5460
کتابخانه اینترنتی آوای بوف مجموعه کامل،بینظیر ورایگان از کتب نایاب وممنوعه، ادمین همکاری: @Buf_0 AVAYeBUF.com آرشیو کتب تلگرام 👇 @AVAYEBUF :سایر صفحات 👇 https://linktr.ee/avayebuf قوانین ؛ 👇 telegra.ph/Avayebuf-Community-05-02
#فصلنامه آوای بوف
شماره هشتم – پاییز 2025 میلادی - 1404 خورشیدی
مدیر مسئول:
#قاسم_قره_داغی
سردبیر:
#نادر_هژبری
نشر:
کتابخانه اینترنتی #آوای_بوف
با آثاری از:
1. نادر هژبری
2. علی پاشا زین الدین
3. احسان ابری
4. امیر مدیر
5. مهرنوش جعفری
6. م. آرشا
7. ف. الف
8. محمدرضا زادهوش
9. فرحناز بهکار
10. امین احمدی افزادی ( الف. افزاد)
11. سارا میران
12. قاسم قره داغی
*** لطفا برای ارسال آثار برای نشر در فصلنامه، از طریق اکانت های:
ادمین آوای بوف
@Buf_0
و یا جناب هژبری:
@nhozhabri817
اقدام بفرمایید .
🔹 فصلنامه آوای بوف – شماره هشتم منتشر شد!
🔸 بخوانید، بازنشر کنید، و با ما همراه باشید در مسیر آگاهی و آزادی.
📥 دریافت رایگان:
🌐 avayebuf.com
📢 کانال تلگرام: t.me/avayebuf
آرشیو شماره های پیشین:
https://avayebuf.com/portfolio/avayebuf-magazin/
━⊰✹🦉✹⊱━
آرشیو کتاب:
@AVAYEBUF
سایت:
avayebuf.com
انجمن گفتگو
@AVAYE_BUF
کانال یوتیوب:
youtube.com/@avayebuf
https://avayebuf.com/portfolio/avayebuf-magazin/
Читать полностью…
در راستای نوشته ای از روزنامه کیهان در سالمرگ فاطمه، دختر محمد
روزنامهٔ کیهان، به مناسبت سالمرگ فاطمه، زن علی و دختر محمد، مطلبی نوشته است که بیانگر همان چرندیات همیشگی است که امت شیعه، و بهویژه روزنامههای زیر نظر بیت رهبری علی خامنهای، در ایران نشر میدهند. البته این چرندیات از دوران صفویه تا امروز ادامه داشته و آخورِ آخوند راحتطلب، بیکار و عیّاش در همهٔ این سدهها بوده است.
مردمی که احساس در آنها بر تعقل پیشی میگیرد و نمیتوانند واقعیت را از مشتی خزعبلات تفکیک کنند و از خود یک پرسش ساده نکنند که اینهمه مطلبِ بیسند تاریخی از کجا آمده و چگونه این «اطلاعات دقیق» دربارهٔ عالم غیب در دسترس آخوند قرار گرفته است ـ از کجا معلوم که «ملائک، آدم و حوا و همهٔ پیامبران عزا گرفتهاند»؟ ـ محکوماند در همان چرخه بمانند. محمد خود هرگز چنین ادعاهایی نکرده که امروز کیهان میکند. کسی نمیپرسد اینها ساختهٔ مشتی آخوند بیکاره برای تحمیق تودهها و سواریگرفتن از آنهاست.
چنین امّتی نمیتواند خود را از چالهای که دین و بهویژه تشیع برایش کنده و او را در آن زندانی کرده است بیرون بکشد. خامنهایِ «کتابخوان» و «عالم و آگاه» چرا حتی یکبار هم نمیگوید این چرندیات را متوقف کنید؟ مگر نه اینکه او کتابهای زیادی خوانده است؟ آدمی که کتاب خوانده باشد، آیا نباید به روزنامهای که زیر نظر اوست بگوید: «شریعتمداریِ خانهخراب، اینهمه چرند نگو، آبروی اسلام را میبری و بردهای»، یا لااقل او را برکنار کند؟
به این بخش از مطلب کیهان توجه کنید؛ این فقط بخش کوچکی از آن است:
«شب از نیمه گذشته است. دقایقی پیش، علی از دفن شبانه و پنهان فاطمه که توصیهٔ خود ایشان بود فارغ شده است. علی غمگین است و فرشتگان در آسمان نیز. همهٔ پیامبران خدا و آدم و حوا هم. امیرالمؤمنین(ع) بر تربت پاک زهرا(س) که قرار است تا ظهور مراد غایبمان (ارواحنا له الفداء) بینشان بماند نشسته است و با پیامبر خدا(ص) نجوا میکند:
«ای رسول خدا... سلام من و دخترت را که به دیدار تو آمده و در جوار تو به خاک رفته، پذیرا باش... اکنون امانت به صاحبش رسیده، زهرا از کنار من دامن کشیده و نزد تو آرمیده است... بعد از او، آسمان و زمین زشت مینماید و اندوه دلم، هرگز نمیگشاید... رفتن فاطمه، دلم را خسته و غصهام را پیوسته کرد و چه زود جمع ما به پریشانی کشید... شکایت خود به خدا میبرم و دخترت را به تو میسپارم. زهرا خواهد گفت که پس از تو چه ستمها بر او روا داشتند... آنچه میخواهی از او بجوی و هرچه میخواهی با او بگوی تا راز دل نزد تو بگشاید و خون دلی که فرو داده است، برون آید... ای پیامبر خدا... دخترت زهرا، پنهانی به خاک میرود و حال آنکه هنوز چند روزی بیش از رحلت تو سپری نشده و هنوز نامت از زبانها نیفتاده است... ای فاطمه!... اگر بیم آن نبود که ستمگران چیره شوند، برای همیشه در کنار مزارت میماندم و در این ماتم بزرگ، جوی اشک از دیده میراندم و...»...»
نویسنده در پایان، با ادعای اینکه خامنهای «فرزند فاطمه» است، مینویسد:
«راستی، فاطمهٔ عزیز! امروز از فرزند تو به یک اشاره است و از خیل عظیم مردان و زنان، به سر دویدن... آیا از امت آخرالزمانی خود راضی هستید؟»
باید پرسید: اگر خامنه ای، «فرزند راستین علی و فاطمه» است و چنین امتِ ازجانگذشتهای دارد، چرا حاضر نیست یک همهپرسی دربارهٔ رژیم خود برگزار کند تا مشخص شود همین امت، چه نگرشی در بارهٔ او و حکومتش دارند؟
( ن. ه)
23نوامبر 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library
📝 یادبودی برای #بهرام_مشیری
✍ نویسنده: #قاسم_قره_داغی
در مرگ خاموش یک متفکر، جامعهای به عریانیِ فکریِ خویش میرسد.
مرگ بهرام مشیری تنها فقدان یک چهرهی رسانهای یا تاریخپژوه نبود؛ بلکه مرگ آخرین بازمانده از نسلی بود که هنوز میکوشید در میان غوغای خرافه، تبلیغ، دینسالاری و ابتذال، از اندیشیدن به مثابه مقاومت سخن بگوید. جامعهای که مرگ منتقدان خود را با سکوت یا شوخی میگذراند، در واقع مرگ خویشتن را جشن میگیرد. و این همان جایی است که ما ایستادهایم: در گورستان اندیشه، زیر سایهی عمامهها و میان مردمانی که هنوز ایمان را با رستگاری، و شک را با گناه اشتباه میگیرند.
بهرام مشیری بیش از سه دهه کوشید تاریخ ایران را از زیر غبار اسطوره و تبلیغ مذهبی بیرون بکشد. اما مرگ او نهتنها پایان یک زندگی، بلکه بازتاب بیماری مزمنی است که جامعهی ایرانی را قرنهاست میفرساید: ترس از تفکر مستقل.
ما مردمی هستیم که در ستایش قربانیان خود مهارت داریم، نه در فهم میراثشان. هنوز همانگونه که حافظ را به تسبیح بدل کردیم و خیام را به جام شراب، مشیری را هم در قفس «خداناباوری» خلاصه میکنیم، تا از تفکر دردناک او در امان بمانیم.
جامعهی ما با هر مرگ متفکری، سبکتر میشود؛ نه از اندوه، بلکه از بار عقل.
این سبک شدن، خطرناکترین نوع سقوط است.
مرگ مشیری یادآور این حقیقت تلخ است که در کشوری که دین، ایدئولوژی، و تعصب را در تار و پود آموزش و رسانه تنیدهاند، روشنفکر تنهاست و مرگش، بیصدا.
در ایران امروز، جهل نه یک ضعف که یک هویت جمعی است؛ جهلِ مقدس، مشروع و پر زرق و برق. در این میان، صدای یک منتقد که از تاریخ و از نقد قرآن و از شاهنامه همزمان سخن میگفت، نه تحمل میشود و نه فهمیده.
ما در دورانی زندگی میکنیم که «نقد» به ناسزا بدل شده و «ایمان» به ابزار قدرت. روحانیون و مبلغان دین، نه بهعنوان نمایندگان خدا بلکه بهعنوان معماران جهل، ساختار روانی جامعه را در مشت دارند. دین در ایران دیگر یک باور نیست؛ یک نظام نظارتی است، یک اقتصاد، یک ماشین کنترل. و از دل همین ماشین، نسلی بیرون آمده که نه تاریخ میخواند، نه میاندیشد، بلکه تنها «احساس» میکند. احساس مذهبی، احساس وطندوستی، احساس نفرت.
این جامعه از عقل گریزان است، زیرا عقل هزینه دارد، عقل مسئولیت میطلبد، عقل از ما میخواهد که بپرسیم چرا سجده میکنیم و چرا سکوت میکنیم.
اگر مرگ مشیری را تنها به عنوان واقعهای شخصی ببینیم، در واقع از فهم آن طفره رفتهایم. مرگ او آینهای است در برابر جامعهای که دیگر تفکر نمیکند. او از نسلی بود که هنوز به آموزش و کتاب ایمان داشت، نه به «پیج» و «استوری». نسلی که از مهاجرت هم به عنوان بستر گفتوگو با ملت خویش استفاده کرد، نه برای فرار از آن.
اما امروز مهاجرت برای بسیاری، تنها بریدن از ریشههاست، نه بازسازی آنها. و مرگ او در غربت، تصویری کامل از وضعیت ماست: ایرانیانی که در هر نقطهی جهان که باشند، از اندیشیدن در وطن خویش تبعید شدهاند.
مرگ اینگونه متفکران، شکست فردی نیست؛ نشانهی مرگ فرهنگی است که دیگر به پرسش احتیاج ندارد. پرسش در ایران امروز، بیکارکرد شده است. آموزش دینی از کودکی ذهنها را تسلیم کرده، سیاست دینی زبانها را، و اقتصاد دینی شرافتها را. دین دیگر یک اعتقاد نیست، بلکه یک «سیستم» است؛ سیستمی که برای تداوم خود، به تودهی مؤمن، فرمانبر و بیدانش نیاز دارد. و درست در چنین سیستمی است که متفکری چون مشیری به تهدید بدل میشود، نه به سرمایه.
ما در دههای زندگی میکنیم که شکست عقلانیت در ایران دیگر پنهان نیست. هر آنچه او در نقد خرافه گفت، امروز در خیابانها و دانشگاهها و حتی در میان تحصیلکردگان دینی، به شکل دردناکتری عینیت یافته است. وقتی جامعهای نمیتواند بین «باور» و «دانش» تمایز قائل شود، در واقع همهی حقیقت را به وجدان مذهبی واگذار کرده است. و در چنین جامعهای، آتئیست نه یک اندیشمند که یک مجرم است. مشیری این جرم را پذیرفت، نه برای تحریک، بلکه برای آزادی. آزادی اندیشه از اسارت ایمان.
در جهان مدرن، دین عقبنشینی کرده است؛ اما در ایران، بازتولید میشود. این بازتولید نه از ایمان مردم، بلکه از نیاز حکومت به کنترل میآید. رژیم اسلامی ایران، بهدرستی فهمیده است که حفظ قدرت نه از طریق زور نظامی، بلکه از طریق مهندسی ذهن مذهبی ممکن است. آنچه مشیری و همفکران او میکوشیدند افشا کنند، همین مکانیسم بود: پیوند مقدس میان دین و قدرت. آنها میخواستند ایرانی بفهمد که ایمان شخصی، وقتی به ابزار سیاسی بدل شود، به فساد و جنون جمعی میانجامد. و اکنون پس از مرگ او، باید از خود بپرسیم: آیا این جامعه هنوز توان شنیدن چنین صدایی را دارد؟
رسمیشدن زبان ترکی در ایران نهتنها انسجام داخلی را بهطور روزافزون مستحکمتر میسازد، بلکه بهدلیل همین موضوع، میتواند کشور را به عضوی از این سازمان درآورد. بازارهای آنها بر روی ایران باز میشود و قدرتِ محلی تقویت میگردد. این برای آیندهٔ ایران اهمیتِ بسیار دارد. اقتصادِ امروزِ ایران ورشکسته اما دارای ظرفیت بالاست؛ میتواند در چنین بازاری و در میان کشورهای همریشه، نهتنها وزنهای باشد بلکه از حمایت آنها نیز برخوردار شود.
ممکن است گفته شود زبان ترکی در میان ترکزبانانِ ایران یکسان نیست. این دیدگاه نادرست است. مثلاً درست است که زبان ترکیِ قشقایی با زبان ترکی استانبولی تفاوتهایی دارد، اما این زبان انشعابی از ترکیِ آذربایجان است و بهراحتی برای هم قابل فهم میشود. تفاوتها شبیه تفاوتِ فارسیِ تهرانی و فارسیِ افغانستان است؛ در نوشتار یکسان است، در برخی واژهها تفاوتهای اندکی دارد، اما در شکلِ زبانِ رسمی برای همه قابل درک است. این تفاوتهای کوچک، توجیهی برای پسزدن زبان ترکی نیست. مخالفت، بیشتر ناشی از ترسی کور و بیدلیل است. رسمیشدنِ زبان ترکی، کاهشی برای زبان فارسی نیست. این دو زبان شانهبهشانه در کشور حرکت خواهند کرد. کسی ضرر نخواهد کرد؛ جز اینکه منافع ملی تقویت میشود، انسجام داخلی استوارتر میشود و بازارهای جدیدی بر روی کالای ایرانی و مراودات اقتصادیِ گستردهتر با کشورهایی که زبان رسمیِ ترکی دارند گشوده میشود.
( ن.ه)
8 نوامبر 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library 2025
چرا به کورش حمله می شود؟
مدتی است دستهایی به عمد موضوع تاریخ ایران باستان را پیش کشیدهاند و نوکِ حمله را نیز متوجه کورش کردهاند. بارها گفتهاند که نیت، آموزش است؛ اما من میگویم نیت، تخریب است.
برای نمونه، هفتم آبانماه را دستاویزی کردهاند تا بگویند این روز، نه روزِ تولد کورش است و نه تاریخِ رخدادی خاص. اما مگر عیسی مسیح تاریخ تولد مشخصی دارد؟ زمانی که امپراتوری روم به مسیحیت گروید، تاریخ جشن ژوپیتر ــ که در اصل همان روزِ آیین میترایی بود ــ به روز تولد مسیح تبدیل شد. مورخان نیز این واقعیت را پذیرفتهاند. با این حال، این اذعان هیچگونه تشنج یا تزلزلی در جهان مسیحیت ایجاد نکرد؛ حتی مسلمانان نیز آن را همانگونه پذیرفتند.
مردمان، در سراسر تاریخ خود، به اسطورهها نیاز داشتهاند؛ زیرا ملتها با اسطورههایشان هویت میسازند. اسطورهها میتوانند ریشه در واقعیت داشته باشند، یا کاملاً زاییدهی تخیل باشند، یا آمیزهای از هر دو. آنچه اهمیت دارد، کارکرد آنهاست: اسطورهها همچون ریسمانی نامرئی، گذشته و حالِ یک ملت را به هم پیوند میدهند و شالودهی فرهنگی و معنوی جامعه را شکل میدهند. انسجام هر ملت نیز با همین رشتههای نامرئی فرهنگی حفظ میشود.
همانگونه که کورش نمادی از این رشتهی اتصال است، بابک، مازیار، آرش کمانگیر، رستم و دیگر قهرمانان ملی نیز چنیناند. برخی از این چهرهها تاریخی و واقعیاند و برخی زادهی تخیل جمعی، اما در ژرفای فرهنگ هر ملت، هر دو گونهی آنها به یکسان عمل میکنند. تلاش برای تخریب این ریسمانها، تلاشی است برای پاره کردن پارچهای که ملتها بر آن زندگی میکنند و از آن انسجام میگیرند. از همین رو، حمله به کورش را باید در پرتو چنین دیدگاهی نگریست.
این تلاشها آگاهانه و از مراکز خاصی هدایت میشوند. در کنار آنان، گروهی ناآگاه نیز هستند که میپندارند در حال آموزش و روشنگریاند، اما در حقیقت در جهل مرکب فرو رفتهاند. گروهی دیگر، عامدانه و بر پایهی مأموریتهایی مشخص، همانند کسانی که پهپاد به درون کشور آوردند و به مراکز دفاعی حمله کردند تا زمینهی تهاجم اسرائیل و آمریکا را فراهم کنند، اکنون در فضای مجازی وارد عمل شدهاند. باید هوشیار بود و در دام این افراد نیفتاد.
بررسی تاریخ، آنگونه که این جماعت در پیش گرفتهاند، نه علمی است و نه نیکخواهانه. حمله به کورش یا هر شخصیت تاریخی دیگری که نماد انسجام ملی است، نباید به عنوان دفاع از سلطنت تعبیر شود. نمادهای تاریخی ممکن است از سوی گروهها و منافع گوناگون مورد سوءاستفاده قرار گیرند، اما این سوءاستفاده نباید بهانهای برای حمله به خودِ نماد شود. وظیفهی ماست که انگیزههای کاذب را آشکار کنیم و چهرهی حقیقت را روشن سازیم، بیآنکه اصل نماد و ریشههای فرهنگی ملت را تخریب کنیم.
( ن.ه)
بیست و نهم اکتبر 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library 2025
رژیم شیعی بر سر دوراهی قرار گرفته است: یا خود را با واقعیتهای جدید منطقهای وفق دهد و راه تعامل را در پیش گیرد یا به مسیر تشنج ادامه دهد. در شکل اول، لازمه آن تغییراتی بنیادی در سیاستهای داخلی و خارجی است. در شکل دوم، تغییرات بر رژیم تحمیل خواهد شد و میتواند از مسیر دخالت مستقیم یا ایجاد قیام مردمی و منطقهای میان اقشار ایران رخ دهد. در این صورت کشور دچار فروپاشی خواهد شد. نیروهای مردمی مخالف رژیم در شرایطی نیستند که بتوانند بر مسیر تحولات تأثیری چندانی داشته باشند. چپ ایران دچار پراکندگی است و توان گردهمایی و بیرونکشیدن خود از این دورِ باطل خودبینی و عدم تحمل دیگران را ندارد. نیروهای مخالف دیگر نیز در موقعیتی مساعد برای گذار نیستند. در این زمینه نباید خود را اسیر توهمات بیانیههای آنها نمود. میماند یک مسیر و آن هم فروپاشی است. در این زمینه ادامه سیاستهای کنونی رژیم همراه با سرکوبهای شدیدتر، اعدامهای بیشتر، احکام زندانهای طولانیتر، سانسور شدیدتر و اعترافات اجباری بیشتر خواهد بود، اما در پایان روز فروپاشی را در پی خواهد داشت.
تنها مسیر نجات کشور، یا ایجاد تغییرات بنیادین در رژیم، تغییر در سیاستهای خارجی و راه تعامل است یا اینکه نیروهای مردمی خود را از پراکندگی و خودمحوری رها کنند، که بر اساس تجربه خوشبینی چندانی در هر دو مورد نمیتوان داشت.
( ن. ه)
سیزدهم اکتبر 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library 2025
وقتی همسایگان از حماقتهای خامنهای بهرهبرداری میکنند!
بر اساس گزارش بیبیسی، امروز اردوغان و ترامپ گفتوگوی تلفنیای داشتند که در آن، رئیسجمهور ترکیه از ترامپ خواست مانع ادامهٔ حملات اسرائیل به غزه شود. این درخواست در چارچوب طرح چند مادهای ترامپ بود که حماس برای پایان خونریزی و خصومتها با اسرائیل آن را پذیرفته است.
پیش از این نیز، دو هفته قبل در حاشیهٔ نشست سالانهٔ سازمان ملل، اردوغان و ترامپ مذاکرهای «سازنده» داشتهاند که بهگفتهٔ اردوغان عمدتاً بر مسائل نظامی و فناورانه متمرکز بوده است. عجلهٔ ترکیه در همراهی با تحریمهای سازمان ملل علیه بخشهایی از صنایع ایران ـ از جمله انرژی ـ را باید در همین روابط گرم میان دو طرف جستوجو کرد.
جالب اینجاست که چند سال پیش، هنگامی که بخشی از ارتش ترکیه برای کودتا علیه اردوغان دست به اقدام زد، مقامات ایرانی ـ از جمله محمدجواد ظریف و برخی فرماندهان سپاه ـ تا صبح بیدار ماندند و او را راهنمایی کردند. پیشنهاد بهکارگیری هواداران در خیابانها و بستن راه تانکها در اصل از سوی سپاه قدس مطرح شد و به اردوغان کمک کرد بر کودتا غلبه کند.
اما نکتهٔ کلیدی این است که در دنیای امروز، نه رفاقت واقعی وجود دارد و نه وفاداری سیاسی. آنچه کشورها را هدایت میکند صرفاً منافع است. انتظار حمایت یا همدلی از همسایگان در شرایط سخت، چیزی جز سادهلوحی نیست. خامنهای که در توهمات خود اسیر است، هرگز این واقعیت را درنیافته و اساساً در میان سران رژیم شیعی نیز فهمی از منافع واقعی و استفادهٔ هوشمندانه از فرصتهای جهانی دیده نمیشود.
برنامهٔ هستهای ایران نمونهای روشن از این واقعیت است. این برنامه بیش از آنکه برای مردم ایران سودی داشته باشد، به اهرمی برای بهرهبرداری کشورهای دیگر تبدیل شده است. در حالیکه ملت ایران با مشکلات و هزینههای آن دست به گریبانند، همسایگان و قدرتهای خارجی از آن منافع جانبی به دست میآورند.
(ن.ه)
3 اکتبر 2025
(ن. ه )
بیست و نهم سپتامبر 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library 2025
.
#فصلنامه آوای بوف
شماره هفتم – تابستان 2025 میلادی - 1404 خورشیدی
مدیر مسئول:
#قاسم_قره_داغی
سردبیر:
#نادر_هژبری
نشر:
کتابخانه اینترنتی #آوای_بوف
با آثاری از:
نادر هژبری - علی پاشا زینالدین - ژینا سنندجی - بهارک میرزایی - امیر سلیمی - محمدرضا زادهوش - محمود سنجری (سمک) - آرشا - داود شریفیپور - امیر - مهرنوش - ژاله آذری
*** لطفا برای ارسال آثار برای نشر در فصلنامه، از طریق اکانت های:
ادمین آوای بوف
@Buf_0
و یا جناب هژبری:
@nhozhabri817
اقدام بفرمایید .
🔹 فصلنامه آوای بوف – شماره هفتم منتشر شد!
🔸 بخوانید، بازنشر کنید، و با ما همراه باشید در مسیر آگاهی و آزادی.
📥 دریافت رایگان:
🌐 avayebuf.com
📢 کانال تلگرام: t.me/avayebuf
━⊰✹🦉✹⊱━
آرشیو کتاب:
@AVAYEBUF
سایت:
avayebuf.com
انجمن گفتگو
@AVAYE_BUF
کانال یوتیوب:
youtube.com/@avayebuf
Telegram
آیا ترامپ پیامبر نابودی آمریکاست؟
شاملو در یکی از اشعارش میگوید "هرگز کسی چنین به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشستم".
در قرآن نیز در سوره بقره، آیه است به این شکل "صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُونَ" که به این معنی است که "آنان کر و گنگ و کورند (در برابر حقیقت و واقعیت)، پس ایشان به سوی حق باز نمیگردند."
این دو شعر و آیه، هر چند در ظاهر کاملاً با هم بیگانهاند اما هر دو، بازگوکننده شرایطی هستند که امروزه، بر آمریکا توسط ترامپ چیره شده است.
ترامپ در رأس نیرومندترین کشور جهان، چه در بعد اقتصادی، چه نظامی، چه سیاسی و چه علمی، هم در سیاست داخلی و هم در سیاست خارجی، آمریکا را به ورطه نابودی سوق میدهد و آنهم با نام کذایی "عظمت را به آمریکا بازمیگردانیم".
بررسی عملکردهای داخلی و خارجی او، چیزی جز مصیبت برای توانمندیهای این کشور، دیده نمیشود.
سیاست درهای باز این کشور به روی مهاجرین، دانشجویان نخبه، و همه کسانی که میخواستند در زندگی خود کاری مثبت کرده باشند، زمینه رشد علمی و بهتبع، پیشرفتهای علمی کلان و نوآوریهای شگفتانگیزی در تاریخ این کشور شد. با ارائه آموزش عالی، و کمکهزینه به دانشجویان نخبه بهویژه در علوم و مهندسی و تقلیل هزینههای تحصیلی تا حد هزینه تقریباً صفر، نه تنها زمینه آموزش عالی را برای دانشجویان خارجی مهیا کرد، بلکه به خاطر بازار کار مناسب و نخبهگرایی در صنایع، به دور از تعصبات اجتماعی، مذهبی، و غیره، زمینه ماندگار شدن این نخبگان گشت. در پاسخ، این خیل عظیم تحصیلکردگان، عاملان نوآوریهای شگرفی در دانشگاهها و صنایع آمریکا گشتند. در برابر هر دلاری که صرف هزینه های تحصیلی این دانشجویان شده، هر نخبه در طی زندگی خود در آمریکا، هزاران بار بیشتر آن را در اشکال مختلف علمی، مالی و اقتصادی، به جامعه آمریکا بازگرداندهاند. آمریکا، آمریکای قدرقدرت اقتصادی و نظامی شد تنها به خاطر این سیاست درهای باز خود.
در بخش مهاجرین ردههای پایین، آنها نیروی کار ارزانی بودند که به انباشت ثروت در این کشور کمک کردهاند که در خود، زمینه رشدهای دیگر اقتصادی، علمی و نظامی گشت.
تا قبل از ترامپ، دو بخش بوروکرات آمریکا را نخبگان سیاسی، نظامی، اقتصادی و علمی تشکیل میداد که در رأس امور عملیاتی بودند و جدا از سیاستهای محلی و لحظهای عمل میکردند، حتی اگر توسط کاخ سفید معرفی و توسط سنای آمریکا تأیید شده بودند. کابینه روسای جمهوری را عمومأ افرادی با تجربه تشکیل میدادند که در عمل کارگردانان امور داخلی و خارجی بودند. وزارت دفاع، وزارت خارجه، بهداشت، کار، امنیت و غیره همیشه زیر نظر خبرگان در زمینه خود بود. هر چند باید دیدگاه کلی رئیسجمهور خود را عملی میکردند اما رئیسجمهور، توسط مشاورینی احاطه شده بود که در کار خود استاد بودند و با مشورتهای درست خود، اغلب، از منحرف شدن از مسیر درست توسط رئیسجمهور جلوگیری میکردند.
اقتصاد آمریکا، چه در شکل اقتصاد کینزی، یا لیبرالی، همیشه دارای استخوانبندی خاص بود که مورد اعتماد بازار داخلی و خارجی و جهان سرمایهداری بود. کسانی که در بانک مرکزی آمریکا، مسئولیت هدایت کلی اقتصاد را داشتند، هر چند منصوب بودند اما عملکرد سیاسی نداشتند. همین استقلال عمل آنها، زمینه اعتماد بازار جهان به اقتصاد و بازار آمریکا بود.
سیاست خارجی آمریکا، حول ایجاد اتحاد میان کشورهای سرمایهداری برای مقابله با رقیبان بود.
امروزه، ترامپ، در همه این زمینهها، مانند گاوی وحشی در مغازه چینیفروشی، عمل میکند. تلاش میکند مسئولان بانک مرکزی را با افرادی که بلهقربانگوی او هستند، عوض نماید. اکثر کسانی که کابینه او را تشکیل میدهند، فاقد تجربیات لازم برای تصدی امور و مسئولیتهای محوله هستند. وزیر بهداشت او کسی است که اصولاً اعتقادی به واکسن ندارد. وزیر دفاع او که به تازگی، وزیر جنگ نامیده میشود سرگردی است جوان و فاقد ادراکات نظامی و سیاسی. یک سرگرد جوان و بیتجربه را در رأس پنتاگون گذاشته است تا بر خیل وسیعی از ژنرالهای چهارستاره و سهستاره و نخبه در زمینههای نظامی خود، ریاست کند. از شیرینکاریهای او، اخراج تعدادی از بهترین ژنرالهای وزارت دفاع بود. در بخش امنیت، مسئولیت با کسی است که تجربه مناسبی در این زمینهها ندارد. مشاور سیاسی او، جوان کمتجربهای است که برای اولین بار، وارد میدان جهانی گشته است. تا پیش از این، سناتوری بود که در کمیتههای مربوطه عضویت داشت اما عضو کمیتهای بودن با تجربیات میدانی و وسعت دید، بیتجربگی است. او یکی از بلهقربانگوهای بزرگ کابینه او در کنار وزیر جنگ اوست.
با تخریب هیئت بانک مرکزی و تعویض آنها با افراد بلهقربانگوی خود، اعتماد بازار را چه در داخل و چه در خارج، به تصمیمات این مرکز عظیم تنظیمهای اقتصادی، ویران میکند.
جهان، جهانی بی وجدان، با مردمانی توخالی
تی. اس. الیوت، شاعر سرشناس انگلیسی، در دههٔ سوم قرن بیستم (۱۹۲۵)، شعری به نام «مردان توخالی یا مردان پوشالی» سرود که انگار بیانگر جهان امروزی است.
آغاز شعر الیوت چنین است:
" ما آدمهای توخالیایم
ما آدمهای پر از کاهایم
به هم تکیه دادهایم
سرهایمان پر از کاه است. آه!
صداهای خشک ما، آنگاه که
با هم نجوا میکنیم،
خاموش و بیمعناست،
چون باد در علفهای خشک،
یا پای موشها بر شیشهٔ شکسته،
در انبار نمور ما"
و در جایی دیگر میگوید:
" این است سرزمین مردگان
این است سرزمین کاکتوس
اینجا، پیکرههای سنگی
برپا شدهاند، اینجا میپذیرند
تضرع دستان مردهای را،
زیر سوسوی ستارهای رو به خاموشی"
و پایان شعر چنین است:
" چنین است پایان این جهان
چنین است پایان این جهان،
نه با انفجاری،
بل با ناله و شیونی"
کشوری یاغی با دولتی نسلکش، امروزه منطقهٔ خاورمیانه را عملاً به آتش کشیده است، و آن هم با توجیهی توخالی به نام دفاع از خود. روزانه صدها انسان بیدفاع را در برابر چشمان جهانیان میکشد و اعتراضی نیز نیست. حامیان حقوق بشر اروپا، خاموش به نظاره نشستهاند و جز صدور اعلامیههای توخالی، تشرهای بیمعنا و تهدیدهای پوچ، کاری نمیکنند. اسرائیل یاغی تنها در یک روز به شش کشور منطقه حمله میکند و جهان باز هم نظارهگر نشسته است، خاموش و مرده. چه سران کشورها و چه اکثریت مردم جهان، مصداق بارز مردان توخالی و پوشالی شعر تی. اس. الیوت شدهاند؛ انگار در انتظار پایان جهاناند تا نه با انفجاری، بلکه در شیون و نالهای خاموش شوند.
منافع سرمایهداری هار، که این روزها وارد مرحلهای دیگر از جنون خود شده است، مغزهای مردمان را چنان شستوشو داده است که انگار هر کس محکم به کلاه خود چسبیده است تا باد با خود نبرد، نادان از اینکه با چسبیدن به کلاه، کل سرزمین را با خود خواهد برد. در رأس کشورهای جنایتکار و کودککش، سیستم سرمایهداری آمریکاست.
کشورهای عربی با این دولت و کشور یاغی روابط سیاسی برقرار کردهاند، با این توجیه که میتوان با ارتباط، دولت یاغی را کنترل کرد؛ کور به این واقعیت که دامنهٔ جنایات این رژیم ضدانسانی هر روز وسیعتر گشته، بهطوریکه در روز روشن به کشوری مانند قطر، که تمام تلاشش انجام مذاکرات مثبت بین دو طرف متخاصم است، حمله میکند و آن را بمباران مینماید. کشورهای عربی بهراحتی میتوانند با قطع رابطه، عملاً در جهت تضعیف نتانیاهو در اسرائیل برآیند و آمریکا را زیر فشار بگذارند. تنها این دولت یاغی و جنایتکار اسرائیل است که صلح ابراهیمی را نابود کرد.
امروزه، در بخشی، نفتی که عملاً چرخ ماشین جنگی اسرائیل را همچنان متحرک نگاه داشته است، نفت آذربایجان شمالی است که از طریق ترکیه، مدعی مخالفت با اسرائیل و حامی مصیبتدیدگان فلسطینی، به اسرائیل میرسد. کشورهای عربی نفت و گازخیز، خود در ارسال نفت به کشورهای حامی این دولت یاغی هیچ وقفهای ایجاد نمیکنند و سیل نفت و گاز این کشورها همچنان ادامه دارد.
اسرائیل، برخلاف دیدگاه عمومی، کشوری آنچنان نیرومند نیست. این قدرت حامیان غربی آن است که آن را مصون میسازد. کافی است هرگونه مراوده، گفتگو و تجارت با آن قطع گردد تا شرارتش کنترل شود. کافی است ترکیه جلو صادرات نفت آذربایجان به اسرائیل را بگیرد. کافی است مصر، اردن، بحرین، امارات، مراکش، موریتانی و سودان ارتباطات خود را در یک حرکت جمعی با آن قطع کنند و کشورهای اروپایی را به قطع نفت و گاز تهدید کنند.
دولتهای آلمان، انگار ذاتاً جنایتکاری در آنها نهادینه گشته است؛ چه زمانی که نازیها در آلمان حاکم بودند و چه زمانی که دموکراسی غربی بر آن حاکم است و حزبی مانند حزب سوسیال دموکرات زمام امور را در دست گرفته، در اشکال مختلف از جنایتکاران حمایت کردهاند. امروزه، دولت آلمان عملاً همراه با دو سه کشور دیگر اروپایی سد راه اعمال فشارهای حداقلی و تحریمهای محدود بر اسرائیل گشته است. توجیه آلمان این است که در دوران جنگ جهانی دوم به یهودیان ظلم کرده است. حال با کمک به دولت جنایتکار یهود، عملاً در کشتار فلسطینیها سهیم شده است.
بخشی از مخالفان رژیم شیعی نیز عملاً در کنار این دولت جنایتکار قرار گرفتهاند و به خاطر استبداد رژیم شیعی و اجحافاتی که بر مخالفان خود اعمال مینماید، در اعمال درد و ظلم بر دیگران مشارکت میکنند. خیانتکاران سلطنتطلب، به نام کورش، با صهیونیسم همراهی و همدلی میکنند و در هر اعتراضی پرچم سلطنت را در کنار بیرق جنایتکاران صهیونیست بالا میبرند تا به خیال خود با رژیم شیعی مبارزه کنند. این جماعت کشورفروش به سود اسرائیل در فضای مجازی تبلیغ میکنند و عامدانه جنایات دولت ضدبشری نتانیاهو را توجیه مینمایند.
جهان، جهان سرمایهداری در عریانترین شکل خود است. جهان، جهان آدمهای توخالی با رژیمهای جنایتکار گشته است.
غلامرضا ازهاری که در نیمه آبان ماه سال ۱۳۵۷ به نخست وزیری رسید و کابینه نظامی تشکیل داد، در ابتدای نخست وزیری او لیست اسامی ۴۹ نفر دیگر از خارجکنندگان ارز با امضای «اتحادیه کارکنان بانک مرکزی» منتشر گردید که نام غلامرضا ازهاری در صدر آن قرار داشت. اسناد ذیل بیانگر بخشی از این غارت و چپاولگری است.
۱- ارتشبد ازهاری نخست وزیر ۱۷۰ میلیون دلار
2-کریم معتمدی وزیر پست و تلگراف واریز 5 درصد به نام برادر نامبرده ۳۵ میلیون دلار
3-صالحی وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه ۷۵ میلیون دلار
4-حسنعلی مهران وزیر اقتصاد و دارائی ۱۰۰ میلیون دلار
5-مهندس صدقیانی... تعاون و کشاورزی ۶۵ میلیون دلار
6-مهندس قباد ریاحی پسر سپهبد ریاحی مدیرعامل شرکت شیلات جنوب ۱۶۰ میلیون دلار
7-دکتر ثابتی برادر پرویز ثابتی از مقامات امنیتی ۷۵ میلیون دلار
8-مهندس امیرصالح شرکت روغن نباتی قو ۳۵۰
میلیون دلار
9-مهندس رحمانی کیا مدیرعامل شرکت ساختمانی... گروه صنعتی بهشهر ۵۳۰ میلیون دلار
10-مهندس قدیمی مقاطعه کار ۳۵۰ میلیون دلار
11-رضا امین وزیر صنایع و معادن با کمک برادران امین کارخانجات صنعتی ۵۰۰ میلیون دلار
12-مراد اربه، بازرگان ۷۵۰ میلیون دلار
13-حسین نمازی، بازرگان ۴۵۰ میلیون دلار
14-شفیع نمازی، بازرگان ۵۰۰ میلیون دلار
15-دکتر حسین... مقاطعه کار ۳۵ میلیون دلار
16-مظفریان، بازرگان ۳۵۰ میلیون دلار
17-دکتر خونساری پزشک و مقاطعه کار ۵۰ میلیون دلار
18- پرویز خونساری معاون وزارت امور خارجه ۷۵ میلیون دلار
19- دکتر پرتوی پزشک دربار ۵۰ میلیون دلار
20- از سازمان خدمات شاهنشاهی ۱۵۰ میلیون دلار
21-دکتر کاسمی از سازمان خدمات شاهنشاهی ۱۶۰ میلیون دلار
22- مهندس مهدی شیبانی استاندار پیشین مازندران ۴۵۰ میلیون دلار
23- بختیار، مقاطعه کار ۱۵۰ میلیون دلار
24- قاسم معینی وزیر پیشین کشور ۷۰ میلیون دلار
25- دریا سالار حبیباللهی فرمانده نیروی دریائی ۱۵۰ میلیون دلار
26-چندتن نماینده مجلس و مقاطعه کار ۳۰۰ میلیون دلار
27- اسلامینیا مشاور هویدا ۲۰۰ میلیون دلار
28- مصباحزاده مدیر کیهان ۴۵۰ میلیون دلار
29- دریا سالار اردلان از صنایع نظامی ۴۰۰ میلیون دلار
30- مهندس حسن هاشمی مقاطعه کار ۱۵۰ میلیون دلار
31- محمدعلی مسعودی سناتور ۴۵۰ میلیون دلار
32- سرلشگر مزین نماینده دربار در گرگان ۳۵ میلیون دلار
33- کورس آموزگار ۱۵۰ میلیون دلار
34- شالچیان وزیر راه ۷۵ میلیون دلار
آیا منطقه خاور میانه در حال تغییراتی عمده است؟
در نوشته پیشین اشاره شد که نتیجه شکست نظامی-اطلاعاتی رژیم شیعی از اسرائیل ( بخوان غرب)، تاثیرات داخلی و خارجی در پی خواهد داشت. اخیرا، حمد بن جاسم آل ثانی، نخست وزیر پیشین قطر در شبکه " ایکس" یا توئیتر سابق، از احتمال تجزیه برخی از کشور های عربی از جمله سوریه، در پی تنش های کنونی منطقه هشدار داده است.
نخست وزیر سابق قطر می نویسد " واضح است که هر اتفاقی که اخیراً در منطقه افتاده، پیامد هایی خواهد داشت. این پیامدها در چندین جهت خواهد بود، از جمله طرح هایی برای تقسیم برخی کشورها، مانند سوریه، یا تحمیل وضعیتی که باعث شود این منطقه سالهای زیادی بهای سنگینی بپردازد."
در ادامه می نویسد " کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، نخستین آسیبدیدگان تمام این پیامدها خواهند بود و از همین رو باید میان خود به دیدگاهی واحد و روشن در قبال این تحولات و پیامدهای آن برسند."
اظهارات صریح نخست وزیر سابق قطر، بیانگر همان پیش بینی ها در زمینه تغییرات منطقه ای می باشد.
اشاره مستقیم وی به آسیب دیدن کشور های عضو شورای همکاری خلیج فارس، را باید بسط داد و آنرا شامل ایران نیز دانست. در رابطه اهداف کشور های غربی و آمریکا در همکاری با اسرائیل در منطقه، به گمان این نگارنده، ایجاد منطقه ای امن برای اسرائیل و جلوگیری از نفوذ چین و روسیه می باشد. در این راستا، کشور های بزرگ عربی که می توانند با سیاست های دوگانه خود، به شکل موازنه منفی، از دو اردوگاه غرب و شرق برای منافع ملی خود سود جویند را باید متوقف نمود. راهکار آن، تجزیه ایران و این کشور ها برای برقراری تسلط کامل است. نقش این رهبری، به عهده اسرائیل است.
این برنامه، هدف آن ایجاد دموکراسی نیست چرا که اصولا دموکراسی، نه منافع غرب و اسرائیل را تامین می کند و نه خوشایند غرب است. دوران حمایت صوری از دمکراسی در منطقه گذاشته است و غرب، عریان تر عمل می کند.
امروزه، گوشه هایی از این تعارض، خود را در مقابله ی ترکیه و اسرائیل در سوریه نشان داده است. ترکیه، خواهان یکپارچگی سوریه اما تحت نفوذ خود می باشد. آمریکا و اسرائیل، با حمایت از کورد های سوریه، دروزی ها و بخشی هایی از اقلیت های دیگر، عملا، راه همبستگی ارضی سوریه را عامدا مسدود کرده اند. دخالت مستقیم اسرائیل در غرب سوریه، و اشغال بخشی از خاک سوریه ، عملا، سنگ اندازی در مسیر نقشه ترکیه است. احتمالا، کنار آمدن اردوغان با اوجالان و برنامه جدید پ ک ک، را نیز باید در همین راستا و برنامه مقابله ترکیه با نقشه های اسرائیل و غرب برای ترکیه در نظر گرفت.
در رابطه با برنامه تجزیه کشور های بزرگ منطقه، شروط اسرائیل برای ایران، در پرتو نوشته نخست وزیر اسبق قطر، روشن تر می گردد. ایران، نه تنها نمی تواند برنامه هسته ای داشته باشد، بلکه باید سیستم موشکی خود را کنار گذاشته و اسرائیل را از برد این موشک ها خارج نماید و هر گونه تهدیدی از سوی این رژیم را برای همیشه خنثی کند. برنامه اسرائیل، در حمله به ایران، در بخش، ایجاد شرایطی هرج و مرج و تغییر رژیم از مسیر کشتن همه رهبران کنونی رژیم شیعی، هم در بعد سیاسی و هم در بعد نظامی بود. هدف قرار دادن محل نشست سران سه قوه رژیم که بنا به گزارش خبرگزاری فارس، در آن مسعود پزشکیان، از ناحیه پا مجروح گشت، شاید در همین راستا باید بررسی شود. اینکه رضا پهلوی و دار و دسته سلطنت طلب، مشتاقانه، انتظار این حمله را می کشیدند و از مردم خواستند به خیابان ها بریزند، ظاهرا بر اساس همین نقشه بود که با کشتن همه سران رژیم، شوک ناشی از کشتار، پاشیدگی و هرج و مرج اجتماعی ایجاد کرده که به قیام مردمی، رژیم سرنگون شود. هدفی که با فرار سران رژیم از ساختمان، تحقق نیافت.
با گذشت زمان، و دسترسی به داده های بیشتر، اهداف شوم آمریکا، غرب و اسرائیل برای منطقه خاور میانه، آشکار تر می گردد. تلاش های عربستان، مصر و کشور های منطقه برای جلوگیری از حمله اسرائیل و آمریکا به ایران، و در کنار اسرائیل قرار نگرفتن در رخداد های اخیر، احتمالا بر پایه آگاهی از همین نقشه بود و ترس از اینکه ترکش های آتی آن، گریبانگیر خود این کشور ها شود.
( ن. ه )
14 ژوئیه 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library 2025
این تغییرات، برای آمریکا و کشور های غربی، برای مقابله با رشد نفوذ اقتصادی و سیاسی چین در منطقه، حیاتی است.
( ن . ه )
10 ژوئیه 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library 2025
چند خط در مورد آزادی
آزادی را میتوان در معنای عام به سه گونه تقسیم کرد: آزادی ملی، آزادی سیاسی و آزادی فردی.
1) آزادی ملی: به معنای عدم وابستگی به نیروهای خارجی است. در این مورد، واژه استقلال، معنا پیدا می کند . استقلال در تصمیمگیریِ کلانِ کشور و عدمِ وابستگیِ قهری به قدرتهای بیرونی.
این نیروی خارجی میتواند دولتِ بیرونی باشد یا در برخی وضعیتهای کشورهای چندقومیتیِ نامتجانس، نیرویی مسلط در داخل که از منظر گروههای تحتستم، عملاً کارکردی شبیه نیروی خارجی پیدا میکند. در چنین جوامعی چند قومیتی، به عبارت دیگر، اگر گروهی مسلط، حقوقِ گروههای دیگر را بهصورت ساختاری نقض کند، آن اقلیت ممکن است آن سلطه را "بیگانهوار" تجربه کند.
شاخص های تکمیلی آزادی ملی، برای نمونه، استقلال در سیاست خارجی/دفاعی و قراردادهای کلیدی، تنوع شرکای اقتصادی (وابستگی تکبعدی نداشته باشد) ، یا توان تابآوری در بحرانهای بیرونی (تحریم، شوک انرژی)، می باشند.
2) آزادی سیاسی: معمولاً در امکانِ واقعیِ مشارکت در قدرت و سیاست، رقابتِ منصفانه و پاسخگویی حاکمان، حق انتخاب کردن و انتخاب شدن، آزادیِ تجمع و تشکل، آزادیِ احزاب/تشکل و تجمع، رسانههای مستقل، دادرسی منصفانه و عادلانه تعریف میشود.
بروزات آن را برای مثال در انتخابات معنادار، رقابت انتخاباتی و گردش قدرت، آزادیِ احزاب و اتحادیهها، استقلال نسبی قوهٔ قضائیه و روند دادرسی، و شفافیت، دسترسی به اطلاعات می باشند
3) آزادی فردی: حقِ انتخابِ شیوهٔ زندگی، بیانِ هویت و سلیقه در چهارچوبِ حقِ دیگران و نظم عمومی. مطاهر این ازادی خود را در سبک زندگی، پوشش، روابط خانوادگی، حقوق گرایشات جنسی، گرایشهای فکری/هنری، انتخاب شغل و محلِ سکونت نشان می دهد. شاخص های آن در پراتیک، امنیت شخصی و حریم خصوصی، آزادی بیان غیر سیاسی (فرهنگی/هنری)، تنوع سبک های زندگی بدون تبعیض و آزادی جابجایی و انتخاب شغل
داشتنِ آزادی ملی یک خواستِ فراگیر در سطح جامعه است؛ اما آزادی ملی لزوماً تضمینکنندهٔ دو نوع آزادیِ دیگر نیست. بهعنوان نمونه، کرهٔ شمالی از نظر سیاسی خودبسنده است و فرمانبردار کشوری نیست؛ لیبیِ دوران قذافی و عراقِ دوران صدام نیز سطحی از استقلال ملی داشتند؛ بااینحال در این کشورها، آزادیهای سیاسی و فردی تأمین نشد.
میان آزادیهای سیاسی و فردی غالباً همپوشانی وجود دارد، هرچند در مواردی واگرایی دیده میشود:
برای نمونه، در دورانِ شاه بخشی از آزادیهای فردی وجود داشت، اما آزادیهای سیاسی محدود بود. در جمهوری اسلامی ایران آزادیهای فردی بهطور گسترده محدود است و آزادیهای سیاسی نیز در سطحی محدود و کنترلشده اعمال میشود.
شناختِ دقیقِ این سه بُعد و درجهٔ همپوشانی یا واگراییِ آنها برای انتخابِ راهبردِ مبارزهٔ اجتماعی و استفاده از امکانات موجود اهمیت دارد. کشوری را میتوان دموکراتیک دانست که هر سه نوع آزادی در سطح بالایی برقرار باشد و بهویژه میان آزادیهای سیاسی و فردی واگراییِ معنادار وجود نداشته باشد.
یک کشور زمانی واقعاً "دموکراتیک" می تواند در نظر گرفته شود که آزادی ملی با آزادی سیاسی و آزادی فردی همافزا شود؛ یعنی استقلال بیرونی با حاکمیت قانون، رقابت سیاسی، جامعهٔ مدنیِ زنده و برابری حقوق شهروندی پشتیبانی شود. در عمل، پیوند زدنِ آزادی سلبی (رفع موانع) با آزادی ایجابی (توانمندسازی) از آموزش و اقتصاد تا تضمین حقوق، پلِ اتصالِ آزادی سیاسی و فردی است و واگرایی این دو را کاهش میدهد.
( ن. ه)
7 دسامبر 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library
بهرام مشیری به ما یادآور شد که تاریخ، اگر بینقد بماند، به خرافه تبدیل میشود. امروز ما در دل همین خرافه زندگی میکنیم: از اسطورهسازی پادشاهان گرفته تا تقدیس قاتلان، از قهرمانسازی از سیاستمداران تا پرستش آخوندها. هر دو قطب قدرت در ایران، چه مذهبی چه ملیگرای افراطی، در یک نقطه مشترکند: نفرت از اندیشیدن. و این همان فاجعهای است که جامعهی ایرانی را فلج کرده است.
ما باید بپذیریم که دوران خطابههای آرام و پندهای اخلاقی گذشته است. اگر قرار است جامعهای از دل این تاریکی بیرون بیاید، باید با شجاعت به نقد بنیانهای فکری خویش برخیزد. باید بداند که نجات، از آسمان نخواهد آمد؛ بلکه از ذهنها آغاز میشود. مشیری در برابر این ذهنیت ایستاد که رهایی از رنج، در عبادت است. او نشان داد که رهایی، در شک است، در آگاهی، در نپذیرفتن. این همان پیامی است که از دید بسیاری پنهان ماند، چون جامعهی ما در جستجوی قهرمان است، نه معلم.
اکنون که او رفته، پرسش واقعی این نیست که چه گفت، بلکه چرا سخنانش شنیده نشد. پاسخ ساده است: ما از آینه میترسیم. مرگ او یک هشدار است؛ هشدار به نسلی که بیش از هر زمان دیگری در شبکههای اجتماعی سخن میگوید، اما کمتر از هر زمان دیگری میاندیشد. در جهان دیجیتال، حقیقت به محتوا تقلیل یافته و اندیشه به پُست. در چنین جهانی، مرگ متفکران، نه فاجعه، که عادت است.
اگر قرار است این مرگ، معنا داشته باشد، باید از نو به مفهوم روشنفکری در ایران بیندیشیم. روشنفکری اگر صرفاً به حفظ حافظهی تاریخی بسنده کند، دیگر روشنگری نیست. امروز روشنفکر واقعی کسی است که بتواند عقلانیت را در میان تودهها بازسازی کند، بدون تکیه بر نهاد دین، دولت یا نژاد. کسی که بتواند گفتوگو را به جای شعار بنشاند و شک را به جای تسلیم. این مأموریتی است که با مرگ مشیری، سنگینتر شده است، نه تمامتر.
مرگ او یادآور پایان یک نسل نیست، بلکه دعوتی است به بازسازی جرأت اندیشیدن. هر جامعهای که مرگ ناقدانش را با بیتفاوتی میپذیرد، پیشاپیش به سقوط فکری خود رضایت داده است. و ما، در این لحظه از تاریخ، دقیقاً در چنین نقطهای ایستادهایم: در سرزمینی که هنوز به دنبال منجی است، نه خرد.
شاید مرگ مشیری را بتوان مرگ یکی از آخرین صداهای صریح دانست که میان خرافه و تاریخ تمایز قائل میشد. اما معنای واقعی آن، دعوتی است به زندگی دوبارهی عقل. اگر قرار است از این مرگ چیزی بماند، باید آن را به انگیزهای برای شورش فکری بدل کنیم. شورشی علیه دین، علیه دروغ، علیه تقدیس جهل.
و در نهایت، اگر بخواهیم صادق باشیم، باید بپذیریم که روشنفکران نمیمیرند؛ تنها از حافظهی ملتها حذف میشوند. وظیفهی ما بازگرداندن آن حافظه است، نه با سوگواری، بلکه با اندیشیدن. جامعهای که دوباره بیاموزد بپرسد، خواهد آموخت که چگونه زنده بماند.
بهرام مشیری رفت، اما مرگ او تنها به اندازهی سکوت ما معنا دارد. اگر خاموش بمانیم، او نیز در فراموشی دفن خواهد شد؛ اما اگر دوباره جرأت کنیم بیندیشیم، اگر جرأت کنیم بپرسیم، اگر جرأت کنیم ایمان و پرستش را به نقد بکشیم، شاید هنوز امیدی برای نجات این سرزمین از زنجیر جهل و تقدیس باقی باشد.
✍ #قاسم_قره_داغی
10 / نوامبر / 2025
آیا خواست آتس بس، علامت شکست نظامی است؟
روزنامهی کیهان در شمارهی روز یکشنبه (نهم نوامبر ۲۰۲۵) سخنان سخنگو و معاون روابط عمومی سپاه، سردار نائینی، را دربارهی جنگ دوازدهروزه نقل کرده است. بهنظر میرسد لازم است چند نکته دربارهی این اظهارات گفته شود.
او گفته است: «یکی از شاخصهای شکست این است که مهاجم درخواست آتشبس کند. ما در جنگ تحمیلی ۱۲روزه قطعاً پیروز شدیم.» همچنین افزوده است: «جنگ تحمیلی ۱۲روزهی اسرائیل به ایران را ۱۲۰ کشور دنیا، دولتها و دستگاههای دولتی آنها محکوم کردند.» و در ادامه، به نقل از سپاهنیوز تصریح کرده است: «تابآوری اقتصادی و اجتماعی، همراهی مردم با دولت و نظام، اتحاد و انسجام ملی، همراهی دولت و اقتدار نیروهای مسلح در پیروزی جنگ تحمیلی ۱۲روزه بسیار مؤثر بود.»
اما چند نکته:
در همان هفتهی آغاز جنگ، از طریق کشورهای میانجی پیامی فرستاده شد که اگر اسرائیل و آمریکا عملیات را متوقف کنند، ایران نیز ادامه نخواهد داد. این خود، در عمل، نوعی پذیرش آتشبس است. پس نمیتوان صرفِ «درخواست توقف» را فقط بهعنوان نشانهی شکستِ طرفِ مقابل معرفی کرد.
اگر مهاجم ضربهی موردنظر خود را وارد کرده و به اهداف اصلیاش رسیده باشد، از نظر نظامی جنگ برای او تمام شده است. در این حالت، درخواست آتشبس الزاماً بهمعنای شکست نیست؛ مگر آنکه طرفی که در موضع ضعف قرار گرفته، بخواهد با چنین استدلالی افکار عمومی را قانع کند.
سکوت مردم و پاسخ ندادن به دعوت جریانهای برانداز یا رسانههای بیرونی برای ایجاد آشوب، الزاماً بهمعنای همراهی با حاکمیت نیست. جامعهای که از فساد، فشار اقتصادی و ناکارآمدی خسته است، ممکن است صرفاً به دلیل ناامنی، ترس از جنگ، یا بیاعتنایی سیاسی سکوت کند. این سکوت را نباید بهعنوان «همدلی با رژیم» تفسیر کرد. این نوع خوانش، همان تفسیر یکسویه و مردمفریبانهی حاکمیت شیعی از واکنش جامعه است.
بهاختصار: هم ادعای «درخواست آتشبس = شکست مهاجم» محل تردید است، هم «سکوت مردم = حمایت از نظام».
( ن. ه)
9 نوامبر 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library 2025
چرا زبان ترکی لازم است زبان رسمیِ دومِ کشور گردد.
ایران کشوری چندقومیتی است. عمدهٔ اقوام ساکن ایران عبارتاند از: فارس، ترک، کرد، لر، گیلک، مازندرانی، لک، عرب، بلوچ، ترکمن، ارمنی و آشوری.
از میان این اقوام، جمعیتِ نخست با فارسزبانهاست. دومین قومیت از نظر تعداد، ترکهای ساکن ایراناند. خودِ قومیتِ ترک یکدست نیست و از بخشهای مختلفی تشکیل شده، اما بخش عمدهٔ آن ترکهای آذری هستند. فهرست ترکزبانان ایران عبارت است از: آذربایجانیها، قبایل افشار، شاهسون، قشقایی، ترکمنها و همچنین ترکزبانانِ برخی مناطق اطراف اصفهان و… .
جمعیت کنونی ایران حدود ۸۸ میلیون نفر تخمین زده میشود. جمعیت ترکزبانانِ ساکن ایران حدود ۲۲ تا ۲۳ میلیون نفر برآورد میگردد؛ یعنی جمعیتی حدود یکچهارمِ جمعیتِ کلّ کشور.
سایر اقوام ایرانی از لحاظ جمعیت بهمراتب کمتر از قومیت ترکزبانِ کشور هستند. این، به خودیِ خود، در کشوری که دارای یک زبانِ رسمی و مشترک است، نمیتواند تنها معیارِ رسمیشدن باشد؛ چرا که جمعیتِ بعد از ترکزبان، میتواند بر اساس همان منطق، مدعی رسمیشدنِ زبان خود گردد و این دورِ تسلسل ادامه خواهد داشت که در جهت منافع کلیِ کشور نخواهد بود. اما چرا پیشنهاد میشود زبان ترکی، زبانِ رسمیِ دیگرِ کشور باشد؟ چند شاکله برای زبان ترکی باید در نظر گرفت: یکی تعداد ترکزبانان کشور است، اما شاکلههای دیگر در بخشِ اقتضائات سیاسی- اقتصادی و منافع ملی باید در نظر گرفته شود. برای روشنکردن این مسئله لازم است به دادههای دیگری از ترکزبانانِ منطقه و همسایگانِ نزدیک یا کمی دورتر بپردازیم.
اولین کشورِ ترکزبان با جمعیتی حدود ۸۸ میلیون نفر، کشورِ ترکیه در غربِ ایران است؛ کشوری که ایران با آن پیوندهای تاریخی، فرهنگی و اقتصادیِ عمیقی دارد. دومین کشور، در شمالِ غربیِ ایران، آذربایجانِ شمالی است با جمعیتی حدود ۱۰ میلیون نفر که هزاران سال بخشی از ایران بوده و عمیقترین پیوندهای تاریخی و فرهنگی را با ایران دارد. کمی دورتر، قزاقستان قرار دارد با جمعیتی نزدیک به ۲۱ میلیون نفر. در همان منطقه، قرقیزستان با جمعیتی بیش از ۷ میلیون نفر، ازبکستان با جمعیتی کمی بیش از ۳۷ میلیون نفر و ترکمنستان با جمعیتی بیش از ۷.۵ میلیون نفر قرار دارند. غیر از این کشورهای رسمی، قومیت ترکزبان در مناطق دیگری، از جمله در چین (اویغورها) با جمعیتی حدود ۱۲ تا ۱۳ میلیون نفر، تاتارستان در فدراسیون روسیه با جمعیتی بیش از ۵ میلیون نفر، چوواشستان در روسیه با حدود یک میلیون نفر، و همچنین ترکزبانانِ افغانستان و مناطق دیگر با جمعیتی بیش از ۷ میلیون نفر را نیز میتوان در نظر گرفت.
بهطور تخمینی و با درنظرگرفتن دادههای بالا، جمعیت ترکزبانانِ جهان رقمی بین ۲۳۰ تا ۲۴۰ میلیون نفر است.
از میان این شش کشورِ اولیه که کشورهایی هستند که زبان ترکی زبان رسمی آنهاست ـ یعنی ترکیه، آذربایجان، قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان (و ترکمنستان بهعنوان عضو ناظر همراه با مجارستان) ـ «سازمان کشورهای تُرک» را تشکیل میدهند. این شش کشور دارای جمعیتی بیش از ۱۷۰ میلیون نفرند. این کشورها امروز به شکل یک بلوک سیاسی و اقتصادی حرکت میکنند و در آیندهٔ نزدیک، با هماهنگی بیشتر، به یک نیروی نظامی، اقتصادی و سیاسی در منطقهٔ شمال و غربِ ایران تبدیل خواهند شد. ترکیه یکی از بزرگترین اقتصادهای منطقه است. تولید ناخالص داخلیِ کشورهای سازمان جهانیِ ترکزبان در سال ۲۰۲۵ بر اساس بانک جهانی چنین است:
ترکیه: حدود ۱.۵۷ تریلیون دلار
قزاقستان: حدود ۳۰۰ میلیارد دلار
ازبکستان: حدود ۱۳۷–۱۳۸ میلیارد دلار
آذربایجان: حدود ۷۶ میلیارد دلار
قرقیزستان: حدود ۱۹–۲۰ میلیارد دلار
با در نظر گرفتن تولید ناخالص داخلیِ دو کشور ناظر ـ ترکمنستان با حدود ۷۲ میلیارد دلار و مجارستان با حدود ۲۳۷ میلیارد دلار ـ مجموع تولید ناخالص داخلیِ این کشورها بالغ بر حدود ۲.۴ تریلیون دلار میشود. در همین دوره، بنا بر برآورد صندوق بینالمللی پول، تولید ناخالص داخلیِ ایران رقمی حدود ۳۵۶ میلیارد دلار خواهد بود که در برابر تولید ناخالص داخلیِ ترکیه، تقریباً یکچهارم است. ترکیه منابع زیرزمینیِ ایران را ندارد، اما توان اقتصادیاش چهار برابر اقتصاد ایران است، هرچند جمعیت دو کشور همسان است. سازمان کشورهای تُرک رو به آینده است، در زمان رشد خواهد داشت و میتواند به بلوکی قدرتمند در منطقه و جهان تبدیل گردد.
با درود : ما در حال جمع آوری مقالات، داستانهای کوتاه و سروده های شعری برای فصلنامه پائیزه ( شماره 8) هستیم. نوشته های خود را که لازم است در مایکروسافت وردز تایپ شده باشد را می توانید برای در نظر گرفته شدن برای انتشار به آدرس های زیر بفرستید. 0_buf@ یا nhozhabri817@ بفرستید.
Читать полностью…
تحولات منطقه و جهتگیریهای جدید بعد از پایان جنگ غزه
با اعلام طرح بیستمادهای دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا که در اصل عصاره پیشنهادهای پیشین کشورهای مختلف، از جمله طرح عربی، بود و قبول آن در بخشی از سوی اسرائیل و حماس به آزادی گروگانها و عقبنشینی ارتش اسرائیل از بخشی از نوار غزه و آتشبس در همه بخشها انجامید و خواهد انجامید (تا زمان نوشتن، ۷ نفر از بیست گروگان زنده آزاد شدهاند)، ظاهراً در حال حاضر جنگ غزه تمام شده است. ترامپ میگوید خونریزی و جنگ تمام شده است هرچند اعلامیه جدید حماس بر لزوم مبارزه با اسرائیل تا آزادی همه زندانیان فلسطینی تأکید دارد.
امروز، در گردهمایی شرمالشیخ مصر، سران بیست، از جمله سران کشورهای اصلی عربی مثل عربستان سعودی، امارات، قطر، مصر، رئیسجمهور آمریکا، ترکیه، انگلستان، فرانسه و چندین کشور دیگر حضور مییابند تا توافق صلح کنونی امضا گردد. این بخش ساده انجام پیشنهاد بیستمادهای است. اینکه بتوان بر سر بقیه مفاد توافقنامه واقعاً توافقی انجام داد و آن را عملی ساخت، تنها زمان میتواند تأیید یا رد نماید. در این رابطه، از رئیسجمهور ایران نیز از سوی مصر دعوت به عمل آمد تا در این گردهمایی مشارکت کند که طبق معمول و مانند همیشه، مطمئناً با رد این پیشنهاد از سوی خامنهای از پشتپرده و رد علنی آن از سوی پزشکیان، بار دیگر یک فرصتسوزی دیگر انجام گرفت. جایی که رهبری ایران میتوانست به شکل عملی هم روند جلوگیری از صلح را متوقف نماید و هم از فرصت استفاده کرده، مذاکراتی معنادار بین ایران و آمریکا و کشورهای دیگر انجام دهد و تا حدی به کاهش تنش کمک کند. حداقل، یک دستدادن ساده میتوانست در این زمینه تا حدی راهگشا گردد.
اما جدا از این موضوع، آنچه مهم است رخدادهای بعدی در منطقه است که ظاهراً با شتاب بیشتری در حال شکلگیری هستند؛ رخدادهایی که ایران نمیتواند از آنها کنار بماند.
با ایجاد صلح، حتی بهطور موقّت، و اخراج حماس در شکل نظامی از غزه و ایجاد سیستمی موقت برای اداره غزه، موقعیت ایران در منطقه و تأثیرگذاری آن بر حوادث آتی بیشتر تضعیف میگردد. این صلح موقت، برخلاف آنچه برخی آن را پیروزی حماس و جبهه مقاومت دوست دارند قلمداد کنند، شکست نظامی حماس و پیروزی اسرائیل است. اما چرا؟
حماس مجبور به زمینگذاشتن اسلحه خود خواهد شد. مجبور به ترک غزه خواهد شد. تونلهای آن منفجر و نابود خواهند شد. گروگانها آزاد شده و میشوند و اسیران معروف فلسطینی مانند مروان البرغوتی همچنان در زندانهای اسرائیل باقی خواهند ماند هرچند آزادی آنها در روند امور کنونی نباید چندان تأثیرگذار باشد.
اما پایان بحران غزه در شکل کنونی آن، زمینه شتابگیری ارتباط کشورهای مسلمان با اسرائیل را افزایش خواهد داد. رئیسجمهور اندونزی بزودی رهسپار اسرائیل خواهد شد. این نیز بخشی از تبلیغات طرح ترامپ میباشد. مقاله جدید بیبیسی مطرح میکند که در طی جنگ غزه و جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل، همکاریهای امنیتی و نظامی کشورهای عربی و اسرائیل ادامه داشته است. سران کشورهای عربی هرچند در ظاهر کشتار مردم غزه را محکوم میکردند، اما در عمل مشارکت غیرمستقیم داشتهاند.
با این پسزمینه، باید منتظر پیوستن بیشتر کشورها به صلح ابراهیمی بود. شتاب تغییرات خاورمیانه کاملاً محسوس است. رژیم کنونی ایران با واقعیت جدیدی در منطقه روبهرو شده است. گروههای نیابتی که برای آنها سالیان سال مخارج هنگفتی را متحمّل شده و امنیت خود را تا حدی به هستی آنها گره زده بود، با فروپاشی یا تضعیف بیسابقه آنها روبهرو شدهاند. حماس از دور خارج شده است. سوریه از مدار مقاومتی که رژیم به آن دلبسته بود خارج شده، حزبالله لبنان بهشدت تضعیف شده، حشدالشعبی تقریباً در عرصههای دیگر کارهای نیست. حوثیها کاری از دستشان ساخته نیست. مراکز هستهای ایران یا نابود شده یا شدیداً آسیب دیدهاند و برنامه هستهای ایران دستکم برای چندین سال عقب افتاده است. خطر بمباران دوباره این تاسیسات هنوز وجود دارد. تحریمهای شورای امنیت بازگشتهاند. هرچند روسیه و چین و برخی از کشورهای دیگر آنها را رعایت نخواهند کرد، اما تأثیرات آن هماکنون ظاهر شدهاند. رشد اقتصادی کشور منفی اعلام شد و این سیر منفی ادامه خواهد یافت. اقتصاد ورشکسته ایران ورشکستهتر خواهد شد و اختلافات سیاسی در داخل تشدید خواهد گشت.
یا بازگرداندن تحریمهای شورای امنیت پس از گذشت ده سال، از دیدگاه حقوقی و یا اخلاقی قابل توجیه است؟
پاسخ به این پرسش ساده نیست و نیازمند مروری فشرده بر رخدادهای یک دههی اخیر است.
با خروج ترامپ از برجام، این توافق عملاً بیاثر شد. پیش از آن نیز توهّم خامنهای مبنی بر اینکه در هر گوشهای دشمنی کمین کرده است، نتیجهای جز دشمنی آشکار با آمریکا و اسرائیل در پی نداشت؛ دشمنیای که راه سرمایههای آمریکایی را به بازار ایران بست و چشمانداز مذاکرات آینده را تیره ساخت. تنها کمتر از دو هفته پس از امضای برجام، این موضع در سخنان خامنهای آشکار شد و همانجا دستاویزی شد برای اسرائیل تا با تشویق ترامپ، آمریکا را به خروج از توافق وادارد. خروج آمریکا، آغاز شکست برجام بود.
در این میان، سه کشور اروپاییِ امضاکننده نیز عملاً نتوانستند اقدام مؤثری برای رفع تحریمها، جذب سرمایهگذاری و فراهمکردن بهرهمندی ایران از مزایای برجام انجام دهند. بنابراین، بخش عمده مسئولیت شکست بر گردن آمریکا و اروپا بود. بااینحال، رژیم شیعی بهجای رفتار محتاطانه و پرهیز از شتابزدگی، اقداماتی انجام داد که گمان میبرد برگ برندهای در اختیارش قرار میدهد: استمرار سیاستهای گذشته، فاصله گرفتن از مذاکرات معنادار، و انباشت اورانیوم غنیشدهی ۶۰ درصدی بدون توجیه علمی. این روند نهتنها تحریکآمیز بود بلکه دستاویز تازهای برای افزایش فشارها شد.
در طول چهار سال دولت بایدن نیز رژیم شیعی بر همان مواضع پیشین پافشاری کرد و هیچ گفتوگوی سازندهای پیش نبرد. درحالیکه میتوانست فرصت مصالحه با دولت جدید آمریکا را مغتنم بشمارد، هر بار که گام تازهای در توسعه هستهای برداشت ـ از تغییر سانتریفیوژها تا افزایش سطح انباشت ـ امکان بازگشت به میز مذاکره کمتر شد. روشن است که تغییر واقعیات میدانی نمیتواند بنیان توافقهای گذشته را پابرجا نگاه دارد. در این میان، عامل اصلی درونی همچنان خامنهای و جبهه پایداری بودهاند.
ازاینرو، اینکه بازگرداندن تحریمها را میتوان قانونی دانست یا نه، پرسشی است که پاسخ سادهای ندارد. همه در این شکست سهیماند: هم رژیم شیعی، هم آمریکا و هم اروپا. برندهی اصلی این معادله، اسرائیل است؛ و بازندگان واقعی، مردم ایران و سرزمینشان.
( ن. ه)
دوم اکتبر 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library 2025
بازگشت تحریم های شورای امنیت و سرنوشت ایران
آنچه انتظار میرفت و بر اساس یک جدول مشخص باید اتفاق میافتاد، سرانجام رخ داد: شورای امنیت بهطور رسمی، تحریمهای معوقه خود را پس از ده سال دوباره احیا کرد. از زمانی که دونالد ترامپ رسماً از برجام خارج شد، زنجیرهای از تحریمهای جدید توسط ایالات متحده علیه ایران اعمال گردید. تحریمهای ایالات متحده، از نظر ارزش و قدرت، همسنگ تحریمهای شورای امنیت هستند و این ناشی از قدرت اقتصادی و زورگویی آمریکا است. با خروج آمریکا از برجام، اروپا توان جبران نداشت و در تمام عرصهها ـ چه در زمینهی برجام و چه در رفع عملی تحریمها یا سرمایهگذاری در اقتصاد فرسوده و درهمشکستهی ایران ـ ناکام ماند و نتوانست سهم خود را در رفع تحریمها عملی سازد. رژیم شیعی، هرچند برای بیش از یک سال به مفاد برجام وفادار ماند، اما سرانجام راه بیخردی را در پیش گرفت.
این بیخردی، بیشتر زیر فشار نیروهای تندرو درون رژیم، بهویژه جبهه پایداری، بر سیاست هستهای و سیاست خارجی، سایه انداخت. بیتدبیری سران رژیم در آن بود که سطح غنیسازی را به بیش از ۲۰ درصد افزایش داد و ذخیرهسازی کرد، در حالیکه تحقیقات برای خلوص بالاتر میتوانست ادامه یابد بیآنکه انباشت صورت گیرد. در سیاست خارجی نیز نباید مسیر تشنجآفرینی را ادامه میداد و نباید سیاست منطقهای را در اختیار سپاه قرار میداد. سیاست خارجی، بهویژه در منطقهی حساسی مانند خاورمیانه، نباید به دست نظامیان سپرده میشد. اما رژیم شیعی، بهجای خردورزی، همان سیاست ابلهانه و شکستخوردهی گذشته را ادامه داد و تحت سلطهی فردی تهیمغز که او را "علامه دهر" و "استراتژیست" میخوانند ـ یعنی آیتالله خامنهای ـ همچنان به راه غلط خود ادامه داد.
در شش ماه اخیر، کاملاً مشخص بود که سیاست اروپا به کدام سمت خواهد رفت. بارها مطرح شد که اروپا در هماهنگی با اسرائیل و آمریکا حرکت خواهد کرد. سیاست شرقگرایی رژیم نیز تا امروز جز فلاکت و بدبختی برای مردم ایران ثمری نداشته است. تحریمهای احیاشدهی شورای امنیت همان تحریمهایی هستند که چین و روسیه نیز آنها را تأیید و اعمال کردهاند. این دو کشور بهخوبی میدانند که تظاهر به دفاع از ایران در شورای امنیت صرفاً بازی سیاسی است، زیرا در این مورد حق وتو وجود ندارد. شرقگرایی بیش از حد، بدون داشتن رابطهای متعادل با شرق و غرب ـ همانند کشورهایی چون ترکیه، عربستان و حتی خود چین ـ سیاستی نادرست و خلاف منافع ملی است. هفتهی گذشته، دولت چین قوانینی دربارهی تحرکات نفتکشهای سایه تصویب کرد؛ نفتکشهایی که عمدتاً حمل نفت ایران را در دور زدن تحریم ها، به عهده دارند.
مجلس شورای اسلامی، در صدد تصویب قانونی است که همین لحظه در حال انجام است و آن، خروج اجباری از آژانس اتمی و توافقنامه ای-پی-تی (NPT) است. اگر ادمی با احساس خود در این برهه به سیر رخداد های اخیر نگاه کند، تمایل، به خروج قرارداد است. اما اگر خرد در نظر گرفته شود،، بهوضوح دیده میشود که خروج از این توافقنامه عملاً راه را برای بهتنگنا کشیدن کشور و بروز جنگ باز میکند. سیاست درست در این زمان، مذاکرهی مناسب، تغییر رفتار در منطقه، دست کشیدن از حمایت گروههای نیابتی، عدم دخالت در امور کشورهای دیگر، پیوستن به کشورهای عربی در روند عادیسازی روابط با اسرائیل با شروط کشور های عربی، و پرهیز از شعارهای توخالی "مرگ بر این و آن" است. دفاع از حقوق فلسطینیان، در حد دفاع کشور های عربی از آنهاست و فراتر رفتن از آن به ضرر ایران تمام میشود. سیاست خارجی باید بر پایهی تعامل و تعادل شکل گیرد. موضوع هستهای و موشکی کشور بطور مستقیم با سیاست خارجی رژیم گره خورده است. تا زمانی که سیاست خارجی تعدیل و در مسیر درست هدایت نشود، فشار غرب بر ایران ادامه خواهد یافت و این به معنای سیهروزی بیشتر برای مردم و شتاب گرفتن روند فروپاشی کشور است. با وجود ساختار پیچیده و نیروهای درهمتنیدهی درون رژیم، امکان تغییر تقریباً صفر است.
در انتخابات ریاستجمهوری اخیر، برخی سادهلوحان امید خود را به مسعود پزشکیان گره زدند. بارها گفته شده که نخست اینکه رئیسجمهور در ایران کارهای نیست و سیاست خارجی در دست او نیست؛ دوم اینکه جریانی قدرتمند به نام "پایداری" نفوذ گستردهای دارد و حتی اگر نامزدش در انتخابات پیروز نشود، همچون در سایه، سیاست داخلی و خارجی را در دست گرفته و از طریق کارشکنی، مانع هر حرکت مثبتی میشود. خامنهای نیز در این خرابکاریها نقش مستقیم دارد.
کشور در مسیر فروپاشی است و از دست نیروهای مردمی، بخاطر پراکندگی شدید، کاری ساخته نیست.
در زمینه خارجی، تفاوتی بین دشمن و دوست نمیگذارد. با تیغ مالیات (تعرفه) بر کالاهای خارجی، نه تنها اقتصاد سرمایهداری جهانی را دچار بحران خواهد ساخت، بلکه در داخل، نیز با این تعرفهها، به افزایش قیمتها دامن خواهد زد که در زمان، زمینه رکود خواهد شد. از سویی، با افزایش قیمت مواد خام یا ساختهشده در خارج و از خارج، هم اقتصاد کشورهای دیگر را با بحران روبهرو میسازد و هم، به کاهش صادرات آمریکا به خارج، کمک میکند. تصمیمات ترامپ، در زمان، اثرات تخریبی خود را نشان خواهد داد. در بعد جهانی، تصمیمات ترامپ، به قدرتمندتر شدن قطبهای اقتصادی جدید کمک مینماید و اتحادهای جدیدی را ایجاد میکند. نمونه بارز این، نزدیک شدن هند و چین، بعد از چندین دهه تشنج در روابط است. برای بیش از یک دهه، سیاست خارجی هند، در راستای مقابله با قدرت گرفتن چین بود. این در جهت منافع آمریکا بود. امروزه، این روابط سیر معکوس در پیش گرفته است. در آمریکای جنوبی، در خاور دور، در خاورمیانه و اروپا، حرکتی در جهت دور شدن از آمریکا به راه افتاده است. برای بیش از یک دهه، سیاست خارجی آمریکا در منطقه خاورمیانه، ایجاد فضای آرامش، زمینه همکاری اسرائیل با کشورهای عربی، و حتی ایجاد یک جبهه مخالف رژیم شیعی، با اسرائیل و اعراب بود. ترامپ به جای جلوگیری از رفتار کابینه ضد انسانی دولت نتانیاهو، که به منافع آمریکا در منطقه کمک میکرد، عملاً آلت دست نتانیاهو گشته است. بیانیه پایانی گردهمایی سران کشورهای عربی و اسلامی در دوحه بعد از حمله اسرائیل به یکی از متحدین نزدیک آمریکا، بیانگر این واقعیت است که این کشورها، اعتماد خود را به آمریکا از دست دادهاند. امورات سیاست خارجی، اقتصادی و سیاسی، اثرات کوتاهمدت و بلندمدت دارند. ترامپ، عملاً در راه نابودی سیطره آمریکا بر جهان است. اینجاست که هم شعر شاملو و هم آیه مورد نظر از سوره بقره، مصداق پیدا میکنند.
( ن.ه)
هفدهم سپتامبر 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library 2025
( ن. ه )
دوازدهم سپتامبر 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library 2025
35- دکتر طالقانی پزشک و مقاطعه کار ۹۰ میلیون دلار
36- عزتالله عاملی سفیر ایران در بلژیک ۳۵۰ میلیون دلار
37- غلامرضا کیانپور وزیر پیشین دادگستری ۹۵ میلیون دلار
38- جواد سعید رییس مجلس شورای ملی ۵۰ میلیون دلار
39- سردار افخمی مقاطعه کار و آرشیتکت ۷۰ میلیون دلار
40- مهندس غیاثی آرشیتکت و مقاطعه کار ۲۵۰ میلیون
41- مهندس فروغی وزیر فرهنگ و هنر ۱۵۰ میلیون دلار
42- مهندس اسدی شرکت لیلاند ۳۵۰ میلیون دلار
43- جمشید دفتری مقاطعه کار ۳۰ میلیون دلار
44- خانم افشار قاسملو بازرگان ۱۵۰ میلیون دلار
45- دکتر محمد حسن لشگری پزشک ۷۰ میلیون دلار
46-علینقی سعید انصاری از دربار ۱۵۰ میلیون دلار
47- عبدالرضا انصاری سازمان خدمات شاهنشاهی ۳۵۰ میلیون دلار
48- شریف امامی نخست وزیر پیشین ۲۵۱ میلیون دلار
49- سپهبد صنیعی وزیر پیشین ۷۵ میلیون دلار
با درود. اگر داستانی کوتاه، شعر یا مقالات تاریخی، اجتماعی، اقتصادی و غیره دارید و دوست دارید نشر دهید، می توانید آنرا به آدرس بالا یا خصوصی من بفرستید تا برای فصلنامه شماره پنج ( شماره زمستانه) آوای بوف، بررسی و در نظر گرفته شود. لازم است نوشته، در مایکروسافت وردز تایپ شده باشد و به شکل پیوند ارسال گردد.
Читать полностью…
جنگ ایران و عراق و جنگ ایران و اسرائیل
31 شهریور 1359، زمانی که ارتش عراق زیر نظر صدام حسین به ایران حمله کرد، هر چند ارتش ایران بخاطر انقلاب 57 ، آشفته، بدون افسران عالیرتبه و فرماندهی منسجم بود و ارتش عراق توانست در مدت کوتاهی، بخشی از خاک ایران را اشغال کند اما باقی مانده ارتش، سپاه و نیروهای مردمی، با سرعت دست بکار شدند و توانستند در سه سال و نیم اول، خاک را ازاد کنند. در این جنگ، بسیاری از جوانان ایران، معتقد به رژیم شیعی و همچنین بخاطر عرق ملی، جنگ را جنگی علیه خود می دانستند و به همین دلیل، به ندای خمینی، لبیک گفته و به سپاه و گردان های آن پیوستند تا بر علیه نیروهای صدام مبارزه کنند. در این راه، بسیاری کشته یا مجروح شدند اما ایمان این جوانان، خدشه ناپذیر بود. هیچ محله ای در ایران نبود که چند نفر کشته نداده باشد. دو دلیل اصلی برای دفاع از خاک، یکی اعتماد به رژیم بود که آنرا برخاسته از خود می دانستند و دیگری این احساس بود که حمله، بر علیه مردم است. در اصل، جنگ را جنگ صدام حسین بر علیه مردم ایران می دانستند. در همه جنگ های دنیا، زمانی که توده های وسیع مردمی، احساس می کنند که جنگ، آنها را نشانه گرفته، حاضر به جانفشانی در راه کشور خود می شوند. همه مبارزات پارتیزانی در اروپا در زمان جنگ دوم، بر علیه ارتش آلمان بر همین احساس و ادراک بود.
در جنگ 12 روزه اخیر در پی حمله ارتش اسرائیل به کشور، تفاوت آشکاری نسبت به جنگ ایران و عراق، دیده می شود. هر چند این جنگ، بسیار کوتاه بود اما این عنصر گم شده را نمی توان نادیده گرفت. این عنصر گم شده، واکنش اکثریت مردم به این حمله بود. مردم، در شکل کلی، خنثی رفتار کردند. جنگ را نه بر علیه شخص خود، بلکه بر علیه رژیمی دیدند که از آن آنها نبود هر چند حمله اسرائیل را نمی توان با هیچ منطقی، تنها جنگ بر علیه رژیم ایران دانست. این جنگ، با اینکه بخاطر رفتار و سیاست های 45 ساله رژیم ، در کلیت خود، شکل گرفت اما بخاطر همان رفتار، از دایره مبارزه بر علیه رژیم ، خارج گشته و اهداف بزرگتری را نیز در بر گرفته است هر چند این موضوع مهم، چندان ، به باور من مورد توجه قرار نگرفته است. اما مورد دیگری که باید در نظر گرفته شود، رفتار خود هواداران رژیم بود. از همان آغار حمله، مشخص بود که مراکز نظامی و به ویژه مراکز هسته ای، بطور صد در صدی، مور حمله قرار خواهند گرفت. اما هیچ واکنشی نه تنها از سوی مردم، بلکه از سوی افرادی که حزب الهی و هوادار سر سخت رژیم در ایران شناخته شده اند را نیز در بر نداشت. انتظار از این افراد، مانند بسیج یا هواداران به ظاهر مومن رژیم، این بود که در اطراف مراکز، سپر انسانی ایجاد کنند. این می توانست، حملات را، شاید کند کند یا از تخریب مراکز، جلوگیری کند . حتی اگر باز هم با وجود این سپر انسانی، حمله می شد، به خاطر کشتار جمعیت بزرگی از غیر نظامیان، چه آمریکا و چه اسرائیل، در اذهان عمومی جهان، رو سیاه تر می کشتند و البته، مومنین نیز به آرزوی دیرینه خود، که " شهادت " باشد، نائل می شدند. این نبود واکنش مردمی و حتی از سوی افراد هوادار خود رژیم، آن عنصر گم شده ای است که بیانگر فروپاشی درونی رژیم می باشد. حتی بسیجی و هوادار ساده رژیم، در ذات، چندان دلبند رژیم نیست. کار بسیجی، دیگر نه از سر ایمان، بلکه در اصل، نوعی شغل و کاسبی برای امرار معاش گشته است. به همین دلیل، با ایجاد نا آرامی و قیام توده ای، بسیاری از این بدنه، خود را کنار خواهند کشید. درک این موضوع، امید به تسهیل سرنگونی را بیشتر می سازد.
( ن. ه )
11 ژوئیه 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library 2025
گسست داخلی مردم با حاکمیت، در این جنگ، به شدید ترین نوع خود بروز کرد. هر چند مردم ایران، به دعوت نیروهای بیگانه پرست، برای قیام در دوران حمله نظامی اسرائیل به کشور، پاسخ ندادند و به آن، بی اعتنا ماندند باید آنرا شکست سختی برای نیروهایی مانند سلطنت طلبان یا هر نیرویی که هم مشوّق حمله نظامی بود و هم به خیال خود، می خواست مردم را به خیابان ها بکشاند دانست، لکن این جنگ دوازده روزه، آشکار کننده حقایق مختلفی دیگری نیز بود و آن عدم حمایت مردمی از رژیم در برابر این تهاجم بود. مردم از مناطق جنگی، تنها دور شدند. نه به حامیان حمله اسرائیل و نه به رژیم دینی ایران. این رخداد نشان داد که اعتبار قدرت نیروهای مخالف رژیم و برانداز همراه با حمله خارجی، و همچنین درجه نفوذ آنها در میان مردم اغراق آمیز بوده است. ریشه رویگردانی از رژیم و همچنین پاسخ منفی به دعوت به قیام از سوی نیروهایی مانند سلطنت طلبان، از یکسو تا حدی بلوغ ذهنی و در بخش، شرایط روحیه ناامیدی جامعه ایران را نشان می دهد. اما این واکنش نشان ندادن، تائیدیه ای بر موجودیت یا سیاست های داخلی و خارجی رژیم دینی نبود که رژیم دینی، امروزه آنرا درجه حمایت زا خود قلمداد می کنند. مردم اینقدر قادر به تشخصی هستند که بدانند نه منافعی در این جنگ داشته و نه این جنگ، جنگ آنهاست. سران فاسد رژیم، در همه این سالها، جز تشدید وخامت اقتصادی، وخامت محیط زیستی، که شامل آلودگی هوا، آب، و خاک و غذا بوده، ثمره دیگری برای آنها نداشته. ایجاد تحریم ها که مستقیما به مردم آسیب زده در حالیکه سران نظام، با وسعت مالی گسترده، قادر به تامین همه خواسته های خود بوده، ذهنیت بی تفاوتی به سرنوشت حاکمیت را در میان مردم رقم زده است هر چند تجاوز به خاک را نمی توانند تائید و توجیه کنند. آزادی آری، اما نه با دستان بیگانه. این رشد بلوغ ذهنی است. اما همزمان، این ادراک که این جنگ، جنگ من نیست، جنگ میهنی نیست، رویگردانی از رژیم بود. امروزه، ناگهان روی آوردن به شعار های غیر دینی اما میهنی مانند " ای ایران" در مراسم عاشورا و نوحه خوانی ها، بازتابی از درک این واقعیات ها می باشد که مردم، رویگردان شده اند.
هر چند، پیش بینی سرکوب شدید به ویژه سرکوب کسانی که به نوعی، همدلی با حمله نشان دادند، پیش بینی شده بود، امری که هم اکنون، در جریان است اما بعد از این سرکوب ها، واقعیت های اجتماعی که تبعات این جنگ و شکست مفتضحانه نظامی- امنیتی - حیثیتی رژیم بوده، کم کم خود را برملا می سازد. یکی از تبعات، می تواند رویکردی کاملا مغایر با گذشته باشد هر چند که در آغاز، چرخش می تواند آرام با تغییر رفتاری با برخی از سیاست های داخلی گذشته باشد اما در عمل، دوری کردن از گروه های وابسته، عدم دخالت ها در کشور های دیگر، و راه تعامل با کشور های غربی ، آمریکا و حتی، نوعی حاشیه نشینی در اختلافات اسرائیل و فلسطین و مذاکرات پنهان با اسرائیل امکان پذیر می باشد. رژیم دینی، برای اولین بار متوجه گشته که موجودیتش، در خطر است و احساس در خطر بودن هستی اش، به واکنشی برای حفظ حیات خود در شکل رفتار تعاملی تبدیل گردد.
تبعات منطقه ای شکست رژیم، اگر گسترده تر از تبعات داخلی آن نباشد، کمتر نیست. هر چند رژیم دینی ایران، ماه ها پیش توسط آمریکا، اسرائیل و غرب با همکاری روسیه، از سوریه اخراج شد و مسیر ارتباطاتی رژیم با حزب الله لبنان، مسدود گشت، اما با این شکست، کاملا روشن شد که گروه های وابسته، نمی توانند چندان برای بقای خود، چه از زاویه مالی و یا نظامی، روی رژیم دینی ایران حساب کنند. نتیجه این در لبنان، چرخش حزب الله به سوی سیاسی شدن خواهد بود . امروزه، فشار برای خلع سلاح حرب الله در حال اوج گیری است. امری که حزب الله، چندان قادر به پرهیز از آن نیست. در عراق، حشد الشعبی بطور کامل در سیستم نظامی و امنیتی عراق، حل خواهد شد. فراخوان صدر در هفته های اخیر، برای خلع سلاح همه گروه ها، بر اساس همین روند می باشد. چشم انداز دو کشور اسرائیلی و فلسطینی در کنار هم، هرگز تا این حد، غیر ممکن نبوده. در واقع، کسی دیگر چندان بر این باور نیست که دولتی مستقل توسط فلسطینی ها، بتواند در کنار اسرائیل، ایجاد شود. حتی خود فلسطینی ها نیز به این باور رسیده اند. خاموشی کرانه غربی در برابر کشتار اسرائیلی ها از مردم غزه، گواه بر این باور است. روند همکاری دولت های عرب، با پایان جنگ غزه، برای برقراری روابط دیپلماتیک با اسرائیل تسریع خواهد شد. از جمله لبنان و سوریه و به دنبال آن، عربستان سعودی ، کویت، قطر و عمان و همچنین عراق. رژیم دینی ایران اگر دست به اصلاحات پایه ای سیاسی در خود و در سطح جهانی بزند و بتواند به بقای خود ادامه دهد، در زمان، نمی تواند از این تحولات منطقه ای، دوری کند و باب مذاکرات با اسرائیل را شروع خواهد کرد.