام برادر نامبرده ۳۵ میلیون دلار
3-صالحی وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه ۷۵ میلیون دلار
4-حسنعلی مهران وزیر اقتصاد و دارائی ۱۰۰ میلیون دلار
5-مهندس صدقیانی... تعاون و کشاورزی ۶۵ میلیون دلار
6-مهندس قباد ریاحی پسر سپهبد ریاحی مدیرعامل شرکت شیلات جنوب ۱۶۰ میلیون دلار
7-دکتر ثابتی برادر پرویز ثابتی از مقامات امنیتی ۷۵ میلیون دلار
8-مهندس امیرصالح شرکت روغن نباتی قو ۳۵۰
میلیون دلار
9-مهندس رحمانی کیا مدیرعامل شرکت ساختمانی... گروه صنعتی بهشهر ۵۳۰ میلیون دلار
10-مهندس قدیمی مقاطعه کار ۳۵۰ میلیون دلار
11-رضا امین وزیر صنایع و معادن با کمک برادران امین کارخانجات صنعتی ۵۰۰ میلیون دلار
12-مراد اربه، بازرگان ۷۵۰ میلیون دلار
13-حسین نمازی، بازرگان ۴۵۰ میلیون دلار
14-شفیع نمازی، بازرگان ۵۰۰ میلیون دلار
15-دکتر حسین... مقاطعه کار ۳۵ میلیون دلار
16-مظفریان، بازرگان ۳۵۰ میلیون دلار
17-دکتر خونساری پزشک و مقاطعه کار ۵۰ میلیون دلار
18- پرویز خونساری معاون وزارت امور خارجه ۷۵ میلیون دلار
19- دکتر پرتوی پزشک دربار ۵۰ میلیون دلار
20- از سازمان خدمات شاهنشاهی ۱۵۰ میلیون دلار
21-دکتر کاسمی از سازمان خدمات شاهنشاهی ۱۶۰ میلیون دلار
22- مهندس مهدی شیبانی استاندار پیشین مازندران ۴۵۰ میلیون دلار
23- بختیار، مقاطعه کار ۱۵۰ میلیون دلار
24- قاسم معینی وزیر پیشین کشور ۷۰ میلیون دلار
25- دریا سالار حبیباللهی فرمانده نیروی دریائی ۱۵۰ میلیون دلار
26-چندتن نماینده مجلس و مقاطعه کار ۳۰۰ میلیون دلار
27- اسلامینیا مشاور هویدا ۲۰۰ میلیون دلار
28- مصباحزاده مدیر کیهان ۴۵۰ میلیون دلار
29- دریا سالار اردلان از صنایع نظامی ۴۰۰ میلیون دلار
30- مهندس حسن هاشمی مقاطعه کار ۱۵۰ میلیون دلار
31- محمدعلی مسعودی سناتور ۴۵۰ میلیون دلار
32- سرلشگر مزین نماینده دربار در گرگان ۳۵ میلیون دلار
33- کورس آموزگار ۱۵۰ میلیون دلار
34- شالچیان وزیر راه ۷۵ میلیون دلار
آیا منطقه خاور میانه در حال تغییراتی عمده است؟
در نوشته پیشین اشاره شد که نتیجه شکست نظامی-اطلاعاتی رژیم شیعی از اسرائیل ( بخوان غرب)، تاثیرات داخلی و خارجی در پی خواهد داشت. اخیرا، حمد بن جاسم آل ثانی، نخست وزیر پیشین قطر در شبکه " ایکس" یا توئیتر سابق، از احتمال تجزیه برخی از کشور های عربی از جمله سوریه، در پی تنش های کنونی منطقه هشدار داده است.
نخست وزیر سابق قطر می نویسد " واضح است که هر اتفاقی که اخیراً در منطقه افتاده، پیامد هایی خواهد داشت. این پیامدها در چندین جهت خواهد بود، از جمله طرح هایی برای تقسیم برخی کشورها، مانند سوریه، یا تحمیل وضعیتی که باعث شود این منطقه سالهای زیادی بهای سنگینی بپردازد."
در ادامه می نویسد " کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، نخستین آسیبدیدگان تمام این پیامدها خواهند بود و از همین رو باید میان خود به دیدگاهی واحد و روشن در قبال این تحولات و پیامدهای آن برسند."
اظهارات صریح نخست وزیر سابق قطر، بیانگر همان پیش بینی ها در زمینه تغییرات منطقه ای می باشد.
اشاره مستقیم وی به آسیب دیدن کشور های عضو شورای همکاری خلیج فارس، را باید بسط داد و آنرا شامل ایران نیز دانست. در رابطه اهداف کشور های غربی و آمریکا در همکاری با اسرائیل در منطقه، به گمان این نگارنده، ایجاد منطقه ای امن برای اسرائیل و جلوگیری از نفوذ چین و روسیه می باشد. در این راستا، کشور های بزرگ عربی که می توانند با سیاست های دوگانه خود، به شکل موازنه منفی، از دو اردوگاه غرب و شرق برای منافع ملی خود سود جویند را باید متوقف نمود. راهکار آن، تجزیه ایران و این کشور ها برای برقراری تسلط کامل است. نقش این رهبری، به عهده اسرائیل است.
این برنامه، هدف آن ایجاد دموکراسی نیست چرا که اصولا دموکراسی، نه منافع غرب و اسرائیل را تامین می کند و نه خوشایند غرب است. دوران حمایت صوری از دمکراسی در منطقه گذاشته است و غرب، عریان تر عمل می کند.
امروزه، گوشه هایی از این تعارض، خود را در مقابله ی ترکیه و اسرائیل در سوریه نشان داده است. ترکیه، خواهان یکپارچگی سوریه اما تحت نفوذ خود می باشد. آمریکا و اسرائیل، با حمایت از کورد های سوریه، دروزی ها و بخشی هایی از اقلیت های دیگر، عملا، راه همبستگی ارضی سوریه را عامدا مسدود کرده اند. دخالت مستقیم اسرائیل در غرب سوریه، و اشغال بخشی از خاک سوریه ، عملا، سنگ اندازی در مسیر نقشه ترکیه است. احتمالا، کنار آمدن اردوغان با اوجالان و برنامه جدید پ ک ک، را نیز باید در همین راستا و برنامه مقابله ترکیه با نقشه های اسرائیل و غرب برای ترکیه در نظر گرفت.
در رابطه با برنامه تجزیه کشور های بزرگ منطقه، شروط اسرائیل برای ایران، در پرتو نوشته نخست وزیر اسبق قطر، روشن تر می گردد. ایران، نه تنها نمی تواند برنامه هسته ای داشته باشد، بلکه باید سیستم موشکی خود را کنار گذاشته و اسرائیل را از برد این موشک ها خارج نماید و هر گونه تهدیدی از سوی این رژیم را برای همیشه خنثی کند. برنامه اسرائیل، در حمله به ایران، در بخش، ایجاد شرایطی هرج و مرج و تغییر رژیم از مسیر کشتن همه رهبران کنونی رژیم شیعی، هم در بعد سیاسی و هم در بعد نظامی بود. هدف قرار دادن محل نشست سران سه قوه رژیم که بنا به گزارش خبرگزاری فارس، در آن مسعود پزشکیان، از ناحیه پا مجروح گشت، شاید در همین راستا باید بررسی شود. اینکه رضا پهلوی و دار و دسته سلطنت طلب، مشتاقانه، انتظار این حمله را می کشیدند و از مردم خواستند به خیابان ها بریزند، ظاهرا بر اساس همین نقشه بود که با کشتن همه سران رژیم، شوک ناشی از کشتار، پاشیدگی و هرج و مرج اجتماعی ایجاد کرده که به قیام مردمی، رژیم سرنگون شود. هدفی که با فرار سران رژیم از ساختمان، تحقق نیافت.
با گذشت زمان، و دسترسی به داده های بیشتر، اهداف شوم آمریکا، غرب و اسرائیل برای منطقه خاور میانه، آشکار تر می گردد. تلاش های عربستان، مصر و کشور های منطقه برای جلوگیری از حمله اسرائیل و آمریکا به ایران، و در کنار اسرائیل قرار نگرفتن در رخداد های اخیر، احتمالا بر پایه آگاهی از همین نقشه بود و ترس از اینکه ترکش های آتی آن، گریبانگیر خود این کشور ها شود.
( ن. ه )
14 ژوئیه 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library 2025
این تغییرات، برای آمریکا و کشور های غربی، برای مقابله با رشد نفوذ اقتصادی و سیاسی چین در منطقه، حیاتی است.
( ن . ه )
10 ژوئیه 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library 2025
با روی کار آمدن دولت ترامپ، تلاش برای مذاکرات برای محدود کردن و برچیدن چرخه غنی سازی در ایران، آغاز شد. اما پیش از برگزاری دور ششم این مذاکرات که تقریبا به بن بست رسیده بود، دولت اسرائیل که مخالف مذاکره بود، دست به حمله نظامی زد که باید آنرا در چارچوب مخالفت رژیم اسرائیل با هر گونه مذاکره دید و ایجاد زمینه تشنّج منطقه ای که می توان آنرا به دیدگاه های گسترده تر و اهداف بلند پروازانه تر اسرائیل در منطقه ، گره زد.
رژیم دینی، زمینه توجیه این حمله را به اسرائیل داد. از سویی، شعار دائمی مرگ بر اسرائیل، غنی سازی 60 در صدی با انباشت بیش از 400 کیلو گرم اورانیوم 60 در صدی، و حمایت های مالی و نظامی از گروه های وابسته بخود ، در سایه حمله حماس در 7 اکتبر، شرایط را برای حمله اسرائیل به کشور ایران را آماده کرد.
ناتوانی امنیتی رژیم در برابر رخنه ماموران سازمان امنیتی برون مرزی اسرائیل در ارکان های نظامی و امنیتی کشور، گسست رژیم دینی ایران با مردم خود، بحران اقتصادی مزمن و نهادینه شده در همه بخش های اقتصادی و رشد روز افزون فقر در ایران، همراه با رشد فساد گسترده با ابعاد غیر قابل تصوّر اقتصادی و مالی، و نداشتن پدافند دفاعی، نداشتن روابط نظامی و دفاعی معنادار با کشور های دیگر، نبود تعامل با کشور جهانی و به ویژه غربی و ده ها عامل دیگر، هم حمله را امکان پذیر ساخت و شکست نظامی رژیم دینی ایران در برابر اسرائیل، را رقم زد.
تبعات این شکست، چند جانبه است. در بعد داخلی، افشای ناتوانی رژیم و به ویژه سپاه در محافظت از کشور، و حتی فرماندهان خود در جنگ، هیمنه داخلی رژیم را در هم شکست. سران سپاه و مقامات اصلی رژیم، دیگر قادر نخواهند بود که بطور جدی، تبلیغ آزادی قدس کنند یا دم از نابودی اسرائیل بزنند. بدنه نیروهای نظامی کشور، به تهی بودن تبلیغات سران رژیم و فرماندهان خود پی برده است. بی عملی نیروهای وابسته ای که میلیارد ها دلار از اموال عمومی کشور در کشور هایی مانند لبنان عراق ، هزینه تاسیس و تسلیح آنها گشته بود و بار ها، از ان بنام سیستم دفاعی کشوری یاد شده بود، زمانی که حریم هوایی کشور و به ویژه تهران، برای 12 روز، در کنترل کامل نیروی هوایی اسرائیل بود، نمره منفی بزرگی برای رژیم در ایران می باشد. امروزه این پرسش در داخل و در میان بخش های خود حاکمیت پرسیده می شود که نقش حزب الله، چه بود؟ نقش حشد الشعبی چه بود؟ ، چرا رژیم و سپاه، باید آنهمه هزینه کند اما وقتی به یاری انها احتیاج است، ساکت کنار بنشینند؟ این پرسش ها، منطقی هستند و رژیم نمی تواند توجیه کند که ما خود، اینطور می خواستیم. خود می دانند که توجیه است و دروغ.
در همین رابطه، سیاست خارجی کشور مورد پرسش قرار می گیرد. داشتن این روابط با روسیه و چین، چه مزایای امنیتی و دفاعی برای کشور داشته است؟ اگر رژیم دینی، پهپاد ها و موشک های خود را در اختیار ارتش روسیه برای استفاده در اوکراین می گذارد، چرا در مقابل، قادر نیست جنگنده های پیشرفته سوخوی 35 یا 57 از روسیه دریافت کند؟ چرا سیستم پدافندی اس-400 را نمی تواند جایگزین سیستم نابود شده اس-300 سازد؟ چرا چین، جنگنده های پیشرفته خود را به رژیم نمی فروشد؟ چطور ترکیه، می تواند با آمریکا و روسیه رابطه داشته باشد و هم جنگنده های اف-35 آمریکایی داشته باشد و هم پدافند اس-400 هر چند عضوی از ناتو می باشد اما ایران جدا از آمریکا و غرب، از کشور های به ظاهر هم پیامانش، نمی تواند ادوات جنگی پیشرفته خریداری کند؟ این چه سیاست خارجی است که نفعش برای دیگران بوده و ضررش برای مردم کشور و خاک ایران؟ بازبینی در سیاست خارجی، یکی از تبعات این شکست خواهد بود. در این رابطه، واکنش دولت های روسیه و چین، در دفاع از کشور، در حد همان بیانیه های کاغذی و لفظی باقی ماند. امری که نمی تواند از دید بخش های درونی حاکمیت مخفی بماند. دولت چین، همین دیروز در برابر خبری که مدعی بود که چین ادوات جنگی پیشرفته از جمله جت های جنگنده و سیستم پدافندی هوایی مدرن در اختیار ایران قرار می دهد واکنش نشان داد و در بیانیه خود در اسرائیل، این موضوع را رد نمود و خبر کاذب نامید و عملا مطرح نمود که سیاست چین، فروش ادوات جنگی به کشور های در حال جنگ نیست، در حالیکه دولت آمریکا؛ همه گونه کمک های نظامی را به اسرائیل کرده و می کند. امروزه، رژیم دینی ایران باید توجیه کند به چه دلیل، باید قرار داد 25 ساله محرمانه با چین منعقد کند یا با روسیه، پیمان همکاری نظامی ببندد در حالیکه این کشور ها، هیچگونه کمکی به رژیم، در دوران بحران نکرده اند. حرف باد است و هر محکومیتی بر روی کاغذ، از سوی کسی، جدی گرفته نمی شود و چین و روسی]ف تنها بر روی کاغذ، محکوم کردند. این سیاست ها، امروزه، رژیم دینی را زیر فشار قرار داده و بیشتر هم قرار خواهد داد.
با درود به همه. از همه دعوت می شود برای گفتمان به بخش گفتمان آوای بوف بپیوندید. گروه گفتمان، محلی است برای همه آرا و باور ها و تبادل اندیشه. محلی است با اصول واقعی دموکراتیک که همه می توانند از باور های خود دفاع کنند یا باور های دیگران را نقد کنند. قوانین آن ساده می باشند. ادبیات پاک و مبرّا از تهمت و پاسداری از حرمت همه افراد، جدا از باور های آنها. /channel/Avayebuf_chat
Читать полностью…
📝 پرچمهای خاکستری
✍️ نویسنده: قاسم قره داغی
قسمت دوم
اکنون به سویی میرویم که بازسازی سیاسی ایران، نه در مجامع سیاسی غرب که در خیابانهای سوختهی شهرها، در آوار مدارس، در فرار هزاران خانواده از شهرهای جنگزده و ویران رقم خواهد خورد. نسل جدیدی از فعالان، باید این بار نه با شعار «نه غزه، نه لبنان»، بلکه با شعارهایی عمیقتر، آگاهتر، انسانیتر وارد میدان شوند. شعاری که بگوید: «نه جمهوری اسلامی، نه جنگ خارجی؛ آزادی برای انسان، نه به تجاوز بیگانه. »
ما فرزندان نسلی هستیم که با دروغ متولد شد، در انکار رشد کرد و در ترس و سکوت به بلوغ رسید. ما نه در مدرسه سیاست را آموختیم، نه در رسانه حقیقت را یافتیم. همه چیز وارونه بود، حتی خود مفهوم «وطن». حکومتی که با نام خدا ظهور کرد، تمام ابزارهای زمینی را برای نابودی انسان به خدمت گرفت. مدرسه را به مسجد، دانشگاه را به حوزه، فرهنگ را به موعظه، و سیاست را به کربلا بدل ساخت. اگر روزی سقف مدرسهای بر سر کودکی آوار میشود، این فقط زلزله یا موشک نیست، بلکه دههها ناکارآمدی، فساد و خرافه است که فرو میریزد.
جنگ ایران و اسرائیل، برخلاف تحلیلهای سطحی که آن را یک منازعه جغرافیایی یا ایدئولوژیک میخوانند، بیش از آنکه سیاسی باشد، یک فاجعهی تمدنی است. فاجعهای که در آن، باورهای پوسیدهی مذهبی، تکنولوژی جنگی مدرن، سرخوردگی تاریخی مردم، و سکوت جهان باهم ترکیب شدهاند. این جنگ، «نشانه»ایست از پایان دوران نظامهای پدرسالار و مطلقگرا در خاورمیانه. سقوط جمهوری اسلامی، بهمثابه یک ابرنظام ایدئولوژیک، فقط پایان یک حکومت نیست، بلکه فروپاشی یک ذهنیت تاریخی است که دهههاست با «شهادت»، «مهدویت»، «دشمنستیزی»، و «خودحقپنداری الهی» تغذیه شده است.
اما سقوط یک ساختار معیوب، به خودی خود آزادی نمیآورد. این خطاییست که بسیاری در انقلاب ۵۷ مرتکب شدند و امروز، بسیاری در خارج از کشور نیز آن را تکرار میکنند. نابودی جمهوری اسلامی، اگر با نوسازی مفاهیم پایهای مانند دولت، هویت ملی، حقوق شهروندی، و اخلاق عمومی همراه نباشد، به بازتولید خشونتی دیگر خواهد انجامید. شاید این بار نه با عمامه و ریش، بلکه با کراوات و توجیههای شبهمدرن.
در میانهی فروپاشی درونی یک حکومت مذهبی، سایهی جنگی واقعی بر سر مردمانی که پیشتر قربانیان جنگهای دروغین ایدئولوژیک بودند، فرو افتاده است. تجاوز نظامی یک کشور خارجی، هرچقدر با دلایل امنیتی، تاکتیکی یا پیشدستانه توجیه شود، در نهایت چیزی جز حمله به خاک، خانه، زیرساخت، و جان مردم یک سرزمین نیست. حمله اسرائیل به ایران، حتی اگر با هدف تضعیف رژیم اسلامی صورت گرفته باشد، عملاً وارد همان مسیر تاریکی شده که رژیم اسلامی دههها در آن پرسه میزد: بیارزشی مطلق جان انسان، بازی با مرگ، مشروعسازی خشونت با ابزار سیاست.
ما نه از حکومت مذهبی و نه از ارتشهای متجاوز دفاع میکنیم. ما طرفِ حقیقتایم، و حقیقت ساده است: هیچ ملتی سزاوار بمباران نیست. هیچ مادری نباید جنازهی فرزندش را از زیر آوار بیرون بکشد چون سیاستمداری در تلآویو تصمیم گرفت زمان مناسب حمله است. هیچ دلیلی، حتی خطر حملهی موشکی یا نگرانی هستهای، توجیهکنندهی کشتار غیرنظامیان و نابودی زیرساختهای حیاتی یک ملت نیست. اگر کسی برای حفظ امنیت خود، تمامیت هستی دیگری را نابود کند، همان مسیر قدرتهای توتالیتر را تکرار کرده است، فقط با ظاهری مدرنتر.
اکنون بار دیگر با تناقضی آشنا روبهرو هستیم: چگونه میتوان با شعار دفاع از انسانگرایی، مردمان را به خاک و خون کشید؟ چگونه میتوان با توجیه مبارزه با یک حکومت جنایتکار، خانههای مردم عادی را ویران کرد؟ کسانی که در غرب این حمله را ضروری، پیشگیرانه، یا حتی "اخلاقی" توصیف میکنند، فراموش کردهاند که اخلاق، با اصول ثابت میماند، نه با منافع لحظهای. اخلاقی که به وقت ضرورت تا سطح ماشین کشتار تنزل یابد، نه اخلاق، بلکه ابزار پروپاگانداست.
با این حال، آنچه ایران را از درون تهی کرده بود، هماکنون از بیرون تکهتکه میکند. حکومت ملایی، با تبدیل ایران به پایگاه ایدئولوژیک شیعهگرایی و ضدیت مزمن با اسرائیل، این حمله را سالها پیش مهندسی کرده بود. کسانی که بودجهی نان مردم را خرج حزبالله کردند، امروز نمیتوانند ادعای وطندوستی کنند. آنان که از خاک ایران برای صدور ترور و پیامهای تهدیدآمیز استفاده کردند، اکنون خود خاک را به آتش کشیدند. اما این حقیقت نیز جنایات اسرائیل را پاک نمیکند. ما همزمان با دو فاجعه طرفیم: حکومتی که وطن را به میدان جنگ بدل کرده و ارتشی خارجی که به آن آتش حقیقی داده است.
ادامه دارد...
👇👇👇
مدیر سازمان امنیتی آمریکا، تولسی گابارد، در یک چرخش ش180 درجه ای، خود را همراه رئیس خود ساخت. حبّ مقام و جایگاه و ترس از اخراج، این خانم را به این چرخش 180 درجه، ظاهرا وادار کرده است. چند هفته پیش، در شهادت رسمی در سنای آمریکا، بطور آشکار گفت که بر اساس داده های امینی آمریکا، هیچ نشانه ای از تلاش رژیم ایران برای ساخت سلاح هسته ای نیست. چند روز پیش از ترامپ پرسش شد که مدیر آژانس امنیتی او می گوید چنین تلاشی در کار نیست. ترامپ پاسخ داد که سازمانهای امنیتی، اشتباه می کنند. ظاهرا، ترامپ، جانب سازمانهای امنیتی اسرائیل را گرفته است در حالیکه سازمانهای امنیتی آمریکا ، ارزیابی اسرائیلی ها را قبول ندارند. این همین ترفندی است که اسرائیلی ها، در زمان جورج دبلیو بوش بکار گرفتند و پای آمریکا را به عراق کشاندند. بار دیگر، آن سناریو در حال عملی شدن است. حالا گابارد می گوید، بله، آنها در آستانه هسته ای شدن هستند!!!
رژیم شیعی، با هیچ منطقی، توان ایجاد بمب هسته ای را در کوتاه مدت ندارد. چرخش مدیر آژانس امنیتی آمریکا، نه بر اساس داده های اطلاعاتی، بلکه زیر فشار ترامپ می باشد. ترامپ، بخاطر شکافی که در میان جمهوری خواهان و پایه های توده ای او پیش آمده است، تلاش می کند با این ترفند، این شکاف را پر کند و توده های آمریکایی هوادار خود را در زمینه مداخله در این جنگ، همراه خود سازد. بر اساس گفتار های خود ترامپ در دوران مبارزات انتخاباتی، آمریکا، را وارد جنگ دیگران نخواهد کرد. این قول، امروزه، از سوی هواداران او، مطرح می شود. اما هسته سیاسیون این حزب که شدیدا هوادار اسرائیل می باشند، افرادی مانند لینزی گرام، اصرار بر این مداخله دارند. این چرخش، یک امر را در این زمان، قطعی می سازد که حمله ترامپ، به مجموعه فردو، انجام خواهد گرفت. هفته پیش در نوشته ای مطرح نمودم ، ظاهرا نقشه این است که اول توان موشکی ایران را نابود کنند تا رژیم شیعی نتواند به پایگاه های آمریکایی حمله کند و بعد آمریکا وارد جنگ شود. دستور تخلیه افراد غیر نظامی آمریکایی از عراق، در این همین راستاست. با حمله ، تاسیسات فردو، به احتمال زیاد نابود خواهد شد. بمب سنگر شکن آمریکا، بمب معمولی نیست. کلاهکی است که می تواند اول نزدیک به 60 متر در بتون ارمه نفوذ کند و بعد منفجر گردد. آمریکا تنها کشوری است که این سلاح را در اختیار دارد. اگر بخاطر موقعیت این تاسیسات، به این نتیجه برسند که توان نابودی آن، تو.سط این سلاح نیست. باید انتظار پیاده کردن کماندو های اسرائیلی را در این منطقه داشت. در نوشته های پیشین، به این امر اشاره گشت.
تبانی اروپا، آمریکا و اسرائیل در حمله به ایران:
تبانی کشور های اروپایی، اسرائیل و امریکا با همکاری رافائل گروسی ، مدیر آژانش بین المللی انرژی اتمی، در حمله به ایران، هر روز، آشکارتر می گردد: عباس عراقچی، بناست با وزیران خارجه آلمان، انگلستان و فرانسه، در ژنو، بر سر موضوع مناقشه هسته ای، مذاکراتی انجام دهد. این سه کشور، پیش از مذاکرات، شروط مورد نظر خود را که همان خواسته های اسرائیل است را به روشنی مطرح نموده اند. غنی سازی صفر و مذاکره بر سر محدود کردن برنامه موشکی. این ها درست همان خواستهایی است که دولت اسرائیل، بار ها مطرح نموده بود و بر آن اصرار داشته است. در این رابطه، مکرون، رئیس جمهور فرانسه، در حاشیه نمایشگاه هوایی پاریس به خبرنگاران گفت: «ضروری است که بازگشت به مذاکرات اساسی با ایران در اولویت قرار گیرد، مذاکراتی که شامل موضوع هستهای، برای رسیدن به غنیسازی صفر اورانیوم توسط ایران، مسائل موشکی برای محدود کردن تواناییهای ایران، و همچنین موضوع تأمین مالی تمام گروههای تروریستی که منطقه را بیثبات میکنند، باشد.» دولت ترامپ، یک اولیماتوم دو هفته ای برای انجام مذاکرات داده است. اما نمی توان به اندازه سر سوزنی، به ترامپ اعتماد کرد. ترامپ عادت به ایجاد ابهام، و سردرگمی دارد تا در میانه آن، کار اصلی خود را که حمله به ایران است را شروع کند. از طرفی، رژیم شیعی، در این جنگ، کاملا تنهاست. بار ها مطرح گشته بود که منافع اقتصادی روسیه و چین با امریکا و غرب، در در مقایسه با منافع اقتصادی این دو کشور با ایران، قابل مقایسه نیست و این دو کشور، منافع خود را فدای رابطه خود با ایران نخواهند کرد. پافشاری خائنانه و ابلهانه رژیم شیعی بر گسترش روابط خود با این دو کشور تحت نام رویکرد شرقی و به عمد، خرابکاری در حوزه روابط خود با کشور های غربی و عدم ایجاد موازنه ای منطقی در روابط خود با همه کشور های جهان و کاهش تشنج در منطقه، امروزه، گریبانگیر کشور گشته است. فضای کشور بر روی دشمنان کاملا باز است و به زودی، در صورت تسلیم نشدن رژیم شیعی به خواسته های آمریکا و غرب ( بخوان اسرائیل) ، زمینه حمله آمریکا را به خاک، فراهم خواهد کرد. تسلیم شدن، یعنی حفظ رژیم شیعی اما نابودی همه زیر ساخت های هسته ای و موشکی، و تسلیم نشدن، یعنی نابودی کشور. در هر صورت، کشور با معضل مهمی روبرو خواهد شد. تنها قدرت نظامی کشور در این زمان، توان موشکی آن است که با محدود کردن آن، کشور، حتی در این زمینه نیز، دیگر توانی نخواهد داشت. رژیم شیعی، و خیانت های ممتد رهبران آن و به ویژه خامنه ای، در اصرار بر سیاست های غرب ستیزی، شعار های تو خالی و اغراق در توان نظامی کشور، امروزه، کشور را با این بدبختی، روبرو کرده است. اما روی سخن ما با آنانی است که این ابله سیاسی را رهبری با درایت و فرزانه می دانستند که دارای دیدگاه استراتژیک می باشد. ما سالهاست بر این نکته تاکید کرده ایم که خامنه ئی، نه تنها درکی از سیاست های جهانی ندارد، بلکه با رویکردی یک جانبه به شرق، بدون در نظر گرفتن منافع این کشور ها با غرب، ایران را به پرتگاه سوق می دهد. امروزه، کشور بر لبه آن پرتگاه، ایستاده است بدون هیچ گونه یاوری. درمانده، و ناتوان.
( ن. ه )
20 ژوئن 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library
پایان تراژیک سیاست های نادرست 45 ساله رژیم شیعی
ترامپ، عملا و صریح وارد میدان شده است و ادبیات جدید او، بیانگر یک برنامه حساب شده بین او و اسرائیل، و از پیش برنامه ریزی شده است. ترامپ می گوید تهران را خالی کنید. رژیم شیعی شکست خود را اعلام کند و شرایط ما را بپذیرد. شرایط ترامپ، برچیدن کامل مراکز غنی سازی و تولید موشک های بالستیک. در اصل، هم غنی سازی و هم توان دفاعی کشور باید به صفر برسد.
با حمله اسرائیل، در همان ساعات اولیه، باقی مانده پدافند هوایی رژیم ار حمله پیشین اسرائیل، در هم کوبیده شد. سران ارشد سپاه کشته شدند تعدادی از برجسته ترین پژوهشگران هسته ای دخیل در برنامه هسته ای کشور، بدست ارتش اسرائیل و ماموران موساد در داخل کشور، به قتل رسیدند.
با از دست دادن توان دفاع فضایی، فضای کشور در اختیار نیروی هوایی اسرائیل قرار گرفت تا آزادانه هر نقطه ای که تصمیم گرفتند نابود کنند، با بمب و موشک، ویران سازند. هر فرمانده جدیدی نیز که توسط خامنه ای منصوب گردد در کمتر از چند روز، توسط ارتش اسرائیل کشته می شود که خود بیانگر دسترس کامل موساد به همه مکانهای و پناهگاه های سران سپاه است.
تا این زمان، به ارتش و نهاد های آن حمله ای صورت نگرفته و ارتش نیز در ان ماجرا، عملا وارد میدان نشده که خود بیانگر تصمیمات دیگری از سوی اسرائیل و غرب است.
بعد از بیست و چهار ساعت از آغاز حمله اسرائیل و خارج از شدن سران رژیم شیعی از شوک اولیه، سران باقیمانده سپاه، حمله موشکی متقابلی را شروع کردند اما شدت موشک پران رژیم، کمتر شده است. دلیل آن، کمبود موشک نیست. سکوهای پرتاب، را ارتش اسرائیل نابود می کند.
زمانی که برتری هوایی بدست می آید و فضای کشور در اختیتار نیروی دشمن قرار می گیرد، هر زمانی که پرتابی انجام می گیرد در مدت چند دقیقه، مکان آن بطور دقیق مشخص می شود و می تواند مورد حمله موشکی قرار گیرد. در این بخش، تکنولوژی فضایی آمریکاست که عملا داده در اختیار ارتش اسرائیل قرار می دهد. باید انتظار داشت که طی دو هفته آینده، اگر این جنگ ادامه یابد، توان موشکی رژیم، شدیدا کاهش یابد و حتی به صفر برسد. همانطور که در غزه و لبنان، اتفاق افتاد. با نابودی یا کاهش شدید توان پرتاب موشک، نیروی هوایی آمریکا وارد خواهد شد و اگر تا آن زمان، رژیم شیعی تسلیم خواسته های ترامپ نگردد، بقیه مواضع هسته ای و موشکی رژیم را نابود می کنند و این پایان ماجرای برنامه هسته ای و موشکی کشور خواهد بود.
در این میان، همانطور که تا کنون دیده شده، هیچ کشور و نیرویی، به کمک رژیم نیامده و نخواهد آمد. حزب الله لبنان، عملا منفعل گشته، حشد الشعبی، ساکت و حوثی ها نیز از کار افتاده اند. بازو های اختاپوس را پیشتر زدند و در حال بریدن سر اختاپوس، در حال تهران می باشند.
این است پایان تراژیک یک سیاست ضد ملی رژیمی غیر مردمی که به مردم خود پشت کرد تا سیاست های نابخردانه خود را در منطقه پیگیری کند. خوانش رژیم شیعی و رهبران نابخرد و غافل آن، یعنی خمینی و خامنه ئی، از موقعیت خود و سیاست ها و نیرو های جهانی، کشور را به نقطه ای کشاند که باعث تحقیر ایرانی در سراسر جهان گشت.
( ن. ه )
17 ژوئن 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library
رژیم شیعی، با فروپاشی برجام، دست به قمار بزرگی زد. رژیم شیعی، فکر می کرد با روی آوردن به غنی سازی بالای 60 در صدی، به دو امتیاز دست می یابد. یکی داشتن دست بالا در مذاکرات آتی اگر زمینه مذاکرات، بر اساس خواست رژیم، فراهم گردد و دیگری، نزدیک شدن به درجه خلوصی که بعد از آن، مسیر غنی سازی به بالای 90 در صدی را به مراتب کوتاه تر می سازد تا اگر تصمیم گرفت، در فرصت کوتاهی، بتواند به سلاح هسته ای دست یابد. اما با بازگشت دونالد ترامپ ، تصمیم دولت جدید آمریکا، مجبور کردن رژیم شیعی به مذاکره با تهدید چماق نظامی بود. در این رابطه، هر چند در آغاز، خامنه ئی، مخالفت خود را با هر گونه مذاکره با دولت آمریکا اعلام نمود اما سرانجام به مذاکره به شکل نیمه مستقیم- نیمه غیر مستقیم با میانجیگری دولت عمان، تن داد. در آغاز، غنی سازی صنعتی در حد 3.67 در صدی، بر اساس برجام اول، از سوی نماینده آمریکا، استیو ویتکاف اعلام گشت اما در زمان کوتاهی، خواست برچیدن کامل چرخه غنی سازی که خواست اسرائیل بود، مطرح گشت. مذاکرات، بعد از پنج دوره، عملا به بن بست رسید. هر چند دوره ششم برای روز یکشنبه، پانزدهم جون، در نظر گرفته شده بود، اما دولت اسرائیل، که از هشت ماه پیش، برنامه دقیقی برای حمله به ایران آماده کرده بود، صبر نکرد و در تاریخ 12 جون، به ایران حمله کرد. امروز، مذاکره ای دیگر در کار نخواهد بود. هیمنه رژیم شیعی، در هم شکسته شده. و ناتوانی رژیم شیعی در محافظت از خاک، آشکار گشته است. سیاست های 45 ساله اخیر رژیم، همه شکست خورده و تنها دستاورد رژیم شیعی، کشور شکست خورده ای می باشد یا اقتصادی ویران.
در این رابطه، هیچ یک از بازوهای باقی مانده رژیم، تیری شلیک نکردند و حزب الله لبنان، هر چند تضعیف گشته بود اما هنوز قادر به مشارک بود ، از جا نجنبید . نیروهای شیعه عراقی که آنهمه سرمایه هزینه انها شده بود، خاموش ماندند. با این دستاورد های شکست خورده، سرانجام نکبت بار رژیم شیعی، دور از انتظار نیست. فروپاشی رژیم، با این شکست، آغاز گشته است.
( ن. ه )
سیزده ژوئن 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library
با رخداد هفتم اکتبر و حمله خماس به اسرائیل، شرایط خاور میانه، برای همیشه تغییر کرد. اسرائیل در موضع تهاجمی تری قرار گرفت. این موضع، خود به چند عامل مربوط بود. یکی تثبیت حیثیت رژیم اسرائیل در محافظت از اتباع خود دیگری احساس خطری بود که به شکل یک واقعیت امنیتی بروز کرده بود و دیگری موقعیت متزلزل نتنیاهو در سپهر سیاسی اسرائیل در رابطه با فساد او و خانواده اش که پایه های دولت او را متزلزل کرد. تزلزل دولت او در ائتلاف با نیروهای میانه رو، او را به سوی احزاب راست افراطی سوق داد و متاثر از این احزاب، و حس حفاظت از موقعیت سیاسی خو، او را درنده خو تر نمود.
رژیم شیعی، با فروپاشی برجام، دست به قمار بزرگی زد. رژیم شیعی، فکر می کرد با روی آوردن به غنی سازی بالای 60 در صدی، به دو امتیاز دست می یابد. یکی داشتن دست بالا در مذاکرات آتی اگر زمینه مذاکرات، بر اساس خواست رژیم، فراهم گردد و دیگری، نزدیک شدن به درجه خلوصی که بعد از آن، مسیر غنی سازی به بالای 90 در صدی را به مراتب کوتاه تر می سازد تا اگر تصمیم گرفت، در فرصت کوتاهی، بتواند به سلاح هسته ای دست یابد. اما با بازگشت دونالد ترامپ ، تصمیم دولت جدید آمریکا، مجبور کردن رژیم شیعی به مذاکره با تهدید چماق نظامی بود. در این رابطه، هر چند در آغاز، خامنه ئی، مخالفت خود را با هر گونه مذاکره با دولت آمریکا اعلام نمود اما سرانجام به مذاکره به شکل نیمه مستقیم- نیمه غیر مستقیم با میانجیگری دولت عمان، تن داد. در آغاز، غنی سازی صنعتی در حد 3.67 در صدی، بر اساس برجام اول، از سوی نماینده آمریکا، استیو ویتکاف اعلام گشت اما در زمان کوتاهی، خواست برچیدن کامل چرخه غنی سازی که خواست اسرائیل بود، مطرح گشت. مذاکرات، بعد از پنج دوره، عملا به بن بست رسید. هر چند دوره ششم برای روز یکشنبه، پانزدهم جون، در نظر گرفته شده بود، اما دولت اسرائیل، که از هشت ماه پیش، برنامه دقیقی برای حمله به ایران آماده کرده بود، صبر نکرد و در تاریخ 12 جون، به ایران حمله کرد. امروز، مذاکره ای دیگر در کار نخواهد بود. هیمنه رژیم شیعی، در هم شکسته شده. و ناتوانی رژیم شیعی در محافظت از خاک، آشکار گشته است. سیاست های 45 ساله اخیر رژیم، همه شکست خورده و تنها دستاورد رژیم شیعی، کشور شکست خورده ای می باشد یا اقتصادی ویران.
در این رابطه، هیچ یک از بازوهای باقی مانده رژیم، تیزی شلیک نکردند و حزب الله لبنان، هر چند تضعیف گشته بود اما هنوز قادر به مشارک بود ، از جا نجنبید . نیروهای شیعه عراقی که آنهمه سرمایه هزینه انها شده بود، خاموش ماندند. با این دستاورد های شکست خورده، سرانجام نکبت بار رژیم شیعی، دور از انتظار نیست. فروپاشی رژیم، با این شکست، آغاز گشته است.
( ن. ه )
سیزده ژوئن 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library
خرابکاری در مذاکرات بین دولت ترامپ و رژیم شیعی
بعد از هفته ای سر درگمی در مورد بودن یا نبودن مذاکرات دور چهارم هسته ای بین دولت ترامپ و رژیم شیعی، سرانجام بطور رسمی اعلام شد که این دور از مذاکرات، در عمّان انجام خواهد گرفت.
هر چند نتیجه بخشی این مذاکرات چندان روشن نیست و دلیل آنهم ادعاهای ضد و نقیض و غیر منطقی دولت ترامپ در مورد برچیدن چرخه کامل غنی سازی است. اما حتی نفس انجام مذاکرات، خوشایند بسیاری نیست. در آمریکا، لابی نیرومند اسرائیل، تلاش می کند با ترتیب دادن نامه ای از سوی سناتور های جمهوریخواه به ترامپ برای پافشاری بر برچیدن کامل چرخه غنی سازی، عملا این مذاکرات را عقیم سازند. این برچیدن کامل چررخ غنی سازی، خواست اسرائیل و به ویژه دولت ماوراء راست نتنیاهو می باشد.
توماس فریدمن، روزنامه نگار معروف امریکایی که خود یهودی است، امروز، در نوشتاری در نیویورک تایمز، به تلاش های اسرائیل در این خرابکاری اشاره کرد و ترامپ را تشویق به بی اعتنایی به نتنیاهو نمود. از ترامپ خواست مسیر جنگی که نتنیاهو در نظر دارد را پیش نگیرد و به مسیر دیپلماسی و مذاکره ادامه دهد.
اما در بین نیروهای ایرانی، نیز کم نیستند که امیدوارند این مذاکرات با شکست روبرو گردد تا امکان جنگ بین آمریکا و ایران، فراهم شود. این نیرو ها امیدوارند که با آغاز درگیری نظامی، آنها بتوانند مردم را به شورش خیابانی بکشانند و رژیم شیعی را سرنگون سازند تا خود قدرت را بدست گیرند.
یکی از این نیروها، که عملا، در این مسیر قدم برداشته است سازمان مجاهدین خلق به رهبری مریم رجوی است. شورای مقاومت، بازوی دیگر سیاسی این سازمان است. فاکس نیوز، در گزارشی، از تاسیسات هسته ای مخفی در سمنان خبر داد. بر اساس این خبرگزاری، منابع اطلاعاتی، شورای ملی مقاومت بوده است.
این عملا، بار دیگر پای سازمان مجاهدین خلق را در این زمینه به میان می کشد. اولین سازمانی که برنامه هسته ای رژیم را فاش نمود، اعضای نفوذی این سازمان در مراکز هسته ای بودند.
ظاهرا، این سازمان، فکر می کند با این خرابکاری ها، بر روند مذاکرات، تاثیر می گذارد و آن را ناکام می سازد.
آنچه همه این نیروها ، درک نمی کنند این است که اگر جنگی درگیرد، منطقه دچار آشوب خواهد شد و ایران با تخریب بیسابقه ای روبرو خواهد گردید. جنگی که خروجی آن، ویرانی کامل همه زیر ساخت های هسته ای، نظامی و اقتصادی کشور خواهد بود و همچنین امکان فروپاشی و تجزیه خاک.
امروزه، کارشکنی در زمینه مذاکرات، عملا در میدان دشمنان خاک بازی کردن است. مخالفت با رژیم و تلاش بر ای سرنگونی آن، به معنی همکاری با جنایتکاران و تلاش برای ویران کردن کشور و تخریب زیر ساخت های کشوری نیست. این خیانت به خاک و ایرانیت است. ( ن. ه)
9 مه 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library
زمانی که منافع طرف های متضاد، همسو می گردد
این نوشته کوتاه، نگاهی اجمالی به منافع چند کشور با منافع متضاد در رابطه با حفظ و تداوم آرامش در خاورمیانه است.
کشور های که به آن اشاره می شود، آمریکا، چین، روسیه، ایران و سایر کشور های حوزه خلیج فارس از جمله عربستان، امارات، قطر و غیره می باشند.
آمریکا: این کشور، در میانه دوره دوم ریاست جمهوری اوباما، اهداف بلند مدت و مرکز ثقل سیاست خارجی خود را از منطقه خاور میانه، به خاور دور، منتقل نمود. این در رابطه با رشد سریع چین در موضع یک ابر قدرت اقتصادی و نظامی بود که چالش اصلی سرمایه داری آمریکا و هژمونی آن بر جهان گشت. به تبع، خاور میانه، لازم بود آرامش پیدا کند و تشنّجات منطقه ای آن کاهش چشمگیری پیدا نماید. در دوره ترامپ بین سال های 2012 تا 2016، این سیاست دنبال گشت و صلح ابراهیمی ترامپ در همین رابطه بود. در این میان، سیاست منطقه ای رژیم شیعی، چالشی برای این اهداف بود.
چین: جاده ابریشم جدید چین، که نفوذ اقتصادی و بدست گرفتن بازار های جهانی در بخش هایی از آسیا، از جمله خاور میانه، آفریقا و بخش هایی از بازار اروپا و آمریکا شمالی و همه آمریکای جنوبی را در نظر دارد، برای تامین انرژی خود، به آرامش در خاور میانه محتاج است. از سویی، منطقه خاورمیانه، بازار بزرگی برای کالاهای چینی است. این منطقه، برای دهه ها، حیاط خلوت آمریکا و غرب بوده و نفوذ در این منطقه برای چین، اهمیت بالایی دارد. اعمال نفوذ این کشور بر رژیم شیعی جهت ترمیم روابط تشنّج آلود خود به عربستان سعودی، در همین راستا بود.
روسیه: روسیه همیشه یکی از بازیگران در منطقه خاور میانه بوده است. این کشور، روابط خوبی با رژیم شیعی دارد. همچنین، نزدیک به دو میلیون یهودی ساکن اسرائیل، روسی زبانند و داشتن روابط خوب با اسرائیل، برای روسیه اهمیت دارد . همچنین اسرائیل، به حمایت روسیه احتیاج دارد. به تبع، سیاست خارجی رژیم شیعی در منطقه و در تقابل با اسرائیل، به سود روسیه نیست. روسیه برای دهه ها، در مصر و سوریه و عراق، نقش مهمی بازی می کرد. گذشته از این مقولات، روسیه چ در شکل اقتصادی و چه در شکل نظامی، خواستار داشتن رابطه خوبی با کشور های حوزه خلیج فارس است. سمت و سو گیری به بخشی بر علیه بخشی دیگر، در جهت منافع روسیه نیست. آرامش منطقه ای، تامین کننده منافع روسیه در خاور میانه است. همکاری روسیه با ترکیه، آمریکا و اسرائیل در اخراج رژیم شیعی از سوریه، در همین راستا بود.
کشور های عربی: این کشور ها در دو دهه اخیر، دست به بسیاری از اصلاحات اقتصادی و حتی سیاسی زده اند. منافع اقتصادی و تامین امنیت منطقه برای ارسال سوخت های فسیلی که این کشور ها، دارا می باشند و همچین جذب سرمایه های خارجی در حوزه های مختلف انرژی و فناوری، اهمیت زیادی دارد و ادامه تشنّج در منطقه به زیان این کشور ها می باشد.
ایران: رژیم شیعی، زیر نام دفاع از مردم فلسطین ( هر چند خود مردم و نیروهای مترقی فلسطین، دل خوشی از سیاست های رژیم شیعی ندارند)، با ایجاد گروه هایی در کشور های مستقل منطقه بنام گروه های مقاومت در برابر رژیم اسرائیل و آمریکا، عملا زمینه ایجاد تشنّج در منطقه گشته است. سیاست های کلی رژیم شیعی، در ذات مداخله گرانه بوده. این سیاست های تشنج آمیز، همراه با مقوله تکنولوژی هسته ای، زمینه اعمال تحریم بر ایران گشته است. این تحریم ها، اثرات خود را طی دهه ها بر اقتصاد ایران گذاشته و عملا باعث عقب ماندگی صنایع ایران شده است. این عقب ماندگی تکنولوژیکی و اقتصادی، و ادامه تحریم ها، نه تنها باعث رشد فساد مستمر و نهادینه شده در کشور گشته، بلکه با رشد بیکاری، افت شدید ارزش ارز کشوری، خط فقر را در ایران، طی دهه ها، افزایش داده و اقشار بیشتری از جامعه را به زیر خط فقر، رانده است .اما این تشنج، زمینه ثروت اندوزی اقلیتی در رژیم شیعی و سران سپاه است. ادامه تشنج، در جهت تعمیق منافع اقلیتی در ایران، در تضاد با منافع عمومی کشور و مردم ایران است. به تبع، رفع تشنج یا کاهش آن، می تواند به رفع یا کاهش تحریم ها بینجامد، و این امر در جهت منافع مردم، باید ارزیابی شود.
دعوتنامه به کارگاه کتابخوانی
دوستان گرامی،
از شما اعضای فرهیخته کانال کتاب و کتابخوانی آوای بوف دعوت میشود تا در نشست ویژه این هفته کتابخوانی شرکت کنید.
در این جلسه، بخشهایی از کتاب واحد ۴۰۰: ترورهای برونمرزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مورد بررسی قرار میگیرد.
نشست این هفته به
قاچاق مواد منفجره کشتار حجاج در مکه
اختصاص دارد.
⏰ زمان: در حال اجرا....
(جمعهها، ساعت ۱۸ به وقت اروپای مرکزی
ساعت ۱۹:۳۰ به وقت ایران)
📍 محل:
بصورت همزمان در کلابهاوس و یوتیوب آوای بوف
لینک یوتیوب:
https://youtube.com/live/qcFPsrivW6c
آدرس کلابهاوس:
https://www.clubhouse.com/invite/nQgUGEOYw4d889n227KA733E4g40cGQorYv:iazapIyyrhHcbWpMpAth6T5-doBNvxA9tqA5w80wD1M
حضور شما، حمایت از آزادی بیان و مبارزه با سانسور است. لطفاً این پیام را با دیگران به اشتراک بگذارید!
منتظر دیدار شما هستیم.
35- دکتر طالقانی پزشک و مقاطعه کار ۹۰ میلیون دلار
36- عزتالله عاملی سفیر ایران در بلژیک ۳۵۰ میلیون دلار
37- غلامرضا کیانپور وزیر پیشین دادگستری ۹۵ میلیون دلار
38- جواد سعید رییس مجلس شورای ملی ۵۰ میلیون دلار
39- سردار افخمی مقاطعه کار و آرشیتکت ۷۰ میلیون دلار
40- مهندس غیاثی آرشیتکت و مقاطعه کار ۲۵۰ میلیون
41- مهندس فروغی وزیر فرهنگ و هنر ۱۵۰ میلیون دلار
42- مهندس اسدی شرکت لیلاند ۳۵۰ میلیون دلار
43- جمشید دفتری مقاطعه کار ۳۰ میلیون دلار
44- خانم افشار قاسملو بازرگان ۱۵۰ میلیون دلار
45- دکتر محمد حسن لشگری پزشک ۷۰ میلیون دلار
46-علینقی سعید انصاری از دربار ۱۵۰ میلیون دلار
47- عبدالرضا انصاری سازمان خدمات شاهنشاهی ۳۵۰ میلیون دلار
48- شریف امامی نخست وزیر پیشین ۲۵۱ میلیون دلار
49- سپهبد صنیعی وزیر پیشین ۷۵ میلیون دلار
با درود. اگر داستانی کوتاه، شعر یا مقالات تاریخی، اجتماعی، اقتصادی و غیره دارید و دوست دارید نشر دهید، می توانید آنرا به آدرس بالا یا خصوصی من بفرستید تا برای فصلنامه شماره پنج ( شماره زمستانه) آوای بوف، بررسی و در نظر گرفته شود. لازم است نوشته، در مایکروسافت وردز تایپ شده باشد و به شکل پیوند ارسال گردد.
Читать полностью…
جنگ ایران و عراق و جنگ ایران و اسرائیل
31 شهریور 1359، زمانی که ارتش عراق زیر نظر صدام حسین به ایران حمله کرد، هر چند ارتش ایران بخاطر انقلاب 57 ، آشفته، بدون افسران عالیرتبه و فرماندهی منسجم بود و ارتش عراق توانست در مدت کوتاهی، بخشی از خاک ایران را اشغال کند اما باقی مانده ارتش، سپاه و نیروهای مردمی، با سرعت دست بکار شدند و توانستند در سه سال و نیم اول، خاک را ازاد کنند. در این جنگ، بسیاری از جوانان ایران، معتقد به رژیم شیعی و همچنین بخاطر عرق ملی، جنگ را جنگی علیه خود می دانستند و به همین دلیل، به ندای خمینی، لبیک گفته و به سپاه و گردان های آن پیوستند تا بر علیه نیروهای صدام مبارزه کنند. در این راه، بسیاری کشته یا مجروح شدند اما ایمان این جوانان، خدشه ناپذیر بود. هیچ محله ای در ایران نبود که چند نفر کشته نداده باشد. دو دلیل اصلی برای دفاع از خاک، یکی اعتماد به رژیم بود که آنرا برخاسته از خود می دانستند و دیگری این احساس بود که حمله، بر علیه مردم است. در اصل، جنگ را جنگ صدام حسین بر علیه مردم ایران می دانستند. در همه جنگ های دنیا، زمانی که توده های وسیع مردمی، احساس می کنند که جنگ، آنها را نشانه گرفته، حاضر به جانفشانی در راه کشور خود می شوند. همه مبارزات پارتیزانی در اروپا در زمان جنگ دوم، بر علیه ارتش آلمان بر همین احساس و ادراک بود.
در جنگ 12 روزه اخیر در پی حمله ارتش اسرائیل به کشور، تفاوت آشکاری نسبت به جنگ ایران و عراق، دیده می شود. هر چند این جنگ، بسیار کوتاه بود اما این عنصر گم شده را نمی توان نادیده گرفت. این عنصر گم شده، واکنش اکثریت مردم به این حمله بود. مردم، در شکل کلی، خنثی رفتار کردند. جنگ را نه بر علیه شخص خود، بلکه بر علیه رژیمی دیدند که از آن آنها نبود هر چند حمله اسرائیل را نمی توان با هیچ منطقی، تنها جنگ بر علیه رژیم ایران دانست. این جنگ، با اینکه بخاطر رفتار و سیاست های 45 ساله رژیم ، در کلیت خود، شکل گرفت اما بخاطر همان رفتار، از دایره مبارزه بر علیه رژیم ، خارج گشته و اهداف بزرگتری را نیز در بر گرفته است هر چند این موضوع مهم، چندان ، به باور من مورد توجه قرار نگرفته است. اما مورد دیگری که باید در نظر گرفته شود، رفتار خود هواداران رژیم بود. از همان آغار حمله، مشخص بود که مراکز نظامی و به ویژه مراکز هسته ای، بطور صد در صدی، مور حمله قرار خواهند گرفت. اما هیچ واکنشی نه تنها از سوی مردم، بلکه از سوی افرادی که حزب الهی و هوادار سر سخت رژیم در ایران شناخته شده اند را نیز در بر نداشت. انتظار از این افراد، مانند بسیج یا هواداران به ظاهر مومن رژیم، این بود که در اطراف مراکز، سپر انسانی ایجاد کنند. این می توانست، حملات را، شاید کند کند یا از تخریب مراکز، جلوگیری کند . حتی اگر باز هم با وجود این سپر انسانی، حمله می شد، به خاطر کشتار جمعیت بزرگی از غیر نظامیان، چه آمریکا و چه اسرائیل، در اذهان عمومی جهان، رو سیاه تر می کشتند و البته، مومنین نیز به آرزوی دیرینه خود، که " شهادت " باشد، نائل می شدند. این نبود واکنش مردمی و حتی از سوی افراد هوادار خود رژیم، آن عنصر گم شده ای است که بیانگر فروپاشی درونی رژیم می باشد. حتی بسیجی و هوادار ساده رژیم، در ذات، چندان دلبند رژیم نیست. کار بسیجی، دیگر نه از سر ایمان، بلکه در اصل، نوعی شغل و کاسبی برای امرار معاش گشته است. به همین دلیل، با ایجاد نا آرامی و قیام توده ای، بسیاری از این بدنه، خود را کنار خواهند کشید. درک این موضوع، امید به تسهیل سرنگونی را بیشتر می سازد.
( ن. ه )
11 ژوئیه 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library 2025
گسست داخلی مردم با حاکمیت، در این جنگ، به شدید ترین نوع خود بروز کرد. هر چند مردم ایران، به دعوت نیروهای بیگانه پرست، برای قیام در دوران حمله نظامی اسرائیل به کشور، پاسخ ندادند و به آن، بی اعتنا ماندند باید آنرا شکست سختی برای نیروهایی مانند سلطنت طلبان یا هر نیرویی که هم مشوّق حمله نظامی بود و هم به خیال خود، می خواست مردم را به خیابان ها بکشاند دانست، لکن این جنگ دوازده روزه، آشکار کننده حقایق مختلفی دیگری نیز بود و آن عدم حمایت مردمی از رژیم در برابر این تهاجم بود. مردم از مناطق جنگی، تنها دور شدند. نه به حامیان حمله اسرائیل و نه به رژیم دینی ایران. این رخداد نشان داد که اعتبار قدرت نیروهای مخالف رژیم و برانداز همراه با حمله خارجی، و همچنین درجه نفوذ آنها در میان مردم اغراق آمیز بوده است. ریشه رویگردانی از رژیم و همچنین پاسخ منفی به دعوت به قیام از سوی نیروهایی مانند سلطنت طلبان، از یکسو تا حدی بلوغ ذهنی و در بخش، شرایط روحیه ناامیدی جامعه ایران را نشان می دهد. اما این واکنش نشان ندادن، تائیدیه ای بر موجودیت یا سیاست های داخلی و خارجی رژیم دینی نبود که رژیم دینی، امروزه آنرا درجه حمایت زا خود قلمداد می کنند. مردم اینقدر قادر به تشخصی هستند که بدانند نه منافعی در این جنگ داشته و نه این جنگ، جنگ آنهاست. سران فاسد رژیم، در همه این سالها، جز تشدید وخامت اقتصادی، وخامت محیط زیستی، که شامل آلودگی هوا، آب، و خاک و غذا بوده، ثمره دیگری برای آنها نداشته. ایجاد تحریم ها که مستقیما به مردم آسیب زده در حالیکه سران نظام، با وسعت مالی گسترده، قادر به تامین همه خواسته های خود بوده، ذهنیت بی تفاوتی به سرنوشت حاکمیت را در میان مردم رقم زده است هر چند تجاوز به خاک را نمی توانند تائید و توجیه کنند. آزادی آری، اما نه با دستان بیگانه. این رشد بلوغ ذهنی است. اما همزمان، این ادراک که این جنگ، جنگ من نیست، جنگ میهنی نیست، رویگردانی از رژیم بود. امروزه، ناگهان روی آوردن به شعار های غیر دینی اما میهنی مانند " ای ایران" در مراسم عاشورا و نوحه خوانی ها، بازتابی از درک این واقعیات ها می باشد که مردم، رویگردان شده اند.
هر چند، پیش بینی سرکوب شدید به ویژه سرکوب کسانی که به نوعی، همدلی با حمله نشان دادند، پیش بینی شده بود، امری که هم اکنون، در جریان است اما بعد از این سرکوب ها، واقعیت های اجتماعی که تبعات این جنگ و شکست مفتضحانه نظامی- امنیتی - حیثیتی رژیم بوده، کم کم خود را برملا می سازد. یکی از تبعات، می تواند رویکردی کاملا مغایر با گذشته باشد هر چند که در آغاز، چرخش می تواند آرام با تغییر رفتاری با برخی از سیاست های داخلی گذشته باشد اما در عمل، دوری کردن از گروه های وابسته، عدم دخالت ها در کشور های دیگر، و راه تعامل با کشور های غربی ، آمریکا و حتی، نوعی حاشیه نشینی در اختلافات اسرائیل و فلسطین و مذاکرات پنهان با اسرائیل امکان پذیر می باشد. رژیم دینی، برای اولین بار متوجه گشته که موجودیتش، در خطر است و احساس در خطر بودن هستی اش، به واکنشی برای حفظ حیات خود در شکل رفتار تعاملی تبدیل گردد.
تبعات منطقه ای شکست رژیم، اگر گسترده تر از تبعات داخلی آن نباشد، کمتر نیست. هر چند رژیم دینی ایران، ماه ها پیش توسط آمریکا، اسرائیل و غرب با همکاری روسیه، از سوریه اخراج شد و مسیر ارتباطاتی رژیم با حزب الله لبنان، مسدود گشت، اما با این شکست، کاملا روشن شد که گروه های وابسته، نمی توانند چندان برای بقای خود، چه از زاویه مالی و یا نظامی، روی رژیم دینی ایران حساب کنند. نتیجه این در لبنان، چرخش حزب الله به سوی سیاسی شدن خواهد بود . امروزه، فشار برای خلع سلاح حرب الله در حال اوج گیری است. امری که حزب الله، چندان قادر به پرهیز از آن نیست. در عراق، حشد الشعبی بطور کامل در سیستم نظامی و امنیتی عراق، حل خواهد شد. فراخوان صدر در هفته های اخیر، برای خلع سلاح همه گروه ها، بر اساس همین روند می باشد. چشم انداز دو کشور اسرائیلی و فلسطینی در کنار هم، هرگز تا این حد، غیر ممکن نبوده. در واقع، کسی دیگر چندان بر این باور نیست که دولتی مستقل توسط فلسطینی ها، بتواند در کنار اسرائیل، ایجاد شود. حتی خود فلسطینی ها نیز به این باور رسیده اند. خاموشی کرانه غربی در برابر کشتار اسرائیلی ها از مردم غزه، گواه بر این باور است. روند همکاری دولت های عرب، با پایان جنگ غزه، برای برقراری روابط دیپلماتیک با اسرائیل تسریع خواهد شد. از جمله لبنان و سوریه و به دنبال آن، عربستان سعودی ، کویت، قطر و عمان و همچنین عراق. رژیم دینی ایران اگر دست به اصلاحات پایه ای سیاسی در خود و در سطح جهانی بزند و بتواند به بقای خود ادامه دهد، در زمان، نمی تواند از این تحولات منطقه ای، دوری کند و باب مذاکرات با اسرائیل را شروع خواهد کرد.
جنگ دوازده روزه ایران و اسرائیل
سرانجام جنگی که برای سالها بین رژیم دینی ایران و کشور اسرائیل در مرحله آماده شدن بود، در 23 خرداد ماه 1404 خورشیدی، رخ داد. این جنگ، به شکست نظامی ایران در برابر نیروی برتر هوایی اسرائیل انجامید و در آخرین مرحله جنگ، با ورود نیروی هوایی امریکا برای انجام عملیاتی کاملا محدود، که تخریب گسترده مراکز هسته ای ایران را پی داشت، به آتش بسی نانوشته انجامید.
در این نوشته، تلاش می شود تا حد ممکن، ریشه های جنگ و نتایج آن بطور منصفانه بررسی شود. مسبب اصلی این جنگ، رژیم دینی ایران است. نطفه این جنگ، با انجام انقلاب سال 57 خورشیدی و روی کار آمدن رژیم دینی ایران توسط خمینی، بسته شد.
رژیم دینی ایران، از همان آغاز، یعنی از سال 1979 میلادی، بر طبل نابودی اسرائیل کوبید. در این رابطه، در تاریخ منطقه، با اینکه بیش از یک دهه از اشغال اورشلیم در جریان جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1967 میلادی گذشته بود، بنام آزادی بیت المقدّس"، روز " آزادی قدس " را بپا کرد و یا شعار مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا، بر این طبل کوبید. رژیم دینی، نه تنها بر این طبل کوبید، عملا در مسیر این تصادم و ایجاد شرایطی آنتاگونیستی بین دو کشور قدم برداشت. در این راه، با ایجاد گروه های وابسته به خود در لبنان، سوریه، فلسطین و غیره، به صدد ایجاد کمربندی نظامی از گروه های شبه نظامی و تهاجمی در اطراف کشور اسرائیل، برآمد.
کشور ایران، هیچگونه مرزی با اسرائیل ندارد. اراضی کشور ایران در اشغال اسرائیل نبوده و بین دو کشور، چندین کشور قرار دارد. در دوران رژیم سابق، با آنکه ارتباط رسمی سیاسی نبود اما بطور غیر رسمی، مناسباتی دوستانه بر قرار بود و در زمینه های امنیتی و اقتصادی، مراوداتی وجود داشت.
تهدید های دائمی رژیم دینی از یکسو و تظاهر به غرب ستیزی از سوی رژیم، شرایطی را ایجاد نمود که مورد سوء استفاده دولت های مختلف راست و میانه از احزاب لیکود و کارگر قرار گرفت. با سقوط اردوگاه سوسیالیستی و فروپاشی شوروی، میلیون ها روس یهودی تبار و اروپای شرقی تبار، به اسرائیل مهاجرت کردند که بسیاری از آنها در احزاب راست افراطی اسرائیل ادغام کشتند یا خود، این احزاب را تاسیس نمودند. هر چه رژیم دینی ایران، بیشتر بر تهاجمات لفظی و عملی خود افزود، زمینه رشد راست افراطی در اسرائیل، آماده تر گردید. تلاش های هسته ای رژیم دینی، نیز باری اضافی بر این تشنّجات منطقه ای گشت. دمیدن بر طبل نابودی اسرائیل در کنار تلاش های هسته ای، فضای ناخوشایندی را ایجاد نمود که فرصتی بود برای تشدید تحرکات رژیم اسرائیل برای جلوگیری از فعالیت های رژیم دینی ایران. تشنّج بین رژیم دینی ایران و دولت های اسرائیلی، در زمان رو به وخامت گذاشت. اسرائیل، دست به تخریب از درون نهاد های خود رژیم دینی زد و تلاش نمود برنامه هسته ای کشور را تا حد ممکن، به عقب اندازد. این تلاش ها، شامل کشتن و ترور پژوهشگران هسته ایران، وارد کردن ویروس تخریب گر در سیستم های کنترل سانتیریفیوژ ها، خرابکاری در میز کنترل دستگاه ها و غیره بود. همه این فعالیت ها، از زاویه پروتکل های امنیتی سازمان انرژی اتمی جهانی و همچنین قوانین جهانی، غیر قانونی بوده است. اما لازم است همچنین تاکید شود که خواست نابودی کشور دیگری که عضو سازمان ملل است نیز غیر قانونی، و بر خلاف قوانین و عرق جهانی است.
فعالیت های موشکی رژیم دینی در ایران، بر محمل سیستم دفاعی کشور، کاملا توجیه پذیر بوده است اما نوشتن شعار مرگ بر اسرائیل بر بدنه موشک، امر دفاعی را به سیاست تهاجمی تبدیل می کند و عمل توجیه پذیری نیست. دفاع رژیم دینی ایران از حمله حماس با همراهی سازمان جهاد اسلامی که توسط نیروی قدس رژیم دینی در فلسطین، بپا گشته بود و چند سازمان کوچک دیگر در هفت اکتبر 2023 به جنوب اسرائیل و کشتن نزدیک به 1200 نفر اسرائیلی که شامل حدود 30 کودک بود، شرایط منطقه را برای ابد تغییر داد. رژیم اسرائیل، دست به حمله متقابل و انتقام جویانه ای زد هنوز ادامه داشته و تا کنون، بطور رسمی، حدود 56 هزار فلسطینی را نابود کرده است. نزدیک به یازده هزار فلسطینی مفقود می باشند که احتمالا زیر آوار ، مدفون کشته اند . در میان کشته شدگان، نزدیک به 18 هزار کودک فلسطینی و 13 هزار زن فلسطینی قرار دارد. با گذر زمان، تهاجم اسرائیل گسترده تر و تهاجمی تر گشته است. خوی جنگ طلبی دولت ماوراء راست بنیامین نتنیاهو، هر روز آشکار تر گشته است. با ترور هنیه، رهبر شاخه سیاسی حماس، توسط ماموران موساد اسرائیلی در تهران در زمان مراسم تحلیف دولت جدید مسعود پزشکیان، ، شرایط وارد مرحله جدیدی گشت که به برخورد نظامی دو کشور انجامید.
📝 پرچمهای خاکستری
✍️ نویسنده: قاسم قره داغی
قسمت سوم
در این بحران پیچیده، راه سوم همان قدر که دشوار است ضروری نیز می باشد. راهی که نه در ستایشنامههای حکومتی و ضدصهیونیستی معنا دارد، نه در حمایتهای کورکورانه از حملات اسرائیل. راهی که از جان انسان آغاز میشود و به نجات حقیقت میانجامد. ما باید اعلام کنیم که دشمن مردم ایران، تنها آخوندها نیستند؛ هر بمبی که بر سر ما بیفتد، هر موشکی که خانهای را نابود کند، هر حملهای که زیرساختهای کشور را از بین ببرد، دشمن مردم است. هر که باشد، از هر جا بیاید.
ما بر عقلانیت، بر حقوق بشر و بر مرزناپذیری همدلی انسانی اصرار داریم. نه خاک ایران مقدس است، نه خاک اسرائیل؛ آنچه مقدس است، جان انسان است. و امروز، جانهای بیدفاع در ایران، قربانی محاسباتی شدهاند که هیچ ربطی به آنها ندارد. حتی اگر جمهوری اسلامی نابود شود، با این روش، فقط خاکسترش بهجا خواهد ماند، نه زندگی. هیچ جامعهای با بمباران آزاد نمیشود. آزادی، پروژهای درونی، عقلانی و جمعی است، نه محمولهای هوایی که از اف-۱۶ یا اف – 35 فرو میریزد.
ما تنها در برابر موشک و آخوند، تسلیم نمیشویم؛ بلکه در برابر فریب نیز تسلیم نخواهیم شد. آنها که این جنگ را دوگانهی خیر و شر میبینند، کور شدهاند. هیچ خیر و شری در این خاک نیست؛ فقط سوگ است و خشم و فاجعه.
هیچ پایان شکوهمندی در انتظار ما نیست، مگر آنکه خودمان آن را بسازیم. و این ساختن، نه با دخیل بستن به قدرتهای جهانی ممکن است، نه با توهم نجات از سوی جناحی درون حکومت. آنچه ایران را نجات خواهد داد، بازسازی دوبارهی ارزشهای جمعی بر پایهی آزادی، برابری و عقلانیت است. اکنون، در این روزهای پرخون و خفقان، زمان آن رسیده که سکوت را بشکنیم و بپذیریم: وطن ما مردماند، نه رژیم، نه دین، نه خاک، نه مرز و نه آنکه با بمب و پهباد به جان این خاک افتاده است.
آیندهی ایران به آنها تعلق دارد که هم از آخوند متنفرند، هم از جنگطلبان. هم از حجاب اجباری میگریزند، هم از بمباران مقدس. به آنان که نه بهنام خدا، نه بهنام وطن، نه بهنام امنیت، انسان را قربانی نمیکنند. اگر ما از این لحظه برای خلق چنین نگاهی اقدام نکنیم، تاریخِ آینده ما را نه بازمانده، بلکه بخشی از فاجعه یاد خواهد کرد.
#قاسم_قره_داغی
31 خرداد 1404 - 2025 21 June
لینک یوتیوب:
ghasemgharehdaghi" rel="nofollow">https://www.youtube.com/@ghasemgharehdaghi
AVAYeBUF.com
📝 پرچمهای خاکستری
♟جنگ ایران و اسرائیل و نتایج ویرانگر آن در آیندهی دو کشور
✍️ نویسنده: قاسم قره داغی
قسمت اول
در لحظهای از تاریخ ایستادهایم که آینده، بهطرز دردناکی از گذشته عبور کرده و در برابر ما به تودهای خونآلود، آشفته و سرشار از ابهام تبدیل شده است. جنگ میان ایران و اسرائیل، اکنون به عریانترین شکل ممکن، ریشههای پوسیدهی حکومت دینی را نمایان کرده است. این جنگ، نه صرفاً در میدان نظامی، بلکه در عمیقترین لایههای روان جمعی و آگاهی سیاسی مردم ایران در جریان است. ما اکنون با دو واقعیت متضاد اما همزمان مواجه هستیم: سقوط مشروعیت رژیم مذهبی حاکم، و تهاجم بیرحمانهی یک قدرت نظامی خارجی به خاک کشوری که با همهی زخمها و عقبماندگیهای تحمیلشده، خانهی میلیونها انسان زنده است.
هیچ رژیمی در تاریخ، همانقدر که جمهوری اسلامی ایران دروغ را به هنر بدل کرده، موفق به چنین اختفا و تحمیق گستردهای نشده است. از ابتدای انقلاب ۵۷ تا امروز، دستگاه فکری جمهوری اسلامی، مردم را میان دوگانهای مرگبار نگه داشته است: یا تسلیم ولایت فقیه باشید، یا بعنوان خیانتکار به کشور محاکمه خواهید شد. این دوگانه نه تنها واقعی نبوده، بلکه بهشکل حسابشدهای برای پاکسازی هرگونه آلترناتیو فکری، اجتماعی و سیاسی طراحی شده است. حال، در میانهی این جنگ که زیرساختهای حیاتی کشور که از پالایشگاهها و فرودگاهها گرفته تا مراکز تحقیقاتی و دفاعی هدف قرار گرفتهاند و دهها شهروند عادی جان خود را از دست دادهاند، مردم ایران نه تنها شاهد فروپاشی فیزیکی قدرت حاکم هستند، بلکه با فروپاشی نمادهای جعلی مشروعیت آن نیز مواجهاند.
نکتهی کلیدی در تحلیل این وضعیت آن است که هیچکدام از قطبهای درگیر در این ماجرا، نمایندهی اراده و خواست واقعی مردم ایران نیستند. نه رژیم جمهوری اسلامی با فقه شیعهمحور، حامی آزادی و رفاه ایرانیان بوده، نه ارتش اسرائیل که با دقت مهندسیشده، مراکز حیاتی را بمباران میکند، نجاتدهنده است. آنچه امروز بیش از همه قربانی میشود، نه فقط بدن انسانهای بیدفاع، بلکه ظرفیت تاریخی یک ملت برای بازآفرینی خود در غیاب روایتهای تحمیلشده است. مردم ایران، گرفتار میدانی از جنازهها هستند که بر آن، هیچ پرچم قابل افتخاری برافراشته نیست.
ما باید بپذیریم که وطن، نه در خاک و نه در مرزهای قراردادی خلاصه میشود، بلکه در کیفیت زندگی مردمانیست که در آن خاک، تنفس میکنند، رویا میبافند و رشد میکنند. وطن ما، همین مردم بیدفاعاند که نه بهخاطر خدا جنگ میخواهند و نه بهنام ایدئولوژی بمب میسازند. آنچه امروز باید فریاد زد، نه شعار دفاع از «میهن» است و نه نفی حق مردم برای بیزاری از حکومتی که سالهاست آنان را به بند کشیده. امروز باید فریاد زد: نه جمهوری اسلامی نمایندهی مردم ایران است، نه راکتها و پهپادهای اسرائیلی، ناجی آنان.
از سوی دیگر، ما با واقعیت خطرناکتری مواجه هستیم: ساختن روایتهایی جدید از دل بحران. در سالهای آینده، و حتی در هفتههای آتی، قدرتهای بزرگ تلاش خواهند کرد با اتکا به تحلیلگران اجارهای و رسانههای پرمخاطب، چهرهای از این درگیری ترسیم کنند که هر دو سویش را تطهیر کند. جمهوری اسلامی، کشتهشدگان خود را «شهدای مقاومت» خواهد خواند، و اسرائیل، عملیاتهای خود را «دفاع مشروع» معرفی خواهد کرد. اما کجاست روایت سوم؟ صدای آن کودک بیخانمان، آن زن داغدیده، آن مردی که خانهاش را در یک لحظه از دست داده، آن جوانی که نه طرفدار رژیم است و نه حامی جنگ، اما هر روز از ترس حملهی هوایی، مرگ را از نزدیک لمس میکند؟ روایت سوم، هنوز نوشته نشده است، چون نویسندگان مستقل آن یا کشته شدهاند، یا در زنداناند، یا از فرط ناامیدی، قلم را زمین گذاشتهاند.
آنچه ما با آن مواجهیم، فقط یک جنگ نیست. این نبرد، انعکاس بحران عمیقتریست که از سالها پیش آغاز شده: بحران معنا، بحران مشروعیت، بحران سکوت و سرکوب. جمهوری اسلامی با سرکوب اعتراضات مردمی، با انکار خواست عمومی برای آزادی، با اعدام، شکنجه، تحقیر و سانسور، زمینهساز چنین فاجعهای شد. اما اگر امروز بهجای اعدام و تجاوز حکومتی، بمباران خارجی جایگزین شده، این تغییری در ریشهی بحران ایجاد نمیکند. ساختار قدرتی که مردم خود را گروگان گرفته باشد، دیر یا زود در برابر عقلانیت اجتماعی سرنگون خواهد شد. اما خطر بزرگ اینجاست: در غیاب نیروهای آلترناتیو واقعی، فروپاشی به هرجومرج ختم خواهد شد، نه آزادی.
ادامه دارد...
👇👇👇
#گفتگوی_زنده
منشا و علل جنگ اسرائیل با ایران
📍 محل:
بصورت همزمان در کلابهاوس و یوتیوب آوای بوف
⏰ زمان: در حال اجرا....
آدرس یوتیوب:
avayebuf" rel="nofollow">https://www.youtube.com/@avayebuf
آدرس کلابهاوس:
https://www.clubhouse.com/room/N1vTrL1NJKF99V5Jg:YrrIte5OZ0_RLNFPxOHoTVktTlvzEO-SE-57OzXu5iw?utm_medium=ch_instant_invite&utm_campaign=pzrjYyxzAPGnN_Kd9fpmag-1823646&chs=aXLTjjKX4k%3AAkdSclCw64MKnfIeej9G5h9oJPkt4tKwoib3-D3IpAY
حضور شما، حمایت از آزادی بیان و مبارزه با سانسور است. لطفاً این پیام را با دیگران به اشتراک بگذارید!
منتظر دیدار شما هستیم.
بازار و واکنش های آن به تهاجم نظامی اسرائیل به ایران: عموما خصلت بازار در سیستم سرمایه داری، طوری است که با مویزی گرمیش می شود و یا غوره ای ، دچار سردی مزاج می گردد. این را ما بار ها و بار ها دیده ایم که حتی جنگی نشده، تنها زمزمه آن است یا کودتایی نشده و شایعه ای ددر میان است و ناگهان بازار بورس، مانند اسبی وحشی، رم می کند و دچار ریزش می گردد. اما با این جنگ خونین بین ایران و اسرائیل که نتیجه حمله تهاجم غیر قابل توجیه دولت ضد بشری ماوراء راست اسرائیلی به خاک ایران است ، بازار، در روز اول کمی واکنش نشان داد ولی بدون درنگ، نه تنها به روال همیشگی خود بر گشت، بلکه روند رو به رشد خود را ادامه داده است. این رفتار بازار، آنهم در میانه جنگی در منطقه حساسی که شاهراه انرژی جهانی را در بر دارد، نامتعارف است. تنها یک گمانه زنی، می تواند توجیه گر این رفتار نامتعارف باشد. تحرکات سرمایه داری صهیونیستی از پشت پرده برای آرام نگاه داشتن بازار با استفاده از نفوذ خود در بنگاه های سرمایه داری که بر بازار های بورس جهانی، تسلط دارند. این تلاش، به شکل حمایت پدافندی نرم در حمایت از تهاجم اسرائیل به ایران باید در نظر گرفته شود. تلاطم بارار، می تواند به بروز نارضایتی در سطح جهانی از اسرائیل در بخش بازار بینجامد که زمینه فشار سیاسی بر دولت ها خواهد بود. ( ن. ه ) 18 ژوئن 2025
Читать полностью…
#فصلنامه آوای بوف
شماره ششم – بهار 2025 میلادی - 1404 خورشیدی
مدیر مسئول:
#قاسم_قره_داغی
سردبیر:
#نادر_هژبری
نشر:
کتابخانه اینترنتی #آوای_بوف
با آثاری از:
نادر هژبری ، حوریه قره داغی ، محمد گونئلی ، علی پاشا زین الدین ، ف. الف ، امیر مدیر ، محمدرضا زادهوش ، آرمین ، آشور ابراهیمی ، آرمین ماد ، محمود سنجری ( سمک) ، سمائیل ، بودا ، قاسم قرهداغی
🔹 فصلنامه آوای بوف – شماره شش منتشر شد!
در سرزمینی که سانسور و خرافه سایه افکندهاند، «آوای بوف» صداییست از دل شجاعت، برای بیداری.
آثار نویسندگانی که تریبونی ندارند، اندیشههایی که اجازه نشر ندارند، و صداهایی که همچنان خاموش می شوند.
📚 این شماره با نگاهی تیزبین، ساختارشکن و رادیکال به مسائل ایران امروز میپردازیم؛ از دینزدایی، نقد قدرت، حقوق ملتهای تحت ستم، تا سرگذشت مبارزات واقعی.
🔸 بخوانید، بازنشر کنید، و با ما همراه باشید.
*** لطفا برای ارسال آثار از طریق اکانت های:
ادمین آوای بوف
@Buf_0
و یا جناب هژبری:
@nhozhabri817
اقدام بفرمایید .
━⊰✹🦉✹⊱━
📥 دریافت رایگان:
🌐 avayebuf.com
📢 کانال تلگرام: t.me/avayebuf
حمله اسرائیل به مراکز نظامی و هسته ای ایران
حمله اخیر اسرائیل به مراکز نظامی و هسته ای ایران و کشتن بسیاری از سران درجه اول سپاه و تعدادی از پژوهشگران هسته ای، و در پی آنف نابودی تاسیسات غنی سازی نطنز و مراکز دیگر، ضربه بزرگی به رژییم شیعی در دو محور زد.
یکی اینکه نشان داد که قادر است سران رژیم را هر زمانی خواست ترور کند و دستان موساد در این زمینه، هم دراز است و هم باز. دوم اینکه بر فضای ایران تسلط دارد و سیستم پدافندی ایران قادر به مقالبه با تهاجم موشکی و جنگنده بمب انکن های اسرائیل نیستند. ترور شمخانی ، سرلشکر باقری و همچنین کشتن سلامی، رسید و حاجی زاده، در اتاق جنگی، بیانگر اطلاعات دقیق از محل تجمع سران نظامی است. این موضوع در عین حال، نشاندهنده درجه نفوذ موساد و سازمانهای امنیتی اسرائیل به تمام ساختار قدرت و مراکز نظامی رژیم شیعی است.
در این جنگ اخیر، بر خلاف همه رجزخوانی های رژیم شیعی، و اغراق سران سپاه در توان نظامی، نه تنها ایران شکست نظامی سختی را متحمل شد بلکه کلا حیثیت رژیم شیعی و هیمنه ای که برای خود در منطقه، به دروغ ساخته بود، توسط ارتش اسرائیل فروپاشید. در طی یک شب، ضربه ای که ارتش اسرائیل به رژیم شیعی زد، تبلیغات دروغین رژیم را برملا و محو نمود این ضربه، به حیثیت و پرستیژ رژیم شیعی، هولناکتر از اصل ضربه نظامی بود. برای افراد، همیشه می توان جانشین پیدا کرد و در زمان، فرماندهان برتری تربیت نمود اما حیثیت بباد رفته، را به سادگی نمی توان بازسازی کرد.
رژیم شیعی، میلیارد ها دلار هزینه سازم های وابسته به خود در منطقه کرده بود تا به شکل بازوی ضربتی نظام، در زمان لازم وارد عمل شوند. از زمانی که نطفه رژیم شیعی بسته شد، دشمنی با هستی کشور اسرائیل، بخشی از قاموس و شناسنامه رژیم شیعی گردید. تلاش رژیم شیعی برای نابودی اسرائیل و ایجاد یک حلقه نظامی دور این کشور، امر پوشیده ای نبود. در هر نماز جمعه ، در هر همایشی، در هر سخنرانی سران رژیم و به ویژه سپاه، شعار های مرگ بر اسرائیل، مرگ بر آمریکا، با هستی رژیم شیعی گره خورد. تلاش رژیم شیعی برای ایجاد چرخه غنی سازی، هر چند همواره بنام تکنولوژی صلح آمیز از آن یاد کرد، اما اهداف نظامی آن نیز بر هر دیده منصفی پوشیده نبود. این درست است که به شکل مستقیم بر روی ساخت بمب هسته ای، برای بیش از دو دهه، کاری انجام نداد اما پژوهش بر بخش های مختلف آن ، انجام گرفته بود و طی یکسال اخیر، از سوی مقامات رژیم، به آن اشارتی شد. از جمله از سوی علی لاریجانی یا کسانی دیگر مانند ولایتی، مشاور سیاسی خامنه ئی در امور بین المللی.
با رخداد هفتم اکتبر و حمله خماس به اسرائیل، شرایط خاور میانه، برای همیشه تغییر کرد. اسرائیل در موضع تهاجمی تری قرار گرفت. این موضع، خود به چند عامل مربوط بود. یکی تثبیت حیثیت رژیم اسرائیل در محافظت از اتباع خود دیگری احساس خطری بود که به شکل یک واقعیت امنیتی بروز کرده بود و دیگری موقعیت متزلزل نتنیاهو در سپهر سیاسی اسرائیل در رابطه با فساد او و خانواده اش که پایه های دولت او را متزلزل کرد. تزلزل دولت او در ائتلاف با نیروهای میانه رو، او را به سوی احزاب راست افراطی سوق داد و متاثر از این احزاب، و حس حفاظت از موقعیت سیاسی خو، او را درنده خو تر نمود.
آیا دولت ترامپ تلاش می کند اسرائیلی ها را سردر گم کند؟
پنج دور مذاکرات بین دولت ترامپ و رژیم شیعی بر سر موضوع هسته ای و روند غنی سازی انجام گرفته است. بر اساس گزارشات رسانه ها، و بیانیه های غیر رسمی و گفتاری، دولت ترامپ خواستار برچیدن مراکز غنی سازی است و رژیم شیعی، نیز غنی سازی را خط قرمز خود اعلام نموده است. بر این اساس، از آنجایی که دو طرف، بر اساس بیان دیدگاه های خود در رسانه ها، از خطوط قرمز خود عدول نمی کنند، باید مذاکرات را شکست خورده دانست اما این مذاکرات، ادامه یافته است و در پایان هر دور مذاکره، دو طرف اعام می کنند که پیشرفت هایی ایجاد شده. این ظاهرا به پیچیدگیهای موضوع می افزاید. این خطوط قرمز و این اظهار نظر ها در پایان هر دور مذاکره، بسیاری از تحلیل گران، سردرگم نموده است. همچنین رسانه ها، از قول منابع موثق، مرتب از آماده شدن رژیم اسرائیل برای حمله نظامی به اهداف هسته ای کشور خبر می دهند. سران سپاه و ارتش ایران نیز در برابر آن گزارشات، واکنش نشان داده و اسرائیل را تهدید نظامی می نمایند. در این میان، گزارشاتی از منابع اروپایی، مطرح می نماید که سه کشور اروپایی آلمان، فرانسه و انگلیس، به ترامپ اعلام خطر کرده اند که رژیم شیعی، در حال وقت کشی برای تاخیر در بکار انداختن تحریم های شورای امنیت توسط این سه کشور است. همه این گزارشات ضد و نقیض، درک موضوع و اینکه در مذاکرات، واقعا چه می گذرد، را غامض و پیچیده ساخته است. اسرائیلی ها، با بدبینی به موضوع و مذاکرات نگاه می کنند. همچنین، پیش از شروع هر مذاکره ای، نماینده ترامپ ، استیو ویتکاف، با مقامات اسرائیلی در این زمینه، ملاقاتی داشته است. بین این ملاقات ها، بدبینی اسرائیلی ها، اقدامات سه دولت اروپایی، و خطوط قرمز دو طرف اما اظهارات مثبت در مورد مذاکرات، که همه نقیض یکدیگر شده اند، این پرسش مطرح می شود که آیا امکان دارد که آنچه خطوط قرمز از سوی آمریکا بیان می شود برای سردرگمی اسرائیل و دیگران باشد و در عمل، در مذاکرات، موضوع با بیانیه ها تفاوت دارد و هر دو طرف، در حال رسیدن به نقطه مشترکی می باشند که موضوع، برچیدن تسهیلات غنی سازی نیست اما فرمولی برای محدود کردن و راستی آزمایی بیشتر و افزایش دوران غروب است؟ آیا این شگرد ها، برای جلوگیری از خرابکاری های اسرائیلی هاست؟ آیا این سناریو، امکان پذیر است؟
( ن.ه)
25 مه 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library
با در نظر گرفتن این منافع، می توان دید که هر چند در کلیت خود، بسیاری از کشور های درگیر، دارای منافع کاملا متضادی در عرصه های دیگری هستند اما در مورد منطقه خاور میانه، بخاطر شرایط کنونی جهان، همسو می باشند. این همسویی، می تواند به نفع مردم ایران تمام شود. چرا که هر چه دستان رژیم شیعی از مداخله در امور کشور های دیگر کوتاه تر شود، باعث تجدید نظر رژیم در سیاست خارجی و منطقه ای اش خواهد شد. این عقب نشینی، رژیم را مجبور به نوعی سازش در زمینه هسته ای، و سیاست های منطقه ای اش می کند که می تواند به کاهش تحریم ها و زمینه سرمایه گذاری خارجی در اقتصاد بیمار کشور گردد. امری که نهایتا می تواند بهبود شرایط سیاسی داخلی و اقتصادی کشور کمک کند.
( ن. ه )
8 مه 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library
بن بست مذاکرات هسته ای
بعد از سه دور مذاکرات که انتظارات را در جهت توافقی بین آمریکا و رژیم، بالا برده بود، با اظهارات ضد و نقیض طرف آمریکایی، بعد از مذاکرات دور دوم و تشدید آنها بعد از دور سوم، این انتظارات، از مثبت به منفی تبدیل گشت. پیشتر نوشته شد که دو دیدگاه در حلقه اطرافیان ترامپ در این زمینه وجود دارد. یکی رویکردی مشابه دیدگاه دولت اسرائیل و دیگری، رویکردی ملایم تر با قبول چرخه خالص سازی در ایران اما در سطح لازم برای تولید انرژی یا 3.67 در صدی که می توانست مورد قبول رژیم شیعی قرار گیرد. رویکرد ترامپ به برچیدن کل سیستم خالص سازی، نه عملی است و نه منطقی. این رویکرد، عملا به نیّت به شکست سوق دادن مذاکرات است و زمینه آغاز جنگی که اسرائیل همیشه در سر داشته است. نه تنها موضوع برچیدن همه چرخه خالص سازی، مطرح گشته بلکه سیستم موشکی نیز هدف قرار گرفته. پیش از شروع مذاکرات، مطرح گشت که هدف آمریکا و غرب، تغییر رفتار رژیم است و با تضعیف گروه های نیابتی ی رژیم در منطقه، زمینه تغییر رفتار، آماده گشته است. تغییر رفتار رژیم، می توانست شروع تحولی در ایران گردد. اما رویکرد جدید آمریکا و غرب، قیچی کردن سیستم دفاعی کشور است که نمی توان با ان موافقت کرد. برچیدن سیستم موشکی، و محدود کردن شدید آن، قابل قبول نیست. جلوگیری از پژوهش های هسته ای، قابل قبول نیست. تعداد سانتریفیوژ ها، قابل مذاکره است، سطح خالص سازی، قابل مذاکره است، تغییر رفتار، قابل مذاکره است و در جهت منافع مردم ایرن می باشد اما برچیدن کل چرخه، محدودیت موشکی شدید و فلج کردن قدرت دفاعی، نمی تواند مورد پذیرش باشد.
دو ر چهارم مذاکرات، به تعویق افتاد و ظاهرا، زمان و مکانی برای از سر گیری دور چهارم، در زمان کنونی، مطرح نیست.
چند روز پیش، وزیر امور خارجه آمریکا، هگست، در اخطاری تند، رژیم شیعی را تهدید نظامی نمود. این تهدید در رابطه با حملات حوثی ها به کشتی ها و اسرائیل بود اما حملات حوثی ها، امر جدیدی نیست. لذا، اخطار را باید در رابطه به بن بست رسیدن مذاکرات، دانست. اسرائیل، هر چند با حزب الله لبنان، توافق آتش بس را امضا نمود اما در این اواخر، مرتب آنرا نقض نموده و با حملاتی به جنوب لبنان، قصد شروع درگیری دیگری را دارد. از سویی، حملات گسترده ای را در نوار غزه آغاز نموده و زیر پوشش شکست کامل حماس، با محاصره کامل غزه، اجازه ورود هر گونه مواد غذایی را مسدود نموده است و جمعیتی چند میلیونی را به گرسنگی و مرگ، ناشی از آن، سوق داده است. آمریکا، غرب و همه جهان، بر این جنایت، چشم بسته اند. همه این رفتار ها، بیانگر حرکت در سوی حمله گسترده به ایران است.
رژیم شیعی، هر چند تضعیف گشته اما دست خالی نیست. حزب الله لبنان، هنوز زرادخانه موشکی قابل توجهی در اختیار دارد که می توان در صورت حمله اسرائیل به ایران، آنرا بکار انداخت. حملات اسرائیل، حتی با توافق آتس بس را، در همین رابطه باید دید. اسرائیل می داند که در صورت آغاز حمله به ایران، از سوی حزب الله، مورد حمله قرار می گیرد. امروز، حوثی ها، با شلیک موشکی نقطه زن، فرودگاه بن گوریون را در اسرائیل، را هدف قرار دادند. چند ماه پیش، آمریکا پیشرفته ترین سیستم پدافند هوایی خود، یعنی سیستم " تاد" را در اختیار اسرائیل قرار داد که توسط چند صد تن سرباز آمریکایی، اداره می شوند. سیستم گنبد آهنین، ارو ( پیکان) و بقیه سیستم های پدافندی اسرائیل و همچنین سیستم تاد، نتوانست این موشک جدید حوثی ها را رهگیری کند. موشک به نزدیکی یکی از ترمینال های فرودگاه برخورد نمود که چهار نفر را زخمی نمود و به بسته شدن فرودگاه انجامید.
این حمله، را باید اخطار رژیم شیعی، به اسرائیل و آمریکا دانست که توانایی ضربه زدن به شما، علیرغم تضعیف نظامی، هنوز وجود دارد. در صورت حمله نظامی به ایران، باید انتظار داشت که حزب الله که امروزه، مستقیما توسط سپاه قدس، اداره می شود، حملات موشکی شدید خود را همزمان با آغاز جنگ، شروع کند و این حملات، با تشدید حملات حوثی ها همراه خواهد بود. جنگی، که عاقبت خوشی برای ایران، و منطقه نخواهد داشت. بخش دیگری از تشدید فعالیت های آمریکا بر علیه رژیم شیعی را باید در رابطه با شرایط جنگ در اوکراین دانست. موضوعی که در نوشته ای دیگر، بررسی خواهد شد.
( ن. ه )
4 مه 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library